رسانه
رسانه

بیرون دروازه بهشت



ازون کاش ها

درخواست حذف اطلاعات

دیدین ادم گاهی میگه کاش برگردم به گذشته اینکارو کنم اونکارو کنم؟


من همیشه تنها کاش زندگیم این بود که کاش برگردم به گذشته یا در اینده یه دونه فوق بگیرم اونم توی یه سیستم کمتر فاسد نسبت به ایران.


این دو سالی که اینجا درس خوندم با همه سختیاش یکی از قشنگترین روزهای زندگیم بود.


فانتزیای تحصیلی و خوابگاهی و نمیدونم هم خونه ای داشتن و... همش تموم شد و عملی شد.


حتی یه ثانیه دیگه دوست ندارم برگردم به گذشته.


به هیچ کدوم از لحظاتم.


الانم رو خیلی دوست دارم.




naturally happy

درخواست حذف اطلاعات

اینجا بهم میگن

you have a naturally happy face


میگن من کلا بافت ساختاری صورتی نچرالی هپی هست.


هم خیلی خوشحالم


هم همیشه به این فکر میکنم که سالها یه مشت آدم بی سواد احمق تلاش این لبخندو ازم بگیرن.

در حالی که نمیتونم بذارمش کنار چون جزوی از صورتمه.


انگار به شما بگن پلک نزنین.




ش ا

درخواست حذف اطلاعات

ش ا 16 میلیون دلار حالا این مثلا اثبات شده شه

فرار مالیاتی داره فقط توی اسپانیا

ی پی ش نرفته تا الان


بعد من و امثال من همه فایلامونو هم ان تایم پر کنیم باز به ما فرار مالیاتی میبندن.


بعد همون خاوری و رفسنجانی و امثال این ها میان کانادا و به راحتی توی کاخ هاشون زندگی میکنن و کک ی نمیگزه که این پولا از کجا اومده


یه روزی من رو توی تلوزیون در حالی که از هود ت کانادا شکایت میبینین.




گروپ میتینگ

درخواست حذف اطلاعات


امروز موقع گروپ میتینگ، همزمان با گوش به پرزنتیشن یکی از پسرای undergrad که اتفاقا خیلی هم خوب بود،

و داشتم همزمان فکر می که کلا پسرها خیلی تحمل و صبر بالاتری دارن (یکیش همین کلنگ خودمون) و معمولا اگه واقعا پسر باشن و gender شون woman نباشه و یا خودشون رو حتما به عنوان یه مرد قبول داشته باشن، معمولا آدمهای ساده گیری هستن. زندگی رو خیلی سخت نمیگیرن.

موارد زیادی دیدم.

دخترها معمولا خیلی سخت میگیرن.

دخترا و هر ی که شبیه دختراس معمولا دیکتاتور درونش فعال تره.

من اینجا با کلی دختر هم خونه ای بودم. صبر و تحمل دخترا پایین تره، عقده ای ترن، کلا چشم موفقیت بقیه رو دارن ولی وای به اون روزی که طرف ازون ها موفق تر باشه.


خلاصه

پسره مثل اون یکی پسره که یه آندرگرد بود یه پرزنتیشن خوب و بی حاشیه ارائه داد و رفت پی کارش.


ولی من همزمان با گوش (اتفاق خوب گوش و چیزای زیادی یاد گرفتم از شما چه پنهون، فهمیدم که موقع مثبت فکر خیلی خوب هم میتونم گوش کنم) به یه نتیجه دیگه رسیدم.


اینکه آدم به هرچی بخواد میرسه و توش موفق هم میشه.

من یه دوره ای آرزوم بود که این رشته رو بخونم.

جالبه که ا ش هم قسمت شد که بخونم.

توشم موفق شدم

باعث شدم به سه چهار تا ایرانی دیگه نون برسونه و اونها رو هم استخدام کنه.


اینکه اگه میخوام به یه چیزی برسم

باید بهترینش رو برای خودم بخوام

باید فانتزیای بزرگ بزنم

باید آرزوهای بزرگم رو بخوام

که برسم دیگه.




ساینس به اونجا رسیده که

درخواست حذف اطلاعات

وضعیت ساینس به اونجا رسیده که


قبلنا

مثلا میگفتن مدل a برقراره برای unfold شدن یه دی ان ای.

بعد خب مثلا 4 تا گروه دیگه کار می و نظراتشون رو مینوشتن در این مورد.

بعد تو نهایتا به این میرسیدی که ایا این ها هر 5 گروهشون درست میگن یا نه.


یه ایده ای میگرفتی.


الان


هزار دفعه گه اون مدل a و سایر مدل ها رو دراوردن


اینقدر شکافتنش و دوباره نوشتنش و براش ازمایش انجام دادن که دیگه داده ها داری شتی و تکراری میشن همش.


ساینس داره به انتهاش میرسه ظاهرا.




ازدواج

درخواست حذف اطلاعات

بچه ها

احتمال میدم (هنوز مطمئن نیستم)

ولی احتمال میدم که بابک حدود دو سهماه دیگه ازم خواستگاری کنه

قضیه اینه که بی نهایت دوسش دارم و دوست دارم که باهاش زیر یه سقف برم و بابای بچه هام شه.

بابک مرد ایده ال منه.

ولی چون من قبلنا یه بار درخواست ازدواج محمدو حدود شش هفت سال قبل قبول و دو روز بعدم بهش گفتم که نمیخوام زنت بشم، یکمی نمیدونم چیکار کنم.

میدونم که الان دختر بزرگی شدم و از روی عقل بیشتر تصمیم میگیرم و این پسره واقعا مرد رویاهامه.


فقط هنوز یکمی میترسم. باید خودمو اماده کنم که اگه پوتنشالی یه روزی خواستگاری کرد نترسم.




ایرانیا

درخواست حذف اطلاعات

امروز داشتم فکر می

که این ایرانیا از وقتی که اومدن

حتی یه ذره توی این 4 و نیم ماهی (فکر کنم وسط اگوست اومدن) نتونستن با این محیط وفق پیدا کنن.

خیلی عجیبه.

دلیلش رو هم در بیگانه بودن محیط میبینم (مشکلاتی بود که خودمم داشتم) هم در اصرارشون بر وفق نیافتن میبینم هم در خودخواهی شون میبینم (البته یکیشون کمتر از اون یکی خودخواهه)

هم توی حرف گوش ن شون میبینم

مثلا اینها من رو دارن. من از جون و دل کمکشون و میکنم. ولی اصلا و ابدا دل نمیدن.

یا بعد 4 ماه هنوزم که هنوزه میان و جلوی همه باهام فارسی صحبت میکنن.

یا مثلا همش میخوان برای این و اون ریاست کنن و اون جمهموری ی درون رو بروز میدن

یا خیلی دیکتاتورن

یا همش میخوان از مشکلاتشون و از بدبختیا حرف بزنن البته همه ما این اخلاقیات رو داریم

یا خیلی دو رو هستن

یا خیلی نفهمیم ما

نمیفهمیم کی خیر ما رو میخواد کی نمیخواد

یا مثلا خیلی غریبه پرستیم

عقده ای هستیم


آدمای دیکتاتوری هستیم


من دیکتاتور نیست و بزرگترین دلیلش هم اینه که توی چند تا کشور زندگی کرده و اینقدر توی خودش تجدید نظر کرده که ادم قابل تحمل و خواستنی ای هست


اینو فهمیدم به مرور


که مثلا:

ما ایرانیا یه سری اخلاقای مشترک داریم که یکیش همون غر زدنه یکیش همون بقیه رو نردبون و با بی معرفتی بالا رفتن ازشونه، یکیش نژادپرستی وحشتناکمونه. مثلا این دختر تهرانیه داشت میگفت: المانیا بهترین بهترین ها هستن و بیخ ود نیست که نژآد برترن. ما آذری های تهران یهم نژاد برتریم چون که ما ترکیم و ترکها هم میرسن به المانیا و ما تنها اریاییای دنیا هستیم.

اینو که شنیدم

فقط ترسیدم زندون بندازنش.

یا مثلا ما خاورمیانه ایا چون توی منطقه ای بزرگ شدیم که خیلی دیکتاتورشیپ وحشتناکی در طول هزاران سال گذشته داشته، و شرایط ما سخت بوده، در نتیجه حس میکنیم همه حق ما رو خوردن.

یا خیلی طلبکاریم از همه

یا مثلا هممون دیکتاتور هستیم

همش میخوایم کنترل کنیم همه رو.

یا مثلا ایرانیا از همه فرارین و نمونه اش همین دو تا دختر گروه منن که از هم فرارین با اینکه بغل هم میشینن.

همین اخلاقای مشترک بین ادمای کانادا و همه کشورا هم هست چون نوع حکومت و محیط زندگی و فرهنگ توی روحیات اثر میذاره


ولی همچنین متوجه شدم که هر آدمی دنیای مجزایی داره.

هرچی سواد و شعور و شخصیتت میره بالاتر، هرچی بیشتر ادم میبینی توی زندگیت، هرچی بیشتر با آدمها سر و کار پیدا میکنی

هرچی بیشتر کار میکنی با ادمها هرچی بیشتر میری سفر

دنیات بزرگتر میشه


هرچی بیشتر خودت رو فشار میدی که بیشتر وفق پیدا کنی ازون ورژن خودخواه و خودبرتر بین و نژادپرست و بدبخت خارج میشی.

هرچی بیشتر سعی میکنی محدودیت ها رو بذاری کنار، توی درون هر آدمی زیبایی های خودش رو میبینی


و همه آدمها رو دوست خواهی داشت.


هرچی بیشتر آدمها رو دوست داشته باشی دنیا بیشتر به روت میخنده.


کلا زندگی همینه.

کوتاهه

و مثل یه خواب.


زود تموم میشه.

این دو سال توی یه چشم به هم زدن تموم شد.





عشقم

درخواست حذف اطلاعات

اینو همیشه نگاه میکنم.

کریس دی برگ رو خیلی دوست دارم.


chris de burgh - the spirit of man






دلم

درخواست حذف اطلاعات

دلم برات میسوزه

نه از روی ترحم


دلم میسوزه چون دقیقا میفهممت

و میدونم که تنهایی.

و میدونم که تنهایی داره روانیت میکنه.

و میدونم که توجه میخوای.


چون به فکرتم

و دوست دارم.


وقتی بهت توجه میشه کلا به ح عادی برمیگردی

وقتی ی محلت نمیذاره روانی میشی


بعد یادت میاد وقتی بهم نارسیست میگفتی چرا میخندیدم؟

چون میدونستم آینه خودت رو توی بقیه میدیدی.


مراقب خودت باش


خیلی برات نگرانم.


خیلی.

خیلی.




5 سال قبل

درخواست حذف اطلاعات

5 سال قبل

حتی یه سال قبل

فکر نمی که از یه کمپانی ای که یکی از بهترین های نیویورکه جاب آفر بگیرم.


فردا اصلا قابل پیش بینی نیست.


امیدوارم به درد بقیه بخورم.






کفتر

درخواست حذف اطلاعات

بچه ها

جدی اولم، کفتر باز شده.

ولی کفترش خیلی خوشگله :)))) اینقدرم باهاش ارتباط خوبی برقرار کرده که نگو.




nyc

درخواست حذف اطلاعات

یه مصاحبه دیگه گرفتم توی نیویورک سیتی!

:)))




کالیفرنیا

درخواست حذف اطلاعات

یکی هم توی کالیفرنیا گرفتم!!!

خدایا!!!

من چیکار کنم؟! :)

شکرت!

ظاهرا توی امریکا راحت تر میشه کار پیدا کرد تا کانادا!

توی کانادا من پدرم دراومد تا بلا ه یکی بهم افر داد.




پسر های بابام

درخواست حذف اطلاعات

من یکی از خواستگارام، پسر بابام بود!


جوون تره.

از من فقط دوازده سال اینا بزرگتر بود.

بچه ا بود.

فاجعه بود

همه میگفتن وای سعید عقب موندس چون اختلاف سنیش با دادا سی ساله.


بگذریم


این پسر های بابای من همشون این تیپین. خوشتیپ.

بچه بودن ما همه شونو میزدیم که چرا شما سفید و بور و مز فین :|||||


edis





دارام رارام رارام

درخواست حذف اطلاعات

بچه ها!

مفت م اعلام کنم که امروز احساس که شخصیتم رشد کرده!


داشتم به بابک میگفتم که چرا باید احترام پدر و مادرش رو همیشه نگه داره و همیشه این حس رو به مادرش بده که اون ملکه اول و زن اول توی ذهنشه.

و خودم احساس ازون ورژن دختر خنگول کودن عقده ای خود کم بین، به آدم بهتری تبدیل شدم!




جدی بلاندم_2

درخواست حذف اطلاعات

راستی بچه ها

این پسره جدی بلاند قبلنا دستای منو توی دستش گرفته، من دوزاریم نیفتاده بود.

دو روز قبل توی یکی از ع ایی که برام فرستاده بود دیدم که حلقه نداره!

بعد رفتم بقیه ع اشو نگاه و دیدم حلقه نداشته توی این یه سال!!!

من چرا اینو نفهمیدم!!

بچه ها چشماش دریاست :) موهاش طلایی قهوه ایه :) قیافه ش استخون بندی امریکایی مردونه ناز داره :))) بلوغ داره :))) جو گندمیه موهاش :)))




موزیسین

درخواست حذف اطلاعات

توی ده ما

یا تو به فاک میرفتی و هیچ گهی نمیشدی

یا مجبور بودی خودتو بالا بکشی


من ازون خل و چلام (به قول خواهرم، عجیب و غریب به سبک خودم)، که با معلمای دوره ابت راهنمایی دبیرستان، در صورتی که دوسشون دارمف ارتباط دارم.


دختر معاون دوره راهنماییم موزیسین و خواننده بزرگی توی اروپا شده!


واقعا خوشحال شدم! :) صداش عین هنگامه هست! عین هنگامه!!!

دختره عجب صدای محکم و قشنگی داره!

بار دهمه دارم گوش میکنم!




مون

درخواست حذف اطلاعات

ما تازه اومده بودیم این خونه


من یه عموی خوشتیپ دارم که واقعا نازه، خودش، حرف زدنش، قیافه ش، کلا هر کاری میکرد ما اینو دسته جمعی میگرفتیم میخوردیمش و بهش میکردیم خخخخخخ

حدود بیست و سه چهار سال از من بزرگتره.

یادمه که تازه اومده بودیم این خونه جدیده


من کودکی یازده ساله بودم

عمو داشت پیر میشد

زن نداشت

علاف میچرخید

و وقتهای بیکاریشو میومد با ما یه قل دو قل بازی میکرد


کلا عموهای من ارثیه های بابامن و احساس می اینا همه مال منن

حتی دوستاشون

با این عموم بزرگ شده بودم و دوسش داشتم

این هیجان زیاد یه بخشیش از عموم میاد. خیلی منو رشد میداد و بهم میدون میداد و سوارش میشدم


مثلا یه روز در هفته مبحث شیرین گاز گرفتن دستش رو داشتیم


من مثلا یه گوریل با قد 163 بودم ولی هنوز سوار این بدبخت میشدم


بگذریم


یه روز رفتم


بهش گفتم عمو!!!! میخوام برات زن بگیرم


گفت یوووووهههووو یکی به ما توجه کرد

کیه؟!


گفتم دختر ناظم مدرسه!!


یه دختر گیتاریست بود که هنر میخوند و چون عموی من به شدت احساسی و بود

اقا رفتیم خونه اینا الکی (من با هزار بدبختی یه قرار گذاشتم) که بریم دختر اینها رو ببینیم


رفتیم

بهش گفتم اره من میخوام نقاشی یاد بگیرم (مامانم نمیذاشت، خودش نقاشی کار میکرد و میگفت تو کار نکن!!!)


خلاصه دختره رو عمو دید


عاشقش شد!!!

همونجا جلوی باباش ازش شماره گرفت


اون موقع ها تلگرام و اسکایپ نبود که

تلفن بود


دختره خوابگاه بود جنوب ایران


عمو و اون هر روز به هم زنگ میزدن


تا که دختره از ارزوهاش میگه یه روز

که دوست داره هنرو ادامه بده خواننده شه


عمو میگه اوکی!


یه روز بهش زنگ میزنه و میبینه یکی گوشی رو برداشت و گفت اقای محترم شما همین الان باهاش صحبت کردین چی میخواین؟!

عمو میگه من ب زنگ زدم!

بعد از دختره میپرسه که چی شده؟!

دختره میگه که هیچی!!

به تدریج عموم یمفهمه که دختره داره با یه مرد دیگه توی جنوب قرار میذاره.

دلش میشکنه

ازش خداحافظی میکنه.

خیلی کازرش زشت بود ولی دیگه ادما فرق دارن.

ولی من اهمیتی ندادم!

دوستیمو با دختره حفظ و با عمو!

یه دلیل اینکه من پسر سیاه میاه دوست دارم اینه که عمو و بابام و همه تو فامیلای ما سفیدن (به جز پسر م :))) که از من 30 سال بزرگتره) و من باید به سیا میا ها بدم.

نمیشه با یکی که شبیه اعضای خونواده ش هست ادم بخوابه.

خلاصه

عموی من خوشتیپ و ه :)))


دختره منو دوست داره چون من قلبم مهربونه و دوست داشتنی ترین پسر بالغ دور و بر خودم رو خواستم براش مچ کنم :))))


البته اینجام ازین کارا میکنم


یکیش رفیق مهربونم هست که امریکا زندگی میکنه و خواستم با یه دختری که کاناداست مچ کنمش

گفت دوریم از هم!!! نمیشه

دختره هم رفیقمه!

مهم نیست!




کوکائین

درخواست حذف اطلاعات

توی گرجوئت پارتی ها

پارتی هایی که بین بچه های گرجوئت هست

خیلی کوکائین میزنن به بدن

من تابحال نزدم (هنوز وید هم نکشیدم :))) سیگار هم :))))) )

ولی خیلی روزگار غریبی شده.

دیگه به هیچ مردی حتی نمیشه توی کانادا اعتماد کرد.

بابک من وید مید دوست نداره.

beer and wine دوست داره اونم با اداب و ترتیبش.

:)




dreams

درخواست حذف اطلاعات

کم کم داره باورم میشه آرزوها واقعی میشن! آرزوهای من دارن یکی یکی به واقعیت تبدیل میشن! حتی ریزترینشون! و باجزئیات!

خدایا شکرت!