رسانه
رسانه

بی شمس



ای غصه هایت قاتلم ...هرگه دعایت می کنم ...ای ر هبر و مولای من...جان را فدایت می کنم ...

درخواست حذف اطلاعات
یک: از توی توی قلبم آمدی بیرون ..." آیا تخیلات"؟! زیبائی و متانت و عاشقی ... ویژگی توست ... دو: ای رهگذر در سرنوشت من ... چرا تااین حد تاثیر؟... نوشته اند انرژی پاهای تو روی پیاده رو ...انقدر! پس بوی تو چه می شود ...روی اندام چشم من؟! سه: دلم نش تی و با عشق من آمدی ... دیدم جوانه ام و تو ... سروی بلند ....
گریستم!از این همه تفاوتها...
چهار: از جهان بیرونم کردی و رفتم جهنمت !... دیدم فرشته های زمینی به عشق تو ... در جهنمند!!! پنج: دوستت دارم ودانند عاقلان...که دیوانه ات منم ... منم لیلا ...منم تنها ...بی پناه ... مجنون عاقلان تو نباشی ... عزیزمن ...
بهتر است!... شش: مزار شش گوشه ات نفس نداشتم ... انگار هوا نبود ... از بس که عشق آمده بود ... قلبم درست کار نمی کرد یا حسین (ع)...
هفت: آقای " ن" نشسته بودند پشت میزشان ومن تازه دانشجوی فوق لیسانس بودم ... فرم وام را گذاشتم مقابلشان و گفتم " امضا بفرمائید"! فرم را گرفتند و انداختند آن طرف و گفتند" فردا میری و وام را می گیری ...ما چکار کنیم؟! گفتم: ناراحت نباشید این فرم ارزش قانونی ندارد!نه مدیرمان مهرو امضا کرده ونه شما!یکی بدهید به من تا امضاهایش را بگیرم دیگر نوبت من است!!! بلند شد و گفت: بروید!!!از کنارمن بروید کنار!... معمولا صدایم را بالانمی برم ...گفتم: ببخشید چی گفتید؟! گفت: بروید!لبخندی زدم و گفتم:حالا نشانتان می دهم !چادرم را مرتب ورفتم پیش معاون ... سرشان را انداخته بودند پائین و منتظر بودند تا امضا کنند ...گفتم : جناب معاون!دراین اداره به من توهین شده!چشم هایشان گردشدو گفتند: یاخدا...کی؟! گفتم: آقای "ن" فلان فلان فلان ! بنده ی خدا آمدند بالای سر آقای"ن" منهم بله! گفتند: آقای " ن" چی شده؟ چرا؟ آقای " ن" درکمال تعجب من و آقای معاون گفتند: آقای معاون ایشان به من سلام ندادند !!!" سلام"! توی دلم گفتم : اوهوک!همان بهتر ... فردا که فوق لیسانس می گیرم!!! آقای معاون گفتند: خانم فرم را نبرید! گفتم:آقای معاون این فرم از لحاظ قانونی ارزشی ندارد!نوبت وام من رسیده و باید مدیر و بعد اداره و بعد شما امضا و مهر بفرمائید تا جهت رسیدگی به جریان بیفتد!از من یک کاغذ را دریغ می فرمائید؟!خیلی بد نیست؟! کمی فکر فکر د و بعد گفتند:بدهید دست ایشان ببرند! یادم نمی رود وقتی کاغذ را می گرفتم چه حالی داشتم ! ...............
دوسال و نیم بعد مدرکم را گرفتم و رفتم اداره ...تا به حقوقم اضافه شود ... رفتم دیدم آقای "ن" دیگر در آن قسمت نیستند ...ایشان رفته بودند یک قسمت دیگر!!! هشت: ترومپ!
دانائیو عشق و آدرس را ... فراموش می کنی؟... چه عجب!به یادت مانده پریزیدنتی!!! نه: مامان بنز: بنزهای دهه شصتیه دارم می رم! پرایدبا خنده: برای چی؟ بدبختید؟! مامان بنز: این چه طرز فکریه پراید؟داریم می ریم اعتراض!...لوازم یدکی مون تو ایران پیدا نمی شه!پس فردا من بیفتم تو می خای چیکار کنی؟ پراید: مامان خودمونیم ...تو تو خود آلمان از رده خارجی!از اون طرف کلا اونموقع سه میلیون می ارزیدی بابای بدبختم تورو یده شونزده میلیون!...بسه دیگه! بابا پژو: آی گفتی! مامان بنز: تو ت شو!فرانسوی پرمدعا...باز تو عاشق شدی منو آوردی ایران!خودت چی؟!مونتاژی!!! ننه خاور: بنزی جون!هرجا می ری برو! فقط کوفته ی منو بپز ...شماهام ت! جامعه مدنیه!خودشون می دونن! بوگاتی با گریه: نرو مامان بنز!تورو خدا نرو!پس فردا تو نباشی من چطوری این سه تا بچه رو بزرگ کنم ؟!تورو خدا؟!مرگ پراید! مامان بنز: ولش کن !بچه ها برن بسه!می مونم ...اه ه .ه .ه .ه. ه.

ده: م ... قفل های زندگی جمعی ما ... با کلید یاعلی (ع) باز می شود ... امیدواریم و امید هست ... با دست های پر توانتان ...
یازده: مصریان باستان مومیائی هارو با اعتقاد باز گشت به زندگی انجام می دادن ... یه اعتقاد شون این بود که ارواح در کشتی مردگان جمع می شن و در طی طریقشون دوباره بر می گردن ... خوش به حالشون 1 چه دل خوشی داشتن!حالا اینا هیچی ... تحقیقات پزشکی ثابت کرده سلول های بنیادی شون زنده است! ای داد و بیداد فردا یهو میبینی از تو آزمایشگاه یکی عین شون رو آوردن بیرون ... این مهم نیست ... شما صد میلیون جمعیت ام بسازی مهم نیست ... مهم این که روح همه شون دست خداست!کشتی روح و اینا کجا بود؟ جالبه نه؟!چی گفتم اصلا؟جدی نگیرید!" جل الخالق"!
................................. می گن ها که توفضا اب می شن یکی از عوامل گی لایهی اوزونن! نه! می گن یه تاریخ مصرفی دارن ...بعد که تموم میشه ولشون می کنن می گن فضا پره!!! حالا ما دو تا بفرستیم آسمون!پس فردا در می آن می گن فضارو شما آلوده کردین!یعنی چی؟جای یه لیزر که از اون بالا دنیارو هدف بگیرین ...یه آهن ربا بفرستین بالای جو ا تونو جمع کنه!!! ما اصلا هیچی!بلد نیستیم... پس فردا لیزر می زنین می خوره به این ا بعد کمونه می کنه خودتون جزغاله می شین! " نگید نگفتین یا مددی نگفتی"!!! ........................................



می ترسیدم ... از دست بدهمت ... دادم !به سادگی آب شدن یک بستنی در تابستانی داغ !

درخواست حذف اطلاعات
یک: کشیده ام به سر خویش ... خاطرات جدائی ... شاید جداشود که "سرم "... از تنم جداست! دو: بیراهه کشیدی مرا و آغوشت جا برای من نداشت ... هزار فتنه خو ده در بستر اغوش تو ... کامیاب تنی بودند که حواسش ...به کمیت نبود! سه: شاهد مرگ من ...ان دوچشم خمار تو بود ... مست تر می شدی از لحظه ی جان دادن من!...
چهار: می روم روی دوشم ... تمام صحنه های زندگی ... می خندند که من ... تا همین دیروز!چطور ایستاده بودم!!! پنج: ای فدای ناز تو نازی ... نازتر ... نازتر ... نازتر درلحظه های خشمت ... فدا! شش: مزار شش گوشه ات دریغ مرا کشت و ره نداد... صد سال گذشت از من و بیرون این درم!...
هفت: جلسه ی خداحافظی بود و داشتیم می رفتیم ...به طبع من هم ... سیاه بختانه همه جمع بودند و داشتند شیرینی می خوردند ...که ناگهان آقای"ف" چشم شان به من افتاد ... سرم را انداختم پائین ورد شدم تا کتاب هایم را جمع کنم ...خیلی ساده گفتم: ببخشید از همگی خداحافظ ! شیرینی بین دهان و گلوی آقای "ف" گیر کرد ...با صدای خفه ای گفت:شما چرا؟مگر شما با اینها بودید؟به سادگی گفتم:بله! به زور شیرینی را قورت داد وگفت: پس من چطور متوجه این موضوع نشدم؟!!!همگی موضوع را به شوخی گرفتند ولبخند زدند!!! بلند شد و به قامت ایستاد که... اصلا اهمیتی نداشت !!! کیفم را روی دوشم جابه جا و چادرم را مرتب و گفتم:...خدانگهدار... احساس شیرینی و یک حرف دیگر توی گلویش گیر کرده ...با سرعت فاصله ی پله ها را طی ورسیدم به خیابان ... هیچ چیز مثل دودقیقه ی پیش نبود ! زندگی ادامه داشت!!!
هشت: ترومپ! باعشق درجهان چه ها نمی شد کرد ... یکی همین که دلار را فی کردی!!! نه: مامان بنز: بچه ها دارم می رم خونه ی خواهرم اگه کاریداشتین تماس بگیرین! پراید: مامان چشه؟هی همش می ری اونجا ؟ مامان بنز: شوهرشو دستگیر ! پراید: لابد داشته قاچاقچیارو حمل می کرده!!! مامان بنز: نه! پراید: پ چی!هیلمن لاجون دهه پنجاه !عین تابلو بود بدبخت! مامان بنز: می دونی منو خواهرم ازجوونی باهم یه جورائی رقیب بودیم!سال گذشته بابات برای من یه سرویس ید50 میلیون منم اشتباه نشونش دادم!شوهرش زندانه ...چون برای یدن لنگه ی اون مجبور شده چک بکشه!نداره! بوگاتی: وا!مامان جون!چرااینو نگفتی؟منم لنگه ی اون سرویسو یدم 3 میلیون!چطور سر خواهرتون این همه کلاه رفته؟ مامان بنز: چی؟یعنی شوهر خواهرم واسه خاطر 3 میلیون تو زندانه؟ خدا بکشتت پژو!پاشو از 3 میلیون تا 50 میلیون 47 میلیون باقیه ...تموم زندونیای هم بند هیلمنو آزاد می کنی میای خونه! پژو: چشم!بانو سرویسو بده!الان همون سرویس شده 100میلیون!ببرم یه سروس 50 میلیونی برات ب م ...همین کارارم م! مامان بنز: چی؟نه صب کن! بابا پژو: رفتم خودم آزادش کنم ... باجناقه ما داریم!!!

ده: م ... گرمست هوا و گرمست دلمان ... این کشور عجب ...گرمای عجیبی دارد ...

یازده: چند سال پیش یه سریال می داد که یه هنر پیشه ی مشهور انگلیسی توش بازی کرده بود ...خیلی جالب ...داستان داستان ترس فضائی ها از آبهای کره زمین بود!خلاصه اونا با آب روی زمین مشکل داشتن ...اون موقع علم و دانش که به اندازه حالا پیشرفت نکرده بود! به هرحال جناب فضائی!آب کیارو می بری؟ برو قطب برو سیبری برو از یخ های جالب قطعه ای که س های خوشگل خوشگل روش و ن وزرت وزرت ازشون ع می گیرن ب !ااااهتو روز روشن!ازما؟ حالا



وبوسه هایم را یدند ... باران و آفتاب و آینه!

درخواست حذف اطلاعات
یک: سرمای سرد بود و من ... میان دستانت ... یک قبضه ع بودم ... برای کشتن تاریخ! دو: از اسارت درقاب ع ... رهاشدم که ش ت ... وتوی آتش میان باغ ... همراه برگ ها ... سوختم! سه: ابر بود خاطرات تلخ من ... گریست ... یک شب تا به سبح باران امان نداد ...
چهار: روح روی لب های من ... تابستان بود ... شعر و عرق می آمد ... شالیزار کیف می کرد و می کاشتیم ... برنج خون خسته ی ما بود ... که می رفت ... پنج: سحر چشم های من ... طاقت دوری نداشت ... شامگاهان آمدی دیگر ... از عشقت مرده بودم! شش: مزار شش گوشه ات پراز کلام خداست ... همین بس است که بازیارت تو ...خدای زنده شود ...
هفت: ماه را بریده اند روی تن شب حرفه ای ... هزار سال اگر بتوانی خیال کنی ... که ماه کج است! هشت: ترومپ! هوا گرم است و دنیا پی فوتبال ... دست بردار آ سر برزیل می برد! نه: پراید: مامان این ده میلیونو بگیر واسه خونه ج کن ... مامان بنز: پراید تو این همه پولو از کجا می آری؟نکنه فک کردی من بچه ام ...پدرزنتم که ... پراید: مامان رفتم تو کار شر ی! مامان بنز: چی؟ تو این سیاهی بازار می ری روزگار بچه های مردومو سیاه می کنی؟من دست به این پول کثیف نمی زنم! پراید: مامان من مهربونم!اگه چن تا مهربون مثل من تو این کار نباشن ...مردم میمیرن!می فهمی؟یه چشمک به این می زنم یکی دیگه به اون تموم میشه میره! مامان بنز: پورسانتی؟ پراید: حالا! بوگاتی: من می رم ایتالیا..یه لحظه ام با تو زندگی نمی کنم پراید ... پراید: بابا شوخی 50 میلیون از بانک وام گرفتم جهت ید کالای ایرانی ...حالا واسه چی می پرسید برا شما که حلاله!؟ بابا پژو: موقع برگردوندن 120 میلیون تومن ح و می پرسم!اسپایدر!
ده: م ... کلاس عشقمان تمام نمی شود ... همیشه دانشجوی سال اولیم ... یازده:
یکی از جاهایی که تو تزهای اقتصادی خود به خود تنظیم میشه بازاره! الان می گن دیگه همه چی حتی سرطان هم خود به خود تنظیم میشه " جل الخالق"! البته تنظیم بازار تو نظریه های غربی اینطوره وگرنه در نظریه های سنتی شرق و کمونیست بازار باید منقلب بشه !بعد خودش تنظیم میشه!مثل شوروی بعد 70 سال!حالا دیگه مثلا توی تاریخ به اون گندگی 70 سال چیزیه!؟ نگران نباشین این قانئن درهمه جا کارایی داره!و بهش می گن اتو ماتیک لی!خیلی ام کیف می ده! عرضه و تقاضا دوواژه ی کاملا مس ه اند که اقتصاد دان ها همین جوری واسشون ج می کشن و برای قبول یارد نظریه هاشون یه صد سالی لازمه که... مگه صد سال تو کل تاریخ زمان زیادیه؟!!! الان بد ار ترین کشور دنیا اون گندهه ست!ولی چه جور بدخکاری ...آزاد!می فهمی ؟پس بدان اگر نمی دانی! حالا شر بین المللی هم داریم!نمی دی لامصب از حلقومت می کشم بیرون! اوه چه داستان هایی کی باور می کنه!؟50 سال دیگه ملت نشستن پای یه دستگاهی به نام brain visionدارن یه چیزی مثل بیت کوئین می ن می فروشن لعنت خداهم همین طوری به بخت و اقبالشون می فرستن ...حالا نگید نگفتی !!! دوازده: خون آشامی یه جور اعتراضه اعتراض یه کنت از طبقه ی بالا با درد وها و مشکلاتش به از دست دادن موقعیت های اجتماعی و اقتصا ... متاسفانه متوجه میشه که عاشق شدنشم دیگه عین آدم نیست ... بدردی قربان بد دردی!
یه دفه نوشتم همه اش پرید بعد هی خورد خورد نوشتم والا دیگه انقد جوون نیستم شش ساعت بشینم چهارتا خط بنویسم!



سیندرلا ... چایکوفسکی و ارتباط نزدیک عشق با شه ی حکومت پلاستیکی!!!

درخواست حذف اطلاعات
یک: رفت بیرون از دلم یاد تو و دیگر نیست ... این آلبوم از ع تو و باران پر!... دو: می روی توی ذهن من و منگنه می شوی به شعر ... شعر می آید و من تازه می بینم که تو ... تازه واردی! سه: خنده هات مزه ی چای انگلیسی می دادو خوردنش ... بعد می فهمیدی ... تحت استعمار چشم های آبی ... تویی!
چهار: بغض نمی ترکد ...این دل من است ...که خون ... از گلویش می رود پائین و بینوا ... لال است! پنج: ماه... آرام باش و خودت را کوچک نکن! این دنیا ...برایش فرق نمی کند ... زیبائی حسرت برانگیز تو ... بزرگ باشد یا کوچک ...!!! شش: مزار شش گوشه ات را ساخته ام از طلای ناب... بگذار بدانند که من یدار دلم را طلا می گیرم ...

هفت: گیسویت را فروخته ای و برای من دل یده ای ... بیا بگیر و پس بگیر ... موج موج ... طلا طلا... هشت: ترومپ! گذشت دوران ترساندن بچه و ...بچه ها دگر ... از بزرگی پدرشان هم درخانه نمی ترسند!!!... نه: مامان بنز: پراید!اگه پول نون امروزو نگیری ...شیرتو حلال نمی کنم! بابا پژو: بابا بنزی...ول کن دیگه!4000 تومن دیگه این حرفارو ندار ه حلال کنی یا نکنی ...! مامان بنز: چی؟یعنی 4000 تومن انقد بی ارزش ؟!چطور بود که پدرم مهریمو 4000 تومن گرفت ؟ نه نمی تونم بی تفاوت باشم!!! پراید: مادرمن حلال خوشت!بیابرو سایت مهریه 4000تومن سال 50 رو بزن ببین معادل امروزش چقده؟!!! بعد پدر مارو درآر!

ده: م ... گذشت ... داستان غم انگیز کشور مانیست ... ماقاتل بی رحمی و ستم هستیم ...

یازده: یعنی هفته ی گذشته موندم تو کف این داستان که چطور ممکنه یه بدبختی روز آ جنگ جهانی تو هیروشیما باشه ...بعد دقیقا بمب اتم رو بندازن و همه بسوزن و بمیرن این زنده بمونه ... بعد پاشه بین این همه شهر بره ناکازاکی درست همون موقع که میرسه بمب اتم دیگه ای بندازن اونجا!!!دوباره شهر بسوزه و آتیش بگیره و ... اشون زنده بمونه!!!یعنی آ شانسی!!!بعد آ شم در سن هفتاد سالگی به مرگ طبیعی بمیره!!! امپراتوری زاپن همسن امپراتوری قاجاریه ست تقریبا اما از اون موقع تا حالا ما غزل یکی دوتا حکومت دیگه رو هم خوندیم !!!حالا نمی گم امپراتوری زاپن بهتر بوده چون افتضاح ترین حکومت تاریخ می شد از دید ایرانی !!! خود این امپراتوری امپراتوری استعمارگر چین بوده به اون گنده گی ... تاریخ با این همه سر افکندگی؟! ژاپن امروز به تاریخش با دید ننگ و بدبختی نگاه نمی کنه بلکه این کشور با تاکید برگذشته به امروزبا افتخحار نگاه می کنه ...حالا الان امپراتوری ژاپن چیکاره ست؟ هیچی یه حکومت تزئینی !ولی بالا ه این همه ثروت رو باید یک گروه قدرت اداره کنه؟ قبول کنیم ملت یه دل و صد عشقیم ... بابا ایرانی اون عشقتو پیداکن؟!!!




جوجه اردک زشت ... توک!...هانس کریستین اندرسون و رونمائی سواد در کپنهاگ!!!

درخواست حذف اطلاعات
یک: درقلب من سوگ تو بودو بیرون ... عروسیت! آه از منی که می روم و ...توئی که زنده می شوی!... دو: فردا طلوع می کند و تونیستی کنارمن ... ناگزیر از خورشیدیم ... تویی که می روی و منی که می مانم ... سه: واژه تو را می پرستید و تو خدای جمله های من بودی ... یوسفا! خدای من از حسرتم مرد ... ومن ...هنوز زنده ام!


چهار: اگر از من جدا شوی ...خدای را چه می کنی؟ بسته ام صدهزار دعا به دامنش ...که بمانی و همدلم باشی ... پنج: رفتن از شهر تو با هر وسیله ای حتی اتو بوس ... راحت بود ...! من پیاده رفتم! تا بدانی سخت ترین کار همین بود!!! شش: مزار شش گوشه ات یا حسین(ع) امشب قیامت است ... چون صادق اهل بهشت ... سوی چشم ماست ...


هفت: کوله پشتی شعری من پر است از واژه های بی تو ئی ... بی توئی درد بدی نبود ... حداقل برای کوله پشتی امثال من! هشت: ترومپ! مو دانه ای صد هزار درایران بد نیست ... در یو اس تو چند؟ موی وطنی؟... نه: مامان بنز: حواسم بودآنمی دونم چی شد؟ پراید: مامان فدای سرت!تو تازگیا به چیزای بی اهمیت خیلی اهمیت می دی!اینه بغل پورشه خیلی قبلتر از اینا باید می ش ت!جهنم! پورشه: اوهواوهو!مامان بزلگ شی ده!بلین بخلین! بوگاتی: بابا جان!بریم ب یم! مامان بنز: اللهی دستم بشکنه پورشه جان!اللهی مامان بزرگ بمیره!حواسم بود از آشپزخونه می پیچم می آم تو هال!ولی نمی دونم چی شد؟ ننه خاور: 8 نفر داریم تویه 100 متری زندگی می کنیم! بابا پژو: بنزی پولوریختم به حساب برین یه آینه بغل ب ین! پراید: چی؟پول روزانه ی خونه دست شماست بابا؟ بابا پژو: نه بابا!مثل توام یه قرونمم بدست زنم! پورشه: بدوئید !اوهو اوهوبدوئید!آبلوم تو اینستا گلام می ره!پلشه ی کامرانیه!!!!.... یدوئین!


ده: م ... تمام آرزوها یما ... فدای حقیقت یک آرزوی ملت است ... پاینده بودن ایران ... پاینده بودن ملت ...

یازده: ب درنهایت تعجب یه رو به طور اتفاقی از شبکه یک دیدم " هانس کریستین اندرسون"
که واقعا جالب بود ... یه واقعیت تو جون بود به نام " نگاه از بالا"!که دریغ شاید اون موقع شب بعد سریال کمتر ی رو دیده باشه! هانس جوان با قوه ی تخیل بالا تشخیص داده می شه ولی بیسواد!!!آقا بیسواد! علی حضرت پادشاه بهش بورس می ده تا بره یه جائی درس بخونه ... فکر می کنید اونجا کجا بوده ؟ یه دبستان درچه مقطعی ؟ کلاس دوم!اولین برخورد بچه ها بعد از این که می فهممن اون معلم نیست پرتاب سنگ به طرفش بوده!!! معلم مدرسه تا قتل دوست صمیمی هانس به نام توک پیش میره اونم فقط به خاطر تنبیه هانس و شکنجه اش!!!چه جهنمی!!!ولی هانس تا کشف خودش پیش میره ... نمی گم نگاه از بالا بده یا خوب اما ... یه چیز جالب بود نگاه برع ما به استعدادها ... ما تا یه استعدادی رو کشف می کنیم یا خودمون ابش می کنیم یا می دیم دیگران اینکارو ن بقدری شگفت زده می شیم که نگو بهش ا می دیم براش " شو " می ذاریم انواع و اقسام درجه ها رو به پاش می ریزیم ... ولی نگاه ب نگاه برع افراطی ازاون طرف بود ...خوب که چی؟ تخیل داری؟ داشته باش! " تا منو نگریونی نمی تونی ی بشی( بی رحم و فوق العاده هانس)"! انقدر هانس رو زدن زدن تا یه چیزی از آب در اومد!البته با اون کتکائی که اون خورد حالا حتی غیر مستقیم بلانسبت م بود یه چیزی از آب در می اومد !!! کاش میدیدین و خودتون قضاوت می کردین! منکه یاد اهای کیلوئی و بعضی موقعیت ها که به بعضیا به طرفه العینی مثل آب خوردن داده میشه افتادم ... شمارو نمی دونم! دوازده: عشق اون دستای آفتاب خورده ی مردونه برای خانمش ...بسه که از صب تا شب تو آفتاب پارکین تهران برا یه لقمه نون حلال تلاش کرده ... پارکینگ بان های تهرونو می گم که خدائیش تو این گرما نون نداریم انقد حلال باشه... دمشون گرم ...


سیزده: دیروز وفت آقا صادق علیه السلام بود ... هم تسلیت و هم شگفتا ... که نقش ایشون در کشف دنیای ماورالطبیعه برای انسان کم گفته میشه ...یه زمونی علم فیزیک و شیمی جز علوم ماورالطبیعه بوده که اتفاقا از دل شاگردای ایشون بر می آد ... نمی دونم دنیای ماورالطبیعه و کشفش برای انسان چقد ارزش داره فقط می دونم داره و خواهد داشت ....



نامه ای برای تو نوشتم ...سلام نداشت !حالا مدت هاست سرکوچه منتظر علیک تو هستم!

درخواست حذف اطلاعات
یک: روی زنجیر من ... نامم نوشته بود : خو مرا و خندیدی و گفتی: توایی دیوانه؟! دو: تمام چشم هایت حوصله ام را نداشته اند ... یک گوشه ی دیگر جای من است ...: ته دلت! سه: وپهنای باند فرودگاه ... به قامت دست های باز من نبود ... فرود آمدی ... بال هایت ش ته بود و می سوختی ... گفتم: پرنده های انگلیسی ! یواش یواش ! و تو خیلی تند نشستی! دیگر خیالم راحت است ... پرواز دردنیای امروز دردسرها دارد!!!

چهار: بشکن کمرم ... زیر بار درد دلت ... این همه بار که می بندم و باز م دل تو ... از درد " پر " است ... پنج: یک ثانیه مردن ..." یعنی همیشه مرگ" ! مثل یک ثانیه زندگی نیست!که ابدی باشیم! شش: مزار شش گوشه ات پر از کلام خدابود ... انگار نشنیده بودمش ...آنقدر که آنجا زیبا ... تلاوت می شد ...
هفت: یوسفا! بوی تورا فروختم و گفتم بگذار یکی دیگر بیچاره شود ... پیراهن تو تن به تن شهر گشت و همه خوشبخت شدند!!! هشت: ترومپ! کوله باری از تجربه برده ای لندن؟ سر ملکه کلاه نمی رود ... باور کن! نه: بوگاتی: مامان یواش یواش تانک داره دنیا می آد اگه اجازه بدی من و پورشه و لامبورگینی بریم ایتالیا ... من برا این بچه ام تابعیت ایتالیا رو بگیرم برگردم! مامان بنز: دخترم!این بچه با بچه های دیگه فرق داره!بذار این تو ایران بدنیا بیاد! پورشه: ما عارمون می آد! پراید: چی؟خانم خو از اول می خاستی بری ایتالیا !الان می ری چیکار؟اجازه نداری!درضمن پورشه خان!من تورو بزنم یه میلیارد از قیمتت می افته ...حواست باشه! " پراید چیزی برا ازدست دادن نداره"! مامان بنز: خو راست میگه !بوگاتی برمی گرده دیگه؟! بوگاتی: حالا مامان جون بذار برم! پراید: همگی گوش کنید!برید برگردید م خودم با پاهای خودم می رم یارانه تونو قطع می کنم!!!خود دانید! لامبورگینی: مامان ایتالیا بهمون می دن؟
ده: م ... دردست های ما گل دعا شکفته است .. هزار سال بوی عطر می دهیم ... خدا می داند...
ببخشید یازده!:
چطور می شود که نمی دانیم برخی بانوان فرهنگی که س رست خانوار هستند روزی دوجای دیگر کار کنند تا هزینه های زندگی شان را تامین کنند " آژانس و تدریس خصوصی"... چطور می شود که ندانیم آموزش و پرورش ما از درون خود نهادی ست که خودرا ترمیم می کند ... ما به همدیگر کمک می کنیم و به فرزندانمان هم در مدارس کمک می کنیم ... چطور می شود که ندانیم انتخابات کشور با وجود فرهنگیان می چرخد و اداره می شود ... چطور می شود که ندانیم ...این فرشته های جامعه اولین گروه ها در دفاع از مملکت ... م ع حرم و زندگی مردم در جامعه هستند ... چطور می شود که ندانیم فرهنگیان زندگی بسیار ساده ای دارند و چشم های خودرا روی تجملات و زندگی اسراف گرایانه بسته اند ... دراین گرمای تابستان دم همکارانم درجای جای ایران گرم که چراغ مدارس را روشن نگه می دارند و گرما و سرما برایشان مطرح نیست ..." یه داستان بامزه ام می خاستم بنویسم یه روز دیگه "

انشالله چراغ دل و خونه ی همه ای رانیا روشن علی الخصوص فرهنگیان"




ای غصه هایت قاتلم ...هرگه دعایت می کنم ...ای ر هبر و مولای من...جان را فدایت می کنم ...

درخواست حذف اطلاعات
یک: از توی توی قلبم آمدی بیرون ..." آیا تخیلات"؟! زیبائی و متانت و عاشقی ... ویژگی توست ... دو: ای رهگذر در سرنوشت من ... چرا تااین حد تاثیر؟... نوشته اند انرژی پاهای تو روی پیاده رو ...انقدر! پس بوی تو چه می شود ...روی اندام چشم من؟! سه: دلم نش تی و با عشق من آمدی ... دیدم جوانه ام و تو ... سروی بلند ....
گریستم!از این همه تفاوتها...
چهار: از جهان بیرونم کردی و رفتم جهنمت !... دیدم فرشته های زمینی به عشق تو ... در جهنمند!!! پنج: دوستت دارم ودانند عاقلان...که دیوانه ات منم ... منم لیلا ...منم تنها ...بی پناه ... مجنون عاقلان تو نباشی ... عزیزمن ...
بهتر است!... شش: مزار شش گوشه ات نفس نداشتم ... انگار هوا نبود ... از بس که عشق آمده بود ... قلبم درست کار نمی کرد یا حسین (ع)...
هفت: آقای " ن" نشسته بودند پشت میزشان ومن تازه دانشجوی فوق لیسانس بودم ... فرم وام را گذاشتم مقابلشان و گفتم " امضا بفرمائید"! فرم را گرفتند و انداختند آن طرف و گفتند" فردا میری و وام را می گیری ...ما چکار کنیم؟! گفتم: ناراحت نباشید این فرم ارزش قانونی ندارد!نه مدیرمان مهرو امضا کرده ونه شما!یکی بدهید به من تا امضاهایش را بگیرم دیگر نوبت من است!!! بلند شد و گفت: بروید!!!از کنارمن بروید کنار!... معمولا صدایم را بالانمی برم ...گفتم: ببخشید چی گفتید؟! گفت: بروید!لبخندی زدم و گفتم:حالا نشانتان می دهم !چادرم را مرتب ورفتم پیش معاون ... سرشان را انداخته بودند پائین و منتظر بودند تا امضا کنند ...گفتم : جناب معاون!دراین اداره به من توهین شده!چشم هایشان گردشدو گفتند: یاخدا...کی؟! گفتم: آقای "ن" فلان فلان فلان ! بنده ی خدا آمدند بالای سر آقای"ن" منهم بله! گفتند: آقای " ن" چی شده؟ چرا؟ آقای " ن" درکمال تعجب من و آقای معاون گفتند: آقای معاون ایشان به من سلام ندادند !!!" سلام"! توی دلم گفتم : اوهوک!همان بهتر ... فردا که فوق لیسانس می گیرم!!! آقای معاون گفتند: خانم فرم را نبرید! گفتم:آقای معاون این فرم از لحاظ قانونی ارزشی ندارد!نوبت وام من رسیده و باید مدیر و بعد اداره و بعد شما امضا و مهر بفرمائید تا جهت رسیدگی به جریان بیفتد!از من یک کاغذ را دریغ می فرمائید؟!خیلی بد نیست؟! کمی فکر فکر د و بعد گفتند:بدهید دست ایشان ببرند! یادم نمی رود وقتی کاغذ را می گرفتم چه حالی داشتم ! ...............
دوسال و نیم بعد مدرکم را گرفتم و رفتم اداره ...تا به حقوقم اضافه شود ... رفتم دیدم آقای "ن" دیگر در آن قسمت نیستند ...ایشان رفته بودند یک قسمت دیگر!!! هشت: ترومپ!
دانائیو عشق و آدرس را ... فراموش می کنی؟... چه عجب!به یادت مانده پریزیدنتی!!! نه: مامان بنز: بنزهای دهه شصتیه دارم می رم! پرایدبا خنده: برای چی؟ بدبختید؟! مامان بنز: این چه طرز فکریه پراید؟داریم می ریم اعتراض!...لوازم یدکی مون تو ایران پیدا نمی شه!پس فردا من بیفتم تو می خای چیکار کنی؟ پراید: مامان خودمونیم ...تو تو خود آلمان از رده خارجی!از اون طرف کلا اونموقع سه میلیون می ارزیدی بابای بدبختم تورو یده شونزده میلیون!...بسه دیگه! بابا پژو: آی گفتی! مامان بنز: تو ت شو!فرانسوی پرمدعا...باز تو عاشق شدی منو آوردی ایران!خودت چی؟!مونتاژی!!! ننه خاور: بنزی جون!هرجا می ری برو! فقط کوفته ی منو بپز ...شماهام ت! جامعه مدنیه!خودشون می دونن! بوگاتی با گریه: نرو مامان بنز!تورو خدا نرو!پس فردا تو نباشی من چطوری این سه تا بچه رو بزرگ کنم ؟!تورو خدا؟!مرگ پراید! مامان بنز: ولش کن !بچه ها برن بسه!می مونم ...اه ه .ه .ه .ه. ه.

ده: م ... قفل های زندگی جمعی ما ... با کلید یاعلی (ع) باز می شود ... امیدواریم و امید هست ... با دست های پر توانتان ...
یازده: مصریان باستان مومیائی هارو با اعتقاد باز گشت به زندگی انجام می دادن ... یه اعتقاد شون این بود که ارواح در کشتی مردگان جمع می شن و در طی طریقشون دوباره بر می گردن ... خوش به حالشون 1 چه دل خوشی داشتن!حالا اینا هیچی ... تحقیقات پزشکی ثابت کرده سلول های بنیادی شون زنده است! ای داد و بیداد فردا یهو میبینی از تو آزمایشگاه یکی عین شون رو آوردن بیرون ... این مهم نیست ... شما صد میلیون جمعیت ام بسازی مهم نیست ... مهم این که روح همه شون دست خداست!کشتی روح و اینا کجا بود؟ جالبه نه؟!چی گفتم اصلا؟جدی نگیرید!" جل الخالق"!
................................. می گن ها که توفضا اب می شن یکی از عوامل گی لاهی اوزونن! نه! می گن یه تاریخ مصرفی دارن ...بعد که تموم میشه ولشون می کنن می گن فضا پره!!! حالا ما دو تا بفرستیم آسمون!پس فردا در می آن می گن فضارو شما آلوده کردین!یعنی چی؟جای یه لیزر که از اون بالا دنیارو هدف بگیرین ...یه آهن ربا بفرستین بالای جو ا تونو جمع کنه!!! ما اصلا هیچی!بلد نیستیم... پس فردا لیزر می زنین می خوره به این ا بعد کمونه می کنه خودتون جزغاله می شین! نگید نگفتین یا مددی نگفتی"!!! ........................................



گفتند که عاشقی و دیوانه نه ای ........ درباب خیال و خم ابروی که ای ....

درخواست حذف اطلاعات
یک: درون قلب من ... پراز نام توست ... نگاه که می کنم ... دفتر شعری " تو"... دو: انداخته ای مرا میان چاه چشم خودم ... سال هاست ... نمی بینم جز خودم را که عاشقم ... " عاشق خود بین"! سه: دست انداخته ای مرا و نامم " شعر " است ... دست برده ام به تاریخ که تو " مجنونی" ...
چهار: سیاه سیاه سیاه اگر باشد روی من چه باک ... قرار نیست " اوتلو" باشم و تو " و منا"! پنج: پنجاه سال توی نگاه تو کودک ام !... باور نمی کنی که پیر نگاه تو ... کودک است ! شش: مزار شش گوشه ات را به عشق میان قلب خود فشرده ام ... تا اینکه ... از نور شما حبیب خود ... جلا شود ...
هفت: برگزیده ای مرا و ... مرا ... جان دیگر نیست ... آن جان که جان بدهد برگزیده است؟ هشت: ترومپ! بالا ه یکجا می ایستی و می گیرمت ! بعد به همه بگو که تو مرا گرفته ای!!! هشت: مامان بنز: پراااااید!......پراید.....پراااااااااید! بوگاتی: وای تانکم افتاد!وااااای! باباپژو: وای چی شده؟چه بلائی سر پراید اومده؟ مامان بنز: بدوئین پراید و بردن! بابا پژو: یعنی چی؟کی گرفته؟زودباش سندو آماده کن برم کلونتری! مامان بنز: بابا!اینجوری نبردن که....یه جا پارک بود...جره ثقیل اومد از سپرش گرفت و برد...من نادون باعث شدم ...بچه ام حالا شبو کجا می خابه؟ بوگاتی: مامان نزدیک بود تانکو بندازم!نگران نباش ..امروز که هیچی ...فردام که نمیشه!انشالله صب شنبه خونه ست! مامان بنز: اوهو اوهو بچم ... طفلک پسرم!سپر شم اوفتاد!طفلک بازی ایرانو نمی بینه... اوهو اوهو توحببببببببببببسه! ننه خاور: نه بابا! بچه تو بردی گذاشتی تو " درایوین سینما" برگشتی...اه!
ده: م ...
درتمام بازی های جهان برنده نباشیم ... برنده ی آنیم که روحمان درجسم ایران جاری ست ...

یازده: و در طالع روشن همچون جواهرات سلطنتی ایران " کوه نور و آن یکی " ! ما ... آمده است که بالا ه دچار سفر به کشور amb edor!" آمباسدور " خواهیم شد و با خودمان واحد پول آن کشور " شولار" خواهیم برد! گفته اند در آن زمان ما 4000000تومن پول می گیریم می توانیم شولاررا 3 تا ب یم و ببریم و با3 شولار می توانیم قصر خانم " ژولی" را ب یم و آن جاست که وقتی پی می برند ما چقدرداریم ...صفرهای تومن را می گیرند و با 4 ... 3 شولار را می بریم و به اه شو ممان می رسیم ... تا چشم بدخواهان و حسودانمان کور! دوازده: قربون خدا برم آلمان مثلا باید با پاناما بازی کنه بعد ما باید با اسپانیا و پرتغال بازی کنیم ... آخه خدایا تا کجا امتحان جنبه!بابا مانمی خایم با تیمای میلیاردی بازی کنیم ... اخه چقد بایوروودلار بازی کنیم ...چقد آخه؟ دیگه حالا که دنیا و تقدیر اصرار می کنن خوب دیگه بازی می کنیم ... ببینید ما اصلا همینطورییم با چیزای گرون قیمت بازی می کنیم ... بللللللللللدیم! نمی زنیم ابم کنیم!ایتالیا که نیستیم!ایرانیم! .......................... هی اونوقتا که مدلای خوشگل ایتالیائی موهاشونو از پشت می بستن و فوتبال بازی می !
آدم نمی دونست فوتبالو ببینه یا ... .............................................. به امید سربلندی تیممون ...



سلام می دهمت عشق ... که تا توی کفش من هستی ... وقتی که می روم ... می فهمم کفشم راحت تر است !

درخواست حذف اطلاعات

یک:

مانده ام پای تو... باورت نیست خدا ...

من به معرفت بندگی تو ... را ... لعنت !

دو:

وچند بوسه فردا ...

بیشتر خواهم فروخت ...

مردم عاشق اند ... ولی کو عشق!

سه:

تولد تو ...فردا نه پس فرداهاست ...

زور می زنمت که بیائی ..." باران"

چهار:

سیاه کن ... کبود کن ... صورتی که صورتی ست ...

این رنگ فانتزی ...آبروی مرا درشهر برده است !

پنج:

بس است جدائی!مرئم درانتظار وصل ما ...

من مرده ی اضطراب رسیدن دو عشق ...

خودم زودتر می میرم!

شش:

مزار شش گوشه ات ابه ی دل مرا آباد می کند ...

صد شهر آباد درون من است ... یکی خودم...

هفت:

ابزار عشق ورزی من کت تو است ...

پول برداشت می کنم ... می دانی ... نمی گوئی ...

هشت و نه و ده و یازده نداریم!

دوازده:

ظاهر آدما از باطنشون خبر می ده ... وقتی میون عروسی هستیم چطور می تونیم از عزا ی یکی دیگه خبرداشته باشیم ...

خیلی امون میدونیم مشکلات هست ... با الکی خندیدن که نمیشه ... آقا ماهستیم !وسط ز له هستیم ... وسط جیگر اهوازیای جیگر هستیم تو خاک پای معلولین کشورمون هستیم ...تو چشم فوتبالیستای کشورمون هستیم ... همدردآقا همدرد ...همدل هرچی که بخوائین ... هستیم ... دوستون دارم ...

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بخش طنز ندارد...




بوی سیب زمینی سرخ شده می آمد و مادرم رفته بود ... جهنم با برنج ایرانی ! انشا نوشتیم !

درخواست حذف اطلاعات

یک:

شریک جرم تو بودم ... درون جمجمه ی خویش ...

تو مفهوم مرگ بودی و من ... تصور واقعی از خویش!

دو:

در توهم داشتن تو ... موی سپید ...

چه ی می دانست توی سبزه ... موسپید گردانی!

سه:

نبضم سیاه بود و رگم خون خالصی...

حیف از تمام زندگیم ... دست تو نبود!

چهار:

شرم می کردی که بگویی" من " هم داری...

" من " مردم و دیدند که بی" من" مردی!

پنج:

بی پایان ...

بی سرانجام ...

نقطه .

بی حضور خط...

تمام کلمات کلافه اند ...

وشعور من زیر سئوال می رود ...

کجائی؟

شش:

مزار شش گوشه ات را به بوسه خواهم برد ...

کنارو کنج دلم جای تو ست ... می دانی ...

...........................................................

دوازده:

باورم هست مهدی جان(ع) که " درد" می بینی ...

ولیک پاسخ شما برای فرد فردما ... بی تفاوت نیست ...

سیزده:

هر ی دلخوشی خودشو داره ...اما برگشت یه مرد به خونه قشنگ ترین لحظه ی دنیاست ...

مهم نیست با یدونه نون یا بایه پورشه ... وقتی یه مرد به خونه برمی گرده زندگی به روی همسرش و بچه ها ش می خنده ...

خدا تموم پدرای از دست رفته رو بیامرزه و اونایی رو که هستن با دست پرو شادی هرروز هرروز به خونه برگردونه ...

خدایا تو می تونی ...

چهارده:

به دست های پرتوان م ...

بازهم گره گشاست ... مشکلات کشورم ...

....................

مخلصم





بی طلا خوش بخترم ... زن همسایه را یدند ...چون شب ها با طلاهایش می خو د!

درخواست حذف اطلاعات
یک: سیاه روی شدم ... زیر دست تو ... " خفگی" ... نمردم ... و همه فهمیدند!سیاه بخت شدم! دو: می دانستم که روی من حساب می کنی ... وقت سرقت روح " دیگری" ... خدای من! سه: مشت مشت بهار خوردی و قلبت ارام بود ... پاییز دگر کجا " بهار"؟! درست "ابان" قلبت ایستاد ...
چهار: مرد یدن طلا نیستی!" گوشت " ب ! لااقل چاق شویم و توی پراید بخندیم !... پنج: بعد ... بیست سال رفته بودی و توی آغوشت دوتا پسر بزرگ شد... بعد رفتی کانادا تا بزرگشان کنی ... بعد آمدی بنگاه بابا ی من خانه ای اجاره کنی ... بعدپاهایت آب آورده بود و پله نمی توانستی بروی ... بعد یکروز همدیگر را دیدیم که عین هم موهایمان سپید شده بود ... بعد گفتی چند تا بچه دارم و فهمیدی هنوز دخترم!... بعد فهمیدی که رئیس بانکم و پولدار!... بعد به زور دستهایم را گرفتی که بیا ازدواج کنیم و ... کردیم! به جهنم!تو هم مرااختاس کن و برو " ای ول کانادا "!... شش: مزار شش گوشه ات به حال من هزار دارو داشت ... یکی گریه برای رقیه (س) بود که می دانستم...
هفت: سوخت ریشه ی قلبم و گفتند : آفت است ... آن عشق یک طرفه ... یک عمره ... که تو نمی دانستی! هشت: ترومپ! رفتیم و آمدیم وهمدان جای تو خالی ... انگار نسوخته بودیم و همه چی اول شد! نه: مامان بنزدرگوشی: پژو... یه وق پراید ور نداره لامبورگینی و پورشه رو ببره خارج!من به این دو تا بچه وابسته شدم! پژو در گوشی: بابا اینا پسرن لامصب تو این دوروزه ی اخیر قیمتشون سه برابر شده ... ببره خارج که اینا یه سوم اینجام ارزش ندارن ... اینجا می تونن با دختر و ازدواج کنن تو خارج خی لی بشن ... پراید: چیه دوکفتر عاشق دارین درگوشی حرف می زنین ؟ پاشین بیائین ... بابای بوگاتی فک کرده قحطیه 3000 هزار دلار برامون فرستاده!... " هانی" ناهار همگی !!!
یازده: در تاریخ امده است که سرگرد بریتانیائی وقت جدائی دو سیستان دو بلوچستان بین ایران و هند ( چون هنوز پا تان از هند جدا نشده بود و این اتفاق در70 سال پیش افتاد)... خط کش را گذاشت و انگار کن دارد دو ی ورق را ازهم جدا می کند یک خط کشید و رفت! می گویند صاف تر و قشنگ تر از این خط مرزی روی هیچ نقشه ای وجود ندارد!و هیهات زمانی که هند در استعمار انگلیس بود ... خندیده ایم و خنده خنده تا همین جا ... دیگر پروژه هایمان دارد روی کاغذ می ماند ... نجنبیم تاریخ دوباره از ما جلو می زند و رد می شود ...و دیگر متاسفانه افتخار به گذشته های خیلی دورهم نمی تواند کمکی به حال ما د ... همان هایی که سیصد چارصد سال است دارند دو برج ایفل و را توی سرما می کوبند بدو بدو دارند می گویند که دنیا این شکلی نیست !!! ولله نیست بلله نیست! مواظب خودتان باشید ... دنیارا گشتم همین بود و همین و همین... " خوب دیگر گوش کنید و شیطنت نکنید"!!!! دوازده: آقا جان ملت ایران بوی سرافت می دهد بوی نیکی می دهد ... به خدا دستگیر ترین مردم و شریف ترین ملت اند ... خدا همه شان را حفظ کند و زیر سایه حضرت علی (ع) ... مستدامشان دارد ...
......................................................
مهدی(ع) تو بیاو کارت به کار ما نباشد هرگز ...! فدات فدات فدات که تویی سرنوشت انتظارما ...



گل خوردم ...حواسم نبود ... تو رد می شدی و بوی سیر می دادی!

درخواست حذف اطلاعات
یک: در سرم بودی و بی سر شدم ... از سرتو ... تو چه می دانی از این سر ؟ که روی دست من است! دو: وبستی کفش هایم را که من بروم ... فضا ...آلوده بود ...پراز ها و زباله های فضائی ... پایم نمی آمد ... ولی شغل جدیدم همین بود ... ودیگر دررو مه ها ... با ای هوا و فضا ... بیشتر ... پیدا نمی شد ! سه: کاشتی مرا سرکوچه و ...گل ها همه می خندیدند ... سروا!تو کجا و ... سرکوچه کجا؟!
چهار: زندگی من ... میان چشم های تو می سوخت و ... هیچ نمی دانست ... خودم می خواستم ... " همه درتلاش برای زندگی من بودند ..." ! پنج: یاپیرهن ی تو ... یوسف خودم! صد داستان ساخته ام که ... زلیخای آن خودم! شش: مزار شش گوشه ات را نسیم با خود برد ... چرا دیر رسیدم به پای باد بهشت ...
هفت: دریای عشق تو که مرابرد ... عیب ندارد!!! پس ساحل...آغوش نداشت؟... عیب ندارد!!! پس صبر کنم شاید نجات باشد نه؟... عیب ندارد!!! عیب ندارد آ ش غرق می شوم وباز " جهنم" ... عیب ندارد!!! هشت: ترومپ! دنیا می سوزد و آتش نشان لابد که شمائی؟! فرض من این است که شما زره ... می پوشید!!! نه: مامان بنز: همینطور بیکار نشستم شاید سری جدید کبری 11 رو بسازن ... بگو زن!پولک دوزی ای منجوق دوزی ای چیزی رو تو همین مملکت شروع کن! ننه خاور: بنزی مگه تو زن قدیمی هستی؟دوره ی پولک و منجوق و سرمه دوزی گذشت ...یا برو تو کار بدلکاری یا این که آموزشگاه شو ... پراید درحال خمیازه: آخه مادرمن!چقد دنبال پولی !!!بابام تا حالا دوبار خودشو تو ای آقای کیمیائی تر ده!خودت 6 ماه 6ماه رفتی آلمان!همین دیروز پدرزن من 3000دلار فرستاده !کرایه ی پارکینگ قیطریه رو می گیری! چه خبرته؟!!! بابا پژو: سرور گرامی!من خودمو هرروزم بتر م کمه!تو ناهید نشستی ... ج لامبورگینی و پورشه و بوگاتی تم ما می دیم!شدیم بانک ملی با اون عظمت ... هی بده!هی بده! ننه خاور: بناوا بالام!!!
ده: م ...
بسیار گذشت و عشق ها بیشتر است ... ما ملت عشقیم که عاشق م م ...
یازده: درون مغز ما نرون ها و سلول های عصبی بسیاری وجود داره که اگر بگم میلیون ها میلیون هستن ...بازم کم گفتم ... جالبه بدونید که وقتی ما شی ای رو می بینیم بسته به قرار گرفتن موقعیت ما و ترشح هورمون ها ی بدنمون ... هورمون های درون ریز ...و نوری که به همون شی ت ده میشه چشم ما تصویر شی رو می گیره ...می بره مغز بعد مغز شناسائی ش می کنه ...بین شی هائی که می شناسیم و سریع شناسائی ...بعد رنگ و وضعیت شی رو به ما و چشم مون گزارش می ده تازه ما باید براساس وضعیت ع العملم نشون بدیم مثلا اگه تشخیص بدیم شی دراکولاست !باید فرار کنیم و جیغ بزنیم قبل از اینکه اتفاقی بیفته!بنابراین هرکدوم از 8 میلیارد نفر کره ی زمین اگر به شی ای ثابت خیره بشن... هرکدوم اون شی رو با رنگ وو ضعیت خاص شرایط خودشون می بینن و جالب تر ..." قضاوت ماست"......!!!" جل الخالق"! دوازده: عشق تورا خوردم ای یار!!! چون چشم های تو ... خوردنی نبود!!!

ببخشید یادم رفت بگم که کاریکاتورها از سایت ایران کارتون هستند و برای اینکه طراح شون رو بشناسید بد نیست یه سری به این سایت بزنید ...



,وبوسه هایم را یدند ... باران و آفتاب و آینه!

درخواست حذف اطلاعات
یک: سرمای سرد بود و من ... میان دستانت ... یک قبضه ع بودم ... برای کشتن تاریخ! دو: از اسارت درقاب ع ... رهاشدم که ش ت ... وتوی آتش میان باغ ... همراه برگ ها ... سوختم! سه: ابر بود خاطرات تلخ من ... گریست ... یک شب تا به سبح باران امان نداد ...
چهار: روح روی لب های من ... تابستان بود ... شعر و عرق می آمد ... شالیزار کیف می کرد و می کاشتیم ... برنج خون خسته ی ما بود ... که می رفت ... پنج: سحر چشم های من ... طاقت دوری نداشت ... شامگاهان آمدی دیگر ... از عشقت مرده بودم! شش: مزار شش گوشه ات پراز کلام خداست ... همین بس است که بازیارت تو ...خدای زنده شود ...
هفت: ماه را بریده اند روی تن شب حرفه ای ... هزار سال اگر بتوانی خیال کنی ... که ماه کج است! هشت: ترومپ! هوا گرم است و دنیا پی فوتبال ... دست بردار آ سر برزیل می برد! نه:



سبوی عشق ش ت وریخت قطره هاش روی دامنم!.........پاک دامنم!

درخواست حذف اطلاعات
یک: دویده ای و نمی رسی...به پای من دیگر ... با ماه وعده داشتم و ... قبول کرد بمانم! دو: بهاررا از دامن باغ نمی توانی بر چید! هر فصل موقعی دارد و امکاناتی !... برو امکان پائیزی... با مهر بیا!!! سه: گریه می کرد دوچشمم که توی زندانی ... آزاد دراجتماع می گشتی و خبرت ... هیچ نبود!

چهار: دلم کباب توشد از بس که پشت عشق خودت ... می رفتی و...می خندید از پشت کار تو !!! پنج: وای!کنار دست تو می شود هر !... ببین مراکه دگر خدای خودم!!! شش: مزار شش گوشه ات فریاد رس بی ان نبود؟! تا یاد من می رسدم ... به فریاد می رسی!!!

هفت: وپسر تنبل های کلاس درفضای مجاز ی می گردند و بعضی از مارا پیدا می کنند که مثلا چه بشود؟یکی نیست بگوید : زمان گذشته است و مثل وقتی که شلوار دوپیله و سه پیله می پوشیدید نیست!که مردم فکر می د چه خبر است!حالا دیگر ماهم می چرخیم و می دانیم!...این به اون در! هشت: ترومپ! این ع های قشنگ گذشته است که ...می گذاری! اصلا اصلا تغیر نکرده ای ...می دانی؟ نه: مامان بنز: ای وای یه روزی خانم مددی که می نوشت کرور کرور آدم بود که می اومد بخوندش ...حالا می بینی؟ پراید: ای بابا!از اولم همین بودکه می بینی !مردم بیکارن!بیان این چیزا رو بخونن! مامان بنز: پسرم!این خانم ورداشته مارو تبدیل به کتاب کرده باید بزرگش کنیم...بیا یه چند تا لایک بزنیم! پراید: مامان جون!هنوز بلد نیستی موسو تو دستت بگیری!ولش کن! باباپژو: پسرم!هرچی مامانت می گه گوش کن!فردا زیاد شه می ریم شکایت! مامان بنز: مردنکنی اینکارارو! بابا پژو: چرا مگه تو ناراحت نیستی که انقد بیان میکنی؟ مامان بنز: چرا ...ولی شرکتمون به من گفته هیچی نگو! پراید: چی؟تو می خای شرکت منو جلو بندازی بعد خودت عقب وایسی؟خیلی بد مامان ! بابا بیوک: جل الخالق!

ده: م ... هزار گوشه سی این مملکت هزار جگر دارد ... هزار جگر دارد این مملکت و هزار خاطر خواه...
یازده: یعنی من عاشق واژه ی ترکیبی " پست کلیدی ام ! یعنی پست کلیدی هاااااااااا!اول بگم پست کلیدی نه پست وبلاگی نه پست اینترنتی!!! نه بسته پستی قدیمی ...نه نه نه نه نه!!! پست کلیدی یعنی سمت کلیدی یعنی شغل کلیدی وااااااای طرف می آد می گه خانم مددی من صاحب پست کلیدی ام ! یعنی انقد مهمه که می تونه توی یه اداره تمام قفلارو باز کنه ...می فهمیدکه ...اوی اوی اوی اوی ... ولی دوس دارم بدونم ...اون ی که سمتش کارگر حرفه ایه و مثلا تو نفت جنوب واونورا مسئول بازرسی لوله های گاز و نفته و یا مثلا آتش نشانی که اونورا آتیش سوزی بشه یا تو پست انتقال نفت ...اون چیکاره ست؟پست اونم کلیدیه؟یا اون نونوائی که هرروز وضو می گیره دستاشو می شوره که نون تحویل مشتری میده چندتا ویروس و میکروب دیگه وارد دل و جیگر مون نشه اون چیکاره س؟اون سربازی که حالا شاید رسما کاره ایام نیس لب مرز دور از خانواده همین طور و ه و چشم می دونه خبری نباشه اون چیکاره س؟یا خودم!چرا دور بریم ...سرکلاس تاریخ و جغرافیا ..کاری می کنم که بچه ها عاشق ایران بمونن من چیکاره ام ؟ هیچی دیگه!نکنه این واژه یه واژه ی تشریفاتیه!نه بابا؟مسلما " پست کلیدی" وجود داره ...مگه میشه!!! دوازده: گور بابای آمار ال ا!وهرچی آماره کرده!ناراحت نشید دنیا همینه ...هنوز که من نرفتم از آمار دنیا و تپلا یکی کم بره!!! سیزده: و درانتظارم ...برگه ی امتحان تو بود ... ردت کنم یا نه؟.... عشق می کنم برای من ...نوشته ای...! چهارده: مخلصتونم!
پانزده: " العبد" از حرم بر می گشتیم ... های هتل ارم ....وقتی توی کوچه پیچیدیم ؛صدای پائی از پشت سر م شنیدم که داشت دوان دوان می آمد ...جوان عربی بود که فارسی را هم خوب بلد نبود ...نفس ن گفت:آقا حاجت دارم ... آقا برگشتند و گفتند:صد سال شده؟ جوان تعجب کرد . آقا ادامه دادند " انسان یک وقت هائی از خداوند یک چیزهائی می خواهد ...خداوند به ملائکه دستور می دهد که عمر این آدم را دوسال زیاد کنید چون ان حاجتش فعلا نقد نمی شود " بعد برگشت به آن جوان گفت" حاجتت به این که عمرت زیاد شود ؛ می ارزد؟" بر اساس خاطره یکی از شاگردان



مرده ای غمگینم!توی خواب تو ... بیدارکه میشوی می ترسی از وش شادمانه ی زنده بودنم!

درخواست حذف اطلاعات
یک: برخاسته ام از گور خود ای نور ... در پی خندیدن تو است ... لب های سپید مرده ام باز ... دو: دلم دیگر نمی خواهد تو را بفهمم ... " کبوتر اسیر"! پرواز ...در اسمان خیال هم ...محال شد! سه: کشته اند مرا دو چشم سیاه تو سال هاست ... تازه انگار گم شده باشم ... دنبال کالبد من نگرد .....!
چهار: چه خوب شد روزه ی تو باز می کنم ... هزار حرف پشت سرت گفته ام خدای! یکی اینکه تو" هرگز عاشق من بوده ای؟"! پنج: یوسف از کفت که رفت ماه من ! تازه فهمیدی که: پیرهنش هم روی دست زلیخا مانده بود! شش: مزار شش گوشه ات را نه زیارت ...که برای من عبادت است ... بگذار دیگران بدانند که ...جایگاه شما نزد خدا ی کجاست؟!
هفت: اندوه من ...خوردن تازیانه از مژگان تو نیست ... آن بوسه های توست که روی لب های دیگران ... اسراف می شود! هشت: ترومپ! شکل جهان عوض شد و دنیا خمارشد! تا عاقبت به پول رسیدی و غم برفت! نه: مامان بنز: کجائی پژو نمی ریم عید دیدنی؟ بابا پژو: مثلا کجا؟همه مون که دورهمیم؟ مامان بنز: بابا دلوم پوکید ...بریم ته خونه اتاق ننه خاور و بابا بیوک ! ناگهان ننه خاور: یا الله !صابخونه تشریف دارن ؟ما اومدیم عید دیدنی! مامان بنز: ببین بنز من هیچ وقت زرنگ نبودم!تو که این چیزا رو نمی فهمی؟!
ده: م ... مبارک شد عید و قلب ما به ارادت ... درحال تپیدن است و هنوز هم زنده ایم ... یازده: یک: درجامعه شناسی غربی همه چیز در پست مدرن ...پسا پسا مدرن!...خیلی خیلی مدرن!روبه زوال می رود! درداستان ها و کتاب ها همیشه قهرمانی هست که درانتهای داستان به کمک جهان می آید ... حالا می خواهد یک آدم عادی باشد یا از درون فرقه ای نا مطمئن!از "آسیا" !...تاریکی و سیاهی مطلق را ازبین ببرد!...می آید و می برد! ی نمی فهمداصلا چه شد؟و داستان زندگی ادامه می یابد! ولی در فرهنگ ما ...درجامعه ی خودمان قهرمان و قهرمان ها کم نداریم و نداشته ایم و اصلا نیازی نداریم و نداشته ایم و اصلا ومی ندارد که این داستان های کش و قوس دار را بخوانیم یا ببینیم یا عبرت بگیریم ... دو: ب بلیط یدیم بریم دلم می خوادرو ببینیم ...بی هوا از جریان فوتبال ایران ... بلیط برای ساعت نه و بیست دقیقه ی شب بود ...آقائی که شما باشین رفتیم ساعت نه رسیدیم سینما نگو سینما جریان پخش زنده از سالن داشت یه عده از جوونها هم برای دیدن رفته بودن ...نمی تونم صدای شا ونو فراموش کنم حدود ساعت نه وربع بالا ه یه گل به نفع ایران تموم شد...صدای بوق و شادی بود که روی هوارفت پنج دقیقه بعدم پخش تموم شد ... من چیزی رو که دیدم به عمرم فراموش نمی کنم ... یه عده جوون خوشحال و وطن دوست ... که با شادی اومدن بیرون ...اشک تو چشام پرشد که اینهمه دروغ که جامعه مایوس داریم کجا و این همه شادی و وطن پرستی کجا ... ولی ی که دیدم ... نگم بهتره ...فقط یه جمله سئوالی از انی که رو می بینن ... واقعا داستان راجع به رو شنفکران دود و دم زده بود یا کل ملت که دلشون می خواد ب ن ولی اجازه ندارن ؟ چنان تضادی ب بین و واقعیت بود که نگو ... من نمی دونم دیگه تا کجا باید این فضای مسمومی رو که جو روشنفکری جدید برداشته تحمل کرد ...
اینم بگم خانمها و آقایون بیرون سینما تازه یازده شب بعد از خیابونو بسته بودن و داشتن می یدن ... قربونشون دمتون گرم ... تا من باشم با پول خودم نرم با سه نفردیگه چراغ یه همچین سینمائی رو روشن نگه دارم ... "عزت زیاد ملت ایران" دوازده: یده ای کلید قلبم را و انداخته ای دور ... من بی کلید و بی قلب زنده ام .... دیوانه ام ... بفهم!
سیزده :
عیدتون مبارک و روزهای فوتبالی تون خوش چهارده: اونائی که می خان خنده رو از ما ب ن ... نیستن...یه مشت عقده ای ان که بلد نیستن خودشونو خوشحال کنن... ما می خندیم ... شما بسوز...



پلو ...آستین ...مغز و رابطه ی بینائی با بویائی و لرزش امواج صدا در گلوی مشتریان خواب!!!

درخواست حذف اطلاعات
یک: درسیاهی چشم تو ... دنبال روز سپیدم ...ولی کجا؟ وقتی که تیره گی های دنیای من ... توی چشم توست ! دو: بخندم از طنز اینکه:" دوستم نداری ولی کنارمن هستی"! پس باید گریه کنم به خنده دارترین جمله ی عالم که: " عشق چیست" ؟! سه: ماهی روی دست من مانده بود ... ووحشت نبودن تنگ!... رفتم و لیوان دندان های پدربزرگ را آوردم ... تا شب که به خانه باز می گشت ... هین جا...غنیمت بود .....!
چهار: بوسه بین دندان های من ...د ی زبان بازی ست ... نه ! هیچ نقشی هم ندارد ...ان زبانی که ...پراز حرف است!
پنج: باغ را کشتیم چون به دنبال س ناه ...بودیم! دوازده تا خانه ساختیم پشت هم ... از ین به بعد باغ خاطره می شد ... و درخواب هایمان ... پراز پرتقال خونی!!! شش: مزار شش گوشه ات به گریه های من رحم می کند؟ بیایم ؟اگر بدانی چقدر تنگ است دلم که تو را باز می خواهد ...
هفت: اگر تو بشکنی غرور مرا و جواب من ندهی ... من می شکنم تمام دیوارهای خلوت تو را و با کفش ...می ایم میان دوچشم تو ...!!! هشت: ترومپ! بستنی سنتی ایرانی که حداقل مال ماست ... نخورده ای نمی دانی ... شعبه ی اکبر مشدی اش کجاست؟ نه: مامان بنز: پراید چاقو رو بیار اینارو د کنم جمع کنم هوا گرمه ... بوگاتی: وا مامان جون!کولرا که رو شنن! مامان بنز: بله!پراید اومدی!!!؟ پراید: چی میگی مامان؟بازم رفتی گوشت یدی می خای بدری خانم بشنوه؟ بابا پژو: پسرم!این چه حرفیه که میزنی؟گوشت یدن چه ربطی به همسایه داره؟ پراید: همین دیگه!همیشه دنبال زندگی لاکچری هستین! ننه خاور: بنزی جون!تنبیه مون کن امروز کوفته تبریزی نپز! مامان بنز: اصلا واقعا که!!!بشینین خودم چاقورو از آشپزخونه می آرم!!!
ده: م ... دلم برای شما تنگ می شود و هر هزار ع تان ... در قلب من ... فقط آهی ست که می کشم ...
یازده: بعضی جاها حق آدمو نمی دن ... میگن پول دربیاریم!می گی چرا؟میگن بازار ابه! یکی نیست بگه بگو وقت ما براشما ارزش نداشت برا خودمون که داشت اقلا می گفتین یه جای دیگه می رفتیم فعله گی !میگن گناه داریم !چیزی نگو!
" میگن ثواب داره"
بعضی جاها حق آدمو نمی دن ... میگی چرا؟ میگه بلد نیستی!مال اینکار نیستی !بذار به حساب آموزش ضمن خدمت ! "ثواب داره" بعضی جاها حق آدمو نمی دن ...میگن: موظف جای دیگه داری کار می کنی!فلانی زن و بچه داره یه عمره اینجاست!دلمون می سوزه!اونجا انشاالله حقتو می دن!بذار حقوق اینجارو بدیم فلانی!" ثواب داره"! یه جا حقتو بهت نمی دن ...می گی چرا؟ میگن: شما خانمی شوهرداری !پدرداری!برادر داری! فلانی نداره!بذار بدیم به اون!" ثواب داره" یه جا حقتو بهت نمی دن میگن دهنتو ببند بهتره!فلانی می آد در اینجارو می بنده 100نفر دیگه ام بدبخت می شن! ببند ثواب داره" ای جل الخالق"! کلا من رو ی کلمه ی " حق" و" ثواب" موندم! عب نداره آدم به چیزای دیگه ای ام اعتقاد داره ... مثل جزای پایمال همون "حق"
بالا ه وقتش که برسه چنون چوبی تو آستین پایمال کننده ن که ... " بخندیم"!
دوازده: دعا کنیم ...تیم ملی فوتبالمون سر بلند باشه همین کافیه ... توی دوی استقامت مهم رسیدن به پایان خطه ... " بالا ه" نه اینکه حتما اولین نفر باشی ... همین جوری با شادمانی که ما کردیم بندگان خدا دل تو دلشون نیست که مبادا اتفاقی بیفته ... حمایتشون کنیم ...و نتیجه رو بپذیریم ... سیزده: مخلصیما ...
این ع و همینطوری گذاشتم ...از ابروهاش خوشم اومد!



تفاوت یویو و یورو و انبساط و انقباض پولی و کش و قوس های عشقی دربورس!

درخواست حذف اطلاعات
یک: سوز م با قدرت عشقی که نبود!... درقلب و لبت جز سخن عشق تو با ... " او"! دو: کشف که دو چشم تو پر از حرف ... اما که لبت بسته تر از ... لب دریاست!... سه: من مرده بودم و تو پشت سرم حرف می زدی... که مرد اما میراث لعنتیش ... عشق بود و هیچ!!!
چهار: از کوره دررفتم و عرق سرد روی پیشانیم می ید ... ودست هایم می لرزید ... می خواستم تورا میان دست های خود ...برای کشتن! ولی گذاشتم بروی تا دیگران ... دوباره به من بخندند ...! پنج: از کلاس مجنونی خویش دررفتم ... چون بار ردگر... لیلی دیگری از راه رسید و همکلاسی شد!... شش: مزار شش گوشه ات را یاحسین(ع)... یده اند شیعیان ... به اشک و شوق ولذت وصال ... بیا ببین ...
هفت: واز روی من گذشتی با دوپا... وقتی که توی قبر خودم درمثبت ترین ح م ... فقط منتظرت بودم و بس! هشت: ترومپ! وای ستاده دنیا و منتظر نتیجه ی فوتبال است ... توهم بهم بزن ... این آش صد آشپز را ... نه: مامان بنز: پراید داری می ری ...زباله هاروهم ببر سر کوچه! پراید: مامان من تقریبا خودرو ملی ام ...!تو محل آبرو دارم!بده بوگاتی ببره که کلاسشم بالاست !... بوگاتی: من؟من باردارم!چطوری زباله این همه آدمو ببرم!؟ بابا پژو: مگه من هرروز زباله ها رو نمی برم ...؟...چرا به اینا می گی؟... بابا بیوک: پس فردا مردیم!اینا با این وضع چطور می خان ادامه بدن؟ ننه خاور: بیوک تو قاطی نشو ...حرفم نزن! مامان بنز: باباجان اصلا زباله نداریم!آدمم نیستیم!خل و چلم نیستیم!!!


ده: م ... گونه های سربازان این سرزمین سرخ است ... نه اینکه از خج هم ... سیاه شویم....
یازده: یک: یادم می آد " اسکوبار بیچاره" بازیکن فوتبال کلمبیا یه گل به خودی زد....اون موقع هیچکی هیچ چی بهش نگفت ...اما همین که پاشو توی فرودگاه گذاشت ... یه نفر با اسلحه یه گلوله صاف و مشتی توی مخش خالی کرد ... همین! این مسئله باعث شد تا دیگران روی این مسئله حساس شن ...ولی پریروز گزارشگر می گفت دربازی های جام جهانی این اتفاق بطور متوسط 5 بار می افته!یعنی تقریبا یک عمل تصادفی و شاید رایجه! از اون طرف داشتم فک می که میلیارد یورویی که دی شب داشتیم باهاش بازی می کردیم " منظور کل تیم اسپانیا" ست برای یه اروپائی که حقوقشون یورواه چقدر میشه !دیدم اندازه ی میلیارد خودمونه!یعنی یه خونه ی متوسط توی سعادت ابادشون!... بعدگفتم چرا این مسئله رو ی از اونور نمی بینه...که خیلی خوبه!!! یعنی کلا ایران بهشت ید و فروش میشه!برای یه اروپائی و ئی که راحت می تونن توی ایران ید و فروش کنن !خوب شایدم می کنن!شما می دونی؟ منم نمی دونم! دو: دانشمندان تونستن بااستفاده از لیزر های مخصوص درزمان سه دقیقه سفرکنن! این یعنی اینکه اگه نسبیت اینشتن رو بهش اضافه کنیم سفر به زمان امکان پذیره!حالا حساب کنید تو خونه نشستید دلتون برا بابابزرگتون تنگ میشه کنترولو برمی دارین می رین جلو یه چیزی مثل تلویزیون وا می ستید بعد شاسی رو می زنید ناهارو بابابابزرگتونم می خورید!!! اصلا دلتون می خاد تو واقعه ی مهم تاریخی ای مثل تاجگذاری شاه عباس حضورداشته باشید ...آآآآه فقط یه شاسی ...اگه یه هم چین دستگاهی بیادبیرون اکثر هموطنامون دوره ای رو انتخاب می کنن که دلار یه قرون بوده!!! اینو آمار می گه!نه بابا؟ بعضیام گفتن همین دوره یا دوره ای رو انتخاب می کنن که دلار داره مثل برق بالا می ره!!! ها؟ ببخشید به من اشاره می کنن که زمانم داره تموم میشه !چی؟ به من چه؟این شما و اینم دستگاه
" جل الخالق"!!!
دوازده: مخلصیم... سیزده: بالاترین دعا ...ومهموترین دعا ...تعجیل فرج است ...که مسلمانان بلکه بشردر نجات خواهند بود ... " العبد"



بسیار خوش گذشت ! ممنون خدای من!ازدواج کردیم پلو خوردیم و بعد از خوشحالی مردیم!!!

درخواست حذف اطلاعات
یک: فراموشم نکردی چون مثل آیینه نیستی ... که نقش ببندم کامل ....و حافظه ای درکارنباشد!!! دو: کبود است تمام شعرهایم که تن پوش ذهن من اند ... ضربه می زنی و به خی سفید برفی ام!!! سه :
روی بخت من اسید عشق تو باقی ست ... بسیار زشت زشت!...آنقدر که بی خیال خودام!!!
چهار: روی دست یوسف ... تتو کرده اند زلیخا ... بگذار دست از دست بکشد!... آن مرد سیاه پرونده ی ... سپید عاقبت!!! پنج: توی کوچه ردی از تو نیست! ولی خودروات هنوز گرم است!!! چطور دیگر می آئی؟ که من نمی بینمت!!! شش: مزار شش گوشه ات قلب شیعیان است یا حسین(ع)... چنان می تپد که برای هزار سال دیگر ...زنده است ...
هفت: وپسر تنبل های کلاس بسیار بسیار احساس زرنگی می د !چون سر امتحان چنان نامه های سو کی می نوشتند که نگو! اگر قبول نمی شدند باید می رفتند سربازی!یا مثلا مامانشان به زور را برایشان می گرفت ...یا مادر و پدرشان خدای نکرده درفلان بیمارستان درحال فوت بودند !و یا خواهر و شان دی شب خواستگارداشتند ویا اینکه هزار دلیل ... اما تجربه ثابت کرده بود که خودشان تنبل اند ... برای همین وقتی نمره نمی آوردند در شایع می د که فلانی سخت گیر است و مثلا نمره ی 4 فلانی نمره ی 20 بهمانی است که دخترها می گیرند!!! " باورتان می شود؟" هشت: ترومپ!
دیگر چه فایده از مهربانیت ... دندان تیز تو می رود توی گوشت ما! نه: مامان بنز: ای خاک توسرت پراید !اصلا رفتی به مدرسه ی پورشه و لامبورگینی سر بزنی؟ پراید: برای چی؟مگه طوری شده؟مگه مدرسه تموم نشده؟مگه کارنامه نگرفتن؟ مامان بنز: پسرم این دوتا فارسی شونو نیازمند به تلاش بیشتر گرفتن!یعنی آ ش یعنی تک! پراید: مامان درسته من ایرانیم ولی مامانشون و خودشونایتالیائین!اینا فارسی زبون دومشونه! مامان بنز: پس نشون میده که تو اصلا با اینا حرف نمی زنی ...چه میدونم؟! بابا پژو: زن چرا انقدر حرص می زنی؟ننه شون ه!بابا شونم دیپلم!اونوقت ماباید حرص بخوریم؟ بوگاتی: وا مامان بنز یعنی شما لیسانس ندارین؟ ننه خاور: ته دیگ سیب زمینی ماکارونی سوخت!بدو بنزی!!!
" کتاب گفتگوی خودروها هفته ی آینده چاپ میشه... تولدش مبارک"
ده: م ... توی قلب مان جای خداست و آل علی (ع).... ولی روی دوشمان هزار مسئولیت است که باید نگاهشان داریم ...
یازده: یعنی تصمیم کبرامو گرفتم و بالا ه به این نتیجه رسیدم که به چی فکر کنم! الان موضوعی که فکر منو مشغول کرده روند رو به افزایش قیمت طلا نیست!من دارم فکر می کنم اگه روی زمین قبلا تمدنی بوده باشه بعد اون تمدن رفته باشه مریخ!به احتمال قوی کد های ژنتیکی انسان ها و حیوون های روی زمین روهم برده!یا اگه فضائی ها برای بهبود نسل شون دوتا آدم یا حیونارو برده باشن فضا!الان کدای ژنتیکی شون روی زمین هست!به عبارت صحیح تر اون ائی که نشون می دن فضائیا هشت پا هستن و دارن حرف می زنن!همشون واقعیه!اصلا باید بگم آدم بدای فضائیم واقعیه!وقتی حرصشون در می آد! آها یه چیزی ام بگم ...چون ایرانیا همه جا هستن!!!به عبارت صحیح تر احتمال قوی وجود داره یکی از کدای ژنتیکی شون ایرانی باشه ... حالا اینارو می گم ... پس فردا نگید نگفتی!!! آها " جل الخالق"... دوازده: زحمت کشیده بودی زن عمو ... مرسی! سیزده: مخلصیم ...



وانشعاب قلبم ... یکی درون ی توست ... آن چنان که ... دیگر بمیرم ...شاید!!!

درخواست حذف اطلاعات
یک: رفت چون خار درچشم تو ... سلام من!... داشت می رفت و تو دیدی که علیکم ... می داد! دو: حسود بودی و لیلی و من هیچ اشکالی ... درسوختنم در آتش عشق تو نمی دیدم ! سه: ای کاش ماه در قالب کره آب نمی شد! و دندان هایم روی نان تست پیاده نمی شدند ... اگر مرد بودم ! دنیا دریا بود ... و من ناخدائی که دنبال ماه ... تا انتهای اقیانوس می دویدم ... بی خیال نان کره دار!!!
چهار: موی تورا از موزه ها باید ید ... لیلی! مجنون ها دیگر یادشان رفته ... " لیلی مودار"! پنج: ابروی تورا ... بازوی عشق من خم کرد ... آفرین!قدرت بازو !...که به تاری بند است! شش: مزار شش گوشه ات را انگار سال هاست ... یک شب ندیده ام ولی برمن گذشت ... وای .... هفت: اه از پسر تنبل های کلاس و مدل مویشان ...آن هایی که می فهمند مدل اینشتنی ...آن هایی که خیلی خسته اند مدل موی مارکو پولوئی ...آن هایی که فضول اند ...مدل موی تن تنی ...آن هایی که درفضای مجازی اند مدل موی کریس رونالدوئی و در آ آن هائی که خودشان خود به خود بی مو می شوند ... با مدل موی بلند وسط هیچی ائی ... رخ می نمایند ...

هشت: ترومپ! داریم می رویم پرتغال و انشاالله ... تا سال دگر مهمان شمائیم ... وضعیت این است ...! نه: مامان بنز: بوگاتی جانخونه ی دوبی تون رو بفروشید ... بیائید صفائیه تهران یه خونه ب ید ... اگه سه برا بر نشد ...! بوگاتی: مامان جون اونجا به نام پرایده ...خونه ی بابابزرگم تو ایتالیا به نام منه! مامان بنز: نه!ایتالیا رو نمی گم!دوبی رو می گم! بوگاتی: مامان جون... می دونم شما خسته می شید کار 5...6...7...8 نفر با شماست!انشا الله تانک که به دنیا اومد من یه کارگر جوون می گیرم تا شما راحت شید!... بابا پژو قبل مامان بنز: انشاااله انشاالله ...خدا خیرت بده ... مامان بنز: پژو شب تو ناس بکش... جرات داری؟
ده: می دانیم غیر شما یار دگر نبود ... میان جنگ و صلح مان با خود ...
یازده: خیلی خیلی خیلی خیلی عذر می خام ببخشید حرف خوبی نیست ولی بقول بعضیا از صب تا شب انقدر چس ناله!غرنامه!شب نامه!روشن نامه!می خونیم دوراز جونتون آ شبی نمی دونیم بخندیم یا گریه کنیم !دوسمون دارن به اطلاع مون می رسونن یا دشمن ان ... خلاصه همه دارن دنبال سیبیل حتی روی لب دخترای ایرون می گردن.... می بینن هرچی سیبیله خودشون به باد دادن ...بلانسبت شما انگار باد اومده یا رفتن روسیه ای جائی ...جام جهانی ائی ... آخه خواهران برادران گرامی ...واللا نگرد دیگه نیست ... " جل الخالق"
دوازده: یه چیزی درگوشی دشمن زن همون قدیمه ست بابازی مرحوم ناصر ملک مطیعی و لیلا فروهر ...نپرسید من کجا دیدم که ... اوه هزار سال پیش ولی یه دفعه گفته بودم ... نیاد اون روزی که مردم از بعضی حرفا و ا فرار کنن و بعضی چیزا ی سطحی و خنده دار ارزش تلقی بشن ... نوش جونمون و جونتون رفتیم کلی ام خندیدیم و درنهایت بعد سال ها جواد یساری رو هم دیدیم ... ماشالله قدرت خدا ت نخورده بود!




ودر" گفتگوی خودرو " ها ...شعرمن ... بوق بود"!!!

درخواست حذف اطلاعات


-


یک:

بیرون ریختم دلم را و نگو تو هم بودی ...

ای کاش سفره نمی دلی که میانش " تو ..." بود!

دو:

یوسف اشک می ریخت و زلیخارا می بردند ...

دیگر چه سود!که بزرگان عاشق زودتر می میرند!

سه:

میان دست تو یک خط از سر نوشت ...من بودم ...

که لوله می شدم و زیر انگشت کوچکت ... قایم!


چهار:

رفتار سرد تو مرا کشت و عاقبت دیدم ...

چند دختر دیگر ... به گرمی روی دست تواند ...

پنج:

بوسه ی تو پشت شیشه ی نوشابه ... محو شد ...

تلخ است شیرینی آن بوسه ای که " یخ " دارد!

شش:

مزار شش گوشه ات صفای بهشت داشت ...

هزارها قدم سوی تو ... انگار یک دقیقه بود ...


هفت:

می روم از دنیای خالیت ...

تا شاید مفهوم هیچ ... هیچ در هیچ هیچ ...

برای تو تغییر کند ...

هشت:

ترومپ!

کارگر هستی و بسیار کار می کنی و رئیس جمهوری ...

درنظام لیبرالی کی می توان کار نکرد؟!

نه:

مامان بنز:

بوگاتی نمی دونی چقد خوشحال بود ...چشماش داشت برق می زد ... کیفشو باز کرد و یه دونه ام داد به من ...بعد پرسیدم وضع فروش کتاب خوبه؟گفت خوب خوب...

بوگاتی:

خوب چرا خوب نباشه؟اومده منو تورو ابزار کارش کرده و می نویسه ...هزار میلیارد تومن از حلقومش می کشم بیرون!!!

بابا پژو:

بوگاتی ...می دونی شوهرداری ...پدرشوهر داری ...خونه تو ایتالیا داری!تو ایران و دوبی ام داری ...گیر می دی به یه معلم ؟...ما باید به یکی پول می دادیم مستند زندگی مونو تو ایران می ساخت !یه میلیارد بیشتر ج داشت !دیگه از " خ ور" که بدتر نمی شد!

مامان بنز:

می خای جیگرتو دربیارم پژو!چرا طرفداری خانم مددی رو می کنی؟

درهمین حین صدای زنگ در ..." خانم مددی"!:

........................

ببینید این کتاب عایدی مالی چندانی نداشته!وازروی زندگی شما نوشته شده! ولی برای اینکه ناراحت نشید این فیش فروش کتاب اینم نصف عایدی ... 500 میلیون تومن!!!

......................

خانواده خودروها:

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

................................

خوشحالم که کتاب خانواده خودروها درزمینه ی طنز هم چاپ شد ...


ده:

م ...

قسم به عشق که ایران برای ما عشق است ...

که ماطاقت بی طاقتی عشق نداریم ...


یازده:

آدم پیر تر که میشه بعضی مفاهیم رو بهتر می فهمه ...

چه خوبه که بعضی ها ع شون توی کیف پول بعضی ها نیست ...!

دم اون هنرمندای قدیمی گرم که مصداق این مثال اند ... " شجریان جات خالی"!


دوازده: دروغ را می پوشیم ...دروغ را می خوریم ...دروغ را قسم می دهیم ... دروغ را می زائیم ... و دروغ را با خود توی قبر می بریم ... سیگار و قلیان را ترک می کنیم ولی دروغ رانه ! بعد منتظریم برکت از درو دیوار بریزد تو ... سیزده: درکمین توام می دانی ...و نمی آئی ... هزار بوسه کنار لبم ... پریشان است ... چهارده: مخلصیم