رسانه
رسانه

زندگی بدون من



آدم باشیم

درخواست حذف اطلاعات

همین الان که داشتم میومدم سرکار میخواستم لواشک ب م ولی چون اسم شرکت تولید کننده رو نمیدونستم برای فروشنده توصیفش ! گفتم از همونا که فلانن و اینطورین و اونطورین و ۲ هزار تومنن!!

بماند که فروشنده نفهمید و خودم چشمم بهش افتاد و چن تا یدم و اومدم سرکار،الان که داشتم یکیشو باز می دیدم قیمت رو زده هزار تومن کنجکاو شدم رسید یدو نگاه دیدم ایشون همون ۲ تومنی که من فکرده بودم رو حساب کرده!

خب این پول نه منُ بی پول میکنه و نه فروشنده رو پولدار،ولی خیلی بَده که دنبال بهونه باشیم واسه کلاهبرداری.

حس ِ بدِ گول خوردن دارم!




از همه چی

درخواست حذف اطلاعات

* من و پاندا خیلیییی کم پیش میاد بدون هم حتی مارکت بریم،حتی وقتایی که به پاندا میگم نون ب ه بعد ازینکه میاد دنبالم می ه و من تو ماشین منتظرشم،طی ِ یک اقدام نادر دیروز رفتم ی و برای پاندا شکلات تلخ یدم که شب با چاییش بخوره،رسیدم خونه در یخچالو وا که گوجه وردارم دیدم پاندا برام مالو یده 3>


* دیروز کنار سبزی فروشی وایسادم و به پاندا گفتم سبزی ِ کوکو بگیریم،پاندا گفت بی خیال عزیزم وقت نمیکنی که سبزی پاک کنی و بشوری و د کنی،آقایی که تو صف نونوایی کنار ِ سبزی فروشی بود(چقد طولانی شد!!!!) پرید تو حرفمون گفت آماده ب فروشگاه ها دارن! 


* صب که پاندا رفت صبونه خوردم و کارامو و وقتی خونه برق میزد سبزی که ب پاک کرده و شسته بودمو د و باهاش باوه/یال گوش دادم غمگین بود ولی خیلی دوسش دارم

داستانش اینه که یه کدخ بوده به اسم غلامرضا/خان/ارکوازی که یه پسر داشته،پسرش میره به کوه و دیگه برنمیگرده و بعدها خبر مرگشو براش میارن، اسم این کوه باوه/یال بوده،غلامرضا/خان شاعر بوده و برای پسرش این مرثیه رو به چه زیبایی به زبان کُردی سروده ... 


* بعد از فوت پدرم،یه ترس عجیبی دارم ،از صدای افتادن و برخورد چیزی به زمین میترسم وای به اینکه یکی بخوره زمین،ابدا نمیتونم از جام ت بخورم و قفل میشم و صورتمو با دستام میپوشونم و تو محل کار خانومی از پله ها افتاد و همین حال بهم دست داد و آقایون رفتن کمکش و منو صدا میزدن مُدام ولی من نمیتونستم ت بخورم اینارو گفتم که بگم شبا وقتی به هر دلیلی از خواب میپرم یا بیدار میشم پاندا وحشت زده میگه چت شده؟ گاهی حتی به شدت ت م میده  انگار همش میترسه که من تو خواب چیزیم بشه و حتما این حالش یه دلیلی داره ...




پنجشنبه دوس نداشتنی!

درخواست حذف اطلاعات

از دیروز که فهمیدم پاندا باز بی خبر مهمون دعوت کرده!! تا الان خیلی بی حوصله م، ب پاندا زنگ زد کارت تموم شده بیام دنب ؟ گفتم ۷ کارم تموم میشه گفت داداشم اینجاس گفتم بیاد فلان کار رو انجام بده. نمیدونم چرا پاندا نمیفهمه من باید در جریان کارهاش باشم نه اینکه کاری رو انجام بده بعدا بهم خبر بده فقط.

خصوصا اون داداش خیلی ببخشید زنکش هم اومده بود که دائما دنبال اینکه تیکه بپرونه،حتی چن وقت پیش یه چیزی گفت که من نشنیدم ولی آ حرفش گفت این تیکه رو به خانم ِ پاندا انداختم و زُل زد تو چشام و گفت در جریان باش! خواستم بگم نشنیدم چی گفتی ولی باز با خودم گفتم تکرار کنه که چی؟ که دلم بسوزه؟ خودش داره میگه تیکه انداختم،بخاطر همین سکوت و پوزخند زدم .

ب هم حس انجام وظیفه کرد و احساس خودشیرینی میکرد.یکی دوبارشو جدی و مختصر جواب دادم ولی بقیه رو کظم غیظ ! انگار این بشر باید هر چند وقت یه بار باید بیاد حال ِ من یا رابطه من و پاندا رو اب کنه و  بره

دعوای آ مون رو که خیلی بزرگ هم شد حاصل تیکه ها و شوخیهای پر از منظور آقا بود.

با اینکه اصلا ازش خوشم نمیاد و مخاطب حرفام قرارش ندادم هیچوقت و به مادرشوهر هم گفتم نمیخوام باهام شوخی بشه ولی رس شو انجام میده هر طور شده.

دو هفته پیش هم پاندا یه قسط وام همین داداشش رو که مبلغ کمی هم نبود پرداخت کرده بود و یه هفته بعد بین حرفاش بهم گفت انگار اصلا چیز مهمی نباشه،گفتم توقع ندارم ازم اجازه بگیری ولی حداقل باید در جریان کارات باشم نه یک هفته بعدش بهم بگی،طبق معمول با شوخی و مس ه بحث رو عوض کرد.





دلم گرفته ...

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



همه چی آرومه

درخواست حذف اطلاعات

آ هفته ای که گذشت پاندا لطف کرد و رفت کمک خواهرم که دارن خونشونو تعمیر میکنن و شهرستانشون نرفتیم، اینه که ب با مامانم رفتیم اونجا.مادرشوهر خیلی تحویلمون گرفت و حس ازمون پذیرایی کرد ، مراقب غذا خوردنم بود و بشقابمو پر میکرد یا مدام میگفت بشین خسته شدی

همیشه همینطور مهربون و پرلطف بوده اما ب دیگه زیاده روی میکرد،همش با خودم میگفتم نکنه پاندا بهش گفته برای بارداری اقدام کردیم؟ ولی پاندا اصلا اصلا اصلا آدم دهن لقی نیست ...

حالا انگار هر کی اقدام کنه بلافاصله باردار میشه،اصن تو پست مینویسمش که یادم بمونه خدا چقدر بعدش بهمون هدیه شو میده،ما از ۱۵ مهر ۹۷ تصمیم گرفتیم ۳ نفره بشیم.




بَ یو!

درخواست حذف اطلاعات

تا امروز صب که رفتم خونه مامانم گوشیم مشکلی نداشت، بعد ازین که یه یک ساعتی به عملیات خوشگلاسیون پرداختم! گوشیم خیلی سنگین شده بود و پیغام پر بودن حافظه هم اون بالا سمت چپش بود گذاشتم کنار تا سر فرصت فایلای اضافیشو خالی کنم که یکم سبک شه. الان که کارم کمتر شد تو محل کار رفتم تو پوشه ام و بلهههههه،خواهرزادم با اون چشای بادومی و موهای چتریش که دقیقا عین ِ ایناروس سریال یوسف شده نزدیک ۵۰۰ مگ از کله و چشماش گرفته 


معلومم نیست بَ یو یعنی چی کلا با هر چیزی مخالف یا موافق باشه با بَ یو ابرازش میکنه!




انرژی کلمات

درخواست حذف اطلاعات

داشتم فک می تو دوستیمون من خیلی به پاندا دوست داشتنمو نشون نمیدادم، یکدنده و لجباز و بداخلاق هم بودم اما خیلی بیشتر از الان بهم ابراز علاقه میکرد.

چرا وقتی از داشتنت مطمئن میشن مهرشون کم میشه؟ نه اینکه حس کنم دوسم نداره،میدونم دوسم داره و با روشای دیگه ای ثابت کرده اما کلامی نمیگه مث گذشته. فک نمیکنم ربطی هم به ابراز علاقه ن من داشته باشه چون تو دوستی و حتی اوایل عقدمون مدام ابراز میکرد و ازم میپرسید تو دوسم داری؟

ایش :/




پاندا در جزیره

درخواست حذف اطلاعات

ب که پست ماهی رو خوندم پاندا رو به چالش کشیدم! گفتم پاندا اگه تو یه جزیره باشی و فقط اجازه داشته باشی یک نفر رو با خودت ببری ی رو میبری که باهات حرف میزنه اما هرگز بهت عشق نمیده یا ی که بهت عشق میده اما کلام نداره پاندا با شیطنت گفت گزینه سوم نداره گفتم نه ولی گزینه پیشنهادیت چیه؟ گفت تنها برم و هار هار خندید

منم شوخی گرفتمش ولی بعدش به حال خودش گذاشتمش و رفتم تو اتاق با حوصله آرایشمو پاک و نخ دندون میکشیدم بعدشم مسواک و صابون و آبرسان خلاصه یه نیم ساعتی طول کشید که صدای پاندا درومد چیکار میکنی بیا اینجا پیش ِ من، گفتم عزیزم تو جزیره ت تنها گذاشتمت راحت باشی!




بی عنوان

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



پی ام اس

درخواست حذف اطلاعات

بالا و پایین شدن هورمونای عزیز بی تاثیر نبودن تو نوشتن پست قبل،ولی چون حسی بود که در اون لحظه داشتم و باید در موردش حرف میزدم پاکش هم نمیکنم.

ممنون ازتون




۴ ساعت دیگه

درخواست حذف اطلاعات

سرما خوردم.گلو درد خیلی اذیتم میکنه، ب قرار شد بریم ولی یه کاری پیش اومد و نرفتیم.پاندا ظهر ت ت داد خوبی؟ گفتم نه،باید ب میرفتم الان خوب بودم،بیست دقیقه بعد گفت دم درم بیا پایین دفترچتو هم بیار.

یه گوگولی کوچولو ویزیتم کرد گفت گلوت چرک نداره و فقط هابه،دو تا آمپول داد که رسیدیم خونه پاندا یکیشو زد برام، کلدا و دیفن هیدرامین هم داده ولی چون تا نزدیک ۷ سر ِ کارم نمیخورم که خوابم نگیره.هرچند همین الانشم نیمه خوابم،کی ساعت ۷ میشه؟




پارت یک

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



پارت دو

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



پارت سه

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



پارت آ

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



کی و چرا؟

درخواست حذف اطلاعات

جایی که کار میکنم لازمه بضی از مدارک بایگانی بشن،خانومی مدارکش رو روی میز گذاشت میخواستم ع شو پشت نویسی کنم که دیدم خیلی بزرگ پشتش نوشته زاده ی طلا،۱۸ سال سن دارد.

هر چی فک میکنم جز دعانویس کی ممکنه پشت نویسیش کرده باشه کمتر به نتیجه میرسم؟!




آواره ...

درخواست حذف اطلاعات

حس میکنم به هیچ جا تعلق ندارم

خونه خودم،خونه مادرم،محل کارم بهم بی قراری تزریق میکنن و مُدام تو فکر اینم برم و همین بدترین حس رو بهم میده.

هیچ جا جای من نیست. 

آواره ... آواره ... آواره ...




یک هفته بعد

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



پاندای حساس

درخواست حذف اطلاعات

هیجدهم عروسی ِ داداش پاندا بود،ازونجایی که خیلیییی از ما دورن و ازونجایی تر که داداش پاندا همون روز عقد که سال پیش باشه به خونواده عروس گفته از خونواده من ی برای عروسی نمیاد و به دلایل دیگه ای ما نرفتیم.

من فقط از جاری محترمه فقط ع عقدش رو دیده بودم که ع اتلیه بود و خُب خوشگل بود،ع عروسی شون رو پاندا نشونم داد که تو ماشین خودشون گرفته بودن و خیلی زیاد با عقدشون تفاوت داشت خواستم بگم عقدش خوشگلتر بود که ترسیدم باز پاندا یک هفته به خواب زمستونی بره .

خب یه جوری ع نشون بدین فردا که دیدیمتون بشناسیم عزیزان




ی تکراری

درخواست حذف اطلاعات

آ هفته ای که گذشت بازم شهرستان پدری و خونه بابای پاندا بودیم.

فک میکنین چی شد؟ داداش ِ پاندا بازم عین اون شوخی رو تکرار کرد که دیگه به نظر شوخی نمیاد.فقط یه نگاه ِ تلخ ِ سرد تحویلش دادم.آدمی که اینقدر خودشو کوچیک میکنه که حرف دلش رو در قالب شوخی چن بار بزنه و ری اکشن مثبتی نبینه و بازم تکرار کنه بیماره قطعا و بازم به روال قدیم فقط سکوت میکنم.

مامان پاندا سوغاتیامونو آورد،تی و شلوار پاندا رو نشونش میداد که پاندا گفت من چیزی نمیخوام برای خانومم یه چیزی میاوردین.عزیز ِ من :) مامانش گفت اوردیم و یه شال طرحدار سفید رو باز کرد،پاندا چن بارهمون جا تو جمع پرسید خوبه؟ دوسش داری؟  گفتم آره عزیزم قشنگه، تو اتاق گفت دوسش نداری نه؟ گفتم خیلی خوبه عزیزم سلیقه من نیست فقط،گفت سرت نمیکنی؟ من اول فک یه چیز بیخوده ولی سرت کن خیلی قشنگه جدیده ها سرم ک ببینه و گفتم حتی اگه بیخود باشه که نیست،مهم اینه که به یادم بودن و دستشون درد نکنه.

هر بار که میریم پاندا با کُلی فکر و خیال برمیگرده و غصه مشکلات همشون رو میخوره ولی تمام هفته هم منتظر آ هفته س که بریم به شوخی بهش گفتم چیه این شهرستان بیخود همشششش آ هفته اینجاییم اونم گفت آره تو میای دکور شهرستانمونو اب میکنی :/ گفتم من ازین هفته نمیام که دکورش اب نشه گفت نیا باشه،ولی ازون روز هزار بار میگه هفته بعد رفتیم شهرستان فلان،ینی کلا شوخی گرفته ...