رسانه
رسانه

عاشقانه ها



برق رفت !

درخواست حذف اطلاعات

گفته بودی کی مرا در خانه مهمان میکنی

گفته بودم آمدی من را پریشان میکنی

دخترک آمد به پیشم لب بداد و لب گرفت

شاعرت را لعنتی اینگونه ویران میکنی؟

دستهایت دورگردن دست من پشت کمر

این چنین مارا به خود نزدیک و چسبان میکنی؟

من به او چسبیده بودم او به دیوار اتاق

گفته ای دیوار را مست و پریشان میکنی

لب مکیدم گیس لیسان بوسه ها بر گردنش

گفته بودی نازنینم گیس افشان میکنی

ناگهان در گیر و دار لب مکیدن برق رفت

شیوه ات در نور کم غوغاست طوفان میکنی




قسمت

درخواست حذف اطلاعات

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصه پر حادثه حاضر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود، چرا از تو شکایت م؟

یا در این قصه به دنبال مقصر باشم؟

شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده اسم خوش شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من

در پس ایمان به تو کافر باشم

دردم این است که باید پس از این قسمت ها

سال ها منتظر قسمت آ باشم


- غلامرضا طریقی




عشق یعنی ...

درخواست حذف اطلاعات

عشق یعنی در کنارش حس آرامش کنی 

بوسه را پیوسته از لبهای او خواهش کنی

عشق یعنی شمع باشی و بسوزی تا سحر

با تمام ناز های دلبرت سازش کنی

عشق یعنی با وفا باشی و عشقت پاک پاک

بازوانت بهر خواب دلبرت بالش کنی

عشق یعنی صادقانه مهر ورزی بهر یار

یک نفر باشد مرادت گرم گفتارش کنی

عشق یعنی دل یکی دلبر یکی باشد فقط

در فراقش مثل باران لحظه ها بارش کنی

عشق یعنی مثل پروانه بگردی دور یار

هی بگویی دوستت دارم و تکرارش کنی

عشق یعنی منتظر ماندن به پای لحظه ها

چشمها را مایل دیدن به دیدارش کنی

عشق یعنی محو باشی بر دو چشم پونه اش 

مثل یک سنگ صبور محرم به اسرارش کنی




ما ، عاشق و معشوق ترین ..

درخواست حذف اطلاعات

تحریم نکن وسوسه ی عطر تنت را 

ای کاش که با خود نبری پیرهنت را

شاعر شدنم حادثه ی خوب و خوشی بود 

باید که ببوید دهن "من" دهنت را 

"در حسرت گفتار" تـو" آواره ترینم"

کوتاه نکن هیچ زمانی سخنت را 

ما عاشق و معشوق ترین زوج زمینیم 

بسپار به "من" دغدغه ی ما و منت را 

از مرز شب خستگی ام بگذر و هرگز

از ذهن خودت دور نگردان وطنت را

تا مرگ در آغوش هم آرام بگیریم

از یاد ببر فکر و خیال کفنت را

"تـو" پاک ترین مریم تاریخ زمینی 

تحریم نکن وسوسه ی عطر تنت را




عطر تن و پیراهنت

درخواست حذف اطلاعات

دلشوره دارم امشب، از عطرِ تن وُ پیراهنت 

دست مرا محکم بگیر، می ترسم از گُم ت

ای عشق پنهانی! مرا تا پهنه ی رویا ببر

مخفی در آغوشت ولی تا آ ِ دنیا  ببر

می لرزم اما لحظه را، با قصه قسمت می کنم

پنهان ز چشمِ دیگران، دل را به اسمت می کنم

آهسته در گوشم بگو، در شب تو می مانی وُ من

افسانه های کهنه  را تنها تو می دانی وُ من

دست ِمرا محکم بگیر، می ترسم از گم ت

دلشوره دارم امشب از عطر تن و پیراهنت


- صنم نافع




حق لب های تو

درخواست حذف اطلاعات

همه را غیرتو ای کاش رها می

کاش یک بار فقط کار بجا می

پیش من بودی و من بودم و تو! می بایست

حق لب های تو را خوب ادا می

در من انگار ی میل به آغوشت داشت

عقل می گفت حرام است و حیا می

باید از جاده ی زیبای تنت می رفتم

راه را کاش که از چاه سوا می

عطرت افتاد به جانم! تو نمی دانی که

در خیالم چه گذشته ست و چه ها می

دست من بود به خونخواهی عشقت بی شک

عقل را یک تنه از ریشه جدا می

کاش پیچک شده بودم به تو می پیچیدم

جایش اما همه ی عمر صفا می  

هرچه با و گفتم تو فقط خندیدی

داشتم سفره ی دل پیش تو وا می




خون بها

درخواست حذف اطلاعات
تلخ بیاور که وقت شی ستکه آنچه در سر من نیست بیم رسوایی ستچه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرندهمیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ستاگر خیال تماشاست در سرت بشتابکه آبشارم و افتادنم تماشایی ستشباهت تو و من هر چه بود ثابت کردکه فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی ستکنون اگرچه کویرم، هنوز در سر منصدای پَر زدن مرغ های دریایی ست
- فاضل نظری



انگار نه انگار

درخواست حذف اطلاعات

من را به گناهی که "نگاه تو" درآن بود

بُردند سرِ دار و تو انگار نه انگار !

جان می کنم و محو تماشایی و هر روز...

این حادثه تکرار و تو انگار نه انگار!

دل تنگی و بی هم نفسی ، حال ست

روی دلم آوار و تو انگار نه انگار!

اوج غم این قصه در این شعر همین جاست:

من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار!

بی مرگ نشد لایقِ چشمان تو باشم

حالا شدم انگار و تو انگار نه انگار!

با عشق تو می مانم و می میرم اگر چه

من می شوم آزار و تو انگار نه انگار!


- حسین عابدی




ساغر خالی

درخواست حذف اطلاعات

در قایق سرگشته ی این ماه هلالی

من هستم و یاد تو و دریای خیالی

این گوشه همان گوشه و این میز همان میز

جای لب تو مانده بر این ساغر خالی




تنگنا

درخواست حذف اطلاعات

گربه در تنگنا اگر شود مجبور 

بدرد هر حریف ظاهرا پر زور 

با وشی به چشم او تازد 

تا که دیگر نبیند هرگز نور 

حاصل از حمله های پی در پی 

زخمهای عمیق و بس ناجور 

کشور من ، بود همان گربه 

لیک ارام و مهربان و صبور 

طالب جنگ نباشد او ،اما 

شیر باشد به نزد خصم شرور.


- مهدی کشاورزی پور




قهر ک نه

درخواست حذف اطلاعات

من از خودم خسته ام از خودت یک نشانه بیاور برای من

با صدای لالایی خوابم نمی برد،افسانه بیاور برای من

من تو را برای همیشه می خواستم برای خویش

دیگر راضی به زحمت تو نیستم،یک بهانه بیاور برای من

قسمت نبود طعم خوش آرزوها را مزه کنم

یک قفس غم و یک دام آب و دانه بیاور برای من

شرط عاشقی نیست که دلبر غمگین باشد

بخند،ب یک ترانه بیاور برای من

سهم دلخوشی های من ،روزهای با تو بودن بود

رهگذر غم نباش ، مشتی خنده بیاور برای من

هر چه از عشق گفتم نخو ،باور نداشتی

اشک های تو سکر آورند، یک پیمانه بیاور برای من

دیگر خسته شده ام از عشق بازی های بیهوده

یک قهر ک نه بیاور برای من


- ع.پ (رهگذر)




من همان نامه ی ...

درخواست حذف اطلاعات

تار گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد

خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد

من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا

بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد

داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری

آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد

هر چه فریاد زدم، کوه جوابم می کرد

غار در کوه چه باشد؟ دهنی بی فریاد

داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم

که تو از راه رسیدی مرض مادرزاد

بغض من گریه شد و راه تماشا را بست

از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد…


- احسان افشاری




مثل کوهیم

درخواست حذف اطلاعات

مثل کوهیم و از این فاصله هامان چه غم است

لذت عشق نرسیدن به هم است

ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقدیریم

عاشقى ما شرح عدم در عدم است

مثل یک تابلوى نیمه ى نفرین شده اى

دست هر که به سوى تو بیاید قلم است

عشق را پس زدى اى دوست ولى پیش خدا

هر که از عشق مبّرا بشود ، متهم است

مى روى دور نرو قبل پشیمان شدنت

فکر برگشتن خود باش و زمانى که کم است

قبل رفتن بنشین خاطره اى زنده کنیم 

بنشین چاى بریزم ، بنشین تازه دم است


- سید تقی سیدی




اجازه هست ؟

درخواست حذف اطلاعات

درست مثلِ دو چشمِ تو مست و هشیارم

نه خواب میروم از دوری ات، نه بیدارم

شبیهِ پنجره های نشسته در باران 

غمِ تو دارم و از بغض و گریه سرشارم

ی کجاست ببیندچگونه میشکنم؟

ی کجاست ببیند چگونه میبارم؟

عزیزِ من که چو گیسوی تو پریشانم

عزیزِ من که به هجران تو گرفتارم

اجازه هست بگویم که عاشقت هستم؟

اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟


- محمود اکرامی




برف و سنگ

درخواست حذف اطلاعات

فصل آ چون هوا گردید سرد 

برف ان آسمان را در نورد 

سنگ زیبایی بدید اندر زمین 

چهره اش پوشیده اندر زیر گرد 

نرم چون بر روی او دستش کشید 

نداند این عمل با او چه کرد 

خنده ای زد آن گل بالا نشین 

گفت جانا از چه هستی روی زرد 

سنگ از این گفته ،گویی آب شد 

از دلش ناگه بر امد اه سرد 

گفت احساسم بخواهد عشق تو 

لیک منطق هست با او در نبرد 

چشم من باشد به راهت سالها 

حاصلش اما فقط افسوس و درد. 


- مهدی کشاورزی پور




منظومه ی بلند غزل های ناز من

درخواست حذف اطلاعات

من هستم و دوباره دلی بی قرار تو

این کوچه های خسته ی چشم انتظار تو

منظومه ی بلند غزل های ناز من!

خورشید هم ستاره شود در مدار تو

زیبا ترین تغزل بارانی منی

می بالد عاشقانه غزل در بهار تو

عطری نجیب می وزد از واژه های من

هرگز نبوده این همه شعرم دچار تو

بخشیدم عاشقانه دلم را به چشمهات

باشد که بی بهانه شود در کنار تو

جایی که عشق نیز دچار تو می شود

از من عجیب نیست شوم بی قرار تو




زندگی درد قشنگیست

درخواست حذف اطلاعات

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست ، بجز ش  !

که بدون تو فقط خواب پریشان دارد

یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?!

کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد !

خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند

خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!

شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولی

من به تو ، او به خودش ایمان دارد

اینکه یک روز برود در پی شعر

سر و سریست که با موی پریشان دارد

"من از آن روز که در بند توأم" فهمیدم

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد


- علی صفری




تولید ایرانی !!!

درخواست حذف اطلاعات

معرفت را، عشق را از مردم تهران ب

لافِ ناب و خوب را از نافِ آبادان ب

تیزی خوش دست می خواهی برو زنجان ب

جنس خوب و اصل می خواهی برو کرمان ب

هرچه می خواهی ب البته پنهانی ب

آی ایرانی! بیا تولید ایرانی ب


چشم و هم چشمی ، بعدش دهن بینی

تا دهان خلق را... گاهی سخن چینی

کارهای سنتی و خوب و آیینی

پشت بر فرهنگ غرب و مسلک چینی

هرچه می خواهی بیا فرهنگ مجانی ب !

آی ایرانی! بیا تولید ایرانی ب


از بلاد کفر و طاغوت ای مسلمان زن نگیر

کلا از هر جای دنیا غیر از ایران زن نگیر

توی ایران زن گرفتی مفت و ارزان زن نگیر

تا نکردی مهرِ او هم مال و هم جان زن نگیر

همسری خوش تیپ و خوش سیما و مامانی ب

آی ایرانی! بیا تولید ایرانی ب


می شود اوضاع مردم خوب، چون هست

نان نباشد توی سفره جاش نفت خام هست

مسکن مهر و سهام و شغل و استخدام هست

غُر نزن این نیست یا آن نیست، وقتی وام هست

خودروی ملی به جای بنز و پاگانی ب

آی ایرانی! بیا تولید ایرانی ب


تا نمیرد اقتصاد و دور باشد از خطر

تا نخوابد صنعت و تولید و فرهنگ و هنر

تا بماند سرفراز این خاک و مرز پرگهر

در رگانت هست خون آریایی ها اگر

هموطن! س س جای ردبول و رانی ب

آی ایرانی! بیا تولید ایرانی ب


- روح الله احمدی




خوب نیست

درخواست حذف اطلاعات

با شما تنها نشستن در کناری خوب نیست

یا چنین آسان به من دل میسپاری ! خوب نیست

نا مسلمان اینقدر با موی خود بازی نکن

م گفته برایم بی قراری خوب نیست

طبق باورهای دینی با شما بودن بد است !

این تعامل های نا مشروع ؟ آری خوب نیست

گریه هم گاهی برای چشم هایت لازم است

مثل ابری منقلب باشی ؟ نباری ! خوب نیست

دل ش تن در کنار دلبری ها  ؛خار را ....

در کنار بوته ای از گل بکاری خوب نیست !


 - وحید حیاتلو




چگونه ؟

درخواست حذف اطلاعات

چگونه در خیابانهای تهران زنده می مانم؟
مرا در خانه قلبی هست...با آن زنده می مانم
مرا در گوشه این شهر آرام و قراری هست
که تا شب اینچنین ایلان و ویلان زنده می مانم
هوای دیگری دارم... نفسهای من اینجا نیست
اگر با دود و دم در این خیابان زنده می مانم
ی خانگی دائم رگم را گرم می دارد
که با سکرش زمستان تا زمستان زنده می مانم
بدون عشق بی دینم، بدون عشق میمیرم
بدین سان زندگی ، بدین سان زنده می مانم


- محمدمهدی سیار