رسانه
رسانه

مثل همیشه دو راهی



مثل همیشه دو راهی

درخواست حذف اطلاعات
دخترک امروز خونه دوستشه. همسر سر زمین بالا سر دهقانهاست. گفته ناهار آبگوشت بذار به کارگرا هم بدیم.

در پی جابجایی تی وی یکی رو آوردم تلویزیون رو تنظیم کنه. همزمان رو هم وصل کرد. البته دور از چشم دخترک. چون ما کانالهای استانی رو از میگیریم متوجه نمیشه تا زمانی که سوتی ای داده نشه. یه فیوریت درست از چند تا کانال موسیقی فقط. امیدوارم لو نره. وگرنه مجبورم همه رو از بیخ و بن قطع کنم . دلم موسیقی میخاد این روزا. الانم تو خلوت خودم دارم موسیقی گوش میدم و سبزی خوردن پاک میکنم.

مادرهمسر با صدای زار زنگ زده و سراغ همسر و دخترک رو میگیره.از تنهایی شکایت میکنه و اینکه میخاد بره تنهایی اما اینقدر حالش بده که میترسه یوقت زمین بخوره.

تو دلم میگم الان نه. تو رو خدا حال خوبمو نگیر. دارم زندگی رو تو تک تک ساقه های شاهی و تربچه لمس میکنم. دارم بوی لیمو عمانی آبگوشت رو میکشم تو سلولهام و ذخیرشون میکنم برای روزای سختی.

حرفاش تموم میشه. دلم میسوزه. گفتم دخترک نیست امروز یکم خلوت میکنیم و با همسر رو زمین سفره پهن میکنیم و گوشت کوبیده رو با نون خشک میخوریم . شاید یکم حسمون بهم تازه بشه. اما یه عذاب وجدان بد از تقسیم ن شادیم داره مثل اسید روحمو میخوره.

وقتی بخل داری و شادی و آرامشو تقسیم نمیکنی خدا هم اون شادی رو کوفتت میکنه تا بهت بگه کارت بده. مثل همیشه دو راهی. خدایا زندگی من همیشه به یه دو راهی ختم میشه. بین عقل و دل. جنگ بین این دو تا منو نابود میکنه. تو این سن و سال هنوزم دل پیروز میشه و من تو این جنگ له میشم. چقدر منو آزمایش میکنی. بس نیست؟

الانم یه ماهی شیطون قرمز با دم فلش دار و دو تا شاخ کوچولو میگه ول کن به تو چه؟ مگه تو دخترشی. یکم مهربونتر نگام میکنه میگه رو اب نکن . تو احتیاج به استراحت و سکوت داری.

ازون ور یه ماهی با لباس سفید و یه حلقه طلایی رو سرش میگه پیرزن گناه داره. بهش رحم کن. بگو بیاد اینجا بره و تو تختت بخابه. بعد هم باهاتون آبگوشت بخوره. چیزی ازت کم نمیشه. شادی اون دنیا رو به شادی لحظه ای این دنیا نفروش.

نمیدونم چیکار کنم. ای کاش آدم بی تفاوتی بودم. متاسفانه....



منبع: http://nimehdovom. /