رسانه
رسانه

شاید سخن حق



کلاه گشاد

درخواست حذف اطلاعات

سر همه‌مان رفته است
همین کلاه
از همان ابتدا
همه جهان امروز
از روزی که بانک باز شد

آدام اسمیت از بانک‌های اسکاتلند نام می‌بَرد
اولین جایی که اسکناس رواج یافت
یادداشتی که گواهی بدهی بود
بدهی بانک به حامل
آدمی که یادداشت را حمل می‌کرد

تورّم از همین‌جا پیدا شد
رکود هم
همه بیماری‌های اقتصادی
نه فقط ما
که همه جهان
حتی اولی‌ها
باور کنید
حتی در

در سکه نقره رایج بود
مانند این‌ها



روی همه آن‌ها نوشته است یک دلار
از جنس نقره
فهرست سکه‌های در این نشانی هست
حدود 26 گرم نقره
با خلوص 90 درصد!

بعد چه شد؟!
خزانه‌داری به مردم «یادداشت» داد
همان که ما می‌گوییم اسکناس
آن‌ها می‌گویند note
به این شکل



چند عبارت مهم در آن به چشم می‌آمد
نخست این:
«گواهی نقره»



و نام خزانه‌داری



و این عبارت عجیب:



in silver payable to the bearer on demand
قابل پرداخت به صورت نقره با درخواست حامل

یک وزارتخانه است
تی‌ست
گواهی بدهی داده دست مردم
تا سکه‌های نقره را جمع کند
گفته پس هم می‌دهم
اصلاً این عین سکه نقره
با همان ارزش
هر وقت این کاغذ را آوردی
هر که بودی
در وجه حامل چک کشیده است
با این تعهد
من پرداخت می‌کنم
همان مقدار نقره که مشخص شده است
سکه‌های 26 گرمی یک دلاری

اما چه شد؟!
کلاه سر مردم رفت
چطور؟!

حدود صد سال پیش
سیستم بانکی تغییر کرد
ت کنار کشید
به بخش خصوصی واگذار شد
و یادداشت‌ها
به صورت نامحسوسی تعویض گردید
اسکناس‌های جدیدی به این شکل:



آری
ظاهراً مثل قبلی هستند
ولی صبر کنید
چیزهایی تغییر کرده است
با دقت ببینید:



دیگر ننوشته است «گواهی نقره»
به جای آن «فدرال رزرو» آمده است
این‌جا معرفی شده
صبر کنید
آن عبارت پایین دلار هم حذف شد
کدام؟
همان‌که نوشته بود قابل پرداخت به صورت نقره!

بله
ماجرا همین است
اتفاقی که در تمام جهان افتاده است



دو نوع اسکناس متفاوت
به عنوان دو مرحله از استثمار مردم
تعهدی که تخلف شده است

بدهی‌ها را ببینید:



اول قرار بود اسکناس معادل طلا باشد
یا نقره
بعد این قرار عوض شد
بدون این‌که مردم با خبر شوند
باور می‌کنید مردم خود هم بی‌اطلاعند؟!

این آقای یی تلاش می‌کند تا مطلب را توضیح دهد
برای مردم کشور خودش

...
[ ]

حالا دلار واقعی چند است؟
یعنی یک سکه نقره که نام آن دلار بوده است؟
هجده دلار!
یعنی وقتی ت تعهد خود را پس گرفت
دو نوع دلار پیدا شد
دلار اصلی
و
دلار قل
دلار اصلی همان 26 گرم نقره است
و دلار قل
کاغذی‌ست که اسمش دلار است
همین!
این یک سکه یک دلاری است
در این‌جا
برای فروش به قیمت کاغذی

لیست قیمت سکه‌ها را ببینید
با مقدار متفاوتی از نقره در هر کدام
و وزن مختلف
ولی همه دلار
این‌جا

خب چه ربطی به ما دارد؟
این کلاه سر یی‌ها رفته است
یک روز
یک جمله را
از روی یک کاغذ برداشتند
و زیر قول و قرارشان زدند
به ایران چه؟!

خب در ایران هم همین بلا سرمان آمد

این اولین اسکناس‌های ایرانی‌ست
توسط بانکی در لندن چاپ و منتشر شده





به عبارت‌های بالای اسکناس توجه کنید:
«فقط در طهران ادا خواهد شد»
«فقط در یزد ادا خواهد شد»
payable at yezd only

و بعدتر
این عنوان را خلاصه‌تر د
یعنی از معنای اصلی انداختند
حذف د یعنی



فقط «طهران»
ژانویه 1896
صد و بیست سال پیش
(امتیاز تأسیس بانک شاهنشاهی را برای شصت سال به یک یهودی آلمانی داده بودند)

وقتی یک تومان نوشتند روی کاغذ
معادل ده هزار دینار بود
اصلاً تومان به معنای ده هزار
سکه یک تومانی چقدر ارزش داشت؟
همان زمانی که اسکناس شد؟
اسکناسی که وعده داده شده بود
قابل تبدیل به سکه یک تومانی‌ست
ادا می‌شود یعنی



این یک سکه یک تومانی‌ست
حدود سه گرم وزن دارد
طلا با عیار 900
هم عیار با سکه تمام بهار
یعنی 90 درصد طلای خالص
یعنی به چه قیمت؟!
امروز طلا با این عیار به قیمت گرمی 310 هزار تومان فروخته می‌شود
بنابراین چنین سکه‌ای
حدود 900 هزار تومان قیمت دارد
یعنی چه؟!

مطلب ساده است
روزی که پدران ما سکه‌های خود را تحویل ت دادند
البته که پدران ما با سکه دینار و قِران معامله می‌ د
که واقعی بودند
یعنی ف ارزشمند در آن‌ها بود
طلا یا نقره
وقتی تحویل دادند
و کاغذ گرفتند
بانک متعهد شد
عهد بست
قول داد
قرار گذاشت
که در برابر هر اسکناس یک تومانی
سه گرم طلای 90 درصد بدهد
هر وقت که آن‌ها بخواهند
هر وقت که حامل اسکناس
آن را به بانک باز گرداند

اما امروز
برای گرفتن سه گرم از این طلا
باید 900000 عدد اسکناس یک تومانی بدهیم
به که
به همان بانک
این عجیب نیست
یک کلاه بزرگ و گشاد نیست؟!

بعد از دوره قاجار
کلاً هیچ جمله‌ای روی اسکناس‌ها نوشته نشد
بانک ملی ایران
و سپس بانک مرکزی
مسئول انتشار اسکناس
دیگر تعهد خود را به خاطر نیاوردند

جالب است بدانیم
اسکناس‌های ما تا همین چند وقت پیش در خارج از کشور چاپ می‌شد
تازه پس از انقلاب
سال 1361
چاپ آزمایشی اسکناس‌های 20 تومانی در ایران آغاز شد
و از سال 1367
بانک مرکزی ایران خودش اسکناس چاپ می‌کند
و در سال 1381
کاغذ اسکناس هم در ایران تولید می‌گردد
یعنی چه؟
ریش و قیچی دست خودشان است
خود صاحبان بانک
هر وقت که بخواهند
کافیست برق دستگاه را متصل سازند
و دگمه روشن را...

ولی این نکته را فراموش نکنیم
کلاه ِ گشاد دقیقاً این‌جاست
این‌که ما تعهد بانک‌ها را فراموش کردیم
خواستند که
و آن‌ها
تعهد خود را عمل ن د
کافی‌ست ماده یک قانون پولی و بانکی کشور را بخوانید
مصوّب سال 1351 
نوشته است:
‌الف - واحد پول ایران ریال است. ریال برابر صد دینار است.
ب - یک ریال برابر یکصد و هشت هزار و پنجاه و پنج ده میلیونیم 0.0108055 گرم طلای
خالص است.

یعنی چه؟!
یعنی هر یک گرم طلای خالص تقریباً 100 ریال است
ده تومان خودمان
باور ی نیست
این قانون مربوط به پنجاه سال پیش است
در این پنجاه سال
ارزش ریال 90 هزار برابر کم شده است!!!

این قانون هنوز معتبر است
و در سایت بانک مرکزی
برای همین سال 1397 هم
همین قانون
با همین عبارات
و البته با اصلاحاتی
قرار گرفته است
هنوز هم همان ماده یک در آن دیده می‌شود
طلا گرمی 100 ریال!

اما پس از الف و ب
یک قسمت ج هم در این ماده یک وجود دارد
همان قسمتی که ما را بیچاره کرده:
ج - تغییر برابری ریال نسبت به طلا به پیشنهاد بانک مرکزی ج.ا. ایران و موافقت امور اقتصادی و دارایی و تأیید هیأت ان و تصویب کمیسیون‌های دارایی مجلس شورای ی میسر خواهد بود.

یعنی هر وقت که بخواهند
اسکناس‌های موجود در جیب ما را
کم می‌کنند
از آن می‌ ند
بانک یعنی همین
اساساً همین قانونی که مشاهده می‌فرمایید!

تصویب بند ج ماده یک قانون پولی اساساً یک تخلّف است
یک فریب
یک دغل‌کاری
ی آشکار از عهدی که در روز آغاز با مردم بسته بودند!

یک سؤال؛
از خودم پرسیدم چرا «کمیسیون‌های دارایی»؟
اولاً یک کمیسیون
ثانیاً
اصلاً کمیسیون دارایی وجود ندارد
کمیسیون اقتصادی داریم
جواب را در نسخه اصلی قانون یافتم
مصوّب همان سال 1351
آن‌جا دو مجلس را ذکر کرده بود
«تصویب کمیسیونهای دارایی مجلسین»
مجلس شورای ملی
و مجلس سنا
یعنی این‌قدر قانون پولی ما کهنه است
حتی در حدّ عبارات!

در هر صورت
این همان کلاه ِ خیلی خیلی خیلی گشادی‌ست که سر ما رفته است
سر همه مردم دنیا
همه آن‌هایی که پدرانشان سکه‌های طلا و نقره را به بانک‌ها امانت دادند
و کاغذ یادداشتی به نام اسکناس دریافت د
همه‌مان باخته‌ایم
که زندگی خود را در اختیار بانک‌ها قرار داده‌ایم!


اقتصاد از همین نقطه زمین می‌خورد
ما از همین نقطه آسیب می‌بینیم
انقلاب از همین نقطه در معرض خطر است
چنین اقتصادی،‌ مقاومتی نیست!




نمودار فقهای شیعه

درخواست حذف اطلاعات

مشغول پژوهش
به دسته‌بندی خوبی دست یافتم
به شکل نمودار در آوردم
برای استفاده شخصی
با ذکر منبع
این‌جا هم باشد
به کار می‌آید

فقهای عظام شیعه از قرن دوم هجری تا کنون:



[نمایش نمودار بزرگ و کامل]

متکلمین شیعه از قرن دوم تا کنون:



[نمایش نمودار بزرگ و کامل]

مفسّران شیعه از ابتدا تا کنون:



[نمایش نمودار بزرگ و کامل]

کتاب‌های فقهی شیعه از قرن دوم تا کنون:



[نمایش نمودار بزرگ و کامل]

مراجع تقلید شیعه:



[نمایش نمودار بزرگ و کامل]

ملتمس دعا!




آموزش ِ ش ت

درخواست حذف اطلاعات

همیشه که موفقیّت نیست
ش ت هم هست
گاهی
نباشد نمی‌شود
دنیا این طور است
تجربه همین است
پله پله یاد می‌گیرد انسان
باید باشد
اما...
در کودکی چه بهتر
بزرگسالی مصیبت

انسان ِ بزرگ خطایش سخت
شماتت
پذیرش دشوار
فرصت نمی‌دهد جامعه معمولاً

اما در کودکی
اصلاً زمان تجربه
خطا بخشودنی

کیک فنجانی درست کرد
من می‌گویم کیک یزدی
خودش «کاپ‌کیک»
اب کرد
افتضاح
آبروریزی واقعاً
غیرقابل قبول! o_o

یعنی یک چیزی می‌گویم
یک چیزی می‌شنوید
تلخ!
غیر قابل خوردن!

علّت را جویا شدم
روش تولید را گفت و بررسی
موادّ استفاده
یازده قاشق غذا خوری (!) جوش شیرین!
باور ی نیست!

پرسیدم: آخه چرا؟!
پاسخش ساده بود:
- در مواد اولیه نوشته: جوش شیرین 11/2 ق چ
هاهاهاها... :)
تجربه همین است
بنده خدا نمی‌دانست این را
این که در رایانه، نوشتن یک‌-دوم دشوار است
نصف گفتن بهتر
اگر به عدد بنویسند
این می‌شود
گفتم: منظورش یک قاشق و یک-دوم قاشق بوده است!

- حالا عزیز دلم، چرا قاشق غذاخوری؟!
متوجه نشده بود
به جای قاشق چای‌خوری...
هاهاهاها...

ریختیم دور
همه‌اش را
ش ت بود
ش ت تلخ است
کاپ‌کیک‌هایش هم تلخ شد!

اما آموزش
این طور که نمی‌شود
ش ت پل پیروزی شود
چطور؟!

- دخترم! نگران نباش
مهم نیست
فردا دوباره درست کن
با دقّت
دقت کن به این نکات
إن‌شاءالله درست می‌شود
آناً خوشحال شد
باور نمی‌کرد
این‌که فرصت دادم دوباره
آن هم به این زودی



و شد
فردا پخت
از اول
همه مسیر را رفت
این‌بار همان یک و نیم قاشق چایخوری را
عالی
عالی شد واقعاً
حرف ندارد
خوردیم و چه طعمی
کاکائو و قهوه
وقتی با خامه مخلوط شود
یک موفقیّت

او از پل رد شد
خیلی زود
خدای را سپاس!




آموزش ِ ش ت

درخواست حذف اطلاعات

همیشه که موفقیّت نیست
ش ت هم هست
گاهی
نباشد نمی‌شود
دنیا این طور است
تجربه همین است
پله پله یاد می‌گیرد انسان
باید باشد
اما...
در کودکی چه بهتر
بزرگسالی مصیبت

انسان d بزرگ خطایش سخت
شماتت
پذیرش دشوار
فرصت نمی‌دهد جامعه معمولاً

اما در کودکی
اصلاً زمان تجربه
خطا بخشودنی

کیک فنجانی درست کرد
من می‌گویم کیک یزدی
خودش «کاپ‌کیک»
اب کرد
افتضاح
آبروریزی واقعاً
غیرقابل قبول! o_o

یعنی یک چیزی می‌گویم
یک چیزی می‌شنوید
تلخ!
غیر قابل خوردن!

علّت را جویا شدم
روش تولید را گفت و بررسی
موادّ استفاده
یازده قاشق غذا خوری (!) جوش شیرین!
باور ی نیست!

پرسیدم: آخه چرا؟!
پاسخش ساده بود:
- در مواد اولیه نوشته: جوش شیرین 11/2 ق چ
هاهاهاها... :)
تجربه همین است
بنده خدا نمی‌دانست این را
این که در رایانه، نوشتن یک‌-دوم دشوار است
نصف گفتن بهتر
اگر به عدد بنویسند
این می‌شود
گفتم: منظورش یک قاشق و یک-دوم قاشق بوده است!

- حالا عزیز دلم، چرا قاشق غذاخوری؟!
متوجه نشده بود
به جای قاشق چای‌خوری...
هاهاهاها...

ریختیم دور
همه‌اش را
ش ت بود
ش ت تلخ است
کاپ‌کیک‌هایش هم تلخ شد!

اما آموزش
این طور که نمی‌شود
ش ت پل پیروزی شود
چطور؟!

- دخترم! نگران نباش
مهم نیست
فردا دوباره درست کن
با دقّت
دقت کن به این نکات
إن‌شاءالله درست می‌شود
آناً خوشحال شد
باور نمی‌کرد
این‌که فرصت دادم دوباره
آن هم به این زودی



و شد
فردا پخت
از اول
همه مسیر را رفت
این‌بار همان یک و نیم قاشق چایخوری را
عالی
عالی شد واقعاً
حرف ندارد
خوردیم و چه طعمی
کاکائو و قهوه
وقتی با خامه مخلوط شود
یک موفقیّت

او از پل رد شد
خیلی زود
خدای را سپاس!




حفظ ِ فضیلت

درخواست حذف اطلاعات

«یکی از هم‌مدرسه‌ای‌هامو دیدم»
در بازگشت از پارک
غروب شده بود
مریم تعریف می‌کرد:
«من با حجاب، ولی اون بی‌حجاب بود کلاً، آستیناشم زده بود بالا و...»

وقتی تعریفش کامل شد
پرسیدم:
«حالا می‌دونی باید چکار کنی؟»
این‌طور پاسخ داد:
«باید صداش کنم و ببرمش یک گوشه، باهاش صحبت کنم!»



پاسخش را عوض
متعجب شد
نیاز بود بفهمد
باید متوجه خطر می‌شد:
«از اون مهم‌تر دخترم!»
و ادامه دادم:
باید بترسی
باید نگران شوی
این‌که آیا پنج سال دیگه هم باحجاب خواهی بود
یا مثل او می‌شوی
خیلی‌ها بودند که عوض شدند
آدم‌ها تغییر می‌کنند!

جو نداد
شاید چون به در خانه رسیده بودیم

آدم‌ها تغییر می‌کنند
همه‌مان باید بترسیم از عاقبت‌مان
معلوم نیستیم
پناه بر خدا!


«رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ» (آل عمران:193)
پروردگارا! بی تردید ما [صدای] ندا دهنده ای را شنیدیم [که مردم را] به ایمان فرا می خواند که به پروردگارتان ایمان آورید. پس ما ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و بدی هایمان را از ما محو کن، و ما را در زمره نیکوکاران بمیران. (ترجمه انصاریان)




حمایت ِ صنفی

درخواست حذف اطلاعات

نهی از منکر برای چیست؟
برای حذف منکر
که منکر نباشد
که ترک کند
که دیگر تکرار نکند
وگرنه اگر «تعمیق» منکر باشد
این‌که منکرهای بدتر روی دهد
که دیگر نهی از منکر نیست!

سه‌شنبه‌بازار
با بچه‌ها
در حال ید میوه
صدای بلندی آمد
مردی سر شیخی فریاد می‌کشید
حرف‌های ناروا
شیخ هم
محترم هم داد می‌زد
قضیه روشن شد
می‌گفت: چرا زنت را این‌طور بیرون آورده‌ای
مرد: من اصلاً به خ که تو می‌گی اعتقاد ندارم!
و هزار حرف ناروای دیگر
و بی‌ادبی به اهل بیت (ع)
نزدیک دعوا بود
ولی فیزیکی نشد
در حدّ فحاشی
به تمام مقدّسات
و ما از دور
فاصله صد متری شاید
فریاد را شنیدیم

تمام شد
سریع رفت
آن‌که فحاشی می‌کرد
و پیرمردی
سمت من آمد:
- شما چرا حمایت نکردی؟ از هم‌لباسی خودت؟! من خودم طلبه سال 62 هستم!

عذرخواستم و رفت
و با خود فکر
آیا باید به خاطر هم‌صنف بودن مداخله می‌ ؟!
از کاری که آن را نادرست می‌دانم؟!

من بارها برخورد کرده‌ام
نهی از منکر هم
بارها در همین صفائیه
و خیابان ارم هم
ولی نه در جلوی همسرش
در خلوت
مرد را صدا می‌کنم:
آقا یک لحظه تشریف بیاورید!
وقتی از زنش جدا شد
آرام در گوشش:
وضعیت خانم شما مناسب نیست، لطفاً اصلاح بفرمایید.
و تمام
و خداحافظ
و دست هم می‌دهم با بنده خدا
که واقعاً او را بنده‌ای از بندگان خدا می‌دانم
اشتباه کرده
بله
قطعاً
ولی نباید که تشجیعش کنم
به غیرت نمی‌آید
هر مردی که جلوی زنش بی‌غیرتش بخوانی؟!
مرد این طور است
می‌خواهد جلوی زن و فرزند قوی باشد
ضعیف نمی‌خواهد
وقتی جلوی همسرش نهی از منکر کنی
احساس تکلیف می‌کند
تکلیفی غریزی
تا زمینت نزند ول نمی‌کند
تا تحقیر نشود
انسان این است
ضعیف

من این روش را مؤثر نیافتم
روش نهی از منکر مقابل چشم دیگران
به لج‌بازی می‌افکند
اثر نمی‌گذارد
و مگر در نهی از منکر «احتمال اثر» شرط نیست؟!

تجربه دوران دبیرستان است
وقتی در بسیج بودم
آن‌چه دیدم
حرف و سخن بسیار
ولی یک چیز را مطمئن هستم:
من به خاطر هم‌لباس بودن از ی حمایت نمی‌کنم
حمایت باید از حق باشد
نه از صنف
اشتباه اشتباه است
از هر ی که سر بزند!




پیراشکی

درخواست حذف اطلاعات

او می‌گوید: دونات
من می‌گویم: پیراشکی
چند بار است که درست کرده
خیلی خوب هم
دیگر حرفه‌ای شده
کاربلد
حرف ندارد
عالی
چه طعم و مزّه‌ای
چه پفی هم کرده است



گفتم: کار دست ما می‌دهی
چاق می‌شویم
اضافه وزن
چقدر شیرینی بخوریم؟! :)




علاقه به هنر

درخواست حذف اطلاعات

فرزندان فرق می‌کنند
مثل هم نیستند
این را هر پدر و مادری حس می‌کند
اگر با آن‌ها دم‌خور باشد
اگر به رفتارشان توجه
کارهایشان را خوب نگاه کند

عاشق هنر است این یکی
چه کارش می‌شود کرد
من اگر چه خودم مفید نمی‌دانم
چنین آتیه‌ای را
ولی باید راه بروی
با ی که می‌خواهی راهش را عوض کنی



رنگ دستش دادم
گفتم: برو حیاط
هر جا را خواستی رنگ کن
کوچک‌تر که بود



فوم‌بر را داده‌ام دستش
گفتم: اختیارش با تو
هر چه می‌خواهی بساز

اعتماد باید
باید بداند که مخالفش نیستم
مخالف علاقه‌اش
باید چند قدم ِ مهم با او بردارم
در کنارش
تا وقتش که شد
هدایتش کنم
نشانش دهم که هنر، «دنیایی»ست
و او «ا وی»
هنر، انسان را جذب دنیا می‌کند
مگر این‌که هدف داشته باشد
هدفی متعالی
هنر به خودی خود دنیاپرستی‌ست
مال ِ انسان‌هایی که آ ت را فراموش کرده
به زیبایی‌های موقتی چشم دوخته
دلبسته

مؤمن نمی‌تواند هنرمند باشد
البته هنر به معنای امروزی آن
همین هفت شاخه معروف

مثالی برایش خواهم زد:
چند کماندو را مأمور عملیات می‌کنند
هواپیما
چتر نجات
فرود در منطقه
باید مسیری را طی‌ّ کرده
کاری را به انجام رسانده
به نقطه مشخصی برسند
برای وج
هلیکوپتری سر وقت دنبال‌شان خواهد آمد

در این میانه
از گ اری می‌گذرند
لاله‌زاری
دشتی زیبا
مسیر مأموریت است
باید بروند
نباید بمانند
اما
بعضی فریفته زیبایی شده
گردنبندها و دستبندها از گل می‌سازند
این‌ها جا می‌مانند
به عملیات نمی‌رسند
به کاری که برای آن آمده بودند

انسان کماندو است
تکاور یعنی
مأمور
مأموریت دارد
آمده است تا برود
نیامده است که بماند
که جمع کند
که بسازد
که هنرمند شود
هنر انسان مؤمن «انجام بهتر مأموریت» است

هنر ک نم را جهت می‌دهم سمت هدف
باید بدهم
هنر برای هنر
هنر برای تشویق
هنر برای هنرمند بودن
قطعاً خسران مبین است
ماندگاری ندارد
وقتی که دنیا فانی می‌شود
محصولات هنری هم

هنر باید تبدیل به محصول ا وی شود
تا بماند
باید در مسیر مأموریت قرار بگیرد!




مراعات ِ پیک

درخواست حذف اطلاعات

چند بار اعلام کرده‌اند
مصرف برق نگران‌کننده شده
ما هم مشارکت می‌کنیم

ساعات پیک را نوشته‌ام
دوازده ظهر تا پنج عصر
هشت شب تا یازده
در این ساعات تمام چراغ‌ها را خاموش می‌کنیم
تلویزیون را هم از ساعت دو عصر به بعد
کولر را هم خاموش می‌کنیم و بعد دوباره روشن
یعنی نصف زمان کار کند
کمی تاریکی را تحمّل می‌کنیم
و کمی گرما
تا وظیفه اجتماعی خود را عمل کرده باشیم
تا بقیه انسان‌ها به رنج نیافتند

بچه‌ها پذیرفته‌اند
توجیه شده‌اند
هم نسبت به آب
هم برق
قرار گذاشتیم حسّاس باشیم
نگران هم‌وطنان‌مان

ما سهم داریم
همه ما
در صرفه‌جویی
وقتی کشور گرفتار بحران برق و آب باشد
ما هم باید سهم خود را ادا کنیم

از آن فراتر فرهنگ است
ک ن‌مان باید یاد بگیرند
نسل ما اگر اسراف‌کار بار آمد
نسل بعد نیاید
متفاوت از ما


اگر همه خانواده‌ها جدی بگیرند
مسأله حل می‌شود
بحران برطرف
مهم این است که «انسان» باشیم
بخواهیم
همین کافیست!




کمک سیب زمینی

درخواست حذف اطلاعات

می‌خواهم کمک کنند
به هر بهانه‌ای
هر وقت که حال داشته باشند
وقتی که معلوم است بیکارند
ول یعنی
مشق تمام شده
تفریح‌شان به سر آمده
تلویزیون برنامه‌ای ندارد
نمی‌دانند چه کنند



برای شام می‌خواستم
سیب‌زمینی ِ پوست‌کنده
دو نفری مشغول شدند
اگر چه اندکی اسراف
زیادی گرفتند
ولی ارزشش را دارد
یاد می‌گیرند
صبوری باید
همکاری خودش یک تجربه است
در کارهای خانه
کودک باید «عضو» خانواده باشد
و این را حس کند
باید جدّی گرفته شود
برای او لذّت‌بخش!




کود تان حرم

درخواست حذف اطلاعات

جایی را برای ک ن فراهم کرده‌اند
در حرم
پارکینگ طبقاتی راحت شده
هر وقت که بخواهیم برویم حرم
مستقیم منفی پنج
گاهی منفی چهار
آسانسور تا بالا
سریع می‌رسیم
بی‌دردسر

تزئینات جالبی درست کرده
در دو رده سنی
دختر و پسر جدا
پدر و مادر را حیف که راه نمی‌دهند



زیارت
دیدن صحن‌ها
خوردن آب از سقاخانه حیاط
بچه‌ها خیلی خوش‌شان می‌آید
از شیر آبی که بدون دستگیره باز می‌شود
با چشم الکترونیکی فقط!



وقت صرف با ک ن هزینه نیست
فرصت است
ج ندارد
درآمد است
زمانی برای القا
شه‌های خود را
من تمام تعالیمم را در این موقعیت‌ها تقدیم‌شان می‌کنم
با دیدنی‌های جامعه
با تفریح
حرف می‌زنم برایشان
چیزهایی را که می‌خواهم یاد بگیرند
برای آینده‌شان
تا از من بهتر شوند
که اگر نشوند
ضرر کرده‌اند
ضرر کرده‌ایم!




دوچرخه نو

درخواست حذف اطلاعات

نو شد
خودمان نو کردیم
بازار که رفته بودیم
برای آرد نخودچی
به لوازم دوچرخه فروشی بر خوردیم
نوا یچ یدیم
حلقه‌ای هفتصد تومان
سیدمرتضی آبی‌پسند است
باقی موافق
یک سبد هم یدیم
و یک روکش برای صندلی

دو ساعتی طول کشید
سخت بود
تمام دوچرخه را نوا یچ
صندلی را هم تا می‌شد بالا آوردم
و فرمان را



ذوق د
استقبال هم

مدتی کمتر سوار می‌شدند
قد کشیده
به دیده تحقیر می‌نگریستند
دوچرخه‌شان در نظرشان کوچک می‌آمد
بی‌ارزش



زیبا شد
انگار که نو
با هزینه‌ای اندک
و البته وقتی فراوان
چیز جالبی از آب در آمد
توجه‌شان جلب

کهنه‌ها را می‌شود تعمیر کرد
تازه کرد
و تازه شدن
انگیزه جدید می‌دهد برای ادامه
زندگی این‌طور است
خستگی را باید زدود
تا حرکت پدید آید
انسان در س می‌میرد
روحش
ک ن بیشتر!




وارونه

درخواست حذف اطلاعات

خودم گفتم پشت و رو شوند
خواستم تا تجربه کنند
تجربه کودکی خودم را
درک نسبیّت را

بچه که بودم خیلی دوست داشتم
از تخت یا مبل خود را آویزان کرده
همه چیز را وارونه می‌دیدم
مدتی که می‌گذشت
احساس می‌ واقعی‌ست
این وارونگی



به آن‌ها هم توجه دادم
تا ببینند
سیم‌هایی که از زمین بیرون آمده
مانند گیاه
و در انتهایشان
لامپ مانند یک گل روییده است
صندلی‌هایی که بر سقف چسبیده
فرش‌هایی
که بلندی‌ها را پوشانده
و آدم‌هایی
که سر و ته راه می‌روند!

دنیا را همان‌طور می‌بینیم
که می‌بینیم
از جایی که هستیم
و از موضعی که هستیم
در وضعیتی که هستیم یعنی
آدم باشی
دنیا را‌ آدم‌وار
نباشی
غیر آدم‌وار می‌بینی
نگاه ما در دیدن تأثیر دارد
این امر قابل انکار نیست

نتیجه:
مؤمن دنیا را متفاوت از کافر می‌بیند
او برای خوشی قبل از مرگ
این برای خوشی پس از مرگ
اولی موقتی
دومی جاودان و همیشگی
وقتی مرگ برسد می‌فهمیم کدام‌مان بازنده‌ایم
کدام برنده!




فنچ

درخواست حذف اطلاعات

قول داده بودم
پارسال
وقتی که تابستان تمام شد و مجبور شدیم جوجه‌ها را بفروشیم
نگهداری نمی‌توانستیم
مدرسه‌ها باز

قول داده بودم:
«تابستان بعد ده تا می‌ یم»
راست هم گفته بودم
همیشه راست می‌گویم
قصد تخلّف نداشتم

بار اول چهار تا یدیم
جوجه یک روزه
محلّی
دانه‌ای دو هزار تومان
این‌جا نوشتم

به یک ماه نکشید
دیدم کم است
دوباره یدیم
این‌بار پنج‌تا
در این‌جا

و مِهر فروختیم
همه‌شان را

این بار که تابستان شد
نمی‌شد به قولم عمل نکنم
رفتیم که ب یم...

گفتم که موقتی‌ست
سه ماه بیشتر نمی‌توانید
می‌دانید که نمی‌شود
در خانه که نمی‌مانند
بزرگ می‌شوند
جا نمی‌شوند
باید که به حیاط بیاندازیم
پارسال خودشان دیدند که چقدر گربه‌های محل به حیاط ما چشم طمع داشتند

پیشنهاد چیز کوچک‌تری بگیریم
پرنده‌ای که حیاط نخواهد
در خانه بماند

قناری گران
زودمرگ هم
نگهداری‌اش اطلاعات فراوان می‌خواهد
مرغ عشق نیز
ولی...
پیشنهاد فروشنده فنچ بود



بالغ
گفت که دیگر رشد نخواهند کرد
همین‌قدر کوچک که هستند
اولین بار بود از نزدیک می‌دیدم

روز اول صدایشان در نمی‌آمد
شب اول
تنها ماده داخل لانه رفت
نر بیرون ماند

هر کدام را هشت هزار تومان می‌فروخت
پنج هزار تومان می‌ ید
گفت: «جفت باید ببرید، تخم هم می‌گذارند»
بچه‌ها خوشحال از تکثیر
این‌که زیاد خواهند شد
ولی
تا دو روز قهوه‌ای داخل لانه نمی‌رفت!



بالا ه با هم دوست شدند
یا ازدواج د
- به قول بچه‌ها -
چند روز است همدیگر را تحمّل می‌کنند
در لانه
روی پنبه‌ها می‌خوابند

روزها هم ورجه وورجه
از این طرف به آن طرف
و مدام سر و صدا
آرام ندارند
ی ره می‌خوانند

اما هنوز...
هنوز تخم نگذاشته‌اند
و بچه‌ها همچنان منتظر!




یک کیلو نخودچی

درخواست حذف اطلاعات

گفت آرد لازم است
برای شیرینی
آرد نخودچی
رفتیم مغازه محل
صدگرم دو هزار تومان
گفتم زیاد است
صبر کن برویم بازار

البته که ارزان‌تر
وقتی کیلویی حساب کنند
به جای گرمی
یک کیلو یدم
برگشتیم
همه با هم

عصر که شد
چهار ساعت در آشپزخانه
هر چه گفتم: «روزه‌ای، خسته می‌شوی!»
مگر قبول کرد؟!



سخت هم بود به گمانم
پهن و قالب زدن بیشتر
وقتی که حجم زیاد باشد
به خودش رحم نکرد
تمام یک کیلو را درست کرد!



الآن یکی دو هفته است شیرینی نخودچی می‌خوریم
خیلی خوشمزه
مهمان هم که داشتیم
تعریف د
واقعاً عالی
تمام نشده هنوز
از بس که زیاد پخته

عشق و علاقه است دیگر
خستگی‌بردار که نیست! :)


صادق (ع): «اِنَّ اللّهَ لَیَرحَمُ العَبدَ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ» (کافی، ج6، ص50)
بدون تردید، خداوند بر بنده خود به خاطر شدّت محبّت به فرزندش، رحم مى‏ کند.




سفر پارکی

درخواست حذف اطلاعات

نه این‌که در شهر ما پارک نباشد
یا کم باشد
هست
زیاد هم
همه‌شان را رفتیم تقریباً
شاید

اما طیّ طریق
طول مسافت
یک جای تازه
شهری دیگر
انسان اساساً محیط جدید را دوست دارد
گردشگری را
سیاحت



رفتیم ک
پارکی یافتیم
بچه‌ها تفریح د
همان تفریحی که در شهر خودمان می‌کنند
ولی
لذّت بیشتری بردند
عجیب نیست؟!




یک کیلو نخودچی

درخواست حذف اطلاعات

گفت آرد لازم است
برای شیرینی
آرد نخودچی
رفتیم مغازه محل
صدگرم دو هزار تومان
گفتم زیاد است
صبر کن برویم بازار

البته که ارزان‌تر
وقتی کیلویی حساب کنند
به جای گرمی
یک کیلو یدم
برگشتیم
همه با هم

عصر که شد
چهار ساعت در آشپزخانه
هر چه گفتم: «روزه‌ای، خسته می‌شوی!»
مگر قبول کرد؟!



سخت هم بود به گمانم
پهن و قالب زدن بیشتر
وقتی که حجم زیاد باشد
به خودش رحم نکرد
تمام یک کیلو را درست کرد!



الآن یکی دو هفته است شیرینی نخودچی می‌خوریم
خیلی خوشمزه
مهمان هم که داشتیم
تعریف د
واقعاً عالی
تمام نشده هنوز
از بس که زیاد پخته

عشق و علاقه است دیگر
خستگی‌بردار که نیست! :)




صبحانه پارکی

درخواست حذف اطلاعات

صبح زود بیدارشان
خیلی زود
تا هوا خنک بود

تابستان است
هوا گرم
بچه‌ها در خانه
نیاز به فعالیت

چای دم و در فلاسک
پنیر و نان
گوجه و خیار
همین کافیست
مگر برای یک صبحانه خوشمزه در پارک بیشتر از این لازم است؟!



امروز رفتیم
تا 9 هم برگشتیم
دو ساعتی بازی د
راضی بودند
خوشحال

با کمترین هزینه
می‌توان ک ن را شاد کرد
فقط وقت لازم است
وقت نیاز
وقتی که متأسفانه خیلی از والدین ندارند
آن‌قدر که خود را مشغول امور بی‌فایده می‌کنند

سرگرمی در شبکه‌های مجازی
فرصت با بچه‌ها بودن را می‌گیرد
ک ن نیاز به توجه دارند
و توجه
ج زیادی ندارد!




اول ِ صف

درخواست حذف اطلاعات

یک کمی زودتر رسیدیم
در مسیر
افتادیم اول
از پل آهنچی رفتیم سمت میدان مطهری
ناگهان سیل جمعیت به سمت ما راه افتاد
چند نظامی اول صف طبل می‌زدند
پشت سر آن‌ها راه افتادیم
و هزاران نفر
بلکه میلیون
پشت سر ِ ما...



اولین بار بود که این‌طور اول قرار می‌گرفتیم
بچه‌ها خیلی خوش‌شان آمد

اول بودن همیشه جذّاب است
در خیرات و مبرّات
سبقت باید
آ بودن در خوبی‌ها جالب نیست!


«وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَـکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَى اللَّـهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ» (مائده:48)
و اگر خدا می خواست همه شما را امت واحدی قرار می داد، ولی می خواهد شما را در آنچه به شما داده امتحان کند؛ پس به سوی کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ پس شما را به آنچه همواره درباره آن اختلاف می کردید، آگاه می کند. (ترجمه انصاریان)


پ.ن
سال‌های قبل‌مان
مروری بر گذشته + و +







اول ِ صف

درخواست حذف اطلاعات

یک کمی زودتر رسیدیم
در مسیر
افتادیم اول
از پل آهنچی رفتیم سمت میدان مطهری
ناگهان سیل جمعیت به سمت ما راه افتاد
چند نظامی اول صف طبل می‌زدند
پشت سر آن‌ها راه افتادیم
و هزاران نفر
بلکه میلیون
پشت سر ِ ما...



اولین بار بود که این‌طور اول قرار می‌گرفتیم
بچه‌ها خیلی خوش‌شان آمد

اول بودن همیشه جذّاب است
در خیرات و مبرّات
سبقت باید
آ بودن در خوبی‌ها جالب نیست!


«وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَـکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَى اللَّـهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ» (مائده:48)
و اگر خدا می خواست همه شما را امت واحدی قرار می داد، ولی می خواهد شما را در آنچه به شما داده امتحان کند؛ پس به سوی کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ پس شما را به آنچه همواره درباره آن اختلاف می کردید، آگاه می کند. (ترجمه انصاریان)