رسانه
رسانه

شاید سخن حق



خودپیتزاسازی

درخواست حذف اطلاعات

هر هفته که نه
دو سه هفته یک‌بار
شاید ماهی یک‌بار حتی
در برنامه روزهای هست
پیتزا
از بیرون؟
نه
معمولاً خودمان می‌پزیم
پیتزاهای خانگی



گاهی بر عهده خودشان می‌گذارم
چینش آن را
چینش مواد پیتزا را
خیلی دوست دارند
برایشان جذّاب است
وقتی غذایشان را خودشان نظم می‌دهند
به سلیقه خود خُرد می‌کنند و مخلوط



خمیرمایه را خودم ساختم
یک فرآیند پنج روزه است
از ترکیب مساوی آب و آرد
آرد از نانوایی می‌ م معمولاً
سبوس دارد بیشتر
خمیر آماده و پهن شده در اختیارشان گذاشتم
هر کدام هم سهمیه مساوی از مواد داخل پیتزا





زودتر از همه سیدمرتضی
بعد مریم
در نهایت سیداحمد آماده کرد
اضافه پنیر دو نفر دیگر را هم ریخت روی پیتزایش!



طاقت نداشتند
این‌پا و آن‌پا می‌ د
جلوی فر
این‌که کی آماده می‌شود
انتظار...
لحظه به لحظه
تا نتیجه زحماتشان از فر در آید
این‌که ببینند چه کرده‌اند! :)



انسان اهل کار است
فطرتاً هست
کار را دوست دارد
اگر منفعت آن مستقیم به خودش برسد
چرا؟!
زیرا انسان هَلوع است
حریص و خودخواه
اگر کار
تنها راه دستی به منفعت باشد
حتماً کار می‌کند
مشکل انسان‌های تنبل دقیقاً همین است
این‌که راه‌های ب سود
بدون کار
وجود دارد
اگر راه‌های میان‌بر را ببندیم
همه با جان و دل کار خواهند کرد!

«إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا، إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا، وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا، إِلَّا الْمُصَلِّینَ» (معارج:19-22)
همانا انسان حریص و بی تاب آفریده شده است؛ چون آسیبی به او رسد، بی تاب است، و هنگامی که خیر و خوشی [و مال و رفاهی] به او رسد، بسیار بخیل و بازدارنده است، مگر گزاران. (ترجمه انصاریان)




عشق و فقه 9

درخواست حذف اطلاعات

اما با غمض عین
وقتی به سرشت جامعه شیعه می‌نگریم
جامعه ی
تحوّلاتی که در طول تاریخ داشته
آن‌چه در نهایت همیشه ملازم و همراه بوده
آن‌چه مسیر را ترسیم کرده و از حرکت باز نایستاده
آن‌چه مردم را در زندگی یاری رسانده
در کوچک‌ترین مسائل
دست‌شان را گرفته
حتی اگر اخلاق و فلسفه و کلام و عرفان بوده
که حتماً هم بوده
دست فقیه بوده
فقیهی که اخلاقی بوده
یا گاهی فیلسوف بوده
گاهی متکلّم هم
و عارف
اما بدون فقه
بروید تاریخ را ببینید
گذشته را مرور کنید
تاریکی
ظلمات
مسیرهای عجیب و غریب و نامتعارف
بن‌بست‌ها
انحرافاتی که ناگهان امتی را به هلاکت رسانده
جمعی را به گمراهی کشیده
این بوده
زیاد هم بوده
فقط فقه بوده که اتصال خود را محکم نگه داشته
حبل متین الهی را
سفت
گاهی سر خورده
نه این‌که نه
ولی استقامت نموده
به انقلاب ی رسیده
فقه را ولایت بخشیده
حکومت فقه را رسمی کرده
برای اولین بار در تاریخ
فرد حاکم نشده
فقه است که حاکم شده
با تمام ضعف‌ها
با تمام کاستی‌ها
امروز ولی فقیه اگر بالاترین قدرت را به دست دارد
نه به عنوان شخص
که به عنوان ولایت فقهی
یعنی از باب این‌که فقیه است
یعنی عنوان فقه است که در حقیقت حاکم شده است
و این خیلی مهم است
این پیروزی فقه
در تشخیص درست منبع و روش است
در طول تاریخ

فلسفه ی و عرفان ی و اخلاق ی و کلام ی
همگی در حاشیه فقه ی پر و بال گرفته‌اند
و گرنه اگر به خودشان بود
معلوم نبود سرانجام‌شان چه می‌شد
زندگی فلاسفه و عرفا و متکلمین و اخلاقی‌های مسلمان را بخوانید
متوجه می‌شود!

در پناه خدا باشید

[ادامه دارد...]




فلسفه هرزنگاری

درخواست حذف اطلاعات

وقتی به ما دو خبر می‌دهند
در تعارض با هم:
فلانی تصادف کرده و به طرز فجیعی مُرده
فلانی تصادف مختصری داشته و چیزی نشده

دو وضعیت روی می‌دهد
فلانی از بستگان‌مان باشد
یا نباشد
اگر باشد
تماس می‌گیریم
پی‌گیری می‌کنیم
بیمارستان‌ها را می‌گردیم
ادارات پلیس
تا خبر صحیح را بی م
رها نمی‌کنیم
تا به قطعیّت نرسیم
چون برای‌مان مهم است

اما اگر نباشد
مهم نباشد
فامیل و آشنا نباشد
موضوع عوض خواهد شد
این‌بار آن‌چه مهم است
فحوای خبر است
هیجانی که بر می‌انگیزد:
«به طرز فجیعی مُرده است!»

این‌بار دست به انتخاب می‌زنیم
بدون تحقیق
نیازی به بررسی هم نمی‌بینیم
اصلاً به قطعیّت نیازی نداریم
ما باید یکی از دو خبر را انتخاب کنیم
همانی‌که ما را به هیجان آورده
زیرا
می‌دانیم دیگران را نیز مسحور خواهد کرد
وقتی با تعجب می‌گویند:
واااای، جدّی؟! نه...

از کودکی یاد گرفته‌ایم
عادت کرده‌ایم اصلاً
این‌که اگر نسبت به کاری تشویق شدیم
آن را تکرار کنیم
و اگر تنبیه
ترک
وقتی مخاطب لایک‌مان می‌کند
ما را تشویق کرده
وقتی هیجان‌زده می‌شود
یعنی تشویق کرده
وقتی سکوت می‌کند و نه بازنشر و نه هیچ بازخوردی
تنبیه شده‌ایم
نتیجه چه می‌شود؟!

از اخباری که به ما می‌رسد
در شبکه مجازی
99 درصد آن ربط مستقیمی به ما ندارد
بستگی اجتماعی یعنی
پس حسّاس نسبت به افراد درون آن خبر نمی‌شویم
پس
بررسی و تحقیق نمی‌کنیم
اما
در 90 درصد
اگر نگوییم 100
آن‌چه انتخاب می‌کنیم تا نقل کنیم
تا بازنشر نماییم
تا به دیگران برسانیم
کدام موارد است؟!
روشن و واضح
آن‌چه که به تشویق ما منتهی شود
چیزی که از کودکی فرا گرفته‌ایم
پس ما
فقط چیزهایی را منتشر می‌کنیم که هیجان داشته باشند:
فلانی هزار هزار میلیارد ی کرده
به فلانی تهمت ی زده‌اند و هیچ گناهی نکرده
ما
همه ما
همه مردمی که در شبکه مجازی زندگی می‌کنند
اکثریت
گزینه اول را برمی‌گزینند
بدون تحقیق
بدون بررسی
فقط بر اساس یک انتخاب طبیعی
زیرا فقط گزینه اول است که مخاطب را به هیجان می‌آورد
درست مثل خودمان!

ما دست به انتخاب‌های طبیعی می‌زنیم
مثل یک روبات
هرزنگاری می‌کنیم
[هرزنگاری، نه هرزه‌نگاری]
وقتی در شبکه مجازی هستیم
پیوسته مواردی را
اخباری را
که فارغ از صحّت یا خطا
هیجان بیشتری برانگیزند



محصول چه خواهد بود؟!
کدام خبرها بالا می‌آیند
بولد می‌شوند و به گوش مردم می‌رسند؟!
حجم زیادی از اخبار دروغ که فقط به خاطر هیجان‌شان دست به دست شده‌اند
و امنیت روانی جامعه را بر هم زده‌اند!

کتب أمیرالمؤمنین (ع): «فَإِنَّ النَّاسَ قَدْ تَغَیَّرَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ عَنْ کَثِیرٍ مِنْ حَظِّهِمْ، فَمَالُوا مَعَ الدُّنْیَا وَ نَطَقُوا بِالْهَوَى، وَ إِنِّی نَزَلْتُ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْزِلًا مُعْجِباً اجْتَمَعَ بِهِ أَقْوَامٌ أَعْجَبَتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ، وَ أَنَا أُدَاوِی مِنْهُمْ قَرْحاً أَخَافُ أَنْ [یَعُودَ عَلَقاً یَعُودُ] یَکُونَ عَلَقاً. وَ لَیْسَ رَجُلٌ -فَاعْلَمْ- أَحْرَصَ [النَّاسِ] عَلَى جَمَاعَةِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) وَ أُلْفَتِهَا مِنِّی؛ أَبْتَغِی بِذَلِکَ حُسْنَ الثَّوَابِ وَ کَرَمَ الْمَآبِ؛ وَ سَأَفِی بِالَّذِی وَأَیْتُ عَلَى نَفْسِی وَ إِنْ تَغَیَّرْتَ عَنْ صَالِحِ مَا فَارَقْتَنِی عَلَیْهِ، فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ مَا أُوتِیَ مِنَ الْعَقْلِ وَ َّجْرِبَةِ. وَ إِنِّی لَأَعْبَدُ أَنْ یَقُولَ قَائِلٌ بِبَاطِلٍ وَ أَنْ أُفْسِدَ أَمْراً قَدْ أَصْلَحَهُ اللَّهُ؛ فَدَعْ [عَنْکَ] مَا لَا تَعْرِفُ، فَإِنَّ شِرَارَ النَّاسِ طَائِرُونَ إِلَیْکَ بِأَقَاوِیلِ السُّوءِ؛ وَ السَّلَامُ.» (نهج‌البلاغه، ن78)
(آگاه باش) گروه زیادى از مردم از بسیارى از بهره هاى خود (که بر اثر اعمال صالح در آ ت نصیب آنها مى گردد) باز مانده اند; به دنیا روى آورده و با هواى نفس سخن گفته اند و این کار مرا به تعجب وا داشت که اقوامى خودپسند در آن گرد آمدند (چگونه ممکن است افرادى که دم از ایمان و مى زنند این گونه به دنبال هوا و هوس حرکت کنند) من مى خواهم زخم درون آنها را مداوا کنم، زیرا مى ترسم مزمن و غیر قابل علاج گردد (ولى مع الأسف آنها از معالجه مى گریزند)
بدان هیچ بر اتحاد و الفت امت محمّد(صلى الله علیه وآله) از من حریص تر و کوشاتر نیست. در این کار پاداش نیک و سرانجام شایسته را از خدا مى طلبم.
من به آنچه با خود تعهد کرده ام وفادارم (و اگر بر طبق کتاب و سنّت داورى کنى از تو پشتیبانى خواهم کرد) و اگر تو از آن شایستگى که به هنگام رفتن از نزد من داشتى تغییر پیدا کنى (و بر خلاف حق و عد و کتاب و سنّت حکم نمایى راه شقاوت پوییده اى) زیرا شقى و بدبخت ى است که از عقل و تجربه اى که نصیب او شده محروم بماند و من از اینکه ى سخن بیهوده بگوید متنفر و از اینکه کارى را که خدا اصلاح کرده بر هم زنم بیزارم (من خواهان وحدت امت و خاموشى آتش فتنه ام)
آنچه را نمى دانى رها کن (و به شایعات و سخنان اشرار گوش فرا مده) زیرا مردم شرور سخنان نادرستى را به تو مى گویند (تا تو را از راه حق منحرف سازند). والسلام.
(ترجمه مکارم)




عقل سنجی

درخواست حذف اطلاعات

یک تابلوی سفید
سال‌هاست
از اولین روزی که اولین‌شان مدرسه رفت
آن‌وقت‌ها واقعی نبود
یک مقوای بزرگ سفید فقط
لمینیت شده
بعد از مدتی کارتن‌پلاست
رنگ سفید
به دیوار میخ شده


الآن سه سال است این یکی را داریم
یک تابلوی سفید واقعی!

اوایل فقط معلّم‌بازی می‌ د
یکی برای آموزش به دیگری
بعدتر برای حل مسأله
گاهی یادداشت نکات فراموش نشدنی
چند وقت پیش هم...

سیدمرتضی دو تا مغز کشید
یکی به نام خودش
یکی به نام سیداحمد
برای او در اندازه‌ای کوچک‌تر

سیداحمد این را تلقّی کرد
مغز خودش را پاک کرد
بزرگ‌تر کشید

فکری به نظرم رسید
وقتی این صحنه را دیدم:
نظرسنجی برای عقل‌سنجی!

ج را کشیدم
اسم‌ها را نوشتم
گفتم از یک تا ده امتیاز بدهید
به عقل خودتان
و دیگران
اما به طور مخفی

مریم که رأی می‌داد
دو تای دیگر دور رفتند
با کاغذ پوشاندم
تا نبینند
سیداحمد هم رأی داد
آن را نیز پوشاندم
و سیدمرتضی در نهایت



هر سه که نشستند
روبه‌روی تابلو
کاغذها را برداشتم
تا رأی هم به هم را ببینند
تا
من هم
احساسات و حالاتی که بروز می‌دهند را

خیلی تجربه جالبی بود
اول این‌که نظرشان را نسبت به هم فهمیدم
بعد نسبت به خودشان
این‌که خودشان را چقدر برتر می‌بینند
و بعد
ع ‌العمل‌شان نسبت به نظر دیگری

هیجان زیادی داشتند
شور و شوق فراوان
محیطی پر سر و صدا
وقتی رأی می‌دادند
و آراء هم را می‌دیدند!

منفعت دیگرش همین
این‌که
فهمیدند در نظر هم چطور هستند
خودشان
تا
بتوانند رفتار خود را بهتر کنند
تا بار بعد
امتیاز بیشتری بگیرند
بار بعدی که نظرسنجی کردیم!

قال أمیرالمؤمنین (ع): «فَلْیَنْتَفِعِ امْرُؤٌ بِنَفْسِهِ، فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ، ثُمَّ سَلَکَ جَدَداً وَاضِحاً، یَتَجَنَّبُ فِیهِ الصَّرْعَةَ فِی الْمَهَاوِی وَ الضَّلَالَ فِی الْمَغَاوِی، وَ لَا یُعِینُ عَلَى نَفْسِهِ الْغُوَاةَ بِتَعَسُّفٍ فِی حَقٍّ، أَوْ تَحْرِیفٍ فِی نُطْقٍ، أَوْ تَخَوُّفٍ مِنْ صِدْقٍ.» (نهج‌البلاغه، خ153)
باید هر انسانى از وجود خود بهره مند گردد، که بینا ى است که شنید و شه کرد، و نظر کرد و بصیر شد، و از عبرتها پند گرفت، سپس در راه روشن حرکت کرد، او در آن راه از افتادن در مواضع تباهى، و قرار گرفتن در مراحل گمراهى اجتناب مى کند، و گمراهان را به زیان خود با بیراهه رفتن نسبت به حق، و تحریف در گفتار، یا ترس از راستگویى یارى نمى نماید. (ترجمه انصاریان)


پ.ن.
درباره با تصاویر سؤال شد
تصویر بزرگ گذاشتم تا نوع چاپ ع ‌ها مشخص باشد:






عشق و فقه 8

درخواست حذف اطلاعات

فلسفه و کلام هم ذوقی
زیرا بنیان‌های عقلی‌ای که بر آن اتکا دارند
کاملاً صوری‌ست
قدرت بررسی موادّ را ندارد
موادّ را از علوم دیگر می‌گیرند
و قادر به تشخیص صحّت جزئیات نیستند
لذا
چون فقط با صورت قضایا کار می‌کنند
ذوقی می‌شوند
زیرا هر فیلسوف و متکلّمی
حسب علاقه شخصی خود
موادّ مختلفی را ترکیب می‌کند
و معجونی متفاوت می‌سازد
و نتیجه‌ای دیگرگون می‌گیرد
و تو میان چند فیلسوف
هرگز نمی‌توانی به قضاوت نهایی برسی
مگر ذوق و سلیقه شخصی خودت را ضمیمه کنی!

اما فقه
و ما ادراک الفقه
فقه منبع را کلام خدا قرار می‌دهد
و آن‌چه معصوم (ع) در تفسیر آن بیان فرموده
ثقلین را
و روش
تمام تلاشش این‌که روش را هم از معصوم (ع) اخذ کند
حالا البته بگذریم از اشتباهات ‌ای بزرگان
فقها
به دلیل تطوّرات تاریخی بوده
گاهی عقل را بیشتر دخیل کرده
مستقلاتی را داخل کرده
کبراهایی که به فهم فقهی آسیب زده
گاهی هم تخطئه کرده
زیاد به ظنّ عام بها داده
اخباری‌گری راه انداخته
فارغ از این اشکالات
ریشه کار درست بوده
یک طیف از فقها همیشه بوده
یک سر آن چسبندگی زیاد به حروف و کلمات
سر دیگر
اعتماد بیش از اندازه به عقل مستقل
به عنوان منبع مستقل در فهم یا منبع مستقل در روش
فقها همیشه در این میانه بوده‌اند
گاهی نزدیک به آن سر
اخباری‌تر
استرآبادی
گاهی به آن سر دیگر
عقلانی‌تر
انصاری

[ادامه دارد...]




خودپیتزاسازی

درخواست حذف اطلاعات

هر هفته که نه
دو سه هفته یک‌بار
شاید ماهی یک‌بار حتی
در برنامه روزهای هست
پیتزا
از بیرون؟
نه
معمولاً خودمان می‌پزیم
پیتزاهای خانگی



گاهی بر عهده خودشان می‌گذارم
چینش آن را
چینش مواد پیتزا را
خیلی دوست دارند
برایشان جذّاب است
وقتی غذایشان را خودشان نظم می‌دهند



خمیرمایه را خودم ساختم
یک فرآیند پنج روزه است
از ترکیب مساوی آب و آرد
آرد از نانوایی می‌ م معمولاً
سبوس دارد بیشتر
خمیر آماده و پهن شده در اختیارشان گذاشتم
هر کدام هم سهمیه مساوی از مواد داخل پیتزا





زودتر از همه سیدمرتضی
بعد مریم
در نهایت سیداحمد آماده کرد
اضافه پنیر دو نفر دیگر را هم ریخت روی پیتزایش!



طاقت نداشتند
این‌پا و آن‌پا می‌ د
جلوی فر
این‌که کی آماده می‌شود
انتظار...
لحظه به لحظه
تا نتیجه زحماتشان از فر در آید
این‌که ببینند چه کرده‌اند! :)



انسان اهل کار است
فطرتاً هست
کار را دوست دارد
اگر منفعت آن مستقیم به خودش برسد
چرا؟!
زیرا انسان هَلوع است
حریص و خودخواه
اگر کار
تنها راه دستی به منفعت باشد
حتماً کار می‌کند
مشکل انسان‌های تنبل دقیقاً همین است
این‌که راه‌های ب سود
بدون کار
وجود دارد
اگر راه‌های میان‌بر را ببندیم
همه با جان و دل کار خواهند کرد!

«إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا، إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا، وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا، إِلَّا الْمُصَلِّینَ» (معارج:19-22)
همانا انسان حریص و بی تاب آفریده شده است؛ چون آسیبی به او رسد، بی تاب است، و هنگامی که خیر و خوشی [و مال و رفاهی] به او رسد، بسیار بخیل و بازدارنده است، مگر گزاران. (ترجمه انصاریان)




عشق و فقه 5

درخواست حذف اطلاعات

فلسفه هم منبع متفاوتی دارد
فلسفه فقط عقل را حجّت می‌داند
بالاصاله
و روش خود را
روش عقلی محض
می‌خواهد بدون اتکا به نقل
به حدیث
به کلام دیگران
به تنهایی
دنیا و هستی را بشناسد
زیرا بنیان‌گذاران فلسفه دین‌دار نبودند
به خدا متکی نبودند
ایمان اساس پیدایش مبنای فکری آن‌ها نبود

فلسفه را می‌گویند از یونان برخواست
به روم ارث رسید
توسط هارون الرشید وارد شد
با جوایزی که برای ترجمه به زبان عربی دادند
هدف‌شان هم مشکوک است

اما کلام
علم کلام به اعتقادات بسته است
ابتدا بیشتر جنبه روایی داشت
بخشی از احادیث که به اعتقادات می‌پرداخت
اصول عقاید
توحید و نبوّت و معاد
قرآن که کلام خداست آیا حادث است یا قدیم
همیشه بوده یا خلق شده
ولی بعدتر
وقتی فلسفه قوّت گرفت
وقتی فلسفه در میان متشرّعین پذیرفتنی شد
قابل اتکا
چون خوب دشمن را زمین می‌زد
چون خوب جدل می‌کرد
چون قدرت می‌داد تا حریف را بپیچانی
فتیله پیچ کنی
از هر طرف که برود حالش را بگیری
منطق صوری این‌طور است
چون به موادّ خود کاری ندارد
حساس نیست
با هر مادّه یقینی یا ظنّی می‌تواند کار کند
حتی موادّ دروغی هم می‌شود در آن ریخت
جدل را خوب ی می‌کند
علم کلام به روش فلسفه مجهّز شد
متمایل شد یعنی
متکلمین دیدند با فلسفه بهتر می‌توانند حرف خود را ثابت کنند
روش کلام به سمت فلسفه رفت
روشی فلسفی و منطقی
اما منبع
هم نقل و هم عقل
اما نسبت به نقل
همان اشکالی را داشت که اخلاق دارد
هنوز هم حتی

[ادامه دارد...]




عقل سنجی

درخواست حذف اطلاعات

یک تابلوی سفید
سال‌هاست
از اولین روزی که اولین‌شان مدرسه رفت
آن‌وقت‌ها واقعی نبود
یک مقوای بزرگ سفید فقط
لمینیت شده
بعد از مدتی کارتن‌پلاست
رنگ سفید
به دیوار میخ شده


الآن سه سال است این یکی را داریم
یک تابلوی سفید واقعی!

اوایل فقط معلّم‌بازی می‌ د
یکی برای آموزش به دیگری
بعدتر برای حل مسأله
گاهی یادداشت نکات فراموش نشدنی
چند وقت پیش هم...

سیدمرتضی دو تا مغز کشید
یکی به نام خودش
یکی به نام سیداحمد
برای او در اندازه‌ای کوچک‌تر

سیداحمد این را تلقّی کرد
مغز خودش را پاک کرد
بزرگ‌تر کشید

فکری به نظرم رسید
وقتی این صحنه را دیدم:
نظرسنجی برای عقل‌سنجی!

ج را کشیدم
اسم‌ها را نوشتم
گفتم از یک تا ده امتیاز بدهید
به عقل خودتان
و دیگران
اما به طور مخفی

مریم که رأی می‌داد
دو تای دیگر دور رفتند
با کاغذ پوشاندم
تا نبینند
سیداحمد هم رأی داد
آن را نیز پوشاندم
و سیدمرتضی در نهایت



هر سه که نشستند
روبه‌روی تابلو
کاغذها را برداشتم
تا رأی هم به هم را ببینند
تا
من هم
احساسات و حالاتی که بروز می‌دهند را

خیلی تجربه جالبی بود
اول این‌که نظرشان را نسبت به هم فهمیدم
بعد نسبت به خودشان
این‌که خودشان را چقدر برتر می‌بینند
و بعد
ع ‌العمل‌شان نسبت به نظر دیگری

هیجان زیادی داشتند
شور و شوق فراوان
محیطی پر سر و صدا
وقتی رأی می‌دادند
و آراء هم را می‌دیدند!

منفعت دیگرش همین
این‌که
فهمیدند در نظر هم چطور هستند
خودشان
تا
بتوانند رفتار خود را بهتر کنند
تا بار بعد
امتیاز بیشتری بگیرند
بار بعدی که نظرسنجی کردیم!

قال أمیرالمؤمنین (ع): «فَلْیَنْتَفِعِ امْرُؤٌ بِنَفْسِهِ، فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ، ثُمَّ سَلَکَ جَدَداً وَاضِحاً، یَتَجَنَّبُ فِیهِ الصَّرْعَةَ فِی الْمَهَاوِی وَ الضَّلَالَ فِی الْمَغَاوِی، وَ لَا یُعِینُ عَلَى نَفْسِهِ الْغُوَاةَ بِتَعَسُّفٍ فِی حَقٍّ، أَوْ تَحْرِیفٍ فِی نُطْقٍ، أَوْ تَخَوُّفٍ مِنْ صِدْقٍ.» (نهج‌البلاغه، خ153)
باید هر انسانى از وجود خود بهره مند گردد، که بینا ى است که شنید و شه کرد، و نظر کرد و بصیر شد، و از عبرتها پند گرفت، سپس در راه روشن حرکت کرد، او در آن راه از افتادن در مواضع تباهى، و قرار گرفتن در مراحل گمراهى اجتناب مى کند، و گمراهان را به زیان خود با بیراهه رفتن نسبت به حق، و تحریف در گفتار، یا ترس از راستگویى یارى نمى نماید. (ترجمه انصاریان)




عشق و فقه 2

درخواست حذف اطلاعات

مثال؛ بهترین راه برای ساده‌سازی:
دو برادر دوقلو
سر دو راهی
یکی راست می‌رود و دیگری چپ
می‌پرسی: چرا؟
اولی: پدرم گفته از مسیر راست برو
دومی: روی تابلو نوشته مسیر چپ بهتر است
این‌ها
در این‌که دو تصمیم گرفته‌اند
متکی به دو منبع مختلف بوده‌اند
یکی کلام پدر را فصل‌الخطاب می‌دانسته
دومی آن‌چه در تابلوی خیابان نوشته
هیچ‌کدام قطعاً
از سر لجبازی با دیگری نبوده که مسیر دیگری برگزیده
مسأله دعوا نیست
مسأله خصومت نیست
جنگی با هم ندارند
نداشته‌اند اصلاً
فقط هر کدام به قائلی اعتماد کرده
یکی پدر خود را مُلا می‌دانسته
دیگری
مردمی که تابلوی خیابان را نصب کرده‌اند

حالا مثال روشی:
باز هم سر دو راهی
اولی راست می‌رود و دومی چپ
در حالی که نه تابلویی هست
و نه پدری
وقتی بپرسی:
اولی: مسیر سمت راست، گیاهان بیشتری در حاشیه خود دارد
معلوم می‌شود به سبزه‌زاری منتهی می‌شود
دومی: مسیر سمت چپ بهتر است
گیاهان کمتری دارد
زیرا بیشتر افراد از این مسیر رفته‌اند
الاغ‌هایشان گیاه‌ها را خورده‌اند
پس پررهروتر است
مسیر پررهرو یعنی در انتهایش چیزهای بهتری هست
مردم که نادان نیستند تا اکثرشان به بیراهه بروند!

این‌جا روش مطالعه متفاوت است
وگرنه منبع که یکی بوده
مطالعه موردی جاده
ولی یکی مبتنی بر روش زیست‌شناسی
دیگری روش مردم‌شناسی و رفتارشناسی

[ادامه دارد...]




زورخوری

درخواست حذف اطلاعات

آخ دلم!
این را در دلم گفتم
بعد از این‌که...

از دوستش یاد گرفت
اسمش را
خامه پاستیلی
روش تولید را از من خواست
از اینترنت یعنی
گشتم
یک دستور بیشتر پیدا ن

پخت
کیک را
خامه را نیز ساخت
عسل و گلوکز مایع
رنگ خوراکی و ژلاتین
و نمی‌دانم دیگر چه
همه را با خامه هم زد

خودش را گرفت
یکی دو ساعت که در یخچال ماند
بُرید تا بخوریم
ولی...



خودش نخورد
سیداحمد و سیدمرتضی هم خیلی خوششان نیامد
کیک را خوردند
ولی بدون خامه
بدون خامه پاستیلی
خامه‌ها جمع شد
فقط هشت هزار تومان پول خامه داده بودیم!

آخ دلم!
این را کی گفتم؟!
وقتی دلم نیامد
از کیک نخوردم
همه را تقسیم بین بچه‌ها
ولی
خامه‌های پاستیلی را دور می‌ریختم؟!
واقعاً؟!
دلم نیامد خب!
خامه‌ها را خوردم
خیلی هم بد نبود
ولی
نیم‌ساعت بعد...
آخ دلم! :(

گاهی چیزهای «زیبا» چقدر «بد» در می‌آیند!

قال الأمیر (ع): «فَإِنِّی أُحَذِّرُکُمُ الدُّنْیَا فَإِنَّهَا حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ، حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعَاجِلَةِ وَ رَاقَتْ بِالْقَلِیلِ وَ تَحَلَّتْ بِالْآمَالِ وَ تَزَیَّنَتْ بِالْغُرُورِ، لَا تَدُومُ حَبْرَتُهَا وَ لَا تُؤْمَنُ فَجْعَتُهَا، غَرَّارَةٌ ضَرَّارَةٌ حَائِلَةٌ زَائِلَةٌ نَافِدَةٌ بَائِدَةٌ أَکَّالَةٌ غَوَّالَةٌ» (نهج‌البلاغه، خ111)
شما را از دنیا بر حذر مى دارم چرا که ظاهرش شیرین وبا طراوت، و در لابه لاى شهوات پیچیده شده است، به خاطر نقد بودنش جلب توجه مى کند و با این که مواهب آن ناچیز است دل ها را به سوى خود مى کشاند، آمال و آرزوهاى دنیاپرستان را در خود جمع کرده و خود را به آن آراسته و زیور فریب به خود پوشانده است، شادمانى و نعمت آن پایدار نیست و از دردها و مشکلاتش ى در امان نمى باشد، سخت، مغرورکننده و زیانبار است و متغیّر و زوال پذیر، پایان گیرنده و نابودشدنى است و (سرانجام) نان خود را مى خورد و هلاک مى کند (ترجمه مکارم)




عشق و فقه 1

درخواست حذف اطلاعات

درمورد مطلبی هرچی فکر میکنم و مطالعه میکنم به نتیجه نمی‌رسم.
آیا فقه مخالف با عرفان است که در آن عشق حرف اصلی را می‌زند؟
البته می‌دونم منظور از این عشق،عشق حقیقی هستش اما همین عرفای ی یک جمله دارند که می‌گوید:
المجاز قنطرة الحقیقه.
ملاصدرا و ابوعلی سینا که فیلسوف بوده‌اند در کتب‌هایشان صحبت‌هایی از عشق به میان آورده‌اند و حافظ و مولوی بسیاری از عرفا رد پایی از یک عشق زمینی در زندگی آن‌ها مشاهده می‌شود حتی ابن عربی که یکی از بزرگترین عرفا می‌باشد.
می‌خواندم:
ی که عشق می‌ورزد از همه‌ی تعلقات خود را خلاص می‌کند و وقتی به عشق حقیقی می‌رسد فقط می‌ماند که از این عشق زمینی دست بردارد ولی ی که می‌خواهد از ابتدا به عشق حقیقی برسد باید خود را از بسیاری تعلقات برهاند در اینصورت عشق مجازی زمینه‌ای را برای راحت‌تر وصول به عشق حقیقی فراهم می‌آورد.
اما عاشق شدن زمینه‌ای دارد.
زمانی می‌رسد که شخص زیبارویی را می‌بیند و دل به او می‌بندد و عاشقش می‌شود و زمانی یک صحبت باعث دل بستن و عاشق شدن می‌شود ولی در فقه و احکام که برگرفته از قرآن که فرموده‌ی خداست و روایات از نگاه و صحبت با نامحرم را منع کرده‌اند پس این عشق باید چطور شکل بگیرد؟
این ردپای عشق در زندگی عرفای ما که در دیوان اشعار آن‌ها هویداست چگونه پیدا شده است؟
آیا آن‌ها به فقه عمل نمی‌نموده‌اند؟
اصلا آیا این جمله‌ی المجاز قنطرة‌الحقیقه درست می‌باشد؟
اگر درست است پس چرا فقه ما را از آن نهی می‌کند و اگر درست نیست چرا بزرگانی مثل حافظ و مولوی و ابن عربی و بسیاری دیگر از عرفا از آن حرف به میان آورده‌اند و حتی عشق در نوشته‌های ابوعلی سینا و ملاصدرا که فیلسوف بوده‌اند حرف به میان آمده است؟
یکی از شعرهای معروف حضرت ره که چندین سال پیش می‌خواندم و الان به یادم آمد می‌خواندم:
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
حتی اگر این خال را به یکی از معصومین نسبت دهیم طبیعتا غیر از خدا می‌باشد چراکه این خال منتسب به خدا نیست مگر اینکه بیاییم و تفسیر دیگری برای این اصطلاحات عرفا و حضرت داشته باشیم اما برخی ات است که در آن تاویل و تفسیر راه ندارد و کاملا مشخص است که منظور این بزرگان یک شخص می‌باشد.
این پارادو فقه و عرفان چگونه توجیه پذیر است؟


این از آن پرسش‌هایی‌ست
که گفتن پاسخ آن سخت است
نه از بابت سختی پاسخ
که از بابت گره خوردن با شخصیت‌های مهم
ارزشمند
شناخته شده
و قابل احترام تاریخی
در این موارد
حتی اگر پاسخ را هم بدانی
بیانش دشوار می‌شود
زیرا
مخاطب
اگر نتواند
اگر ظرفیت فهم و درک آن را
که تفکیک کند میان قول و قائل
که بپذیرد امکان خطای بزرگان را
اگر نتواند با اشتباهات گذشتگان
حتی اگر مورد احترام باشند
نتواند کنار بیاید
بیان پاسخ سخت می‌شود
و گرنه پاسخ چندان هم دشوار نیست

انسان مؤمن
ایمان را ملاک قرار می‌دهد
کلام راست و درست و حق را می‌پذیرد
و رشد را
این‌که گذشتگان
حتی اگر به خطا رفته باشند
مأجورند إن‌شاءالله
زیرا قصد سوء نداشتند
و خطا ناشی از غبارآلود بودن فضا
انسان دین‌دار
و مؤمن
که دین خود را به آدم‌ها گره نمی‌زند
انسان‌هایی که درک و فهم‌شان محدود است
و رشد می‌کنند
حالا اگر برسد به این‌که دانشمندی هم خطا کرده
حرف غلطی زده
دنبال حرف راست باید باشد
کلام حق
مسیر حق
ملاک، حقانیّت خود ِ مطلب است

عرفان و فقه
حتی بیشتر
فلسفه هم
و چه بسا کلام
و علم اخلاق شاید
همه این علوم که در دایره و مقوله علوم ی قرار می‌گیرند
در دو چیز معمولاً اختلاف دارند
گاهی زیاد
و گاهی کم
مشکل از این‌جا ناشی می‌شود:
منبع و روش

[ادامه دارد...]




خیانت ِ معلّم

درخواست حذف اطلاعات

ناراحت از مدرسه آمد
خیلی ناراحت
شامش را که خورد
از عصبانیت و ناراحتی‌اش کاسته نشد
و هنگامی که پرسیدم
مرا پیچاند:
زنگ تفریح ِ آ نذاشتن بریم حیاط
موندیم سر کلاس

ولی این نبود
این چیزی نبود که این قدر ناراحتش کند
آدم باید بچه خود را بشناسد
اصلاً خواهی نخواهی می‌شناسی
وقتی سال‌ها در کنار هم زندگی کرده‌اید

- مریم!
الآن حرف بزن
بعد دیر می‌شود
الآن بگو مشکل چیست
در مدرسه چه اتفاقی افتاده
بعد سخت‌تر می‌شود
الآن که هنوز ناراحت و عصبانی هستی بگو

اشکش سرازیر شد
معلوم بود در حال سرکوب خود است
تا بروز ندهد
اما اشک‌ها امانش ندادند
همراه با سکوت

- دختر عزیزم!
دختر گلم!
خواهش می‌کنم بگو چه شده
همین‌که بگویی نیمی از مشکل حل شده
حرف بزن و بگو در مدرسه چه شده

به حرف آمد
آن‌قدر اصرار :
«امروز امتحان ریاضی رو اب »

- این دلیلش نیست
من تو رو می‌شناسم
هیچ‌وقت به خاطر یک امتحان گریه نمی‌کنی
بگو چی شده!

ناگهان ترکید بغضش
و حرف‌هایش فوران کرد:
«معلّم صبح کلاس تقویتی برای بچه‌ها گذاشته بود
به اون‌هایی که کلاسش رفته بودن سؤال‌های امتحان رو گفته بود
گفته بود همین سؤال‌ها تو امتحان میاد
فقط عددهاش رو عوض کرد
مثلاً الگونویسی اعشاری رو به اون‌ها یاد داده بود
به ما نداده بود
اون‌هایی که صبح تو کلاس تقویتی بودن
همون اول که امتحان شروع شد فوری برگه‌شونو دادن و رفتن!»

- برای کلاس تقویتی پول هم گرفته بود؟
«آره، چهار تومن!»



گفتگو را صادقانه ادامه دادم:
- ببین دختر گلم!
من سه تا سؤال ازت دارم:
1. آیا معلّم به شما خیانت کرده است؟ با دادن سؤال‌ها به شاگردان ویژه؟
2. آیا تو کوتاهی کردی در درس خواندن؟
3. ی که خائن است باید ناراحت باشد یا ی که خائن نیست؟

جواب‌هایش به ترتیب همانی بودند که می‌خواستم:
بله، خیر، خائن!

- مریم!
معلّم به شما بد کرده
این خیانت است
عین این است که سؤال‌های امتحان را بفروشی
فرقی با آن ندارد
این جرم است
آموزش و پرورش هم این کار را ممنوع کرده
این‌که معلّم کلاس تقویتی بگذارد
ما می‌توانیم با او برخورد شدیدی
کافیست شکایت ببریم به اداره آموزش و پرورش
حسابش را می‌رسند

اما
بیا از طرف دیگر ماجرا نگاه کنیم
حالا مثلاً این امتحان را اب کرده باشی
خب چه اتفاقی می‌افتد؟!
هیچ
اگر فکر می‌کنی
با این امتحان
در آ سال «خیلی خوب»‌ نمی‌گیری
نگران نباش
آن‌قدر امتحان‌های خوب دیگر داری
و خواهی داشت
که مثل همه سال‌های پیش
با «خیلی خوب» تمام می‌کنی
پس چرا باید ناراحت باشی؟!

بیا یک برنامه بچینیم
پیشنهاد من این است
یک فرصتی به معلّمت بدهیم
صبر کنیم ببینیم چه می‌کند
برگه‌ها را صحیح کند و بیاورد
برخوردش را ببین
اگر خودش متوجه اشتباهش شد، هیچ
اما اگر
سر برگه‌ها و غلط‌های آن حساسیت به ج داد
و آن را
معیار و ملاک ارزش‌گذاری دانش‌آموزان
بعد به جنگش می‌رویم
بعد حالش را می‌گیریم
هنوز که نمی‌دانیم چه رفتاری خواهد داشت

چه بسا هنگام تصحیح برگه‌ها بفهمد
از این‌که خیلی‌ها غلط‌های مشابه داشته‌اند
بالا ه نیمی از بچه‌های کلاس که در تقویتی نبوده‌اند
پس تو تنها نیستی در این مشکل!

ک ن باید یاد بگیرند
حل مسأله را
تحلیل و پردازش چالش‌ها را
اتفاقات همیشه می‌افتند
بزرگ شوند بیشتر
امروز باید بیاموزند
که به جای گریه
به جای قهر
به جای گوشه‌گیری و انزوا و عزلت
خود را وسط مسأله بیاندازند
آن را بررسی کنند
به جمع‌بندی و تصمیم برسند
راه حلی پیدا کنند
این را باید به آن‌ها یاد بدهیم
این وظیفه والدین است!

قال أمیرالمؤمنین (ع): «أَلَا وَ إِنَّ الظُّلْمَ ثَلَاثَةٌ: فَظُلْمٌ لَا یُغْفَرُ وَ ظُلْمٌ لَا یُتْرَکُ و ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لَا یُطْلَبُ؛ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یُغْفَرُ فَالشِّرْکُ بِاللَّهِ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ»، وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی یُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ، وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یُتْرَکُ، فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً» (نهج‌البلاغه، خ176)
بدانید ستم سه گونه است: ستمى که بخشیده نشود، و ستمى که باز خواست شود، و ستمى که بخشیده شود و باز خواست نشود. اما ستمى که آمرزیده نشود شرک به خداوند است، خداوند سبحان فرموده: «خداوند این گناه را که به او شرک آورند نمى آمرزد.» اما ستمى که آمرزیده شود ستم عبد بر خود است در ارتکاب بعضى از گناهان کوچک. امّا ستمى که باز خواست شود ستم بعضى از مردم بر بعض دیگر است. (ترجمه انصاریان)




حدّ ِ صداقت

درخواست حذف اطلاعات

سیب زرد ریز و نقلی
تازه از سه‌شنبه‌بازار یده
نفری چهارتا در کیسه :
- بچه‌ها هر زنگ تفریح یک سیب!

سیداحمد پاسخ داد:
«اگر هر زنگ دو تا سیب بخوریم که به دو زنگ آ نمی‌رسه!»
- پسرم! مگه من چی گفتم؟
«تو گفتی هر زنگ دو سیب»

وقت آموزش
همیشه این لحظات را دوست دارم
اصلاً دنبالشان می‌گردم
دلم می‌خواهد پیش بیاید
اتفاق بیافتد
تا فوری از آب گل‌آلود بگیرم
ماهی‌هایی را که وقت گرفتن‌شان رسیده است! د:

- ببین سیداحمد!
تو باید مراقب صحبت ت باشی
اگر بخواهی راستگو باقی بمانی

تعجب کرده بود
عمداً خواستم تعجب کند
تحیّر مهم است
حیرانی در ابتدای کلام
سؤال پیش بیاید خوب است
دقّت را زیاد می‌کند
توجه را
تعجب توجه می‌آورد
وقتی سؤال در ذهنش شکل بگیرد
دیگر من آموزش را شروع نکرده‌ام
اوست که یادگیری را آغاز کرده است
اول ارائه نیست
مطالبه است
و این مهم است
خیلی مهم



- نگاه کن!
وقتی تو ص را شنیده‌ای
فقط می‌توانی درباره شنیدن خودت حرف بزنی
نه فراتر از آن
تو می‌توانی بگویی: «من شنیدم که او گفت دو سیب»
نه بیشتر
تو نباید بگویی: «او گفت دو سیب»
این حدّ صداقت است!

قبول کرد
فهمید و قانع شد

اما خودمانیم
ما خودمان چطور؟
به دور و برمان بنگریم
در شبکه‌های اجتماعی
در خبرگزاری‌ها و خبرسازی‌ها
مطلبی را که خوانده
از منبعی غیرمعتبر
چطور با قطع و یقین نقل می‌کند
تکرار می‌کند و بازنشر
راست و حسینی
چقدر از ما
در زندگی روزمره‌مان
حدّ صداقت را نگه می‌داریم؟!

قال المولی (ع): «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ حُکْماً فَوَعَى وَ دُعِیَ إِلَى رَشَادٍ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا؛ رَاقَبَ رَبَّهُ وَ خَافَ ذَنْبَهُ، قَدَّمَ خَالِصاً وَ عَمِلَ صَالِحاً، اکْتَسَبَ مَذْخُوراً وَ اجْتَنَبَ مَحْذُوراً، وَ رَمَى غَرَضاً وَ أَحْرَزَ عِوَضاً، کَابَرَ هَوَاهُ وَ کَذَّبَ مُنَاهُ، جَعَلَ الصَّبْرَ مَطِیَّةَ نَجَاتِهِ وَ َّقْوَى عُدَّةَ وَفَاتِهِ، رَکِبَ الطَّرِیقَةَ الْغَرَّاءَ وَ لَزِمَ الْمَحَجَّةَ الْبَیْضَاءَ، اغْتَنَمَ الْمَهَلَ وَ بَادَرَ الْأَجَلَ وَ تَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَلِ.» (نهج‌البلاغه، خ76)
خداوند رحمت کند مردى را که حکمتى بشنود و آن را حفظ نماید، دعوت به هدایت شود و به آن نزدیک گردد، و دامن هدایتگرى را بگیرد و نجات یابد. خداى را پاس دارد، و از گناه خود بترسد. تلاش خالص پیش فرستد، و عمل صالح انجام دهد. ذخیره سودمند بیندوزد، و از حرام دورى گزیند. تیر به نشانه زند، و پاداش آ تى بیابد. بر هواى نفس غلبه کند، و آرزویش را تکذیب نماید. صبر را مرکب نجات قرار دهد، و تقوا را توشه پس از مرگ کند. در راه روشن قدم نهد، و ملتزم راه روشن شود. مهلت را غنیمت داند، با عمل خود بر اجل پیشى گیرد، و از عمل خود زاد و توشه بردارد. (ترجمه انصاریان)




فحاشی ِ علمی

درخواست حذف اطلاعات

قبلاً درباره مناسب ک ن نوشته بودم
این‌جا
امروز دعوایشان شد:
«مرتضای »
- سیداحمد! بیا این‌جا
سیدمرتضی! تو هم بیا
این‌جا بشینید
خب
سیدمرتضی! سیداحمد بهت گفت:
حالا تو اسم چه حیوانی را بلدی که به او بگویی؟
«احمد ِ بز»
- خوبه!
حالا نوبت سیداحمده:
- « »
«تمساح»
- «روباه»
«مگس»
- «سوسک شاخدار»
«قابلمه»
- نه، سیدمرتضی! قابلمه که حیوان نیست. فقط اسم حیوان بگو!

نیم‌ساعت طول کشید
داشتم پیاز خُرد می‌ تا سرخ کنم
برای ناهار
صدای دعوا را که شنیدم
نشاندمشان در آشپزخانه
تا نیم‌ساعت داشتند به هم نام حیوانات را می‌گفتند:
«احمد ِ بز»
- امتیاز منفی گرفتی
تکراری نمیشه بگی
قبلاً بز را گفته بودی!
«احمد ِ عقاب»
«مرتضای شاهین»



کم‌کم نام حیوانات بد تمام شد
حیوانات خوب را به هم می‌گفتند
به خنده کشید
داشتند می‌مردند از خنده
و من که به انتهای کارهای آشپزی می‌رسیدم
مصادف شد با انتهای نام حیواناتی که می‌شناختند!

- خب، بچه‌ها
حالا برید یک کتاب هر کدام بردارید
یک کتاب علمی باشد
یک ربع وقت دارید کلمات علمی آن را حفظ کنید
بعد بیایید به هم بگویید

آمدند
سیداحمد شروع کرد:
«دوره ژوراسیک»
- «آب و هوا»
«فسیل»
- «ابر سیروسی»
«لایه‌های رسوبی»

اصلاً فضا عوض شد
دعوا هم یادشان رفت
شد بازی
سرشان حس گرم شده بود
با این ‌های علمی! :)

قال الأمیر (ع): «فَسُبْحَانَ مَنْ أَمْسَکَهَا بَعْدَ مَوَجَانِ‏ مِیَاهِهَا وَ أَجْمَدَهَا بَعْدَ رُطُوبَةِ أَکْنَافِهَا، فَجَعَلَهَا لِخَلْقِهِ مِهَاداً وَ بَسَطَهَا لَهُمْ فِرَاشاً فَوْقَ بَحْرٍ لُجِّیٍّ رَاکِدٍ لَا یَجْرِی وَ قَائِمٍ لَا یَسْرِی، تُکَرْکِرُهُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ تَمْخُضُهُ الْغَمَامُ الذَّوَارِفُ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشى‏» (نهج‌البلاغه، خ211)
منزه است خداوندى که زمین را پس از موج زدن آبهایش نگاه داشت، و آن را پس از رطوبت اطرافش خشک نمود، و آن را براى خلق خود بستر آرام، و فرش گسترده قرار داد، آن هم روى دریاى عمیق نى که بى جریان است، و ایستاده و بى حرکت مى باشد، که بادهاى سخت آن را زیر و رو و این سو و آن سو مى کند، و ابرهاى پر باران آن را به مى آورد، «همانا در این آثار براى اهل خشیت عبرت و پند است». (ترجمه انصاریان)




فحاشی ِ علمی

درخواست حذف اطلاعات

قبلاً درباره مناسب ک ن نوشته بودم
این‌جا
امروز دعوایشان شد:
«مرتضای »
- سیداحمد! بیا این‌جا
سیدمرتضی! تو هم بیا
این‌جا بشینید
خب
سیدمرتضی! سیداحمد بهت گفت:
حالا تو اسم چه حیوانی را بلدی که به او بگویی؟
«احمد ِ بز»
- خوبه!
حالا نوبته سیداحمده:
« »
«تمساح»
«روباه»
«مگس»
«سوسک شاخدار»
«قابلمه»
- نه، سیدمرتضی! قابلمه که حیوان نیست. فقط اسم حیوان بگو!

نیم‌ساعت طول کشید
داشتم پیاز خُرد می‌ تا سرخ کنم
برای ناهار
صدای دعوا را که شنیدم
نشاندمشان در آشپزخانه
تا نیم‌ساعت داشتند به هم نام حیوانات را می‌گفتند:
«احمد ِ بز»
- امتیاز منفی گرفتی
تکراری نمیشه بگی
قبلاً بز را گفته بودی!
«احمد ِ عقاب»
«مرتضای شاهین»



کم‌کم نام حیوانات بد تمام شد
حیوانات خوب را به هم می‌گفتند
به خنده کشید
داشتند می‌مردند از خنده
و من که به انتهای کارهای آشپزی می‌رسیدم
مصادف شد با انتهای نام حیواناتی که می‌شناختند!

- خب، بچه‌ها
حالا برید یک کتاب هر کدام بردارید
یک کتاب علمی باشد
یک ربع وقت دارید کلمات علمی آن را حفظ کنید
بعد بیایید به هم بگویید

آمدند
سیداحمد شروع کرد:
«دوره ژوراسیک»
«آب و هوا»
«فسیل»
«ابر سیروسی»
«لایه‌های رسوبی»

اصلاً فضا عوض شد
دعوا هم یادشان رفت
شد بازی
سرشان حس گرم شده بود
با این ‌های علمی! :)

قال الأمیر (ع): «فَسُبْحَانَ مَنْ أَمْسَکَهَا بَعْدَ مَوَجَانِ‏ مِیَاهِهَا وَ أَجْمَدَهَا بَعْدَ رُطُوبَةِ أَکْنَافِهَا، فَجَعَلَهَا لِخَلْقِهِ مِهَاداً وَ بَسَطَهَا لَهُمْ فِرَاشاً فَوْقَ بَحْرٍ لُجِّیٍّ رَاکِدٍ لَا یَجْرِی وَ قَائِمٍ لَا یَسْرِی، تُکَرْکِرُهُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ تَمْخُضُهُ الْغَمَامُ الذَّوَارِفُ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشى‏» (نهج‌البلاغه، خ211)
منزه است خداوندى که زمین را پس از موج زدن آبهایش نگاه داشت، و آن را پس از رطوبت اطرافش خشک نمود، و آن را براى خلق خود بستر آرام، و فرش گسترده قرار داد، آن هم روى دریاى عمیق نى که بى جریان است، و ایستاده و بى حرکت مى باشد، که بادهاى سخت آن را زیر و رو و این سو و آن سو مى کند، و ابرهاى پر باران آن را به مى آورد، «همانا در این آثار براى اهل خشیت عبرت و پند است». (ترجمه انصاریان)




نواقص العقول 6

درخواست حذف اطلاعات

زن‌ها با مردها متفاوت‌اند
شک دارید؟
قطعاً مختلف‌اند
ولی آیا این اختلاف به معنای تحقیر یکی و تعزیز دیگری‌ست؟
خداوند عادل است
قطعاً چنین نیست
به معنای این است که یکی چونان بولدوزر باید کوه را د و خانه بسازد
و دیگری چونان پورشه‌ای باید خانواده را در مسیر درست هدایت نماید
حمایت و حفاظت
حالا بولدوزر عزیز شده و پورشه حقیر؟

قیمت‌شان که مساوی‌ست
اما اولی این قیمت را به خاطر تیرآهن‌ها و بدنه فولادی ده و بیست سانتی می‌دهد
دومی به خاطر ظاهر شکیل و زیبا و موتور خوش‌صدا و سریع و پرشتاب
یک پولی داشتیم
در اولی ج استحکام کردیم و قدرت
در دومی ج زیبایی و ظرافت
حالا می‌شود قضاوت کرد و اولی را بهتر از دومی توصیف نمود؟
اگر کارشناسان معروف خودرو
همین سه تا انگلیسی که در «تور بزرگ» می‌آیند و تلویزیون نشان‌شان می‌دهد
اگر بگویند قدرت پورشه نصف بولدوزر است
ناراحت می‌شویم؟
می‌گوییم با عقل جور در نمی‌آید که کارخانه، یک خودرو را از دیگری قوی‌تر ساخته باشد؟
خب بعدش هم
می‌تواند بگوید سرعت بولدوزر نصف پورشه است
باز هم باید ناراحت شویم؟

نه برادرم
قصه این نیست
قصه این است که انسان از حضور در دنیا راضی نیست
از دین‌داری راضی نیست
این حرف‌ها از این روست
به این جهت که دنیاپرستی حاکم شده
تقوا کم شده
بشر به دنبال هوای نفس افتاده
می‌‌خواهد از اتوریته خدا بگریزد
و دنبال راهی برای شیطنت است
و این برای انسان خسرانی آشکار است:
«والعصر، إن الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»

همه در خسرانیم
چه زن و چه مرد
و خداوند
تفاوتی میان ارزشگذاری زن و مرد قرار نمی‌دهد
و علی (ع)
حجّت و ولی از جانب همان خ ‌ست
که بارها در کلام خود فرمود:
«إنّی لَا أضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنکُم مِّن ذَکَرٍ أَوْ أنثَى» (آل عمران:195)
یقیناً من عمل هیچ عمل کننده ای از شما را از مرد یا زن تباه نمی کنم.

در پناه خدا




نقد ِ یلدا

درخواست حذف اطلاعات

معلّم خواسته بود
انشا درباره شب یلدا
نوشت و به مدرسه برد

خوشحال به خانه بازگشت
در کلاس خوانده
معلّم لذّت برده
زنگ تفریح به دفتر معلّمان فراخوانده
می‌گفت یک بار هم در حضور تمام معلّم‌ها و مدیر و مسئولین مدرسه قرائت کرده
این انشا را:



خیلی خوشحال بود
احساس غرور می‌کرد
تأثیرگذار توصیف کرد
نقدی پر جرأت
و با جسارت


من این را دوست دارم
این‌که انسانی بتواند بر حق ایستادگی کند
نترسد و ملاحظه نکند
اگر فهمید راه درست چیست
بی‌پروا آن را بیان نماید

خدا را شکر
از این‌که توانستم فرزندم را منتقد تربیت کنم!


قال المؤمنین (ع): «أَیُّهَا النَّاسُ، لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ، فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَى مَائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِیرٌ وَ جُوعُهَا طَوِیلٌ.» (نهج‌البلاغه، خ201)
اى مردم، در راه هدایت از کمى اهل آن وحشت نکنید، که مردم بر سر سفره اى گرد آمده اند که زمان سیرى آن اندک، و مدّت گرسنگى آن طولانى است. (ترجمه انصاریان)




لیبرالیزم ِ کافی شاپ

درخواست حذف اطلاعات

درباره کافی‌شاپ نوشته بودم
چندی پیش
در این‌جا
کاملاً متأثر از آن‌چه جریان دارد
در کشور خودمان

اما
دیروز دیدم کت منتشر شده است
خبرش را خواندم
سه روز دیگر قرار است عرضه شود
با این عنوان:

آن‌چه کافه‌ها برای لیبرالیزم انجام دادند!

توضیح کتاب:
کافه‌ها نهادهای اجتماعی ضروری‌ای برای مدرن‌سازی بودند؛ گذرگاه‌هایی کافه‌ای برای وج از جامعه قبیله‌ای و ورود به جهان بین‌الملل.

کتاب دیگری قبلاً توسط نیویورک منتشر شده
حدود شش‌ماه پیش
با عنوان:

چگونه کافه‌ها فرهنگ یهودی مدرن را پدید آوردند؟

هر دوی این کتاب‌ها
مبتنی بر نظریه هابرماس
جامعه‌شناس و فیلسوف آلمانی
معتقدند که کافه‌های قرن هفده و هجده
از ارکان پایه‌گذاری تفکر لیبرالیزم بودند
دموکراسی در خیابان‌ها ساخته نشد
بلکه در میان بشقاب‌ها و لیوان‌ها
در کافه‌ها پدید آمد!

و در ادامه:

سرمایه‌گذاری در کافه
برای یهودیان
چیزی بیشتر از یک تجارت بود
بلکه
یک سرمایه‌گذاری اجتماعی
در سراسر اروپای قرن نوزدهم
و اوایل قرن بیستم
کافه‌ها فضای سومی بودند
نه کاملاً عمومی
نه کاملاً خصوصی
مکانی برای فرار
جایی که معمولاً نام تو را نمی‌دانند
ولی به کلام تو گوش فرا می‌دهند!

معرفی کتاب با این جمله به پایان می‌رسد:
کافه‌ها هنوز به عنوان نخستین رکن از ارکان پلورالیزم باقی مانده‌اند!




نواقص العقول 3

درخواست حذف اطلاعات

وقتی هزاران داده و اطلاعاتی در جهان هست که ما از آن بی‌اطلاعیم
و مبناءً قادر نیستیم مطلع باشیم
به دلیل این‌که احاطه به عوالم دیگر نداریم
پس این‌که به عقل خود در برابر نقل اعتماد کنیم
و نقل را با عقل زمین بزنیم
به صرف این‌که این حرفی که معصوم گفته با عقل ما جور در نمی‌آید
این نهایت سادگی و جه است
این نهایت نفهمی‌ست
ما نه می‌دانیم از کجا آمده‌ایم
و نه می‌دانیم به کجا می‌رویم
و نه می‌دانیم اصلاً کجا هستیم
ما قادر نیستیم خورشید را از زمین دور کنیم
اگر زمین به آن نزدیک شود و ذوب گردد
نه می‌توانیم سوراخ لایه اوزن را ببندیم
اگر تشعشعات مرگ‌بار خورشید از آن وارد گردد
ما نمی‌توانیم یک شهاب‌سنگ را از سیاره خود دور سازیم
ما در این عالم به این بزرگی
حتی نمی‌دانیم در لایه‌های زیرین فلان سیاره منظومه خودمان حیات هست؟
چه برسد به ک شان‌های دیگر
حالا ما چطور می‌توانیم صلاح و صواب دنیا را تشخیص دهیم
چطور می‌توانیم انسان‌ها را دسته‌بندی کرده
راه هدایت هر یک را بیان نماییم
آیا همه مردم دنیا مثل هم هستند و یک مسیر برای رسیدن به رستگاری دارند؟
آیا آن‌هایی که قدشان زیر 180 است
همان تکلیفی را دارند که ص ه‌نوردهای بالای 180 دارند؟

این ظلم است
خداوند از همه بشر یک تکلیف نخواسته است
«لا یکلف الله نفساً الا وسعها» (بقره:286)
معصومین این اخبار را به ما رسانده‌اند
ما به آن‌ها اعتماد داریم
آیات الهی آن‌ها را تأیید کرده‌اند
و ما به یقین رسیده‌ایم که آن‌ها تنها راه دستی ما به حقیقت‌اند
حالا
وقتی آن‌ها به تفاوت‌های انسان‌ها اشاره می‌کنند
تفاوت‌های میان زن و مرد
ما به گفته‌هایشان اعتماد می‌کنیم
این‌که مردها را بفرستیم به جنگ
زن‌ها را نگه داریم برای تربیت فرزند

وقتی می‌گویند با زن‌ها م نکنید
در چه اموری؟
این‌جا می‌رسیم به همان شاخص دوم که عرض

[ادامه دارد...]




نواقص العقول 4

درخواست حذف اطلاعات

یعنی فهم درست روایت
آیا منظور این است که در ید فرش خانه م نکنید
رنگ و طرح
آیا حضرت حسن (ع) نامه دریافت کرده در امور زندگی شخصی خود؟!
یعنی مولا (ع) درباره مسائل کوچک زندگی دارد نصیحت می‌فرماید
یا جنگ جمل رخ داده
یک زن شده پرچمدار یک
علیه موجودیت یک نظام ی قیام کرده
و این نامه بعد از آن حادثه است
آیا موضوع ِ م ، مطلق است
در هر چیزی؟
آیا ناقص العقل بودن به معنای نصف مرد بودن زن است؟
یا توجه دادن به تفاوت‌هاست
تفاوت‌هایی که مبنای ارزش‌گذاری نیست
زیرا همین ی که این مطلب را فرموده
قرآن نیز برای ما خوانده:
«إنّ اکرمکم عند الله أتقاکم» (حجرات:13)

آیا نقص ن در عقل
درباره تربیت فرزند هم هست؟
آیا آن‌ها در تربیت فرزند هم عقلشان نصف مردان است
یا برع
چه بسا در تربیت فرزند چند برابر مردان دانا باشند
فهیم‌تر
داناتر و آگاه‌تر

بحث سر چه بوده است؟
این علم درایه است
این علمی‌ست که آن آقا ندارد
و به خطا افتاده
البته حبّ و بغض‌های شخصی هم دارد
از رفتارش در سنوات اخیر هویداست
من پیگیر بوده‌ام
هم بعضی نوشته‌های ایشان را
و هم سخنرانی و مناظرات
با دقت توجه
گاهی کینه‌توزی از لابه‌لای استدلالات ناقصش موج می‌زند و بیرون می‌تراود

[ادامه دارد...]