رسانه
رسانه

همچون بنفشه ها...



همچون بنفشه ها...

درخواست حذف اطلاعات

کاش میشد وضعیت حداقل تو  همین بدی که هست میموند. هر روز بیشتر و بیشتر به قهقرا نمیرفت.

از آینده خواهرهام دلهره دارم. دلم برای پدر و مادرم، برای و م، برای آدمهایی که دارن صبح تا شب زحمت میکشن که فقط یه زندگی معمولی داشته باشن و هر روز پولشون و سرمایه شون و پس اندازی که با خون دل جمع کم ارزش تر میشه میسوزه. دلار هفت تومنی میدونی یعنی چی؟ یعنی توی یه سال همه پس انداز های کل مردم ارزشش نصف شد.

همکار مادرم چند سال پیش بعد از جریان یارانه ها و اینا میگفت که برای اینکه پول گازشون کمتر بیاد، زمستون ها نیم ساعت زودتر از خواب بیدار میشه و کتری رو میذاره روی بخاری که یکم گرم  شه. همین که طرف به این فک کرده و دلش خوشه اینطوری داره صرفه جویی میکنه و اینو میره به همکاراش میگه و اونا هم شگفت زده و شاید امیدوار میشن خیلی غم انگیزه...

قبل  اینکه مهاجرت کنم درک نکرده بودم که میشه اینطوری هم زندگی کرد. میشه کار پیدا انقدر آسون باشه. پس انداز  و پول ج تفریح و ه انقدر راحت باشه. میشه با یکم کار و آدم درستی بودن زیر خط فقر نباشی. 

*

از فکر تحریم های تازه انقدر ناراحت میشم که فقط دلم میخواد حواسمو پرت کنم و بهشون فکر نکنم. نمیدونم خونواده هایی که الان مریض هایی با بیماری های خاص دارن الان چه حالی ان. یاد گریه های م میفتم وقتی داروهای شوهر م پیدا نمیشد. دلداری های پسر م که یواش میگفت عب نداره مامان جون... پیدا میشه، خودم پیداش میکنم. به همه دوستام سپردن گفتن تا شب پیدا میکنیم. ولی از قیافه ش معلوم بود خودشم حرف خودشو باور نمیکنه. چند ماه بعد فوت کرد. بدون  داروهاش، با درد. توی پنجاه و چند سالگی و با چهار تا بچه.
دیروز وقتی همه دنیا چشمش به ایران بود که واکنشش به تصمیم ترامپ چیه، " "های ما، متخصصین سیاست ما، توی مجلس ک نه پرچم آتیش زدن و فحاشی . همین. چقدر دیگه باس خج بکشیم از شما؟ 

*

یه تلگرام چی  بود؟ دل بابا خوش این بود که بعد 13 ساعت سر کار بودن (لیترالی) شب میاد و درحالی که چشمهاش بسته میشه چند تا موسیقی موغام میبینه و میفرسته به بقیه. دل مامان خوش بود که تو کانال های طب سنتیش درمان های غیر علمی هر دردی رو پیدا میکنه و روان سالم با زنجبیل و به زور میکنه تو پاچمون. همونم ازشون گرفتن. 

کاش زورم میرسید دستشونو بگیرم بیارم اینجا پیش خودم. کاش میدونستم اگه این کارو م میتونن اینجا خوشحال باشن. 

کاش اصلا  همونجا جای زندگی  بود جمع میکردیم برمیگشتیم  خونه... جایی که ما هم مهاجر نباشیم. جایی که کارتون های بچگی شونو دیده باشیم و نوستالژی هاشونو بفهمیم.