رسانه
رسانه

لطیفه پشت و رو پوست



لطیفه پشت و رو پوست

درخواست حذف اطلاعات

1-بود در عصر قدیم مردی سیاه

آن سیاهی را گمان کردی گناه

2-در ملال می بود زین رخسار و رنگ

داشت از رنگ رخش بیهوده ننگ

3-او رفیقی داشت محروم و فقیر

گفت میخواهی رهی زین رنگ قیر

4-گفت آری-گرکه می باشد رهی

ای عزیزجان-مراده آگهی

5-گفت راهی هست بس جش کلان

لیک در تو نیست آن ت فلان

6-گفت پردازم به کم کم ج آن

تا شود کافی همان ج کلان

7- حال ای یار گرام راهش بگو

گفت باید کرد پوستت پشت و رو

8-پشت پوست تو بُوَد چون بُز سپید

این تراجان برادر یک نوید

9-هر بُزی که رنگ آن باشد سیاه

دیده ای چون سلخ گردد گه به گاه

10-پشت پوست او بُوَد رنگش سپید

این بِگیر هم مژده برخود هم امید

11-پوستت را می توانم با حساب

پشت آن را رو کنم بهر ثواب

12-وجه آنرا گر بپردازی بسال

پس از آن راحت شوی از این ملال

13-منهم ریزم طرح آنرا طی سال

تا رسد آن طرح ریزی در کمال

14-آن سیه-سالی مرتب ج داد

طرح ریز را با ریالش ارج داد

15-روز موعود طرح ریز گفت ای رفیق

مانده ام اندر شگفت این طریق

16-زیرا باشد اندرین طرح وسیع

سخت اشکالی بزرگ ونابدیع

17-رو چو گردد پوشش پرمایه است

می فتد بالای ابرو است

18-راه دیگر نیست گر خواهی بخواب

تا دهد مقراض(1) -کار من جواب

***

19-گر نخواهی کند رنگت چنین

م با کاردان را برگزین

20-بهر هر ی بستر شود

کمتر از و و استر شود

21-گر ستائی هست نقض ات-فی المثال

با حقیقت سازگاری کن مثال


1-مقراض= قیچی



منبع: http://setaei. /