رسانه
رسانه

عارفانه های یک دوست



در دفترشعرم گل ، توباغ غزل بودی....آهنگ غزلهای ، قلم بودی

درخواست حذف اطلاعات

در دفترشعرم.گل ،


توباغ غزل بودی


آهنگ غزلهای ،


قلم بودی


آمد زدرآن خاتم ،


هرشب به سراغ دل


شد صاحب مُلکی دل ،


چون نغمه خوان بودی


دیگرنشد پنهان ،


بی صبری این عاشق


درآتش وهجرو درد ،


سنک صبوربودی


ای نغمه پردازِ هنگام سحر ،


عاشق


درچشم غلام جانا ،


خورشیدِ قلم بودی


تقدیرچنین بوده ،


یک عم ی عشقیم


اول چه آسان عشق ،


آ چه بلا بودی


هم سوختم وساختم ،


هم عاشق وسرمستم


اول چه آسان عشق ،


آ چه بلا عشقی


 


غ..ر..آ




دلتنک توام مرا به بوستان ، دعوت کن

درخواست حذف اطلاعات

دلتنک توام مرا به بوستان ،


دعوت کن


باسرانگشتانت بنواز ،


روحم را آزاد کن


پروازیاران را بخاطردارم ،


مردن نبود


پروازبود ورهایی ،


مردن نبود


غلام را به شب مسپارو ،


آزاد کن


مرا باوراست پروازعاشقی ،


توهم باورکن


 


غ..ر..آ




مثل یک واژه مثل یک غزل ، می شم تو را

درخواست حذف اطلاعات

مثل یک واژه مثل یک غزل ،


می شم تو را


میکشد همی به باغی مرا ،


میدهد بوی عطرتو را


همچونی نی درمشبک چشمم ،


مجنون می جست تو را


من ازآن دریچه رویا ،


بَه چه دامن کشان دیدم تو را


اختران چون حلقه خلخال ،


می اند پای تورا


چه امان می پیمود ره ،


عاشقی های غلام تورا


 


غ..ر..آ




در میکده بهانه کرد دلم ، پریشان گیسورا شانه کرد دلم .... به ساز

درخواست حذف اطلاعات

در میکده بهانه کرد دلم ،


پریشان گیسورا شانه کرد دلم


به سازاهل هنرغزل میخوانم ،


هزارشکرتورا بهانه کرددلم


قفس بشکن ونظاره کن ،


توبه های بش ته ی ما


ره میجوست غلام درکویر ،


نه کاروانی بود نه رفیق ما


به درگه اودست جاب بردم ،


هزاران اخترره ونشانه اوست


به شورنغمه زدم جنگ به تار ،


که اینهمه روح درمیخانه اوست


 


غ..ر..آ




سفر تورا ، پیدا کنم من .... بگیرم کام ودل ، شیدا شوم من

درخواست حذف اطلاعات

سفر تورا ،


پیدا کنم من


بگیرم کام ودل ،


شیدا شوم من


بروی لاله رویان ،


بستم چشم


که خوش بو یوسف و ،


پیدا کنم من


مخورغم دیدام ،


لاله رویان بسیارند


کشم رنج سفرتا گستان ،


که شهد یاس پیداکنم من


چمیده چشمانِ غلام ،


در کوه صحرا


میانِ گریه مژگان آبشار ،


تورا پیدا کنم من


روم درکوچه باغ عاشقی ،


به شوق دیدار


به خلوت یک سحر ،


دیدار.کنم من


 


غ..ر..آ




ایکه در رویای من ، عجین شدی

درخواست حذف اطلاعات

 


ایکه در رویای من ،


عجین شدی


آه که همچون گلِ ،


رنگین شدی


شادی ام بخش تا بپوشم ،


خلعتی


پاک گردم زهر ،


آلودگی


در بگشا بکو اندوه ،


زچیست


این هجومِ درد ازمعشوق ،


نیست !


با توام بیمی ز زخم تیغ ندارم ،


اماّ ؟


آه از زخم زبانها ،


بیم دارم


کی می آیی بکو ،


پیش غلام ؟


با دوبال زرنشان ،


از آسمان


ای طلوع بی غروب ،


پنهان چرا


چلچراغ عشق ،


پنهان چرا ؟


ام بیزار از ،


تیرگیست


اینهمه ایثار وسوختن ،


بهرچیست


 


غ..ر..آ




دالان دیدگانم هرشب ، درعمق رویا راهی داشت....ازپشت پنجره های بست

درخواست حذف اطلاعات

دالان دیدگانم هرشب ،


درعمق رویا راهی داشت


ازپشت پنجره های بسته ،


درقلبم کام برمی داشت


می خواستم سخن بگویم اما ،


تصویردرمه آئینه رفت


موی توبه رنگ ساقه گندم ،


همراه نسیم شالیزارمیرفت


آنجاکه نگاهم عاشقانه موج میزد ،


درقاب طلائی خورشید رفت


دیدم که شبنم مژگان غلام ،


همراه مه صبگاهان میرفت


گفتم که سفررویای عاشق است ،


یک لحظه شیرین ودردآلود میرفت


آن شب که ازجام تونوشید غزل ،


همراه توبا رویا میرفت


 


غ..ر..آ




صبح پنجره مرا دعوت ، به دیدارکرد ... گنجشکهای روی نارون ، مرا

درخواست حذف اطلاعات

صبح پنجره مرا دعوت ،


به دیدارکرد


گنجشکهای روی نارون ،


مرا بیدارکرد


توباچراغ آمدی ورنگ گبود ،


پرکشید


میان گیسوانت انگشتان باد ،


میلغزید


 گونه هایت میگرفت ،


رنگ ازگل نار


می دمید عطرنفسهایت بجانم ،


شب و روز


میکشید چشم غلام نقشت ،


به دل  


هی به لب میخواند ،


غزل هایت به دل


 


غ..ر..آ




مفت نبخشیدم دل ، سب رنبود ... رامش گشته بودم و ، اوسرد نبود

درخواست حذف اطلاعات

مفت نبخشیدم دل ،


سب رنبود


رامش گشته بودم و ،


اوسرد نبود


اوفاداربود وپشت پا ،


نزدم


فتنه ها کرد و دل ،


دم نزدم


خواهشم گنک بود و او ،


می فهمید


رازاین سازِمرا را  ،


می فهمید


انچنان مست نگاهش شدم ،


همه جا


موبه گیسوش بستهِ غلام ،


همه جا


ریختم ازجامش ،


درجامم


نفسم پرازهوای اوست ،


که میخوانم


 


غ..ر..آ




یک پنجره برای دیدنت ، بس مرا .... یک گوش برای شنیدنت ، بس مرا

درخواست حذف اطلاعات

یک پنجره برای دیدنت ،


بس مرا


یک گوش برای شنیدنت ،


بس مرا


یک حلقه چاه که لیلی باشد ،


آنجا


بازشودبه وسعت مهربانی ،


بس مرا


یک کوچه باریک که بوی ،


یوسف دهد


بوی کاه کل وعطرشمعدانی ،


بس مرا


زیرسایه ساربوته های ،


سدرجنوب


یک کتاب خاطرا تت ،


بس مرا


ازتک درخت ودشت ذهاب و ،


بازودراز


آن عطرلاله های کردستان ،


بس مرا


آن وحشت زیبای پروانه ،


به گرد شمع


یک جوعد غلام ،


بس مرا


 


غ..ر..آ




آمدم ازدیار ، دیگری یار همان بود و ، همان دلبری...

درخواست حذف اطلاعات

 


آمدم ازدیار ،


دیگری


یار همان بود و ،


همان دلبری


عشقی یاری برسرم بود ،


ای دریغ


آن پرستوبود وآسمان و ،


نه دیگری


همسفرم بود همه عمر و ،


سنگ صبور


ازبهارآمدیم ،


دربهار دیگری


بوسه زد عطرگوانها ،


برتنم


شده شیرین تر ،


این دلبری


آنچنان آلوداش گشت ،


غلام


گرنباشد میشود ،


عمرش خزان


 


غ..ر..آ




کمی آهسته تر رو و امان ، یه لحظه دل عاشق ترشه

درخواست حذف اطلاعات

کمی آهسته تر رو و امان ،


یه لحظه دل عاشق ترشه


نه اینجوری نرو صبرکن یه لحظه ،


بزارتا دلم عاشق ترشه


بزارتا رفتنت خوابم بگیره ،


دلم ازرفتنت غصه ش نگیره


بزارفکرکنه. دل برمیگردی ،


هنوز خواب و توبرمیگردی


توهرچی داشتی روکردی ،


خواب ورویا ولکردی


من از چشمت مست مستم ،


غلام میگه هنوزم باتو هستم


 


 


غ..ر..آ




ای عشق دل انگیز دیروز ... عاشق ترم. به تو هرروز

درخواست حذف اطلاعات

ای عشق دل انگیز دیروز


عاشق ترم. به تو هرروز


دست برد وبند ازسرگیسورهاکرد


درآینه نگاه کرد مرا چو. دیروز


بازخیره شد درآینه. چو تناز


آهسته کشید بسرشانه. چودیروز


زلفش به سرشانه رها کرد


بازمات شد این دل. مثل هرروز


گفتم: به خنده چه زیباشده ای باز


درمردمک دل. بیشترز دیروز


اوگوش بمن داشت سرمه کشان بود


شکرکردغلام به او. مثل هرروز


 


غ..ر..آ




باد جارمی زد وشاخه ها ، برگ ریز بود ... نرم نرمک یار با رنگ نار

درخواست حذف اطلاعات

باد جارمی زد وشاخه ها ،


برگ ریز بود


نرم نرمک یار با رنگ نارنجی ،


تارمیزد


با سرانگشتش بَه! چه موزون ،


نارونارنج را


برسفالین ظرف چه زیبا ،


بار میزد


موج سرخی در اجاق خانِه ،


می ید


اوغزل میگفت و جام مرا ،


بار میزد


با پرموزیکش میبرد ،


جان غلام


دربهشت رویاهایی ،


دلم. پرمیزد


 


غ..ر..آ




لحظه ای آرام ندارم ، تا که تو همراه من شی ... میرودغمها زیادم ،

درخواست حذف اطلاعات

لحظه ای آرام ندارم ،


تا که تو همراه من شی


میرودغمها زیادم ،


تا که هم پیمانه ام شی


پربگیرم درهوایت ،


طوطیای چشم مستم


گرشدم اسیر کویت ،


من همان دیوانه هستم


گرکه باشی یانباشی ،


منتظرمی مانمت دوست


عاشقانه می سرایم ،


مهربانم دوست


امتحانم کردی و ،


پس دادم این درس


مستم از چشمت ،


رد نکن. غلام زاین درس


وقتی خوبی چه شادم ،


عشق را تو دادی یادم


وصلت هستم تا توهستی ،


عاشقانه درصف هستم


 


غ..ر..آ




چه زیبا تکیه دادی تو ، میان هردوبازویت

درخواست حذف اطلاعات

چه زیبا تکیه دادی تو ،


میان هردوبازویت


شب مهتاب می جویم ،


ببینم قرص رویت


سبکبال وسنگین بار ،


برآستان کویت


سرم چون شاخه ی خم ،


برای دیدن رویت


نشسته برسرت ابرسپیدی ،


همچون گل مریم


نشست شبنم به مژگانم ،


نبینم رخ ماهت


فرشته میزند جنگ ،


به تارگیسوش


غزلها نقره غلطان بود ،


زیرتاق ابرویش


زخود بیخود گشتم  ،


ز رازغزلهایش


نسیم صبح لرزان شد ،


غلام هم ! روی پایش


 


غ..ر..آ




دل ندارد خلوت سرای ، غیراو ... راه ندارد در دل عاشق ، غیراو

درخواست حذف اطلاعات

 


دل ندارد خلوت سرای ،


غیراو


راه ندارد در دل عاشق ،


غیراو


عقده دل وانشد عاقل چه داند ،


عاشقی


حل این مشکل ندارد راه جز  ،


دیوانگی


گرچه بیداد میکند شمع ،


میسوزد پروانه ای


شمع هم گریه کرد وگفت: ،


وای ازاین دیوانگی


سوختن عارفان اما ی ،


آگه نشد


غیرآتش حریف ،


شمع محفل نشد


هرچه پارو میزدم ،


درموج دریای عشق


ختم این دریا چرا آ  ،


به ساحل وانشد


داغ عشق مانده در ِ ،  


غلام


انتقام عاشقی را عاقلان ،


ازما گرفت و. بازنشد


 


غ..ر..آ




درشب مهتاب ، ماهتاب تو ای

درخواست حذف اطلاعات

 


درشب مهتاب ، ماهتاب تو ای


در دکان زرگری ، زرناب توای


من که ازجام وجود تو ، لبریز شدم


شیشه انگور شب ، گردان توای


باغ گل پر زصدها ، خاطراست


عطرگلهای باغها ، توای


ع ماه می ید ، در آب


خوشه ی ریز ، مهتاب توای


به شبآهنگ غزلها ، یده ماه


غزل قلم و ، انگشت غلام توای


 


غ..ر..آ




چه شبهاراسحر ، که آن لعل لبش بینم ... نه عمرم جاودان هست و

درخواست حذف اطلاعات

چه شبهاراسحر ، 


که آن لعل لبش بینم


نه عمرم جاودان هست و ،


بیا تا خال لب بینم


بیا با بوسه شیرین کن ،


که گل کامش عسل دارد


نه کوه میشناسد ودریا. دل ،


دل مجنون جا دارد


اگرقهری ازما ،


به الطلف خ بخش


به این درگاه غلام را ،


توچون شاهی بخش


جهان بی عشق نمی ارزد ،


بیا میزان عشق باش


نه عمرجاودان داریم ،


بیا حریم عشقم باش


 


غ..ر.




بنگرکه در این صبح دلاویز ، شبنم به روی گل نشسته ... بلبل به طرا

درخواست حذف اطلاعات

بنگرکه در این صبح دلاویز ،


شبنم به روی گل نشسته


بلبل به طراوت دشت ،


برشاخ درختی نشسته


خورشید که از آن دور ،


رنگ طلا ریخت


ازچشم آن قله برفی ،


مهرش بجان دشت ریخته


سیمرغ طلایی با پرو بالش ،


بربام جهان نقش کشیده


باجام بلوری که درآن است ،


برکام جهان نور ریخته


آن گرمی که بر برگ گل است ،


ازبوسه ی خورشید


جادوی اواست ،


که بلبل شده شیفته


سرمست غزل خوانِ ،


صبح بهاریم وصد شکر


بگذارکه غلام باشد و سجاده و ،


صد شکر


 


غ..ر..آ