رسانه
رسانه

شاید سخن حق



فهم غلط از استخاره 4

درخواست حذف اطلاعات

اصلاً
این‌که شیعه تا امروز باقی مانده
سالم و دست نخورده
ایمان و اعتقادات آن
مرهون همین است
این‌که به اشخاص گره نخورده
به دین و حقیقت آن متصل شده
سال‌ها فقها می‌گفتند آب چاه نجس می‌شود
با یک قطره خون مثلاً
فقیهی آمده و اشتباه را فهمیده
آن‌ها در فهم روایت اشتباه کرده بودند
یا به قولی که نباید اعتماد
گفت نادرست است
فتوا به خلاف گذشتگان خود داد
امروز هم فهم این فقیه معتبر است
و همه فقهای امروز ما
مانند ایشان فتوا می‌دهند
این که خوب است
این که اشتباه گذشتگان روشن شود
با رشد و پیشرفت فهم فقها و علما

البته که در مفاتیح استخاره آمده
پیش از این نیز عرض شد
اما به ابتدای همان باب مراجعه فرمایید:
«مؤلف گوید که معنى استخاره طلب خیر است پس هر کارى که مى خواهى ى طلب کن خیر خود را از حق تعالى و روایت شده که در سجده آ شب طلب خیر کن و صدویک مرتبه بگو: اَسْتَخیرُاللَّهَ بِرَحْمَتِهِ»

استخاره‌ای که معروف در روایات است همین است
همان دعا
این‌که همه کارها را با نام خدا شروع کنی
و از خدا یاری بطلبی
این‌که تو را به خیر هدایت نماید
تا در آن کار
آن‌چه خیر دنیا و آ ت توست حاصل شود
می‌بینید که این‌جا حتی بحثی از قرعه و تسبیح و قرآن هم نیست!

اما استخاره به معنای دوم
در اصل همان قرعه است
ایضاً در مفاتیح این نمونه را مشاهده بفرمایید:
«پس دست مى زنى به رقعه ها و آنها را به هم مخلوط مى کنى و یکى یکى بیرون مى آورى پس هرگاه سه اِفْعَلْ پشت سر هم بیرون آمد آن امر را بجا مى آورى که اراده کرده اى و اگر سه لاتَفْعَلْ بیرون آمد به جا نیاور آن امر را که نیت کرده اى و اگر یکى اِفْعَلْ بیرون آمد ودیگرى لاتَفْعَلْ پنج رقعه بیرون آور و به آن نگاه کن هرگاه سه اِفْعَلْ است و دو لاتَفْعَلْ بجا آور آن امر را و اگر به ع است بجا نیاور»

آیا رقعه‌ها و برگه‌های کاغذ قرار است خبر از غیب دهند؟!
خب در ادامه همین شیوه‌ها
برای یافتن اِفْعَلْ یا لاتَفْعَلْ
روش‌هایی نیز با تسبیح
و با قرآن
معرفی شده است
و هدف؟!
این‌که تردید شخص محکم‌تر رفع شود
عرض
نوعی وج از وسواس
برای انی که قدرت بر تصمیم ندارند
جایی که تشخیص مشکل می‌شود
جایی که شباهت زیاد است
دو طرف مساوی تقریباً

اصلاً عقل چیست؟!
مگر خداوند انسان را به عقل مفت نفرموده:
«کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّـهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» (بقره:242)
و پیوسته
به تعقّل امر نفرموده
نزدیک به پنجاه بار در قرآن

عقل چیست؟!
صادق (ع) این‌طور معرفی می‌فرماید:
«نقل است که صادق از ابو حنیفه پرسید که :عاقل کیست ؟ گفت :آنکه تمییز کند میان خیر و شر . صادق گفت :بهایم نیز توانند کرد ، میان آنکه او را بزنند و آنکه او را علف دهند . ابوحنیفه گفت:نزدیک تو عاقل کیست . گفت :آنکه تمییز کند میان دو خیر و شر تا از دو خیر خیر الخیرین اختیار کند و از دو شر خیر الشرین برگزیند» (تذکرة الاولیاء)
این هم در لغت:
العقل : ضد الحمق ، العلم بخیر الخیرین و شر الشرین (تاج العروس)

حالا
همین خ که عقل را خلق کرده
آیا ممکن است که امر به تعطیلی آن فرماید
و مگر استخاره
حقیقتاً
خوب دقّت بفرمایید
آیا استخاره به این معنا که نزد مردم رایج است
معروف
این‌که توهّم کرده‌اند خبر از غیب و آینده می‌دهد
شما بفرمایید
من سکوت
من هیچ
شما تأمّل
آیا این رسماً تعطیل عقل نیست؟!

[ادامه دارد...]




قدنمای رنگی

درخواست حذف اطلاعات

از تولّدشان داده هست
داده‌های رشد قد
«پایش رشد»
تا دو سال اول که خانه بهداشت
قد و وزن ثبت می‌شد
بعد از آن متوقّف ن
خود پایش نمودم
پیوسته و منظّم
تا همین امروز
قبل‌تر نشان دادم
دیوار قدشان را
این‌جا



دیروز عوض
خیلی شلوغ شده بود
کم‌رنگ هم
خوانایی داشت می‌رفت
مدادی بود و نماندنی
کاری ماندگار شود



طرحی در قطع a3
ب و کنار هم که چسباندم
نواری بلند پدید آمد
با ماژیک تا بماند
این‌بار برای همیشه

پایش لازم است
تا رشد متوقّف نشود
تا نقص مشخّص شود
قبل ِ آن‌که از کنترل خارج شود
همه جا همین است
نظام ی هم لازم دارد
انقلاب هم
قوای سه‌گانه حتماً
ابزاری باید تا پایش کنیم
رشدشان را
چقدر بزرگ شده‌اند
یا متوقّف
مجلسی که باید هر سال بهتر از سال قبل
قضایی که پیوسته باید بهینه شود
تی که نباید تکرار گذشته باشد
پایش نباشد، غافلگیر می‌شویم
ناگهان
روزی که یهو می‌فهمیم نشده است
آن‌چه باید می‌شده
«پایش رشد» برای همه لازم است
برای حکومت لازم‌تر!

قال المؤمنین (ع): «اَیُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَحَقَّ النّاسِ بِهذَا الاَْمْرِ اَقْواهُمْ عَلَیْهِ، وَاَعْلَمُهُمْ بِاَمْرِ اللّهِ فیهِ. فَاِنْ شَغَبَ شاغِبٌ اسْتُعْتِبَ، فَاِنْ اَبى قُوتِلَ. وَ لَعَمْرى لَئِنْ کانَتِ الاِْمامَةُ لاتَنْعَقِدُ حَتّى یَحْضُرَها عامَّةُ النّاسِ فَما اِلى ذلِکَ سَبیلٌ، وَلکِنْ اَهْلُها یَحْکُمُونَ عَلى مَنْ غابَ عَنْها، ثُمَّ لَیْسَ لِلشّاهِدِ اَنْ یَرْجِـعَ، وَ لا لِلْغائِبِ اَنْ یَخْتارَ. اَلا وَ اِنّى اُقاتِلُ رَجُلَیْنِ: رَجُلاً ادَّعى ما لَیْسَ لَهُ، وَ آخَرَ مَنَعَ الَّـــذى عَـلَـیْـهِ». (نهج‌البلاغه، خ172)
اى مردم، آن که تواناترین مردم به حکومت، و داناترین آنان به امر خدا در کار حکومت است از همه به حکومت شایسته تر است. اگر در مسأله حکومت فتنه جویى به فتنه برخیزد بازگشت به حق از او خواسته مى شود و اگر امتناع ورزید کشته مى شود. به جانم سوگند، اگر جز با حضور همه مردم ت منعقد نگردد چنین کارى شدنى نیست، ولى آنان که حضور دارند ثبوت حکومت را بر غائبان حکم مى کنند، پس فرد حاضر حق رویگردانى، و غائب حق انتخاب غیر را ندارد. بدانید که من با دو نفر مى جنگم: مردى که چیزى را ادعا کند که حق او نیست، و ى که رویگردان شود از چیزى که بر عهده اوست. (ترجمه انصاریان)




فهم غلط از استخاره 3

درخواست حذف اطلاعات

با تناسب فرمایش شما چند سوال برایم بوجود آمد اگر پاسخ فرمایید و تا این ابهامات برطرف شود متشکر خواهم شد.
1-مگر استخاره به ما خبر نمی‌دهد که انجام فعلی خوب است یا بد و این مگر به معنای خبر از آینده گفتن نیست که هنوز آن را ندیده‌ایم و از ما غایب است؟
2-اگر فقهای ما بالاتفاق استخاره را حجت نمی‌دانند چرا داریم و داشته‌ایم علمای بزرگی را که برای انجام یا ترک فعلی استخاره می‌گرفته‌اند؟
3-در مفاتیح ب داریم پیرامون استخاره که انواع مختلفی دارد که از همه متقن‌تر استخاره با قرآن است این را چه می‌فرمایید؟
4-با تناسب فرمایش شما استخاره‌ای که گرفته‌ام می‌تواند درست نباشد و حوزه را که گفته فایده‌ای ندارد برع از آب درآید و فرد موفقی شوم چون این استخاره بد جور انگیزه‌ام را برای حوزه رفتن گرفته است و تمایلم را برای تحصیل در حوزه از دست داده‌ام، می‌شود این استخاره درست نباشد؟


ابتدا این فتاوا را بخوانید، آن‌چه در این نشانی آمده:
http://www.yjc.ir/fa/news/5704275
به عبارات «تساوی احتمالات» و «رفع حیرت و تردید» دقت فرمایید

این‌ها فتاوای شرعی فقهای عظام ماست
حالا شما قضاوت بفرمایید
این‌که
آیا استخاره خبر از آینده است؟!
از خوب و بد؟!
یعنی اصلاً آیا استخاره یک‌ نوع پیشگویی‌ست؟!
مانند کاری که رمّال‌ها می‌کنند
یا سَحره
آن‌هایی که علم رمل و جفر می‌دانند؟!
آیا اساساً استخاره نوعی «اطلاع‌رسانی‌»ست؟!
یا
صرفاً انتخاب تصادفی‌ست
برای ی که
قادر به انتخاب یکی از طرفین نیست
مثلاً فعل یا ترک
چرا قادر نیست؟!
چون تفاوت محسوس نیست
اولی زرد است
دومی هم زرد است
اولی سالم است
دومی هم سالم است
اولی پیکان است
دومی هم پیکان
قیمت‌ها هم مثل هم
قادر نیست تصمیم بگیرد تا کدام را ب د
استخاره قرار نیست خبر از آینده بدهد
چرا؟!

عرض دیروز
زیرا
اگر قرار بود خبر از آینده بدهد
آن‌هم به همین سادگی
تمام «اختیار» انسان ضایع می‌گشت
دنیا دیگر «دار امتحان» نمی‌بود
اصلاً بساط خلقت انسان به مضحکه تبدیل می‌شد
یک بازی بی سر و ته
بی‌فایده
زیرا
همه
هر روز
هر لحظه
هر جا
برای هر کاری
یک قرآن در جیب خود می‌داشتند
استخاره
و عمل
و خب البته اگر اعتقاد داشته باشیم استخاره آینده را نشان می‌دهد
خوب و بد واقعی اعمال را
چرا فقها برای فتوا دادن از آن استفاده نمی‌کنند؟!
حلال و حرام را هم از روی آن می‌فهمیدند خب
این‌همه درس بخوانند
این‌همه عمر هدر
این‌همه وقت تلف
که چه؟!
وقتی معتقد باشند استخاره همیشه پاسخ درست را در دست شما قرار می‌دهد!

اما
این‌که علمای بزرگی استخاره می‌گرفتند
شاید تردید داشتند
شاید آن کار برایشان محلّ شک بوده
فکر کرده
تفقه نموده
م هم
راه به جایی نبرده
اما
اگر مثالی پیدا شود که خیر
عالمی در کاری که تردید نداشته
عمل خیری بوده
کار درستی بوده
حتی چه بسا تکلیف بوده
مثلاً جهاد با کافر حربی
برای امر به جهاد
یا شرکت خود در جهاد
استخاره کرده
خب برادر من
این عالم کار باطلی کرده
شوخی که نداریم
بازی هم نیست
ما متعهد نیستیم که همه کارهای همه علما را درست بدانیم

[ادامه دارد...]




فقه ک نه

درخواست حذف اطلاعات

- «برای خواب وضو بگیریم ثواب داره»
: «نه نداره، چون خواب وضو رو باطل می‌کنه»
- «خُب، اصلاً برای خو دن وضو بگیریم دیگه»
: «اگرم داشته باشه همون دو سه ثانیه اول ثواب داره، بعدش دیگه باطل می‌شه و ثواب نداره»

بحث میان سیدمرتضی و سیداحمد
وقتی لباس می‌پوشیدند به مدرسه بروند

شنیدم
صبر
تمام که شد،‌ قاطی شدم:
- تو چی می‌گی سیدمرتضی؟
«من یه جایی خوندم که برای خو دن وضو بگیریم ثواب داره»
- تو چی می‌گی سیداحمد؟
«من می‌گم نمی‌شه ثواب داشته باشه، چون خواب وضو رو باطل می‌کنه»

لازم بود کمی بیشتر به ریشه‌ها برویم:
- ثواب یعنی چی بچه‌ها؟
: «یعنی مثلاً کار خوب می‌کنیم ثواب داره»
- «یعنی خدا جایزه می‌ده»
: «ثواب اینه که روز قیامت پاداش داره»

- آفرین!
یعنی کاری که خدا رو خوشحال می‌کنه
خب
از کجا باید بفهمیم که چه کاری خدا رو خوشحال می‌کنه؟!

دیدم متحیّر مانده‌اند
ادامه دادم:
خدا خودش باید به ما بگه از چی خوشحال می‌شه دیگه
از طریق ش

اندکی مکث و بعد:
در این باره به ما گفته
گفته شده که قبل از خواب وضو بگیریم ثواب داره
البته که اگر خودمان بودیم هرگز نمی‌فهمیدیم

خوشحالی خدا را خود خدا باید به ما اطلاع دهد!
این یعنی احکام عبادی توقیفی‌ست
ما نمی‌توانیم چیزی را تشریع کنیم
بنده خدا، نانوای محلّ‌مان
دیروز می‌پرسید:
آیا ثواب دارد شب اول ربیع برویم و در مسجد را بکوبیم؟!
وقتی پاسخ را شنید، باور نمی‌کرد
انگار افات را بیشتر می‌پسندید تا حکم شرعی الهی را!

قال الأمیر (ع): «اَرْسَلَهُ عَلى حینِ فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ، وَ طُولِ هَجْعَة مِنَ الاُْمَمِ، وَانْتِقاض مِنَ الْمُبْرَمِ. فَجاءَهُمْ بِتَصْدیقِ الَّذى بَیْنَ یَدَیْهِ، وَالنُّورِ الْمُقْتَدى بِهِ. ذلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ، وَلکِنْ اُخْبِرُکُمْ عَنْهُ: اَلا اِنَّ فیهِ عِلْمَ ما یَأْتى، وَالْحَدیثَ عَنِ الْماضى، وَ دَواءَ دائِکُمْ، وَ نَظْمَ ما بَیْنَکُمْ.» (نهج‌البلاغه، خ157)
او را در عصرى به رس برانگیخت که خالى از ان بود، و خواب گران ملل عالم طولانى شده بود، و رشته محکم دین گسیخته بود. پس او با کتابى که تصدیق کننده حقایق کتب آسمانى بود، و نورى که بایدازآن پیروى شود به جانب مردم آمد. آن نورقرآن است،آن رابه سخن آری ى هرگز سخن نمى گوید، امّا من شما را از آن خبر مى دهم: آگاه باشید که دانش آنچه مى آید، و خبر آنچه که در عالم گذشت، و درمان دردهاى شما، و مقررات نظم دهنده زندگیتان در این کتاب است. (ترجمه انصاریان)




فهم غلط از استخاره 2

درخواست حذف اطلاعات

من نیز پیشتر نزد بزرگان حوزه استخاره می‌گرفتم
باور داشتم یعنی
می‌پنداشتم راه را نشان می‌دهد
چیزهای عجیبی هم همه‌مان شنیده‌ایم
اما
حتی اگر از عالم غیب هم خبر بدهند
این برای من حجّت می‌شود؟!
حجّت شرعی؟!
اصلاً مگر قرار است با خبر غیبی عبادت کنیم؟
این را که ملائک می‌کنند
فرشتگان، شب و روز در حال عبادت خداوند هستند*
از غیب هم تا حدّی خبر دارند
محصور در جه دنیا که نیستند
اما احسن مخلوقات هم نیستند
حسن خلقت ما در حجاب ماست
در ندیدن حقایق عالم
بعینه
کما هی هی
این لطف خلقت ماست
این‌که واقعیت خیر و شر را نبینیم
بهشت و جهنم را نبینیم
حرکت ملائک و جنیان را پیرامون خود
تلاش مدبّران عالم
هیچ یک را نبینیم
ولی به خدا ایمان بیاوریم
به رسول او اعتماد کنیم
و بدون این‌که حقایق گناه را دیده باشیم
از آن‌ها پرهیز نماییم
و بدون این‌که حقیقت عبادت را با چشم ببینیم
خدا را عبادت نماییم
البته که الناس نیام
إذا ماتوا انتبهوا
وقتی مُردیم می‌بینیم
وقتی که امتحان تمام شد
البته که کتاب را جلوی ما باز می‌کنند
اصلاً خودمان می‌توانیم غلط‌هایمان را پیدا کنیم
املایمان را تصحیح

امتحان این است
از شرایط آن «ندانستن» است
نه همه چیز
مقدار اندکی دانش کافیست
این‌که خداوند چه امر فرموده
و به چه

ی می‌گفت
این‌که ابلیس سجده نکرد
نه این‌که شش هزار سال خدا را پرستیده بود و این‌بار نپرستید
تغییر تدریجی‌ست
دفعی که نیست
نمی‌شود عالی ناگهان سافل شود
در حدّ دَرَک اسفل
حرکت، طیفی از تغییر است

ابلیس از ابتدا گمراه بود
او هرگز خدا را نپرستیده بود
او همیشه خود را می‌پرستید
کجای خود را
«تشخیص ِ خود»** را
او خدا را سجده می‌کرد
اما نه چون «خدا امر کرده بود»
بلکه
چون «خودش امر کرده بود»
او چون خدا را برتر از خود می‌دید
تشخیص خود را می‌پرستید
و این چنین شرکی
آن‌چنان باریک و ریز است
چونان موری سیاه بر روی سنگی سیاه در شبی تاریک
دیده نمی‌شود
هیچ ی ندید
اما خدا که می‌دانست

امتحان این‌طور پیش آمد
فتنه‌ای تا لو رود
خدا امر کرد به سجده‌ای
که درون آن را نمی‌دید
تشخیص نمی‌داد
این‌بار
ابلیس خودش را لو داد
او به آدم سجده نکرد
و همگان
فهمیدند
چه را؟!
این‌که تا کنون به «امر خدا» سجده نکرده است
تمام این شش هزار سال را
پس به چه سجده می‌کرد؟
به خودش
به «تشخیص خودش»
خود را از خدا عالم‌تر می‌دانسته بدبخت
اگر نمی‌دانست
چون و چرا نمی‌کرد این‌‌بار
قبلاً به امر خدا بر خدا سجده می‌کرد
این‌بار هم
یک‌بار دیگر
باز هم
بدون هیچ فرقی
به امر خدا بر آدم سجده می‌کرد
چون و چرا چرا؟!
زیرا تا کنون
به تشخیص خود بر خدا سجده می‌کرد
نه به امر خدا
این‌بار
به تشخیص خود بر آدم سجده نکرد
این نکته‌ای باریک‌تر ز موست!

شاهد قرآنی هم دارد
وقتی «بما أغویتنی» می‌گوید***
و تهمت اغوا و فریب به خدا می‌بندند
از همین روست
زیرا
پس از ابا و استنکاف از سجده بر آدم
اثر علیّین را درون آدم دید****
همه دیدند
تشخیص داد که آدم لایق سجده بوده
و فهمید اشتباه تشخیص داده
اما
این‌که خداوند او را در جهل نگه داشته
و این اثر را نشانش نداده
این را فریب گمان کرده
چیزی که مایه امتحان است
ندانستن اصل اول در امتحان است
و گرنه که امتحان نیست
چیزی را نشان نمی‌دهد
نشانگری‌اش را از دست می‌دهد
دل ندارد دیگر
بیانگر توانمندی فرد نخواهد بود

اگر حتی بدانیم فلان آدم
عالم به غیب است
آیا وظیفه داریم برویم و از او غیب بپرسیم؟!
نه حتی بالاتر
اگر حتی
به ما از غیب هم خبر داد
آیا مکلّف هستیم به غیب عمل کنیم؟!
آیا باید حرف او را جدّی بگیریم
و مبنای عمل خود قرار دهیم؟!

فرض یک قاضی
شکایت شده از عمل زشت یک مرد و زن
یک شاهد بیشتر نیست
شاهد شهادت می‌دهد
و شاهد این‌بار قدرتی دارد
تصویر را جلوی چشمان قاضی می‌گشاید
و قاضی می‌بیند
با چشمان خود
با مکاشفه
علم و یقین به زشتکاری پیدا می‌کند
آیا حق ِ حکم دارد؟!
می‌تواند قضاوت را این‌طور به پایان برساند؟
آیا حق دارد به علم غیبی که پیدا کرده عمل نماید؟!
خیر
تا چهار شاهد پیدا نشود
قاضی حق رأی ندارد

امتحان ما به ظواهر است
به اطاعت اوامر است
و در این میان
خبر از غیب جایی ندارد
خبر از غیب مربوط به ما نیست اصلاً
مربوط به نبی‌ست
مربوطه به رس است
نبی و رسول مکلّف هستند به ارتباط با غیب
از طریق روح القدس
جبرائیل مأمور انتقال اطلاعات است
اما نسبت به ما
ما مأمور به اوامری هستیم که نبی فرموده
به ما امر کرده از جانب خداوند
و آن
همین فروعاتی‌ست که در رساله‌های عملیه آمده
و شاید چیزی بیشتر از آن
که باید بیاید و هنوز ذکر نشده
در باب احکام حکومتی
و تکالیف مسئولین یک نظام ی

دنیا رفع تکلیف ندارد
اختیار برداشته نمی‌شود
تمام این صوفی‌گری‌هایی که ادعای اطاعت از اقطاب...
طرف برای ازدواج ش هم مطیع مرشد
این‌ها همه باطل است
مخالف و متضادّ با اصول اعتقادات
با روح دین

استخاره اگر تبدیل شود به تعیین کننده تکلیف
قطعاً باطل است
در این تردید ندارم
استخاره برای ما امر و نهی نمی‌سازد
حکم شرعی نمی‌شود
واجب و حرام درست نمی‌کند
استخاره رفع تحیّر است
نوعی قرعه
برای رهایی از تردید
تردیدی که مبنایی ندارد
ناشی از وسواس شاید

آن‌چه عرض یافته‌هایم بود
از آن‌چه از بزرگان شنیدم و از اساتید یاد گرفتم
و در کتاب‌ها دیدم
اگر خلاف این مستندی یافتید
بفرمایید تا بنده هم استفاده کنم
فقهای ما بالاتفاق
نه خواب را حجّت می‌دانند و نه استخاره را
من ندیدم خلاف این گفته باشند

اما نسبت به حوزه
متأسفم از این‌که راه ورود را بسته‌اند
راه نباید بسته باشد
این نادرست است
این یکی از ضعف‌های مدیریت حوزه است
که خیال می‌کند با ایجاد محدودیت‌های بیشتر
در حال خدمت است!

* وَلَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا یَسْتَحْسِرُونَ یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ (انبیاء:19و20)
و هر که در آسمان ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست، و انی که [از فرشتگان] در محضر اویند از بندگیش تکبّر نمی ورزند و خسته و درمانده نمی شوند. شبانه روز او را بی آنکه سست شوند، تسبیح می گویند. (ترجمه انصاریان)

** قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ قَالَ لَمْ أَکُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ (حجر:32)
[خدا] گفت: ای ابلیس! تو را چه شده که با سجده کنان نیستی؟ گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ آفریدی، سجده کنم!! (ترجمه انصاریان)

*** قالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (حجر:39)
گفت: پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقیناً [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می آرایم [تا ارتکاب زشتی ها برای آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه می کنم. (ترجمه انصاریان)

**** قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ (ص:75)
[خدا] فرمود: ای ابلیس! تو را چه چیزی از سجده بر آنچه که با دستان قدرت خود آف ، بازداشت؟ آیا تکبّر کردی یا از بلند مرتبه گانی؟ (ترجمه انصاریان)

[ادامه دارد...]




فهم غلط از استخاره 2

درخواست حذف اطلاعات

من نیز پیشتر نزد بزرگان حوزه استخاره می‌گرفتم
باور داشتم یعنی
می‌پنداشتم راه را نشان می‌دهد
چیزهای عجیبی هم همه‌مان شنیده‌ایم
اما
حتی اگر از عالم غیب هم خبر بدهند
این برای من حجّت می‌شود؟!
حجّت شرعی؟!
اصلاً مگر قرار است با خبر غیبی عبادت کنیم؟
این را که ملائک می‌کنند
فرشتگان، شب و روز در حال عبادت خداوند هستند*
از غیب هم تا حدّی خبر دارند
محصور در جه دنیا که نیستند
اما احسن مخلوقات هم نیستند
حسن خلقت ما در حجاب ماست
در ندیدن حقایق عالم
بعینه
کما هی هی
این لطف خلقت ماست
این‌که واقعیت خیر و شر را نبینیم
بهشت و جهنم را نبینیم
حرکت ملائک و جنیان را پیرامون خود
تلاش مدبّران عالم
هیچ یک را نبینیم
ولی به خدا ایمان بیاوریم
به رسول او اعتماد کنیم
و بدون این‌که حقایق گناه را دیده باشیم
از آن‌ها پرهیز نماییم
و بدون این‌که حقیقت عبادت را با چشم ببینیم
خدا را عبادت نماییم
البته که الناس نیام
إذا ماتوا انتبهوا
وقتی مُردیم می‌بینیم
وقتی که امتحان تمام شد
البته که کتاب را جلوی ما باز می‌کنند
اصلاً خودمان می‌توانیم غلط‌هایمان را پیدا کنیم
املایمان را تصحیح

امتحان این است
از شرایط آن «ندانستن» است
نه همه چیز
مقدار اندکی دانش کافیست
این‌که خداوند چه امر فرموده
و به چه

ی می‌گفت
این‌که ابلیس سجده نکرد
نه این‌که شش هزار سال خدا را پرستیده بود و این‌بار نپرستید
تغییر تدریجی‌ست
دفعی که نیست
نمی‌شود عالی ناگهان سافل شود
در حدّ دَرَک اسفل
حرکت، طیفی از تغییر است

ابلیس از ابتدا گمراه بود
او هرگز خدا را نپرستیده بود
او همیشه خود را می‌پرستید
کجای خود را
«تشخیص ِ خود»** را
او خدا را سجده می‌کرد
اما نه چون «خدا امر کرده بود»
بلکه
چون «خودش امر کرده بود»
او چون خدا را برتر از خود می‌دید
تشخیص خود را می‌پرستید
و این چنین شرکی
آن‌چنان باریک و ریز است
چونان موری سیاه بر روی سنگی سیاه در شبی تاریک
دیده نمی‌شود
هیچ ی ندید
اما خدا که می‌دانست

امتحان این‌طور پیش آمد
فتنه‌ای تا لو رود
خدا امر کرد به سجده‌ای
که درون آن را نمی‌دید
تشخیص نمی‌داد
این‌بار
ابلیس خودش را لو داد
او به آدم سجده نکرد
و همگان
فهمیدند
چه را؟!
این‌که تا کنون به «امر خدا» سجده نکرده است
تمام این شش هزار سال را
پس به چه سجده می‌کرد؟
به خودش
به «تشخیص خودش»
خود را از خدا عالم‌تر می‌دانسته بدبخت
اگر نمی‌دانست
چون و چرا نمی‌کرد این‌‌بار
قبلاً به امر خدا بر خدا سجده می‌کرد
این‌بار هم
یک‌بار دیگر
باز هم
بدون هیچ فرقی
به امر خدا بر آدم سجده می‌کرد
چون و چرا چرا؟!
زیرا تا کنون
به تشخیص خود بر خدا سجده می‌کرد
نه به امر خدا
این‌بار
به تشخیص خود بر آدم سجده نکرد
این نکته‌ای باریک‌تر ز موست!

شاهد قرآنی هم دارد
وقتی «بما أغویتنی» می‌گوید***
و تهمت اغوا و فریب به خدا می‌بندند
از همین روست
زیرا
پس از ابا و استنکاف از سجده بر آدم
اثر علیّین را درون آدم دید****
همه دیدند
تشخیص داد که آدم لایق سجده بوده
و فهمید اشتباه تشخیص داده
اما
این‌که خداوند او را در جهل نگه داشته
و این اثر را نشانش نداده
این را فریب گمان کرده
چیزی که مایه امتحان است
ندانستن اصل اول در امتحان است
و گرنه که امتحان نیست
چیزی را نشان نمی‌دهد
نشانگری‌اش را از دست می‌دهد
دل ندارد دیگر
بیانگر توانمندی فرد نخواهد بود

اگر حتی بدانیم فلان آدم
عالم به غیب است
آیا وظیفه داریم برویم و از او غیب بپرسیم؟!
نه حتی بالاتر
اگر حتی
به ما از غیب هم خبر داد
آیا مکلّف هستیم به غیب عمل کنیم؟!
آیا باید حرف او را جدّی بگیریم
و مبنای عمل خود قرار دهیم؟!

فرض یک قاضی
شکایت شده از عمل زشت یک مرد و زن
یک شاهد بیشتر نیست
شاهد شهادت می‌دهد
و شاهد این‌بار قدرتی دارد
تصویر را جلوی چشمان قاضی می‌گشاید
و قاضی می‌بیند
با چشمان خود
با مکاشفه
علم و یقین به زشتکاری پیدا می‌کند
آیا حق ِ حکم دارد؟!
می‌تواند قضاوت را این‌طور به پایان برساند؟
آیا حق دارد به علم غیبی که پیدا کرده عمل نماید؟!
خیر
تا چهار شاهد پیدا نشود
قاضی حق رأی ندارد

امتحان ما به ظواهر است
به اطاعت اوامر است
و در این میان
خبر از غیب جایی ندارد
خبر از غیب مربوط به ما نیست اصلاً
مربوط به نبی‌ست
مربوطه به رس است
نبی و رسول مکلّف هستند به ارتباط با غیب
از طریق روح القدس
جبرائیل مأمور انتقال اطلاعات است
اما نسبت به ما
ما مأمور به اوامری هستیم که نبی فرموده
به ما امر کرده از جانب خداوند
و آن
همین فروعاتی‌ست که در رساله‌های عملیه آمده
و شاید چیزی بیشتر از آن
که باید بیاید و هنوز ذکر نشده
در باب احکام حکومتی
و تکالیف مسئولین یک نظام ی

دنیا رفع تکلیف ندارد
اختیار برداشته نمی‌شود
تمام این صوفی‌گری‌هایی که ادعای اطاعت از اقطاب...
طرف برای ازدواج ش هم مطیع مرشد
این‌ها همه باطل است
مخالف و متضادّ با اصول اعتقادات
با روح دین

استخاره اگر تبدیل شود به تعیین کننده تکلیف
قطعاً باطل است
در این تردید ندارم
استخاره برای ما امر و نهی نمی‌سازد
حکم شرعی نمی‌شود
واجب و حرام درست نمی‌کند
استخاره رفع تحیّر است
نوعی قرعه
برای رهایی از تردید
تردیدی که مبنایی ندارد
ناشی از وسواس شاید

آن‌چه عرض یافته‌هایم بود
از آن‌چه از بزرگان شنیدم و از اساتید یاد گرفتم
و در کتاب‌ها دیدم
اگر خلاف این مستندی یافتید
بفرمایید تا بنده هم استفاده کنم
فقهای ما بالاتفاق
نه خواب را حجّت می‌دانند و نه استخاره را
من ندیدم خلاف این گفته باشند

اما نسبت به حوزه
متأسفم از این‌که راه ورود را بسته‌اند
راه نباید بسته باشد
این نادرست است
این یکی از ضعف‌های مدیریت حوزه است
که خیال می‌کند با ایجاد محدودیت‌های بیشتر
در حال خدمت است!

* وَلَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ? وَمَنْ عِندَهُ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا یَسْتَحْسِرُونَ یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ ?انبیاء:19و20?
و هر که در آسمان ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست، و انی که [از فرشتگان] در محضر اویند از بندگیش تکبّر نمی ورزند و خسته و درمانده نمی شوند. شبانه روز او را بی آنکه سست شوند، تسبیح می گویند. (ترجمه انصاریان)

** قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ قَالَ لَمْ أَکُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ?حجر:32و33?
[خدا] گفت: ای ابلیس! تو را چه شده که با سجده کنان نیستی؟ گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ آفریدی، سجده کنم!! (ترجمه انصاریان)

*** قالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ?حجر:39?
گفت: پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقیناً [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می آرایم [تا ارتکاب زشتی ها برای آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه می کنم. (ترجمه انصاریان)

**** قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ ? أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ ?ص:75?
[خدا] فرمود: ای ابلیس! تو را چه چیزی از سجده بر آنچه که با دستان قدرت خود آف ، بازداشت؟ آیا تکبّر کردی یا از بلند مرتبه گانی؟ (ترجمه انصاریان)

[ادامه دارد...]




عبرت

درخواست حذف اطلاعات

بُت ژاپنی که یک ماه پیش سقوط کرد
30 سپتامبر
با صورت



بیچاره‌ها
گمراهان
سقوط‌کرده‌اش را هم می‌پرستند!



شرم‌آور است که در این دوران
با این همه پیشرفت‌های مادّی
در معنویّت رشد نکرده‌اند
هنوز چنین هزینه‌هایی می‌شود
برای شرک و بت‌پرستی!


بُت بزرگ
با عنوان خودشان: «بزرگ‌ترین بُت طلایی ژاپن»


چهار ماه قبل‌تر بنا شده
با نزدیک به یک میلیون دلار
به ماه پنجم نرسیده
طوفان آمده و انداخته
چه خوب هم
به صورت
انگار قصد داشته تا ذلیلش نشان دهد
بلکه عبرت بگیرند و دست از پرستش دست‌ساخته‌هاشان بردارند!


قال أمیرالمؤمنین (ع): «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ» (نهج‌البلاغه، ح289)
چه بسیار است عبرتها و پندها (از روزگار و پند دهندگان) و چه کم است پند پذیرفتن.


پ.ن.
با توجه به حفره بزرگی که در وسط پایه قرار دارد
و شبکه‌ای که در پشت شانه‌های بت
که بیشتر شبیه به هواکش و پنجره‌هایی برای تهویه است
حدس می‌زنم آدم هم درونش می‌رفته است
چه بسا ابزاری ساخته بودند برای فریب بیشتر
شاید با نردبان یا وسیله‌ای تا بالای بت رفته
صدا یا حرکتی ایجاد می‌ د
یا بیچارگان در حال پرستش را به س ه می‌گرفتند!
در هر صورت عادی به نظر نمی‌رسد
هم شبکه‌های پشت بت
هم سوراخ در وسط پایه یک مجسّمه، به آن بزرگی!




کافی شاپ

درخواست حذف اطلاعات

آموزش است دیگر
ظرافت‌هایی هم دارد

بردمشان کافی‌شاپ
جایی در همین شهر قم
جایی که تا به حال ندیده بودند

- بچه‌ها این‌جا شده محل فساد
در کشور ما
قبل‌تر قهوه‌خانه بود
فساد نبود
مردمی که تلویزیون برای دیدن نداشتند
و شبکه‌های اجتماعی برای وقت هدر دادن
در قهوه‌خانه جمع می‌شدند
با هم گب می‌زدند و اختلاط می‌ د
از اوضاع و احوال زمانه آگاه می‌شدند
سیدجمال که اصلاً درس غروب خود را در قهوه‌خانه دایر می‌کرد

اما امروز
کافی‌شاپ‌ها مصرف دیگری دارند
داخل اسمشان قهوه است
ولی برای دوستی دختر و پسرند
اگر دوست‌تان شما را دعوت کرد
اسم کافی‌شاپ را که شنیدید
«نه» بگویید
بدانید این‌جا محلی نیست که از آن به آسمان بروید

در مشروب‌فروشی هست
دخترها و پسرهای فاسد هم را می‌یابند
محلّی تا قرار فساد بگذارند
ما نابود کردیم
تمام مشروب‌فروشی‌هایی را که شاه ساخته بود
حالا این‌جا شده پاتوق‌شان
چرا؟!
چون خانواده‌ها که تحمّل فساد را نمی‌کنند
دختر و پسری که فاسدند
محلّی برای ملاقات نیاز دارند
کافی‌شاپ فقط در اسمش قهوه دارد
رسمش جور دیگر است
این‌جا کانون رفت و آمد این قبیل است
این‌جا خطرناک است!



اردوی آموزشی کافی‌شاپ
چرا؟!
این‌ها را گفتم تا یاد بگیرند
جامعه‌شان را بشناسند
دوره آموزش جامعه‌شناسی‌ست
مدتی‌ست که آغاز کرده‌ام

فروشنده تعجب کرده
هول شده بود یک جورایی
ی دیده بود با سه کودکش
ناگهان وسط کافی‌شاپش
شاید همین‌طور دیگرانی که گرد آمده بودند
قطعاً نه فقط برای خوردن قهوه
چیزهایی که دست به دست می‌ د و مخفی می‌ساختند
شاید از ترس این‌که نکند مأمور باشد!

- بچه‌ها این تابلو را ببینید
نوشته‌های یادگاری دخترها و پسرها را
آن‌هایی که دور از چشم خانواده به این‌جا آمده‌اند
این‌ها عاقبت ندارند
دوستی‌شان مفید نیست
از آن‌ها انسان نمی‌سازد
انسان موجودی جاودان است
تمام‌شدنی نیست
این‌ها تمام می‌شوند!

المؤمنین (ع): «فَمَا احْلَوْلَتْ لَکُمُ الدُّنْیا فى لَذَّتِها، وَلا تَمَکَّنْتُمْ مِنْ رَضاعِ اَخْلافِها، اِلاّ مِنْ بَعْدِ ماصادَفْتُمُوها جائِلاً خِطامُها، قَلِقاً وَضینُها. قَدْ صارَ حَرامُها عِنْدَ اَقْوام بِمَنْزِلَةِ السِّدْرِ الْمَخْضُودِ، وَ حَلالُها بَعیداً غَیْرَ مَوْجُود. وَ صادَفْتُمُوها وَاللّهِ ظِلاًّ مَمْدُوداً اِلى اَجَل مَعْدُود.» (نهج‌البلاغه، خ104)
پس شما از شیرینى دنیا لذت نبردید، و براى نوشیدن شیر از آن توانمند نشدید، مگر بعد از آنکه مهارش را رها، و تَنگ پالانش را نبسته یافتید. حرامش نزد اقوامى به منزله درخت سدر بى خار (آسان و در دسترس) و حلالش دور از دسترس و غیرموجود بود. به خدا قسم به آن دنیایى دست یافتید که چون سایه اى گسترده ، [اما] تا زمانى معین است. (ترجمه انصاریان)




خواست ِ سرمایه

درخواست حذف اطلاعات

نمی‌دانم چرا این‌قدر دوست دارند
شاید با ژن‌هایشان گرفته‌اند
عشق به کله‌پاچه را
از پدرشان!

هر سه اصرار دارند ب م
از اولین باری که یدم:
- زیادش خوب نیست بچه‌ها
دو سه ماه یک‌بار
چربی زیادی دارد

امروز صبح که رفتم ب م
دیروز قول داده بودم
از پس ِ خواست‌شان
قیمت‌ها گران‌تر
از دو سه ماه پیش
طوری که کله‌پز عذرخواهی کرد
خودش هم شرمنده قیمت بود!

چطور گران شد؟!
کله‌پاچه‌ای که غذای فقرا بود
برای بچه‌ها این‌طور توضیح دادم
وقتی داشتند می‌خوردند:



نظام سرمایه‌داری این‌طور است
قیمت را سرمایه تعیین می‌کند
آدم‌ها هیچ‌کاره‌اند

سرمایه‌دارها برگ می‌خوردند
یا چنجه
کله‌ی مشتری نداشت
ی هم به آن میل نداشت
کارگرها و بناها و هر که درآمدش کم بود
این‌ها شدند متقاضی کله‌پاچه
چون بخشی بود که خواستنی نبود
دور ریختنی
قیمت هم ارزان
سالیان سال غذای مردم مستضعف
بچه‌ها
بیست سال پیش که من به کله‌پزی می‌رفتم
فقط اقشار کم‌درآمد را می‌دیدم
خبری از ماشین‌های شاسی‌بلند جلوی کله‌پزی نبود

چه شد؟!
سرمایه اشباع می‌کند
تنوّع آدم‌ها را
چیزهای جدید طلب می‌کند
میل را افزایش می‌دهد
سرمایه دست گذاشت روی کله‌پاچه
و چه کرد؟

سرمایه دنبال بهترین‌هاست
پس اگر در شهر مثلاً ده کله‌پزی باشد
بهترین را پیدا می‌کند
با همان قیمتی که دیگران می‌ ند
فرض هزار تومان
سرمایه هم هزار تومان می‌پردازد
این اول کار است

مشتری‌های این کله‌پزی می‌شود ثروتمندان
آدم‌های شاسی‌بلند
و چه اتفاقی می‌افتد؟
مشتری‌ها آوردوز می‌کند
بیش از حجم تولید می‌شود
مغازه‌دار چه؟
قبلاً پنج تا کله می‌آورد و آ ی نصفه می‌ماند
نمی‌بردند
حالا بیست تا هم می‌آورد ته دیگ را خالی می‌کنند
چرا؟
چون سرمایه زیاد مصرف می‌کند
کف جامعه به اندازه نیاز می‌خورد
سرمایه بیش از نیاز
چون او برای گرفتن انرژی نیامده
او برای لذّت مصرف آمده

صاحب دکّان با مشتری‌های ثروتمند که روبه‌رو می‌شود
حجم تولید را که به حداکثر می‌رساند
درآمدش که افزایش می‌یابد
به فکر حواشی می‌افتد
فروعی که تا به حال به فکرشان نبود
ظرف‌های جدید و گران
میزهای زیبا و درخشان
دیوارها را روکش می‌کند
تغییراتی هم در معماری بنا
حالا مغازه او لاکچری شده است
به فکر بازگشت این هزینه‌ها که می‌افتد
دیگر حجم تولید را که نمی‌تواند افزایش دهد
عرضه ثابت
تقاضا زیاد
قیمت را افزایش می‌دهد
قیمتی که در نظام سرمایه‌داری تابع نسبت عرضه و تقاضاست
دیگر از روی کار انجام شده که محاسبه نمی‌شود
نتیجه؟
قیمت کله‌پاچه در این مغازه می‌شود دو هزار تومان

مشتری کم می‌شود؟
خیر
سرمایه دنبال تظاهر است
او نیاز به مصرف بیشتر دارد
او از این‌که گران ب د لذّت می‌برد
او به این گران‌ ی تفا هم می‌کند:
خوب‌ترین‌شو یدم، گرون‌ترین‌شو یدم!

هوسی می‌افتد به جان سایر کله‌پزها
من هزار، فلانی دو هزار؟!
یک شهر و دو هوا؟!
احساس ظلم که بیاید
حس عد برود
حرص ایجاد می‌شود
طمع فزونی می‌یابد
این اصلاً خاصیت فاصله طبقاتی‌ست
رضایت را می‌گیرد
حالا باقی هم فکر افزایش می‌افتند
اما سرمایه‌ی این کار را ندارند
چه می‌شود؟

سرمایه‌گذارانی هستند که دنبال ثروت‌اند
سرمایه می‌خواهد خود را تکثیر کند
پول می‌ریزند در دکان‌ها
می‌ ند و بنا را ارتقا می‌دهند و قیمت را بالا می‌برند
این‌جاست که کله‌پزها کارمند می‌شوند
کارگر سرمایه
سرمایه می‌آید و آن‌ها را اجیر می‌کند
مغازه‌ی خودشان را می‌ د و به کارشان می‌گمارد
قیمت را هم دیگر سرمایه تعیین می‌کند
بازار را تغییر می‌دهد
نتیجه چه شد؟

حالا کله‌پزی که می‌روی
صاحب مغازه را نمی‌بینی
او شاسی‌بلندش را سوار است و بیکار نشسته
کارگران در دکانش کار می‌کنند
کالا هم لاکچری شده
از دست طبقه مستضعف خارج

هر وقت که از جلویشان رد می‌شوم
صف ماشین‌های گران‌قیمت را می‌بینم
حالا دیگر کله‌پاچه غذای فقرای جامعه نیست
ضعیف‌ترین قشر جامعه
می‌رود در سفره ثروتمندان
می‌شود خوراک سرمایه!

سرمایه این‌طور است
میل به افزایش فاصله طبقاتی
روی هر چه که دست بگذارد
از کف جامعه می‌گیرد
می‌برد و می‌چسباند به سقف جامعه
ی که قبلاً کله‌اش را دور می‌انداختند
ضعیف‌ترین‌ها به ثمن بخس از آن انرژی می‌گرفتند
حالا مخصوص مرفهین بی‌درد
آن‌هایی که بدون کار پول‌دارتر می‌شوند
زیرا «سرمایه» برای آن‌ها کار می‌کند
در دنیایی که «پول» پول می‌آورد

در کدام دنیا؟!
در دنیایی که قرار بود پول پول نیاورد
فقط «کار» پول بیاورد
به همین جهت خداوند «ربا» را حرام کرد
و آن را جنگ با خودش نامید!

قال المؤمنین (ع): «فلا اَمْوالَ بَذَلْتُمُوها لِلَّذى رَزَقَها، وَلا اَنْفُسَ خاطَرْتُمْ بِها لِلَّذى خَلَقَها. تَکْرُمُونَ بِاللّهِ عَلى عِبادِهِ، وَلا تُکْرِمُونَ اللّهَ فى عِبادِهِ. فَاعْتَبِرُوا بِنُزُولِکُمْ مَنازِلَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ، وَانْقِطاعِکُمْ عَنْ اَوْصَلِ اِخْوانِکُمْ.» (نهج‌البلاغه، خ116)
نه اموال خود را براى ى که آن را روزى شما نمود بخشیدید، و نه جانها را براى خداوندى که آنها را آفرید به مخاطره انداختید. به سبب خدا بر بندگانش کرامت یافته اید، در حالى که خدا را (با نافرمانى از اوامرش) در میان بندگانش اکرام نمى کنید. از قرار گرفتن در منازل آنان که پیش از شما بودند و از دنیا رفتند، و از جدا شدن از نزدیکترین برادرانتان (به سبب مرگ) عبرت بگیرید. (ترجمه انصاریان)




عبرت

درخواست حذف اطلاعات

بُت ژاپنی که کمتر از یک ماه پیش سقوط کرد
30 سپتامبر
با صورت



شرم‌آور است که در این دوران
با این همه پیشرفت‌های مادّی
در معنویّت رشد نکرده‌اند
هنوز چنین هزینه‌هایی می‌شود
برای شرک و بت‌پرستی!


بُت بزرگ
با عنوان خودشان: «بزرگ‌ترین بُت طلایی ژاپن»


چهار ماه قبل‌تر بنا شده
با نزدیک به یک میلیون دلار
به ماه پنجم نرسیده
طوفان آمده و انداخته
چه خوب هم
به صورت
انگار قصد داشته تا ذلیلش نشان دهد
بلکه عبرت بگیرند و دست از پرستش دست‌ساخته‌هاشان بردارند!


قال أمیرالمؤمنین (ع): «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ» (نهج‌البلاغه، ح289)
چه بسیار است عبرتها و پندها (از روزگار و پند دهندگان) و چه کم است پند پذیرفتن.


پ.ن.
با توجه به حفره بزرگی که در وسط پایه قرار دارد
و شبکه‌ای که در پشت شانه‌های بت
که بیشتر شبیه به هواکش و پنجره‌هایی برای تهویه است
حدس می‌زنم آدم هم درونش می‌رفته است
چه بسا ابزاری ساخته بودند برای فریب بیشتر
شاید با نردبان یا وسیله‌ای تا بالای بت رفته
صدا یا حرکتی ایجاد می‌ د
یا بیچارگان در حال پرستش را به س ه می‌گرفتند!
در هر صورت عادی به نظر نمی‌رسد
هم شبکه‌های پشت بت
هم سوراخ در وسط پایه یک مجسّمه، به آن بزرگی!




کافی شاپ

درخواست حذف اطلاعات

آموزش است دیگر
ظرافت‌هایی هم دارد

بردمشان کافی‌شاپ
جایی در همین شهر قم
جایی که تا به حال ندیده بودند

- بچه‌ها این‌جا شده محل فساد
در کشور ما
قبل‌تر قهوه‌خانه بود
فساد نبود
مردمی که تلویزیون برای دیدن نداشتند
و شبکه‌های اجتماعی برای وقت هدر دادن
در قهوه‌خانه جمع می‌شدند
با هم گب می‌زدند و اختلاط می‌ د
از اوضاع و احوال زمانه آگاه می‌شدند
سیدجمال که اصلاً درس غروب خود را در قهوه‌خانه دایر می‌کرد

اما امروز
کافی‌شاپ‌ها مصرف دیگری دارند
داخل اسمشان قهوه است
ولی برای دوستی دختر و پسرند
اگر دوست‌تان شما را دعوت کرد
اسم کافی‌شاپ را که شنیدید
«نه» بگویید
بدانید این‌جا محلی نیست که از آن به آسمان بروید

در مشروب‌فروشی هست
دخترها و پسرهای فاسد هم را می‌یابند
محلّی تا قرار فساد بگذارند
ما نابود کردیم
تمام مشروب‌فروشی‌هایی را که شاه ساخته بود
حالا این‌جا شده پاتوق‌شان
چرا؟!
چون خانواده‌ها که تحمّل فساد را نمی‌کنند
دختر و پسری که فاسدند
محلّی برای ملاقات نیاز دارند
کافی‌شاپ فقط در اسمش قهوه دارد
رسمش جور دیگر است
این‌جا کانون رفت و آمد این قبیل است



اردوی آموزشی کافی‌شاپ
چرا؟!
این‌ها را گفتم تا یاد بگیرند
جامعه‌شان را بشناسند
دوره آموزش جامعه‌شناسی‌ست
مدتی‌ست که آغاز کرده‌ام

فروشنده تعجب کرده
هول شده بود یک جورایی
ی دیده بود با سه کودکش
ناگهان وسط کافی‌شاپش
شاید همین‌طور دیگرانی که گرد آمده بودند
قطعاً نه برای خوردن قهوه
چیزهایی که دست به دست می‌ د و مخفی می‌ساختند
شاید از ترس این‌که نکند مأمور باشد!

- بچه‌ها این تابلو را ببینید
نوشته‌های یادگاری دخترها و پسرها را
آن‌هایی که دور از چشم خانواده به این‌جا آمده‌اند
این‌ها عاقبت ندارند
دوستی‌شان مفید نیست
از آن‌ها انسان نمی‌سازد
انسان موجودی جاودان است
تمام‌شدنی نیست
این‌ها تمام می‌شوند!

المؤمنین (ع): «فَمَا احْلَوْلَتْ لَکُمُ الدُّنْیا فى لَذَّتِها، وَلا تَمَکَّنْتُمْ مِنْ رَضاعِ اَخْلافِها، اِلاّ مِنْ بَعْدِ ماصادَفْتُمُوها جائِلاً خِطامُها، قَلِقاً وَضینُها. قَدْ صارَ حَرامُها عِنْدَ اَقْوام بِمَنْزِلَةِ السِّدْرِ الْمَخْضُودِ، وَ حَلالُها بَعیداً غَیْرَ مَوْجُود. وَ صادَفْتُمُوها وَاللّهِ ظِلاًّ مَمْدُوداً اِلى اَجَل مَعْدُود.» (نهج‌البلاغه، خ104)
پس شما از شیرینى دنیا لذت نبردید، و براى نوشیدن شیر از آن توانمند نشدید، مگر بعد از آنکه مهارش را رها، و تَنگ پالانش را نبسته یافتید. حرامش نزد اقوامى به منزله درخت سدر بى خار (آسان و در دسترس) و حلالش دور از دسترس و غیرموجود بود. به خدا قسم به آن دنیایى دست یافتید که چون سایه اى گسترده ، [اما] تا زمانى معین است. (ترجمه انصاریان)




عبرت

درخواست حذف اطلاعات

بُت ژاپنی که کمتر از یک ماه پیش سقوط کرد
30 سپتامبر
با صورت



شرم‌آور است که در این دوران
با این همه پیشرفت‌های مادّی
در معنویّت رشد نکرده‌اند
هنوز چنین هزینه‌هایی می‌شود
برای شرک و بت‌پرستی!


بُت بزرگ
با عنوان خودشان: «بزرگ‌ترین بُت طلایی ژاپن»


چهار ماه قبل‌تر بنا شده
با نزدیک به یک میلیون دلار
به ماه پنجم نرسیده
طوفان آمده و انداخته
چه خوب هم
به صورت
انگار قصد داشته تا ذلیلش نشان دهد
بلکه عبرت بگیرند و دست از پرستش دست‌ساخته‌هاشان بردارند!


قال أمیرالمؤمنین (ع): «مَا أَکْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ» (نهج‌البلاغه، ح289)
چه بسیار است عبرتها و پندها (از روزگار و پند دهندگان) و چه کم است پند پذیرفتن.




پخت برنج

درخواست حذف اطلاعات

صبحی که نباشد وضع همین است
می‌خواهد آشپزخانه را قبضه کند
از پختن برنج که اصلاً نمی‌گذرد
یاد گرفته و دوست دارد

قبل‌تر کته می‌گذاشتم
تا سه چهار سال پیش
بعد که دیدم چاقی دارد به سراغمان می‌آید
آبکش می‌کنم

یاد گرفته
هفته‌هایی که بعدازظهری‌ست
امکان ندارد
اجازه نمی‌دهد دست به برنج بزنم
همه را خود به انجام می‌رساند
چرا؟!



نقش خود را یافته
جامعه‌پذیر شده
می‌داند کیست و کجاست
دنیا را شناخته
می‌خواهد در آینده بهترین زن دنیا شود
و آگاه شده
این‌که مهم‌ترین نقش برای او مادری‌ست
و مادری
در همبستگی تنگاتنگ با خانه‌داری
شکر

انسان بار آمده
کوته‌بین و حریص نشده
تنگ‌نظر
این‌که به خاطر مطامع دنیا
شهرت و کثرت ِ تشویق اهلش
دنبال حضور اجتماعی و هویت پوشالی آن باشد

نور چشم من
دختر عزیز من
انسان شده
شخصیتی قدرتمند
خدا را شکر
راضی‌ام
از این‌که مثل مادرش نشده
از این‌که می‌داند قرار است در دنیا چه کند
در فریب عمومی گم نشده
تا از بهترین‌ها در آ ت باشد!

قال علی (ع): «اَلا اِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَثَل نُجُومِ السَّماءِ اِذا خَوى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ. فَکَاَنَّکُمْ قَدْ تَکامَلَتْ مِنَ اللّهِ فیکُمُ الصَّنائِعُ، وَ اَراکُمْ ما کُنْتُمْ تَأْمُلُونَ.» (نهج‌البلاغه، خ99)
آگاه باشید که آل محمّد صلّى اللّه علیه وآله همانند ستارگان آسمانند که هرگاه ستاره اى از آنان غروب کند ستاره دیگرى آشکار شود. گویى مشاهده مى کنم نعمت هاى خدا (در زمان ظهور قائم) نسبت به شما کامل شده، و شما را به آنچه آرزو مى کردید رسانده است.  (ترجمه انصاریان)




تحوّل

درخواست حذف اطلاعات

پشت فرمان نشسته بودم
منتظر تا بچه‌ها سوار شوند
نگاهم به داشبورد و فرمان و متعلّقات آن افتاد
پرسشی به نظرم رسید:
«از کجا شروع شد تا به این‌جا رسید؟»

به سایت شرکتش سر زدم
از اولین خودرویی که تولید کرد
تا آ ین
در این تصویر چیدم



چقدر تفاوت؟!
شگفت‌آور
روز اول گاری بود
روز آ فضاپیما
فاصله از کجا تا به کجا؟!

تغییر این‌طور است
تغییر لازم است
فاصله شیخ طوسی و سیدمرتضی تا شیخ مفید بیشتر از پنجاه سال نیست
اولین کتاب اصول فقه را می‌نویسد
در میان فقهای شیعه
از آن روز تا کنون
بارها و بارها
تحوّل حادث شده
حوزه‌ها
علوم حوزوی
بارها رشد و ارتقا یافته
اسانی
110 سال پیش
چه تحوّل شگرفی در علم اصول فقه پدید آورده
اما از آن روز تا کنون...

هنوز هم طلبه‌ها باید کفایه بخوانند
متن آن را از بر شوند
و فقهای ما محشّین آن باشند
وقت تحوّل نرسیده؟!
بعد از 110 سال؟!
نباید تکانی به آن داد؟!
چرا هنوز حتی نظریّات 40 سال پیش شهید صدر هم
جایی در حوزه باز نکرده
و مبنای آموزش قرار نگرفته؟!

انقلاب ی موضوعات جدیدی را روبه‌روی حوزه‌ها قرار داده
و حوزه...

من نمی‌دانم چه دست‌هایی است
ولی این کلام حضرت آقا را یادم هست:
«عرض من همیشه این بوده و هست - قبلاً هم در جلسات متعدد با فضلای حوزه این را مطرح کرده‌ایم - که تحول و دگرگونی یک امر قهری است؛ پیش می‌آید... منتها این تحول و تغییر را یا مدیریت میکنیم، آن را هدایت میکنیم، یا نه، رها میکنیم. اگر رها کردیم، باخته‌ایم. بزرگان حوزه، مراجع تقلید، شمندان، دانشمندان و فضلا باید دامنها را به کمر بزنند، همت کنند، این تحول را برنامه‌ریزی کنند، هدایت کنند، مدیریت کنند.» (29 مهر 1389)

و این عبارات از نامه حضرت (ره):
«خون دلی که پد یرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است... راستی اتهام ئی و روسی و قاطی، اتهام حلال حرامها و حرام حلالها، اتهام کشتن ن آبستن و حلیت و موسیقی از چه ی صادر می شود؟ از آدمهای لامذهب و یا از مقدس نماهای متحجر و بی شعور؟ فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به مس ه گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعنها و کنایه ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ کار عوام یا خواص، خواص از چه گروهی از بظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه ها است... اگر بر فرض محال حاکمیت ِ فکری از آن ‌نماها و متحجرین گردد ت انقل جواب خدا و مردم را چه می دهد؟!» (3 اسفند 1367)




پخت برنج

درخواست حذف اطلاعات

صبحی که نباشد وضع همین است
می‌خواهد آشپزخانه را قبضه کند
از پختن برنج که اصلاً نمی‌گذرد
یاد گرفته و دوست دارد

قبل‌تر کته می‌گذاشتم
تا سه چهار سال پیش
بعد که دیدم چاقی دارد به سراغمان می‌آید
آبکش می‌کنم

یاد گرفته
هفته‌هایی که بعدازظهری‌ست
امکان ندارد
اجازه نمی‌دهد دست به برنج بزنم
همه را خود به انجام می‌رساند
چرا؟!



نقش خود را یافته
جامعه‌پذیر شده
می‌داند کیست و کجاست
دنیا را شناخته
می‌خواهد بهترین زن دنیا باشد
و آگاه شده
این‌که مهم‌ترین نقش مادری‌ست
و مادری
در همبستگی تنگاتنگ با خانه‌داری
شکر

انسان بار آمده
کوته‌بین و حریص نشده
تنگ‌نظر
این‌که به خاطر مطامع دنیا
شهرت و کثرت تشویق اهلش
دنبال حضور اجتماعی و هویت پوشالی آن باشد

انسان شده
شخصیتی قدرتمند
خدا را شکر
راضی‌ام
از این‌که مثل مادرش نشده
از این‌که می‌داند قرار است در دنیا چه کند
تا از بهترین‌ها در آ ت باشد!

قال علی (ع): «اَلا اِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَمَثَل نُجُومِ السَّماءِ اِذا خَوى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ. فَکَاَنَّکُمْ قَدْ تَکامَلَتْ مِنَ اللّهِ فیکُمُ الصَّنائِعُ، وَ اَراکُمْ ما کُنْتُمْ تَأْمُلُونَ.» (نهج‌البلاغه، خ99)
آگاه باشید که آل محمّد صلّى اللّه علیه وآله همانند ستارگان آسمانند که هرگاه ستاره اى از آنان غروب کند ستاره دیگرى آشکار شود. گویى مشاهده مى کنم نعمت هاى خدا (در زمان ظهور قائم) نسبت به شما کامل شده، و شما را به آنچه آرزو مى کردید رسانده است.  (ترجمه انصاریان)




تحوّل

درخواست حذف اطلاعات

پشت فرمان نشسته بودم
منتظر تا بچه‌ها سوار شوند
نگاهم به داشبورد و فرمان و متعلّقات آن افتاد
پرسشی به نظرم رسید:
«از کجا شروع شد تا به این‌جا رسید؟»

به سایت شرکتش سر زدم
از اولین خودرویی که تولید کرد
تا آ ین
در این تصویر چیدم



چقدر تفاوت؟!
شگفت‌آور
روز اول گاری بود
روز آ فضاپیما
فاصله از کجا تا به کجا؟!

تغییر این‌طور است
تغییر لازم است
فاصله شیخ طوسی تا شیخ مفید بیشتر از پنجاه سال نیست
اولین کتاب اصول فقه را می‌نویسد
در میان فقهای شیعه
از آن روز تا کنون
بارها و بارها
تحوّل حادث شده
حوزه‌ها
علوم حوزوی
بارها رشد و ارتقا یافته
اسانی
180 سال پیش
چه تحوّل شگرفی در علم اصول فقه پدید آورده
اما از آن روز تا کنون...

هنوز هم طلبه‌ها باید کفایه بخوانند
متن آن را از بر شوند
و فقهای ما محشّین آن باشند
وقت تحوّل نرسیده؟!
بعد از 180 سال؟!
نباید تکانی به آن داد؟!
چرا هنوز حتی نظریّات 40 سال پیش شهید صدر هم
جایی در حوزه باز نکرده
و مبنای آموزش قرار نگرفته؟!

انقلاب ی موضوعات جدیدی را روبه‌روی حوزه‌های قرار داده
و حوزه...

من نمی‌دانم چه دست‌هایی است
ولی این کلام حضرت آقا را یادم هست:
«عرض من همیشه این بوده و هست - قبلاً هم در جلسات متعدد با فضلای حوزه این را مطرح کرده‌ایم - که تحول و دگرگونی یک امر قهری است؛ پیش می‌آید... منتها این تحول و تغییر را یا مدیریت میکنیم، آن را هدایت میکنیم، یا نه، رها میکنیم. اگر رها کردیم، باخته‌ایم. بزرگان حوزه، مراجع تقلید، شمندان، دانشمندان و فضلا باید دامنها را به کمر بزنند، همت کنند، این تحول را برنامه‌ریزی کنند، هدایت کنند، مدیریت کنند.» (29 مهر 1389)

و این عبارات از نامه حضرت (ره):
«خون دلی که پد یرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است... راستی اتهام ئی و روسی و قاطی، اتهام حلال حرامها و حرام حلالها، اتهام کشتن ن آبستن و حلیت و موسیقی از چه ی صادر می شود؟ از آدمهای لامذهب و یا از مقدس نماهای متحجر و بی شعور؟ فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به مس ه گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعنها و کنایه ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ کار عوام یا خواص، خواص از چه گروهی از بظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه ها است... اگر بر فرض محال حاکمیت ِ فکری از آن ‌نماها و متحجرین گردد ت انقل جواب خدا و مردم را چه می دهد؟!» (3 اسفند 1367)




فهم غلط از استخاره 1

درخواست حذف اطلاعات

سلام علیکم
...
من برای حوزه رفتن مصمم بودم ...
تا اینکه امسال شورای عالی حوزه ماده 10 و 18 رو برای افراد بالای 40 سال برداشتند ...
من دوست دارم تحصیلات حوزوی داشته باشم و به حوزه و دروس حوزوی و محیطش خیلی علاقه‌مندم ...
درسته دیر شروع اما بزرگانی در حوزه داشته‌ایم که دیر شروع د و به مدارج عالیه رسیدند.
...
تا اینکه به سرم افتاد یه استخاره هم م و دادم آیت‌الله ... حفظه‌ الله برام استخاره کرد و گفت بده و عاقبت نداره و این کار به جایی نمیرسه.
حالا همه‌ی تصمیم و اراده‌ام رو برای درس خوندن در حوزه با تناسب بد اومدن این استخاره از دست دادم و میگن استخاره‌های آیت‌الله ... هم همه‌اش درسته و درست استخاره میکنه.
حالا موندم با تناسب این استخاره که بد اومده برم حوزه رو ادامه بدم یا حوزه رو ترک کنم و فکرم رو خیلی مشغول کرده نظر شما چیه؟
...
احساس میکنم همه‌ی آیندم رو که براش کلی برنامه ریزی کرده بودم با تناسب این استخاره از دست دادم


در معصومیه (س) که درس می‌خواندم
یک روز
با یکی از طلبه‌ها
داشتیم بر می‌گشتیم از جایی
گفت: برویم یک آب هویجی بخوریم؟
گفتم: موافقم
تسبیح از جیبش در آورد
گفت: نه!
بنده خدا برای آب هویج خوردن هم استخاره کرده بود!

من هم مثل شما
قبل‌ترها
کودک که بودم
خیال می‌ استخاره قرار است خبر از غیب دهد
خبر از واقعیت
خبر از آن‌چه از ما پنهان است
خبر از ماورای این عالم مادّی
ولی بعدتر
از خود پرسیدم
مگر برای امتحان به دنیا نیاورده‌اندمان
که بیازمایندمان
که معلوم‌مان شود
کیستیم
چیستیم

چطور؟!
از این‌که چطور تصمیم می‌گیریم
اگر قرار باشد تصمیم را دیگری بگیرد
از ماورای این عالم
با تسبیح
با استخاره
پس ما کیستیم؟
مسئولیت‌مان چیست؟
و به چه می‌خواهند بازخواست‌مان کنند؟!

پرسیدم
بله
جواب روشن بود
استخاره و قرعه یکی‌ست
استخاره اصلاً نوعی قرعه است
قرار نیست بیان واقع باشد
قرار است رفع شک باشد

تصوّر بفرمایید
می‌خواسته زن بگیرد
دو مورد پیدا کرده
هر دو را دوست داشته
خوب بوده‌اند
آمده م کرده
هر دو خانواده‌دار و باشخصیت
تردید پیدا کرده
چه کند؟

می‌دانیم تردید بدچیزی‌ست
شهید مطهری آن را پلی خوب
گذرگاهی خوب
اما جای بدی برای ماندن
شک را این‌طور معرفی کرده

حالا چه کند؟
تردید را چطور رفع کند؟
این یا آن؟
کدام را انتخاب نماید؟

این‌‌جا جای قرعه‌کشی‌ست
اسم هر کدام روی یک کاغذ
زیر فرش بگذارد
تصادفی بردارد
هر کدام که آمد همان
قطعی بداند و به آن عمل کند
تردید رفع می‌شود

استخاره در کنار قرعه ذکر شده
مفاتیح را باز کنید
می‌ی د

همه عالم هم اگر بگویند استخاره خبر از غیب است
من نمی‌پذیرم
زیرا با اصول اعتقادات شیعه منافات دارد
با آن‌چه روح دین است
با آن‌چه قرآن می‌گوید
با آن‌چه رسول خدا (ص) و اهل بیت (ع) به ما فرموده‌اند

سؤال
به شما بگویند پشت این در، بزرگی تشریف دارند
عظیمی از اعاظم
عالمی به غیب و نهان
مُخبر از پیدا و پنهان
نمی‌خواهی از ایشان بپرسی چه کنی؟
فقه بخوانی یا نخوانی؟
حوزه بروی یا نروی؟
به دینی که در معرض آسیب است کمک کنی یا نکنی؟
به خدمت کنی یا نکنی؟
روبه‌روی تهاجم فرهنگی بایستی یا نایستی؟
من اگر باشم
می‌گویم نه
برای احترام خدمت ایشان می‌رسم
عرض ادب و دست‌بوسی
به عشق دیدارشان
ثو که از دیدار عالم نصیب آدم می‌شود
اما
اگر قرار بود به جای من تصمیم بگیرند
اختیار برای چه داده‌اند؟!
مسئولیت چرا؟!
بازخواست از چه؟!

احکام به ما گفته شده
احکام تغییر نمی‌کند
حلال حرام نمی‌شود
و حرام حلال
در این میان
ما هستیم که باید تصمیم بگیریم
و به همین تصمیم
دقیقاً به همین تصمیم بازخواست شویم
پاداش یا مجازات

[ادامه دارد...]




غذای مدرسه

درخواست حذف اطلاعات

خواست تا بپزد
تا به کلاس ببرد
معلّم گفته هر یک غذایی بیاورند
چیزی که خودشان پخته باشند

کار خوبی‌ست
ایجاد انگیزه
باید یاد بگیرند

خودش اصرار که فسنجان
زیاد دوست دارد
قبول
و شرطی داشت
هیچ دخ ی نکنم
جز راهنمایی



یک‌بار دستور را گفتم و نوشت
اندازه‌های مواد
بعدازظهری بود
ساعت 10 صبح آغاز کرد
غذایش 11ونیم آماده بود
در ظرف دربسته‌ای ریخت و به مدرسه برد

زیادتر از آنی که همه را ببرد
با این‌که نهار ما قرمه‌سبزی بود
سیدمرتضی ترجیح داد فسنجان مریم را بخورد
بعد از این که از مدرسه آمد
خیلی هم تعریف کرد
قرمه‌سبزی را فقط سیداحمد خورد
غذای مرا یعنی!

خودمان را که گم کنیم بیراهه می‌رویم
خانواده اگر سلول جامعه است
باید که دختران‌مان را آماده سازیم
آماده برای ساختن نسل آینده
تقسیم کار یعنی همین!

قال الأمیر (ع): «سُبْحانَکَ ما اَعْظَمَ شَأْنَکَ! سُبْحانَکَ ما اَعْظَمَ ما نَرى مِنْ خَلْقِکَ وَ ما اَصْغَرَ عِظَمَهُ فى جَنْبِ قُدْرَتِکَ! وَ ما اَهْوَلَ ما نَرى مِنْ مَلَکُوتِکَ! وَ ما اَحْقَرَ ذلِکَ فیما غابَ عَنّا مِنْ سُلْطانِکَ! وَ ما اَسْبَغَ نِعَمَکَ فِى الدُّنْیا! وَ ما اَصْغَرَها فى نِعَمِ الاْخِرَةِ!» (نهج‌البلاغه، خ108)
 منزّهى ازهر عیب، چه بزرگ است شأن تو! منزهى، چه عظیم است آنچه از مخلوقاتت که مى بینیم و چه کوچک است عظمت آن در کنار قدرت تو! و چه دهشت آور است آنچه از ملکوت تو مشاهده مى نماییم! و چه اندازه حقیر است آنچه دیده مى شود در برابر آنچه از سلطنت تو براى ما ناپیداست! نعمتهایت در این دنیا چه گسترده و فراوان است! و با این حال در برابر نعمت آ تت چقدر کوچک است! (ترجمه انصاریان)




گره

درخواست حذف اطلاعات

درباره نامه رئیس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
و بازتاب‌های آن
فقط چند کلمه:

مؤمن دین خود را به اشخاص گره نمی‌زند
راه را باید بر مبنای سیره اهل بیت (ع) تشخیص داد
چه بسا مرجع تقلیدی هم خطا کند
نهی از منکر واجب شرعی‌ست
چه این آقا و چه آن آقا
رفتارشان را باید با مبنای اعتقادات ی قضاوت کرد
این‌که کدام دارد آب به آسیب دشمن خدا و دین خدا می‌ریزد
این را باید فهمید
آن‌گاه درک مسأله آسان می‌گردد
اکنون
همین لحظه
دشمن خدا رفتار کدام را بیشتر پسندیده
این آقا یا آن آقا
این معیار و ملاک است
عنوان و مقام را
اگر تاریخ بخوانیم
می‌بینیم که چه بسیار خلاف آن واقع شده
حضرت (ع) از جاهل متنسّک در رنج بودند
آن‌که دین خود را به اشخاص گره بزند
اشخاصی که احتمال خطا در آن‌ها هست
این گرفتار می‌شود
معیار «دین» است
اشخاص تا زمانی که در مسیر دین هستند محترمند
گاهی انحراف خیلی واضح‌تر از آن است که نیاز به تحقیق و پژوهش داشته باشد
هر رهگذری می‌فهمد
والسلام




زمین گریزی

درخواست حذف اطلاعات

صعود به آسمان زیباست
فقط به این دلیل
یا شاید هم
به گمانم
دور شدن از زمین
از خاک
از دنیای پایین
دلیل عشق و علاقه فطری انسان به پرواز

هفته پیش ساختم
بچه‌ها خیلی بادبادک دوست دارند
سیداحمد ساخته بود
مریم هم
قبل‌تر بردیم و هوا کردیم
کوچک
سقوط
نابودی
نتوانستند بالا بروند
این شد که خودم ساختم
خیلی بزرگ



تا خورد
از وسط
حصیر نداشتم
مثل قبل نیست که در هر خانه‌ای پیدا می‌شد
به خاطر ‌های حصیری ِ معمول در بالکن‌ها و حیاط‌ها
مقوا تا و چسباندم
قوطی‌هایی
به عنوان اسکلت
زور نداشت اما
باد هم شدید
این بوستان غدیر چه باد تندی دارد!

هفته قبل تا خورد
قوطی‌های مقوایی طاقت نیاوردند
سیخ چوبی چسب م
محکم
این هفته بردیم
پنجشنبه‌ها تعطیل‌اند و بیکار که نباید باشند

بالا رفت
خیلی عالی
زمانی کوتاه
این‌بار خود رو مه‌ها شد
خود بادبادک
اگر چه اسکلت باقی ماند

بادبادک مهم نیست
مهم شادی و تجربه ک ن است
تولید و کار گروهی
یکی دو ساعتی که سرگرم شدند!

المؤمنین (ع): «سُبْحانَکَ خالِقاً وَ مَعْبُوداً، بِحُسْنِ بَلائِکَ عِنْدَ خَلْقِکَ خَلَقْتَ داراً وَ جَعَلْتَ فیها مَأْدُبَةً: مَشْرَباً وَ مَطْعَماً، وَ اَزْواجاً وَ خَدَماً، وَ قُصُوراً وَ اَنْهاراً، وَ زُروعاً وَ ثِماراً; ثُمَّ اَرْسَلْتَ داعِیاً یَدْعُو اِلَیْها. فَلاَ الدّاعِىَ اَجابُوا، وَلا فیما رَغَّبْتَ اِلَیْهِ رَغِبُوا، وَلا اِلى ما شَوَّقْتَ اِلَیْهِ اشْتاقُوا.» (نهج‌البلاغه، خ108)
منزّه آفریدگار و معبودى هستى، به نیکویى نعمتت بر بندگان است که سرایى (چون آ ت) به وجودآورده اى، و در آن سفره اى قرارداده اى داراى آشامیدنى وخوردنى، و همسران و خدمتکاران، و قصرها و نهرها، و زراعت ها و میوه ها; سپس دعوت کننده اى را فرستادى تا مردم را به آن دعوت کند. ولى نه دعوت کننده را پاسخ گفتند، و نه در آنچه ترغیب کردى رغبت نمودند، و نه به آنچه تشویق فرمودى مشتاق شدند. (ترجمه انصاریان)