رسانه
رسانه

داستان آ ین آ هفته ی تیر ماه



داستان آ ین آ هفته ی تیر ماه

درخواست حذف اطلاعات

چهارشنبه ساعت هشت و نیم صبح درد همکلاسی از بین رفت و خو د. ساعت ده صاحبخونه ی قبلیم زنگ زد و گفت: مستاجر جدید پشیمون شده و زده زیر قولش و خونه رو پس داده. گفت بیا و کلید رو بده تا بتونم خونه رو به مستاجر جدید نشون بدم. گفتم: پس پول من چی میشه؟ گفت: بیا کلید و بده و پولتو بگیر. گفتم من بعدازظهر میام. تو چجوری پولمو میدی. من چک نمیخوام. گفت اگه صبح بیای میریم بانک پولو برات میریزم. اگه بعدازظهر بیای که فقط سه تومن میتونم برات کارت به کارت کنم. ولی امروز حتما کلید رو به من بده!

همکلاسی بیدارشد و گفت با هم میریم اونجا. گفتم تو که ح خوب نیست. گفت: من خوب خوبم. جمع کن بریم.از اون طرف هم میریم شمال پیش مامانت.

با اصرار همکلاسی شروع به جمع و جور وسایل.

زنگ زدم به صاحبخونه و گفتم شماره حسابم رو برات اس ام اس میکنم تو پولو بریز به حسابم تا بیام. گفت من بلد نیستم. گفتم فرزانه جون رو میفرستم بهت یاد بده.

تا ما راه بیفتیم، پول واریز شده بود توی حسابم.

بالا ه ساعت دو و نیم رسیدیم و قولنامه و کلید رو بهش دادم.

بعد هم راه افتادیم سمت شمال. برادر دوستم سونوگرافی که کارش حرف نداره. زنگ زدم و ازش نوبت گرفتم. گفت تا ساعت نه هستیم. خودت رو برسون.

ساعت حدود شش و نیم اونجا بودیم. گفت یه سنگ چهارمیلیمتری داری که از کلیه خارج شده و رفته داخل حالب و در مسیر وجه. تا امشب میفته. بخش دردناک ماجرا رو هم پشت سر گذاشتی. 

پرسیدم: یعنی مشکل دیگه ای نیست. سنگ دیگه ای نیست.

گفت: نه!

خیالم راحت شد.

رفتیم خونه ی مامان. مامان گفته بود بیان وسقف خونه رو تعمیر کنند. تمام مدت به همکلاسی میگفتم بره از روی پله ها بپره! شب خو دیم و صبح زود رفتیم منطقه ی آزاد. از اونجا هم رفتیم خونه ی عمو. بعد از ظهر و زن رو دیدیم و شب هم رفتیم خونه ی بزرگه. 

آ شب همکلاسی بهم خبر داد که سنگ دفع شده! خیالم راحت شد .

ساعت یازده برگشتیم به سمت تهران.

سر راه برای ناهار رفتیم خونه ی هستی. دلم خیلی براش تنگ شده بود. کلی شرمنده مون کرد. 

شب رسیدیم خونه. با یه عالمه وسیله که دوباره باید جمع و جور بشه.

آ هفته ی فشرده و خسته کننده ای بود. اما خداروشکر که به خیر گذشت .

***

خدایا سپاس برای سلامتی! برای پاهایی که مرا با خود حمل میکنند. دستانی که کمک حالم هستند. گوشهایی که میشنوند. چشمانی که میبینند و  .... .

خدایا سپاس برای سالم به مقصد رسیدن! 

خدایا سپاس برای بود و نبود! 

برای همه چیز!