رسانه
رسانه

سایه



کی با یه جمله

درخواست حذف اطلاعات
عصر میشه میری پیش ی که هست همیشه دمش گرم چندبار خواستم بش بگم نمیام دیگه که یه وقت اگه راضی نیستی معذب نباشی دلم نیومد ولی شاید دیگه نرفتم شاید اصن اونم میگه این غریبه کیه که میاد چی میخاد ولی تش نه میگم مادرا اینجوری نیستن مادرا شبیه ذوق تو چشمای اون مادر ناشنوان که بچه هاشو در حال خوندن تماشا میکنه که کنجکاوی میکنه که ببینه واکنش دیگران به خوندن اونا چیه،شاید اگه همون مادرم میفهمید یکی هزار بار نگاه کرده ذوق چ و و هر هزار بار دلش خواسته دلش نیاد که اونکارو ه. آخه مادرا ممکنه سالها به بهونه ی بی حوصلگی و ضعف چشم نرن سراغ خیاطی و بافتن ولی یهو بفهمی کلی بریز و بپاش راه انداختن که غصه نخوره ی. مادرا شبیه لبخند روی آینه ی یه ماشینن که پارک. نه گمون نکنم بهم بگه غریبه. امروز براش گل نگرفتم ولی حرف باش زیاد زدم. مادرا مهربونن حتما نمیگه غریبه بهم........ "حالا کجایی؟باوفا گذاشتی رفتی بی خ ظی درسته ما اهل سلامیم اهل خ ظی نیستیم تو ام که اهل سلام بودی اهل خ ظی نبودی حالا کجا میشه پیدات کرد؟ رفتی!فکر زمین خورده هاتو نکردی؟ مشتی لامروت اسم تو برای من مقدسِ قدم میزنه



رایحه ی آبی

درخواست حذف اطلاعات

گم شدن درمیان یک جمع پر هیاهو

در گوشی به من میگوید؛"باید بیشتر دنب بگردم"

آنگاه که دیگر از نگاه غریب دیگران شرمم نیست.

آنگاه که معنای عمیق گم شدن و گم در هم می آمیزد

آنگاه که در انتهای دست ها دست تو را نمی یابم

آنگاه که می ترسم.




۲۵ سال

درخواست حذف اطلاعات

گیر ینی،دقیقا اینروزای من


دقیقا اینجا


یه قدم مونده بود که بشی چیزی که میترسیدی ازش


یه قدم مونده بود که کاریو ی که تنفر انگیز باشی برای خودت


سقوط کنی با نزول...


۲۵ سالگی میشه بحران عاطفیت


فقدان شخصی که تکیه کردی بهش


فقدان شخصی که دلگرمی بهش


گشتم و پیدا که چرا خطا


اونقدر محکم تکیه کرده بودم که حس بچه ای توو وجودم بود که همیشه آرزوشو داشتم


بچه ای که دلش میخاست خطا کنه و سرزنش نشه


چیزی که هیچ وقت نداشت


۲۵ سالگی میشه دست و پنجه نرم با بیماری ای که اونقدر تحت تاثیر گذاشت وجودمو که گاهی آرزوی مرگ


۲۵ سالگی میشه شروع دور شدنای اطرافیانم


بچه ها و رفقای دور و برم مشغله های جدید دارن و کمتر میبینمشون خیلی کمتر


۲۵ سالگی میشه تازه تجربه ی تنهایی توو یه کلانشهر


۲۵ سالگی میشه شروع احساس اینکه پدرت کمی پیر شده


۲۵ سالگی میشه تمنای وجودم برای اینکه جوونایی که باهام کار میکننو بیکار نکنن


۲۵ سالگیم میشه از دست دادن همه ی همه ی همه ی چیزای کوچولوی ک نم که باهاشون زنده بودم


۲۵ سالگیم میشه ش دن دل ی که اولین های همه ی عمرم با اون بوده


وقتی محکم زدی توو گوشم که نکن بچه نگه دار یکم از خودتو برای خودت یهو یادم اومد اسم ساختمون "سهراب"


وقتی گرفتیم که نلغزم


وقتی برا اولین بار دیدمش نمیدونم چرا اصن نرفتم سمتش


یکم بعد نگاش


مثل بچه های تخس نگام کرد


اوومد سمتم


سهراب


اسم تو ام سهراب باشه


نوش دارو باش بعد مرگ


خیلی رابطم با سگا خوبه ولی خو هیچ وقت به بوس نرسیده بود


سهراب اولین حیوونیه که ماچش


تنهایی مطلق چیزیه که باز اسمش توشه باز س پر ستاره است


سنگین


خیلی


۲۵ سالگی میشه دوتا بلیطی که خالی موند






کی با یه جمله

درخواست حذف اطلاعات
۶ پاشدم یکم خوندم و نفهمیدم کی خوابم برد تا اسنم بیاد و برسم ۸.۵ بود گمونم همه ی زمان امتحان به این فک که پاشو برو که راحت باشه گمونم خودخواهیم چربید که موندم که موندم که با هر صدای رفتن دلم بلرزه که ببینمش دیدمش و رفت کنده شدن چیز عجیبیه اینکه کنده بشی با اینکه ول کنی یا شل بشی فرق داره،خیلی درد داره خیلی آدم با پشتکار و مصمم در اموری نیستم ولی خو اگه شروع کنم تا آ ش وایسم از پله ها که اومدم پایین بیخ تا بیخ آدم روبروم بود گم شدم یه بار توو ۴ سالگی مشهد همون حس بود دقیقا همون قشنگ یادمه که بالارو نگاه نمی که نفهمم شب یا روز از در که اومدم بیرون قدم زدم یه مسیرو تا نفهمم گم شدم گمونم دیگه باید برم داوطلب بودن افتخار نبوده برام ولی انصراف دادن زجر آوره ... سرمو بالا نیاوردم که نفهمم روز یا شب که نگم ینی آ ین بار بود که انقدر نزدیک بود بهم؟ تازه یادم اومد ناهار کجا بودم و چی خوردم واقعا اگه قرصا اجازه میدادن دلم نمیخاست هیچی بخورم خیلی حس بدیه که هیچ غذایی رو با لذت نخوردم مدتهاست چیزی شبیه شکنجه است هر وعده من تنهایی به این شکل رو هیچ وقت تجربه ن هیچ وقت بچه ها همه تایماشون پره و مشغول خودشونن اونقدر تنهایی فشار میاره که وقتی یکیشون میگه که کارم تموم بشه تماس میگیرم و زنگ نمیزنه دلخور میشم ولی بعدش میگم بیخیال بابا :) تنهایی اونقدر فشار آورد که ترجیحم شده قدم زدن دویدن حتی ها سر کار رفتن عصر میشه میری پیش ی که هست همیشه دمش گرم چندبار خواستم بش بگم نمیام دیگه که یه وقت اگه راضی نیستی معذب نباشی دلم نیومد گمونم اینجام خودخواهیم چربید ولی شاید دیگه نرفتم شاید اصن اونم میگه این غریبه کیه که میاد جی میخاد ولی تش نه میگم نه مادرا اینجوری نیستن مادرا شبیه ذوق تو چشمای اون مادر ناشنوان که بجه هاشو در حال خوندن تماشا میکنه که کنجکاوی میکنه که ببینه واکنش دیگران به خوندن اونا چیه،شاید اگه همون مادرم میفهمید یکی هزار بار نگاه کرده ذوق چ و و هر هزار بار دلش خواسته دلش نیاد که اونکارو ه. آخه مادرا ممکنه سالها به بهونه ی بی حوصلگی و ضعف چشم نرن سراغ خیاطی و بافتن ولی یهو بفهمی کلی بریز و بپاش راه انداختن که غصه نخوره ی. مادرا شبیه لبخند روی آینه ی یه ماشینن که پارک. نه گمون نکنم بهم بگه غریبه. امروز براش گل نگرفتم ولی حرف باش زیاد زدم. مادرا مهربونن حتما نمیگه غریبه بهم........ اسم تو برای من مقدسِ



بهترین تصویر عمرم ع زانو زدنم بود

درخواست حذف اطلاعات

زانو زدم که بگم چقدر میشکنم حتی اگه لازم باشه

زانو زدم که ببینی ارزششو داره

که ببینی می ارزه

زانو زدم که ۴۱ سالگیم نگم چرا دل و جرات نداشتی چرا نخواستی زانو زدم که راحت تر باشه تحمل حسرت ۴۰ سالگیش

زانو زدم که ببینی فقط برا تو نیست که زانو میزنم

زانو زدم که بگم عمیقا قلبم ش ته که گمونش رفته سمت اینکه کم بوده...

زانو زدم که نگه کم بوده

که ببینه ارزششو داشته.

زانو زدم که به خودم بگم یه عمر غرور و کله شقیت به نگاه ن ش می ارزید.

نرگس دوس داری میدونم

زانو زدم که بعدش برات نرگس بیارم و بت بگم پیشش زانو زدم که گله نکنی که امانت دار نبودی که ببینی می ارزید که ببینی چقدر بزرگ برام

اونقدری نبودم که بی ارزم براش که نگام کنه

قبوله.





بهترین تصویر عمرم ع زانو زدنم بود...بود...بود

درخواست حذف اطلاعات

زانو زدم که بگم چقدر میشکنم حتی اگه لازم باشه

زانو زدم که ببینی ارزششو داره

که ببینی می ارزه

زانو زدم که ۴۱ سالگیم نگم چرا دل و جرات نداشتی چرا نخواستی که الان حسرت ۴۰ ساله شدنشو کنارت ببینی

زانو زدم که ببینی فقط برا تو نیست که زانو میزنم

زانو زدم که بگم عمیقا قلبم ش ته که گمونش رفته سمت اینکه کم بوده...

زانو زدم که نگه کم بوده

که ببینه ارزششو داشته.

زانو زدم که بگم گاهی یه گریه میتونه دنیارو شعله ور کنه

زانو زدم که به خودم بگم یه عمر غرور و کله شقیت به نگاه ن ش می ارزید.

نرگس دوس داری میدونم

زانو زدم که بعدش برات نرگس بیارم و بت بگم پیشش زانو زدم که گله نکنی که امانت دار نبودی که ببینی می ارزید که ببینی چقدر بزرگ بوده برام.

چقدر

حقم بود اندازه ی اینکه "نمیخوامش" "آره" بشنوم ازش

اذیت میشه پس برو

نگه دار توو دلت خواستنتو

نباش.

داره براش کلاه و شال و پاپوش میبافه...

خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی حتی از خاطره هامون جداشی





ساربان_نامجو

درخواست حذف اطلاعات
پولای کهنه رو چسب ها سربازارو سنگر ها و از ما چه ی حفاظت میکند؟ هیچ وقت رابطم با یه سگ اونقدر صمیمانه نبوده که ببوسمش ولی سهراب خیلی متفاوت نمیدونم اون لحظه چی شد انگار همه ی حرفامو گفتم بهش یه استوری گذاشت مصطفی از دیالوگ یه "برگرد خونه" اونقدر نگاش که تصویرش هنوز جلوی چشمامه مامان ع گلاتو گذاشت ترکید بغضم حاجی... با صدا باد میاد این روزا زیاد فک کنم یادشه من از باد میترسم.



تپش

درخواست حذف اطلاعات

از توو خالی ام

حال دلم خوب نیست


وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها


مثل همیشه آ حرفم و حرف آ م را با بغض می خوانم


چندیست لبخند ها ی لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا


اما در صفحه های تقویم روزی بنام روز مبادا نیست


آنروز هر چه باشد روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا،


روزی درست مثل همین روزهای ماست


اما ی چه میداند شاید امروز نیز روز مبادا باشد


وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها


هر روز بی تو روز مباداست . . . !!!

قیصر امین پور





تازه پنجشنبه است امروز

درخواست حذف اطلاعات

گمونم ۳ بود که اومدیم خونه

توان داشتم تا خود صبح قدم بزنم کنار اسکله

مصطفی خسته بود وگرنه می اینکارو

تازه پنجشنبه است امروز

چقدر دیر میگذره زمان

دیروز یه مصاحبه دیدم از یه آقایی که از ز له زده های کرمانشاه بود

خیلی جالب بود جملش

"هر صبح که چشم باز میکنم میگم خو که دارم میبینم یه روز تموم میشه و بالا ه وقتی بیدار میشم میگم آخبش بالا ه بیدار شدم"

اینطوری ام دقیقا اینطوری

حسادت هیچ وقت نتونسته غلبه کنه به من یعنی بلدش نیستم

ولی گاهی حس میکنم وقتی پیکاسو و شبنم هر روز ۵۰ بار نگاه میکنم حسادت باعثشه ولی نیست...

چقدر خوشبختی ساده است وقتی مادر بودن شبنمو میبینه چقدر رنگیه دنیا وقتی قدم زدن مرداشو میبینه

چرا هنوز پنجشنه است

پنجشنبه های اختیاری که بری سر کار یا نه

میگی نمیای و الان میگی چرا تازه منجشنه است




به تو فکر که بارون بباره

درخواست حذف اطلاعات

اسنپی که دیروز گرفتم

یه آقای خوش خنده ی مهربان

ماشین تمیز و خوش بو

گلِ نرگسی که روی داشبُرد بود

-ببخشید این آقایی که ع ش اینجاست برادرتون بود؟

-نه پسرم،دوست صمیم بود

-خدا رحمتشون کنه

-بی معرفت نبود ولی خو تنها رفت منم دلتنگشم و منتظر

-منم دلتنگم و منتظر

-جالب اینجاست توو ذهنم میگشتم دنبال اینکه چطور میشه با یه جوان که اینقدر با اخم و درهم میاد میشینه حرف زد حالا تو شروع کننده ای جالب برام.

-گلتون خیلی خوبه اون به حرف آورد منو

-من هر روز یه شاخه از گلای فصل رو میزارم معمولا

-کار خوبی میکنید خیلی

-نرگس با اینکه ساده است و کم رنگ و سو آدم رو میسازه

-آره آره دقیقا ولی من عاشق رایحه ی نرگسم آروم میشه دلم؛اینکه توو روزی که انقدر بدحالم گل نرگس سبز بشه جلوم توو جایی که امکانش خیلی ضعیف آروم ترم میکنه

-پس قویِ دل شما خواستناش،بازم بخواه؛برای منم بخواه که تموم بشه انتظارم

-سلامت باشی و طول عمر با لبخند،اینطوری نگو شمام،رفیقت میبینه میشنوه دلش میگیره

-گاهی میترسم منم و میدونم که رفت و جون داد که ما ها زندگی کنیم ولی دلم تنگشه خیلی

-برید زیاد برید سر مزارش کم میشه از بیقراریتون

-نیومد تنش دیگه نیومد...

-پریشب با رفیقم یه جایی بودیم که اتفاقا یادمان ی گمنامم داشت انزلی کنار اسکله با اینکه دیر وقتم بود ولی خو یه سرم بهشون زدیم رفیق شمام حتما یه جایی هست که ی بهش سر بزنه.

-این نرگس و ببر شما با خودت

-نه بزار بمونه شاید حال یکی دیگرم بهتر کرد.








دیدمت بوییدمت بوسیدمت در خواب از تو دنیا زنده میشد آن شب مهتاب







سلام همین

درخواست حذف اطلاعات
ساعت ۱۱ تصمیم میگیری بری همه ی مطهری رو قدم میزنی و تک تک مغازه هارو میپرسی همرو طوری تو گیج و ویج دنبال گشتنا میخوری زمین که سر زانوت میشه شبیه ۳ سالگی! میری خونه میپوشی میلرزه تنت راه می افتی میلرزه تنت میبینی............. ۵ ماه دیگه اینکه نفس آروم بکش تا ۱۰ بشمار دست ی رو بگیر نه جواب نمیده میلرزی حرف میزنی میلرزی میخنده.... میلرزی همه ی روحت میخاد بزنه بیرون کیف عینک تو دستته هزار بار میخای بری بگی عینک میلرزی میلرزی پله هارو نمیبینی میلرزی مییشینی سر کلاس خ ر توو دستت میلرزی تموم میشه چطور ممکنه ببینمش سلام دلم فقط سلام میخواست همین. شاید باورت نشود گاهی از شدت دلتنگی راضی به هرچه بودن میشوم بجز خودم!! مثلاً همین امروز آرزو می شاپرک گرفتار در تار عنکبوت گوشه ی اتاقت باشم



منم منم منِ تو

درخواست حذف اطلاعات
هیاهویی که ایجاد میشه رعبی که داره هراسی که میندازه توو دلت کافیه برای صدا ش حتی اگه بی جواب باشه نامرده خیلی خبر نمیده و میاد حمله میکنه له میکنه فشارت میده که صدا کنی حتی اگه بی جواب . . . مرا مگذار و مگذر



غبار پیراهن تو

درخواست حذف اطلاعات
اونقدر حالم بد بود که تا دراز کشیدم خوابم برده تلوزیون روشن مونده گنگ میشه سر آدم وقتی روشن میمونه و خوابش میبره تا مرز مردن رفتم وقتی ع شو تو نوتیفیکیشن دیدم سلام .....ممنون امروز ۳۱ شدیم و همین بی ربط ترین سلام هم هدیه است برام یه لحظه حرف زدنش حتی با بی ربط ترین موضوع عالم میتونه ۴ صبح ضربان قلبتو اونقدر بالا ببره که نتونی ب شینی ۳۱شدید مادرا از بچه هاشون مایوس نمیشن مرسی مادری میکنی سرور



ایوب میشم

درخواست حذف اطلاعات

ی که دوستش میداری همه حقی بر تو دارد...

از جمله اینکه دوستت نداشته باشد.




سلام....

درخواست حذف اطلاعات
اونقدر حالم بد بود که تا دراز کشیدم خوابم برده تلوزیون روشن مونده گنگ میشه سر آدم وقتی روشن گیمونه و خوابش میبره تا مرز مردن رفتن وقتی ع شو تو نوتیفیکیشن دیدم سلام .....ممنون امروز ۳۱ شدیم یه لحظه حرف زدنش حتی با بی ربط ترین چیز دنیا میکشتت ۳۱شدید مادرا از بچه هاشون مایوس نمیشن که....



هوالحبیب

درخواست حذف اطلاعات

عصر ۳شنبه با یه تماس همه ی یه عمر تلاششو میبینی و همه ی یه عمر فرار ت ازش.

عصر ۳شنبه چشاتو میبندی و اعداد و تا اونجایی که بلدی میشماری که بعد طوری به خواب میری که ولو میشی رو شیشه ی سرد ماشین.

عصر ۳شنبه با همه ی دلت میخوای که تموم بشه این سیاهیا

ساعت ۱۰ و تو ورودی میگی که پسرشی

تو ل میگی که پسرشی

تو بخش میگی که پسرشی

کنارش میگی که پسرتم

سلام میکنه و تو شبیه هیچ کدوم از تلخیایی که داشتی و داری نیست رفتارت

دستشو میگیری میگی ببین اعتراف میکنم آدم دیر کننده ایم با همه ی عجله ای که توو ذاتم هست

ولی گمونم دیر نیست که بگم دوست دارم و خیلی خوبه که درست گفتن وقتی میخکاستن بگن ح و و همه ی خودخوریم توو ۴ ساعتی که توو راه بودم زیادی بوده و شکر که خوبی.

نمیدونم چرا صدام خشن شد و اخمم توو هم

گمونم اینطوریه که یه چیزایی دست آدم نیست یهویی پیش میاد

نمیدونم چرا از فرط دل راحتی ای که پیدا نزدم زیر گریه و با یه تشر و چنتا شوخی جمع ماتم کده ی اون دوتارو

نمیدونم چرا

وقتی براشون ماشین گرفتم که برن حس خیالشون راحت بود که داشتن میرفتن

نمیدونم چرا نمیترسیدم از اونجا موندن

از بعد اون اتفاقی که برام افتاده بود حس می دیگه پامو نزارم توو همچین جایی

نمیدونم چرا صبح که اطمینان حاصل شد که میشه رفت خونه گفتم اسیررر کرردیا یه ملتو آ و خندید

نمیدونم چرا توو راه خونه گریش گرفت

مامانش که رفت بیشتر از همه گریش گرفت

همونجوری گریش گرفت

همونجوری بلکم بیشتر

نمیدونم چرا راحت تونستم جلو خودمو بگیرم و بگم بچه ای مگه که باز خندش بگیره

نمیدونم چرا وقتی گفتم با خیال راحت گریه کن حس خج شو گذاشت کنار

چقدر روزای بدی رو پشت سر میزاره و چقدر توو فشاره

چقد گره های عجیب براش پیش اومد و چقدر سختی کشیده

چقدر نیاز داشت که بگم من سال هاست که بهت افتخار میکنم اما نمیگم تو بزار به حساب نادونی

چقدر آسمون ریسمون که حال و هواش عوض بشه

چقدر...

بامداد ۵شنبه خونه ی خودتی

خونه ای که بی انتظار ترینِ

خونه ای که مادرش رفت

همونجوری گریه میکنی

همونجوری بلکم بیشتر.




حبس

درخواست حذف اطلاعات

مرهم من زخم داره و من دستم کوتاست از یامش خودم گیر و دستش که نیست و فقط فکری که آروم نگم میداره.

بزرگیتو شکر خدا

حتما حکمتی هست توو این گنبد دوار حتما هست


هوای حبس، نفس گیر است… بتاخت! قفلِ مرا وا کن… بتاز ! ای که پُر از راهی…

منم که لک لک غمگینی؛ به روی دودکشت هستم…

منم که ماهی دریای بلندِ مویِ مِشَت هستم…




کهنه

درخواست حذف اطلاعات

"تا بدونم گرانیت باید توی فشار زیاد بمونه و گرمای بسیار ببینه و به سختی تراشیده بشه،تا به الماسی زیبا بدل بشه..."


اینو اول کتاب عاشقانه ی آرام نوشته...


فک نمی حاشیه نویسی و خطوط زیر سطر های یه کتاب بتونه تا این حد باعث بشه بخونمش بخونمش بخونمش بخونمش....


چطور ممکنه اعتمادی که ش ته برگرده


چطور ممکنه ترسی که از حضورت هست ازبین بره


چطور ممکنه...


با خودت صادق باش


حرف بزن


کلنجار برو


پوزش بخواه عذر خواهی کنی


جبران کن


بپرس که چه باید ی براش


متعهد باش به همه زندگی ای که دارید


همه ی خودتو ج کن


همه ی اینارو هر روز هر شب هر لحظه مرور کن


و فقط از یه جاش بترس


از یه جاش


از اونجایی که میپرسی اصن میخواد که درست کنی چیزیو ؟


میخواد که تلاش کنی ؟


میخواد که زندگیرو از نو بسازید؟


فرو میری توو خودت


غرق میشی


همه ی موزیکایی که میشنورو حفظ میکنی


با همشون زندگی میکنی


مرور میکنی


حتی گاهی ممکنه از شدت هیجان یکیشون از فرط شوق با اشک رو گونت توو پنجره ی رفل خونت خودتو نگاه کنی که داری میخندی و حتی دلت میخاد بدوی...


بعد با بع اونقدر قلبتو حس میکنی که دلت میخاد ناشنوا میبودی


اونقدر دلت میگیره که میگی خدایا از سر راش بردار هرچی که کمی دور کنتش از اینکه بخام حصار دورشو بشکنم


خدایا اینجایی که من واسادم اونجایی که آرزوم لبخند دوبارشه حتی اگه اونقدری که باید از خودم چیزی نمونه


اینکه ب خواب اینو ببینم که باز رفتیم نمایشگاه بچه های سندروم داون


و امروز یکیشونو دیده باشه


کمکم کن که بیینم لبخندشو


که بزارم روو دوشم همه ی غمشو همه ی ترسشو


همه ی هر چی که ذره ای بخاد دلشو بلرزونه.


.


.


بال هایم برای تو بگیر پرواز خواهد کرد






نرگساش

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم کجا بود که چشمم رفت

جالبه یادمه کاملا,جادرو تار دیدم و گفتم زمان هست تا پیاده شدنم

چشممو بستم و خوابشو دیدم

اونقدر وسیع که سالیان سال تووش جا شده بود

یادم نیست آ ین باری که ی با ت دادن بیدارم کرده باشه

طوری جا خوردم که ضربان قلبم توو دهانم حس میشد

پامو ت داد چندبار

به گیل رسیده بودیم

گفتید گیل پیاده میشید دیگه؟

نمیتونستم خودمو سریع جمع و جور کنم و ترجیح دادم تا ایستگاه بعدی برم

من همه ی اون سالهارو توو یه خواب پنج دقیقه ای دیدم؟

سوار تا ی بعدی میشم

جای خوشبختیه که مسیره خونه میتونه از یه پارک با درختای قدیمی باشه

عبور میکنم

پنجره ی تاریک هال خونه تصویریه که وقتی از درختا میای بیرون میبینی

دقت که کنی میبینی گلدون روی کولرو

میخای فریاد بزنی که نرگسات گلدون نمیخان؟

که آب کنم گلدونتو؟

یا کٓریمٓ الصَّفْح. .. دستتو بزار رو شونه هام.






چونان دلتنگ که گم میکنم در آن را

درخواست حذف اطلاعات

وقتی به چهره ی تو می نگرم

مانند کودکی هستم

که شادمانه

به درخت یسمس می نگرد.