رسانه
رسانه

پرواز



هفت مهر

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا

تا امروز میشه یک سال و نیم که ازدواج و یه سالم که نامزد بودیم... میشه دوسال ونیم

دو سال و نیمه که من از وضعیتم ناراضی ام

و مجبورم با موقعیت و شرایط خودمو وفق بدم

مجبورم چون پدر و مادرم سالی که من نامزد رفتن دهات خونه یدن ویه خونه زند جدید دست وپا .... دهاتی که اونجا به دنیا اومدن ولی راهش خاکیه و اب لوله کشی و گاز ندارن.....

من مجبورم بعضی وقتا خودمو خانوم خونه و عاشق شوهرم نشون بدم تا بتونم دوام بیارم

سخته....

وقتایی میشه که پیش خواهرم و دوستام درد ودل میکنم میگم چقد از وضعیتم ناراضی ام و خسته شدم...

وای جواب اونا : "تو مجبوری"خودت انتخاب کردی" الان دیگه دیره واسه این حرفا." تو باید به فکر زند ت باشی." تو شهر و جامعه ما واسه زن مطلقه جایگاهی وجود نداره."میتونی خواستگار پیرمرد تحمل کنی تو ده کوره."و....

جواب من تو دلم : "بابا غلط ".گه خوردم پشیمونم الان.."لحظه عقدم پشیمون بودم ولی فک می طلاق اسونه."مگه من چقد زندم:"زند بدون عشق فایده نداره".من فقط یه بارعمر میکنیم" از کجا معلوم من چقد عمر میکنم که اونم با پشیمونی و حسرت باشه"

خداااایااااااا

صدات میکنم ولی دنب نمیام

یادم نمیاد کی نشستم رو به اسمون و باهات حرف زدم... قدیما زیاد با گریه باهات حرف میزدم

خالی نمیشدم ولی اروم میشدم.....



منبع: http://parvazeghasedak1372. /



دهم مهر

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا

اصلا دلم نمیخواد با مامانش و خودش حرفی بزنم

نمیدونم چمه

فقط میدونم سرم درد میکنه و این اصلا برای محمد مهم نیس

امروز به مینا (خواهرم)گفتم که تصمیمم برای زند م چیه

البته قبلنم یه چیزایی میدونست ولی نه به این قاطعیت

تصمیم دارم ادامه زند مو خودم بسازم نه دیگران و نه روال زند شویی

اینم میدونم که تو این راه بیشتر از همه مامانم میخواد عذاب بکشه... ولی من چاره دیگه ای ندارم......



منبع: http://parvazeghasedak1372. /



دوازده آبان

درخواست حذف اطلاعات
دو روز پیش رفتم پیش مشاوری که قبلنم یه بار رفته بودم و بهم گفته بود صبر کنم!
دوباره براش توضیح دادم که چه فکری میکنم وچه احساس بدی دارم نسبت به زند م...
گفتم نمیتونم محمدو دوست داشته باشم وقتی که دوستم نداره و به خاطر نیازاش طرفم میاد...
نمیتونم حضور مادرشو تحمل کنم هرچند وظیفشه ولی من دیگه نمیتونم
گفتم محمد خیلی خسیسه و این خساستشم نصفش مربوط میشه به پس انداز ش و خونه یدنش
ولی دلیل نمیشه مثل بچه راهنماییا با من رفتار کنه و پول تو جیبی بده
من خیلی عذاب میکشم
(احساس خیلی بدی دارم احساس میکنم منم دارم به محمد خیانت میکنم چون با فکر شخص دیگه ای طرفش میرم....)اینارو نگفتما

ولی مشاور بهم گفت فرض ب ریم تو طلاق گرفتی باید پشتوانه مالی داشته باشی خانوادتم که دیگه رفتن دهات زند میکنن و امکان نداره برگردن

پس باید یه شعل ثابت داشته باشی بگو ببینم میتونی؟

اوج درماند مو به روم گفت و منم هیچ جو نداشتم جز اینکه بگم محمد بین حرفاییکه بعضی وقتا در مورد طلاق حرف میزدیم گفته بود یه مبلغی رو میده تا خونه رهن کنم مثلا بیست ، سی تومن

مشاور هم گفت مطمعن باش اون انقدی تورو بچه فرض میکنه که این حرفو زده که به خیال خودش یه مدتی با فکرش سرگرم شی...

گفت وقتی که زمانش برسه امکان نداره بهت مبلغی بده چه برسه به سی تومن

ینی تمام نقشه هاییکه کشیده بودم واسه بعد طلاقم همش نابود شد

اصلا به اینجاش فکر نکرده بودم...

من میخواستم بدون دردسر و آبروریزی واسه گرفتم مهریه و طلاق توافقی یه مبلغی ب رم تا خودم زند جدیدی واسه خودم درست کنم بدون تکیه به ی....

ولی همه تصوراتم غلط بوده!

مشاور یه چیزای دیگم گفت. اینکه خیلیا موقعیت الان منو ندارن و ارزوشونه تو موقعیت من باشن.واینکه من هیچ مشکلی ندارم و بهتره برم زند مو م

منم گفتم ینی چون خیلیا هستن که ارزوی موقعیت منو دارن، من باید برم با ن یتی به زند م ادامه بدم و بچه دار شم و الی ا ؟؟؟

مشاورهم گفتش که تو فکر میکنی الان زن و شوهرای دیگه زند شون خیلی رمانتیکه!؟ن عزیزم بعد سه چهار سال مرده میاد خونه یه سلام میده زنش هم میگه میوه هارو بذار اونجا بیا ناهار .تمام!! این میشه کل صحبتای رمانتیک زن و شوهر بعد یه روز کار ....

ولی حرف من اینا نبودن من فقط پشیمون شدم از این زند حتی اگه بعدها حسرت بخورم دیگه نمیخوام ادامش بدم.

مشاور بهم گفت شما فعلا دوتا را ار منو انجام بده اگه جواب نداد دوباره مراجعه کن

یکیش اینکه بشین با شوهرت حرف بزن بگو من خسته شدم از وضعیتمون به فکر طلاقم ولی اگه شما ماهیانه ایکه میگمو قبول کنین به من بدین و دوم اینکه رفتارتو با خانوادم درست کنی و بهشون بی توجهی نکنی من هیچ مشکلی ندارم و حتی میخوام بچه دار هم بشم....

ولی من هنوز به محمد اینارو نگفتم واقعیتش هم میترسم قبول کنه و من مجبور شم بچه دار شم هم اینکه میترسم قبول نکنه و پولی رو که قبلن بهم گفته بود موقع طلاق میدرو هم نده و من بمونم و بی پولی و مهر مطلقه بودنم

خلاصه بدجوری ذهنم اشوبه....



منبع: http://parvazeghasedak1372. /



نوزده ابان

درخواست حذف اطلاعات
ازدواج کردی ولی ن با عشقت
ولی نمیدونم چه حکمتیه وقتی اهنگ غم ن و احساسی گوش میکنی ذهنت ناخوداگاه میره سمتش



هفت مهر

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا

تا امروز میشه یک سال و نیم که ازدواج و یه سالم که نامزد بودیم... میشه دوسال ونیم

دو سال و نیمه که من از وضعیتم ناراضی ام

و مجبورم با موقعیت و شرایط خودمو وفق بدم

مجبورم چون پدر و مادرم سالی که من نامزد رفتن دهات خونه یدن ویه خونه زندگی جدید دست وپا .... دهاتی که اونجا به دنیا اومدن ولی راهش خاکیه و اب لوله کشی و گاز ندارن.....

من مجبورم بعضی وقتا خودمو خانوم خونه و عاشق شوهرم نشون بدم تا بتونم دوام بیارم

سخته....

وقتایی میشه که پیش خواهرم و دوستام درد ودل میکنم میگم چقد از وضعیتم ناراضی ام و خسته شدم...

وای جواب اونا : "تو مجبوری"خودت انتخاب کردی" الان دیگه دیره واسه این حرفا." تو باید به فکر زندگیت باشی." تو شهر و جامعه ما واسه زن مطلقه جایگاهی وجود نداره."میتونی خواستگار پیرمرد تحمل کنی تو ده کوره."و....

جواب من تو دلم : "بابا غلط ".گه خوردم پشیمونم الان.."لحظه عقدم پشیمون بودم ولی فک می طلاق اسونه."مگه من چقد زندم:"زندگی بدون عشق فایده نداره".من فقط یه بارعمر میکنیم" از کجا معلوم من چقد عمر میکنم که اونم با پشیمونی و حسرت باشه"

خداااایااااااا

صدات میکنم ولی دنب نمیام

یادم نمیاد کی نشستم رو به اسمون و باهات حرف زدم... قدیما زیاد با گریه باهات حرف میزدم

خالی نمیشدم ولی اروم میشدم.....



منبع: http://parvazeghasedak1372. /



دهم مهر

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا

اصلا دلم نمیخواد با مامانش و خودش حرفی بزنم

نمیدونم چمه

فقط میدونم سرم درد میکنه و این اصلا برای محمد مهم نیس

امروز به مینا (خواهرم)گفتم که تصمیمم برای زندگیم چیه

البته قبلنم یه چیزایی میدونست ولی نه به این قاطعیت

تصمیم دارم ادامه زندگیمو خودم بسازم نه دیگران و نه روال زندگی شویی

اینم میدونم که تو این راه بیشتر از همه مامانم میخواد عذاب بکشه... ولی من چاره دیگه ای ندارم......



منبع: http://parvazeghasedak1372. /



دوازده آبان

درخواست حذف اطلاعات
دو روز پیش رفتم پیش مشاوری که قبلنم یه بار رفته بودم و بهم گفته بود صبر کنم!
دوباره براش توضیح دادم که چه فکری میکنم وچه احساس بدی دارم نسبت به زندگیم...
گفتم نمیتونم محمدو دوست داشته باشم وقتی که دوستم نداره و به خاطر نیازاش طرفم میاد...
نمیتونم حضور مادرشو تحمل کنم هرچند وظیفشه ولی من دیگه نمیتونم
گفتم محمد خیلی خسیسه و این خساستشم نصفش مربوط میشه به پس انداز ش و خونه یدنش
ولی دلیل نمیشه مثل بچه راهنماییا با من رفتار کنه و پول تو جیبی بده
من خیلی عذاب میکشم
(احساس خیلی بدی دارم احساس میکنم منم دارم به محمد خیانت میکنم چون با فکر شخص دیگه ای طرفش میرم....)اینارو نگفتما

ولی مشاور بهم گفت فرض بگیریم تو طلاق گرفتی باید پشتوانه مالی داشته باشی خانوادتم که دیگه رفتن دهات زندگی میکنن و امکان نداره برگردن

پس باید یه شعل ثابت داشته باشی بگو ببینم میتونی؟

اوج درماندگیمو به روم گفت و منم هیچ جو نداشتم جز اینکه بگم محمد بین حرفاییکه بعضی وقتا در مورد طلاق حرف میزدیم گفته بود یه مبلغی رو میده تا خونه رهن کنم مثلا بیست ، سی تومن

مشاور هم گفت مطمعن باش اون انقدی تورو بچه فرض میکنه که این حرفو زده که به خیال خودش یه مدتی با فکرش سرگرم شی...

گفت وقتی که زمانش برسه امکان نداره بهت مبلغی بده چه برسه به سی تومن

ینی تمام نقشه هاییکه کشیده بودم واسه بعد طلاقم همش نابود شد

اصلا به اینجاش فکر نکرده بودم...

من میخواستم بدون دردسر و آبروریزی واسه گرفتم مهریه و طلاق توافقی یه مبلغی بگیرم تا خودم زندگی جدیدی واسه خودم درست کنم بدون تکیه به ی....

ولی همه تصوراتم غلط بوده!

مشاور یه چیزای دیگم گفت. اینکه خیلیا موقعیت الان منو ندارن و ارزوشونه تو موقعیت من باشن.واینکه من هیچ مشکلی ندارم و بهتره برم زندگیمو م

منم گفتم ینی چون خیلیا هستن که ارزوی موقعیت منو دارن، من باید برم با ن یتی به زندگیم ادامه بدم و بچه دار شم و الی ا ؟؟؟

مشاورهم گفتش که تو فکر میکنی الان زن و شوهرای دیگه زندگیشون خیلی رمانتیکه!؟ن عزیزم بعد سه چهار سال مرده میاد خونه یه سلام میده زنش هم میگه میوه هارو بذار اونجا بیا ناهار .تمام!! این میشه کل صحبتای رمانتیک زن و شوهر بعد یه روز کار ....

ولی حرف من اینا نبودن من فقط پشیمون شدم از این زندگی حتی اگه بعدها حسرت بخورم دیگه نمیخوام ادامش بدم.

مشاور بهم گفت شما فعلا دوتا را ار منو انجام بده اگه جواب نداد دوباره مراجعه کن

یکیش اینکه بشین با شوهرت حرف بزن بگو من خسته شدم از وضعیتمون به فکر طلاقم ولی اگه شما ماهیانه ایکه میگمو قبول کنین به من بدین و دوم اینکه رفتارتو با خانوادم درست کنی و بهشون بی توجهی نکنی من هیچ مشکلی ندارم و حتی میخوام بچه دار هم بشم....

ولی من هنوز به محمد اینارو نگفتم واقعیتش هم میترسم قبول کنه و من مجبور شم بچه دار شم هم اینکه میترسم قبول نکنه و پولی رو که قبلن بهم گفته بود موقع طلاق میدرو هم نده و من بمونم و بی پولی و مهر مطلقه بودنم

خلاصه بدجوری ذهنم اشوبه....



منبع: http://parvazeghasedak1372. /



نوزده ابان

درخواست حذف اطلاعات
ازدواج کردی ولی ن با عشقت
ولی نمیدونم چه حکمتیه وقتی اهنگ غمگین و احساسی گوش میکنی ذهنت ناخوداگاه میره سمتش