رسانه
رسانه

عاشقانه ها



مثل آبان ...

درخواست حذف اطلاعات

مثل آبان پرم از خش خش پاییزی ها

آه ای سایه ی گسترده ی تبریزی ها

هفت پشت نَسبَم را به سِتم زخم زدی

بشکنی ، بشکنی ای خنجر خون ریزی ها

اینقدر بر بدن زخمی من درد مپاش

ای سرانگشتِ سم اندودِ نمک ریزی ها

هیچ حرف تو را ، این همه بی نگفت

ای دل ای ، منبع خونینِ بلاخیزی ها

هرچه پیش آید از این بعد، بگو پیش آید

ما کجا و هوس مصلحت آمیزی ها

سربداران زمان، دست من و دامنتان

از سرم دور کنید آفت چنگیزی ها


- بهروز یاسمی




با یار بهتر است

درخواست حذف اطلاعات
تن برای عاشقی تبدار باشد بهتر استبین ما این خانه بی دیوار باشد بهتر استدوستت دارم اگر چه واژه ی خوبی است لیکبیشتر اما چو در رفتار باشد بهتر استزلف خود را پهن کن بر صورتم دارم بزنگردن عاشق اگر بر دار باشد بهتر استناز آهویی چو تو جای خودش دارد ولیبوسه از روی تو بی اصرار باشد بهتر استتابش مهتاب بر رویش، سرش بازوی منلذتی دارد ولی بیدار باشد بهتر استهر ی را قدرت پاشیدن هر رابطه استآدمی را فکر اگر معمار باشد بهتر استدوش گفتم شیخ ، راه وصل خیلی مشکل استگفت فرزندم اگر دشوار باشد بهتر استمی نوازد روح را گردش به هر جایی ولیهر سفر بر هر کجا با یار باشد بهتر است
- شهرام نصیری



خب که چه ؟

درخواست حذف اطلاعات

موی خود بر شانه میریزی ی،خب که چه؟!

مست می ی در آیینه حسابـی،خب که چه؟!

دختـــرِ اربابـی  و  یک  باغ  نوبر  مال  توست

کرده ای پنهان به پیراهن، گل خب که چه؟!

رویت  آن  سو  میکنی  ، تا باز می بینی مرا

در قدم برداشتن ها می شت خب که چه؟!

مثل آهویی کــه گم کرده ست راه خانه اش

اینچنین بی تاب و غرق ه ، خب که چه؟!

من کــه جز بوسه ندارم هیــچ کاری با لبت

اینهمه لب میگزی در اضطر خب که چه؟!

دوست داری که چه را ثابت کنی؟ راحت بگو

چاکِ تو هزار آدم حس ، خب که چه؟!

باز شهرآوردِ بین "نه" و  "آری"  گفتنت

بازی لبهای قرمز، چشم آبی، خب که چه؟!

من نخورده  مست و پاتیل  توام دستم بگیر

باز چشمت را برایم می ی خب که چه

ای بلا !  تکلیفِ من را  زودتر  روشن 

من بمیرم یا بمانم؟ بی جو خب که چه؟!

آه ای فرشته!  لعنتیِ نازنین !

سایه ای در بستر بیدارخو خب که چه

دست بردار از سرم، یا عاشقـم شو یــا برو

بر خودت مینازی و در پیچ و ت خب که چه...

بر زمینت میزنم یک شب تو را خواهم ش ت

روی  دیوار  اتاق و کنـــج  ق خب کـــه چه


- شهراد میدری




قسمت

درخواست حذف اطلاعات

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصه پر حادثه حاضر باشم

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

قسمت این بود، چرا از تو شکایت م؟

یا در این قصه به دنبال مقصر باشم؟

شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده اسم خوش شاعر باشم

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من

در پس ایمان به تو کافر باشم

دردم این است که باید پس از این قسمت ها

سال ها منتظر قسمت آ باشم


- غلامرضا طریقی




ما ، عاشق و معشوق ترین ..

درخواست حذف اطلاعات

تحریم نکن وسوسه ی عطر تنت را 

ای کاش که با خود نبری پیرهنت را

شاعر شدنم حادثه ی خوب و خوشی بود 

باید که ببوید دهن "من" دهنت را 

"در حسرت گفتار" تـو" آواره ترینم"

کوتاه نکن هیچ زمانی سخنت را 

ما عاشق و معشوق ترین زوج زمینیم 

بسپار به "من" دغدغه ی ما و منت را 

از مرز شب خستگی ام بگذر و هرگز

از ذهن خودت دور نگردان وطنت را

تا مرگ در آغوش هم آرام بگیریم

از یاد ببر فکر و خیال کفنت را

"تـو" پاک ترین مریم تاریخ زمینی 

تحریم نکن وسوسه ی عطر تنت را




خون بها

درخواست حذف اطلاعات
تلخ بیاور که وقت شی ستکه آنچه در سر من نیست بیم رسوایی ستچه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرندهمیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ستاگر خیال تماشاست در سرت بشتابکه آبشارم و افتادنم تماشایی ستشباهت تو و من هر چه بود ثابت کردکه فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی ستکنون اگرچه کویرم، هنوز در سر منصدای پَر زدن مرغ های دریایی ست
- فاضل نظری



ساغر خالی

درخواست حذف اطلاعات

در قایق سرگشته ی این ماه هلالی

من هستم و یاد تو و دریای خیالی

این گوشه همان گوشه و این میز همان میز

جای لب تو مانده بر این ساغر خالی




قهر ک نه

درخواست حذف اطلاعات

من از خودم خسته ام از خودت یک نشانه بیاور برای من

با صدای لالایی خوابم نمی برد،افسانه بیاور برای من

من تو را برای همیشه می خواستم برای خویش

دیگر راضی به زحمت تو نیستم،یک بهانه بیاور برای من

قسمت نبود طعم خوش آرزوها را مزه کنم

یک قفس غم و یک دام آب و دانه بیاور برای من

شرط عاشقی نیست که دلبر غمگین باشد

بخند،ب یک ترانه بیاور برای من

سهم دلخوشی های من ،روزهای با تو بودن بود

رهگذر غم نباش ، مشتی خنده بیاور برای من

هر چه از عشق گفتم نخو ،باور نداشتی

اشک های تو سکر آورند، یک پیمانه بیاور برای من

دیگر خسته شده ام از عشق بازی های بیهوده

یک قهر ک نه بیاور برای من


- ع.پ (رهگذر)




من همان نامه ی ...

درخواست حذف اطلاعات

تار گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد

خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد

من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا

بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد

داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری

آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد

هر چه فریاد زدم، کوه جوابم می کرد

غار در کوه چه باشد؟ دهنی بی فریاد

داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم

که تو از راه رسیدی مرض مادرزاد

بغض من گریه شد و راه تماشا را بست

از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد…


- احسان افشاری




مثل کوهیم

درخواست حذف اطلاعات

مثل کوهیم و از این فاصله هامان چه غم است

لذت عشق نرسیدن به هم است

ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقدیریم

عاشقى ما شرح عدم در عدم است

مثل یک تابلوى نیمه ى نفرین شده اى

دست هر که به سوى تو بیاید قلم است

عشق را پس زدى اى دوست ولى پیش خدا

هر که از عشق مبّرا بشود ، متهم است

مى روى دور نرو قبل پشیمان شدنت

فکر برگشتن خود باش و زمانى که کم است

قبل رفتن بنشین خاطره اى زنده کنیم 

بنشین چاى بریزم ، بنشین تازه دم است


- سید تقی سیدی




برف و سنگ

درخواست حذف اطلاعات

فصل آ چون هوا گردید سرد 

برف ان آسمان را در نورد 

سنگ زیبایی بدید اندر زمین 

چهره اش پوشیده اندر زیر گرد 

نرم چون بر روی او دستش کشید 

نداند این عمل با او چه کرد 

خنده ای زد آن گل بالا نشین 

گفت جانا از چه هستی روی زرد 

سنگ از این گفته ،گویی آب شد 

از دلش ناگه بر امد اه سرد 

گفت احساسم بخواهد عشق تو 

لیک منطق هست با او در نبرد 

چشم من باشد به راهت سالها 

حاصلش اما فقط افسوس و درد. 


- مهدی کشاورزی پور




منظومه ی بلند غزل های ناز من

درخواست حذف اطلاعات

من هستم و دوباره دلی بی قرار تو

این کوچه های خسته ی چشم انتظار تو

منظومه ی بلند غزل های ناز من!

خورشید هم ستاره شود در مدار تو

زیبا ترین تغزل بارانی منی

می بالد عاشقانه غزل در بهار تو

عطری نجیب می وزد از واژه های من

هرگز نبوده این همه شعرم دچار تو

بخشیدم عاشقانه دلم را به چشمهات

باشد که بی بهانه شود در کنار تو

جایی که عشق نیز دچار تو می شود

از من عجیب نیست شوم بی قرار تو




زندگی درد قشنگیست

درخواست حذف اطلاعات

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست ، بجز ش  !

که بدون تو فقط خواب پریشان دارد

یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?!

کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد !

خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند

خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!

شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولی

من به تو ، او به خودش ایمان دارد

اینکه یک روز برود در پی شعر

سر و سریست که با موی پریشان دارد

"من از آن روز که در بند توأم" فهمیدم

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد


- علی صفری




تولید ایرانی !!!

درخواست حذف اطلاعات

معرفت را، عشق را از مردم تهران ب

لافِ ناب و خوب را از نافِ آبادان ب

تیزی خوش دست می خواهی برو زنجان ب

جنس خوب و اصل می خواهی برو کرمان ب

هرچه می خواهی ب البته پنهانی ب

آی ایرانی! بیا تولید ایرانی ب


چشم و هم چشمی ، بعدش دهن بینی

تا دهان خلق را... گاهی سخن چینی

کارهای سنتی و خوب و آیینی

پشت بر فرهنگ غرب و مسلک چینی

هرچه می خواهی بیا فرهنگ مجانی ب !

آی ایرانی! بیا تولید ایرانی ب


از بلاد کفر و طاغوت ای مسلمان زن نگیر

کلا از هر جای دنیا غیر از ایران زن نگیر

توی ایران زن گرفتی مفت و ارزان زن نگیر

تا نکردی مهرِ او هم مال و هم جان زن نگیر

همسری خوش تیپ و خوش سیما و مامانی ب

آی ایرانی! بیا تولید ایرانی ب


می شود اوضاع مردم خوب، چون هست

نان نباشد توی سفره جاش نفت خام هست

مسکن مهر و سهام و شغل و استخدام هست

غُر نزن این نیست یا آن نیست، وقتی وام هست

خودروی ملی به جای بنز و پاگانی ب

آی ایرانی! بیا تولید ایرانی ب


تا نمیرد اقتصاد و دور باشد از خطر

تا نخوابد صنعت و تولید و فرهنگ و هنر

تا بماند سرفراز این خاک و مرز پرگهر

در رگانت هست خون آریایی ها اگر

هموطن! س س جای ردبول و رانی ب

آی ایرانی! بیا تولید ایرانی ب


- روح الله احمدی




لب

درخواست حذف اطلاعات

چشمم به حرف آمده و بی قرار، لب
کی بشکند سکوت مرا بی گدار، لب
تقدیم تو هزاره ی من! یک هرات چشم
نا قابل است سهم تو یک قندهار، لب
"بودا" دل من است که ت یب می شود
بوسه است مرهم دل ومرهم گذار: لب
می مت چنین که تویی در نواختن
نی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لب
در حسرتم که اول پائیز بشکفد
بر شاخه ات شکوفه ی سرخ انار - لب


- سیده کبری قهفرخی




انار

درخواست حذف اطلاعات

انار شو که تمام لب تو را بمکم

به بغضم این همه سوزن مزن که می ترکم

شب است و عطر خوش نان تازه ی تن تو

بگو چه کار کنم با دل پر از کپکم؟

دهانم آب می افتد، چقدر می افتد

دهانم آب برایت، انار با نمکم!

انار سوخته ام من دل مرا بچلان

نمک بریز و بنوش از دل ترک ترکم

شبی که بغض کنی، صبح می چکد گل گل

صدای گریه ی تو از لبان نی لبکم

مخواه دختر چوپان! که باد حمله کند

به دشت های پر از گله های شاپرکم

تو می شوی ملکه-گوشواره ات گیلاس

بساز با نخ گیسوت، تاج و قاصدکم

شبیه تکه ی ابری غریبه ام تو بگو

به چشمهات که باران کنند نم نمکم

ببین به دست من- این تا به فرق در مرداب-

بدل شده است به فریاد آ ین کمکم

تو چون عروسک خاموش قصه ها شده ای

و من غریبه ی شهر هزار آدمکم

شبیه غربت یک لاک پشت در برکه

همیشه دور و بر چشمهات می پلکم


- محمدسعید میرزایی




دلخوشم

درخواست حذف اطلاعات

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست

تو مرا باز رس به یقینم کافیست

قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست

فکر به تو یعنی غزل شور انگیز

که همین شوق مرا خوب ترینم کافیست


- محمد علی بهمنی




عشق بهتر بود یا تحصیل ؟

درخواست حذف اطلاعات

روزها روزهای خوبی بود
بخشی از ماجرای من بودی
از میان تمام شاعرها
عاشق شعرهای من بودی
بوی اردیبهشت می آمد
باغ ما تازه داشت گل می داد
گل نام تو لحظه ای حتی
از لب مادرم نمی افتاد
من سرم توی درس و مشقم بود
مادرم گفته بود زیبایی
آمدی مشق هام شعر شدند
مادرم گفته بود می آیی
آمدی زندگیم ریخت به هم
گم شدم در ترنم تنبور
گردباد غزل به هم پیچید
بیخ و بنیان جزوه کنکور
تو به شعرم علاقه مند شدی
من به چشمت علاقه مند شدم*
رفته رفته به عشق تن دادم
از سر زندگی بلند شدم
از سرم شوق درس و مشق پرید
دشمن خونی کتاب شدم
مثل آوار هر چه اندوه ست

بر سر مادرم اب شدم
"تو" پذیرفته شد به دلخواهت
"من" پناهنده شد به تنبورم
تو پس از هفت سال برگشتی
من هنوز از سران کنکورم
این بود انشای من


- بهروز یاسمی 




دلم گرفته برایت

درخواست حذف اطلاعات

نه از قبیله ی ابرم ، نه از تبار کویرم

که بی بهانه بگریم  و بی ترانه بمیرم 

ستاره ای به درخشندگی ماه که دیری ست 

به دست توده ای از ابرهای تیره اسیرم 

فرو نمی کشد این آب ، آتش عطشم را 

خوشا که باز بیفتد ، به چشمه سار مسیرم 

دلم گرفته برایت ، ولی اجازه ندارم

که از نسیم و پرنده ، سراغی از تو بگیرم 

براستی که برادر ، منی که مردم این شهر 

از اوج قله ی عزی ، کشیده اند به زیرم 

چگونه دست ی را به دوستی بفشارم ؟ 

چگونه حرف ی را به آشتی بپذیرم ؟ 


- بهروز یاسمی 




قبول نیست پدر

درخواست حذف اطلاعات

پلنگ سرکش و مغرور کوه دالاهو 

چرا نمی رمد از پیشت این رم آهو 

نه پای دره و دشت و نه شوق قله و کوه 

پلنگ خسته ی غمگین ، چه رفته با تو بگو ؟ 

مگر نه پنجه کشیدی به روی صورت ماه 

مگر نه خیز گرفتی به گُرده ی آهو 

پس آن غرور پلنگانه ی گذشته ات کجاست ؟ 

کجاست شور و شر آن دل مخاطره جو ؟ 

چه شد غریو بلندت میان دشت ،چه شد ؟ 

کو آن شراره ی خشمت به وقت معرکه ، کو ؟ 

قبول نیست پدر ، ص ه ها نمی لرزند 

از ارتعاش صدایت ز گرمگاه گلو 

دوباره نعره برآور ز تنگ ی خویش 

دوباره لرزه در افکن به کوه دالاهو 


- بهروز یاسمی