رسانه
رسانه

صایاد



کی حس کردی که دوسش داری؟

درخواست حذف اطلاعات

این سوال رو استوری . جواب داد وقتی نتونستم فراموشش کنم...


شما هم بگید.




نمایشگاه کتاب

درخواست حذف اطلاعات

سلام. کلی اتفاق ریز و درشت افتاده که میخواستم بنویسم ولی خب نشد.

یهو دلم تنگ شد برا این فضا =)

دیروز با بچه ها قرار بود بریم نمایشگاه کتاب،نرفتم. بچه ها رفتن دست خالی برگشتن.

امروز با خونواده م رفتم. از ازدحام مردم جلو غرفه گاج و نشرالگو نگم که قابل گفتن نیست.

تو صف که نه، بین مردم گیر کردیم برا ید کتابای نشر الگو یه پسر دوازدهمی که کنارم بود دید دارم اذیت میشم و اونم اذیت می کنم با وول خوردنا و سر و صدام گفت چی میخوای ب ی؟

من و دختر م بهش گفتیم و کلی معطل ما شد و گرفت برامون، کتابایی هم که میخواست نبودن، رفت.

رفتیم غرفه گاج یه ساعتی معطل شدیم چون میخواستن کتاب بچینن و اینا، باز دیدیم اون پسره خیلی جلوتر از مائه،لیست کتابامونو دادیم بهش بنده خدا باز با چه سختی برا ما کتاب گرفت. البته فقط یه کت که میخواستیم بود. همراه لیستا خواستم بهش کارتمو بدم گفت حساب می کنم. بعد هم ک و داد گفت ع بگیر بعدا میفرستی (این یه قلمو کمتر ی اعتماد می کنه) و خب نقد دادم. اسمش صالح بود. با زن م حرف زد تا آدرس خونه اشو هم فهمیدیم.

همه جا لطف کرد واقعا. بعد دختر م خوب بود کارش داشت اسمشو بلد نبود صداش کرد متوجه نشد با انگشت به شونش میزد هی (بیشتر از یه انگشت نمیشه چون نامحرمه=)))


قبل رفتن دوستم که ب رفته بود گفت اگع جا دارین منم بیام. جا نبود. رسیدیم دیدم دم در دنیا و زهرا وایستادن میگن چقد دیر اومدی :/ مشاور و دبیرامم بودن. یه جا هم دبیرم داشت می ید داد زدم برا منم بگیر( نمیشنید)

تو اون شلوغی حتی هم محرم شدن و اینا. اوصاعی بود برا خودش




خون!

درخواست حذف اطلاعات

نوشتنش خوب نیست یا هر چی. من اینجا رو ساختم تا بنویسم.

اینبار درمورد چیزی که شاید با خوندنش بگین ایی یا هرچی فقط الانی که مامانم خوابه و دوستام هم آفلاین مجبورم.

چند روزی بود داشتم از غصه میمردم و هیچ دلیلی برای این ناراحتی نداشتم و این بیشتر حرصم میداد.

امروز که با وحشت از دیدن شلوار خونیم بلند شدم مثل هربار استرس گرفتم ولی خوشحال شدم. خیلی چون از این بی دلیلی واسه این ناراحتی و بی حوصلگیم یه دلیل پیدا .

هیچوقت خونریزیم اینطور نبوده. پر درد و هر لحظه وج چیزی از بدنم و خالی شدن شکمم و ضعف رو حس می کنم. هر کدومش به تنهایی حس خوبی نداره و حالا..




این شرم و حیا و پنهون اینجور قضایا نمیدونید چه استرس و فشاری رو به دخترا وارد می کنه. اینکه بعضی وقتا میبینی ملحفه ات پر از خون شده و قبل از اینکه دیگه ای ببینه تمیزش کنه.

کاش راحت تر بود.



پستای قبلو بخونید که قشنگن.






قد بلند مو مشکی

درخواست حذف اطلاعات

موهاش بلند شده.از رو ع ی که گذاشته فمیدم. سیبیلاشو هم نزده.

براش این ع و فرستادم. میگم امیدوارم الگوت برای مو بلند و سیبیل گذاشتن این نباشه پسر :))

میگه ای تووووف :)))))




چیکارت کنم؟

درخواست حذف اطلاعات

هی استوری میذارم که ریپلای کنه. نمیکنه لعنتی نمیکنه.

چیکار کنم که حرف بزنم بات؟ هوم؟ دلم تنگ میشه برات خب!

پسره ی عن. دوس دارم بلاکش کنم که اعصابمو بهم نریزه :||||




فیزیوتراپی

درخواست حذف اطلاعات

روز فیزیوتراپی رو تبریک می گم.



یکم درموردش تحقیق و شاید رفتم سمت این رشته =))

آخه فک کن روزی که راه رفتن بیمارت رو ببینی :) میمیرم از خوشحالی




سمول

درخواست حذف اطلاعات

یه دختر دارم ۱۷ سالشه.

سه سال پیش با یه پسری دوست شد.

دو سال پیش فهمید. یه مدت گوشیشو گرفت و جو یکم بد بود.

باز دوست شدن تا الان.

باز فهمید خیلی ناراحت شد.

بابای پسره رفت محل کار باهام گپ بزنن در این مورد و اجازه خواسته برا خواستگاری.

پسره میگه بابام گفت بغض کرده.

راضی نیست که نامزد هم شن تا چن سال دیگه ازدواج کنن میگه کوچیکه دخترم.


به دختر م نگفتن بابای پسره اومده تا هوایی نشه ولی خودش خبر داره.

دختر م میگه دوس دارم با بابا حرف بزنم ولی نمی تونم.

دوستش فک کرد برا اینه که میترسه یه موقع بزنتش و اینا.

دختر م گریه اش گرفت گفت تا میام در این مورد حرف بزنم بغض می کنه.

به مامان نگفت قضیه رو. من به مامان گفتم. بغض کرد گفت لابد الان داداشم خیلی غصه میخوره.

بیماری قلبی داره.



خیلی اوضاع مس ه ایه.

خانواده پسره هم گفتن دو سال دیگه که سربازیت تموم شه به خدا میریم خواستگاری. الان با چه رویی بریم بگیم پسرمون نه کار داره نه پول و نه سربازی ولی خب این دو تا بعد سه سال الان میخوان آستین بالا بزنن.



مامان پسره زنگ زده به مدیر مدرسه ای که من و دختر م هستیم.

مدیرمون گفته دختر خوبیه. خانواده اش هم خیلی. اگه میدن از دستش ندین :|||


بعد این وسط یه سو تفاهمایی پیش اومد که فک میکنه دختری ام که به همه پا میدم و جالبه حتی به کراشمم پا نمیدم و دوستی اینا هم زیر سر منه.

اینبار خواستیم مامانمو بفرستیم جلو. مامان گفت داداشم که بهم نگفته میگه از کجا فهمیدی؟ بگم از دخترت که خب دخترش فک میکنه بی خبره. بگم تو که باز برا تو بد میشه.



آره خلاصه. خیلی تخمیه.





مبهوت

درخواست حذف اطلاعات

یه کانال پیدا که مجبور شدم کلش رو تو چند ساعت بخونم بس که خوب بود :)) اینم آدرسش @hemmatachannel

ادامه مطلبو بخونین و از دست ندین. میذارمشون اینجا.تو پست های بعدی هم.

آخ که چه خوبه نوشته هاش.



دلم میخواست می بودی؛

پشتِ تک تکِ تلفن هایی که پاسخ می دهم،

لابه لای تک تکِ صفحاتِ کت که می خوانم،

در ریز و بمِ تک تکِ صداهایی که می شنوم.


اما نیستی،

خدا می دونه پشت کدوم تلفن،

لایِ کدوم کتاب،

نزدیکِ کدوم صدا،

ایستاده ای.

___________

زیبایی تو چهره ست، تو گیسو، تو صدا، تو سکوت.

__________

مثل زیباترین زن جهان

هنگامی که

رو در رویِ آینه ای

اولین ش تگیِ پیشانیِ بلندش را

می بیند.

ادامه مطلب



تقصیر خودشه!

درخواست حذف اطلاعات

هیچوقت فکر نمی دلم انقدررر برای حرف زدن و چت با یه پسرک بیست ساله ی غریبه تنگ بشه که هر پنج دقیقه یه بار گوشیمو چک کنم.
حس می کنم اونم همینجوریه،یعنی نمیدونم!


هشتگ حال این چند روز...




شت :|

درخواست حذف اطلاعات

یه مدت سیمکارت اضافه ی داداشم دستم بود. بعد قرار بود مسدودش کنیم و بقیه ی اعضای خونواده فک می من چندان استفاده نمیکنم ازش و خوشحال بودن و اینا.

در صورتی که ب بسته ی ۵ گیگ یدم! و سیمکارت لازم شد برای کارتخوان سیار ، داداشم هم گفت سیمکارت منو بردارین :/

و اینگونه بسته ام به باد رفت☹




دائمی بود سیمک و برای دائمی ش تو جشنواره ده تومن هزینه کردیم لاقل کمتر میسوزم. قبض هم پرداخت نکردیم فعلا چون نیومده.




ممم...

درخواست حذف اطلاعات

اون ممم.. ها یعنی داره فکر میکنه چه ی معرفی کنه =)))




چیکارت کنم؟

درخواست حذف اطلاعات

هی استوری میذارم که ریپلای کنه. نمیکنه لعنتی نمیکنه.

چیکار کنم که حرف بزنم بات؟ هوم؟ دلم تنگ میشه برات خب!




بِیبی گِرلم آرزوست.

درخواست حذف اطلاعات

سلام.

خبر خوب اینکه حدود سه ماه دیگه ان شاالله می شم. و ایشون هم مثل دو تا خواهرزاده ام پسره.

واقعا ت مهم نیست سلامتی مهمه ولی خواهرزاده هام چون پسرن و پسردوست همش پیش شونن به من محل نمیدن اصن :( یدونه دختر چی می شد.

ناشکری نمی کنم.مرسی واقعا بابت همه چی


این ع رو دیروز تو اینستا دیدم. اسمش آوینِ و تولدمون تو یه روزه^_^ یک ساله شده❤ یعنی مردم براش. خدا حفظش کنه

کاش از نزدیک می دیدمش

هی این ع و میبینم قربون صدقه اش میرم❤ آخه نگاش کن





جام جهانی چشم هات

درخواست حذف اطلاعات

جام جهانی چشم هات شروع می شود و من نه دفاع بلدم و نه حمله را،دروازه بان ذهنم اما خوب بلد است نگاه هایت را به خود بگیرد.با این همه می ترسم، می ترسم از چشم هایت بیوفتم و از دور رقابت ها حذف شوم...




تولدمه خب

درخواست حذف اطلاعات
تولد منو داداشمه خب:)))) _________________ اگه بپرسی مامان حتما برات تعریف می کنه که من چقد می گفتم کاشکی داداشی داشتم،تنها خواسته ام از خدا همین بود. میگن خدا دعای بچه ها رو زودتر مستجاب می کنه.چه دعای قشنگی من که جوابش تو بودی!❤ آخه کادوی تولدی بهتر از تو تو دنیا پیدا میشه که کادوی تولد۴سالگیم بودی؟ روز تولدت یادمه،خونه ی بودم،جایزه ی لپ لپی که دستم بود یه خط کش بود از اینا که میزدی به دستت دور دستت می پیچید.از راه بیمارستان فقط یه کوه آبی یادمه.از خود بیمارستان فقط و فقط سرخی صورتته که یادم مونده با بغضی که از همون بچگی موقع خوشحالیای کوچیک و بزرگم دارمش. بچگیامون یادته؟اون موقع ها که زبونت نمی چرخید صحبت کنی،که حتی مامان نمی تونست متوجه حرفات بشه؟یادته من براشون ترجمه می ؟ :)) بچه که بودم رفتارات رو از روی من کپی می کردی،این وقتی بهم ثابت شد که موقعی که داشتم گریه می اومدی کنارم گریه کردی! یا یادته اونموقع ها که دستمال دور صورتمون می بستیم شعر آی دندونم می خوندیم؟ یادته آهنگ مورد علاقمون که«میای با من ب ی» سعید پانتر بود؟ یا اونموقع ها که با پول تو جیبیم تو راه مدرسه یه کتاب چرت بچگانه می یدم،بعد با همون لباسای مدرسه می شستیم یه گوشه برات کتاب می خوندم؟ یا اونموقع ها که یه با چوبی رو سر و ته میذاشتیم تو باغچه،با یه بطری و چند شاخه گل داخلش،بعدش هلوی زعفرونی می چیدیم؟ یا اونموقع ها که روسری های مامانو مثل چادر می پیچیدیم دورمون بعد می یدیم؟:\ خاطره های استمراری زیاد داریم. و هیچ ی حوصله ی خوندن نداره:) ولی نمی تونم نگم که هیچی بیشتر از اینکه بزنمت فرار کنم،دنبالم کنی،جیغ بزنم حال نمیده:))) تولدت مبارک!آخه چجوری انقد سریع ۱۲_۱۳سال گذشت؟! ده تا دوست دارم داداشی❤ ___________ پ ن:این پستی بود که سال پیش گذاشته بودم :)) تبریک بگین ذوق کنم ^_^



نشد...

درخواست حذف اطلاعات

چقد دلم میخواست امشب یکیو داشتم بش میگفتم دوستت دارم

الکی برا خودمون رویا میبافتیم

نشد...




دو روزه دارم فک میکنم چرا مثل همه ی دوستام یو ندارم که کلی حرف عاشقونه بزنیم. بهتر که نیست ولی یهو دیدن عاشقونه های دوستام اثر گذاشت خب :))




بی تو

درخواست حذف اطلاعات

سلام. این پست همون پست قبلیه ولی ویرایش شده.

نکته ای که باید بگم اینکه این مطلب خصوصی نیست و فقط تمرین نوشتنهمرسی که دوباره می خونید.

دلبر؟ خبر داری از حالم؟ خبر داری امروز زدم آینه ی خونه رو ش تم که نبینم خودم رو که بدون تو چه حالی ام. چه حالی ام که شبیه روزگار قبل از تو نیستم؟
ببین چه کردی با زندگیم که این روزا حتی آینه ها هم دلِ دیدن جای خالیت کنار من رو ندارن که بخندی و بگی وایستا همینجوری یه سلفیِ جلو آینه ای بگیریم یادگاری از حال خوبمون.
یادته برات می خوندم:
من روزه ی آیینه گرفتم که نبینم
غیر از تو ی را که به غیر از تو ی نیست
اون موقع این بیت برام قشنگ بود الان اما مزه ی درد میده؛ بوی خونی که وقتی با مشت آینه رو دش تو خونه پیچیده بود.
راستی دلبر؛ گفته بودم نمیدونم چرا این روزا دست و دلم به کاری نمیره؟ یادم اومد! آ ین بار لای موهات جا گذاشته بودمشون. نگهشون داشتی؟ یا مثل تموم خاطراتمون انداختیش تو سطل زباله ی گوشه ی مغزت؟
لعنتی چرا باهام حرف نمیزنی؟ نمی گی دلم برا صدات تنگ می شه؟ حتی به ذهنتم خطور نمی کنه که انقد خوب حال "ون گوک" رو درک کنم که سخت نباشه برام هدیه گوشم اگه قول بدی براش آواز بخونی!
چقد دلم می خواست تموم آینه ها ع مونو قاب بگیرن تا صدای خنده امون گوش فَلَکو کر کنه. نشد...
#صایاد




خوزستان!

درخواست حذف اطلاعات

تنهای تنهای تنهایی
مظلوم مظلوم مظلومی
بی یار بی یار بی یاری
خوزستان خوزستان خوزستان
بی دردا خو دن خو دن
نامردا خو دن خو دن
اما تو بیداره بیداری
خوزستان خوزستان خوزستان
ای مردم ای مردم ای مردم
بارون کو بارون کو بارون کو
ای بارون ای بارون ای بارون
کارون کو کارون کو کارون کو
از خاکت از نفتت از خونت
شب دستش رنگینه رنگینه
ای قاضی ای قاضی ای قاضی
شب جرمش سنگینه سنگینه
بمب بارون بمب بارون بمب بارون
طیاره طیاره طیاره
نارنجک نارنجک نارنجک
خم خم خم
این ظلمه وقتی که زالوها
تو جیب این مردم میلولن
وقتی که خیلی از این مردم
بی پوله بی پوله بی پولن
ای قاضی مردم چی میگن
آبادی آبادی آبادی
ای قاضی این مردم چی میخوان


جان آرا جان آرا جان آرا

خوزستان تنهای تنها شد
خوزستان از اشک این مردم
دریا شد دریا شد دریا شد
ای قاضی مردم چی میگن
آبادی آبادی آبادی
ای قاضی این مردم چی میخوان

ترانه سرا : حسین صفا


هرچی از حسین صفا و چاووشی بگم کم گفتم.




ای شرقی غمگین

درخواست حذف اطلاعات

کاش میشد صدا ها رو بغل کرد،شعر ها رو بوسید اون موقع نمیدونم صدا ها و شعرا نامحرم محسوب میشدن یا شاید صاحبشون اجازه میداد یا نه ولی یه دل سیر رادیو شرقی غمگین رو بغل می که هم صداش قشنگه هم متناش.
از سعیده به سجاد افشاریان:صدات لعنتی.صدات


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">



از وجنتاش بگم که هم خوش اخلاقه هم دایرکتاشو چک میکنه هم کامنتا رو :)))




امان از آینه ها

درخواست حذف اطلاعات

دلبر؟خبر داری از حالم؟خبر داری امروز زدم آینه ی خونه رو ش تم که نبینم خودم رو که بدون تو چه حالی ام؟چه حالی ام که شبیه روزگار قبل از تو نیستم؟
ببین چه کردی با زندگیم که این روزا حتی آینه ها هم دلِ دیدن جای خالیت کنار من رو ندارن که بخندی و بگی وایستا همینجوری یه سلفیِ جلو آینه ای بگیریم یادگاری از حال خوبمون.
یادته برات می خوندم:
من روزه ی آیینه گرفتم که نبینم
غیر از تو ی را که به غیر از تو ی نیست
اون موقع این بیت برام قشنگ بود الان اما مزه ی درد میده؛بوی خونی که وقتی با مشت آینه رو دش تو خونه پیچیده بود.
راستی دلبر؛گفته بودم نمیدونم چرا این روزا دست و دلم به کاری نمیره؟ یادم اومد!آ ین بار لای موهات جا گذاشته بودمشون. نگهشون داشتی؟ یا مثل تموم خاطراتمون انداختیش تو سطل زباله ی گوشه ی مغزت؟
لعنتی چرا باهام حرف نمیزنی؟ نمی گی دلم برا صدات تنگ می شه؟ آخ! صدات لعنتی
#صایاد



پ ن:می شه بخونید و نظر بدید؟