رسانه
رسانه

خلوت حریری ناز



با من تماس بگیر

درخواست حذف اطلاعات

بامن تماس بگیر

ردی از این بی حواس بگیر

در فصل  سرد بی ی  و جنون

ردی از این آس و پاس بگیر

بنشین دوباره کنار شاعرانه های دلم

با بوسه ای دوباره، از جهان تقاص بگیر

بامن تماس بگیر






سرشار از تهی

درخواست حذف اطلاعات

و اما آ ین پست!!!!!!!


چه روزها که تحملم کردی خلوت حریری نازم


بهترین مونس روزهای تنهایی من


چه روزها که با من خندیدی


گریه کردی


همراه و همدم غصه هایم بودی


و پریشان های ذهن را در دل خود جای دادی.



مقابل تو که می نشستم


پنجره ای رو به جهانم گشوده می شد، دلگشا!


 انتها نداشت تماشای جهان با چشم های تو 


هر آمدنی رفتنی دارد


آمده ام  تا...


آ ین نوشته ام را در دلت به امانت بگذارم و...


بروم.


سرشارم از تهی




روزه ای گرفته ام 


از جنس سکوت


هر چند می دانم


شاید هرگز افطاری نباشد.









امان از شب مهت

درخواست حذف اطلاعات

شدم مطرب!

 زدم بر تار تنهایی

 و خواندم

 برای تو

در آن شبهای شی

 من از دل:

 

ببین آهسته میخوانم شدم درگیر تنهایی

بمان بامن نرو مجنون، چرا دلگیر لیلایی

 

 

 دمی گفتی به من جانا:

 تو تنها نــیستی   یارا !

 نشستم گرد گیسویت ..

 تمام شب همین حالا

 نزن حرفی ز تنهایی

 بگو از من  ...بگو از ما..

 

 بگفتم:

 ای دلُ و جانم


 ببین آهسته می پوسم،، شدم رویای توخالی

 بمیرم من بدون تو،، در این سودای بی خال ی


 و

 سوز دل اثرها کرد

 ترا همچو منِ عاشق

 دمی رسوا و شیدا کرد


 و باز خو به رسم عشق

 برای این دل رسوا:

 

تو محبوب منی ای جان،، نه رویایی  نه  توخالی

نمیر اینک به جان من ،،نه بخت مانَد نه اقبـــالی

 

 

زدم بر طبل رسوایی

در آن شبهای مهت

 

شدم شیدا

شدی مجنون

 شدم رسوای هر بامی

 

نرو جانم

بیا ماهم

 شدم کافر به هر شامی.


نازی(صبور)




شیرازه

درخواست حذف اطلاعات


ورق ورق 

عشق بود

دیوان دل بنده

شیرازه 

ز هم پاشید

از لجِ تو یک دنده


نازی/صبور





شناسنامه تبریز و سپاس ویژه از پروفسور علی پولاد

درخواست حذف اطلاعات

سپاس از پروفسور علی پولاد


بهروز ایمانی


برادر و بزرگوارم جناب حسن فرخی قراملکی  


به پاس تحفه و تقدیمی ارزشمندشان


کتاب فا " شناسنامه تبریز و پیرامون "


با آرزوی توفیق روزافزون برای بزرگ مرد عصر نوین تبریز پروفسور علی پولاد


با احترام/ فرحناز هرندی(صبور)







کلاف دلتنگی

درخواست حذف اطلاعات

اصلا  از همین عطرهایی که 

پنهانی به ترانه هایم می زنی


از همین یواشکی آمدن ها

کی شعر خواندن

امید دادن های الکی ات

خوشم می آید


میدانم که عاشقم هستی 

و میدانی که عاشقت هستم


حالا  بنشین 

و هر چقدر که دلت می خواهد 

برای خودت

و دلت دروغ بباف

تا سرت گرم باشد

این فصل پاییز


کلاف دلتنگی های من که تمامی ندارد.


نازی/صبور





دلتنگی

درخواست حذف اطلاعات

اشکهام بی اختیار می ریزه وقتی خواننده اهنگ رو میخونه:

رفتی و یک روز دلم بند نشد

بعد تو این بغض که لبخند نشد


با خودم میگم ببخش  که تو رفتی و من هنوز زنده ام

بی تو نفس می کشم

بی تو...

آااه!

باز خواننده میخونه و منم و  اشک هایی که پهنای صورتم را خیس کرده:

جز تو بخدا ندارم  یار عزیزی

تا کی از این عاشق عزیز بگریزی


بی بی ناز؟!

جانم؟!

کاش امشب خواب به چشمهایم راه پیدا نمی کرد

می ترسم بی بی ناز

از شکنجه ها و کابوس های  رفتن او

از این شبی که شاید به سحر نرسم

از بغض هایی که چون کوه بر گرده ی گلویم سنگینی می کند

از رفتن و برنگشتن او

می ترسم بی بی ناز

می ترسم از فرار واژه ها و پ احساس.


میبینی بی بی ناز!!

روزهاست که قلمم میل یدن ندارد

چشمه ی احساسم خشک شده

احساس سرودن در من مرده


خسته ام بی بی ناز 

از نفس کشیدن

از بیهوده زیستنم

از گم شدن میان این همه تاریکی  و دلواپسی.


nazi  97.6.14






فاتحه ای بخوان جهت...

درخواست حذف اطلاعات

سخت نیست 
برای خودت فاتحه ای بخوانی.
ات زادگاه شعر باشد و
مرقد خاطرات. 
آباده ای ویران باشی
خاکی تر از کویر
و چشمانت دریایی از غم هبوط.
سخت نیست بی تشییع و تشریفات
گوشه ی دنج تنهایی دلت بنشینی
و بر روزهای از دست رفته مویه کنی
ضجه بزنی؛ اشک بریزی و آرام آرام؛ روح خسته را رها کنی

 از مرقد خاکی خاطرات.

سخت نیست برای خودت فاتحه ای بخوانی از جنس شعر 
و تکرار کنی روحت شاد جسم خاکی ام. 


نازی صالحی/صبور




ی قلبش عروسی ست به نام عشق

درخواست حذف اطلاعات

عشق که سن و سال نمی شناسد


قیافه و چهره نمی شناسد


آرام آرام در جسم و روحت نفوذ می کند


سلولهایت را به تسخیر در می آورد


ناگهان چشم باز می کنی


میبینی که او شده ای، 


تمام او.


آغوش او امن ترین جای جهان ست


بی آنکه بخواهی


جان جهانت شده است


بی او مرده ای متحرکی!



میان رستاخیز بی قراری ها


زنجیر می شوی به طناب عشق


ترا به مسلخ اسارت می کشاند


به خود که می آیی...


میبینی از ات شعر می چکد 


و از چشمانت


و تو عاشق ترین شاعر این شهر شده ای


محکوم به حکمی هایل


 از جنس حایل.



nazi.h.s






کاش نسیمی بوزد

درخواست حذف اطلاعات


اینجا دیوانگی از سرانگشت قلم می چکد

و هر لحظه  احساس  فرو می رود در ..

باتلاق دلمردگی...

و خفه می شود  تمام حس شاعرانگی 

در فریادهایی از جنس سکوت.

 زوزه ی  بی  پناهی ام 

در ظلمت زجر و ضجه ها

گم می شود

بغض آلود می خندم به تمام بی حوصلگی  ام

کاش نسیم خنکی بوزد

تا یاد نبودن ترا از سرم بپراند.


nazi.salehi.sabur





یاد ایامی که...

درخواست حذف اطلاعات


وقتی نیستی

همیشه چیزی کم است


این بار هوای سرودن


#نازی صالحی صبور




سائل سرش ته

درخواست حذف اطلاعات

 درون خود کششی احساس می  

به پرسه زدن  با خیالش.

کفش های دلتنگی ام را پوشیدم

آرام   آرام قدم  زدم در کوچه پس کوچه های کاه گلی و باران خورده.


شهر،، مثل مومنان از غسل برگشته

شاداب تر از همیشه به نظر می رسید.

آرزو  ...

کاش روح  خاکی و خسته، مثل این شهر یا هر دیندار خداپرستی

خود را دوباره شاداب احساس می کرد.


بی هدف پرسه می زدم 

که ناگاه خود را روبروی قصر نگاهش  یافتم.

بی هیچ تفکری، و ساده لوحانه ...

دخیل بستم  بر ضریح مژگانش

شراره های  غرور  بود که فرو می ریخت

 از در و دیوار نگاهش

و چه سخت ش تم زیر حضور مغرور و بی تفاوتش.

لحظه ای با خود شیدم!!

من مسکین را چه به بارگاه شاهان؟!!!

من مسکین را چه به بارگاه....

من مسکین را...

من..

پژواکی که مرا از خیالی خام بیدار می کرد

از همان مسیر که آمده بودم،،

برگشتم...

اما!!

 سرش ته و دلش ته تر.

حال تنها مانده ام

تنهای تنها!

درست مثل مجرمی خطاکار!!


نازی/صبور




گرده افشانی

درخواست حذف اطلاعات


برگَرد 

و بر گِرد

گل واژه  هایم

گرده افشانی کن.





سونای آذربایجان، روز عشق و آذربایجان

درخواست حذف اطلاعات

سونای آذربایجان؛ روز عشق و آذربایجان


سونای چیست؟

سونای یک رسم دیرینه است. رسمی اسطوره ای و افسانه وار که حتی قبل از ظهور تا به امروز پاس داشته است. گرچه به مرور زمان کم رنگ تر شده اما هنوز هم حداقل روستاهایی هستند که این رسم را ب ا می دارند. همانطور که ازاسمش برمیاید باید ربط کاملی به ماه داشته باشد. معمولا اغلب افسانه ها و اسطوره ها در فرهنگ ما آذربایجانی ها و کلا تورک ها به ماه مربوط است. ماه در اسامی، اعیاد، و رسومات ما به طور کامل رخنه کرده و زیبایی افسانه وی به آنها داده است. سونای شبی ازسال است که به اصطلاح به آن اعتدال پاییزی گفته میشود. شبی که روز و شب برابر میشوند و ماه کامل میشود. این شب تقریبا شب آ تابستان است(۳۱ شهریور). البته ممکن است جند روز زودتر یا دیرتر باشد همه اینها بستگی به کامل شدن ماه دارد. اما به هر حال می توان شب آ تابستان را سونای نامید که روزعشق درآذربایجان محسوب می شود. در اصل این شب مشابهات زیادی با جشن برداشت محصول در کشورهای غربی دارد و در روستاها نیز به نوعی برای برداشت محصول استفاده می شود. اما همانگونه که در کشور ما معمولا جشنهای باستانی محکوم به فنا شده اند این روز نیز هرساله بیشتر و بیشتر به سوی نابودی رفته است. در روستاها دراین شب بازیهای خاصی انجام می شود معمولا جوانان روستا با ص خاص که به (آواوا) مشهوراست همه را به میدان روستا و برای شروع بازی دعوت می د. دراین شب خاص ماه و خورشید در زاویه ی 180 درجه قرار گرفته و هنگام غروب دقیقا بر روی هم قرار می گیرند. البته این دیدارخیلی به سرعت اتفاق میافتد و زیاد به طول نمی انجامد. این موضوع تا ابد ادامه دارد. از قدیم این اتفاق به یک نوع عشق تشبیه شده است. عشق ماه به خورشید. عشقی که تمامی ندارد و ابدی محسوب می شود درست مانند عشق هایی که در داستان های فولکلور آذربایجان همانند اصلی- کرم وجود دارد. عشقی که حتی با سوخته شدن نیز تمامی نمی پذیرد. طبق این افسانه عشق این دو عاشق تمامی ندارد و تا ابد تکرار می شود و ادامه میابد. همه این موارد و عناصر در داستان های دیگر ما همانند کوراوغلی نیز صادق هستند. چه می توانیم ؟ همان کارهایی که در انجام می دهیم می توان در سونای نیز انجام گیرد. نباید انتظار داشته باشیم که فعلا بازیهای مخصوص آن روز همان طور که در گذشته بوده، انجام گیرد. هر هدایایی باشد که رنگ بوی عشق نیز داشته باشد. این هدایا می تواند ازشمع، گل، عروسک و صنایع دستی گرفته تا یک کتاب متغییر باشد. اگر بتوانید چیزی پیدا کنید که نشانی ازماه کامل داشته باشد که سنگ تمام می شود. کلا چیزهایی که رنگ و بویی ازماه داشته باشند متناسب تر هستند. هدیه بهانه ای برای مناسب است برای گرامی داشت این روز و معرفی آن به دیگران از طریق ارسال اس ام اس و غیره. برای اطلاعات بیشتر رمان(آواوا) نوشته ناصر منظوری کاملترین و شیرین ترین نوشته در مورد سونآی است. در مقدمه و بخش اول کتاب توضیحات کاملی درمورد اسطوره ها و سونای و کلمات کلیدی داده شده و دربخش اصلی می توانید رمانی جذاب براساس این موضوع بخوانید. با خواندن این رمان بر تمام جنبه های سونای آگاه خواهید شد. کتاب توسط انتشارات شه نو منتشر شده است.

 نشریه شماره ۴۶ام ماهنامه آفتاب آذربایجان


منبع: پایگاه تحلیلی خبری مشکین سلام




پاییز، راوی دلدادگی ها

درخواست حذف اطلاعات

می رسد از ره بهار عاشقی

برگ برگش راوی دلدادگی


فصل آشنایی

خزان.

دیوانگی


می رسد فصل ترنم های درد

با تمام بوسه های داغ و سرد


یاد باد!


فصل پاییز

توی کافه

پشت میز


توی فنجان

جای قهوه

اشک های داغ و خیس



فرحناز هرندی/ صبور




حل بحران کم آبی

درخواست حذف اطلاعات

بگو بر چشم هایم، 

دستگاه آب شیرین کن نصب کنند،

بحران کم آبی شان حل خواهد شد.


n.h.s




اصلی و کرم

درخواست حذف اطلاعات

کتاب  اصلی و کرم برادر عزیز و بزرگوارم جناب حسن فرخی قراملکی

شاعر، نویسنده ، محقق و مترجم تبریزی





معرفی کتاب

درخواست حذف اطلاعات

 معرفی کتاب برادر بزرگمهر جناب حسن فرخی قراملکی

شاعر نویسنده محقق و مترجم تبریزی




معرفی کتاب

درخواست حذف اطلاعات

 معرفی کتاب برادر بزرگمهر جناب حسن فرخی قراملکی

شاعر نویسنده محقق و مترجم تبریزی





تولدتان مبارک مادران کوچک من

درخواست حذف اطلاعات





قاصدک همره باد

همره بویِ خوشِ فصلِ بهار
می و موسیقی و پروانه و شمع
مه و مهتاب به دورم همه جمع.

قاصدک کنان می آید
خوش خبر، ناز کشان می آید
خبر از آمدنی آورده
خبر از نقره ماه آورده
و تو ای شبنم صبح
کوی دل آب بزن
رنگ به رخساره مهتاب بزن
دف بزن!
ولوله کن باد بهار
تو ب سنبل من

دخت مردادی و شهریوری ام می آید
پری قصه من
از میانِ همه حوران بهشت
به زمین می آید.


فرحناز هرندی(صبور)


( فاطیما، فروغ صالحی)