رسانه
رسانه

منظومات ستایی اهوازی (سید احمد سعادتمند)



آدمی نمایی از قدرت حقّ

درخواست حذف اطلاعات
1- آدمی باشد شگفت آورترین

آیت است این آدم از جان آفرین

2- یک سر و یک .. و دوست و پا

طرح او را این چنین ریخته خدا

3- قلب او خسته نگردد از طپش

پُر ز اعجاب است این قلب و روش

4- هر مکان و گوشه و هر عضو او

چه بوَد پوست و چه گوشت خون و مو

5- عالمی باشد عجیب اندر عجیب

که شود درمانده در درکش طبیب


6- لوله های کلیه را گر وا کنی

پشت یکدیگر همه را جا کنی

7- می شود با آن باطراف زمین

چون کمربندی کشید خطی وزین

8- نیست آیا خالقِ این جسم و جان

قادری پُرقدرت و پُر از توان

9- پس بنِه سر بر درِ درگاه او

گر ستائی گشته ای آگاه او

ـــــــــــــــــــــــــ



منبع: http://setaei. .. /



اعتراض ..

درخواست حذف اطلاعات
1- گفت بلبل در چمن با .. ی

که تو زیباچهره از آنِ منی

2- عمری از خود را فدایت کرده ام

در غزل خوانی صدایت کرده ام

3- در دلم- زیبای من- جا کرده ای

اندرونم عشق ب .. ا کرده ای

4- هرچه خواندم من غزل- بهر تو بود

عشقی اینگونه نمی آید وجود

* * *

5- گفت .. دوش بودی در چمن

صد غزل خو .. ز بهر یاسمن

6- یاسمن را هم بسا گفتی چنین

آفرین بر تو غزل خوان آفرین

7- کاش می گفتی تو بلبل بهر من

که نظر دارم بتو با یاسمن

8- راستین می باش بهرم عندلیب

که نخواهد روح من ریب و فریب

ـــــــــــــــــــــــ



منبع: http://setaei. .. /



خنده ماه

درخواست حذف اطلاعات
1- لب خندان بهار سال و ماه است

لب بی خنده مشمول گناه است

2- عبادت باشد ای یاران تبسّم

تبسّم را مهَل گردد ز لب گُم

3- دوائی بهتر از رخسار خندان

نبوده در شفای دردمندان

4- لبِ خندان عطای کردگار است

جزای خنده رویان بیشمار است

5- دلِ آشفته چون بیند تبسّم

تو گوئی خورده جامی از لبِ خُم

6- دهد تحویل تبسّم در مقابل

چه دارد عادتِ نیکی چنین دل

7- چو داری این چنین .. ت درونت

چرا آنرا نمی ریزی برونت

8- گشاده روی و خندان لب- عزیزست

از او بهتر درین عالم چه چیزست

9- ستائی شاد می گردد به شب گاه

بآسمان چون به بیند خنده ماه

ـــــــــــــــــــــــ



منبع: http://setaei. .. /



در امر خوردن

درخواست حذف اطلاعات
1- هر خوراکی را بدن خواهد بخور

دل ز گفتار حسودانت بِبُر

2- ام .. و پرهیز می آرد زیان

آدمی را می برد این از میان

3- ای که خواهی قیمتی باشی چو دُر

بس عزیزم لقمه ای کمتر بخور

4- این چنین بیشک شوی سالم چو نور

زشت خواه تو شود بیچاره بور

5- اسکلت بی گوشت باشد زشت و زار

لاغری را بهر دشمن واگذار

6- بهر خوش اندامی بیحد مجوش

خوش بخور هرگز مترس و خوش بنوش

7- گر بخواهی زندگی را پُر دوام

پس بخور تا که بدن گیرد قوام

8- از ستائی بشنو در فصل شباب

لازم تن ماهی و مرغ و کباب

ــــــــــــــــــــــ



منبع: http://setaei. .. /



ندامت ق .. ل

درخواست حذف اطلاعات
1- جهان شد قیرگون در چشم ق .. ل

سحر چون دیده شد فقدان ه .. ل

2- پشیمان شد پشیمانی جگرسوز

شبش شد آتشین و زهرگین روز

3- گهی بیزار از دست و گه از رای

گهی افتاده از حس و گه از پای

4- بخاکش گفت روزی او جگرخون

که زنده آمدی ای کاش بیرون

5- سیه رو گشته او از درد جانکاه

ز بس از .. اش بیرون شده آه

6- توقع داشت این را ق .. ل از خاک

زَنَد بر .. خود بهر او چاک

7- برون اندازد او با جان برادر

که صافی گردد او را فعل و کیفر

8- ولی ه .. ل دگر ناید به خانه

نخواهد داد پس او را زمانه

9- گذر دارد بخاک او بهاران

هنوز گرید برایش برف و باران

10- سپیدرو کی شود ق .. ل سفاک

نگردد جسم و جانش زین گُنه پاک

ـــــــــــــــــــــــ



منبع: http://setaei. .. /



جوانی و پیری

درخواست حذف اطلاعات
1- جوانی ارج دارد چون جهانی

برای کار و رزم و آنچه دانی

2- ولی پیری بها دارد جهانها

نگردد ارجِ او کم در زمانها

3- اگرچه پیر حیاتش در نگون است

ولی احیاکنِ دلهای خون است

4- حیات بخش است پیر رفته از یاد

نماید زندگان را شاد و آباد

5- همین پیری که می بینی حقیرش

رسد روزی نمی .. نظیرش

6- هر آن امروز نزدت خوار آید

بسا فردا بکار بسیار آید

7- بسا پیری که حاضر نیست اکنون

شده در خاک اعضایش دگرگون

8- ولی ز آثار آن پیر خجسته

هزاران از بلای جهل رسته

9- کنون مولا علی(ع) در بین ما نیست

ولی گفتار او چون آبِ جاریست

10- سجایایش شعار پهلوانان

نموده هرکدام را پُر ز ایمان

11- برفته قرنها از آن گُل پاک

هنوز گوید سخن بر اهل این خاک

ــــــــــــــــــــــ



منبع: http://setaei. .. /



کور را در آینه شانه مکن

درخواست حذف اطلاعات
1- دل خوشِ افسون و افسانه مکن

در .. افات و خطا خانه مکن

2- جز به لطفِ یار چشم خود مدوز

رو بجز بر روی جانانه مکن

3- در جهان یک یار باشد یار تو

پس امید بر مست و دُردانه مکن

4- آرزوی یار حقاً آرزوست

آرزوی وصل بیگانه مکن

5- مستِ روی یار ایدل باش و بس

مست با خُم های میخانه مکن

6- گر نمیآید .. تو سوی حق

عمر صرفِ دیو و دیوانه مکن

7- بهر غافل قصّه عشقش مگو

هم حدیث از شمع و پروانه مکن

8- از ستائی بشنو نیکو نکته ای

کور را در آینه شانه مکن

ــــــــــــــــــــــــ



منبع: http://setaei. .. /



مقایسه دو ازدواج

درخواست حذف اطلاعات
1- بکوئی آسمان جُل- آس و پاسی

عروسی کرد با زشت قناسی

2- ملافه کهنه پیچید بر او

بجای چادر و تور و لباسی

3- بصد خجلت نبودش شام و شربت

اگر مهمان شدی او را اُناسی

4- ببود از بهرشان فرش و لحافی

برای پخت بس یک دیگ و کاسی

5- خودش هم بینوا بر قامتش بود

ز مال این جهان تنها پلاسی

6- ز بهر رختشوئی یا که ..

نداشت چیزی مگر یک کهنه طاسی

7- نبود اهل گدائی آسمون جُل

نمی کرد هیچ .. را .. ماسی

* * *

8- شمال شهر هم در یک عروسی

هزاری تاجر و شخص ..

9- مهیا شربت و شام و .. ی

بباغی اندر آن جشنی اساسی

10- عروس اندر میان همچون گلی ناز

فرشته گونه- اسپیدان چو یاسی

11- ز چشمانش فرو می ریخت شادی

در آنان جلوه گر شکر و سپاسی

12- غریو و هلهله ز آن باغ پرشور

تصادم داشت با سازی حماسی

13- به صاحب خانه گفتا اهل ذوقی

الّا ای که خود .. کلاسی

14- ز بهر این جهانی حاتم دهر

ز بهر آن جهانت یک گناسی

15- بُوَد حال تو- بر شاخه نشسته

که شاخه می بُرد با دست و داسی

16- برو بنگر تو حال آسمون جُل

نما با جشن خود آنرا قیاسی

17- چه میشد گر که با اینگونه مسکین

ترا بودی ز بهر حق تماسی

* * *

18- دریغا ها رسد روزی غنی را

برین خودخواهی و حق ناشناسی

19- ستائی خوف بادت از خداوند

مبادا در تو نبوَد زو هراسی

ـــــــــــــــــــــــــــ



منبع: http://setaei. .. /



لطیفه- عابد .. سوار

درخواست حذف اطلاعات
1- عابدی روزی ببود بر .. سوار

در رهی میرفت در فصل بهار

2- گفت با خود زین عبادتهای شب

نیستم در آ .. ت اهل تَعَب

3- دارم در عقبی مقام و آبرو

حورئی دارم مداماً روبرو

4- گَه بریزد از برای من ..

گَه خوریم هر دو ز مرغانی کباب

5- رفت و میگفت بهر خود بسیار چیز

نخبه ای خود را همی دید و عزیز

6- چون بگفت با خود که حور چیزی بداد

.. ز زیرش ناگهان تیزی بداد

ـــــــــــــــــــــــ



منبع: http://setaei. .. /



کید قوم نوح (ع)

درخواست حذف اطلاعات
1- قوم نوح چون کشتی او را بدید

با تمس .. اندرونش رفت و رید

2- ربّ سپس- آن قوم را بیمار کرد

خارشی آن قوم را آزار کرد

3- فایده اندر شفاجوئی نبود

درد را درمان به داروئی نبود

4- یک ز آنان رفت در کشتی نشست

زد بدن را از کثافاتش به دست

5- خارش سخت بدن نابود شد

با کثافات خودش بهبود شد

6- داد باقی را هماندم آگهی

یافتم در دفع خارشها رهی

7- آن سفینه پاک شد ز آلودگی

.. ندیده خیر اندر لودگی1

ـــــــــــــــــــــــــــــ

1- لودگی: شوخی و مس .. ه گی



منبع: http://setaei. .. /



حیای زن

درخواست حذف اطلاعات
1-حیا زیبائی زن را کند بیش

شود همسر زاوخوب وخوش ش

2-چنین هنگام زن از بهترین است

برای مرد یک حور برین است

3-ولی گر بی حیا گردیدو پُر رو

رخ خوبش نیرزد یک سر مو

4-حیا همراه زیبائی اگر بود

کند زن را ز بهر مرد معبود

5-اسیر زن شود از برده ای بیش

ن رد غیر او را دلبر خویش



منبع: http://setaei. /



به هر چه کردی عادت

درخواست حذف اطلاعات
1-به هر چه کردی عادت ایدل-ایدل

شود آن عاقبت بهر تو حاصل

2-به عقبی آن بُوَد ایدل ترا یار

ولی هستی بدور از وجه دلدار

3-مکن عادت بچیزی جز خدایت

که جز او نیست محبوبی برایت



منبع: http://setaei. /



خون و لاله

درخواست حذف اطلاعات

1-لاله با خون گفت گویا از منی

ور مسلمانی ولو که ارمنی

2-دانم این را بوده ای از بود من

روزگاری لاله بودی در چمن

3-راهی گشتی در سرای آدمی

گشتی با قلب و رگ او همدمی

4-لاله ای تو-لاله ای گرم و خموش

اصل خود را از من لاله-مپوش

***

5-گفت خون- ای لاله خونین عذار

لاله بودم- دست از خونم بدار

6-خون شدم خون رگ و قلب شهید

کز رگ او- اینکه بینی برجهید

7-دیدن این خون بیارد ناله ها

زاید از این خون زمانی لاله ها

8-هر کجا که لاله می آید پدید

باشد آنجا خاکِ پاکِ یک شهید



منبع: http://setaei. /



مجنون و عشق او

درخواست حذف اطلاعات

1-کرد با مجنون ی این گفتگو

که ندارد لیلی تو- رنگ و رو

2-عشق تو بر لیلی از بهرچه بود

من نه بینم اندرین عشق تو سود

3-داد مجنون پاسخ او را این چنین

لیلی بهرم هست ز آنرو نازنین

4-که در او یک جلوه باشد سحر ریز

که نموده این چنین او را عزیز

5-جلوه اش از آسمان ها آمده

جلوه اش گوید به غیرش دل مده

6-آنچنان مستم –نه بینم غیر از او

نیست در من جز و صالش آرزو

7-جلوه ای که من به لیلی دیده ام

آن گُل عشقی کزو من چیده ام

8-بهر دیگر میسّرنیست آن

امّا از من برده فکر وقلب و جان

9-جلوه اش سرچشمه ای باشد ز نور

نورِ مخلوق گشته نه نورِ غفور

10-نورِ نار-پروانه را دیوانه کرد

شمع را معشوقه پرواز کرد

11-شمعِ خاموشِ بدون نار و نور

کی کند پروانه از دورش عبور

12-هست در معشوقه ها یک جوهری

که ز عاشق باز کرده آن دَری

13-بلبل هم در در گُل به بیند رنگ و بو

که چنان شیفته شود از بهر او

14-عشق سّر است و معمّا ای فلان

من پسندم لیلی و تو غیر آن

15-نزد من لیلی عزیز ست آن چنان

که از او یک مو به از صدها جنان



منبع: http://setaei. /



خواسته ک ن

درخواست حذف اطلاعات

1-گر نبود کودک در دین دنیای ما

شاید بود جنگ و جَدَل گاهی روا

2-امّا چون کودک گُل نورسته ایست

از گلستان جهان یک دسته ایست

3-نیست شایسته کنیم جنگ و جدل

یا محبت را به خونریزی بَدَل

4-در حضور ربّ و معصوم ک ن

جنگ باشد کار زشت کافران

5-رسم کودک خنده هست و شادی است

رسم دیو خشم بد و بیدادی است

6-حیف نیست که کودک ناز لطیف

گردد از رسم وره خفیف

7-چهره ی کودک بما گوید شما

وارد آئید در طریق و رسم ما

8-مهربان باشید آری مهربان

که بُوَد این خواسته ما ک ن



منبع: http://setaei. /



دختری بودم جسور و .....

درخواست حذف اطلاعات

1-دختری بودم جسور و پُر غُرور

عقد بستندم بزور با یک صبور

2-ننمودم بهر او من همسری

بلکه بودم بهر او چون آذری

3-هر چه نازم می نمود آن اهل راز

من نمی گشتم ز بهرش دلنواز

4-چون شدم بیمار مرا غمخوار بود

در کنار بسترم بیدار بود

5-بدورا می گفتم و او می شنید

ساعتی بعد هدیه بهرم می ید

6-چون نداشت در قلب من جا و مکان

بودم از کردار نیکش در فغان

7-کار او را از رّیا پنداشتم

کینه بهرش اندرون می کاشتم

8-روزی گفتم که طلاق خواهم ز تو

چون جدا باشد دل و راهم ز تو

9-گفت اینکه اشتباه است و گناه

این یکی را خواهشاً از من نخواه

10-گفتمش که من فراری می شوم

اهل بنگ و میگساری می شوم

11-این طلاق واجب شده چون نان شب

با تو هستم در عذاب و در تعب

12-مادرم گفت سر براه شو سر براه

اشتباه است این طلاق و اشتباه

13-عاقبت ماندم به نزد مادرم

از تن و جان دور شوهرم

14-ازدواجی دلخواه و ایده آل

شد میسّر با جوانی خوش جمال

15-امّا این خوش چهره و خوش رنگ و رو

ذرّه ای در او نمی بود آبرو

16-هم ریاکار بود و هم اهل زَدَن

سرخ و الوان شد ازو از من بَدَن

17-زنهائی هرزه به پشت راز داشت

بهر زن بازی- هزاری آز داشت

18-هر چه صبرش می نمودم این پلید

از سیه کاری نمی گردید سپید

19-شب نمی آمد بمنزل تا سحر

هیچ نمی یافتم زکردارش خبر

20-ذوب شد از او تن و اندام من

ذرّه ذرّه می نمود من

21-چون طلاق خواستم بخواست وجهی کلان

گشت تیره بهرم این دهر و زمان

22-شمعی گشتم سر در آتش تن بسوز

نه بشب بی سوز بودم نه بروز



منبع: http://setaei. /



پندهای سلطان به فرزندش

درخواست حذف اطلاعات
1.گفت سلطانی بفرزندش شبی

گوش کن ای جان بابا مطلبی

2.چونکه گشتی شاه، خود خواهی مکن

غیظ بر درگاهی مکن

3.در غضب هرگز نریزی خون

حرف نمّامان ن ری یک نفس

4.چونکه گشتی بر ی بد گمان

تیر بهر او مَنه اندر کمان

5.این بدان سلطان تی ایزد است

حّی و قیوم است و شاه سرمد است

6.شرم دار از او که باشی در غضب

کَس نیازاری به شاهی بی سبب

7.هیچ تصمیمی ن ری با شتاب

در غضب را ن ری در عذاب

8.چون غضب گردد سراپا در عدم

جای او آید ندیمی چون ندم

9.با غضب بر تخت شاهی رو مکن

با غضب ای جان بابا خو مکن

10.گر-به تخت بودی و گشتی خشم ن

یا نمودندت به شخصی آتشین

11.صبر و آرامی کن و رو اندرون

تا شود خشم از درون تو برون

12.هان-مبادا با غضب شاهی کنی

هر چه را خواهی و ناخواهی کنی

13.ما ستائی جمله بر فرش جهان

پند این شه را ب ریم همچو جان

14.خشم داریم و غضب ما همچو شاه

لیک باشد ایزدان ما را گواه



منبع: http://setaei. /



من به پیری ...

درخواست حذف اطلاعات
1.من به پیری بوسِ بازی میکنم

با جوانان همطرازی می کنم

2.شب زنم بوسه جمال ماه را

صبح بوسم حمد و بسم الله را

3.قصه این بوسهِ بازی شد دراز

بوسه بازی می کنم گاه

4.گاه بوسم نام ربّ پاک را

گه به درگاهش ببوسم خاک را

5.بوسه را من دوست میدارم از آن

چون رسد دستور آن از ژرف جان

6.چون ببوسم روح می رد غذا

سیر می گردانمش بهر خدا



منبع: http://setaei. /



قصّه یار

درخواست حذف اطلاعات
1-شعر نو کز قافیه باشد بدور

خارج است از طلعت و انواع نور

2-نظم-گر در آن نباشد همچنین

اندرش پیدا نگردد شوق وشور

3-شعر دارد نظم و قدر و قافیه

ورنه شعر نامش نباشد ای فکور

4-گر در آن از خُلق نیک وعشق نیست

از حلاوت خالی است و مزه عور

5-شعر حافظ قند پارسی شد از آن

که ز راه عشق میکرده عبور

6-هر کجا یادی نرفته از نگار

پس در آن اصلا نمی ی م سُرور

7-ابتدا تا انتهای هر سخن

قصّه یار است ستائی در امور



منبع: http://setaei. /



بتانِ طرار

درخواست حذف اطلاعات
1-طرار شهری ببود پُر از بُت ناز

طرار امروز شده شیراز و اهواز

2-ببین اندر بُتان بس جلوه ی یار

ولیکن الحذر زین خلقِ عیّار

3-ازین بُت ها کند یار دلربائی

مبین این مُشت خاک و شو خدائی

4-فتاده جلوه حق اندر اینان

ببین حق و مبین این نازنینان

5-ستائی هر بُتی چون نقش دیوار

دهد دیدار- ما را با رخ یار



منبع: http://setaei. /