رسانه
رسانه

دکلمه های رضا پیربادیان



نه فقط از تو اگر دل م می میرم-کاظم بهمنی-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
نه فقط از تو اگر دل م می میرم
سایه ات نیز بیفتد به تنم می میرم

بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هر یکی را که برایت م می میرم

برق چشمان تو از دور مرا می گیرد
من اگر دست به زلفت بزنم می میرم

بازی ماهی و گربه است نظربازی ما
مثل یک تُنگ شبی می شکنم می میرم

روح ِ برخاسته از من، ته این کوچه بایست

بیش از این دور شوی از بدنم می میرم





دکلمه با صدای رضا پیربادیان






ای عطرِ نیستی!-عبدالحمید ضیایی-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
ای عطرِ نیستی! ز کِه گیرم سُراغِ تو؟
با من، ببین چه ها که نکرد اشتیاقِ تو!

بادی وزید و یادِ تو را شرحه شرحه کرد
سی کرد کوهِ دلم را فراقِ تو

این برف، ردّ پایِ پلنگانِ گُمشده ست
حرفی بزن! کجایِ جهان شد محاقِ تو؟

باقی ست او و اَشهدُ اَن لا الهَ... آه!
این باد را چه غم، که بمیرد چراغِ تو؟

ما کیستیم؟ ای شبِ توفانیِ عدم!
جز شاخه های خشکِ درونِ اجاق تو!

ای یادِ تو، دُعایِ فراموشی و سکوت!

آغوشِ گریه پُر شده از اتفاقِ تو ...





دکلمه با صدای رضا پیربادیان




دیگر این پنجره بگشای که من-هوشنگ ابتهاج-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
دیگر این پنجره بگشای که من
به ستوه آمدم از این شب تنگ.
دیرگاهی‏ست که در خانه‏ی همسایه‏ی من خوانده وس.
وین شبِ تلخِ عبوس
می‏فشارد به دلم پای درنگ.
 
دیر‏گاهی‏ست که من در دلِ این شامِ سیاه،
پشت این پنجره، بیدار و خموش
مانده‏ام چشم به راه.
همه چشم و همه گوش:
مست آن بانگ دل‏آویز که می‏آید نرم
محو آن اختر شب‏تاب که می‏سوزد گرم
مات این ‏ی شبگیر که می‏بازد رنگ.
 
آری، این پنجره بگشای که صبح
می‏درخشد پسِ این ‏ی تار.
می‏رسد از دل خونین سحر بانگ وس.
وز رخ آینه‏ام می‏سترد زنگ فسوس
بوسه‏ی مهر که در چشم من افشانده شرار

خنده‏ی روز که با اشک من آمیخته رنگ ...





دکلمه با صدای رضا پیربادیان




تسکینم می دهی-شمس لنگرودی-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
بوسه های تو
تسکینم می دهد
خو شیرین
 که در انتظار تعبیرش نبودی،
بارانی
که دانه ، دانه تمیز می شود
و روی گونه ی من می نشیند ،
کاسه ای از صدف
که فرشتگان پاک کرده اند
تا از لبخندت پر شود

اینجایی تو
در آتش دستهای من
و تشنه و بی امان می باری
و می باری

و تسکینم می دهی





دکلمه با صدای رضا پیربادیان




هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش
نگران تو چه شه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش
وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش
وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به درشد مثل کره توسن
نتوان باز گرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق
مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش
ه خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی
عجب ار باز نیاید به تن مرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت
که همه عمر نبوده ست چنین سرو روانش
گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم
باز می بینم و دریا نه پدید است کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه و دیدی که تعلق ببریدی
بنده بی جرم و خطایی نه صواب است مرانش
نرسد ناله سعدی به ی در همه عالم
که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد

عاقبت برافتد ز سر راز نهانش




دکلمه با صدای رضا پیربادیان





می آیی و من می روم ای مرد دیگر-نصرت رحمانی-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
می آیی و من می روم ای مرد دیگر
 چون تیرگی از بیخ گوش صبحگاهی
می آیی و من می روم ، زیباست ، زیباست
 باران نرمی بر غبار کوره راهی
 دشت بلاخیز غریب تفته ای بود
 هر تپه ای چون طاولی چرکین بر آن دشت
ما سوختیم و خیمه برکندیم و رفتیم
اینک ، تو می آیی برای سیر و گلگشت
حلاج ها ، بر دار ، یدند و رفتند
  ح کرد در این خاک سوزان
 این قصر عاج افتخار آمیز تاریخ
بر پاستی ، از استخوان تیره روزان
تابوت خون آلود من گهواره ی توست
 جنباندت دست پلید پیر تقدیر
 هشدار یک دنیا فریب و رنگ و بازیست
روزی شنیدی گر ی می گفت : تدبیر
 می آیید و من می روم بدرود بدرود
چیزی نیاوردیم و چیزی هم نبردیم
بیهوده بودن ، تلخ دردی بود ، اما اما

... چه دردانگیز ما بیهوده مردیم





دکلمه با صدای رضا پیربادیان




چه دشوار است سر بر شانه ی ِ دیوار بگذارم-شهراد میدری-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
چه دشوار است سر بر شانه ی ِ دیوار بگذارم
بلرزد دستم از گریه، به لب سیگار بگذارم

به درد آید دلم از بی تو بودن های ِ این دنیا
دو پلکم را بهم با اشک، بالاجبار بگذارم

بهار از راه برگردد خوشآمدگو شوم با شوق
به روی ِ صندلی پیراهن ِ گلدار بگذارم

تو مهمانم شوی و من پذیرایی کنم از تو
بریزم چای و قلیان ِ دو سیبی بار بگذارم

کنار ِ شمس تو بنشینم و با شعر ِ مولانا
به دستی جام و دستی نیز زلف ِ یار بگذارم*

گله بسیار اما تا نرنجی بیش از این از من
زبان بر شکوه ها خاموش و بی گفتار بگذارم

تو برخیزی بگویی وقت ِ رفتن هست و من با بغض
بگویم نه، بنای ِ خاهش و اصرار بگذارم

بخندی و بگویی باز می آیی به خاب ِ من
به دستت دست ِ بدرود از سر ِ ناچار بگذارم

چه باید کرد وقتی رفته باشی، غیر از اینی که
به خاک ِ پای ِ تو پیشانی ِ تبدار بگذارم

امان از تار ِ موی ِ مانده بر جای ِ غمآوازت
امان از لحظه ای که پنجه بر این تار بگذارم

چقدر از آه برخیزم برایت اشک بنویسم
چقدر آ بگو امضا بر این طومار بگذارم

دوباره شب شد و مانند ِ هر شب جای ِ تو خالی ست

چه دشوار است سر بر شانه ی ِ دیوار بگذارم




دکلمه با صدای رضا پیربادیان




بخشی از بابا لنگ دراز-جین وبستر-خوانش رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
بعضی آدم ها را نمیشود داشت
فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت
بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند
که برای تو باشند یا تو برای آن ها...
اصلا به آ ش فکر نمی کنی
آنها برای اینند که دوستشان بداری!
آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق
یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست
این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم

در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد.





دکلمه با صدای رضا پیربادیان




من خانه نمی دانم-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم

زان روی که حیرانم من خانه نمی دانم

ای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل ده

کو خانه نشانم ده من خانه نمی دانم

زان که شدی جانش زان مطلب دانش

پیش آ و مرنجانش من خانه نمی دانم

وان کز تو بود شورش می دار تو معذورش

وز خانه مکن دورش من خانه نمی دانم

من عاشق و مشتاقم من آفاقم

رحم آر و مکن طاقم من خانه نمی دانم

ای مطرب صاحب صف می زن تو به زخم کف

بر راه دلم این دف من خانه نمی دانم

شمس الحق تبریزم جز با تو نیامیزم

می افتم و می خیزم من خانه نمی دانم





دکلمه با صدای رضا پیربادیان




خسته ام از این کویر-قیصر امین پور_دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر

این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف

ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان

ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح

مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان

 مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر

این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر





دکلمه با صدای رضا پیربادیان





اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام-رهی معیری -دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
 اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام

خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق

همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام

چون اشک در قفای تو با سر دویده ام

من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده ام

از جام عافیت می ن نخورده ام

وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی یده ام

ای سرو پای بسته به مناز

آزاده من که از همه عالم بریده ام

گر می گریزم از نظر مردمان رهی

عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام




دکلمه با صدای رضا پیربادیان




عشق من طرح چلیپایی است-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
عشق من طرح چلیپایی است، تصویرش کنید
سرنوشت من معمایی است، تفسیرش کنید

خواب آوار و دوار و دار، یک جا دیده ام
عمر من آشفته رویایی است، تعبیرش کنید

در هم آمیزید عشق و مرگ را در کاسه یی
جوهری سازید و آن گه، نام تقدیرش کنید

دل که با صد رشته ی جادو نمی گیرد قرار
تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید

عمر من در شب نشست و عشق من در مه ش ت
قصه ام این است و جز این نیست، تحریرش کنید

این سحر گه نیست، ایمان در امان دارید از او
این شب است ای عاشقان صبح، تکفیرش کنید

کاسه ی خورشید روشن نیست این تشت لجن
جا به جا در چاه ویل شب، سرازیرش کنید

منتظر مانید با آیینه ها در ها

چون که صبح راستین رخشید، تکثیرش کنید



دکلمه با صدای رضا پیربادیان





یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم-افشین یداللهی-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم

یک روز می آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم

شب زنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی
تو بیقراری می کنی ، من بیقرارت نیستم

پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی ، نو می شوی ، من در بهارت نیستم

زنگارها را شسته ام دور از کدورت های دور
آیینه ای رو به توام ، اما کنارت نیستم

دور دلم دیوار نیست ، انکار من دشوار نیست

اصلا منی در کار نیست ، امن ام حصارت نیستم.





دکلمه با صدای رضا پیربادیان




تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..-علیرضا بدیع -دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!
 
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..
 
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!
 
ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را ن اشی..
 
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!

اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..




دکلمه با صدای رضا پیربادیان





اگر عشق-پابلو نرودا-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
اگر عشق
تنها اگر عشق،
طعم خود را دوباره در من منتشر کند
بی بهاری که تو باشی
حتی لحظه ای ادامه نخواهم داد
منی که تا دست هایم را به اندوه فروختم.
 
آه عشق من!
اکنون مرا با بوسه هایت ترک کن
و با گیسوانت تمامی درها را ببند

برای دستانت
گلی
و برای احساس عاشقانه ات
گندمی خواهم چید

تنها، فراموشم مکن
اگر شبی گریان از خواب برخاستم
چرا که هنوز در رویای کودکی ام غوطه می خورم

عشق من!
در آنجا چیزی جز سایه نیست
جایی که
در رویایمان
دستادست هم گام برخواهیم داشت
اکنون بیا با هم آرزو کنیم که هرگز

نوری برنتابدمان.





دکلمه با صدای رضا پیربادیان




باد-اخوان ثالث-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
 خشمگین و مست و دیوانه ست
 خاک را چون خیمه ای تاریک و لرزان بر می افرازد
 باز ویران می کند زود آنچه می سازد
 همچو جادویی توانا ، هر
 چه خواهد می تواند باد
 پیل ناپیدای وحشی باز آزاد است
 مست و دیوانه
 بر زمین و بر زمان تازد
 کوبد و آشوبد و بر خاک اندازد
 چه تناورهای باراو مند
 و چه بی برگان عاطل را
 که تکانی داد و از بن کند
 خانه ازبهر کدامین عید فرخ می تکاند باد ؟
 لیکن آنجا ، وای
 با که باید گفت ؟
 بر درختی جاودان از معبر بذل بهاران دور
 وز مسیر جویباران دور
 آِشیانی بود ،مسکین در حصار عزلتش محصور
 آشیان بود آن ، که در هم ریخت ، ویران کرد ، با خود برد

 آیا هیچ داند باد ؟



دکلمه با صدای رضا پیربادیان





کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را-فروغی بسطامی-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی که من

با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

چشمم به صد مجاهده آیینه ساز شد

تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را

بالای خود در آینهٔ چشم من ببین

تا با خبر زعالم بالا کنم تو را

مستانه کاش در حرم و دیر بگذری

تا قبله گاه مؤمن و ترسا کنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم

خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را

گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من

چندین هزار سلسله در پا کنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند

یک جا فدای قامت رعنا کنم تو را

زیبا شود به کارگه عشق کار من

هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را

رسوای عالمی شدم از شور عاشقی

ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را

با خیل غمزه گر به وثاقم گذر کنی

میر شاه صف آرا کنم تو را

جم دستگاه ناصردین شاه تاجور

کز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را

شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفت

زیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را




دکلمه با صدای رضا پیربادیان





آمدی درخواب من-شهراد میدری-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
ﺁﻣﺪﯼ ﺩﺭ خاب ﻣﻦ ﺩﯾﺸﺐ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟
ﺍﯼ ﻋﺠﺐ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﻓﻬﺎ ﻫﻢ، ﮔﺬﺍﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ!

ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺷﺎﯾﺪ ﻋﺰﯾﺰ!
ﯾﺎ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﻗﺮﺍﺭﯼ داشتی

ﺑﻨﺪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺕ
ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ پلنگ ﺧﻮﺵ ﺷﮑﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ

ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﯼ ﻋﺠﺐ ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﺎﻥ!
ﺑﻌﺪ ﻋﻤﺮﯼ ﯾﺎﺩﺕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ

ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯽ ﻭ ﮔﻔﺘﯽ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺳﻼﻡ
ﻟﺐ ﻓﺮﻭ ﺑﺴﺘﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ

ﺧﺎﺳﺘﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﻐﻀﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ
ﻧﻪ! ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ

ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯼ ﺁﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﺑﺒﺨﺶ
ﺳﺮ ﺑﻪ ﺩﻭﺷﻢ ﻫﻖ ﻫﻖ ﺑﯽ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﯼ ﺩﺍشتی

ﻭﻗﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻐﺾ ﮐﺮﺩﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﺎﻧﺪﯼ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﺩﺍشتی

ﺻﺒﺢ ﺑﻮﯼ ﮔﻞ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺑﺎﺯ ﺩﺭ ﺧﺎﺑﻢ ﮔﺬﺍﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﯽ ﮔﻼﯾﻪ ﻟﺐ ﻓﺮﻭ ﺑﺴﺘﻦ.. ﺳﮑﻮﺕ
ﺩﻟﺨﻮﺵ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﺒﯽ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ




دکلمه با صدای رضا پیربادیان




رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
 رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

فرمای خدمتی که برآید ز دست ما

برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک

هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما

با چون خودی درافکن اگر پنجه می کنی

ما خود ش ته ایم چه باشد ش ت ما

جرمی نکرده ام که عقوبت کند ولیک

مردم به شرع می نکشد ترک مست ما

شکر خدای بود که آن بت وفا نکرد

باشد که توبه ای د بت پرست ما

سعدی نگفتمت که به سرو بلند او

مشکل توان رسید به بالای پست ما





دکلمه با صدای رضا پیربادیان






دیگر مزن جز دلدار ما-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان

درخواست حذف اطلاعات
  دیگر مزن جز دلدار ما

آن هزاران یوسف شیرین شیرین کار ما

در نوای عشق آن صد نوبهار سرمدی

صد هزاران بلبلان اندر گل و گ ار ما

دل چو ری ز عشق آن عهد بست

ل غیرت برد ایمان بر این ر ما

آفت نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت

ذره وار آمد به از وی در و دیوار ما

چون مثال ذره ایم اندر پی آن آفتاب

باشد همچو ذره روز و شب کردار ما

عاشقان عشق را بسیار یاری ها دهیم

چونک شمس الدین تبریزی کنون شد یار ما





دکلمه با صدای رضا پیربادیان