رسانه
رسانه

یادداشتهای روزانه



27ابان

درخواست حذف اطلاعات

طبق معمول همیشگی رفتم خونه مامان .یعنی هر عادت کرده بهم زنگ بزنه تا برم اونجا. نمیدونم عادت خوبی باشه برای دراز مدت یا نه.ولی بهرحال ها و روزای تعطیل باهم هستیم. یه جورایی نمیخام عادت کنه که هر باهم باشیم. بهرحال رفتم یه غذایی باهم درست کردیم و باهم خوردیم .اونقد خابم میومد سرظهری که واقعا یه چرت هم زدم اونجا. یعنی 24 ساعت شبانه روزم بذارن میخابم...برگشتنی دوستم بهار زنگید که اگه خونه ای با مامانم و خاهرم بیاییم یکم بحرفیم.دروغ نمیتونم بگم اونقد عادت به تنهایی که واقعا خیلی راضی هستم.نخاستم بگم خاستی با خاهرت بیا .چون وقتی مامانش هم میاد دیگه جمع خونوادگیشون میشه و منم تنها  و خوشم نمیاد.دوس دارن ارتباط بذارن اونم معلومه در حد زیاد.ولی واقعا دوس ندارم بخاطر تجارب 20 ساله ام!!دیگه با افراد زیادی دوستی کنم. من آدم یکه تازی ام!!برای هر چی دست مامانمو نمیگیرم برش دارم ببرم. ومی نداره اخه .ازیه طرفی هم مامانها سن و سالشون ایجاب میکنه با همسنا و دوستای خودشون دردودل کنن. خاهرش خیلی دوس داره مستقل زندگی کنه. یکم ازینورو اونور حرفیدیم .  دوشنبه منو برای ناهار دعوت .منم قبول ولی راضی نیستم رفت و آمد کنم.بهار دختر خوبیه وهمچنین خونوادش. ولی خب اینجور روابطای نزدیک رو من با دوستان20 ساله ام تجربه . بنظرم تجارب بیشتر برام توفیری نداره. حالا بقول خودشون2بار اومدن خونه ام و من باید یه بار برم تا اوناهم ازمن پذیرایی کنن تو خونه خودشون... بازی میشه .همش جلوی خودمو میگیرم تا با همسایه روبرویی رفت و آمد نکنم. واقعا از پیله تنهایی خودم راضیم. دوستای خوبی هم اینجا دارم که واقعا دوسشون دارم. (مثل تیلو تیلوی عزیزم. )  یه جورایی شکر خدا باشه که خیلی زود عادت به شرایط جدیدم...شکر خدااااا... از خانوم محمدی هم بگم که 4شنبه هفته پیش دیدم زنگید .نگو با رییس حرفیده و اینا اونم گفته من رفتم خونه خودم .حالا احتمالا به گفته خودش رییس بهش گفته شما چه جور دوستایی هستید که نمیتونین یه سر بهم بزنین و ازین حرفا و اونم تحریک شده که بهم بزنگه وگرنه خودش میدونست  که ما ارتباطمون خوب تموم نشد اون ا ین روز .یعنی کاسه صبر من لبریز شده بود .خلاصه زنگید که قضیه اینجوریه. خونه اش یه کوچه فرعی با من فاصله داره. گفتش خسته ام و اینا .منم به رسم ادب ،گفتم استراحت کن .برای شام بیا . و قبول نکرد. بقول خودش یهویی خاست بیاد .15 دقیقه بیشتر طول نکشید که رسید و روبوسی و اینا . از کیفش یه رژ لب مایع درآورد . گفتش ببخشید دست خالی اومدم و اینو از خونه آوردم برات! بعدن که نیگاش دیدم محتوای رژ مایع انگاری استفاده شده و یه جورایی سرریز کرده به بیرون اون ظرف! دستشون درد نکنه! دیروز شنبه گفتم به مسعود تعمیرکاره بزنگم وبگم که ایا چه ترتیبی اتخاذ کردی که نمیزنگی !و اینا..بعدش گفتم بذار صبر کنم. خودش خبر بده چون گفتم چک میدم بابت تعمیر ماشین و نقد ندارم. ازونطرف هم یهو بیمه عمر اس داد که سوم ماه بعد پول واریز کن یادت نره!!زنگیدم به این دوستم که بیمه عمرمو تو نمایندگی اون انجام دادم . حرفیدیم یکم .گفتم حالا 6ساله بیمه عمر ریختیم!مزایایی هم الان داره برام.چون پول بیمه عمرو کم میریزم.وامسال 60 تومن شده . مبلغی که بیمه میتونه بابت وام بده 1900 تومن هست. گفتم 1900 تومن هم غنیمته.عصری میام کاراشو انجام بده لطفا. یه ساله هستش. بجای چک کشیدن د د به بیمه میدم دیگه. 160 تومن ماهی گفت ولی به نظرم کمتر از190 نخاهد شد . بازم خوبه. میگه زود هم تسویه کنی اون درصدشو ازت کم میکنن. قراره تا کاراش انجام شه و به حسابم واریز کنن. ان شالاه با همین پول کار ماشینو میسازیم!دودی که امروز صبحی موقع روشن شدن دیدم از ماشین. غیرطبیعی نبود. ماشین کاربراتوری دیگه حتما تو سرما باید یه دودی اونم درستو حس بده. دودش سفیده سفید نیست .ولی بنظر من دود سفید میده. مسعود هم زنگید و گفتش یه کاری میکنم. سرسیلندرو باز میکنم و بهت میگم  تا کجاها باید تعمیر بشه و هزینه اش چقده...سر اون جای خالی لاستیک زاپاس ماشین  عصبانی شده بود و نگو واسه اونه نمیزنگه. میگه غیرممکنه لاستیک وردارن ازماشین. میگه با کاربراتورسازه کلی دعوا . منم گفتم من خاستم قضیه رو بدونی . وقتی نیست سرجاش ، دیگه نیست دیگه. کاریشم نمیشه کرد.ان شالاه اون مبلغ وام رو هم 3شنبه واریز کنن و کار منم راه بیوفته بامید خدا..رویا که گفت 3شنبه تو حسابته .عصرشم بیا دفترچه اقساطشو برات دربیارم. الهی شکر.کارخوبه خدادرستش کنه...




27ابان

درخواست حذف اطلاعات

طبق معمول همیشگی رفتم خونه مامان .یعنی هر عادت کرده بهم زنگ بزنه تا برم اونجا. نمیدونم عادت خوبی باشه برای دراز مدت یا نه.ولی بهرحال ها و روزای تعطیل باهم هستیم. یه جورایی نمیخام عادت کنه که هر باهم باشیم. بهرحال رفتم یه غذایی باهم درست کردیم و باهم خوردیم .اونقد خابم میومد سرظهری که واقعا یه چرت هم زدم اونجا. یعنی 24 ساعت شبانه روزم بذارن میخابم...برگشتنی دوستم بهار زنگید که اگه خونه ای با مامانم و خاهرم بیاییم یکم بحرفیم.دروغ نمیتونم بگم اونقد عادت به تنهایی که واقعا خیلی راضی هستم.نخاستم بگم خاستی با خاهرت بیا .چون وقتی مامانش هم میاد دیگه جمع خونوادگیشون میشه و منم تنها  و خوشم نمیاد.دوس دارن ارتباط بذارن اونم معلومه در حد زیاد.ولی واقعا دوس ندارم بخاطر تجارب 20 ساله ام!!دیگه با افراد زیادی دوستی کنم. من آدم یکه تازی ام!!برای هر چی دست مامانمو نمیگیرم برش دارم ببرم. ومی نداره اخه .ازیه طرفی هم مامانها سن و سالشون ایجاب میکنه با همسنا و دوستای خودشون دردودل کنن. خاهرش خیلی دوس داره مستقل زندگی کنه. یکم ازینورو اونور حرفیدیم .  دوشنبه منو برای ناهار دعوت .منم قبول ولی راضی نیستم رفت و آمد کنم.بهار دختر خوبیه وهمچنین خونوادش. ولی خب اینجور روابطای نزدیک رو من با دوستان20 ساله ام تجربه . بنظرم تجارب بیشتر برام توفیری نداره. حالا بقول خودشون2بار اومدن خونه ام و من باید یه بار برم تا اوناهم ازمن پذیرایی کنن تو خونه خودشون... بازی میشه .همش جلوی خودمو میگیرم تا با همسایه روبرویی رفت و آمد نکنم. واقعا از پیله تنهایی خودم راضیم. دوستای خوبی هم اینجا دارم که واقعا دوسشون دارم. (مثل تیلو تیلوی عزیزم. )  یه جورایی شکر خدا باشه که خیلی زود عادت به شرایط جدیدم...شکر خدااااا... از خانوم محمدی هم بگم که 4شنبه هفته پیش دیدم زنگید .نگو با رییس حرفیده و اینا اونم گفته من رفتم خونه خودم .حالا احتمالا به گفته خودش رییس بهش گفته شما چه جور دوستایی هستید که نمیتونین یه سر بهم بزنین و ازین حرفا و اونم تحریک شده که بهم بزنگه وگرنه خودش میدونست  که ما ارتباطمون خوب تموم نشد اون ا ین روز .یعنی کاسه صبر من لبریز شده بود .خلاصه زنگید که قضیه اینجوریه. خونه اش یه کوچه فرعی با من فاصله داره. گفتش خسته ام و اینا .منم به رسم ادب ،گفتم استراحت کن .برای شام بیا . و قبول نکرد. بقول خودش یهویی خاست بیاد .15 دققیه بیشتر طول نکشید که رسید و روبوسی و اینا . از کیفش یه رژ لب مایع درآورد . گفتش ببخشید دست خالی اومدم و اینو از خونه آوردم برات! بعدن که نیگاش دیدم محتوای رژ مایع انگاری استفاده شده و یه جورایی سرریز کرده به بیرون اون ظرف! دستشون درد نکنه! دیروز شنبه گفتم به مسعود تعمیرکاره بزنگم وبگم که ایا چه ترتیبی اتخاذ کردی که نمیزنگی !و اینا..بعدش گفتم بذار صبر کنم. خودش خبر بده چون گفتم چک میدم بابت تعمیر ماشین و نقد ندارم. ازونطرف هم یهو بیمه عمر اس داد که سوم ماه بعد پول واریز کن یادت نره!!زنگیدم به این دوستم که بیمه عمرمو تو نماینگی اون انجام دادم . حرفیدیم یکم .گفتم حالا 6ساله بیمه عمر ریختیم!مزایایی هم الان داره برام.چون پول بیمه عمرو کم میریزم.وامسال 60 تومن شده . مبلغی که بیمه میتونه بابت وام بده 1900 تومن هست. گفتم 1900 تومن هم غنیمته.عصری میام کاراشو انجام بده لطفا. یه ساله هستش. بجای چک کشیدن د د به بیمه میدم دیگه. 160 تومن ماهی گفت ولی به نظرم کمتر از190 نخاهد شد . بازم خوبه. میگه زود هم تسویه کنی اون درصدشو ازت کم میکنن. قراره تا کاراش انجام شه و به حسابم واریز کنن. ان شالاه با همین پول کار ماشینو میسازیم!دودی که امروز صبحی موقع روشن شدن دیدم از ماشین. غیرطبیعی نبود. ماشین کاربراتوری دیگه حتما تو سرما باید یه دودی اونم درستو حس بده. دودش سفیده سفید نیست .ولی بنظر من دود سفید میده. مسعود هم زنگید و گفتش یه کاری میکنم. سرسیلندرو باز میکنم و بهت میگم  تا کجاها باید تعمیر بشه و هزینه اش چقده...سر اون جای خالی لاستیک زاپاس ماشین  اعصبانی شده بود و نگو واسه اونه نمیزنگه. میگه غیرممکنه لاستیک وردارن ازماشین. میگه با کاربراتورسازه کلی دعوا . منم گفتم من خاستم قضیه رو بدونی . وقتی نیست سرجاش ، دیگه نیست دیگه. کاریشم نمیشه کرد.ان شالاه اون مبلغ وام رو هم 3شنبه واریز کنن و کار منم راه بیوفته بامید خدا..رویا که گفت 3شنبه تو حسابته .عصرشم بیا دفترچه اقساطتشو برات دربیارم. الهی شکر.




14ابان

درخواست حذف اطلاعات

خیلی وقت بود که میخاستم موهامو کوتاه کنم.موهام از اولش نازک بوده وهست ومن همیشه دوس دارم بلند باشه. منتهی رشدش اصلا خوب نیست یعنی هنوز رنگ ومشی که عید رو موهام بود همونجوری مونده .یعنی رشدش اونقد کنده که اونا محو نشده.یه شامپو واسپری مو گرفتم ازترکیه میارن.حس میکنم برای رشدش  تاثیر خوبی میذاره.بالا ه کوتاهش .میم پی ام داده تو تلگرام. فک میکنه وقت م  و مثه روانیا عصبی میشم!میگه ت تموم شد!اعصابت آروم شد!نخاستم بگم دو ماهه میخای کاری انجام بدی ربطی به من نداره!حالا جالبتر این میشه خخخخ بیاد ببینه من موهامو کوتاه !!!راحت تا عید میذاره میره!!!خخخخ. آخ جووووون.البته اگه مثه قدیما مهم باشم!!خوشش نمیاد موی زن کوتاه باشه!!خخخخخ. چقد خوشحالممممم.




12ابان

درخواست حذف اطلاعات

حوصله ام سررفته .با این وضعیت که ا ین سپردمو هم فسخش ،ناراحتم.اگه بخام چیزی ب م مثلا میز ارایش با کشوهای اون طرف تخت ؛راحت باید 900 تا 1 تومن هزینه کنم.اگرم بخام میز اتو ب م اونم یه 400 تومنی میخاد .چرح خیاطی هم با یه تومن میشه یه دونه مناسبشو ید. وواای زندگی چقد پر هزینه شده. یعنی از اول سال 97 تا الان 45 میلیون تومن ج خونه و وسایلاشو و هزینه هایی که ماهانه برای خورد و خوراکم ، انجام دادم. اولشو باید شکر کنم ها.نمیدونم چرا روحیه ام بهم میریزه .تازه اونروزم 1تومن ج ماشین شده. کلاجش خیلی نرم شده و راحتم. حساسیت ووابستگی دارم به ماشین .دست خودم نیست. اخه تنها  ی !هستش که همیشه باهامه.دودسیاه هم برطرف شد .کاش آلودگی مالودگیش برطرف شده باشه دیگه. هرسال برای گرفتن معاینه فنی مشکل پیدا میکنم.ان شالاه رفع شده باشه. فقط ناراحت اینم که ماشین میمونه تو محوطه مجتمع و بیرون جاش سرده!درسته جنسش ازآهنه ها ولی وقتی حالش خوب نیست منم خوب نیستم. دوسش دارم. پارکینگ هم چون مشترکه .میترسم اگه اونجا پارک کنم صبحی نتونم بیارمش بیرون. با همسایه ها هم نمیحرفم که هماهنگ کنم پشت ماشینم نندازن بخاطر صبح زود بیرون رفتنم.کلا منتفی هستش بنظرم . بعدن میگم ای بابا ماشینه دیگه قبلا تو پارکینگ مامان اینا بود .ملت اکثرا تو حیاطشون نگه میدارن دیگه ماشینشونو. حساسم بهش دست خودم نیست .نمیخام سردش بشه.دلم گرفته ! من همش خودمو وابسته میم میکنم و اون همش وعده وعید میده بهم. باد !مقه باد لاستیک!!خودشم وقتی تموم میشه فقط پیغام تلگرامی میشه که نفرت دارم ازین کارش. چرا من باید بخامش! چرا  نمیخام بیخیالش بشم. شاید نیاز دارم به یه نفر . ولی خسته ام دیگه. خیلی خسته ام. ازینکه دارم بهش فک میکنم. نمیخام ازش بگم. من خودم زندگیمو ساختم. به زور هم نمیشه از ی انتظار محبت و کمک داشت. غیرازین هم نیست.هوا سرده ومنم ل هستم. کاش حالم زود خوب بشه . چون نه برای میم زندگی میکنم و نه برای هیشکی دیگه.من برای خودم دارم زندگی میکنم. فقط یه جورایی هستم که میخام زود زود برای خونه ج کنم. مبل هم ب م احتمالا دلم آروم بشه. دیروز برای بهار که همکارمه یه دونه ع ست چاقو فرستادم نزدیک 300 تومن قیمت زده بود. بهار اصلا به قیمتش واکنشی نشون نداد. میگه از قیمتها خبرندارم. باخودم میگم خیلی خودمو درگیر . درسته یه کاری انجام دادم که با این پول دیگه نمیشه انجامش داد ولی واقعا یه ست چاقوی اشپزخونه که نهایت 5تیکه چاقو داره با یه ساطور ؛چراباید 300 تومن باشه.!!!فکرم نمیدونم درگیره چیه ولی هرچی هست از بی حوصلگیه. قراربود میم بیاد روببره پشت بوم. بهم میگه من بیام برات ببرم پشت بوم.حالا که خودم سرم شلوغه! خودش گفته بود 5شنبه اینکارو میکنم. البته 2ماهه قراره این کارو انجام بده!!گفتم شما برامن نبر پشت بوم!!اه بابا....یکم برم یدکنم حالم خوب میشه. پول این قرعه کشیارو براحتی بگیرم خیالم هم راحت میشه. باید یه ست مبل 5نفره بگیرم این خیلی خوبه .پذیرایی کوچیکه و نباید با مبل شلوغش کرد. اونوقت فضای باز میمونه و نشون میده که پذیرایی بزرگه. ..حوصله ام سررفته. خدایا توکل بخودت فقط...




10ابان

درخواست حذف اطلاعات

این هفته از اولش فقط درگیر ماشین بودم سرظهری میذاشتم جلوی تعمیرگاه 5به بعدبرمیداشتمش!!یعنی داشتم آتیش میگرفتم اخه دادم کاربراتورشو تمیز کنن.مسعود تعمیرکار هم از من بیشتر درگیر ماشین. حالا من که سردر نمیارم ولی کاربراتورو تمیز کرده پمپ شتاب اب شده .بالا ه دیروز دیگه داشتم از ناراحتی دعوا می دیگه .ا ش درست شد. کارابراتور و شمع ها بار اول 125 هزار تومن هزینه شد. صفحه دیسک هم 650 تومن . این پمپ شتاب 140تومن برام آب خورد.یعنی واقعا میگم کادوی علی تهرانی  نجاتم داد. این تختخاب برام پول نذاشته بود ولی بهرحال باید می یدم. دیگه دربست برو و بیا روهم 50 تومن هم فک کنم ج ماشین دربستی شد . 915 تومن ج ماشین وروی هم 950 تومن برام درومد...ولی خب شکرخدا حل شد. ا این ماه هم منتظر پول قرعه کشی باید بمونم که بنظرم تا10 آذر همین واریز کنن به حسابم. 2400 تومن هم دستم برسه خوب میشه. میخام نگهدارم اون پول قرعه کشی رو اگر نتونستم قسطی مبل ب م که میمونه برای اوایل دی ماه یدن مبل ها. میخام مبل 5نفره بگیرم که خونه رو زیاد شلوغ نکنه .مهمون هم بیاد تعدادمون زیاد نیست. یه دست مبل 5نفره رو میشه 5 میلیون خیلی عالیشو گرفت (البته برای من عالیه)خخخخخخ. ولی زیاد هزینه نکنم بهتره همون 5 تومن نهایتش. برای میز ارایش هم باید اقدام کنم ا این ماه. با کشوهای اضافی زیر تخت که بهتره هر دوطرف داشته باشه. اینجوری قشنگتر هم دیده میشه .ومیز اتو هم باید تو یدام جاش بدم . بنظرم چرخ خیاطی الان خیلی گرون شده .اوایل بهار دیدم 500 تومن چقدم شکیل بود .کوچیک و جمع و جور.ببینیم چی پیش میاد.یه چیزایی یدم که باید شکر کنم که با قیمت مناسب یدم و یه چیزایی رو باید ب م که چاره ای ندارم باید ب م. بگذریم .خدابزرگه. آبم با میم دوباره توی یه جوب نمیره. برای پرسیدن حالم تو تلگرام پیام میده. برای خبر گرفتن از ماشینم تو تلگرام پیام میده .اینکه پیامشو کی دریافت کنم ،کی ببینم هم مهم نیست براش! بهش گفتم خوشم نمیادتلگرامی  نگران !!من بشی!!ولی به جش نمیره. یعنی اهمیتی ندارم براش دیگه.وگرنه یه زنگ زدن ی رو نمیکشه. تازه وقتی میگم میتونستی زنگ بزنی و مثلا نگران ماشین !من بشی،میبینم زنگ میزنه و من جوابشو نمیدم. نوشتم ماشین تلگرامی درست نمیشه.میدونم چقد بی ارزشم که یه دونه زنگ زدنو هم دریغ میکنی. گفتم اخلاقت فصلیه! بهرحاال نمیخام روش تمرکز کنم .اذیت میشم .چون میدونم بی ارزشم براش. زور که نیست. یکی نگرانته یا میخاد ازت خبر بگیره یه زنگ میتونه بزنه .غریبه که نیستیم.احتمالا هستیم .یه جورایی رفع تکلیف میکنه و من نوشتم نفرت دارم تو تلگرام پی ام میدی بهم.




6آبان97

درخواست حذف اطلاعات

هوا خیلی سرد شده و رادیاتا  خونه رو ولرم میکنن فقط. .ماشینو دادم تعمیر صفحه دیسکشو عوض کنه این پسره مسعود تعمیرکار.کاش دستم میش ت نمیدادم به کاربراتور ساز .مسعود گفتش اره خیلی وضعیتش ابه .تو این همه سالی که استفاده می یه بارم نداده بودم به کاربراتیه. نمیدونم درست و حس تنظیمش نکرده یا چی . ماشین ریپ میزنه انگار و تا 5 دقیقه اول درستو حس نمیشه گاز داد. نمیدونم دوباره ببرم به مسعود بگم یا نه. شاید همون5 دقیقه اول بخاطر اول صبحی هستش که تو هوای سرد روشنش میکنم و از شب میمونه بیرون . ولی باید دوباره بگم . یعنی راحت 800 تا جش هاا. دوشاب پزون بود خونه مامان.هوس کباب کرده بودم .رفتم یه بسته رون مرغ گرفتم . خونه مامان یه اجاق درست کنار حیاط که با چوب  اتیشش براه میشه. همه اومده بودن. ناهارو درست .اونقد پله هارو بالا پایین رفتم که پاهام اصلا نا نداشتن.مامان هم بالا ه دوشابشو پخت .خیلی هم خوش طعم شده بود.علی تهرانی اومده بود اینجا. میخاست برای چشم روشنی خونه  حتما بیاد . شب هتل گرفته بود .برای شام دعوتش .میگه بعد ماه صفر میخام ازدواج کنم. چه خانوم خوش برورویی هم انتخاب کرده بودن براش. تقریبا هم سن خودش هست . البته اون از همسرش جداشده بود. یه پسر هم داشت .میگه میخام اسم پسرشم تو شناسنامه  خودم بنویسم. خانومه یار هستش. تو فرانسه هم درس خونده.خلاصه چندساعتی باهم حرفیدیم .ادم منطقی هستش.بی گدار به اب نمیزنه. سرش به زندگی خودشه. 500 تا کادو بهم داد.خیلی شرمنده شدم. ولی واقعا کمکم کرد. ماه پیش تخت یده بودم .دستم خالی بود . ماشینو با کادوی اون تعمیر . بهرحال لطف بزرگی کرد. تا حالا اینجوری کادو به دردم نخورده بود.ماشین دیگه اذیت میکرد . منتها کاربراتش بهم ریخته از وقتی تمیزش . باید به مسعود بگم . صبحی با یه گاز استارت خورد هاولی ریپ زد 5دقیقه بعدش راحت شد گاز دادنش. نمیدونم چشه. عجب غلطی . خدایا بامید خودت. ماشین کار دستم نده فقط. همین یه دونه خوشی هست برام .همیشه کنارمه. دوسش دارم.




25 مهر

درخواست حذف اطلاعات

یادمه سال پیش یه ماه مونده ب تولدم خونه رو اجاره دادم به اجبار. وبرای ا ین بارکلیداانداختم به درو اومدم توی خونه.سیر نگا درودیواروو.یه دل سیر گریه چون میخاستم 27 مهرو تو خونه خودم تولد بگیرم...قوربون خدا برم .امسال تو خونه خودم نشستم و برای  تولدم تو خونه مستقل خودم هستم .البته کار خاصی نمیخام انجام بدم.یه کیک تولد کوچولو و چندتا شمع و تنهایی که بقولی ترسی نداره...تنهایی سخته ولی بهتر ازینه که ملت براشون رنج اور باشه که یه کادوی چشم روشنی بیارن و چهارماه وقت قبلی تعیین کنن برات!!




23مهر

درخواست حذف اطلاعات

ب بالا ه رادیاتارو روشن .میم یه بخاری برقی  دست دوم برام یده بود .لازمه به درد میخوره بعدنا..منتها دلم نمیخاست وسایل کهنه ب م برای خونه. دیگه شد. یه مقدار ارتباطم با میم تکراری و مثه بقیه آدمها شده. باخودش چه فکرایی میکنه نمیدونم. باید بگم امروز 4سال میگذره ازونروزی که با میم اشنا شدم. وامروز سالگرد چهارمین ساله و من فقط میدونم که 4سال شده.البته یه چیزی باید اهمیت داشته باشه که بخای تاریخشو به یاد داشته باشی. وگرنه همش بیخودیه.خیلی بی تفاوت تر ازگذشته و انگاری یکی مثه  همین همکارامه که چندوقت یه بار میبینمش. بیخیاال. درجه رادیاتارو زیاد نکرده بودم بنظرم بازم هوای اتاق سرد بود . رادیات پذیرایی روشن بود و تا دست زدم دیدم گرم شده..پریشب این همسایه روبرویی در زد و طبق معمول اومد داخل .منم نمیخام روی ناخوش نشون بدم .میگه اومدم برای احوالپرسی .نیستی .خاستم ازت باخبر بشم. خوشم نمیاد باهاش زیاد معا کنم. چون همش میخاد ریزودرشت زندگیمو بذارم تو کف دستش. منم اطلاعات غلط میدم همش.خخخخخ. ا ش دیدم شام هم اماده اس .گفتم یه شامی هم بخوریم. بذار شام اونشب رو بشوره ببره .دیروزم سرظهری فک کنم فهمید من دیوونه ام. اخه وقتی از در تو میام سلام میدم!!خخخخخ. اینم یه لحظه حس ازپشت جواب سلام منو داد!!!هل شدم .خخخخخ.ولی من همیشه سلام خداحافظی میکنم با خوشجلای خونه ام!!!میم هم تیکه میندازه که اصلا خوشم نمیاد....الهی بامید خودت. ا ماه میزارایشی میگیرم.با کشوهای اون طرف تختو...خیلی هم عالی  میشه بنظرم .یه وقت جای تختو عوض .هردوطرفش دیده شد خیلی بدشکل بنظر میاد .با150 تا میتونم یه جفت کشوی دیکه بندازم روش. قشنگتر میشه...دوست دارم...




14مهر

درخواست حذف اطلاعات

میتونم بگم بدترین عذاب عمرمو درمورد این عادت پشت سر گذاشتم. دیگه داشتم ناله می واقعا.راستش ازونجایی که بازم  زحمت کشیدم !!به میم !!!وابسته شدم دوباره!!!وازونجایی که ادم نمیشم.!!بسلامتی. بهش گفتم حالم بده.حدااقل بیا یه سربزن! خلاصه بعد 3 روز تونست بیاد!اس داد صبح .دارم میام صبحونه. منم واقعا نای بلند شدن نداشتم. حالا رسید و صبحونه اماده کرد و رفتم دراز کشیدم .یه شربت بیدمشک گفتم برام اورد. اصلا قرص هم اثری نداره برای این درد من. ولی واقعا سوای این عذاب چند روزه روز برام خیلی بهتر میشه وقتی ماهانه میشم. محل کار اصلا یه چیزی درحد مرگ میشه برام. اومد بلندم کرد و رفتیم سرسفره. دروغ چرا .حالم بهتر شد . سرظهری مامان زنگید که بیا برای ناهار .گفتم حالم خوب نیست .عصری دیدم برام غذا اورده .گردو هم آورد.خخخخ. ازین ور اونور حرفیدیم. هم زنگید و اومد پیشمون .تقریبا اونطرف بلوک روبرویی هست. مامان از همه جا میحرفید . منم زحمت کشیده بودم کلی کار کرده بودم بعد رفتن میم و اصلا انرژی نداشتم. موقع رفتن گفت میخام پیاده برم! اخه خونه من ابتدای اون بزرگراهه و خونه مامان تقریبا انتهاش. برای پیاده روی مسیر خوبیه. اصرار سوار ماشین شو و اینا .گفتش میخام برم سمت بنگاهی و با همسر برم خونه..منم تا یه جایی رفتم دنبالش و برگشتم. میم از خاطرات خونه ساختنش گفت واینکه میخام بعد چندین سال خونمو عوض کنم ولی هرچی به بابا گفتم وام بنیاد شهیدو بگیر من ازش استفاده کنم ؛قبول نکرد. داداشش هم انگاری روبرگردونده ازش. میگه اونروز فقط کار داشت زنگید!!منم یادم افتاد علی اونروز کار داشت زنگید !منم بعد انجام کارش گفتم بیزحمت یارانه شهریور منو به حسابم واریز کن  که نقد داد بهم! اونم تجربه منو داشته تو این جور مواقع ادم دوست و برادرشو میشناسه.خیلی تجارب خوبیه. میگم زهرا بهم گفت من میخام از دسترنج خودم برات کادو بگیرم!و 4ماه بعد هم نیومد خونه ام! و من هم نخاستم بیاد دیگه. خندید !میگم بهم گفت کاسه بشقاب اضافی داریم تو خونه میارم برای کادوی خونت!دیدم داره میخنده ! میگه  تو چیکار کردی !پول ریختی به کارت من! همون کارتی ریختی که  مال اقساطمه و نمیشه برش داشت! میگم ازین به بعد شماره کارت خاستم درست و حس شماره بده تا مجبور نشم به کارتی که مال اقساطه ، پول بریزم.!میگه من رو برای خونه یدم! احتمالا کادوی خونه اس و داره اینجوری میگه. منم باز تشکر . میگم تو اینجور شرایط آدمو چه خوب خودشونو نشون میدن.میگه حرفای مامانت برای این جور روزها بود ها..میگم اره واقعا هرچی دعوا و بحثی کرد باهام حلالم باشه الان دارم میفهمم.اینا دوست نیستن که. آدمو بد ار هم میکنن. انگاری میخاد خانوم صدقه بده که باید حتما خودش کار کنه  و کادو بگیره! جیب شوهرش پلمپه انگار. بیخیاال . راستش حوصله دوست موستو ندارم. دروغ نمیتونم بگم. آدم خودش بهترین دوسته برای خودش و صدالبته وقتی خدا هست نیازی به دوست نیست.نه منتی سرم گذاشته و میذاره . هیچ موهبتی رو هم اگه صلاحم باشه دریغ نمیکنه ازم. وخیلی چیزای دیگه که شکرگزاری از خدا بهترین ارتباطه تو زندگی. همش میگم تا نوبت  من شد چه قشنگ مشکلاتشونو ریختن جلوم. من برای رفت و آمد با اینا هزار تا حرف و بی احترامی از مامانم شنیدم. وکماکان باز هم میرفتم دنبالشون و دم در خونشون سوار میشدن و دم در خونشون پیاده میشدن!کشش ندم. تو زندگی خودشون خوش باشن. من اینجوری راحت ترم. توفیری برام نداره دیدارشون. چون خیلی ناجور خودشونو نشون دادن. ببین با کیا دوست شدم که برای 50 تومن پول کادو 4ماه فس فس ! عیبی نداره. به قول خودشون آدما بخاطر پول باهم دوستن! ولی من بخاطر پول دوستی ن . اونا اخلاقشون اینجوری بوده که من خیلی دیر فهمیدم .ولی درهرحال فهمیدم. بالا ه باید این شرایط پیش میومد تا بدونم بخاطر پول با آدم دوستی میکنن.(البته حرف خود زهراست) من دخلی توش ندارم. مریم هم گفته هاشو گفت دیگه منظورش اینه که بیخودی این همه رفت  وآمد خونش کار اشتباهی بود....بگذریم....دنیای قشنگیه واقعا. الان تو خونه خودم راحتم ودلتنگ یا دلگیر نیستم. همین که چاردیواری خودمه خیلی شکرداره .هوای سردیه امروز .اردبیل برف اومده و شمال هم سیل .خدا بخیر کنه. یعنی یه پ و بدن بهم میپوشم الان ...




20مهر

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه بعد ازده روز به تخت خواب سفارشیم رسیدم.دیروز بهم زنگید که چه ساعتی میایین ببرین. میم گفته بود بهم بگو بیام کمک  .دیدم اون ساعتی که م میتونه بیاد انبار این یارو جنسو تحویل نمیده .سرظهری رفتم دنبال مامان وشوهرش.1400 بابت مابقی تخت و تشک دادم .150 تا هم بابت کشوهایی که واقعا دلم میخاست دادم.کشوی زیر تخت خیلی عالیه.به دور تخت نیازی نیست که زیر تختو بپوشونه.25 تا هم بابت ماشینی که اورد تحویل داد و 200 تا هم قبلا داده بودم برای بیعانه.خلاصه با مبلغ 1775 تومن صاحب یه تختخاب خوشجل شدم که خیلی هم به دلم نشست.شب همه اومدن و یه شام هم خوردیم و خوش گذشت.خاهری وماهان نمیخاستن برن .ماهان رو احضار که حتما بیاخونه!اونم مجبور شد بره.خاهری همونجوری دراز کشید رو تختم و ازجاش ت نخورد.مامان میگه ان شالاه مبلاتم بیاریم و خونه تکمیل بشه لوازمش.تختو گذاشتیم اتاق وسطی و خیلی جاش خوبه. فقط میخام میز آرایش هم بگیرم .البته سرماه یا بعدن. واینکه میز کامپیوترو از اتاق خاب ببرم به اتاق پشتی واینجا رو فقط مخصوص اتاق خواب کنم.ازخوشحالی همش حرف میزنم. تخت همچین اندازه درومد که خودمم باورم نمیشه. خیلی خسته بودم ب ولی درد پام نمیذاشت بخابم  .تخت جمع وجوریه واقعا .ان شالاه چله زمستون هم مبل میگیرم و چیزای دیگه رو خورد خورد.الان باید به میز اتو وچرخ خیاطی فک کنم.خدایا شکرت.....




12مهر

درخواست حذف اطلاعات

بخاطر کوچیک بودن اتاقام همش دارم متر میکنم تا اندازه تختم رو تو اتاق درنظربگیرم. اتاق وسطی  بنظرم بهتره برای تخت خواب .میزکامپیوترم هم اونجاست که اونو واقعا نمیتونم جابجا کنم،چون پریز تلفن و برق یه جا هستند والا اگه مجبورشم باید ببرم اتاق پشتی که درست جلوی رادیات باید میزو بذارم.به علت اینکه سروصدای بزرگراه  تو اتاق پشتی قشنگ معلومه . ب رو خ دم ببینم چطوره. قابل تحمل بود ولی باز صدای باسرعت رد شدن ماشینا معلومه. با این اوصاف باید کولر گازی رو هم  دراولویت بعد از ید مبل بذارم. این روزها اونقدمیخابم که واقعا بازم کم میارم.!!میم باز دوباره زده خودشو به اون راه که میدونم عادتشه و عادتمه که ت نمونم...پریشب رفتم  200 تا زدم به حسابش .گفتم بقیشم د د میدم که تو تلگرام یه آی نشون داد!!مهم نیست. سرش شلوغه و نمیتونه حتی جواب اس بده !!کاراش زیاده.معلومه که برای همه اوقات فراغتیم!از دوستای دختر بگیر تا ایشون!فقط منم که همیشه میتونم وقتمو خالی کنم و بی ارزش کنم خودمو. جواب یه دونه اس ام اس خیلی وقت گیره!!خیلی خسته ان!!دور از انتظار نبود چون اخلاقش  رو خوب میدونم. تموم بدنم درد داره .کاش این ماهانه اینقد منو عذاب نده. نمیخام هم قرص بخورم. خدابخیر کنه.




10مهر

درخواست حذف اطلاعات

دیروز گفتم باید برم قیمت این تختای مدل وکیوم رو قیمت کنم. دیگه یا نصیبو یا قسمت.خوشاینداومدن برام مدل تاجش.پرسیدم تخت میخام با عرض120سانت .گفتش نداریم باید سفارش بدم.گفتم چند ؟خودتخت550 تومن .تقریبا بهش میگن یک و نیم نفره!!میزارایشش650 تومن که صرف نظر ازش. ومهم تشک هستش که باید یه چیز درست و حس باشه. یه میلیون و 50 تومن تشک تمام طبی شد .برام یه فاکتور1600 تومنی نوشت و منم 200 تا بیعانه دادم بقیه اش رو هم هفته دیگه که قراره تحویل بگیرم،پرداخت میکنم.دلار هم اومد پایین و میشه گفت امیدواری بوجود اومد. درسته از کارای اقتصادی و سردرنمیارم ولی بهرحال پایین اومدنش مصلحت بود که اتفاق افتاد.تختم سفیدرنگه .یه گل خوشگل هم بالای تخت هست .خیلی وقت بود  هی نیگا می به این مغازه .بالا ه تونستم.مبل هم با 4تومن میشه یه چیز مناسب و راحتی ید. اونم برای کادوی شب یلدام م!!خیلی دوس داشتم سرویس خواب تمام ست داشته باشم. ولی خب مهم نیست. نهایتش بعدا میز ارایش میگیرم .کمد که دارم کلی .میم هم دوباره مثه سابق شده جواب  اس ان اس هم نمیده !چه برسه به زنگ.فقط صبح زود سلام خوبی تو تلگرام!!امروز اصلا نگفت چرا جواب اس منو نداده!منم حرفی نزدم .چون میشناسمش دیگه.خودمو هم میشناسم تا حرفی بزنم همه رو قاطی هم میکنم و کاسه و کوزه هارو میشکنم. زهرا پریشب اس داد و بیخودی دعوا راه انداخت و بازم بد ار اصلی من شدم. کاش دستم میش ت ج نمیدادم. واقعا و واقعا از ته دل میگم :اصلا دلم نمیخاد ببینمشون .دست خودم نیست .وقتی ت اینجوری باهات برخورد کنه .دیگه از مرد جماعت چه انتظاری. تازه میگه ملت بخاطر پول با هم دوستن!باید کادو می یدم!!اونم فقط با دسترنج خودمممممممممم!!!بحث و بی ادبی زیاد شد بین مون که نمیخام  بگم. بیخیاال ...داشت منو دعوت میکرد برای ناهار!گفتم ی که 4ماهه زنگ خونه منو نزده ومی نمیبینم خودمو سبک کنم برم خونش!برگشت گفت ازونجا هم میریم خونه تو!!!من تو کار این ملت موندم... خونه ننه ام که اصلا نمیومد.خونه خودم هم که اومدم و بقولی نوبت اون شده که ثابت کنه مام آدمیم. تعیین وقت قبلی میکنه برای بازدید از من!!اه ..خسته ام.. دوباره ل شدم و اسمش افسردگیه..خدابخیرکنه.خدایا منو ببخش خیلی  ناراحتم ولی خودم فهمیدم که بی ارزشم. ملت زبون باز بوده.میگه تو هزار بار برای من کادو یدی .من باید یه چیزی می یدم!!که یادگاری باشه!1گفتم دنبال پولت که نبودم از اولشم! میگه همه با پول همو میخان!!!(ملت میخاد50!!!تومن بده !!!کادوی یادگاری ب ه!!!4ماه زمان براش لازمه!!ولی به من گفتن بیا ناهار !!باید زود شال و کلاه کنم و برم!!)فک کنم من شوهر ن ،اینا منو حساب نمیکنن جزو آدمیزاد!!!))بیخیاال. یا من نفهمم یا اینا.بالا ه یکی این وسط نفهمه که من به گردن میگیرم..خداجوون امیدم فقط خودتی ولاغیرررر...




5مهر

درخواست حذف اطلاعات

چندروزه خیلی دلم گرفته ، قیمتهای سرسام آور خورد وخوراک و غیره که میشنوم عصبی میشم. ولی همش دعا میکنم خدا به دادمون برسه.نباید امیدمونو از دست بدیم .دلم یهو میریزه .چرا باید وقتی کالایی گرون شد همه بریزیم ب یم. نمیگم خودم استثنا هستم ولی فرض کنیم مایحتاج ی المونو گرفتیم .آیا اگر زبونم لال زبونم لال ، مشکلی بوجود بیاد این کالاهای یک ساله مون بالا ه تموم خواهد شد،خب بعدش چی ؟ ذهنم اونقد درگیره و ناراحت...ازینکه خدا به دادم رسید ،باید خیلی شکرگزار باشم. داشتم با خودم فک می اگر مستاجر بلند نمیشد و میگفت اجاره نامه ام یک ساله اس! باید ا ای شهریور خونه رو تحویل میداد!ومن باید چه غلطی می !!یعنی هیچ غلطی نمیتونستم م.خدارو شاکرم .ا ین چک ک نتی امروز پاس شد.ا ین چک لوازم ال جی20  ابان ماه پاس میشه و همچنین ا ین بدهی فرش اول ابان! یعنی فکرشم داره منو به وجد میاره که دارم از چک و قرض بدهی که داشتم خلاص میشم. هی میخام برم طرف مبل میبینم نمیتونم. یه دل میگه اگه چک قبول کنن بگیرم.یه دل هم میگه بذار نقدینگیم بیاد دستم بعدش. ولی واقعا بدون تخت خواب برام سخته. میدونم رماتیسم دارم ولی فعلا چیزی معلوم نیست .چون به سرامیکای سرد خونه پاهام واکنش نشون میده و درد پا میگیرم. یه دل هم میگه لطفا برو یه دونه تخت تک نفره کوچیک بگیر بیا مثه آدم زندگیتو ولی بعدش میگم تخت نوجوانی که یک و نیم نفره اس برام خوبه!بهر حال هنوز دودلم. روغن مایع تموم شده بود ...از دیروزم میگن روغن پیدا نمیشه تو فروشگاهها!گفتم بجای 10-20 تا 4تا میگیرم هم برای خودم هم برای خونه مامان.دوتا واسه خودم و دوتا واسه اونا.دروغ چرا !آدم وحشت میکنه .ترس که جای خود داره . خدابخیر کنه واقعا. یه گونی هم برنج یدم .اونم به مامان دادم. من همین 5 کیلویی برام کافیه.یه نفرم دیگه!گفتم بذار بمونه تو خونه ان شالاه نیازضروری پیش نیاد برامون . وگرنه بهرحال باید بپزیم و استفاده کنیم . یه مقدار هم سیب زمینی و پیاز یدم .خودم تموم . گفتم کوچولوهاشم برای من سوا کنه. البته بازم میگم بهرحال یدی اگه انجام میدیم بهرحال یه زمانی تموم میشه دیگه . قدیما تو خونه   ازین جور چیزا زیاد داشتیم. خیلی بابرکت بود .من خودم تموم شدن قندو شکر رو حتی چای رو اصلا نمیدیم.اصلا گونی برنج معلوم نمیشد کی تموم شده. (البته نه اینکه انبار کرده بودیم ها) ولی واقعا مایحتاجمونو یه جا می یدیم. حالا بنظرم 6ماهه بود یا یه ساله. ولی واقعا برکت داشت همه چی.همکارم رفته 14 بسته نوار بهداشتی تافته یده!!!میگم دختر چه خبره! بابا میگرفتی 2بسته -5بسته !!!من خودم قبلنا بسته 10 تایی می یدم اصلا معلوم نمیشد کی تموم شده! منتها الان که پیدا نمیشه حرص و ولع پیدا کردیم.نمیدونم داریم با خودمون چکار میکنیم! شاید منم کار اشتباهی .ولی واقعا روغن مایع یه کوچولو مونده بود .روغن جامد هم اصلا ندارم .دلم خیلی گرفته بود .باید میرفتم سرخاک پدرم...باهاش یکم درددل و گریه ام گرفت.به اقاجونم گفتم برامون دعا کنه. بدجوری بهم ریختم . حالا من به جهنم !یه خونواده ای که بچه کوچیک داره .خونوادش شلوغه چیکار کنه! بچه های  نسل جدید که ندارم براشون تعریف نشده!!!واقعا میگم هااا. بچه های نسل جدید معنی ندارمو نمیدونن!بعدا رفتم جلوی مزار و باهاشون دردودل . خدایا بخاطر همه عزت و بزرگی و محبت بدون چشمداشتت به همه ما رحم کن.خدایا خیلی ها هستن که واقعا نمیتونن .واقعا موندن.به حرمت عزت و جل به همه مون نظر کن.آمین.

بذارین قضیه دوست صمیمی 20 ساله ای باسم مریم رو هم بنویسم چون واقعا شستم و گذاشتمش کنار! میتونم بگم تقریبا حرفهای زهرا رو بهم زد. دیروز زنگید ومن باز ج ندادم. اخه ی که 4ماهه دوست نزدیک منه و یه خیابون اصلی بامن فاصله داره  و زنگ در خونه منو نزده ،میخام چیکار.چرا من روز اول زایمان تو بیمارستان بالای سرش بودم!!!اصلا چه ومی داشت! محبت .حس دوستی و داشتم. خاستم خوشحال بشه که روز اول زایمانش بالای سرش ایستادم و با افتخار میگم که دوست صمیمیشم!!!همه مون مشکلات داریم. مگه من مشکلاتم خیلی کمه! مگه من بخاطر زندگی جدیدی که به تنهایی  بوجودش اوردم ؛آسیبی ندیدم ! مشکلی نکشیدم. مگه من با کارگرای بی ادبی که حرف حالیشون نمیشد دهن به دهن نشدم. مگه ازار دهنده نبود  با افرادی هم کلام شدم که خودمو زن فرض ن !مرد دیدم خودمو. شب گفتم بذار پی ام بدم به مریم! که هی هفته ای دوبار نزنگه !انگاری من قطب جنوبم و اون قطب شمال!!!اصلا برام توفیری نداره بهم بزنگه یا نه! برای من وقت قبلی تعیین میکنه ! دقیقا مثه زهرا ..وقتی بیکار شدن بیان و ی مثه منو دوست خطاب کنن. مگه بخاطر نفعی پاشدم روز اول اسباب کشی بدو بدو رفتم خونه اش!!شعور مهمه تو زندگی .پروفایلشو عوض کرده نوشته چیزایی رو با پول نمیشه ید! خاستم بگم محبت و درک و فهم رو بهش اضافه کن که ندارین!!شعور هم همچنین . بیخیال...میگه بارها خاستم !!بیام خونت!!و بهت سربزنم!کادوتم اماده (منظورش همون کاسه بشقابای اضافیشه که  دوماه پیش گفت میارم برات!!) خج آوره.خانوم نشسته کلی با خودش فکر کرده که  همیشه میخاس بیاد بهم سربزنه! ولی با خودش گفته من هرروز هرروز برم خونه اش .خونوادش (یعنی خونواده من ) خوششون نمیاد!!!!گفتش مشکلات زیادی داشتم!!میخاستم روز تولدت!!کیک بپزم (بزک نمیر بهار میاد)و بیام خونه ات.!!من روز تولدم رو  هیچوقت با ی نبودم .اینو قشنگ میدونه.گفتم 4ماهه زنگ در خونه مو نزدی! من فک می خونه مامانم هستم ،معذب میشین. گفتم حالا که فکرای زیادی کردی باخودت!!!پس رفت و آمد من به خونه ات و زندگیت خیلی اشتباه بوده!!یعنی من چرا فکر ن که رفت و امد زیادیم باعث ناخشنودی خونوادش نمیشه!!چقد احمق تشریف دارم. دست خالی پامو نذاشتم تو خونه اش!یا بجای اژانس دعوتم کرده باهم جایی رفتیم .یا کاری داشته که بدو بدو رفتم خونه اش واصلا فک ن ناخشنودی پیش خاهد آمد!!!چقد من فکرم عقب موندس! که نمیدونستم رفت و امد باعث ناخشنودی خونواده میشه.اصلا یادم نمیره زمانی که خونه گرفت ،پابه ماه هم بود .زنگید بهم گفت سلماز روم نمیشه بگم ولی اگه میتونی بیا عصری یه کمکی بهم !!گفتم مریم به من نگی میخای به کی بگی!!!باوجود دعواهایی که با ننه ام داشتم بخاطر اینکه داشتم ماشین خودمو سوار میشدم و بعداز ظهر جایی میرفتم ،حاضر شدم و رفتم بهش کمک و ساعت 8عصر تابستون بود که ننه ام شمارمو گرفت و هر چی از دهنش درمیومد گفت!!گفتم مریم کمک لازم داشت اومدم اینجا!گفتش مگه مریم خاهر نداره!!!چه بد که الان میفهمم  توهینای ننه ام بجا بود!!!من بخاطر منافع دوستم اونجا بودم.بخاطر کمک و محبت !!!ولی الان 4ماهه زنگ در خونه منو ی نزده!چون باخودشون فکر !که خونواده ناراحت میشه !!این خانوم هر روز هر روز بیاد!!خج آوره !شرم دارم از خودم! همه مون مشکل داریم ریزو درشت. اینا بهونه اس همش. قرار نیست که یکی مشکل داشت مثلا دوستشو فراموش کنه!یا تعیین وقت قبلی کنه!!مگه من گردن ش ته کم مشکل داشتم با ننه ام...هرچی از دهنش درمیومد به من میگفت! ننه ام اره .ولی تحمل . تحمل .باهاش جنگیدم تا بدونه من هم حق انتخاب دارم.هفت سال طول کشید که من بقبولونم که من چاردیواری میخام ...زندگی مستقل میخام.من راهمو انتخاب کرده بودم. به مر مثه میم اعتمادی نیست .خیلی وقته قبول دارم و با چشم خودم دیدم که تکیه گاه بودنشون کوتاه مدته!شاید غرور و خودبزرگ بینی محسوب بشه این حرفم ولی حقیقتیه که تموم وجودم لمس . نمیتونم دروغ بگم...فقط میتونم واقعیتی رو که دیدم ازش حرف بزنم..همه این زندگی هم نظر و لطف خداست وبس...شاکرم برای تمام دقایقش.سعی هم میکنم ناشکری نکنم...الان برای من مایه و خواریه که وقتی به دوستام نیاز دارم به من وقت قبلی بدن!!یا بشینن برای خودشون فکر کنن. بنظرم خیلی خسته کرده خودشو با این همه فکر!!!گفتم پس من خیلی کار اشتباهی که رفت و امد باهات!!بهش گفتم از خودم خج میکشم.به مامان دروغ گفتم که مریم و زهرا هم اومدن خونه جدیدم!!!شرم آوره برام که این همه سال همه چی یه طرفه بوده!!گفتم مزاحم زندگیت نمیشم .وچون دلم ش ته جواب تلفنتو نمیدم! من چرا با همه مشکلاتی که سر رفت و امد با دوستام بود ، بلند میشدم میرفتم سراغشون !چقد م من!چرا نفهمیدم که پشیزی ارزش ندارن.حالا که باید خودشونوو و دوستی مز فشونو ثابت می دارن مشکلاتشونو میریزن جلوی من!مگه من تو آسایش و رفاه بودم این همه سالی که میخاستم چاردیواری داشته باشم برای خودم. مگه من کم حرف شنیدم ا زننه ام که ا ش منو پارسال از خونه انداخت بیرون!!به ی حرفی زدم !چقد احمقم من ...چقد فاصله بوده بین مون.خاستم دیگه بهم زنگ نزنه .واقعا تمایلی نداشتم به این دوستی مز ف ادامه بدم. خیلی بی ارزش بودم براشون .درست مثه زنگ تفریحی باهام رفتار ! کاش فکر اینم از سرم باز بشه .هرکی سرش به زندگی خودش گرمه. من دلم بشکنه مغرور نیستم به اون حد؛ ولی واقعا میذارم کنار! چرا وقتی من مشکل عمیقی با ننه ام داشتم بااینا رفت و آمد !دنبال تسکین بودم! ماشالاه آدمیم دیگه !حیوون که نیستیم! وقتی دوست صمیمی من از دم در سوار ماشین من میشه و دم در خونه اش  از ماشین من پیاده بشه ا ش همین میشه!!میشه وظیفه! ولی وقتی نوبت به خودشون میرسه !آسمون و ریسمون میبافن .حیف این همه سال!!!حیف....مثه مگسانند دور شیرینی...





3مهر

درخواست حذف اطلاعات

دیروز رفتم دوباره ید . یه وسیله برقی میخاستم بعنوان اجاق برقی (اززونا که گرد هستند) یه لحظه به ذهنم رسید خیابون آهندوست چندتا مغازه داره که حتما پیدا میشه اونجا .یه گاز پیک نیک هم باید می یدم. چون مجتمع هستش .ذاتا دوبار تا حالا اتفاق افتاده که قطع گاز رو. یه بار برای عدم پرداخت شارژ ملت .ویه بار هم برای قطعی گاز که از اداره گاز بوده (انگاری نشتی داشت) گفتم بذار دم دستم وسیله  دیگه ای باشه. یه اجاق برقی که  کوچیک و گردهست  .40 تومن بود. ویه دونه گاز پیک نیک بزرگ که 65 تا گرفتم. م به نصاب گفته وقت بذاره این رو ببریم بندازیم پشت بوم. تو تراس وصل .اونجام جاگیر هستش ویه مقدار هیات مدیره زر  زدن که جلوی چشمه(البته اخلاق هیات مدیره رو بگم بهتره به هر کی که تازه اومده یا وسیله ای یده که جلوی چشمه) بیشتر گیر میدن و خودشونو نشون میدن بقولی...(اونروز دقت یکی از همسایه از بزرگراهی که کنار مجتمعه قشنگ دیده میشد)همسایه روبرویی من رو شاید تعریفشو اینجا..یعنی مستقل  بودن اونو ومن زمین تا آسمون میفرقه ...یه اخلاقایی داره که دیدنیه...ترجیح دادم بعدازون شام شب!!!دیگه باهاش ارتباطی نذارم... رفتارش ،طرز زندگیش، طرز برخوردش با آدماو خیلی از کارای دیگه اش بامن نمیخونه.خلاصه هرکی سرش به زندگی خودش باشه بهتره...حالا قرار شده زمان بگه تا بیاد حلش کنه این قضیه رو...راستش رو م بدون دادن هزینه ای از طرف من اورده نصب کرده.خودمم گفتم بهش اون زمان که مهدی پول ندارم بابت . اونم گفت من خودم حلش میکنم. حالا نمیدونم کی بخاد پولشو .معلوم نیست. ولی وقتی 6ماه دوم سال میشه .شروع میکنه به ندارم ندارم هااش. واین اخلاقیه که نفرت دارم ازش!!چون خودم خیلی شنیدم که پاییز یا زمستان هزینه هایی کرده که بعدن ازش حرف زده!!این 6ماه دوم رو  فقط میتونه بناله برای من! البته قبلا اهمیت میدادم ولی دیگه اهمیت نمیدم.حوصله بعضی اخلاقاشو که فقط منحصر به منه رو ندارم...ومیدونم ازروی عمد ندارم ندارم میکنه بالا ه 4ساله میشناسمش .اونم 4سال منو میشناسه.صبحی  پی ام داد .گفتم یه پیک نیک گرفتم باید بدم پرش کنن. گفتش سرظهر میگیرم ازت میبرم پرش میکنم. این بزرگه رو  گرفتم که دیگه خیالم راحت باشه. میذارمش اتاق وسطی پایین کمد بدون در،که فقط طبقه طبقه اش گفتم .خوبه جاشم پیدا شد. خخخخ. الهی بامید خودت.




25شهریور

درخواست حذف اطلاعات

دیروز تصمیم داشتم برم خورد و خوراک بگیرم مثه برنج و مایع ظرفشویی و مرغ و ازینا.حساب کتابامو دیدم پول اضافی دارم برای ج این ماه. تصمیم گرفتم هم برای خودم بگیرم هم برای مامان . از یه فروشگاه که ید میکنم خیلی راحت میشه کارام. از هرچی دوتا برداشتم وکلی ید . 300وخورده ای شد. برنج و گوشت  مرغ و مایع ظرفشویی و دستشویی 4لیتری .و یه مقدار وسایلای دیگه.خوشحال شد .تشکر هم کرد.گفتم بذار چیز میز بگیرم براشون حالا که میتونم. برگشتنی رفتم لوبیا گرفتم اونم لوبیای قلمی !دلمه هم از ساعت6 وقت گذاشتم برای درست ش. م رفته بود شهرستان تازه برگشته. گفت میام یه سر بهت بزنم. برام هندونه و بزه گرفته بود. دلمه هم داشت خوب پیش میرفت که ا ش یکم نشستم پیش م دیدم ای دل غافل! فقط کاش زیادی نسوزه تهش!!یه ساعتی نشست .منم اصلا حال نشستن وحرفیدن نداشتم. خودشم خسته بود .(حوصله م رو هم نداشتم راستش) .بلند شد رفت.الهی شکر...




23شهریور

درخواست حذف اطلاعات

دیروز معاینه فنی ماشینو گرفت.خیالم راحت شد. قوبون ماشینی  برم.دلبستگیم همینه .صبح با هم میریم سرکار .ظهر باهم برمیگردیم  .بیرون با هم میریم.فقط خورد وخوراک و خابمون جداست .که اگه میشد دیگه عالی عالی میشد.خخخخخ.سرظهری به میم زنگیدم. رفته تهران با مینی بوسش.مسافر برده  . یکم حرفیدیم چند دقیقه. دوباره دیدم زنگید .گفتش قسط بانک قوامین رو پرداخت ن زنگیدن به ضامن. تقریبا ساعت یک رو رد کرده بود. شماره کارت گرفت.پول بریزه برم کاراشو انجام بدم .کارت خودشو نبرده بود. رفتم ازرییس بانک شماره ک و بگیرم .رسیدم دیدم درو بستن!رییس تا منو دید در رو باز کرد.بلند شد برای احترام .چقد اقاست این رییس.خلاصه شماره ملی م رو دادم تا شماره ک و بهم بده.میگم شهرستانه.فقط خودشو برده!خخخ.خندم گرفت. خلاصه  از کارتم دوباره زدم به کارت قوامینش.بدو بدو اومدم. کارام مونده بود .ارسال .نرفتم دیدن اقاجونم.دلم تنگش بود ها ولی خسته بودم  .ببخشید اقاجونم.یکم دراز کشیدم .مامان زنگید حرفیدیم.رفتم روغن موتور ماشینو عوض کنم.با یه ضدیخ یتری و تعویض هوا .110 تومن جش  شد.شب رفتیم خونه محمد. رفته کرمانشاه برای ده روز برای کارای  وام ز له زده ها.درست گیلانغرب! خاهرعروس هم اونجا بود  .مثه عقده ایها فقط از داراییهاشون میحرفن. وانیا میگه این گوشی ایفون سی خالمه. همه هاش ماشین دارن!نمیدونم این کادو رو دو سالگی برای وانیا یده ش. قمپزش  اسمونو داره میکنه که همش از سرسلامتی برادر منه.بدم اومد از اون شرایط. همش عقده داشتناشونو به رخ میکشن.اوریا چقد تپل شده بود. همش سه هفته ندیدمش.همچین معلوم بود رشدش. خوش خوراکه ماشالاه.این قمپزاش بچه هارو عادی بار نمیاره.همش میگن اینو داریم اونو داریم. برگشتنی به مامان میگم باید میگفتی منم هیچی کم ندارم ! تازه اپارتمان هم دارم!خاهری میگه ما که عقده ای نیستم. واقعا هم از رو عقده اس. بچه هم خوب تربیت نمیشه. برگشتنی همچین خ دم که تلپ افتادم از خستگی.امروز قراره بریم بیرون  .ماهان هم میاد بنظرم  . خدایا بامید خودت.




20شهریور

درخواست حذف اطلاعات

زهرا امروز زنگید با کمال پررویی بد ارم کرد! میگه وقت ندارم . میخاستم مهرماه بیام خونت! منم با کمال پررویی شستمش و گذاشتمش کنار! بیخودی صمیمیتمونو !!با اینا طولانی نکنیم.ادم خودش خج زده میشه که میگه  با اینا 20 ساله دوستیم.برای من وقت قبلی تعیین میکنه.همون پارسال باید میذاشتمش کنار. همون موقع که شوهرش اجازه نداده بود یه دونه جاروبرقی رو یه ساعت امانت بیاره برای من! اینا فقط دوستای روزای خوشی هستند. نوشته تو اس ام اسش زنگ زدم جواب ندادی فرشته مهربونم!!کارت میزدی خونم درنمیومد. میگه تو ارزشت  بیشتر ازیناس میخاستم دست پر بیام! گفتم مگه من دنبال دست پر تو هستم! اگر که اینجوری بود خیلی وقت پیش بیخیال دوستی مثه تو میشدم.ا ش گفتم دلم ش ته! حنابعد عروسی... به درد نمیخوره! الان من الاغ بودم بال بال میزدم شونصد بار میرفتم. انگاری فقط ایشون کار میکنن!ما اصلا نه کاری داریم نه باری....مهم نیست .بیخودی ازین به بعد زرزر نمیکنم زهرا دوست صمیمی منه!رفتم بادلاستی ماشینو تنظیم کنن که یارو گفتش این سوزنی لاستیکات ازبین رفته عوضش کنم...منم نه نگفتم. 40 تا درومد .هرموقع هم باد لاستیکاشو میدادم تنظیم اصلا فرقی نمیکرد..از اون پیستون باید ایراد داشته باشه که ان شالاه درست شد. دوستی که برای دیدن من زمان تعیین کنه یعنی دنبال اینه فراغت خودش جوربشه...اینا همون بهتر برن بادوستای دیگشون خوش باشن تا وقتش بیشتر ازین تلف نشه. گفتم هم شرمنده خودمم هم خج میکشم! هم اینکه به ننه ام گفتم دوستام اومدن چشم روشنی !!خونه ام..اه بابا ....چشم و دل خودم روشن باشه .همش امید بخداس.همش توکل بخداس.شکرش باشه.من گفتم خونه ننه ام هستم اینا رفت و امد نمیکنن. نگو اصلا وقت ندارن ...بیخیااال.  نه حس خوبی دارم ونه حس بدی. چون واقعا خیلی خوب شناخت دارم ازشون منتها یت خودمه که برای همه کارشون و همه حرفهاشون وقت دارم. یکی که 12 ماه سال پول شارژ نداره (یعنی برای من) چه دوستی اخه...اصلا تمایلی ندارم بهش. قبلنا حس خوبی داشتم. بنظرم اون حس از دل خودم بود که منتقل میشد.شکرش باشه. ناراحتم هاا.ولی ذهنم زیاد مشغول نیست. وقتی  ی بهت بی تفاوته نباید بیخودی اهمیت داد بهش. دلخورم ازش واقعا. الانم خسته ام.کاردنیا همینه.. دخترها هم همدیگه رو درک نمیکنن.وقتی من محبت میکنم زمان و مکان براش تعیین نمیکنم. خوشم نیومد ازینکه وقت پرشو به رخ کشید.گفتم اگه محبت باشه همه چی ممکن میشه.ولی وقتی ماشین پیدا نشه !یا راه دور باشه دیگه نمیشه چیزی گفت.ملت هم دوست دارن ماهم !!خج کشیدم ازون همه حس خوب .وقتی ملتو از دم در خونش برداری خیلی مهربون میشی !!ولی وقتی انتظار داشته باشی توی این سه ماه یه سر به ادم بزنن !!خیلی بی ادبیه!!خداروشکرر. درسته  بازم استرس و ناراحتی تنهایی رو دارم.ولی کمتر شده بنظرم. هیشکی نفهمید من محیط زندگی عوض شد .باید بهم توجه میشد .چون از لحاظ روحی یه بحران حساب میشد بحران خوب یا بد .بهرحال یه دوره ای بود که تموم شد.شایدم کمرنگ شده.شکرش باشه امیدم فقط به خودشه...هی دعوتم کرد برای ناهار فردا..ولی واقعا خوشم نیومد با ی برم بیرون که نمک نشناسه به چشم من! تو خونه خودشون خوش باشن. اوقات فراغتشونم با دوستای بهتر از من بگردن!توکل بخداا.





18شهریور

درخواست حذف اطلاعات
صبحی اصلا نذاشتن ساعت 8بشه که صدای اس ام اس برداشت چک رسید.بابا بذارید ساعت8 بشه آخه.منم گیج تشریف فرما شدم همش فک می 20 ام وقت چک ال جی هست! شایدم خنگ شدم هاا.ولی وقتی  متوجه شدم 18 ام هست.چک دیدم تو حسابم پول دارم. موند 2 تا 850 تای ال جی .دیروزم به همکارم که فرشامو ازون یدم 1 تومن هم دادم. دیدم اومد محل کارم. خداخیرش بده ازم چک نخاست یعنی گذاشت باختیار خودم هر وقت که تونستم  بدهی مو بدم. لطف بزرگی کرده اگر چک  میدادم باید نگران روز وصولش میشدم. گفتم بذار این ماه1 تومن بدم تا بدهی کمتر بشه. یه 700 تایی هم باید به اون پرداخت کنم. ویه دونه 500 تای ا بابت چک ک نت! ووووووووووووووووووی/..یعنی 3 تومن بدهی من  هست بابت این جینگیل فینگیلایی که یدم .خدارو شکرررر.امروز همکارم بهاره با مادرش اومد خونه ام. اولین بار بود برای دیدار اونم چشم روشنی خونم یه دسته گل خوشرنگ سبدی آورده بودکه اصلا انتظارشو نداشتم..خیلی قشنگه.شرمندم کرد. میگه اسمم رو زدم روش بذار م .میگم نه بذار بمونه .با دیدنش خوشح ر میشم.دوروزه افتضاحه وضعیتم. درد بدنم خیلی زیاده . اصلا اینجوری نشده بودم. امروزهم تموم بشه حالم بهتر میشه .بامید خدا. خوشحالم کرد واقعا.فک نمی بیاد. مامانش اونقد خوشش اومد از وسایلای خونم. حتی فهمید فرشام مدل دستباف گونه اس طرحشون!!خداروشکررر.



4شهریور

درخواست حذف اطلاعات

من اونقدر سرم شلوغ بوده که نتونستم از این چندروز بنویسم.چهارشنبه هفته پیش تعطیلی عید قربان. برای ناهار رفتم خونه مامان .همه هم جمع بودیم. بچه ها باهم حس بازی . ناهارو که خوردیم قرار شد بریم  دریاچه پشت سد .واای م بود.چه چه شنایی می ملت.ماهان و علی و وانیا شلوارشونو بالا دادن و رفتن کنار اب . خیلی جای قشنگیه. اگه پسربودم میپ تو آب!!!خخخ /کلی گفتیم . خندیدم و شکر خدا خوش گذشت...تازه برگشتنی خوردیم به شب و همه رفتیم خونه مامان شام رو هم خوردیم و نخود نخود هرکی رفت خونه خود!برای 5شنبه نذرمو باید ادا می یه مکان زیارتی هست به اسم (آقا قبری) که من هروقت دلم میگیره ،میرم میشینم و قران میخونم. دعای آقایی که اونجاست خوبه برای من. هروقت میرم درد دل میکنم .دعا ی اون برام کارگشا میشه. مثه دعای پدرم.صبحی زود تند سریع رفتم بانک.دیگه گفتش نیا 5شنبه رو. منم روشو زمین ننداختم!!خخخخ. کارای بانکیمو و بدو بدو رفتم دفترچمو اعتبار بزنن. به مامان گفتم سیب زمینی بگیر منم بیام سریع سبزی بگیریم و پاک کنم. البته شبش یه مبلغی بهش دادم که ازون پول هزینه کنه. سیب زمینی ها رو انداخته بودن تو تنور سنگک پزی علی .خیلی عالی شده بودوفقط این که کم اومد .نزدیک 50 تا لقمه شد...تا ظهر لقمه های کباب سیب زمینی رو درست کردیم .ماهان هم اومده بود سرظهری که رفتم سنگک و سیب زمینی بگیرم از علی دیدم زنگید.میگه کارت که تموم شد بیا منو هم ببر .گفتم عزیزم پایینم بدو بیا..میگفت گه میخام برم برای بابابزرگ فاتحه بخونم..منظور اقا جونم بود.خیلی بچه با هوش و مستعدیه.خلاصه نذری هارو اماده کردیم و رفتیم سمت آقا قبری .مامان گفت از همین دم در شروع کنیم .یعنی تا برسیم نزدیک اونجا تموم شد 50 تا لقمه.کاش بیشتر درست می . حیف شد.راستش این کباب سیب زمینی رو نذر کرده بودم که مامان بی سرو صدا اجازه بده برم به خونه زندگی خودم.شکر خدا ن یتی که نکرد .تازه استقبال هم کرد.شکرش باشه. اینجا هم راحتم .بقول دوستم نسرین دیگه غذای اماده نمیذارن جلوت هاااا!میگم من از شب غذامو اماده میکنم .مشکل غذایی ندارم.بعد از زیارت رفتیم باغ رضوان فاتحه خوندیم و برگشتیم. گفتم بشینم خونه رو تمیز کنم که متاسفانه فرشهایی که گرفتم همش پرز میدن...عروس کوچیکه میگه چون تراکمش کمه برای همون. دیگه فقط تونستم فرش ب م زیر پام. به تراکمش فک ن . بهرحاال. دک و پز اون با همه فرق داره.سرظهر نشده بود که مامان باز زنگید! ای بابا بذارین به خونمون برسیم.عروس بزرگه معلوم نبود اصلا داره چیکار میکنه .مهمونی معمولی بود یا جشن تولد ماهان، معلوم نبود.یه بار زنگیدن که میریم بیرون! یه بار زنگیدن که تو خونه علی هستیم. تولدو میخان امروز بگیرن.یعنی بجای 3 شهریور ؛2 شهریور میخان انجامش بدن.منم کادوم آماده بود فقط یه دونه کاغذ کادو لازم داشت.یه میز تحریر تاشو یده بودم براش که مشق هاشو راحت بنویسه. (بی ادبی نشه برادر بزرگم هنوز نخاسته برای چشم روشنی خونم بیاد) (یارانمو هم باید خودم بخام!) خلاصه یه مرغ بریان شکم پر گذاشته بودن تو تنور نونوایی که م بود. یعنی مرغ شکم به این خوشمزگی نخورده بود.یه چیز دیگه بگم که یادم نره واقعا .دوستای صمیمیم  مثل مریم و زهرا بااینکه میدونن من اومدم خونه خودم .هی گفتن میاییم برای چشم روشنی .اصلا انگار نه انگار.من بودم بدو بدو میرفتم .که بدو بدو هم رفتم برای چشم روشنی خونه مریم ..زهرا بعد از 2هفته زنگید!یعنی برای من شارژ ندارن!وقت ندارن! تازه پول هم ندارن بیان خونه من!! دادن ازین کارا برام خوشایندتره!!حیف اسم صمیمی که روشون گذاشتم.میریم اشنویه نه نمیگه! میریم بیرون برای ناهار! نه نمیگه! منتی نباشه دوستمه بالا ه!زهرا رو میگم. هزینه سفر بامن مبلغی نیست ولی اگه بخان یه دونه شاخه گل میشه 10 تومن! من انتظار پونصد شونصد تومن پول کادو ندارم از هیشکی.اینو واقعا میگم. 5شنبه که زنگید واقعا نمیخاستم ج بدم .یه باز زنگید ج ندادم.اصلا هم دوس ندارم دیگه ارتباطی باهاش داشته باشم . ی که وقتی برای من نداره !من نباید خودمو کوچیک کنم براش. برای بچه هاش حداقل 2-3 بار کادو گرفتم.دست خالی خیلی کم رفتم خونش...سرزدن به دوستی که مثلا صمیمیه !مرگ آور نیست! منتها ملت زنگ نمیزنن که شارژشون هدر نره! وقت ندارن !چون یادشون نیست! دلخورم چون من بی تفاوت نبودم بهشون. دوست داشتم باهم ارتباط داشته باشیم.مریم هم زنگید که بگه هفته پیش جایی رفتم سرکار!مشغول اونجا بودم!انگار ما نه کار داریم نه ادا در آوردن بلدیم! یعنی اونقد ناراحتم که بزنگن گله میکنم!بهتره اصلا نیان خونه من.سومین ماهیه که من خونه خودمم.انگار نه انگار. مریم زنگید بریم بیرون !اومدم! بیا نشریه مونده روزمین !اومدم! یعنی خداشاهده یه بار نه نگفتم. نه به زهرا نه به مریم.منتی نشه ولی حیف اون همه کادویی که یدم بدون منت برای بچه هاش!آدم باید فهم داشته باشه!بار دوم که زهرا زنگید ج دادم.خونه مامان بودم،مجبورشدم ج بدم.میگه بی معرفتی من برات سند شد؟! میگم اره! پیش مامان اینا نخاستم حرفی بزنم. این حرفو میگم شاید حسم اشتباهه.میگم شاید حسو ون میشه! وگرنه اومدن به خونه من مرگ لازم نداره!وسط شهرم.همه جا هم وسیله و ماشین هست. یه دونه اژانس 5 تومنی باید بگیرن.برگشتنی هم یه 5 هزار دیگه بدن و دربست برن خونه خودشون! چون من همون آدمی هستم که قبلا خونه مامانم زندگی می .چقدر ناراحتی میاره برام که یه دونه 10 تومن پول اژانسو هم نمیخان بدن و بیان بگن که بلع ما بخاطر دوستیمون بلند شدیممممممممممممم!!این همه راااااااااااااااااااه اومدیممممممممممممم!!!من اینجور مواقع فس فس نمیکنم واقعا. امیدوارم که حس حسودی یا بعضی چیزای مز ف زنونه تو وجودشون نسبت به من نباشه...البته هرجور فک میکنم میبینم بعید هم نیست!!چون من بودم بال بال میزدم و میرفتم. جاهایی هم که حوصله رانندگی ندارم همیشه با اژانس رفتم.بالا ه هم دوستمه!هم اینکه بخاطر دل خودم بلند شدم رفتم! خدایا ببخش هااا.ولی واقعا اگر آدم باشم باید دیگه رفت و آمد نکنم باهاشون. همون دوستای معمولی سالی یه بار باشن کافیه! خداشاهده اولش به این دوتا گفتم که خونه خودم  اومدم!اصلا بیخیااال ...از همخونمون چه انتظاریه ،که ازینا هم انتظارداشته باشم !دیگه راه ها بسته اس!وقتشون شبانه روز پره ! درگیرن همش...منتها هر وقت اونا خاستن باید من برم و اجابت کنم. من دیگه غلط م با اینا ارتباط داشته باشم...خلاصه .ناراحتم ولی خب بیخودی  ناراحتم.. دیروز جاکفشی یدم یعنی شنبه..160 تومن دادم قشنگه منتها ازون بزرگا نیست که میخاستم. فعلا برام کافیه...شارژ خونه رو هم دادم .برای همه 100 تومن میگیرن.منم گفتم من یه سرمو یه سودا! گفتش از80 تومن پایین تر نمیشه .گفتم بالا ه ایه قران که نیست. من و یه خونه 4 نفره یا 3نفره یا حتی 2 نفره باید بفرقه.9700 تومن برای 2ماه پول برق اومده! این خودش نشون میده دیگه. منتها دیدم بهتره نذارم زیاد دهنشو باز کنه.فهم داشته باشه میبینه من 1نفر هستم ...فهم که نداره بیخیال.دیگه اینکه یه قضیه ای باعث شد دوباره نیشم باز بشه !!قرار بود یه تایپیست بیاد باهامون کار کنه! پسرش هم بره ادارات .نذاره مثلا طراح اقا باسم رو مه رییس برای رو مه خودش اگهی بزنه!!به نام رو مه رییس!به کام طراح اقا !اونم همش!خخخخ.این خانوم هم اشنا بود .اومدن نشستن تا بحرفن .انگاری قبلا درمورد حقوق صحبت کرده بودن! ب بسم اله میدونین چی گفت؟ میگه رییس من یه وامی گرفتم که میخام حقوقم به نسبت اقساط ماهیانه!!اون باشه تا با خیال راحت بتونم !اقساطمو پرداخت کنم!!خب !حالا اقساطت چنده!560 هزارتومن!دیگه ؟ واینکه مسیرم دوره ازینجا بهرحال ایاب ذهابم هم دوبرابره!!!بنظرم راحت 700 تومن میخاست!یه خنده ای .ما 7ساله داریم ادا اصولای اینو تحمل میکنیم .حالا بصورت خانواده ای کار میکنیم بقول خودش!(یعنی اینکه هر وقت کاری باشه انجام میدیم) و نه نمیگیم !! تازه بسم اله برای 7سال کارمون داره 800 تومن پول میده ...اونم آه و ناله و ندارمشو همیشه برای من تعریف کرده!این خانوم نرسیده 700 تومن جیرینگی میخاد!حالا ببین دیگه تفاوت از زمین تا آسمان است! یه لحظه به اقساط خودم فک ! گفتم ببین ملت چه جوری حرفشونو میزنن !اونوقت تو نفهم چه طوری میحرفی.من بالای 2 میلیون قسط دارم .یعنی اگه سرانگشتی حساب کنم.2میلیون ازونجا.300 تومن قرعه کشی! تازه باید شارژ ماهیانمو هم حساب کنم!خخخخخخخخخخخخخخ..وقتی گفتش ایاب ذهاب!گفتم من با ماشین هم میام هاااا!!پول بنزین .!استهلاک ماشین!خخخخخخخخخخخخخخ.. ج ماشین!!!ولی ذاتا من فرض شدم از اولشم!!خخخخخخ...ملت ادعاهاشون چقدر عالیه .ولی من واقعا حرف زدنمو اینجور جاها بلد نیستم...دختر خوبیه هاا این خانومه .یه چندباری باهاش برخورد داشتم. مودب و خیلی فهمیده...منتها وقتی داشت با رییس میحرفید .گفتم به خودم ،گوش بده !لااقل ببین ملت چه جوری میحرفن....یه مقدار خندیدم ازینکه رییس باز فرق من رو با بقیه قشنگتر میدونه!!! توی دلم خندیدم ...ولی دروغ چرا واقعا ناراحتم از مریم و زهرا...اگر آدم باشم دیگه ارتباطمو قطع میکنم باهاشون. بذار این دفعه گوشی من یکطرفه بشه دیگه !با این همه ج و بدهی و قسط. دیروز حساب دیدم خودم به تنهایی 1 میلیون برای مرداد 97 ج تو این خونه.خورد و خوراک و بعضی چیزایی که برای خونه یدم....کاش زودتر مهر بیاد یا زودتر اسمم تو قرعه کشی دربیاد.الهی بامید خوددت..




30مرداد

درخواست حذف اطلاعات

تقریبا یه هفته هم هستش که سر پارک من تو کوچه مشکل دارن .همیشه براحتی صبح زود ماشینو پارک می تو کوچه محل کارم و میرفتم به کارام میرسیدم .از وقتی دعوای وجب به وجب شده بین این حاجی اون رایادتیه. هی میخان منو بندازن وسط دعوای مز ف سالیانشون تا من سبب خیر بشم این وسط!!دیدم دارن زر میزن  هردو و نمیذارن مثه سابق یعنی 7سالی میشه ؛ اونجوری که پارک میکنم ، همونطور باشه، گفتم لعنت بر هر دوتان که بین این همه مشکل دنبال اندازه و وجب جای پار منین! چند روز بود سرخیابون جا پیدا میشد و نگه میداشتم. منتها امروز دیدم جاپارک نیست و اونجا که من نگه میداشتم خلوته و لی برای اینکه صدای هیچکدومو نشنوم انداختم پارکینگ. بقول یه همکاری تف تو گورهمشون که واقعا از بیکاری دارن هر ا درمیارن. منم باید هزینه پارکینگ بدم از صبح تا 2 بعدازظهر...ماشالاه ملت دیگه واقعا میگن اگه ی بیاد سراغمون ماهم میشیم. منم واقعا اعصابم نمیکشه .بیکار نیستم که هی جای پارک عوض کنم .یه جا میندازم با خیال راحت میرم به کارام میرسم.چون واقعا وقت ندارم برای کار دیگه جز نفس کشیدن.همش پشت کامیپوترم یا جواب مردمو میدم یا جواب اونایی که تلگرامی اگهی میفرستن یا تایپ میکنم .یا اینکه جواب تلفن باید بدم! ویا اینکه  صورتحساب شهرستانارو بنویسم . حالا حساب کنین ،من چندتا سمت دارم!!!اگه پارکینگیه هر روز 3تومن ازم بگیره باز خوبه.حالا ازمن گذشته دیگه 4 تومنم خوبه .تف تو روح هرچی رییس و بیسواده که برای من داره ادای سمت دارارو درمیاره. ..خلاصه گفتم این مردک حاجی هم دهنشو ببنده بهتره .چون ادم بی ادب و بی تربیته و پدر هم میده ...رادیاتیه هم میگه جلوی مغازه منه .اونجوری که من میگم نگهدار...خلاصه اینکه  یه هفته هم هستش که جای سابق نمیشه پارک کرد.چون مرض هردو بالا زده .وسط کل کل وجب مغازه هاشون .ماشین من گیر بود که کشیدم بیرون.تف تو روی رییسم که با 800 تومن باید هزینه پارکینگ هم بدم.امروز قراره برام اگر دیر نکنن یه اینه قدی سفارشی بیارن.هفته پیش بیعانه دادم. ان شالاه کارش خوب  باشه میخام سرویس خواب رو به این بگم کار کنه.اینه قدی میشه 380 تومن .تو کانالای تهران نزدیک500 تا زدن. خیلی وقته میخام همچین چیزی بگیم .منتها دیگه دلار زد بالا وگرنه سفارش  داده بودم با مبلغ270 تومن!یه جاکفشی هم دیدم خیلی مناسبه و جادار وبزرگ.170 تا گفتش.اونم باید بگیرم .به درد من خیلی میخوره با این همه کفش که دارم.خخخ.شنبه تولد ماهان هستش . راستش مونده بودم براش چی ب م .خاهری یادم انداخت که یه میز تاشو دارم .فک کنم 40 تا داده بودم. باز میشه و بسته میشه و میشه رو مبل بشینه و مشق هاشو بنویسه . میز تحریر نداره.هنوز که هنوز برادر بزرگ من برای چشم روشنی نیومده . اصلا انگار به ماتحتشونم نیست . خوبه من شوهر موهر ن !!البته شاید اونموقع آدم حساب میشدم! خدا بیامرزه پدرمو ..نور به قبرش بباره. مثه ماه پیش همه حقوقمو کارت به کارت تا دوتا از چکهام پاس بشه تا ا ماه و بمونه قسط فرشام که ا ماه، مثه امروز میرم براش کارت به کارت میکنم.الهی شکر.