رسانه
رسانه

فهم غلط از استخاره 2



فهم غلط از استخاره 2

درخواست حذف اطلاعات

من نیز پیشتر نزد بزرگان حوزه استخاره می‌گرفتم
باور داشتم یعنی
می‌پنداشتم راه را نشان می‌دهد
چیزهای عجیبی هم همه‌مان شنیده‌ایم
اما
حتی اگر از عالم غیب هم خبر بدهند
این برای من حجّت می‌شود؟!
حجّت شرعی؟!
اصلاً مگر قرار است با خبر غیبی عبادت کنیم؟
این را که ملائک می‌کنند
فرشتگان، شب و روز در حال عبادت خداوند هستند*
از غیب هم تا حدّی خبر دارند
محصور در جه دنیا که نیستند
اما احسن مخلوقات هم نیستند
حسن خلقت ما در حجاب ماست
در ندیدن حقایق عالم
بعینه
کما هی هی
این لطف خلقت ماست
این‌که واقعیت خیر و شر را نبینیم
بهشت و جهنم را نبینیم
حرکت ملائک و جنیان را پیرامون خود
تلاش مدبّران عالم
هیچ یک را نبینیم
ولی به خدا ایمان بیاوریم
به رسول او اعتماد کنیم
و بدون این‌که حقایق گناه را دیده باشیم
از آن‌ها پرهیز نماییم
و بدون این‌که حقیقت عبادت را با چشم ببینیم
خدا را عبادت نماییم
البته که الناس نیام
إذا ماتوا انتبهوا
وقتی مُردیم می‌بینیم
وقتی که امتحان تمام شد
البته که کتاب را جلوی ما باز می‌کنند
اصلاً خودمان می‌توانیم غلط‌هایمان را پیدا کنیم
املایمان را تصحیح

امتحان این است
از شرایط آن «ندانستن» است
نه همه چیز
مقدار اندکی دانش کافیست
این‌که خداوند چه امر فرموده
و به چه

ی می‌گفت
این‌که ابلیس سجده نکرد
نه این‌که شش هزار سال خدا را پرستیده بود و این‌بار نپرستید
تغییر تدریجی‌ست
دفعی که نیست
نمی‌شود عالی ناگهان سافل شود
در حدّ دَرَک اسفل
حرکت، طیفی از تغییر است

ابلیس از ابتدا گمراه بود
او هرگز خدا را نپرستیده بود
او همیشه خود را می‌پرستید
کجای خود را
«تشخیص ِ خود»** را
او خدا را سجده می‌کرد
اما نه چون «خدا امر کرده بود»
بلکه
چون «خودش امر کرده بود»
او چون خدا را برتر از خود می‌دید
تشخیص خود را می‌پرستید
و این چنین شرکی
آن‌چنان باریک و ریز است
چونان موری سیاه بر روی سنگی سیاه در شبی تاریک
دیده نمی‌شود
هیچ ی ندید
اما خدا که می‌دانست

امتحان این‌طور پیش آمد
فتنه‌ای تا لو رود
خدا امر کرد به سجده‌ای
که درون آن را نمی‌دید
تشخیص نمی‌داد
این‌بار
ابلیس خودش را لو داد
او به آدم سجده نکرد
و همگان
فهمیدند
چه را؟!
این‌که تا کنون به «امر خدا» سجده نکرده است
تمام این شش هزار سال را
پس به چه سجده می‌کرد؟
به خودش
به «تشخیص خودش»
خود را از خدا عالم‌تر می‌دانسته بدبخت
اگر نمی‌دانست
چون و چرا نمی‌کرد این‌‌بار
قبلاً به امر خدا بر خدا سجده می‌کرد
این‌بار هم
یک‌بار دیگر
باز هم
بدون هیچ فرقی
به امر خدا بر آدم سجده می‌کرد
چون و چرا چرا؟!
زیرا تا کنون
به تشخیص خود بر خدا سجده می‌کرد
نه به امر خدا
این‌بار
به تشخیص خود بر آدم سجده نکرد
این نکته‌ای باریک‌تر ز موست!

شاهد قرآنی هم دارد
وقتی «بما أغویتنی» می‌گوید***
و تهمت اغوا و فریب به خدا می‌بندند
از همین روست
زیرا
پس از ابا و استنکاف از سجده بر آدم
اثر علیّین را درون آدم دید****
همه دیدند
تشخیص داد که آدم لایق سجده بوده
و فهمید اشتباه تشخیص داده
اما
این‌که خداوند او را در جهل نگه داشته
و این اثر را نشانش نداده
این را فریب گمان کرده
چیزی که مایه امتحان است
ندانستن اصل اول در امتحان است
و گرنه که امتحان نیست
چیزی را نشان نمی‌دهد
نشانگری‌اش را از دست می‌دهد
دل ندارد دیگر
بیانگر توانمندی فرد نخواهد بود

اگر حتی بدانیم فلان آدم
عالم به غیب است
آیا وظیفه داریم برویم و از او غیب بپرسیم؟!
نه حتی بالاتر
اگر حتی
به ما از غیب هم خبر داد
آیا مکلّف هستیم به غیب عمل کنیم؟!
آیا باید حرف او را جدّی بگیریم
و مبنای عمل خود قرار دهیم؟!

فرض یک قاضی
شکایت شده از عمل زشت یک مرد و زن
یک شاهد بیشتر نیست
شاهد شهادت می‌دهد
و شاهد این‌بار قدرتی دارد
تصویر را جلوی چشمان قاضی می‌گشاید
و قاضی می‌بیند
با چشمان خود
با مکاشفه
علم و یقین به زشتکاری پیدا می‌کند
آیا حق ِ حکم دارد؟!
می‌تواند قضاوت را این‌طور به پایان برساند؟
آیا حق دارد به علم غیبی که پیدا کرده عمل نماید؟!
خیر
تا چهار شاهد پیدا نشود
قاضی حق رأی ندارد

امتحان ما به ظواهر است
به اطاعت اوامر است
و در این میان
خبر از غیب جایی ندارد
خبر از غیب مربوط به ما نیست اصلاً
مربوط به نبی‌ست
مربوطه به رس است
نبی و رسول مکلّف هستند به ارتباط با غیب
از طریق روح القدس
جبرائیل مأمور انتقال اطلاعات است
اما نسبت به ما
ما مأمور به اوامری هستیم که نبی فرموده
به ما امر کرده از جانب خداوند
و آن
همین فروعاتی‌ست که در رساله‌های عملیه آمده
و شاید چیزی بیشتر از آن
که باید بیاید و هنوز ذکر نشده
در باب احکام حکومتی
و تکالیف مسئولین یک نظام ی

دنیا رفع تکلیف ندارد
اختیار برداشته نمی‌شود
تمام این صوفی‌گری‌هایی که ادعای اطاعت از اقطاب...
طرف برای ازدواج ش هم مطیع مرشد
این‌ها همه باطل است
مخالف و متضادّ با اصول اعتقادات
با روح دین

استخاره اگر تبدیل شود به تعیین کننده تکلیف
قطعاً باطل است
در این تردید ندارم
استخاره برای ما امر و نهی نمی‌سازد
حکم شرعی نمی‌شود
واجب و حرام درست نمی‌کند
استخاره رفع تحیّر است
نوعی قرعه
برای رهایی از تردید
تردیدی که مبنایی ندارد
ناشی از وسواس شاید

آن‌چه عرض یافته‌هایم بود
از آن‌چه از بزرگان شنیدم و از اساتید یاد گرفتم
و در کتاب‌ها دیدم
اگر خلاف این مستندی یافتید
بفرمایید تا بنده هم استفاده کنم
فقهای ما بالاتفاق
نه خواب را حجّت می‌دانند و نه استخاره را
من ندیدم خلاف این گفته باشند

اما نسبت به حوزه
متأسفم از این‌که راه ورود را بسته‌اند
راه نباید بسته باشد
این نادرست است
این یکی از ضعف‌های مدیریت حوزه است
که خیال می‌کند با ایجاد محدودیت‌های بیشتر
در حال خدمت است!

* وَلَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ? وَمَنْ عِندَهُ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا یَسْتَحْسِرُونَ یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ ?انبیاء:19و20?
و هر که در آسمان ها و زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی اوست، و انی که [از فرشتگان] در محضر اویند از بندگیش تکبّر نمی ورزند و خسته و درمانده نمی شوند. شبانه روز او را بی آنکه سست شوند، تسبیح می گویند. (ترجمه انصاریان)

** قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ قَالَ لَمْ أَکُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ?حجر:32و33?
[خدا] گفت: ای ابلیس! تو را چه شده که با سجده کنان نیستی؟ گفت: من آن نیستم که برای بشری که او را از گلی خشک و برگرفته از لجنی متعفّن و تیره رنگ آفریدی، سجده کنم!! (ترجمه انصاریان)

*** قالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ?حجر:39?
گفت: پروردگارا! به سبب اینکه مرا گمراه نمودی، من هم یقیناً [همه کارهای زشت را] در زمین برای آنان می آرایم [تا ارتکاب زشتی ها برای آنان آسان شود] و مسلماً همه را گمراه می کنم. (ترجمه انصاریان)

**** قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ ? أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ ?ص:75?
[خدا] فرمود: ای ابلیس! تو را چه چیزی از سجده بر آنچه که با دستان قدرت خود آف ، بازداشت؟ آیا تکبّر کردی یا از بلند مرتبه گانی؟ (ترجمه انصاریان)

[ادامه دارد...]