رسانه
رسانه

من



من

درخواست حذف اطلاعات
تو ماشین نشستم منتظرم ماشین گرم شه . دارم از مه ای که تو هواست لذت میبرم. عاشق صبحهای سرد پاییز و زمستونم.

همسر پریشب برگشت. الحمدلله خیلی حال روحش بهتر بود و من بابت این موضوع خوشحالم.

خونه مرتب و تمیز رو که دید کلی شاد شد . با اینکه نتونسته بودم تموم ریزه کاریایی که دلم میخاست رو انجام بدم اما روی هم رفته عمل به چشم اومد.

بنا به درخاستم برام یه کفن جوشن کبیر آورده بود و یه قواره چادری. ده بیست تا هم شال رنگی آورده که بابت تبرک به دخترا بده و کیفهای چرم مردونه هم برا پسرا. به قول خودش خیلی حال و حوصله ید نداشته. منم گفتم عیب نداره. اما از تو کیفش یه انگشتر طلا دراورد و گفت اینو واسه مامانم گرفتم. منتظر شدم ببینم برا منم گرفته. دیدم ظاهرا نه. راستش خیلی به دلم اومد. بغض گلومو گرفت. اما رم شد که مستقیم بگم.

با همه اعتقادی که به احترام به مادر دارم و به همین دلیل پا رو خیلی از مسائل میذارم اما نمیدونم چرا این بار ته دلم خیلی لرزید. حس هوویی رو داشتم که نادیده گرفته شده. خوب من خیلی اهل طلا نیستم . اما فکر به اینکه الان مادرهمسر از دخترک بپرسه بابات برا مامانت چی آورده و بفهمه فقط برا اون یده و برای من چیز خاصی نیاورده بیشتر کلافه ام کرد.

شاید اگه من بودم حتمن به بچه ام میگفتم ممکنه زنت دلگیر شه. اما اخلاق مادرهمسر رو میدونم که دلش خونک میشه و احساس فاتح بودن بهش دست میده. اینو بارها تو رفتارش دیدم. بازم خشم پنهانی در وجودم موج میزنه.

هر چی برا دلم دلیل میارم اما شده حالیش نمیشه. از این حس خودم بدم میاد. من دارم حسودی میکنم. من لعنتی.

ازونجا که هیچ وقت نمیتونم حسمو پنهان کنم قیافه عبوسی دارم. بیشتر غمگینم تا عصبانی. این مه و هوای نیمه تاریک صبحم بهش دامن میزنه.

ازینکه روحم بیماره ناراحتم. چرا من باید بخاطر این موضوع غمگین شم یا حسادت کنم؟

از دست خودم عصبانیم. ای کاش درونم حرف گوش کن شه. ای کاش شیطون از کالبدم بیرون بره. لعنت خدا بر دل سیاه شیطون که بخاطر همچین موضوعی داره ایمانمو متز ل میکنه. چقدر آدمیزاد لب پرتگاهه. یهو ممکنه بخاطر یه چیز پیش پا افتاده همه چیزو اب کنه.

نمیفهمم چمه؟ نمیتونم با همسر صمیمی باشم. درست لحظه ای که باید . خدایا کمکم کن. خدایا قلبمو آروم کن. چیز دیگه ای ازت نمیخام.



منبع: http://nimehdovom. /