رسانه
رسانه

تنهاترین پسر دنیا



رفت

درخواست حذف اطلاعات
هیچی حسن پسر بهجت کلی غر غر کرد بعدش مرضیه بهش زنگ زد رفت ... رفته بود بیمه عمر سامان شده بود میگفت باز ید کرده ام باید بهم 11 میلیون میدادن بهم 6 میلیون داده اند ... بهرحال منو ترسوند ...



احمق

درخواست حذف اطلاعات

از صبح تا حالا هیچ درسی نخوندم فقط وقت تلف همین وبَسِ




وای ا

درخواست حذف اطلاعات
طرف اومده میگه م یه میلف پفیوز ( خوشگل ) ۵ شده! بهش میگم مقصر ش که ۵ شده، اصلا همین که یه میلف پفیوز ( خوشگل ) افتخار داده بیاد سر کلاس ت بشینه یعنی ۲۰ بعد بهش ۵ بدی! همیچین ی رو باید تیکه تیکه کرد همین و بس وای ا



شروع درس خوندن

درخواست حذف اطلاعات

تازه میخوام درس بخونم برای امتحان فردا ساعت ۲




احساس بد زشتی

درخواست حذف اطلاعات

ولی گذشته از همه ی این حرف ها باید بهش بگم باید به این میلف پفیوز ( خوشگل) همون ۵ رو بده آخه این میلف پفیوز ( خوشگل) باعث می شوند من زشت احساس زشتی و ناامیدی و افسردگی کنم




لطف کن

درخواست حذف اطلاعات
بخوابم بیدار بودم فایده ای نداره شاید دنیا بهم لطف کرد و همه چیز رو همین امشب تموم کرد و من سپیدی صبح رو ندیدم



ی میدونه

درخواست حذف اطلاعات
اگه نَرمِ امتحان بدهم چی می شه؟ هان؟ ی میدونه؟



لعنتی

درخواست حذف اطلاعات
هیچ حسن پسر بهجت زنگ زد گفت من تا ۳ دقیقه دیگه اونجام!!!! لعنتی



تنهایی آغاز

درخواست حذف اطلاعات
امروز نمیرم شرکت و از ساعد ۰۷:۳۰ منتظرم بابا خان و مامان خانم و بهجت آمده بشوند براشون اسنپ بگیرم برند فرودگاه!



خطا

درخواست حذف اطلاعات
خود یی فقط ۱۰ ساعت پاکی



بیمه عمر به درد میخورده

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم نجمه زن داداش محسن زنگ زد برای بیمه عمر یه شماره داد زنگ زده ام مدارک فرستاده و گفت سالی یک میلیون تومن و من هیچ اطلاعاتی توی این زمینه ندارم و نمیدونم چی هست و... اصلا به درد میخوره



اوهوم

درخواست حذف اطلاعات

ولی خودمونیم اولین بار بود که استیک میخورم خوشمزه بود ... کلم بروکلین برای اولین بار بود میخورده ام و یه چندتا چیز دیگه حتی اسمشون هم نمیدونم هم گفتند اما متوجه نشده ام ... ولی من با این همه بازم گشنمه نمیدونم چرا




خسته ام

درخواست حذف اطلاعات
تازه کارم تموم شد دارم میرم خونه خسته ام و کوفته و پر درد هستم همین و بس



صفر نشو

درخواست حذف اطلاعات
از امشب تایمر پاکی مجددا استارت خورد امیدوارم حالا حالا صفر نشه



اوووف

درخواست حذف اطلاعات
با ۳۷ دقیقه تاخیر آمدم شرکت حالا بعدازظهر تا ۱۷:۰۵ باید بمونم که درست بشه



داغون

درخواست حذف اطلاعات
صبح که اومد درب ورودی شرکت بسته بود زنگ زده ام خانم کاف آبدارچی شرکت اومد در رو باز کرد گفت سرحال خندون ... اومدم توی شرکت مهدی حق مدیر عامل ایستاده توی اتاق ورودی شرکت پیش خانم الی پ وقتی منو دید خندید و منم سلام کرده ام امروز اصلا حال و حوصله اون از ب که خیلی درد داشتم به زور خو ده ام خود یی کرده ام که یعنی بتونم بخوابم اما نشد ... و بازم از درد به خودم میپیچیدم ... حالا احساس میکنم به مهدی حق مدیر عامل برخورده نرفتم سمت ش و بهش دست نداده ام !!!! اینقدر احمق هستم من



لحظه موعد نمیرسد

درخواست حذف اطلاعات

منتظر فرصت

همیشه منتظر هست که لحظه ای موعد بیاد و من کارمو کنم یه مثال احمقانه ولی برای من مهم میخوام کانال تلگرام بسازم باید حتما راس ساعت ۱۲ یه تاریخ خواست باشه! یا حتما باید همه چیز محیا باشه تا کاری رو انجام بدم




غذای کامل و سالم

درخواست حذف اطلاعات
برنامه نویس آقای محمد ر اومده بود بهم یه چیزی بگه که انجام بدهم! بعد برنامه نویس آقای ایمان سین اومد برای ناهار که سفارش بدهند هیچی منم خودمو جول و باهاش غذا سفارش داده ام ۳۴ هزار تومان استیک گوشت با یه عالمه سبزیجات تا حالا اینقدر سبزیجات تازه نخورده بودم... ولی من بازم گشنمه



درست بشین

درخواست حذف اطلاعات
چرا بعضیا روی صندلی های دو نفره اتوبوس گِشاد می نشینند؟ هان؟ عین آدم بشین



فضولی ریش و سبیل

درخواست حذف اطلاعات
مهدی حق مدیر عامل دست گذاشت روی صورتم میگه داره ریش و سبیل هات بلند میشه کوتاه شون کن خیلی خوبه اینجوری