رسانه
رسانه

بیرون دروازه بهشت



گه گنده تر

درخواست حذف اطلاعات

میدونین کیا پرادعاتر از بچه های علوم پایه ن؟


بچه های ی!

ولی حداقل این بچه های ی همه پروژ] هاشون شتی نیست، یه بخشیش شتیه. بقیه ش کاربردیه. علوم پایه کلا 99.999999 درصدش شتی هست.


ملت ه شعر رو میشینن پلن میکنن. یه سوال ه شعر طراحی میکنن و یه جواب ه شعر تر بهش میدن.

بچه های علوم انسانی معمولا زیاد ادعا ندارن ظاهرا، ولی اگه دقت کنین در عمل اونها هستن که گند میزنن به دنیا چون بلدن چطوری با سیاست کار کنن.




فاطی عزیزم

درخواست حذف اطلاعات

فاطمه

عزیزم

ت خیلی احمقه.

یا کلا خارج ندیده هست یا خله مثل اکثر ادمها یا مشنگه.


یکی ازیناست نمیتونه دو تا باشه


من همینجا


برگشته میگه ما ساینس رو میدنیم چیه

بچه های زیست شناسی هستن که نمیدونن ساینس چیه


خل! توی تمام مقاله های ساینس فقط ریپورت میشه نتیجه


هیچ خلی نمیاد تحلیلش کنه.

بفهمین.

یه عده خل در این جهان هستن که فقط گه اضافه میخورن و نود و نه درصد اونها دانشجوی علوم پایه و یا از اساتیدشن.


این بار اگه ت ازین غلطا کرد فقط ت بمون و نگاش کن.


یا ازش بپرس میتونم بپرسم تجربه کدوم کشور رو داشتین؟


من تجربه دو تا کشور شاخ دنیا رو داشتم (المان و کانادا) و بهت میگم که ت گه خوری میکنه.


راهنمای دوره فوق من هم خیلی گه میلونبوند و الان فقط اومده منو توی ریسرچ گیت فالو میکنه

توجه نکن چی میگن

درستو بخون زود بیا بیرون.








سه سال قبل

درخواست حذف اطلاعات

اگه پستهای سه سال و چهار سال قبلمو میدیدین


که اون موقع ها انسانی به نام میثم خیلی میخوند پستهامو و همینطور سجاد معمولی خودمون


یادتون میاد درباره کانادا مینوشتم؟ اینکه میخوام بیام کانادا؟


سه چهار سال گذشته

حقیقت اینه که انتظار خیلی چیزها رو داشتم ولی هیچوقت فکر نمی اولا مردم کانادا اینقدر نایس و مهربون باشن، در ثانی فکر نمی خیانت اخلاقی اینقدر زیاد باشه بین خانواده ها توی کانادا. این دو تا متحیر کننده ترین مسائل منن.




کشتن

درخواست حذف اطلاعات

بدنم به محیط عادت کرده و دیگه نمیتونم دووم بیارم، دیگه به آسونی میکروب ها و ویروس ها بهم حمله میکنن و اذیتم میکنن.


من اینو فهمیدم

که درد جهان ازین نیست که هم آدمای بد وجود دارن هم خوب

این بخش اوکی هست

ادمها با هم متفاوتن


مشکل دنیا اینه که اون وسطا یه مشت آدم همیشه در صحنه مسخل داریم توی همه ملل


این خلا هستن که بیشترین بخش زندگی رو به فاک دادن


اینها هسته که وجهه مثبت یا منفی به اون دو گروه توی سطح جهانی دادن


با دختره دارم حرف میزنم


میگه آره من عمدا اومدم اینجا با اینکه از یه دیگه هم پذیرش داشتم

میپرسم چرا؟


میگه قربونش برم المانیه دیگه! آلمانیا ماهن!


پرسیدم چرا فکر میکنی ماهن؟


میگه از نژآد مان دیگه، هم اینکه آلمان اسمشم سنگینه


میفهمین؟


میبینین ما ایرانیا چقدر نژادپرستیم؟


میایم با یه ی ریسرچ برمیداریم فقط چون المانیه و اونقدر خلیم که میگی از نژآد مان!

خل اون ادم تو رو به چشم یه حونوور کاری زشت داره میبینه!


من دو ترم قبل یه کورسی گرفتم

که تدریس خیلی خوب بود و ولی سوالاش همه گزینه ای بود و دونه ای دو نمره و کلا ده تا سوال.


بچه ها اومده بودن بیرون که وای خدا چقدر خوبه!


چیش خوبه؟


اینکه اگه دو تا غلط بزنی میشی 16 و از صد میشی هشتاد؟

این خوبه برای یه دانشجویی که گرجوئت استیودنته؟


من البرتا که رفتم، دو تا از دوستامو دیدم.


دقیقا جفتشون همینو میگفتن!


یکیشون ادم خیلی حس ای شده و بهش گفتم خانم یه دلیل ادم حس شدنت اینه که کنار تلاش و پشتکارت خیلی فکر میکنی و چشماتو به روی همه چی نبستی.


ملت خلن

ملت تو خلیاشون غرقن

ملت برای اینکه خودشون رو توی یه کتگوری جا بدن، که بگن اره ما هم حرفی داریم برای زدن، تن به هر کاری میدن لامصبا.


دقت کنین ممکنه رشته های علوم انسانی کمتر اینطوری باشه


دلیل اینکه توی ایران معمولا معترض ها رشته های یو هنر و انسانی میخونن خب معلومه

رتبه های تاپ هر رشته هستن و خب طبیعتا این گروه از عقلشون بیشتر استفاده شده در طول زمان یعنی از دوگوله کار کشیدن. نذاشتن آکبند بمونه


گروه بعدی که مهم نیست چه رتبه ای اوردن و چی خوندن گروه علوم انسانین.


اون گروه چون هم بیشتر مطالعه هم اینکه کلا توی کار فهمیدن این مسائل هستن طبیعتا بیشتر قاط میزنن و اعرتاض میکنن

یه گروهم هستن که وطن فروشن و با هر بازی ای تن میدن به بازی های سیاست که جایگاهشون حفظ بشه و یه نمونه ش مسعود بهنوده.


کاری به این گروه که عده زیادی از ادمهای اپوزیسیون ایرانی موجود در خارج در اون گروهن ندارم. اونها بازنده ن و وقتی آ ای عمرشون میرسه حتما از خودشون خواهند پرسید که برای یه زندگی کوتاه که به یه چشم به هم زدن گذشت اینکارو ؟


ولی شما اگه دقت کنین، از علوم پایه هیچوقت توی هیچ کشوری ی معترض نشده به وضعیت اون کشور که بابا این چه وضعشه؟

علوم پایه قابلیت داره مریم میرزاخانی تحویل جامعه بده ولی نمیتونه یه روشنفکر تحویل بده.

صادق زیباکلام و امثالهم رو من روشنفکر نمیدونم چون اولا اونها خودشون با لولیدن به تنه سیاست و سر خیلیا رو زیر اب به اونجا رسیدن و علوم پایه منجر به رشد و شکوفاییشون نشده در ثانی این گروه مال هستن و هدفشون "قدرت پیدا " هست نه کمک به بقیه.


کلا دپارتمانی که من توش سالهاست درس میخونم، در رده مردگان به حساب بیارین چون یه مشت آدم عقده ای از همه جا رونده که هیچ حرفی برای زدن ندارن توش مشغول کارن.

آدمهای ضعیف

آدمهای بدبخت

به اسم و رسم شون مینازن

به اینکه کجا درس خوندن

میبینی اینا دم به ساعت و همه جا اسم و ع شون رو زدن

من یه جاهایی عضوم

و آدمها خودشکی میکنن که بفهمن کجا درس خوندم و چی میخونم

ولی دوست ندارم بهشون بگم

نه که خصوصی باشه و مخفی نخیر

چون تو اگه حرفی برای زدن داری حرفت باید بشینه به دل یارو مستقل ازینکه چی میخونی و کجا میخونی.

مهم نیست که تو کدوم گورستونی درس میخونی. مهم اینه که حرفت اثر بذاره و به اطلاعات یارو اضافه کنه.


توی علوم انسانی یه قضیه ای هست که متاسفانه بچه های علوم پایه چون یه مشت خل مشنگن ازش سر درنمیارن،

تو برای اینکه یکی رو عوض کنی، باید اول "من" ش رو ازش بگیری. یعنی باید اولش یه کاری ی که بمیره، از کالبدش دربیاد و وقتی هیچی برای از دست دادن نداره و مرده و تموم شده، تو اونو توی کالبدی که خودت میخوای جا میدی و میشه همون pet ای که تو میخوای. و این همونی هست که شکنجه گرها همه جا سر زندونیا میارن احتمالا (بر اساس ا و اطلاعاتی که منتشر شده). برای همینم هست که من اینو از جدی میشنیدم که میگفت من تو رو میشکم و یکی از نو ازت میسازم. برای همینم وقتی دید نمیمیرم، دیگه کمکم نکرد. و این چیزیه که من ازش متنفرم. تو باید کمک کنی به آدمها که به اون قالبی که دوست دارن دربیان نه که بکشیشون که به شکلی که تو میای دربیاریشون.

محمد رو دوست داشتم چون محمد من رو نکشت.

گفت به چی میخوای برسی؟

و کمکم کرد به اون برسم.

دقیقا دلیل تنها بودن آدمها هم همینه.

آدمها میان یکی رو عوض کنن، وقتی نیمتونن دعواش میکنن و ولش میکنن. ولی تو نباید اون ادم رو عوض کنی. باید کمکش کنه که به شکل گل و شکوفه ای که خودش میخواد دربیاد.

آدمای علوم پایه بدبخت ترین و تنهاترین و بیچاره ترین آدمهای کره زمینن.

خودشونم میدونن که خیلی بدبختن و برای همینه که توی همون سوسایتی و کامیونیتی شتی خودشون برای خودشون دیکتاتوری و حکومت تشکیل دادن.

خنده دارترین و البته دردناک ترین قسمت زندگی من اون قسمتی هست که میریم گروپ میتینگ و م شروع میکنه به انداختن بچه ها به جون هم و پزدادنشون به هم و باعث میشه بچه ها از هم بدشون بیاد.

چند روز قبل جلوی همه بهم گفت تو داستانت داستان بسیار زیبایی شد، داستانی شد که ما همه بهش مغروریم که تو چقدر خوب کار کردی.

خواستم بهش بگم مجبوری جلوی همه بگی؟ مثلا میخوای به همه بگی که حواستون باشه و ببینین که این دختر خوب کار کرده؟ اگه منو دوست داری کمکم کن. اگه فکر میکنی کارم خوبه خب بیشتر حمایتم کن نه که منو ول کنی به حال خودم.


هم خونه ایم بهم میگه: science killed you, but it couldn't change you.

میگه ساینس و هر و هرگروهی که توش هستن و حتی جو اونجا که مستقل از آدمهاست ظاهرا، همه شون تلاش (خوداگاه یا ناخوداگاه) که تو رو بکشن و یکی جدید ازت بسازن. تو مردی و یکی دیگه ازت ساخته شد نه که نمیری، چون فشار کار وحشتناک بوده روت و باید میمردی که یه آدم جدید با تواناییای جدید ازت ساخته بشه، ولی این آدم قبلیه و جدید کپی همن!

فقط جدیدهف قوی تر از قبلیه هست.

میگه ساینس تو رو کشت

ولی نتونست عوضت کنه. همون موندی که موندی!

بهش گفتم، این بزرگترین دست اورد من از این دو سال خواهد بود

چون دارم آ ین روزهای بودن در علوم پایه رو تجربه میکنم و بعدش میرم برای همیشه ازین حیطه علمی.

بهم گفت دقیقا همینه.

ساینس تو رو کشت.

ولی عوضت نتونست ه!


این رو هر روز به خودم میگم و خیلیم خوشحالم بابتش و هر روزی هم که میرم وقتی هم آفیسی های بیچاره مون که یکی از یکی بدبخت ترن رو میبینم، با غرور به خودم نگاه میکنم و میگم تو عوض نشدی! تو مثل هیچ کدوم اینا نشدی! و داری میری!

بچه ها

بابت این دست آوردم بسیارررررررررررررررررررررررررررررررر خوشحالم!




مقاله دادن

درخواست حذف اطلاعات

بدنم به محیط جدید عادت کرده



یکی از مسائلی که این روزها خیلی درگیرشم


نوشتن مقاله هست


نمیفهمم مفهوم مقاله چیه!

مثلا مقاله بنویسی که چی بشه؟


اون گلوبال دایرکتور یکی از بزرگترین شرکت های دنیا (جهارمین) توی رشته م که اومدم دیدنم، بیشتر از لیسانسن نخونده.


هر آدمی رو که دیدم که آدم حس شده بیشتر از لیسانسن نخونده

ترامپبه زور دیپلم گرفته

من اصلا ندیدم آدم حس ا بین تحصیل کرده ها بوده باشن مگر ایران باشه که اسم " " " " مهمه.

من هر بار با صنعتیا صحبت میکنم میبینی اصلا ادم روش نمیشه بگه من پابلیکیشن دارم.

درسته برای ریسرچ جاب ها و این خزعبلات پابلیکیشن هات مهمه، ولی بازم توی کانادا با کانکشن ادم برمیدارن.


به تجربه ت بیشتر توجه میکنن تا به پابلیکیشن هات

بابک یه مقاله هم نداره


اصلا واسش مهم نیست کجا درس خونده و به قول خودش اصلا نگاه هم نمیکنن که تو فوق لیسانس داری.


همه چیز به اون تجربه ای بستگی داره که تو داری.

نمیدونم این خزعبلات چیه سر ما رو باهاش گرم .


یه مدته

عادت به زندگی با کانا ا


این ایرانیا (ما ایرانیا) یه اخلاقی داریم

مثلا

دختر ایرانیه دیروز و پریروز توی تلگرام بهم پیام داده که واییی خدا سوال دارم کمکم کن

بهش رفتم کمک

میگه آره دیگه دیدی از اول خودمم درست گفتم!

خل تو از من بزرگتری

چرا اینقدر تو خلی؟!

تو بلد نیستی یه فایلو باز کنی به زودی دخلتو میاره. سه چهار بار دخلشونو اورده جلوی جمع.


کانا ام مشکلات خودشونو دارن ولی کم حاشیه ترن. ولی دیوونگی های خودشونو دارن هم دختراشون هم پسراشون

یکیش همون که اون دختر 18 ساله هه که توی سن رشده و فکر میکنه هزار تا مریضی داره 4 ماه تمام هر هفته امو بیرون میذاشتم و میومد به صورت انتخاب شده نایلونهای سیاه منو میکرد و اشو میریخت توی خیابون که فردا صبحش تا نیم ساعت اونجا مشغول باشم.


ولی در کل این مدل خلی این آدمها رو دوست دارم

اینکه مثل خلا تو هر سنی مست میکنن

سه ساعت آماده میشن لباس بپوشن

بعدش میرن بیرون که پز بدن


بعدش برمیگردن

کلا در یه فازی از جهل به سر میبرن که آدم حال میکنه میبینتشون.


یه جورایی تمام فانتزیای دوران بچگی تا الانم با کمک این ادمها براورده شده.

دیگه فانتزی هم خونه ای ندارم.


و اینکه

به خاطر بودن با همین هم خونه ایا هست که اطلاعاتم همیشه آپدیته درباره کانادا

یه سایتی هست

اسمش هست tumblr


میری توش مینویسی و میخونی

وبلاگ نویسیه


مثل سایتهای ما نیست تقریبا

ملت شو اف دارن پز دارن عمدا باید لایکشون بزنی ولی مثل ما تهی نیستن نمیان بگن دوست گرامی شما رو دنبال میکنم منو دنبال کنین.


کلا کارهای خز و چیپ کمتر سر میزنه.




کمک

درخواست حذف اطلاعات

والا حقیقتش من هدفم کمک به ادمهاست

هدفم اینه که ادمهای فعلی رو کمک کنم نه برم مریخ جا پیدا کنم برای زندگی آدمها

زمین فعلا جای مناسبی برای زندگی ینست

ادمهای زیادی دارن رنج میبرن و ادمهای زیادی نمیدونن از شدت خوشی چه خاکی سرشون بریزن

هر دو گروه داغون و بدبختن.


هدفم ت دادن زندگی آدمهای فعلیه

هدفهای بشردوستانه م محدود میشه به آدمهای فعلی کره زمین. یه دوره ای دنبال حمایت از کره زمین و مقابله با گلوبال وورمینگ رفتم ولی بی معنی یافتمش. وقتی یه عده 35 ساله زندونن، وقتی ادمها توی بدختی دارن زندگی میکن، میخوام نباشه این زمین اصلا. والا. زمین در اولویت قرار نداره زمین خودش رو حفظ خواهد کرد. هدف من تولید بیشتر ادمها نیست. هدفم کمک به ادمهای موجود کره زمین روی همین کره زمینه.




جدی

درخواست حذف اطلاعات

جدی از وقتی آبرو و حیثیتش رفته، و کلا همه عشق و علاقه ش لو رفته، کلا گذاشته رفته محو شده :)




یه قضیه دیگه

درخواست حذف اطلاعات

یه قضیه دیگه هم درباره من هست

و اون اینه که واقعی بدن من دو تا عضو اصلیش درست و حس کار نمیکنه و من خیلی بعید میدونم که بیشتر از 50 شصت سال زندگی کنم.

برای همین اگه مطمئن بشم که حالم ابه، یعنی صد در صد مطمئن بشم که حالم خوش نیست

احتمال میدم برگردم ایران. ولی باید مطمئن بشم و خب اینجوری من باید شش هفت سالی زندگی کنم تا مطمئن بشم.

ولی واقعنی خب بدنم درست کار نمیکنه چیکار کنم.

بعد بچه ها

گاهی فکر میکنم

میگم نازی، بابک من بدبختی هم خیلی کشیده و الانم خیلی وقتا روزای سخت داره ولی روی پای خودشه. شاید دلیل اینکه گیر میدم به پول خانواده ش اینه که هیچ ایرادی توی این آدم پیدا نمیکنم :)

آخه واقعا دوست داشتنی هست. باید ببینینش.

یه روزی ع ای خودم و اون رو میذارم. شاید سه چهار ماه دیگه وقتی دارم وب سایتمو میزنم.


بچه ها قدر زندگیاتون رو بدونین

اینجا اینقدر ادم درب و داغون میبینم که اینو میگم

دختره بلانده

قدش از من ده سانتی بلندتره

هیکلش خوبه

چشماش سبزه

موهاش طلایی

بدنش و خودش و روح و روانش رو داره به هر قیمتی که شده به اتیش میکشه.


الان وسط سرما و برف بلند شد رفت بیرون

چون شبه و داره روانی میشه

امشب میره به یکی میده

فردا میفرستتش دادگاه به جرم .

این پسرای ایرانی اینجا چطوری زندگی میکنن؟

من گاهی با بابکم حرف میزنم درباره این چیزا

میگفت من خیلی میترسدیدم تا ا عمرم دختری گیرم نیاد.

پسرای ایرانی اینجا تنهایی چطوری زندگی میکنن؟

رواین نمیشن؟

گاهی بهشون حق میدم که برن دست یه دختر ایرانی از ایران رو بگیرن و زنشون بشه و باهاش زندگی کنن! والا! بیچاره ها!




تبعیض

درخواست حذف اطلاعات

در اقدامی جذاب

م


پسر ایرانی ای که بیشتر از هفتاد درصد کار یه مقاله رو انجام داده بود، اسمش به عنوان اسم دوم نوشته شد

و یه دختر کانا که عملا سی درصد کارو انجام داده بود اسمش اسم اول شد :))))


this is canada.

period.


کانادا خیلی تبعیض داره

درسته ما یه متوسط رو به خوبه و عملا هیچ گهی نیست در بسیاری از عرصه ها

ولی در کل حتی همین قدر تبعیض هم قلب ادم رو میشکنه.


صنعت تبعیض داره توش

همه جا تبعیض داره


ولی اینکه توی محیط ظاهرا سالم اکادمیا و با وجود چهار تا خل که فاقد هرگونه مهارت اجتماعی هستن تو یه همچین چیزایی رو ببینی

واقعا قلب رو میشکنه.




هر روز شتی تر از دیروز

درخواست حذف اطلاعات
م و هم خونه ایم میگن یه مستند دیدنکه توش نشون میده که یه نفر با لباس هیتلر و به شکل اون میاد بین جمعیت المان توی خیابون
و مردم دسته دسته دنبالش راه میفتن
یعنی نژادپرستی و فاشیستی دوزش هر روز داره توی اروپاییا بیشتر میشه
توی ازمایشگاه ما هم همچین چیزی اتفاق داره میفته!!
بچه ها من سمینارمو که داشتم کوفتم توی وب سایتمون نذاشتن
الان این کانا ا سمینار دارنو و دم به ساعت ع اشونو میذارن وب سایت
خیلی برای من عجیبه.
قبلنا اینا همه بود
الان فقط من چشمامو باز .
بابک میگه وقتی بری جاهای بزرگتر و شرکت های خوب این مسائل کمتر میشه.
میگه بین مایکروسافت و اون شرکت قبلیش اسمون تا زمین تفاوت هست.

الان میفهمم چرا این ایرانیای بیچاره همش میان سراغ من چون از بقیه خوششون نمیاد لابد
امروز یکی از وایتها اومد همه مونو دعوت کرد به خونه ش به جز این دو تا ایرانی!!!
با اینکه یه المانی جدیدتر از اون اومده اونو دعوت کرد
ولی این ایرانیا رو نکرد!
م ریده با این دانشجو گرفتنش!! :)))



شرکت جدی

درخواست حذف اطلاعات

بچه ها هر هفته که برای من از طرف لینکداین پیام میاد که شما در فلان قدر از سرچ ها این هفته ظاهر شدین

هر بار اسم شرکت جدی توش هست یعنی یکی از شرکتش میره منو سرچ میکنه روی لینکداین


هر هفته هم عنوان شغلی طرف investment portofolio manager هست. (عنوان شغلی جدی).


بی ادب

چرا منو سرچ میکنی؟


تو که میگفتی سرچ زشته؟


میخوای اسم خودت و تمام فامیلات رو با ذکر مثال و کروکی توی وبلاگم بذارم؟





داشتم فکر می که

درخواست حذف اطلاعات

داشتم فکر می که

اصلا دور و بریام و کانا ای آدم بزرگ رو ولش، چون ازونا شناخت درست و حس ندارم.


ولی تمام همکارای من، این کانا اش تقریبا زیر سالن،

الان 4 تا بالای سی سال داریم که دو تاش همین ایرانیان

دو تاشم عرب و چینین که به اصطلاح دارای پی ار میباشند.


واقعا چرا من به 4 تا خل فکر میکنم؟

همکارای من اینقدر بی عرضه و بدبختن که عرضه ندارن یه سفر رو تنهایی برن

من اینقدر بیچاره هست که یه دونه کانکشن نه توی داره نه بیرون


چه اسکلایی برام دارای اهمیت شدن :)


همکارای من به معنای واقعی کلمه زندگی رو به آ ش رسیدن.

خیلی خنده داره کار من.

من میرم بالا و اوج میگیرم و دارم ازینجا بیرون میرم این خلا توی همین شهر مثل لوزرها میمونن


یکیشون با من اومد ادمونتون البرتا

هفت شب با هم یه اتاق بودیم


شش شب رو کاملا مست بود و بالا میاورد

شب آ م با یه پسر دیگه توی تخت دیدمش با اینکه نامزد داره دختره!


اینقدر بی عرضه بود که بلد نبود بره پیش کدوم رسپشن توی هتل.


من خودمم ابله (ابلح) هستم که گیر دادم به این لوزرها.

بخدا.


این خلا روزای اول که اومدم


روزای اول که روزای غیبت ه

پشتم احتمالا داشتن حرف میزدن و البته ازمم خیلی سعی می اطلاعات بکشن


روزای بعدی (از ماه چهارم) یه سریشون شروع به دشمنی و یه دختر بلاند هم بیشتر ازم take a ntage میکرد

همکارم بود


تا آ سال اول همین بود برنامه


سال دوم که دیگه آدم حسابشون نمی و همون سال اول وقتی ترنسفر ن به ا فهمیدن که فانتزیام شبیه فانتزی اونا نیست


بچه ها از وقتی فهمیدن که م سیتیزن س خیلی حسو ون میشه


وقتی میپرسیدن چیکاره هستو گفتم مایکروسافت کار میکنه یکیشون نگفت چه خوب!

وقتی برام لپ تاپ لمسی ید و دیدن یکیشون نگفت ای ول ت یده ولی همینا قبلنا وقتی جوراب می یدم فوری میپرسیدن که عه کی یده؟


خیلی خیلی بدبخت و حسودن


منو باش حرص کیا رو میخورم!


در ضمن


آقای جدی

ملت الان عنوان شغلیتو میدونن


اسمتو بنویسم میرن پیدات میکنن.

بار ا ت باشه میای لینکداینم سر میزنی


سه سال قبل یه بار اومدم لینکداینت سر زدم تخمات توی دهنت رفت و گفتی وای م شد چرا سر زدی لینکداینم.

ابله.


برای همینه نوشتن رو دوست دارم

نوشتن به مغزم سر و سامون میده و همینطور دوییدن.




پسر خوب

درخواست حذف اطلاعات

توی بابک، تا الان، حتی یه ایراد کوچولو ندیدم.

تمام اخلاقاش بدون استثناء با من مچه.


هرگز فکر نمی با یه آدمی اینقدر تفاهم داشته باشم.


هرگز فکر نمی یکی رو پیدا کنم که از لحاظ سنی اینقدر تناسب داشته باشیم

از نظر عقلی اینقدر از من بهتر باشه

همه جوره ماه باشه


این پسر هیچ ایرادی نداره

هیچ مشکلی نداره

قیافه ش خواستنیه

همه چیش عالیه


فقط یه مسئله ای درباره ش هست که البته بهش حق میدم

اونم اینه که اونقدری که قلب من برای کمک به بقیه توی آینده میتپه، قلب اون نمیتپه.


خیلی ها ادعا دارنف همش میگن کمک میکنیم میکنیم ولی نمیکنن.

خیلیا الکی حرف میزنن


من واقعی کمک میکنم


بابکم واقعی کمک نمیکنه! یعنی اصلا کلا حال کمک نداره.

مثل بچه پولداراس

خسته س :)))


خیلی پسر مشتاقیه

خیلی اهل سفره که من دوست دارم خیلی

خیلی باشخصیته

شیکه

مهربون

دوست داشتنی

باسواد

رنگ پوستش و حتی ترتیب شکل دندوناشو دوست دارم

همه چیشو


فقط نمیفهمم چطوری شوهر آینده من حتی به اندازه یک صدم من قلبش برای بقیه نمیتپه؟


حق داره

میگه سیاست ننه بابا نداره

میگه ایران باید خودش عوض بشه و تو نمیتونی کاری ی


ولی بیشترین تفاوت ما به این برمیگرده که توی دو تا سیستم متفاوت بزرگ شدیم


اون تماممممممممممممممممممممممم فامیلاش مینیمم پاسپورت 3 تا کشورو دارن

همه شون مینیمم مینمم تو بدبخت ترین و فقیرترین ح ممکنه خونه های بزرگ و زندگی عالی توی بهترین نقاط ونکوور دارن و بقیه امریکان


منو نمیفهمه

من آدم توی بدبختی خیلی دیدم

ما مسابقه کی بیشتر سختی کشیده نداریم

ولی حقیقتش اینکه ی قلبش یه ذره برای ی نمیتپه

از کچا مطمئن بشم که قلبش برای من میتپه حتی اگه باهاش نباشم؟!

هنر اینه که به ی کمک کنی حتی اگه نخوادت!


من و محمد از هم جدا شدیم

و اون افتاد زندون


و با فلاکت محض از توی زندون درش آوردم


چطوری آخه قلب تو نمیتونه برای مردم ک بتپه و برای مردم جهان حتی، ولی میگی منو دوست داری؟

میدونم دوسم داره

به اون شکی ندارم


ولی تفاوت ما از تفاوت محیط زندگی و فرهنگمون میاد


اون هیچ تصوری از ایران واقعی نداره

نمیفهمه

فکر میکنه دنیا کاپیتالیزم هست کلا اصلا نمیفهمه سیستم کارتلی مافیایی یعنی چی


نمیفهمه فقز و بدبختی یعنی چی.

نمیفهمه.


درجات سختی ای که ما کشیدیم خیلی فرق داره


ما ماههاست که با همیم و همو دوست داریم و ممکنه دیگه بهتر ازون پیدا نکنم


ولی وقتی بین فامیلاش میرم همیشه از خودم میپرسم این پسر واقعا با تو جور درمیاد؟


ی که بین این آدمها بزرگ شده واقعا میفهمه بدبختی یعنی چی؟

میفهمه که اگه بیشتر داری، اگه تو وضعت عالیه، خب دست بقیه رو بگیر یعنی چی؟

حقیقتش تاالان هیچ پسری رو پیدا ن که اینطوری باشه، به جز محمد!

با اینکه بچه سوسول بود، لوس بود، عصبی بود، روانی بود، ولی قلب تپنده ای داشت! محمد خیلییییییی از بچه های یتیم و ک ن کار رو دستشونو میگرفت

و براشون والدین پیدا میکرد!

براشون نمایشگاه نقاشی دایر میکرد و کارهاشونو به شاگردای پولدارش میفروخت و خودش می دی و بعد براشون ت و پرت می ید که درس بخونن.


بچه ها

خیلی به این چیزا فکر میکنم


به خودم گفتم دختر

به خودت حدود دو سال قراره زمان بدی

و اگه دیدی این بعدت رو نمیفهمه و واقعا ازین یه نظر غریبه این

ولش میکنی.

تموم.






زندگی آروم

درخواست حذف اطلاعات

حقیقتش رو بخواین

هدف من داشتن یه زندگی آروم و ازین سوسول بازیانیست


هدفم اینه که اول خودم رو به حد کافی قوی کنم و موفق بشم

بعد شروع کنم دست بقیه رو بگیرم


تقریبا نصف راه رو اومدم. نصف دیگه زندگیم مونده


با این دو تا مریضی ای که دارم و هر روزم بدتر داره میشه حالم، ممکنه که نتونم بیشتر از 60 زندگی کنم.


باید رشد کنم.

باید قوی بشم.


بعد میخوام زندگی آدمها رو عوض کنم.


یه کاری کنم آدمها از به دنیا اومدنشون خوشحال بشن.


باید اینکارو انجام بدم.


اینو شک نکنین که یه روزی به کمک شما بیست سی نفری که همش بهم کامنت میدین و میشناسمتون نیاز خواهم داشت چون شما منو خوب میشناسین و میتونین کمکم کنین که بتونم به بقیه هم کمک کنم.


برای همینه ارتباطم رو باهاتون حفظ .


برای همینه که توی کانادا به صورتم سیلی میزنم


بودن توی کانادا آدم رو به یه خواب خوش میبره. همه چی آرومه. زندگی خوبه.

و دیگه همون جوری پوچ زندگی میکنی و تهش میشی یکی از رفیقای بلاند من که دختره ها! و هر شب با یه پسری میخوابه. ولی داره میره کلا خودشو چراحی کنه و اندام نه شو برداره و جاش بذاره. و هاشو هم کلا برداره دور بندازه.

یعنی از شدت خوشی نمیدونه چه خاکی سرش بریزه.


این میشی تهش.


ولی من این نیستم.

من اصلا کلا توی خوشی مخم میترکه من دختر سختیا هستم


من همین دختر دهاتی بغل این صفحه م که داره لباسایی که شسته رو پهن میکنه. لپاش صورتیه. خوشحاله. شاده. به همه کمک میکنه و دست همه رو میگیره.


باید اکتیو باشم.





وایتها_3

درخواست حذف اطلاعات

همکارای وایت ما یه اخلاقی دارن

یهویی میان میشینن

کلی حرف میزنن

غر میزنن

میدن

و میرن!


و جالبه که ما حرفای هیچ کدوم رو نمیکنم پیرهن فلان آقا و همه جا نمیگیم.


ولی امروز یکیشون اومد


گفت بچه ها!


این دختر ایرانیه که تازه اومده


گفت توی ایران توی شون پول مواد ازمایشگاهیشونو خودشون میدادن


بعد این کانا ای لوزر همه با هم یگفتن وای ای وای چقدر وحشتناکه وای خدا


بعد با بدختی شستم این گندی که دختره زده بود رو بلا ه به هر نجوی بود.


بعد جالبه اون داشت تعریف میکرد

یکی دیگه از لوزرها داشت میگفت که توی قبلیشون یه پست داک ایرانی بوده که قدر مواد ازمایشگاهی و وسایل ازمایشگاه رو میدونسته!

یعنی اگه همش بگی i don't care

و کلا اسراف کنی آدم باکلاسی هستی توی کانادا.


خلا نمیفهمن بابا با وجود داگ فورد و جاستین ترودو کشور شما سر بیست سال به فاک میره و بعدش ما میشینیم زوال شما رو تماشا میکنیم


یه بخشی ازین مشکلات از من ناشی میشه که بچه هاشو اینقدر پاچه خوار و بچه و اهل غیبت و خودبرتر بین بزرگ میکنه.


اینا تا ببینن یکی با اینا مخالفه فوری ترش میکنن


هم خونه ایم همش بهم میگه که:


science killed you, but fortunately, it didn't change you


میگه علوم پایه تو رو کشت، شب و روزتو گرفت

ولی عوضت نکرد

تبدیل به یه آدم خشک و بی خاصیت و خودخواه نکردت.


خیلی خوشحالم ازین نظر.


اتفاقا کامنتهای این دختر و امید و انرژی دادنهاش و گفتن اینکه تو به آسونی کار پیدا میکنی بدون مشکل و با حقوق بالا، بهم کمک زیادی کرد که این راهو برم و مشکلاتو هموار کنم.




تورنتو و سیلی ولی

درخواست حذف اطلاعات

بابک توی سیلی ولی کار کرد و بعدش ارتقا پیدا کرد و اومد نیویورک و بعدم رفت مایکروسافت


درسته تورنتو شهر بیزینسی خوبه و کلا بیکار توش نمیمونی و همیشه یه کاری واسه انجام هست


ولی

سیلی ولی رو با تورنتو مقایسه

مثل این میمونه که من خوشتیپی محمود رو با جاستین ترودو یا مثلا جوونیهای جورج کلونی و برد پیت مقایسه کنم.

آخه خیلی خنده داره


جالبه یه مشت کانا سرخوش

و بدتر ازون یه مشت مهاجر سرخوش (منم مه ولی سرخوش نیستم) نشستن 24/7 دارن مقایسه میکنن این دو تا شهرو یا تورنتو و نیویورکو و همش میگن تورنتو بهتر ازیناست.


اشتباهی که من قبل اومدنم و تا دو سه ماه بعد اومدنم مرتکبش شدم.


toronto and sf don't have anything in common, guys!!


جالبه یه مشت پول شوی احمق و یه مشت سیاستمدار 4 تا جمله ابلحانه ابداع که اعتبار این شهر رو ببرن بالاتر که یه مدت مردم جذب بشن که اینا بتونن پول شوییاشون رو تموم کنن و قیمت خونه ها بره بالا و کرایه ها ازینی که هست وحشتناک تر بشه

بعدم که آب ها از اسیاب افتاد تورنتو تبدیل به خوزستان در ایران میشه و تمام.

احمق نباشیم.

یکمی فکر کنیم.



برای ساعت شنی و فاطمه:

حرفاتون کاملا درسته.

و فکر میکنم به جای اینکه به این فکر کنم که این پسره میتونه داداشم بشه، بهتره کلا بی خیال ماجرا بشم کم کم و کلا ول کنم.

به قول شما امکان نداره پسری که تو بهش حس داشتی و اونم به تو داشت، یه روزی ورژنش عوض بشه و بشین خواهر و برادر.


حق کاملا با شما دو نفره. بهتره بیخودی مردمو اذیت نکنم با کارهام.

چشم.




ابله

درخواست حذف اطلاعات

این ابله و ابلح رو من همیشه mess up میکنم چون ابله درسته ولی آخه دقت کنین ح جیمی باعث میشه بعد احمق بودن اون مخاطب رو بشه با شدت بیشتر نشون داد.




پسر ایرونی :)

درخواست حذف اطلاعات

امروز داشتم با یکی از پسرای ایرانیمون صحبت می


دیدم نازی هم خج یه هم داشت میگفت من دختر بگیرم از بین این وایتها نمیگیرم


بهش گفتم پسرای ایرانی خیلی باکیفیتن!

و اصلا و ابدا خودتو با این پسرا مقایسه نکن.


هرگز.


دلم سوخت.


نازی


چقدر خودش رو دست کم میپنداره.


میخوام بهش کمک کنم!


بچه ها

جون مادرتون اگه خارج اومدین اسرارتون رو با ی در میون نذارین!


این ایرانیا آبروی ما رو بردن


و جالبه که کانا ا جلوشون هیچی نمیگن و میان پشتشون حرف میزنن.




وایت_1

درخواست حذف اطلاعات
دوست صمیمی من که به قول خودش 24/7 حرف من رو توی همه فامیلاش و خانواده شو دوستاش مینزه و منم حرفشو خیلی میزنم
دختر وایته.
بسیار متفاوته از بقیه وایت ها چون شرایطی که توش زندگی کرده متفاوت بوده نه که شرایط بدی میداشته باشه نه. اتفاقا بهتر از هر وایتی رشد کرده شاید مسائل عجیب و غریبی بوده توی کانادا.
مثلا اینکه توی دهه های 60 و 70 میلادی از مادرایی که فرزند حاصل از شون رو (مادران غیروایت و اونایی که first nation هستن) به دنیا می آوردن در عالم بی هوشی ازشون یه امضا میگرفتن که بله من رضایت میدم که بچه مو ازم بگیرن و بدن به دست وایت ها چون من لیاقت ندارم بچه بزرگ کنم و در ثانی اجازه میدم رحمم رو دربیارن چون من لیاقت ندارم بچه بیارم.
این ها رو تو نمیتونی آل او عه سادن بفهمی از کانادا ایرانیا به جرات میتونم بگم که هیچ کدومشون این رو نمیدونن. هر ایرانی توی کانادا که اینا رو توی وبلاگ من میخونه، برده زندگی رو. یاد گرفته. شاید بگین خودشیفته م ولی واقعیت رو میگم. نمینه ش همین 3 چهار نفری که توی کانادان و دارن وبلاگم رو میخونن همین پسره توی کینگستون بیاد بگه.

ولی وایتها ازین چیزا خبر دارن. میدونین چرا؟

چون وایتها خودشون این بلاها رو سر این مردم نیتیو اینجا آوردن.
همکارای وایت من و حتی همکارای غیروایت ولی کانا من، همیشه وقتی به این چیزها میرسه فوری انکار میکنن
میدونین چرا؟ چون ذات خودشون رو همین یه داستان کوچیک بالا نشون میده. شاید بگین هر آدمی با آدم دیگه ای متفاوته و تو چرا یه وایتی که یه کاری رو توی دهه شصت کرده رو گناهشو گردن ی میندازه که بیست و شش سال قبل به دنیا اومده؟
قضیه اینه که
اینا تا به من میرسن فوری ت میمونن و وقتی ی وایت دیگه یا یه کانا میاد همین حرفو تکرار میکنه فوری ت میمونن یا تایید میکنن. خیلی چیزای زشت بین ما ایرانیا رواج داره خیلی مسائل هم بین وایت ها رواج داره. یکیش اینه که دختر وایته یه حرفی رو از این دختر ایرانیه شنیده جلوی خودش لبخند میزنه ولی میبینی اومده جلوی همه ما میگه و میخنده بهش و بقیه هم میگن وای آی اوی! من معمولا اینجور وقتا با دلیل و منطق حالشون رو میگیرم که دیگه کلا خفه شن
اینو فهمیدم که کانا ا با ی که گیج و کودن و ه خیلی خوبن.
ولی با آدمی که خیلی حواسش به همه چی هست و کلا حواس جمعی داره خیلی حساب شده رفتار میکنن و بعضا ممکنه لج کنن یا حسودی کنن یا کلا حواسشون جمع باشه موقع تعامل باهاش.
برم
برمیگردم




وایتها_2

درخواست حذف اطلاعات

خوش برخوردترین های ما، یا خودشون مستقیما از اروپای غربی و شمالی اومدن، یا نسل اولی هستن اینجا

و نژادپرست ترین های ما هم همونا هستن!

میدونستین؟

میدونین چرا؟


چون اروپاییا یه سری چیزا براشون مهمه:

ظاهرا لبخند بزن و خوش برخورد باش با همه

از هیچ خوشت نیاد

حال هیچ رو نپرس


دوستم میگه (همون که دوسش دارم و دختره)

میگه اروپاییا و در راسش بریتیش ها یه اخلاقی دارن اینکه یه دیوار دور سرشون کشیدن و اون اجازه نمیده که اونها سختیای دیگران رو ببینن چون اگه ببینن اون آرامش و اسایششون به هم میریزه و خیالشون ناراحت میشه

من عین اینو توی آفیسمون دیدم


شما کافیه درباره ز له صحبت کنین


فوری بچه ها آفیس رو ترک میکنن

چون میگن conver ion is deep و اون باعث میشه که safe zone شون به هم بخوره.


ادامه داره


برمیگردم.