رسانه
رسانه

راهی به سوی نور



نامه

درخواست حذف اطلاعات

# _نامه

#عباس_احمدی

منظومه طنز



همان گونه که می دانید امروز

بود تولید علم، مبحث روز

ولیکن عده ای بد فهم

از این تعبیر، وارون وهم

گمان د ایشان بی مقاله

رسیدن تا به غربی ها محاله

بکوشیدند و آی.اس.آی دادند

و در رنکینگ، خود را جای دادند

خلاصه کمک کم افزون شد مقالات

شد آباد از ریال ما، مجلات

بسا ژورنال هندی یا فرنگی

بدون داوری، فوری پلنگی

گرفته پول و فورا چاپ د

به شادی سایت خود را آپ

دل کفّار و استکبار خون شد

به دنیا رتبه ی ایران فزون شد

.

.

.

و دارالعلم ما این سان فشل شد

به دار رجمه گویا بدل شد

به کار مملکت شاید نیاید

ولی در جیبشان اسکن بزارید

تقلب باب شد با داده سازی

که شد با آبروی علم بازی

نباشد معنی تولید علم این

اگر این است، صد رحمت به داروین


پ.ن: اینجاست که شاعر میگه: جانا سخن از زبان ما می گویی!

پ.ن۲: من می دونم چطوری بهداشت می تونه پنجاه تا مقاله در سال بده!

وقتی مای دانشجو مجبوریم اسم هیچ کاره در مقاله رو نویسنده اول بزنیم واگرنه واحد رو پاس نمیشیم، یا برای نمونه گیری ها، مسئول بخش نمی ذاره کاری کنیم مگر اینکه اسمش به عنوان نویسنده همکار اضافه بشه، آیا جناب نمی توانند از این گونه کارها بنومایند؟!

البته که ممکنه با این وقت شلوغ و مسئولیت سنگین ماهی سه تا مقاله هم بده! ما چه می دونیم...

پ.ن۳ فقط اینو بگم من برای دفاعم مجبورم یه مقاله آی اس آی بدم! شیش ماهه تو پروپوزالش موندم! تازه به قول : موضوعت عالیه ولی ممکنه مجلات غربی استقبال نکنن!چاپ نشه، اونوقت نتونی دفاع کنی!!!

یعنی رفع نیاز مملکت خودمون کشک!

پ.ن۴: در ادامه پی نوشت سوم، من می دونم بیماری های شایع ی جنوبی چیه! می دونم طبق فرهنگ مردم فلان کشور اروپایی، فلان مدل درمان درست نیست و دیدگاهشون نسبت به یه سری موارد درمانی چیه، ولی نمی دونم فرهنگ مردم دماوند درباره ی مثلا تزریق خون چطوریه؟ من حتی نمی دونم بیماری شایع فلان استان چی هست!

چون تمامی text های گرامی ترجمه شده هستند و یا در بهترین ح گردآوری شده!!!




قیدار

درخواست حذف اطلاعات

#قیدار

#رضا_ _خوانی


در قرآن، اسم بعضی پیام بران آمده است؛ اسم بعضی غیرِ پیام بران هم، چه صالح و چه طالح آمده است... این صلحا عاشق حضرت باری هستند... اما حضرتِ حق، بعضی را خودش هم عاشق است... عاشقی خدا توفیر دارد با عاشقی ما... خدا عاشقی است که حتا دوست ندارد، اسم معشوق ش را ی بداند... به او می گوید، رجل! همین... مرد! ... همین ... می فرماید و جاء من اقصی المدینة رجل یسعی ... جای دیگر می فرماید و جاء رجل من اقصی المدینة یسعی، یعنی این دو تا رجل با هم فرق می کنند... یکی میاد موسای نبی را نجات می دهد... قوم بنی را در اصل نشان می دهد... دیگری هم قومی را از عذاب نجات می دهد... اسم ش چیست؟ اسمشان چیست؟ نمی دانیم... رجل است...

پ.ن: به جرأت یکی از قشنگ ترین کتابایی بود که خوندم

پ.ن۲: قیدارم آرزوست...




جانستان کابلستان

درخواست حذف اطلاعات

#جانستان_کابلستان

#رضا_ خانی

#نشر_افق


بگذار ساده بگویم،-نه مثلِ یک کارشناسِ رسمی- که شاید فاصله ی آن ها(افغانستان) با ما این قدر زیاد باشد، اما فاصله ی ما با آن ها، بسیار کم است...زیرِ ۵سال...اگر ما مردم قدر یک دیگر ندانیم و قدرِ کشور ندانیم و قدر نظام ندانیم و افسارِ مملکت را بدهیم دستِ جاه طلبی چهار نفر قدرت طلبِ بی فرهنگِ ، یقین بدانیم که ظرفِ ۵ سال بدل خواهیم شد به نسخه ی برابرِ اصل هم سایه. گسل ها اگر تعمیق شوند و یک دیگر را دشمن بپنداریم، هزاران خطِ جنگِ دیگر بینِ ماهای دیگر و شماهای دیگر پدید خواهد آمد و... شاید دوباره در همین خانه ها زنده گی کنیم، اما کنارِ خانه هامان بایستی ی با کلاشینکف راه برود...خدا کند که او از ان مان نباشد...

****

در ح فیزیک ح ی هست در ماده به اسمِ تغییر فاز، مثلا تغییر ح ِ جامد به مایع، وقتی یخ ذوب می شود و به آب تبدیل می شود. در ح ِ تغییرِ فاز، اگر چه سیستم در حالِ گرفتن یا دادن انرژی است، اما دماش ثابت می ماند، یعنی به یخ گرما می دهیم، اما تا مدتی که به آب تبدیل می شود، دما در همان صفر درجه ثابت می ماند... فیزیک دانی که فقط به دماسنج اتکا کند، متوجه تغییر فاز نمی شود...

جامعه شناسِ بی توجه به تعمیقِ گسل هم، وقتی جامعه را آرام می یابد، مثلِ فیزیک دانِ دماسنج، تصور می کند که همه چیز در س و آرامش است...


پ.ن: کتاب سفر نامه ی نویسنده، درباره ی سفر اتفاقی اش به افغانستان است، آنجا که به قول خودِ نویسنده « ای از تنش را جا گذاشته بود»

پ.ن۲: من دوست افغانستانی زیاد دارم، و واقعا معتقدم «جوان مردمی هستند، مردم این دیار»

پ.ن۳: کتاب نظرم رو درباره کتاب بادبادک باز عوض کرد!

پ.ن۴: کاش من جزء اون دسته ی سوم دانش آموزانِ فارق حصیل از دبیرستانِ یی توصیف شده در کتاب بودم! جدا دلم این مدلی اش را بیشتر می پسندد! و تازه دلم هم می خواهد برود و افغانستان را از نزدیک ببیند.

پ.ن۵: قلم خانی عالیه! نگاهش جدید و تازه است و مثل همه ی کتابایی که ازش خوندم لذت بخش.




بگذارید قرمه سبزیتان بسوزد، ولی...

درخواست حذف اطلاعات

با یک دست بچه را نگه داشته با دست دیگر لوله جارو برقی را، بوی غذایش دویده تا کوچه و سماورش غُل می زند، لباس های سفید و تمیز آقای خانه هم لابد روی رخت پهن است.


همه تعریف ما یا اکثر ما از خانه داری همین است. همین کارهای جسمانی فرساینده و سخت. همین کارهایی که هم سنگینی آن را از دوش زن برداشته و به او حق داده بابت شان از همسرش مزد بگیرد. انگار «خانه» همین ظرف و ظروف و مبلمان و است. وقتی از تاثیرگذارترین نهاد اجتماعی و امن ترین پناه بشری حرف می زنیم منظورمان فقط حاضر بودن غذا و اتو داشتن یقه پیراهن نیست! خانه داری فراتر از اینهاست، زن خانه می تواند لباسهایش را بسپارد به ماشین تا بشوید، جارو را بدهد به همسرش تا بکشد، و تابلوهایش مثل یک دیزاینر، سِت نباشد و گاهی غذایش هم بسوزد اما همچنان، «خانه دار موفقی» باشد!


خانه داری یعنی خانواده داری؛ یعنی مدیریت عمیق ترین روابط انسانی در اصلی ترین پناهگاه انسان یا همان خانه. این مفهوم اگر به درستی درک شود، زیبایی و هماهنگی ظاهری هم به همراه آن می آید، دلچسب بودن مزه ها هم می آید، نظم و انضباط هم. خانواده داری یعنی انسان داری، جامعه داری، کشورداری و جهان داری. یک زن می تواند افراد جامعه را به حضیض رذائل اخلاقی براند و هم از آن بِرَهاند؛ او می تواند قرمه سبزی اش را بی نمک بپزد اما نمک زندگی یک جمع را کم و زیاد کند! می تواند همسر و فرزندانش را با رغبت در امور خانه شریک کند تا به تنهایی همه کارها را انجام نداده باشد و همچنان خانه دار خوبی باشد.


زن اگر اهلِ هر روز بهتر شدن، اهل مطالعه، ورزش، خودسازی، تمرین ، تهذیب و در کل اهل رشد و فضلیتِ مدام باشد خانواده و ب بع جامعه را هم اهل می کند، رشد می دهد و اگر نباشد خودش سنگین ترین سد در برابر رشد جامعه است. قدر خانه داری را بدانیم، انسان سازی کمتر از ماشین سازی و ساختمان سازی و دندان سازی نیست.


پ.ن: مطلب از خبرگزاری مهر برداشته شده است.




اشتباه می کنی جان دلم

درخواست حذف اطلاعات

حق می دهم به تو، می توانی هزار و یک مثال از بد و گرانی و بی عد ی و نامسلمانی و چه و چه در اطرافت بگویی و به قول خودت من جوونِ بی تجربه ی سرد و گرم نچشیده ی پهلوی ندیده ی انقلاب نکرده ی چه و چه، چه می فهمم بی حیایی برخی هارا...

می توانی یک ریز و بی وقفه از انتقادهای به حقت از بهمان آقا و فلان مسئول بگویی، و من هم برایت بشمارم از ناشایستگی های اطرافم و با هم تا خود شب حرص بخوریم و غر بزنیم.

می فهمم

به خدا می فهممت!

اما...


عزیز من

هزار و یک دلیل هم که بیاوری

در آ

آنچه از تو خواسته اند، *درست* زندگی است.


اگر فکر می کنی بدی آن ۸۰میلیون نفر مجوزی برای بد زندگی تو می شود.برای گران فروشی تو می شود، برای کتمان حق و حقیقت از جانب تو می شود، برای زیر پا گذاشتن درست می شود

شرمنده ام


اشتباه می کنی جان دلم...

هرچند که با وجود چنین شرایطی برایت سخت تر می شود، اما لابد می توانی که ازت خواسته اند دیگر...




پ.ن: یه چیز جالب کشف ، اگه به یکی بگی عزیزم دین این رو گفته، این و خواسته، این طوری درسته، می گه آقا ولمون کنید! دین یه چیز شخصیه! دین یه امر فردی است! در حریم فردی ما دخ نفرمایید!

به همون آدم بگی، عزیزم، تو خوب باش، از خودت شروع کن، می گه هر وقت بقیه خوب بودن، چشم منم خوب زندگی می کنم!

اون وقت یعنی چی؟ چی یا چی؟




بهونه نیار لطفا

درخواست حذف اطلاعات

گفتم: آخه تو چه می دونی شرایط منو؟ واقعا تو این شرایط چطور میشه خوب بود؟ اصلا چطور میشه این شرایط رو تحمل کرد؟

گفت: مسلمونی دیگه؟

- شوخیت گرفته؟ می بینی حال و روزمو ها!

- هستی دیگه؟ آره؟ به خدا و کتاب خدا و ائمه و ا هم اعتقاد داری؟

- میشه بگی چه ربطی داره؟

- ببین، خدا راه همه ی عذر و بهونه ها رو بسته، نمی تونی بگی نشد! نتونستم! می خواستم درست زندگی کنم اما نمی تونستم!

اینا که می گی، یه مشت بهونه است، که خدا قبلا حجت و تموم کرد و عذر و بهونه ای باقی نذاشته! مگه بگی اعوذ بالله، خدا اندازه تو عقلش نرسیده و یه سری عذر و بهانه رو در نظر نگرفته که فکر کنم انقدری بفهمی که اینو نگی!

- اوووم

- پس تو هر شرایطی که هستی و قدرت انتخابش با تو نبوده، (مثلا شرایط پدر و مادر، همسری که با معیار درست و عاقلانه انتخاب کردی و حالا فهمیدی اونی نبوده که نشون داده، شهری که ناچاری توش زندگی کنی و شرایط تغییرش رو نداری، همسایه هایی که امکان تغییرشونو نداری و...) یعنی بهترین فرصت رشدت توی همون شرایط قرار داده شده! یعنی تو باید درست ترین کار ممکن رو تو اون شرایط انجام بدی، حله؟!

- فهمیدنش سخته! ولی حرفت منطقیه! ان شاءالله که حلّه!


...لَقَدْ وَضَعَ عَنَّا مَا لا طَاقَةَ لَنَا بِهِ، وَ لَمْ یُکَلِّفْنَا إِلا وُسْعا، وَ لَمْ یُجَشِّمْنَا إِلا یُسْرا، وَ لَمْ یَدَعْ لِأَحَدٍ مِنَّا حُجَّةً وَ لا عُذْرا.

...هر چه طاقت نداشتیم از ما برداشت و جز به آن چه سهل بود تکلیف نفرمود و جز به کار آسان امر نکرد و براى هیچ یک از ما حجت و عذرى نگذاشت.

(دعای اول صحیفه سجادیه)




مرد رویاها

درخواست حذف اطلاعات

#مرد_رؤیاها

#سید_مهدی_شجاعی

#انتشارات_نیستان



اما در مورد چمران یک سوال عجیب تر برای من مطرحه. شاید شما که عالم دینی هستید، پاسخش رو داشته باشید. و اون اینکه این خصوصیات متضاد چطور در یک انسان جمع میشه؟

مهر و عاطفه و محبت در نهایت، دلاوری و سلحشوری و رشادت در نهایت، هوش و ذکاوت و درایت در نهایت و...

خیلی از صفات دیگه که جمع شدن دوتاش تو یک آدم محال به نظر می رسه، برای اینکه مثل تضاد صفات حضرت موسی (ع) و عیسی (ع) است.

صدر: شما در صورتی می تونید به پاسخ این سوال برسید که الگو، محبوب و معشوق اونو بشناسید. ی که چمران سعی می کنه یک ماکت کوچکی از اون عظمت رو در خودش پدید بیاره.

ی که حضرت موسی و حضرت عیسی علیهما السلام در مقابل او مثل ستارگانی هستند در مقابل خورشید...


پ.ن: کتاب نمایشنامه ای فوق العاده در مورد شخصیت شهید چمران است، از تا بعد از ورودش به لبنان.

پ.ن۲: دو تا حسرت بزرگ بعد خوندن کتاب داشتم، یکی اینکه چرا فقط تا لبنان، چرا بعدش نه!؟ (آقای شجاعی لطفا ادامه اش بدید!)

و دومیش اینکه چرا ی هنوز این رو نساخته؟!(اگه اقای سلحشور خد امرز زنده بودن، می نوشتم: آقای سلحشور لطفا این رو بسازید!)

پ.ن۳: چمرانِ دوست داشتنی، دوست داشتنی تر شد برام... ان شاءالله خدا علی القاعده ما رو شبیهش کنه! نه استثنا

پ.ن۴: یکی از کتاب های م ی بود که تا الان خوندم




پیاده ها

درخواست حذف اطلاعات

#پیاده_ها

#امید_مهدی_نژاد

(مجموعه رباعی)


پ ر زدن ستاره ها را دیدیم

دیدیم و زمانِ مانده را پرسیدیم

گفتیم به خورشید: بیا بیداریم

رفتیم و کنار سایه ها خو دیم

پ.ن: از سری شب شعرهای من و خواهر جان!




هم نام گل های بهاری

درخواست حذف اطلاعات

#همنام_گل_های_بهاری

#حسین_سیّدی


نگاهی نو به زندگی و شخصیت گرامی(ص)


پاکیزه ترین درآمد، ب تاجرانی است که:

هرگاه سخن می گویند، دروغ نمی گویند؛

و هر زمان امینشان قرار دهند، خیانت نمی ورزند؛

و اگر وعده دهند، تخلف نمی کنند؛

و زمانی که می خواهند چیزی ب ند،[برای ارزان یدن] از آن کالا بد نمی گویند؛

و هنگامی که بخواهند بفروشند [آن کالا را] بیش از اندازه نمی ستایند؛

[برای تحویل کالا با بد اری] معطل نمی کنند؛

و زمانی که طلبکارند، بد ار خود را در تنگنا قرار نمی دهند.

ثروت اندوزی از هر راهی را نکوهش می د و می فرمودند:

هر ی که برای امت من یک شب آرزوی گرانی کند، خداوند چهل سال عبادت او را باطل می کند.

پ.ن: کتاب، سبک زندگی در ۴حوزه ی ارتباط با خود،خدا،دیگران و هستی رو مطرح کرده است.

پ.ن۲: اداب ی اقتصاد نمیدونیم شاید که اقتصادمون این جوریه!

پ.ن۳: یادمه زمان ت فخیمه قبل، اینا که میومدن بیرون بانک ها شبا میخو دن که صبحش دلار و سکه ب ن رو شطرنجی می ، این چند وقت که دلار ارزون تر شد، تو روز روشن مردیکه ای رو تلوزیون نشون می داد که از کاهش قیمت و ضرری که برای ید دلار کرده بود حرف می زد، خوب چرا شطرنجیش نمی کنن این وقاحتو!




صحیفه آفتاب ۳

درخواست حذف اطلاعات

#صحیفه_آفتاب_۳

گزیده صحیفه ی # _ (ره)


یک یماتوم در همان وقت ت روسیه فرستاد برای ایران و سربازش...یک مطلبی را می خواستند که تقریبا اسارت ایران بود و می گفتند باید از مجلس بگذرد، آن را به مجلس بردند و همه ی اهل مجلس ماندند که چه باید ند؛ ت که چه ند.

در یک مجله ی خارجی نوشته است که یک با دست لرزان آمد پشت تریبون ایستاد و گفت: حالا که ما بناست از بین برویم، چرا خودمان از بین ببریم خودمان را؟ رأی مخالف داد. بقیه جرأت پیدا د و رأی مخالف(دادند)؛ رد د یماتوم را. آن ها هم هیچ غلطی ن د.


پ.ن: مجلس اگر وابسته و ترسو نباشه و آزاد ش باشه در حداقلی ترین شرایط میشه این!

پ.ن۲: فکر کنم اون آیت الله مدرس باید باشند. بله ؟

پ.ن۳: یک روز که مدرس از مجلس به خانه برمی گشته، عده ای از مردم به منزل او میریزن و با سر و صدای زیاد میگن: آقا! این چه لایحه ای بود که امروز تصویب شد؟ خلاف مصلحت است. مدرس جواب میده: اگر بیست راس اسب و الاغ و یک آدم را در مجلسی جمع کنند و از آنها بپرسند نهار چه می خورید، جواب چه می دهند؟! همه گفتند: جو! و مدرس گفت آن یک نفر هم ناچار است سکوت کند؛ این وکلایی که شما انتخاب کرده اید همین قدرند؛ بروید آدم انتخاب کنید.

پ.ن۴: توروخدا وقتی آدم نفرستادیم مجلس انقد غر غر نکنیم! خودمان کردیم...




دفترچه نیم سوخته یک تکفیری

درخواست حذف اطلاعات

#دفترچه_نیم_سوخته_یک_تکفیری

#محمدرضا_حدادپور_جهرمی


-ارزشش رو داره؟ تو داری هم وطنای خودت و مسلمونا رو می کُشی!

-من داشتم با اسد می جنگیدم.

-با اسد؟ مملکتت رو تبدیل به خاک و خا تر کردی! داشتی با اسد می جنگیدی؟

- دستور این بود: اسد باید بره.

-دستور؟ این چه حرفیه؟ می دونی همونایی که بهت دستور می دن، الان دارن تو اروپا و توی کاباره ها می ن؟ این رو از زن و دختر ابوبکر البغدادی تو صومعه ی لندن دیدی؟ این یکی رو از ابوعدنان توی کاباره دیدی؟ ابوعمر القفازی رو که داره بچه ها رو آزار می ده، دیدی؟


ها را برایش پخش د و دیده بان تکفیری با تعجب فقط نگاه می کرد و تند تند می گفت: الله اکبر. الله اکبر...


پ.ن: ۳ داستان کوتاه درباره تکفیری و ی ها، داستان هایی که با خوندنشون با بخشی از حقیقت و ماهیت این گرو و اه ی اون ها آشنا می شید

پ.ن۲: نسبت به کتاب های دیگه اش، تقریبا کتاب متفاوتی از نویسنده بود.

پ.ن۳: #کتاب_امانت_گرفتم




با...با...باشه

درخواست حذف اطلاعات

#با...با...باشه_و_دو_داستان_دیگر

#کلر_ژوبرت


آن وقت چشمش به بچّه ح ون افتاد که به او نگاه می کرد. کی کی با خودش گفت:« اگر با خانه ی روی پشتم پُز بدهم، شاید ح ون دلش بگیرد که خانه اش این قدر کوچولوست...»

چند لحظه سکوت شد. سنجاب، گوش و گنجشک با کنجکاوی پرسیدند:« پس چی شد کی کی؟ چی می خواستی بگویی؟»

کی کی زود فکری کرد و گفت:« با چیزهایی که گفتید، هیچ را خوشحال نکردید.من هم می توانم پز بدم، ولی دلم نمی خواهد ی را ناراحت کنم.»...

پ.ن: دلم واسه اون موقع ها تنگ شد!




سربلند

درخواست حذف اطلاعات

#سربلند

#محمدعلی_جعفری

روایت زندگی شهید م ع حرم#محسن_حججی



پرسید: «چیکار کنم شهید بشم؟»

دست زدم روی شانه اش و با خنده گفتم: ان شاء الله ویژه شهید شی!»

گل از گلش شکفت.

- خب، حالا چیکار کنم؟

- به نظر من، ما خودمون نمی تونیم این راه رو بریم. باید یکی دستمون رو بگیره.

و بعد این شعر را برایش خواندم:

- گر میروی بی حاصلی / گر میبرندت واصلی / رفتن کجا؟ بردن کجا؟

مرتب گوشزد می رفیقی از جنس داشته باشید. این حرف را از زمانی که تازه وارد مؤسسه شهید کاظمی شده بود، تکرار می .

در مؤسسه طرحی راه اندازی کردیم به اسم «#رفیق_آسمانی».

خداوند در آیه ۶۹ سوره نساء می فرماید: (حسن اولئک رفیقا )

اینها رفیق های خوبی هستند.

بعد در ال عمران علتش را می فرماید: «زنده اند، از آنها کار برمی آید؛ چون عند هم یرزقون اند و آرامش بخش اند. به این سه دلیل، خداوند به یش می بالد ...

پ.ن: شهید حججی برا خدا همه چیزشو آورد وسط خدا هم زیر دین ی نمی مونه

پ.ن۲: چقدر اهل مطالعه بودن و دغدغه کار فرهنگی داشتن

شهید حججی میگفتن:

اگه کتاب بخونید، معرفتتون زیاد میشه؛ اون وقته که ایمانتون قوی میشه....




هزار بوسه ی پر پری

درخواست حذف اطلاعات

#هزار_بوسه_پ ری_و_دو_داستان_دیگر

#کلر_ژوبرت


...روز سوّم، دو دوزک خواست الکی بگوید: « من سرما خوردم. اگر بوسم کنید مریض می شوید.» ولی خوب می دانست که فایده ای ندارد. فقط یک راه برایش مانده بود: تا خانم هزار پا را دید، فریاد کشید: «نه!»

خانم هزا ا در جا ایستاد و با تعجّب نگاهش کرد. دودوزک آرام تر گفت: « لطفا بوسم نکنید.دوست ندارم.»....

پ.ن: هرسه داستان این مجموعه شامل سه داستان کوتاه با شخصیت های فانتزی حیوانات سخنگو است. موضوع این داستان ها مهارت های شخصی و اجتماعی است: رازداری، رعایت نوبت، «نه» گفتن به درخواست های نادرست، خوش رویی، نظم، تحمّل دیگران و...

پ.ن۲: خانم ژوبرت رو دوست دارم! و داستان هاشون رو و تصویر سازی هاشون رو...

پ.ن۳: مس ه نکنین! کتابا رو با هدف خاصی می خونم ها!

یه دوره شرکت که باید با محیط کودک و کتاب ها و انیمیشن هاشون بیشتر آشنا بشیم، و جداً که چه حس خوبی داره!

تازه وقتی کارتون می بینی عذاب وجدانم نداری که وقتت تلف می شه! چون تکلیفته! باید انجامش بدی!




جشن باغ صدری

درخواست حذف اطلاعات

#جشن_باغ_صدری

#عذرا_


پدر زل می زند به روبه رو، به درخت زردآلو که دیگر برگی بهش نمانده.

-دیگر لازم نیست.

مادر ماتش می برد، فریده می نشیند کنار پدر، پدر دست می برد توی جیبش و کاغذی بیرون می آورد. از بالای سر فریده نگاه می کنم، کاغذ ماشین شده است.

- استعفا دادم؛ خلاص

پدر سوال فریده را از نگاهش می خواند، سرش را پایین می اندازد و می گوید: «مظفری ب خودکشی کرده، خودش و زنش هر دو خورده اند و تمام، برای این که امشب جشن نیایند. بچه هایش هیچ نفهمیده اند. شب، آ وقت خورده اند و خو ده اند. صبح هرچه صدایشان کرده اند، از جا تکان نخورده اند. بسته ی را از جیب مظفری پیدا کرده اند و...

پسرش صبح خبر آورد. می گفت مادرم تا خبر جشن را شنید، افتاد توی رخت خواب. می گفت اشک چشمش بند نمی آمد. مظفری هم طاقت این را که زنش را بی پوشش ببرد باغ نداشته.»

آقا جون کلاهش را از سر بر می دارد و توی دست، مچاله اش می کند.

-پاشو! پاشو دخترم برویم تو، الان سرما می خوریم.

- پس جشن؟ طوطی؟

- دیگر لازم نیست. گیرم زن ای برایم جفت و جور کنید. مگر زن ای آدم نیست؟ مظفری جانش را گذاشت سر نرفتن باغ، حالا من...فوقش توی بازار، بار می گذارم روی گُرده ام آدم حمال باشد، بهتر از این است که بی غیرت باشد.

پ.ن:کتاب شامل۷داستان کوتاه است با موضوعات کشف حجاب، حمله به مسجد گوهر شاد، مار یست ها ، زندانی های ساواک و شکنجه ها و آزار و اذیت هایش، که در همه ی آن ها حضور و نقش ن پر رنگ است.

پ.ن۲: این داستان، یاد یه قسمت از معمای شاه انداخت منو، اونجا که یکی از خانم ها به خاطر اینکه بدون حجاب مجبور شد در جشن حاضر بشه، همونجا سکته می کنه و می میره...

پ.ن۳: لعنت الله علی قوم الظالمین، از رضا می نج گرفته تا تحفه ای که به جا گذاشت...

کاش این اتفاقات رو برای نسل ما پررنگ می ، یا در حداقلی ترین ح ممکن، انقدر سعی در کم رنگ ش نمی د.

پ.ن۴: اگر تاریخ نخوانیم، تاریخ را برایمان تحریف شده تعریف خواهند کرد.




آیا اربعین جای حضور ن است؟

درخواست حذف اطلاعات

بدون شک بله!

همه ی آن ها که به این سفر رفته اند، و یا از جزییات این سفر باخبرند، بعید است که پاسخی غیر از این داشته باشند، حتی آن ها که قبل تر ها نظرات دیگری داده اند، الان در اینکه حضور ن در این حماسه لازم است شکی ندارند.

اما این حضور ولی و اما هایی دارد که باز هم برای آن عده که در شرایط واقعی و نزدیک این اتفاق بوده اند، احتمالا جای مخالفت ندارد، مثلا وم توجه به نکات امنیتی، توجه بیشتر در انتخاب پوشش و نحوه حضور در این مراسم، عدم اصرار بر حضور در مکان های شلوغ و پر ازدحام که تفکیک تی در آن وجود ندارد مثلا بین الحرمین در روزهای نزدیک به اربعین و...

اگر این شرایط در مورد ن رعایت شود، بی تردید حضورشان نه تنها جای سوال ندارد که در برخی شرایط ا امی هم می شود.

شاهد مثال، ک نی که در این مسیر حضور یافتند و جرعه جرعه ماجرای کل یوم عاشورا و کل الارض کربلا را از کام مادرانشان به ارث بردند.

سوال مهم بعدی این است، آیا حضور ن، موجب دست و پاگیری و سخت شدن پیاده روی برای مردان خواهد شد؟

بازهم بنده جواب سوال را بی تردید بله می دانم، حتما اگر همسر، برادر و پدری با یکی از ن خود به این سفر رفته باشد، گفته ام را تایید خواهد کرد.

چه انجا که کامیون های رایگان و پر ظرفیت برای حمل مسافران وجود دارد و تو به خاطر وجود یک زن، نمی توانی از آن استفاده کنی، چه ترس و لرزی که برای گم شدن ها و جا ماندن ها داری، چه انتخاب های محدود تری که برای استراحت شبانه خواهی داشت چون دیگر وسط خیابان و کنار موکب های شلوغ و پر شده نمی توانی بخو ، چه مراقبت هایی که زمان های ازدحام باید از محرم همراهت داشته باشی و...

اما و ولی این قضیه هم در جای خود مهم است.

اما

نمی توانی به این دلایل مانع حضورشان شوی، یعنی از نظر من، نباید مانع شوی...

انصاف نیست

ن عفیفه ای که سال ها محجوبانه بچه تربیت کرده اند و کنار کار خانه، هزار و یک وظیفه ی ریز و درشت دیگر را بر عهده گرفته اند، حقشان حسرت عدم حضور در چنین جاذبه ای نیست...


به خاطر سختی کم تر، مانع آمدنشان نشویم.

خیلی ها حسرت های به دل ماندشان باعث می شود تمام انگیزه و شور ادامه مسیرشان کم رنگ شود...

لطف حضور در پیاده روی اربعین، با چیز دیگری جایگزین نمی شود


پ.ن: قطعا و بدون شک منظور من رفتن در هر شرایطی، با هر سختی و محدودیت و معذوریتی نیست. گاهی یت تو، جای دیگری تعریف شده است که باید در پست خودت قرار بگیری، تنگه احدت را به بهانه های هرچند معنوی نباید رها کنی.

پ.ن ۲: برای آن ها که نمی توانند بروند چون دست و بالشان بسته است چه مالی، چه زمانی و چه...

اجرتان محفوظ است اگر در حسین ع باشید در روزی که عاشورا است و زمینی که کربلا است.




عاشق شوید....

درخواست حذف اطلاعات




مدت زمان: 1 دقیقه 22 ثانیه


ملت ایران،عاشق است...




عاشورا هنوز شب نشده (۸)

درخواست حذف اطلاعات

فضا شناسی آن زمان

قبل از پرداختن به زمان حسین(ع) و فضای آن موقع، بیایید قبل ترش ببینیم آیا ریشه چنین انحرافی می توانسته در زمان (ع) بوده باشد؟ یعنی بدون جهت گیری قبلی ببینیم کم کاری منجر به انحراف مربوط به (ع) بوده و یا دلایل دیگر منجر به این انحراف شده اند.

برای این کار سیره (ع) را بررسی می کنیم.( برای مطالعه بیشتر در مورد مفهوم کلمه سیره، و سیره به کتاب سیره نبوی، از شهید مطهری مراجعه کنید)

خطوط اصلی زندگی ایشان بر مبنای ۴ چیز بنا شده بود

۱- معرفت:

معرفت شفاف و بدون ابهام، در چه چیزهایی؟ در همه چیز، شناخت و معرفت در دین، احکام، توحید، تکلیف و حتی طبیعت.

جریان مرگ پسر ، ابراهیم و خورشید گرفتگی همزمان با آن را که احتمالا شنیده اید،؟

نمی توانست بگوید، این اتفاق به خاطر مرگ فرزند من بود؟

چرا می توانست.

اما این کار را نکرد، نکرد تا مردم معرفت بدون ابهام به دست بیاورند، به دور از افه.

چرا قرن ۴و ۵هجری اوج اقتدار علمی مسلمانان است؟ تا به حال به این فکر کرده اید از چه جماعتی، این چنین جامعه ای را ایجاد کرد؟ همان جامعه ای که اوج استدلالشان به چرایی کارهایشان این بود که چون پدرانمان د، ما هم ادامه می دهیم!

۲- عد

عد مطلق و بدون اغماض حتی قبل از رس ،این همان ی است که قبل از رس ش پیمان «حلف الفضول» را برای جلوگیری از ظلم به مردم ایجاد کرده است، همان که گفت اقوام قبل هلاک شدند، چون مجازات ها را برای ضعفا اجرا د و برای اغنیا ن د...

۳- عبودیت

عبودیت کامل و بدون شرک. و ما حصل آن تربیت افرادی بود که زبان زده عبودیت در جامعه شدند. باز هم به یاد بیاورید در چه جامعه ای؟ در جامعه ای که برای خدا شریک قائل بودن که هیچ، شرکشان در حدی بود که اگر برای بت ها سهم کم می آمد از سهم خدا به او می دادند!( سوره انعام آیه۱۳۶). در این جامعه جوانی از اصحاب صفه صبح می کند در حالی که خود را موقن می داند(از اینجا بیشتر بخوانید)

۳-محبت

عشق و عاطفه ی جوشان به خود، خانواده، مردم و...

در چه زمانی؟ آن زمان که دختر زنده به گور می د. چه ساخت از این آدم ها؟ کافی است داستان آب بردن جابر برای مجروحین جنگ احد و امتناع آن ها از آب خوردن و سفارش به بردن آب برای دیگری را تجسم کرد، کافی است داستان مرد انصاری را یادآوری کرد، همان که مهمانی به خانه دعوت کرده بود و چون غذا کافی نبود، چراغ را خاموش کرد و تظاهر به برداشتن لقمه و غذا خوردن کرده بود....


پس در تربیت این امت کوتاهی نکرده بود...

پس برای جامعه چه اتفاقی افتاده؟...




باز اینا پیداشون شد!

درخواست حذف اطلاعات

خُب نزدیک اربعین شد و بهونه گیری های نق نقو ها شروع شد!

چرا می رید زیارت؟ پولتونو ج نیازمندای خودمون کنید!

پولتونو می ریزید تو جیب یه مشت عرب!

می رید مریضی میارید ایران و...



عزیزم

اولا شما جشن دندونی بچه ات چقدر جش شده بود؟ بهتر نبود اون تالار و کیک و ج رو می دادی به همین نیازمندا!

یا دلبندم، بهتر نیست یه سال ج مسافرت عید خارج ک و بدی همینا!؟


عارضم به خدمتتون که از قضا اونایی که زیارت های این مدلی می رن، غالبا به وضعیت مظلوم و نیازمند حساس ترن و بیشتر کمک می کنن، نمونه اش اینکه بزرگ ترین خیّر های مدرسه ساز ایران، بزرگ ترین نذری های ماه محرم رو هم تقبل می کنن!( مصاحبه باهاشون هست!) خودشون می گن اگه این دومی نباشه، روحیه ی انجام دادن اون اولی هم نیست!



و ... فکر نکنید اونا که می رن اربعین یه عده شکم سیرن که نمی دونن پولاشونو چی کار کنن ها! هستن زائرهایی که شده طلا بفروشن، می فروشن، ولی زیارت میان!


زیارت حسین(ع) کلی درس داره توش، که یکیش همونیه که می گی! کمک به نیازمند...وقتی معرفتت زیاد بشه، عمل بع دستور هم برات راحت تره، زیارت یکی از روش های افزایش شناخت و گرایشه! پس احتمالا نتیجه های بزرگ تر از کمک به نیازمند، ثمره اش خواهد شد ان شاءالله...


بعد یه چیزی! شما که انقدر انسانیت برات مهمه! اونوقت نژاد عرب و عجم گفتنت تناقض توش نیست؟!


اگه نمی دونی بدون! اونجا عرب هایی هستند که تمام سرمایه ی سال رو جمع می کنن که همچین زمان هایی، بی منت، با افتخار و خواست قلبی، در راه حسین (ع) و زائراش ج کنن، پس چششون دنبال پول نیست که هیچ! تازه پول غذا و جا خوابمونم از جیب می ذارن!


اگر حرفاتون از سر جه ه، که ان شاءالله علم پیدا کنید

اما اگر مغرضانه است...

مخلص کلام اینکه، جمع کنید بساطتون رو!...


مشکل شما زیارت رفتن و نرفتن نیست!

فقیر و نیازمند هم اتفاقا براتون اولویت نیست...

مشکل پیوند و تحکیم ارتباط معنوی مردم با اهل بیت(ع) هست و بزرگداشت حادثه ی عاشورا!


خوشحالیم که انقدر خار چشم شدیم!




احضاریه

درخواست حذف اطلاعات

#احضاریه

#علی_موذنی


این هم جزء عجایب است که علی خود زنده و حیّ و حاضر باشد، اما برای یاران رسول خدا که از تشخیص حق از باطل عاجز مانده اند، عمار یاسر معیار شود. وقتی روایت های مربوط به عمار را می خواندم، برایم این سوال پیش آمد که چطور می شود بعضی اصحاب روایت حضرت را در خصوص عمار به یاد داشته اند، اما آنچه را که او بارها به صورت های گوناگون درباره علی فرموده، فراموش کرده اند؟ به یاد دارند که فرمود، عمار را ستمگرانی می کشند که بر باطلند، اما به یاد ندارند که فرموده علی و اصحاب او حق اند. حق با علی است. هرجا علی باشد، حق نیز آنجاست.

نکته ی شگفت و تاثیر بار این که برای تشخیص حق از باطل به آنچه عمار می گفته و بر آن تاکید می ورزیده، توجه نداشته اند یا به این که در جبهه ی چه ی و علیه چه ی می جنگیده، دقت نمی د. فقط منتظر بوده اند ببینند عمار توسط چه ی و کدام جبهه کشته می شود!

پ.ن: قلم علی موذنی رو بعد خوندن کتاب«نه آبی، نه خاکی» شناختم و بسیار دوست داشتم.

این کتاب هم خوب بود، ولی نه به اندازه نه آبی!

پ.ن۱: هر چه معرفت بالاتر، محبت بیشتر، کتاب ترغیبم می کرد برم تو خط مطالعات جدی این طوری...

پ.ن۲: یکی دوتا ان قلتم به داستان هست...مثلا قضیه حضور نیافتن عبدالله ابن جعفر رو من تا الان یه شکل دیگه خونده بودم! و فکر می کنم اون شکل متقن تر باشه