رسانه
رسانه

ایرانویج



ج .. بحرین برای بقای حکومت !

درخواست حذف اطلاعات

postheadericon ج .. بحرین برای بقای حکومت !

در حالی که افرادی چون داریوش همایون .. اطلاعات و جهانگردی وقت، اعلام می .. د که "بحرین برای ایران نیست و مالکیت بر آن، چیزی جز ایجاد ن .. یتی .. و اجتماعی ندارد و باید در پی راه حل آبرومندانه بود تا ماجرا با کمترین هیاهو و جار و جنجال فیصله یابد"! ، حاکم بحرین به کمک .. ت انگلیس مقدمات مهاجرت دادن اعراب آفریقایی به این منطقه را فراهم می .. د تا ترکیب جمعیتی بحرین را برای برگزاری یک همه پرسی درخصوص ادامه حاکمیت ایران بر بحرین به هم بزنند.

پایگاه مرکز اسناد انقلاب .. ی: داریوش همایون ( .. اطلاعات و جهانگردی .. ت آموزگار) معتقد بود که پافشاری ایران بر ادعای مالکیتش بر بحرین بیهوده است. از منظر همایون، بحرین چیزی جز ایجاد ن .. یتی .. و اجتماعی ندارد و باید در پی راه حل آبرومندانه بود تا ماجرا با کمترین هیاهو و جار و جنجال فیصله یابد(!)

به باور همایون ادعای بیهوده مالکیت بر بحرین به انزوای ایران انجامیده است و همدردی ما با کشورهایی چون ترکیه و پا .. تان در وقایعی چون قبرس و کشمیر و درک مواضع آنان نیز دردی را دوا نکرده است.


همایون با قاطعیت اعلام می کند که بحرین متعلق به ایران نیست و باید دست از ادعاهای خود برداریم، چراکه ادامه ی این وضع برایمان زیانبار است. از دید وی که نظراتش را در نامه ای به .. عباس هویدا ابراز داشته، می بایست در برابر تغییر این سیاست از شیخ بحرین و عملاً از انگلستان امتیازات سودمندی گرفته شود که این امر معامله با استعمارگر پیر را می طلبد.


از این رو همایون داشتن طرح و برنامه برای گفتگو و آماده سازی فضا و زمینه سازی ذهنی به منظور تغییر سمت گیری افکار عمومی را ضروری می داند.


وی در خاتمه زبان به ستایش از جسارت و روشن بینی اعلیحضرت شاهنشاه در عرصه بین المللی گشوده، آن را در قبال ج .. بحرین ناچیز می شمرد(!)


در بحرین نیز .. نشین این منطقه به کمک .. ت انگلیس مقدمات مهاجرت دادن اعراب آفریقایی و کشورهای حاشیه خلیج فارس را به این منطقه فراهم می .. د تا ترکیب جمعیتی بحرین را به خاطر برگزاری یک همه پرسی که قرار بود نتیجه آن، ادامه حاکمیت ایران بر بحرین را مورد بررسی قرار دهد، به هم بزنند.

بدین گونه زمینه های ذهنی ج .. بحرین از ایران فراهم شد. در روز یکشنبه 9 فروردین 1349 نمایندگان مجلس شورای ملی با به هم زدن تعطیلات نوروزی به منظور استماع گزارش مهم اردشیر زاهدی، .. امورخارجه، درباره ی تصمیم .. ت در خصوص تعیین سرنوشت استقلال بحرین از رهگذر برگزاری همه پرسی به مجلس آمدند.

مجلس ساعت 15/9 دقیقه صبح به ریاست عبدالله ریاضی تشکیل جلسه داد. سخنان .. امورخارجه بسیار موجز بود. پس از آن سه تن از نمایندگان دیدگاه های خود را بیان .. د و سرانجام پس از 55 دقیقه، ختم نشست فوق العاده مجلس شورای ملی رأس ساعت 10/10 دقیقه اعلام شد و نمایندگان تا 27 فروردین ماه به ادامه ی گلگشت عید بازگشتند. بدین گونه بحرین در یک مجلس فرمایشی از خاک ایران جدا شد.



منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



ایرج افشار

درخواست حذف اطلاعات

ایرج افشار

ایرج افشار .. .. تهران است . او در دانشکده علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانسو دانشکده علوم تربیتی آن .. تدریس می نماید . علاوه برآن وی در .. برن سوئیس نیز به تدریس مشغول می باشد . افشار عضو انجمن ایرانشناسی، عضو هیات انتخاب کتاب، عضو کمیته جایزه کتاب سال، عضو انجمن کتابداران ایران ، عضو هیات اجرایی انجمن تاریخ می باشد. والدین و انساب : نام پدرش محمود و نام مادرش نصرت است . تحصیلات رسمی و حرفه ای : ایرج درسال 1312 آموزش دبستانی را در دبستان زرتشتیان آغازکرد. پس از آن درمدرسه شاهپور تجریش و در دبیرستان فیروز بهرام تحصیلات متوسطه را ولی گرفت و با اتمام این دروه درسال 1324 وارد دانشکده حقوق .. تهران شد. او درسال 1328 تحصیلات خود را را با گرایش قضایی به پایان برد. وقایع میانسالی : همکاری با مجله جهان نو واستخدام دروزارت فرهنگ از جمله وقایع مهم دوران میانسالی افشار به شمار می آید. مشاغل و سمتهای مورد تصدی : ایرج افشار ابتدادر وزارت فرهنگ درآمد و به تدریس دردبیرستانهای شرف و قریب (ایرانشهر )مشغول شد. پس از آن به عنوان کتابدار وارد کتابخانه دانشکده حقوق .. تهران شد و با .. ب تجربیات این دره ریاست کتابخانه ملی به عهده گرفت. فعالیتهای آموزشی : ایرج افشار ابتدا به عنوان دبیر در دبیرستانهای شرف و قریب ( ایرانشهر ) مشغول تدریس شد . او در ادامه علاوه بر مشاغل مهمی اداری، در دانشکده علو اجتماعی و دانشکده علوم انسانی .. تهران به تدریس پرداخت. مراکزی که فرد از بانیان آن به شمار می آید : ایرج افشار .. .. تهران است . او در دانشکده علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانسو دانشکده علوم تربیتی آن .. تدریس می نماید . علاوه برآن وی در .. برن سوئیس نیز به تدریس مشغول می باشد . افشار عضو انجمن ایرانشناسی، عضو هیات انتخاب کتاب، عضو کمیته جایزه کتاب سال، عضو انجمن کتابداران ایران ، عضو هیات اجرایی انجمن تاریخ می باشد. سایر فعالیتها و برنامه های روزمره : فعالیت های مهم افشار عبارتند بودند از: همکاری با مجله جهان نو ، مدیر داخلی مجله آینده ، سردبیر مجله مهر ، سردبیر مجله سخن ، مدیر مجله کتاب های ماه ، همکاری درتاسیس کلوب کتاب ، مدیر و سردبیر مجله راهنمای کتاب ، فهرست نگاری مجموعه کتابهای فارسی چاپی .. هاروارد ، مدیر مجله ایرانشناسی و انتشار مجله آینده . آثار: نثرفارسی معاصر- یادداشتهای قزوینی- یادگارهای یزد- راهنمای تحقیقات ایرانی- نامه های قزوینی به تقی زاده- واژه نامه یزدی- کتابشناسی فهرستهای نسخه های خطی فارسی- یزد نامه- کتابشناسی فردوسی- کتابخانه های ایران- فهرست نامه کتابشناسهای ایران- سیر کتاب درایران- شاهنامه از خطی تا چاپی- صحافی سنتی- فهرست مقالات فارسی-

منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



ایران زمین، پایتخت شکوهمند جهان باستان

درخواست حذف اطلاعات

ایران زمین، پایتخت شکوهمند جهان باستان

ایران زمینهمه ی علمای باستان شناسی و مردم شناسی همزبان و هم رای اند که تمدن از منطقه ی خاورمیانه سرچشمه می گیرد. در این میان ایران ما سهم عمده ای دارد .فلات ایران که شامل بخشی از تر .. تان و افغانستان و قفقاز و قسمتی از ترکیه و عراق امروز است ، درواقع در شروع و آغاز تمدن بیش از هر نقطه ای از جهان دخیل بوده است .وقتی دری .. م که پیش از کشف دنیای جدید یعنی قازه .. ، مرکز جهان در ایران بود بیشتر به اهمیت این امر پی می بریم.

در مجمل .. واریخ که تاریخ کهنی است و در اوایل عصر .. نوشته شده ، چنین آمده است :

هفت کشور نهاده اند آباد عالم را و زمین ایران در میان و دیگرها پیرامون آن .

حد زمین ایران که میان جهان است از میان رود بلخ است از کنار جیحون تا آذرآبادگان و ارمنیه تا به قادسیه و فرات و بحرین و دریای پارس و مکران تا به کابل و طخارستان و طبرستان و این سره زمین است که از دیگر نقاط جهان گزیده تر و با سلامت تر است.

مسعودی در مروج الذهب می نویسد :

مردی قریشی از فرزندان هبار ابن اسود در زمانی که فتنه صاحب ا .. نج در بصره رخ داد از شهر سیراف برفت و عازم چین شد در آنجا بدیدار فرمانروای خانقوا و سپس بحضور شاه چین رسید. وی نقل می کند که وقتی بحضور شاه رسید از او درباره عرب پرسید که چگونه ملک عجم را از میان برداشتند و او گفت بکمک خدای عزوجل و بسبب اینکه مردم عجم بجای خدای عزوجل عبادت آتش و سجده ی خورشید و ماه می .. د و شاه گفت عرب بر مملکتی معتبر و مهم و وسیع و پر درآمد و مالدار چیره شد که مردمش عاقلند و شهرتش جهانگیر است و سپس شاه پرسید " منزلت دیگر پادشاهان در نزد شما جگونه است ؟ " او گفت درباره آنها چیزی نمی دانم . شاه چین بترجمان گفت به او بگو ما پنج پادشاه را بحساب می آوریم اول آنکه پادشاه عراق ( منظور ایران است از آن روی که تیسپون (ایوان مدائن) پایتخت ساسانیان در عراق جای داشت ) وی از همه شاهان بوسعت ملک پیش است که در میان جهانست و شاهان دیگر اطراف اویند و او را شاه شاهان گوییم.پس از آن پادشاه ماست که او را پادشاه مردم گوییم که هیچیک از شاهان مدبرتر از ما نباشند و ملک خویش چنانکه ما داریم منظم ندارند و هیچ رعیت چون رعیت ما مطیع شاه خود نیست و ما شاهان مردمیم . و پس از ما شاه درندگانست و او شاه ترکانست که مجاور ماست . پس از او شاه فیلان یعنی شاه هند است که او را پادشاه حکمت نیز دانیم که اصل حکمت از هندوانست. پس از او شاه روم است که نزد ما پادشاه مردانست که در جهان نکو خلقت تر و خوش سیماتر از مردان وی نیست . اینان بزرگان ملوکند و دیگران ملوک به مرتبه پس از ایشان باشند .

در نقشه های جغرافیایی قدیم همواره ایران را در دایره مرکزی و شش کشور روم و آفریقا و عربستان و هند و چین و تر .. تان را در اطرافشان بصورت دوایری مماس با دایره مرکزی می نمودند.

صقلاب و روم

تر .. تان مصر و شام

ایرانشهر

چین و ماچین عربستان و حبشه

هندوستان

پروفسور هرتسفلد و سرآرتور کیث ایران را مرکز تمدن ما قبل تاریخ میدانند و در این باره چنین اظهارعقیده می کنند که :

از اینکه فلات سمت شرقی بین النهرین یعنی ایران در آ .. ین مرحله عصر حجر یعنی در اوا .. هزاره پنجم پیش از میلاد دارای یک تمدن بسیار پیشرفته بوده شکی نیست.از طرفی سه تمدن مکشوفه در بین النهرین و آنسو واقع در تر .. تان و موهنجودار و واقع در دره سند به قدری دارای وجوه تشابه هستند و وضع نسبی این سه منطقه طوریست که بطور قطع می توان گفت که این سه تمدن محققا یک سرچشمه مشترک در فلات ایران ( که شامل افغانستان و ارمنستان نیز میباشد ) دارند.

بعلاوه حفریات باستان شناسی اخیر در نقاط مختلف فلات ایران نشان می دهد که تمدن این سه نقطه مرزی انعکاسی از پیشرفتهایی است که در فلات مرکزی بوجود آمده و رابطه و بهم پیوستگی با آن دارد . ما می توانیم این شباهتها را حمل بر وجود یک مرکز مشترک کنیم که این سه تمدن از آن منشعب شده باشند و این محل در فلات ایران قرار دارد.

آری ایران زمین این مهد فرهنگ و تمدن جهان همواره در گذشت روزگاران در میان جهانیان از ارج و احترام بسیار بالایی برخوردار بوده است و همواره پایتخت دانش،فرهنگ،یگانه پرستی و تمدن جهان بوده است .ایران این پایتخت بزرگ جهان باستان جایگاه سازمان ملل آن روزگاران بود و از سرتاسر جهان حکمرانان به سازمان ملل جهان یعنی پارسه(تخت جمشید) می آمدند. جهانیان همواره از پادشاهان ایران با فرنام " شاه جهان " یاد می کرده اند.

به گواهی تاریخ اسکندر مقدونی پس از تاخت و تاز به سرزمین ایران هنگامی که به آرامگاه های پادشاهان پیشین ایران می رسیده است از آنان به نیکی یاد می کرده است . بنا بر گفتار نوشتارهای باستانی به ویژه شاهنامه ، اسکندر پس از مرگ داریوش سوم برای او آیین خا .. پاری با شکوهی برگزار می کند.

پس از پذیرش .. نیز ایرانیان در دانش های گوناگون آنچنان درخشیدند که چشم جهانیان خیره گشت . و به گفته ی طبری :

اعراب پس از چیرگی بر ایران دریافتند که بهتر است در امور دیوانی و حکومتی از ایرانیان استفاده کنند . زیرا آنان خواندن و نوشتن نمی دانستند .

اکنون به سخن یک خلیفه ی اموی عرب درباره ی نقش ایرانیان در جهان متمدن بنگریم :

خلیفه ای کوردل و کین توز که تاب دیدن هیچ ایرانی را نداشت. او گفت : ایرانیان هزاران سال در جهان فرمان راندند و دمی به ما تازیان نیاز نداشتند. ما سالی چند بیش نیست که فرمان می رانیم اما دمی نبوده است که از ایرانیان بی نیاز باشیم.

...................

بر فرزندان ایران است که با تکیه بر گذشته ی پرشکوه ایران زمین ، و با کوشش بیش از پیش خود گام در راهی نهند که ایران زمین تبدیل به پایتخت فرهنگی جهان شود.

بار دیگر این سروده ی زیبای نظامی را به یاد می آوریم و به میهن عزیزمان می بالیم:

همه عالم تن است و ایـران دل نیست گوینده زین قیاس خجل

...................

یاری نامه : کتاب " سهم ایران در تمدن جهان " - روانشاد عبدالحمید نیرنوری



منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



حماسه سرایی در ایران باستان

درخواست حذف اطلاعات

حماسه سرایی در ایران باستان

بیشتر متون حماسی پهلوی که اصولاً به ادبیات شفاهی تعلق دارند، در دوره .. ی یا به عربی و فارسی ترجمه شده یا از میان رفته اند. تنها متن حماسی موجود «یادگار زریران» (در پهلوی: ایادگار زریران) است.

یادگار زریران
این متن که رساله کوچکی است، در اصل به زبان پارتی و ظاهراً نثر توأم با شعر بود، اما به صورت کنونی آن به زبان و خط پهلوی است. ولی در خلال آن لغات و ترکیبات و ساختارهای زبان پارتی را نیز می توان دید و تنها بازسازی شعری بعضی از بخشهای آن امکان پذیر است.(1) در این اثر، از جنگهای ایرانیان با خیونان سخن رفته است.
هنگامی که گشتاسب و پسران و برادران و شاهزادگان و ملازمان او، دین مزدیسنی را می پذیرند و خبر آن به خیونان می رسد، شاه آنان– ارجاسب– دو تن را به نامهای «بیدرفش» و «نام خواست» به عنوان فرستاده به ایرانشهر می فرستد. «جاماسب»– سالار اشراف– خبر ورود این دو فرستاده را می دهد و این دو به حضور گشتاسب بار می یابند و پیام ارجاسب را ابلاغ می کنند که در آن از گشتاسب می خواهد دین مزدیسنی را رها کند و با وی همکیش باشد و تهدید می کند که در غیر اینصورت، به ایرانشهر لشکر می کشد و آنجا را نابود می کند و مردمان را اسیر می گیرد. «زریر»– برادر گشتاسب و .. سالار او– به فرستادگان پاسخ می دهد که: «گشتاسب دین مزدیسنی را رها نمی کند.» بیدرفش و نام خواست با این پیام بازمی گردند. جنگ درمی گیرد که به پیشگویی جاماسب در آن بیست و سه تن از برادران و پسران گشتاسب، از جمله زریر و پادخسرو، برادران او و فرشادورد (=فرشیدورد) پسر او، کشته می شوند.
سرانجام، آنچه جاماسب پیشگویی کرده، اتفاق می افتد. سپس «بستور»، پسر .. دسال زریر، برای انتقام جویی به میدان می رود و بر سر تن بی جان پدر سوگ سر می دهد که از نمونه های زیبای سوگ در ادبیات ایرانی است. آنگاه به کمک اسفندیار– پسر گشتاسب– پیروز می شود و ارجاسب و خیونان ش .. ت خورده، می گریزند.
مطالب این اثر از متنی اوستایی گرفته شده است که امروز اصل آن از میان رفته است. اما بخشهایی از آن در ضمن سرگذشت زردشت در کتاب هفتم دینکرد(2) آمده است. شرح جنگهای گشتاسب و ارجاسب را دقیقی نیز به نظم کشیده و فردوسی آنها را عیناً نقل کرده است. در مواردی، مطالب این منظومه با «یادگار زریران» قابل انطباق است. متن این رساله در مجموعه «متون پهلوی»(3) به چاپ رسیده است. این رساله به فارسی نیز ترجمه شده است.
بعضی داستانهای حماسی به زبان پهلوی، احتمالاً مجزا از «خدای نامه» وجود داشته که امروز در دست نیستند، اما نام آنها در منابع عربی و فارسی آمده است. از جمله «جاحظ»(4)، به نقل از «مؤیدی»، مطلبی را به ترجمه عربی از «سیرة اسفندیار» به فارسی (احتمالاً فارسی میانه، پهلوی) در مورد میهن دوستی این شاهزاده آورده است. از همین گونه است «داستان رستم و اسفندیار» که به روایت «ابن ندیم جبله بن سالم» (نیمه اول قرن دوم هجری) آن را به عربی ترجمه کرده بود و کتاب «کی لهرساب شاه»، که به قول همین نویسنده آن را «علی بن عبیدة الریحانی» به عربی برگردانیده بود، سکیسران که مسعودی(5) آن را ذکر کرده و مترجم آن «ابن مقفع» بوده است. در این کتاب ظاهراً از قهرمانهای سیستان، از جمله از کشته شدن اسفندیار به دست رستم و کشته شدن رستم به دست بهمن، سخن در میان بوده است. این نویسنده می آورد که ایرانیان این کتاب را بزرگ می شمردند. «اسدی» نیز، در ذیل لغت «وسناذ»، بیتی را به ترجمه فهلوی (یکی از لهجه های قدیم شمال و غرب ایران) از نامه ی «پیران ویسه» نقل کرده است که ظاهراً درباره ی اعمال این پهلوان بوده است.(6) شهمردان بن .. الخیر، در شرح اخبار «فرامرز و رستم»، مطلبی را در مورد افراسیاب و کیخسرو از سروده نامه پهلوی و «تواریخ» دیگر نقل کرده است.(7)


خدای نامه
مهمترین اثر تاریخی دوره ساسانی بی شک «خدای نامه» است که در آن نام پادشاهان سلسله های ایرانی و وقایع ازمنه ی مختلف را، آمیخته با افسانه، ضبط کرده بودند. در دربار شاهان ساسانی، دفاتر رسمی وقایع وجود داشت و «آگاثیاس»– مورخ بیزانسی قرن ششم میلادی– که همزمان با خسرو انوشیروان بود، به واسطه دوستی به نام «سرگیوس»، از آنها استفاده کرده است.(8) مسلماً صورت مفصل مطالب کتیبه های شاپور و نرسی در بایگانی رسمی شاهان ساسانی نگاه داری می شد. همچنین، در دربار ساسانی .. انی بوده اند که روایتهای تاریخی را افسانه وار از بَر داشتند. فردوسی آورده است که در راه شکار، داستانهای جمشید و فریدون را برای «بهرام گور» نقل می .. د. هم او در مورد «هرمز» می گوید که در زندان از رامشگری خواست که با رود در «سرود پهلوانی» داستان رویین دز اسفندیار را برای او بخواند. همچنین به روایت جاحظ، انوشیروان در گردشی قصه گوی خود را احضار کرد و از او خواست تا داستان جنگ اردشیر بابکان را با پادشان خزر نقل کند. اما وی که این داستان را قبلاً از شاه شنیده بود، چنین وانمود کرد که اصلاً این داستان را نشنیده است. آنگاه انوشیروان خود این داستان را نقل کرد.(9)
ظاهراً، حتی در زمان بهرام گور، «نامه باستان» وجود داشت که داستانهای آن را در مجالس بزم می خواندند.(10) اما تدوین «خدای نامه» را باید به زمان انوشیروان منسوب داشت که دوران تألیف و ترجمه و نهضت ادبی بود. در این زمان، بر اساس دفاتر رسمی و نیز با استفاده از سنتهای شفاهی و رسالات جداگانه ای که در مطالب گوناگون مرتبط با تاریخ (از قبیل نسب نامه ها و فهرست جنگها یا .. ا و وقایع مربوط به آنها) وجود داشت، خدای نامه تدوین شد. در سرگذشت هر یک از شاهان قصه هایی نیز گنجانده می شد، مانند داستان شاه ایران (اردشیر اول، شاپور اول یا دوم) و دختر ضیزن، شاخ حضر (=هتره) و داستانهای بهرام گور. تدوین کنندگان خدای نامه همچنین از منابع خارجی، مانند منبعی سریانی در مورد اسکندر، استفاده کرده اند.
در زمان پادشان بعدی ساسانی، طبعاً مطالبی بر آن افزوده گشت و پس از برافتادن ساسانیان نیز سرنوشت یزدگرد سوم را تا کشته شدنش بدان افزودند. آنچه مقدسی(11) در مورد چگونگی کشته شدن یزدگرد سوم در یکی از روستاهای مرو به دست آسیابانی به نقل از خدای نامه آورده، از ترجمه عربی متنی از خدای نامه پهلوی گرفته شده که این حادثه را در بر داشت. خدای نامه نه تنها حوادث زمان پادشاهان را در بر داشت، بلکه در آن، خطبه ها و کلمات قصار و وصایای آنان نیز ذکر شده بود؛ مثلاً، «عامری» جملاتی را که منقول از عهد شاپور به پسرش هرمز است، به روایت خدای نامه آورده است.(12)
اصل خدای نامه به پهلوی در دست نیست، اما با مطالعه منابع عربی و فارسی مربوط به تاریخ ایران و شاهنامه فردوسی، می توان عناصر تشکیل دهنده ی آن را تعیین کرد. این عناصر عبارتند از:
1- داستانها و اسطوره های کهن هندوایرانی و اقوام ایرانی که در آنها شرح اعمال قهرمانان قدیم و کشمکش های قبایل گوناگون و دخ .. خدایان به طرفداری از پرستندگان آنان و غیره آمده بود و نمونه آنها را در اوستا می ی .. م؛ مانند داستانهای مربوط به جمشید و ضحاک، جنگهای ایرانیان و تورانیان، تیراندازی آرش و اژدهاکشی گرشاسب و غیره. گاهواره این هسته اصلی، تاریخ افسانه ای ایرانیان مشرق ایران بزرگ بوده است.
2- در زمان اشکانیان، این روایات، که می توان آنها را روایات کیانی نامید، با روایات مربوط به شاهان و قهرمانان اشکانی در هم آمیخت و بدین گونه می بینیم که گیو، گودرز، میلاد و بیژن به صورت قهرمانانی در خدمت دربار پادشاهان کیانی درمی آیند و رقابت با خاندانها مانند خاندان توس و گودرز در افسانه های کاووس منع .. می گردد. قابل ذکر است که اصل قدیم ترین روایت حماسی ایران، یعنی «یادگار زریران»، همان گونه که ذکر شد، مربوط به دوره اشکانی است، گرچه تدوین آن به صورتی که اکنون در دست داریم، به دوره ساسانی بازمی گردد. احتمالاً، بعضی داستانهای شاهنامه نیز که در مأخذ دیگر دیده نمی شود و ظاهراً در خدای نامه هم نبوده– مانند داستان «بیژن و منیژه»– اصل اشکانی دارند. برخی از اسطوره های ایرانی که آنها را در روایات نویسندگان ارمنی می ی .. م، احتمالاً در این زمان به ارمنستان رفته است؛ مانند داستان فریدون و ضحاک، که آن را «موسی خورنی» نقل کرده است. صورت «هریتون» به جای «فریدون»، نشان می دهد که این داستان از طریق اشکانیان به ارمنستان رفته است.
3- در همین زمان اشکانیان، دسته ای از اقوام سکایی در اوا .. قرن دوم میلادی به ناحیه ای که بعداً به نام آنان « .. تان» یا «سیستان» نامیده شد، مهاجرت .. د و افسانه های آنان درباره زال و رستم با اساطیر کیانی و اشکانی درهم آمیخت. نام «زال» به معنی «پیر»– که از نظر لغوی واژه ای سکایی است– دالّ بر اصل سکایی داستانهای اوست. پیدا شدن قطعه ای از داستان رستم به زبان «سغدی» حکایت از رواج این گونه داستانها در آسیای میانه دارد. بنابراین، می توان حدس زد که این داستانها همراه با اقوام سکایی وارد سیستان شد و از آنجا به تاریخ افسانه ای ایران راه یافت و از داستانهای بومی زرنگ نبود. ذکر نام رستم در دو رساله پهلوی که اصل پارتی دارند– یعنی یادگار زریران و درخت آسوری– نیز حکایت از رواج داستانهای رستم در دوره اشکانی دارد. همچنین، می توان حدس زد که داستانهای مربوط به رستم یا لااقل برخی از آنها که در آثار نویسندگان ارمنی مانند «موسی خورنی» و «گریگور ماگیستروس» نقل شده، در زمان اشکانیان که با ارمنستان ارتباط .. و فرهنگی .. داشتند، به آنجا راه یافته است. داستانهای رستم در اوایل دوره .. ی در حیره نیز رواج داشت و در مکه نقل می شد.
4- در زمان ساسانیان نیز شرح حال پادشاهان و اعمال قهرمانی آنان افسانه وار به این تاریخ افزوده گشت. در دوره ساسانی احتمالاً تحریرهایی از خدای نامه وجود داشت که تدوین کنندگان، روایات را بر حسب دید خود در آنها گرد آورده بودند. در بعضی از آنها که شاید دبیران شاهی نقش بیشتری در تدوینشان داشتند، وقایع و حوادث .. و اجتماعی از اهمیت بیشتری برخوردار بود. در تحریرهایی که موبدان و .. ان در تدوین آنها شرکت داشتند و نمونه هایی از آنها را در کتابهای پهلوی می بینیم، با دیدی دینی به حوادث نگریسته شده است. احتمالاً، خاندانهای بزرگ ساسانی نیز در تنظیم داستانهای پهلوانی نقش مهمی ایفا کرده اند.
در دوران .. ی، خدای نامه با عنوانهایی مانند «سیرالملوک» یا «سیر ملوک الفرس» و غیره به عربی ترجمه شد. از روایتهای «حمزه اصفهانی» و «ابن ندیم» و مقدمه قدیم شاهنامه و غیره به وجود نه ترجمه و اقتباس از خدای نامه به عربی پی می بریم. از قدیم ترین مترجمان معروف این کتاب «ابن مقفع» است. جز او، نویسندگان دیگری نیز خدای نامه یا بخشهایی از آن را ترجمه کرده اند، مانند محمدبن جهم برمکی و زادویه پسر شاهویه اصفهان. مترجمان و ناقلان دیگری نیز بودند که همراه با ترجمه یا نقل و گردآوری، مطالب دیگر مربوط به تاریخ ایران را یا از روی منابع دیگر یا بر اساس تخیل بر آن می افزودند. ترجمه های خدای نامه، مأخذ عمده تاریخ نویسان دوره .. ی– مانند طبری، مسعودی، ابن قتیبه، بلاذری، حمزه اصفهانی، ثعالبی و دیگران– قرار گرفت. در ترجمه های عربی خدای نامه طبعاً بسیاری از عناصر زردشتی حذف گردید.
ترجمه های خدای نامه به عربی و احتمالاً اصل پهلوی آن مورد استفاده نویسندگان و سرایندگان شاهنامه ها به فارسی در قرن چهارم هجری قرار گرفت. اینان عبارت بودند از مسعودی مروزی (شاعر)، ابوالمؤید بلخی (نثرنویس)، مؤلفان شاهنامه ابومنصوری (به نثر) و بوعلی بلخی (شاعر). فردوسی اساس کار خود را بر شاهنامه ابومنصوری قرار داده، اما از منابع دیگر، خصوصاً از روایات .. به .. ، نیز جای جای استفاده کرده است.
ابن ندیم، غیر از خدای نامه، از کتب تاریخی (یا رمانهای تاریخی) دیگر مانند کتاب «بهرام و نرسی»، کتاب «بهرام چوبین» ترجمه جبله بن سالم، کتاب «شهربراز با پرویز» و کتاب «انوشروان» نام برده است. از آنجا که وی این کتابها را جدا از خدای نامه ذکر کرده، احتمال می رود که این آثار یا از اجزای تشکیل دهنده ی خدای نامه نبودند یا مطالب آنها در این کتاب به اختصار ذکر شده بود.
در مورد یکی از این کتابها اطلاع بیشتری در دست است و آن «داستان شروین دشتبی» است.


داستان شروین دشتبی
شروین، فرزند برمیان (شاید: نریمان) از اهالی قزوین (دشتبی)، از .. ان ایرانی بود که در زمان یکی از شاهان ساسانی (یزدگرد پدر یزدگرد اول به روایت حمزه اصفهانی و مجمل .. واریخ، یا شاپور دوم ساسانی به روایت حمدالله مستوفی، یا انوشیروان به روایت دینوری و سیرالملوک و نهایه الارب) می زیست. پادشاه روم از او خواست که .. ی را به قیمومت فرزند صغیرش بگمارد. شروین بدین سمت مأمور گردید و رهسپار روم شد و پس از بیست سال، به فرمان شاه ایران، مملکت روم را به شاهزاده رومی سپرد و به ایران بازگشت.(13) نویسندگان دوران .. ی به داستان «شروین و .. ین» (یا خورین) اشاره کرده اند. دینوری .. ین را بنده (=ملوک) شروین خوانده و او را با صفات «سوارکار جوانمرد و دلیر» توصیف کرده است.
در شعری عربی شروین و .. ین با صفات «شیر شجاع و دلاور و دلیر» ذکر شده اند و در شعری دیگر، در شرح تصویری بر دیوار، شروین «دستار بر سر، نشسته» و .. ین «تازان در حالی که با تیری بچه حیوان زیبا و زبان بسته ای را نشانه گرفته» توصیف شده است.(14) در مجمل .. واریخ آمده است: «اندر عهد یزدجرد بن هرمز، قصه شروین و خورین بوده است، و آن که روم خوانند، نه روم بوده است و شنیده ام روم را حلوان خوانده اند و آن تا... که خورین او را بکشت، راه (=فاصله) داشته است، آنجا که اکنون طاق گرا خوانند و شروین را آن زن جادو دوست گرفت که مریه خوانندش و او را مدتی ببست، چنان که در قصه گویند و خدای داند کیفیت آن.» از این روایات معلوم می شود که داستان شروین از زمره رمانهای تاریخی بوده است. از سوی دیگر «ابونواس» داستان شروین را هم تراز «ویس و رامین» آورده است. از این رو، می توان تصور کرد که این داستان دارای حوادث عاشقانه نیز بود. این تصور را روایت حمدالله مستوفی نیز تأیید می کند که می نویسد: «نام شروین در اشعار پهلوی(15) بسیار است. کت .. است در عشق نامه او، شروینیان خوانند.» حمزه اصفهانی در شرح شروین که در یکی از «فارسیات ابونواس» آمده، می نویسد که داستانی (=احدوثه) بوده که آن را با آواز می خوانده اند.
مسعودی نیز از کت .. که ایرانیان در شرح حال و اعمال بهرام چوبین داشته اند، یاد کرده است.(16) به نقل «بیهقی»، خسروپرویز پس از پیروزی بر بهرام چوبین دستور داد که همه جنگها و وقایعی را که روی داده بود، تماماً بنویسند.(17) نویسندگان دوران .. ی (مانند طبری، دینوری، یعقوبی و بلعمی) سرگذشت افسانه آمیز بهرام چوبین را آورده اند. مسعودی از کت .. به نام «کهنامه» (گاه نامه) درباره ی مناصب و مقامات کشور ایران یاد می کند که، به قول او، مشتمل بر ششصد مرتبه بود. از گفته ی او چنین برمی آید که این کتاب در زمان او (قرن چهارم) موجود بود. وی آن را از قبیل «آیین ناماه» (آیین نامه) شمرده است. مسعودی خود بعضی از این مناصب را– مانند موبدان موبد، بزرگ فرمدار، اسپهبد، دبیربد، هوتخشبد (رئیس اهل حرف و کاسبان) و استریوشان بد (رئیس کشاورزان)– ذکر کرده است.(18)
همین نویسنده آورده است که در سال 303 هجری در شهر است .. فارس در نزد یکی از خاندانهای بزرگ اشرافی ایرانی کتاب بزرگ بسیار نفیسی را دیده است مشتمل بر مطالب فراوان در علوم ایرانیان و سرگذشت پادشاهان و بناها و ملک داری آنان که نظیر آنها را در کتابهای دیگر مانند خدای نامه و آیین نامه و گاه نامه ندیده بود. به قول او، این کتاب تصویر بیست و هفت تن از شاهان ساسانی را– بیست و پنج تن مرد و دو تن زن– در بر داشت. در این تصویرها مشخص بود که شاه در هنگام مرگ، جوان بود یا پیر؛ همچنین زیورها و تاج و موها و ریش و خطوط چهره اش در این تصویر مشخص بود. هرگاه یکی از شاهان درمی گذشت، تصویر او را می کشیدند و آن را به خزانه می سپردند تا احوال مردگان بر زندگان پنهان نماند. هر شاهی که به جنگ می پرداخت، ایستاده و هر شاهی که به کارهای دیگر می پرداخت، نشسته تصویر می شد. رفتار هرکدام از آنان با خواص و عوام و اتفاقات و حوادث مهمی که در زمان فرمانروایی این شاه اتفاق افتاده بود ثبت می شد.
به قول همین نویسنده، این کتاب در نیمه جمادی الآ .. سال 113 هجری، از روی آنچه در خزائن شاهان بود، کتابت شده و برای هشام بن عبدالملک بن مروان، از فارسی (فارسی میانه= پهلوی) به عربی ترجمه شد.
سپس مسعودی، بر اساس این کتاب، رنگ لباس و تاج و سلاح اردشیر (نخستین شاه ساسانی) و یزدگرد (آ .. ین شاه این سلسله) را شرح می دهد.(19) حمزه اصفهانی در توصیف لباس شاهان ساسانی مطالبی را از اثری به نام کتاب «صور ملوک بنی ساسان» (یا به اختصار کتاب «الصور») نقل کرده است. ظاهراً، مأخذ او همین کتاب است.(20)
از دیگر کتابهای تاریخی پهلوی که در قرون نخستین .. ی وجود داشت و بعد از میان رفت، کتابهایی است که اصط .. ی (قرن چهارم هجری) ذکر کرده است. وی در وصف «حصن الجص» (دژ گچ، دژ سپید) در ناحیه ارجان (بهبهان کنونی) می نویسد که در این دژ، زردشتیان هستند و به مطالعه «ایادکارات» و شرح نبردهای خود می پردازند.(21) ایادکارات (جمع عربی ایادکار، در پهلوی ایادگار) به معنی «رساله و کتاب» است و بعضی از کتابهای پهلوی این عنوان را دارند. از سخن «ابن حوقل» برمی آید که این «ایادگارها» کتابهای تاریخی بودند.(22) در رساله های مربوط به کشورداری و آداب فرمان روایی، مانند عهدها و «کارنامه انوشروان» و «نامه تنسر»، نیز به مطالب تاریخی برمی خوریم.

نویسنده : .. احمد تفضلی

----------------
پی نوشتها:
1- «بنونبست» نخستین بار به شعر بودن متن پی برد و کوشید تا ساختمان شعری آن را مشخص کند.
2- نک به آموزگار- تفضلی،1370
3- jamasp-asana, 1897-1913,1-17.||
دو نسخه مورد استفاده او عبارت بودند از jj,mk نک به بعد: بخش معرفی نسخه های خطی پهلوی
4- رسائل، ج2، 408
5- مروج، ج2، 267. نیز نک به ,christensen142، 1931 و ترجمه فارسی، 1336، 205
6- لغت فرس، به کوشش دبیرسیاقی، 46؛ تقی زاده، 1920، 12 تا 14
7- نزهت نامه علایی، 329
8- noldeke, 1920,13.
و ترجمه فارسی آن 1327، 23. نیز نک به 214، 1990، shahbazi.
9- .. اج، 54. مسعودی، مروج، ج111،4، همین روایت را آورده و آن را به شیرویه نسبت داده و نام قصه گوی را «بندار» پسر .. شید ذکر کرده است.
10- شاهنامه، ج7، 323، ب314 به بعد. بنداری «نامه باستان» را «کتب الملوک» ترجمه کرده است. نک به 213، 1990، shahbazi.
11- البدء، ج5، 197
12- السعادة و الاسعاد، 296، 298، 300، 317، 427، 429، 431، 432، 435
13- بنا به روایات دیگر، وی به دستور انوشیروان برای دریافت .. اج به روم رفت. به روایت «پروکپیوس»، امپراتور روم «آرکا .. » در هنگام بیماری فرزند خود «تئودوسیوس» را به یزدگرد سپرد تا از او حمایت کند. آرکا .. در سال 408م وفات یافت. بنابراین، شاه مورد نظر یزدگرد اول (399تا 421م) بوده است. نک به: minorsky,1962.
14- ابن فقیه همدانی، البلدان، 159، 216
15- تاریخ گزیده، 110. منظور اشعار محلی.n197 غرب و شمال غربی است که به فهلویات شهرت داشته است. در اینجا منظور اشعار محلی به لهجه ی محلی قزوین است.
16- مروج الذهب، ج1، 318
17- المحاسن و المساوی، 450
18- .. نبیه، 104و106 و ترجمه فارسی آن، ج2، 1332، 81 به بعد و نیز «اینوسترانتسف»، 1351، 35 و 149 یادداشت.
19- همان، 106
20- سنی ملوک الارض، 44تا55
21- المسالک و الممالک، 11
22- صورة الارض،



منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



زبانهای جهانی وامدار زبان پارسی اند

درخواست حذف اطلاعات
زبانهای جهانی وامدار زبان پارسی اند فریدون جنیدی :

زبان فارسی معتبر ترین زبان و ریشه در کهن ترین زبان آریایی پهلوی و اوستایی دارد. اگرچه زبان های دیگر بی تاثیر نیستند، اما هیچ کدام به این اندازه مستقیما به ذخیره شگفت واژه آریایی، دست ی ندارند که با تغییرات کوچک به فارسی راه پیدا کرده اند که هر آن می توان از بیان گفتارعلم بهره ب ریم. مثلا از واژه های آسان در زبان اوستایی ابِ به پهلوی اپ و فارسی به آب و در بعضی گویش ها به اُ تبدیل شد. همان طور که می دانید، اکنون فرانسوی ها به آب، اُ می گویند، اما نمی دانند ریشه این واژه کجاست؟ درواقع زبان فارسی قابلیت صادر کلمات به دیگر زبان ها را دارد.

کلمه فادر انگلیسی (father) درواقع برگرفته از واژه پدر فارسی است. این واژه در زبان انگلیسی ریشه ندارد، اما در زبان فارسی ریشه دارد. پدر در زبان پهلوی پی تر و اوستایی پیترَ است؛ ی که خاندان بر او استوار است با ریشه پی. در انگلیسی کلمه مادر، مادِر است، معادل کاربرد این واژه در کرمان و دامغان. در فارسی مادَر، پهلوی ما تر و اوستا ماترَ ی که افزایش خانواده با اوست. این «ما» که در ماترَ است، در واژه های دیگر فارسی باقی مانده است. مانند آمار، شمار، مانند و پیمانه. روشن تر بگویم. پی+ ما+ پسوند نه= سنجش. این ما در واژه های دیگر گاه به مو تبدیل شده است، مانند، پی+ مو+ دن= اندازه گرفتن. این تغییرات ما به مو و می را می توان در دیگر زبان ها هم دید. ما در «ماژور» انگلیسی به ای تبدیل شده است؛ می ژور. و این واژه ها در زبان انگلیسی و فرانسه ریشه خود را نشان نمی دهد. با همین چند مثال نشان داده شد چطور با بهره بردن از ریشه کهن زبان فارسی می توان واژه تازه و درست بر بنیاد داد و از آیین زبان بهره ب ریم که زبان های اروپایی از این شیوه برخوردار نیستند. چرا؟! برای آن که خود را از ریشه بریده اند. در بیشتر موارد کاربران یک زبان مهاجرت کرده اند، با ی در تماس نبوده اند و پیوند خود را با زبان کشور مادر قطع کرده اند. مثلا هزار سال قبل، شارلمانی قبیله های پراکنده را گرد آورد و یک کشور تشکیل داد؛ فرانسه. در آن زمان در فرانسه درست به یاد ندارم دو یا سه نفر سواد داشتند و با این پیشینه کشور را تشکیل دادند. آن چه از زبان پیشین به یاد داشتند، به کار گرفتند. آن چه از یاد رفته بود، با ایجاد واژه های تازه شکافش را پر د. پیداست با این پیشینه نشاید از زبان فرانسه پشتیبانی گرفتن و واژه های تازه از آن به زبان فارسی راه دادن. اگر جوان ما این را بداند، هرگز به جای واژه سپاس به معنای پاس داشتن و گرامی داشتن، مرسی فرانسوی را به کار نمی برد. مثالی دیگر، در آلمان زبان تنها دو زبان شمالی و جنوبی است، درحالی که در ایران حدود 50 گویش داریم. این ها همه از ظرفیت های زبان ما می گوید.
https://telegram.me/tarikheiranzamin95

تاریخ ایران زمین



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



تشکیل ت نادرشاه افشار

درخواست حذف اطلاعات

تشکیل ت نادرشاه افشار

نادرقلی، که توانسته بود از مبارزات مردم سود جوید از قبیله قرقلوی ایل قزلباش افشار بود به زودی توانست ی فراهم نموده و خدمت شاه طهماسب، ای ایران را یکی پس از دیگری به تصرف خویش درآورد آن گاه پس از ا اج افغانان از ایران، نادرقلی به مبارزه با ترکان پرداخت این مبارزه که گهگاه قطع می شد، تا پایان سال 1725 م. ادامه داشت و منتج به ا اج ترکان از مرزها یاران گردید
آن گاه ندر با استفاده از ن یی عمیق مردم، خود را شاه نامید، لاکهارت در این باره می نویسد:
نادر که از فتوحات داخلی و عقب راندن دشمنان ایران آسوده کنند، در بهار سال 1736 م. اعیان و اشراف ایران را در دشت مغان جمع آوری و از نایب السلطنه بودن استعفا داد و بزرگان سلطنت را به وی پیشنهاد نمودند و او هم پذیرفت و خود را شاه خواند .
هم چنین تشکیل قوریلتای نادر در دشت مغان را حزین در سفرنامه خود چنین شرح می دهد:
مردم دریافتند و به مقتضای مقام زبان برگشادند و به اتفاق و اجماع، نام سلطنت از شاه عباس صغیر منسوخ گشته، خطبه پادشاهی خان معظم اجرا یافته و تسمیه به نادرشاه قرار یافت
لاکهارت در ادامه نوشتار خود درباره ی پادشاهی نادر می نویسد:
نادر چند شرط برای استقرار بر مسند پادشاهی ایران از طریق طهماسب خان جلایر اعلام داشت:
1 - حکومت باید در خاندان نادر موروثی شود و همه باید از او و فرزندانش پشتیبانی و حمایت نمایند.
2 - ایرانیان طرفداری از سلسله صفویه را کنار گذارند و هیچ یک از اولاد و احقاد شیخ صفی را در هیچ حال پناه ندهند
صاحب حدیث نادرشاهی می نویسد:
نادر به خوبی می دانست که دوران مدید سلطنت صفویان، توام با ارتباطات چند جانبه ی اولی الامری آنان، با پیوندهای عمیق میان توده و پادشاهان ایجاد کرده بود
3 - مذهب سنی، به جای شیعه برقرار گردید، زیرا مذهب شیعه که از جانب شاه اسماعیل صفوی، در ایران شایع گردیده و همواره موجبات خونریزی و جنگ های ایران و عثمانی را فراهم ساخت، هرگاه اهالی ایران به سلطنت ما (نادر) راغب باشند. باید به مذهب اهل سنت سالک شوند، لیکن چون حضرت جعفر صادق (ع)، ذریه رسول اکرم (ص) است، ایرانیان باید او را پیشوای مذهب خود بدانند و در فروع مقلد طریقه اجتهاد آن حضرت باشند با انتخاب نادر، به عنوان پادشاه جدید مملکت ایران، جشن ها و چراغانی های بسیاری در سراسر ایران ب ا گشت
ویلم فلور در کتاب حکومت نادرشاه می نویسد:
اما نادر، فرمان داده بود که او را نه شاه بلکه ولی نعمت بخوانند، مانند پیشین بر زمین می نشست و بر مسکوکات نادری عنوان شاه نوشته شد و تنها به کلمه نادر بسنده گردید
نادر، پس از تاج گذاری در سال 1736 م. جهت رفع کمبود اقتصاد کشور و انتقال ثروت، دست به کشورگشایی زد. ابتدا هرات و قندهار، سپس هندوستان که غنایم فراوانی را به همراه داشت. به طوری که مورخین، آن را بیش از 700 میلیون روبل تخمین زده اند. هم چنین، خان نشین های خیوه و بخارا، جزو ت نادر درآمد، پس از آن داغستان و سپس در سال 1746 طی قراردادی بحرین را جزو ایران نمود
نادر در دوران سلطنت (حدودا) دوازده ساله ی خود - (1148 - 1160 ه.ق - به احیای وحدت ایران و تصرف مجدد کشورهایی اهتمام ورزید که صفویان پس از تسخیر، از دست داده بودند ولی با این وجود مخارج لشکرکشی های دایمی نادر، از محل مالیات های گزاف و باج های سن ن، باعث رنج و محنت مردم گردید. مثلا، در سال 1736 م. که درصدد برآمده بود، مجددا قندهار را تسخیر کند، چنان مردم کرمان را در تنگنا قرار داد که تا 7 - 8 سال پس از آن دچار قحطی شدند یا در فوریه سال 1738 م. مردان و ن کرمان را وادار نمود که برای وی از کرمان تا قندهار حمالی نمایند، زیرا چها ایان بارکش لشکر او کم بودند. ژان اوتو که در سال 1737 م. از بغداد به اصفهان سفر کرده است می نویسد: حال و روز دهقانان و عامه مردم خوب نیست و پس از این که در 1739 م. به بغداد باز می گشت خبر می دهد که وضع آنان اب تر شده است.



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



اسنادی درباره هوشنگ نهاوندی

درخواست حذف اطلاعات

اسنادی درباره هوشنگ نهاوندی
پس از آن که هیأت امنای پهلوی ( شیراز) پیشنهاد علوم مبنی بر انتخاب هوشنگ نهاوندی به ریاست این را پذیرفت، شاه بنا به پیشنهاد عَلَم دربار و به موجب دستخط شماره 6255 تاریخ 11/9/47 نهاوندی را به ریاست پهلوی منصوب کرد. سیاست های نهاوندی در پهلوی باعث شد تا ساواک در گزارشی بنویسد:
با روشی که آقای نهاوندی و معاونینش پیش گرفته اند، دانشجویان از آنان برگشته و کم کم دارند همه با هم علیه آنان متفق می شوند.
در همین زمان انتشار کتاب اسماعیل رائین (فراموشخانه یا تاریخ فراماسونری در ایران 3 جلدی) عضویت هوشنگ نهاوندی در فراماسونری را مورد اشاره قرار داد (سند الحاق هوشنگ نهاوندی به لژ ژاندارک شماره 21 ل.ب. ایران در ادامه این متن آمده است. همچنین نهاوندی با فراماسونهای لژ شیراز [شعبه لژ روشنایی] و لژهای مشعل و فار رابطه داشت) هایی مبنی بر بهائی بودن نهاوندی نیز در محیط های ی به گوش می رسید. به نظر می آید که طیف های مذهبی به ویژه انجمن مذهبی پهلوی در دوره مدیریت نهاوندی محدودیت های خاصی را متحمل می شدند. (کتاب رجال عصر پهلوی15؛ هوشنگ نهاوندی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1384 دارای اسناد متعددی درباره لژهای فراماسونری در ایران است که شایسته بررسی بیشتر و مستعد یک پژوهش جدی درباره فراماسونری در ایران است.)















منبع: http://tarikh-iranzamin. /



دین و مذهب در دوره نادری

درخواست حذف اطلاعات

دین و مذهب در دوره نادری

درباره ی دین نادر، اظهار عقیده قطعی نمودن بسیار دشوار است برخی معتقدند که نادر به هیچ دینی اعتقاد نداشت، زیرا گاهی آشکارا خویشتن را همان قدر بزرگ می دانست که بزرگان دینی را
اما به نظر بعضی دیگر از مورخین، هنگامی که نادر به طرفداران صفوی و قزلباش و شاه طهماسب محتاج بود، شیعه متعصبی به شمار می رفت و به تعمیر مرقد حضرت رضا (ع) اقدام نمود و به دستور او، در صحن رضا (ع) گلدسته و حوضی سن که از هرات آورده بودند، بنا د، نادر خود را غلام و بنده علی (ع) می دانست اما پس از بازگشت از اسان (1144 ه.ق) عمده او افغانان و تاتار و ترکمان بودند و به کمک همین توانست بدون هیچ مقاومتی شاه طهماسب را به زانو درآورد از این پس، محبت نادر به قزلباش کاسته شد، حامد الگار، در کتاب دین و ت در ایران می نویسد:
هنگام مرگ نادر، بی درنگ یانش به شیعه و سنی متقسم شدند و سنیان که از لحاظ شمار افزون تر بودند به قندهار عقب نشستند
سیاست مذهبی نادر، در همان دشت مغان مورد مخالفت قرار گرفت به طوری که، میرمحمود ملاباشی (صدر الصدور) هنگامی که اعلام نمود در باب امور مذهب، احکام خدا و احادیث پیغمبر (ص) راهنما است و سلاطین نباید تغییر و تجدیدید در آن صورت دهند، نادر دستور داد او را خفه د و سپس، دستور داد املاک و موقوفه کلیه ون را مصادره نمایند و به اختصاص دهند.
به نظر لاکهارت، نادر هیچ گاه تعصب مذهبی نداشت، مذهب شیعه و یا سنی را فقط و فقط برای پیشرفت در سیاست روز، بالا و پایین می آورد ولی سایرین نظر بر این دارند که شاید وی با ترویج تسنن، خیال ب ایی امپراتوری ی را تا مرز چین در سر می پروراند ولی از طرفی نادر مردی سیاستمدار نبود و بیش از یک مرد جنگجوی دلیر، در حیات ایران ندرخشید.



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



ایران بعد از مرگ نادر

درخواست حذف اطلاعات

ایران بعد از مرگ نادر

در سال 1160 نادر، به وسیله سران خود به قتل رسید قتل نادر از همان روز اول کشور را تبدیل به میدان مبارزات قدرت طلبی و زورآزمایی کرد برای رسیدن به تاج و تخت شاهی، دو گروه به تلاش افتادند، یک گروه از میان درباریان و دسته دیگر از میان ان و روسای قبایل و عشایر و گردنکشان فرصت طلب انی که نادر را به قتل رسانده بودند، سر او را نزد علی قلیخان، برادرزاده ی او فرستادند. وی پس از کشتار سایر عموزادگان خویش - به غیر از شاهرخ - به نام عادلشاه به تخت نشست. پس از وی، و کشتار مجدد دعاویان تاج و تخت بالا ه شاهرخ خان که کور گردیده بود، بر تخت سلطنت نشست وی تا سال 1210 که وسیله آقا محمد خان قاجار خلع گردید، تقریبا با خیال راحت در اسان حکومت کرد و در حالی که اسان در آرامش تقریبا 50 ساله شاهرخ به سر می برد، در سایر نقاط ایران، مردمان نیرومند دیگری برای رسیدن به تاج و تخت شاهی و یا دست کم به خاطر احراز قدرت محلی با یکدیگر در ر بودند.
احمد خان، در مشرق، کشور افغانستان را تاسیس و خود را احمدشاه خواند محمد حسن قاجار، در استراباد، مازندران و شرق لان دعوی حکومت نمود.
در شمال غرب ایران در استان های آذربایجان و گرجستان یک از ان افغان به نام آزاد خان به متصرفاتی نائل آمد. در صفحات غربی ایران علی مردان خان، رییس ایل بختیاری و در همان محل علی خان حاکم همدان مدعی سلطنت شدند در سایر نقاط ایران نیز قدرت های محلی کوچک دیگری از هرج و مرج و آشفت استفاده کرده و برای خود دم و دستگاهی راه انداخته بودند تا این که کریم خان با تشکیل ت جدید زندیه اوضاع را به نفع خود دگرگون نمود



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



روایت تکان دهنده مرضیه دباغ از شکنجه گاه ساواک

درخواست حذف اطلاعات
روایت تکان دهنده مرضیه دباغ از شکنجه گاه ساواک

مرحومه مرضیه حدیدچی دباغ مشهور به طاهره دباغ، در خلال مبارزات خود در نهضت ی شکنجه های سخت و طاقت فرسایی را در کمیته مشترک ضد ابکاری تحمل کرد که روایت خودش از آن روزها بسیار تکان دهنده است.
به گزارش جماران: مرضیه حدیدچی (دباغ) متولد 1318 که فعالیت ها و حرکت هاى سیاسى خود را از سال 46 آغاز کرد، در طول مبارزات خود، توسط ساواک دستگیر شد و به همراه دخترش در زندان های مخوف رژیم پهلوی شکنجه های سختی را تحمل کرد.
این مبارز انقلاب ی پس از از زندان به خارج از ایران رفته و در پاریس نیز به عنوان محافظ، حضرت (ره) را همراهی می کرد. مسئولیت هایی چون فرماندهى همدان، 3 دوره نمایندگی مجلس شورای ی و قائم مقامی جمعیت ن ایران علاوه بر مبارزات ایثارگرانه و شجاعانه در برگ های زرین دفتر زندگی این بانوی مجاهد به چشم می خورد.
وی در کتاب خاطرات خود می گوید:
سال 1352 حدود 2 ماه از ش ته شدن محاصره خانه می گذشت، اما من هیچ گاه از شه لو رفتن و دستگیری فارغ نمی شدم. همسرم در این ایام چون در بازار مشکلاتی برایش پیش آمده بود به توصیه دیگر دوستانش در شرکت ملی ساختمان به عنوان حسابدار مشغول به کار شد و بیشتر ایام دور از خانه و در شهرستان به سر می برد. او شبی پس از سه ماه دوری برای دیدن خانواده اش آمده بود، من نیز تازه از سفر همدان برگشته بودم. چند روزی بود که به خاطر تولد بچه یکی از اقوام که خود در زندان بود به آنجا رفته بودم.
شبی که افراد خانواده دور هم جمع شده از احوال هم سخن می گفتیم ناگهان در خانه به صدا درآمد. دختر بزرگم رفت و در را باز کرد و آمد و گفت «مامان! پرویزخان آمده!» دریافتم که برای دستگیری ام آمده اند. شوهرم را به پشت بام فرستادم و گفتم «با تو کاری ندارند، به دنبال من آمده اند، شما بالای سر بچه ها بمانید!» پرویز و سایر مأموران از من خواستند که بدون سر و صدا همراه شان بروم. بچه ها دورم جمع شده بودند و گریه و زاری راه انداختند و داد می زدند «مامان ما را کجا می برید! مامان ما را نبرید!..».
ساواکی ها می خواستند به هر نحوی که شده آنها را ت کنند، می گفتند «با مادرتان کاری نداریم، پاسخ چند سؤال را که داد برمی گردانیمش، شما تا شامتان را بخورید، او برمی گردد!» به محض وج از خانه در کوچه به فرزند یکی از اقوام داماد بزرگم برخوردم و گفتم «برو به فلانی (که از مرتبطین گروه بود) بگو که مرا بردند. مراقب خانه ما باشد»، مأموری متوجه این گفت وگوی کوتاه شد جلو آمد و سرزنشم کرد که «چرا حرف زدی؟» گفتم «او سلام کرد و من جوابش را دادم حرفی با او نزدم» ماشین شان را نشان داد و گفت «زیادی حرف نزن، برو سوار شو!»
مأموری جلوتر از من در صندلی عقب ماشین نشسته بود، دیدم اگر سوار ماشین شوم آن دیگری هم طرف دیگرم خواهد نشست و من میان آن دو قرار می گیرم. گفتم «من بین دو نامحرم نمی نشینم، به جلو می روم شما سه نفر عقب صندلی بنشینید» با اسلحه تهدیدم د «برو بالا! مس ه بازی در نیاور... دو تا نامحرم!» گفتم «بکشیدم ولی من بین دو نفر مرد نامحرم نمی نشینم» هر چه می گذشت زمان به نفع شان نبود، بالا ه همان طور که من می خواستم شد.
به های توپخانه (میدان ) که رسیدیم، عینک دودی کاملاً ماتی به من دادند، گفتم «من عینکی نیستم» گفتند «عجب دیوانه ای است این...!» خلاصه عینک را به چشمم زدم و حرف های بی ربطی می زدم، تا خودم را بی خبر نشان دهم و گفتم «آقا هر چه زودتر سؤال های مرا بپرسید، باید زود برگردم، بچه هایم هنوز شام نخورده اند، صبح زود باید برای رفتن به مدرسه بلندشان کنم».
به کمیته مشترک رسیدیم، در کمیته فهمیدم ساواک اطلاعات زیادی از من در دست دارد، این که من با این تعداد بچه و مشکلات زیاد زندگی و با وجود زن بودنم دارای ارتباطات و فعالیت های گسترده بودم، حساسیت شان را بیشتر برمی انگیخت.
شکنجه ها با سیلی و توهین و به تدریج با شلاق و باتوم و فحاشی جان فرسا شروع شد. چند بار دست و پایم را به صندلی بستند و مهار د و کلاهی آهنی یا مسی بر سرم گذاشته و بعد جریان الکتریسیته با ولتاژهای متفاوت به بدنم وارد می د که موجب رعشه و تکان های تند پیکرم می شد. شلاق و باتوم، کار متداول و هر روز بود که گاهی به شکل عادی و گاهی حرفه ای صورت می گرفت. در مواقع حرفه ای آنقدر شلاق بر کف پاهایم می زدند که از هوش می رفتم. بعد با پاشیدن آب هوشیارم کرده مجبور می د تا راه بروم که پاهایم ورم نکند. دردی که بر وجودم در اثر این کار مستولی می شد، طاقت فرسا و جانکاه بود.
یک بار وقتی در اثر درد ضربات شلاق بیهوش شدم و دوباره چشم باز ، خودم را در داخل اتاقی که در آن یک میز و صندلی بود، دیدم. پشتم به شدت درد می کرد و زخم هایم می سوخت. از وحشت و ترس خود را به دیوار چسباندم تا اگر دوباره برای شکنجه آمدند، پشتم از ضربات شلاق درامان بماند؛ از شدت خستگی چشم هایم را نمی توانستم باز کنم، صدای پایی شنیدم. چشم هایم را نیمه باز نگه داشتم، دیدم مأموری وارد شد ـ خدا عذابش را زیاد کند ـ چشم هایم را کاملاً بستم و به خدا توکل .
مدتی ایستاد و رفت، طولی نکشید که دوباره بازگشت و باتومی در دست داشت؛ جلو آمد و مرا کتک زد؛ وحشی و نامتعادل به نظر می آمد، هر چه می پرسید اظهار بی اطلاعی می . اثر باتوم برقی بر روی نقاط حساس بدن از جمله گوش، لب و دهان به قدری دردناک بود که کاملاً بی حس و بی نفس می شدم.
یک مرتبه، مرا بر روی تختی خواباندند و دست ها و پاهایم را از طرفین بستند، وقتی شکنجه گر وارد اتاق شد، سیگار روشنی بر لب داشت، بلافاصله آن را روی دستم خاموش کرد و همراه با ضجه و ناله من به مس ه گفت «آخ! سیگارم خامومش شد!» و دوباره سیگار دیگری روشن کرد، این بار آن را بر روی جاهای حساس بدنم خاموش کرد که از تمام سلول هایم درد برخواست.
حدود 16 روز از بدترین و وحشتناک ترین شکنجه ها را تحمل ، ولی هنوز چیزی یا مطلب درخور و با اهمیتی به ان نگفته بودم؛ و این امر سخت بر مأموران و بازجوها گران آمد. از این رو دست به کاری کثیف و غیرانسانی و خباثت آمیز زدند؛ دختر دومم را که به تازگی به عقد جوانی درآمده بود دستگیر و به کمیته نزد من آوردند. آنها فکر می د با چنین اقدامی و ایجاد فشار روحی و روانی، مقاومت مرا در هم ش ته و مرا به حرف درمی آورند زهی خیال باطل!
رضوانه محصل مدرسه رفاه بود و به همراه سایر دانش آموزان مدرسه به کارهای هنری و جمعی می پرداخت. او سرودها و اشعاری را که از رادیو عراق پخش می شد با دوستانش جمع آوری کرده و در دفترچه اش نوشته بود. این دفترچه پس از دستگیری من و هنگام تفتیش و بازرسی خانه، به دست مأموران افتاده بود و این بهانه ای برای دستگیریش شده بود.
شب اول، آن محیط برای رضوانه خیلی وحشتناک و خوف آور بود، دایم به خود می لرزید و دستش را به دستان من می فشرد. البته من نیز دست کمی از او نداشتم، ولی بایستی برای حفظ روحیه دخترم خودم را استوار و مسلط نشان می دادم تا او بتواند در برابر شکنجه هایی که در روزهای بعد پیش رویش بود دوام بیاورد و خود را نبازد.
مأموران به بهانه جلوگیری از خودکشی و حلق آویز شدن، چادر از سرمان گرفتند. برایم خیلی روشن بود که انگیزه و هدف واقعی آنها از این کار، د حجاب ـ نماد زن مومن و مسلمان ـ و ش تن روحیه ما بود، از این رو ما نیز از پتوهای سربازی که در اختیارمان بود برای پوشش و به جای چادر استفاده می کردیم. عمل ما در آن تابستان گرم برای ان خیلی تعجب آور بود، آنها به استهزا و مس ه ما را «مادر پتویی! دختر پتویی!» صدا می د.
جلادان کمیته در ادامه کارهای کثیف شان، چند موش در سلول رها د که دخترم می ترسید و وحشت می کرد و خودش را به من می چسباند و می گریست. تا صبح موش ها در وسط سلول جولان می دادند و از در و دیوار بالا و پایین می رفتند.
در آن شرایط و اوضاع، بایستی به دخترم دلداری می دادم ولی به دلیل ترس از میکروفن های کار گذاشته شده و شنیدن حرف هایمان، پتو را به سر می کشیدیم و به بهانه خو دن، در همان وضعیت خیلی آهسته و آرام برایش صحبت می تا بداند اوضاع از چه قرار است.
آن شب دهشتناک به سختی گذشت. صبح هر دوی ما را برای بازجویی و شکنجه بردند چون پتو به سر داشتیم، خنده های تمس آمیز و متلک ها شروع شد، «حجاب پتویی!» «مادر پتویی!، دختر پتویی!... پتو پتویی!» و ... یکی گفت «کجاست آن که بیاید و شما را با پتوی روی سرتان نجات دهد و...» خلاصه ما را حس دست انداخته و مس ه می د.
وقتی از کارها و وحشی بازی هایشان نتیجه نگرفتند، ما را از هم جدا د. لحظاتی بعد صدای جیغ و فریادهای دل اش رضوانه همه جا را فراگرفت. به خود می لرزیدم، بغضم ترکید و گریستم، به خدا پناه بردم و از درگاهش برای رضوانه، تحمل در برابر این همه شدت و سبعیت ماس . با وجود این همه شکنجه، رضوانه چیزی نداشت که بگوید. برای من هم همه چیز پایان یافته بود و از خدا شهادت را طلب می .
رفته رفته زخم ها و جراحت های من عفونت کرد و بوی مشمئز کننده آن تمام سلول را فراگرفت، به طوری که ان تحمل ایستادن در آن سلول را نداشتند. ان که از مقاومت ما عصبانی بودند، شبی آمدند و با درنده خویی رضوانه را با خود بردند و فریادها و استغاثه های من راه به جایی نبرد. دیگر تاب و توانی برایم نمانده بود.
نگران و مشوش ثانیه ها را سپری می . برایم زمان چه سخت و سنگین در گذر بود. بی قرار و بی تاب در آن سلول یک ونیم متری این طرف و آن طرف می شدم و هرازگاهی از سوراخ کوچک [دریچه] روی در، راهرو را نگاه می . ی متوجه رفت و آمدها نبود؛ چه ی را بردند؟! چه ی را آوردند؟! هیچ برای ما مشخص نبود. برای هیچ ، هیچ ! چون مارگزیده ای به خود می پیچیدم.
صدای جیغ ها و ناله های جگرسوز رضوانه قطع نمی شد. سکوت شب هم فریادها را به جایی نمی رساند. ناگهان همه صداها قطع شد... خدایا چه شد؟! هراس وجودم را گرفت. دلهره، راه نفس کشیدنم را بند آورد! تپش قلبم به شماره افتاد! خدایا چه شد؟! چه بر سر رضوانه آوردند؟!
ساعت 4 صبح که چون مرغی پرکنده هنوز خود را به در و دیوار سلول می زدم. ... صدای زنجیر در را شنیدم... به طرف سلول خیز برداشتم. وای خدایا این رضوانه است که تکه با بدنی مجروح، خونین، دو او را کشان کشان بر روی زمین می آورند. آن قطعه گوشت که به سوی زمین ها رها شده رضوانه! جگر من است.
هر آنچه که در توان داشتم، به در کوفتم و فریاد کشیدم، آن چنان که کنگره آسمان به لرزه درآمد، هر چه که به دستم می رسید دندان می کشیدم، آنقدر جیغ زدم که بعید می دانم در آن بازداشتگاه جهنمی ی صدایم را نشنیده و همچنان در خواب باشد. وقتی دیدم سطل های آبی که بر روی او می پاشند، او را به هوش نمی آورد و بیدارش نمی کند؛ دیگر دیوانه شدم، سر و تن و مشت و لگد بر هر چیز و همه جا می کوفتم، فکر می کنم زبانم بریده بود که خون از دهانم می آمد؛ دیگر نای فریاد و تحرک نداشتم، بهت زده به جسم بی جان دخترم از آن سوراخ در می نگریستم... ولی هنوز از قلبم شرحه شرحه خون می جوشید.
ساعت 7 صبح آمدند و پیکر بی جانش را داخل پتویی گذاشتند و بردند. تصور اینکه رضوانه جان از کالبد تهی کرده و مرده باشد، منفجرم می کرد، چنان که اگر کوه در برابرم بود متلاشی می شد، به هر چیز چنگ می زدم و سهمگین به در می کوفتم و فریاد می زدم: «مرا هم ببرید! می خواهم پیش بچه ام بروم! او را چه کردید؟ قاتل ها! جنایتکارها و...» در همین حیص و بیص صوت زیبای تلاوت قرآن میخکوبم کرد: «واستعینوا بالصبر والصلوة و انها لکبیره الّا علی الخاشعین». آب سردی بر این تنوره گُر گرفته ریخته شد، صوت قرآن چنان زیبا خوانده می شد که گویی خدا خود سخن می گفت و خطابم قرار می داد و مرا به صبر و فرامی خواند.
بر زمین نشستم و تازه به خود آمدم و دریافتم که از ب تاکنون چه اتفاقی روی داده است. صدا، صدای آیت الله ربانی بود که خیلی سو ک دلداریم می داد.

منبع:تابناک ۲۸ آبان ۱۳۹۵

لینک عضویت در کانال تلگرام تاریخ ایران زمین

https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



یادداشتهای روزانه یک دوره رضاشاه از تهران قدیم1

درخواست حذف اطلاعات
یادداشتهای روزانه یک دوره رضاشاه از تهران قدیمحسین میرممتاز مشهد در دوره ششم مجلس مشهد در دوره ششم مجلس شورای ملی است. او به این خاطر زندگی و علایق مِلکی خود را در اسان ترک کرده و در تهران اقامت گزیده است. دوره دو ساله مجلس ششم در 22 مرداد 1307 به پایان می رسد و میرممتاز به مجلس هفتم راه نمی یابد. میرممتاز به مشهد باز نمی گردد. او در تهران می ماند تا سرنوشتش تعیین شود. امید راه ی به مجلس هشتم دارد. از همشهریان و دوستان متنفذ خود، که همه از اطرافیان تیمور تاش اند، یاری می جوید. ولی او مطبوع طبقه حاکمه جدیدی که اکنون ـ در دوران صعود رضاشاه به اوج دیکتاتوری ـ در حال شکل گیری است، نیست. عبدالله یاسایی ـ کارچاق کن تیمورتاش و مرد قدرتمند مجلس هفتم ـ به او می گوید: «شما به درد وک این دوره نمی خوردف هر وقت مشیرال ه روی کارآمد، شما باید بشوید زیرا از تیپ او هستید.» میرممتاز به خود می گوید: «عجب وضعیتی است. هر متین و سنگین و درست باشد، باید امروزه کنار باشد.» میرممتاز در آزمون نمایندگی مجلس ششم ـ که می توانست راه گشای او به سوی قله های مقام و ثروت باشد ـ موفق نبوده است. معهذا او نومید نیست. تلاش می کند و بالا ه، احتمالاً، با یاری دوست نزدیکشف شاهزاده شیخ الرئیس افسر، حکم حکومت چهارمحال و بختیاری را می گرد.
میرممتاز، به سان بسیاری از فرهیختگان زمان خود، این عادت پسندیده را داشت که وقایع یومیه را در دفترچه ای، بی کم و کاست، می نگاشت. و از آن جا که هنوز نشر خاطرات مرسوم نبود، این نوشته نه به نیت ارائه به «اغیار» که تنها به خاطر ثبت یادمان خود بود و لذا فارغ از شائبه ها و ملاحظه کاری های معمول. میرممتاز تا اوا سال 1309 در تهران اقامت داشت و با محافلی از نخبگان تازه رستة سلطنت پهلوی ـ که بیشتر نمایندگان مجلس بودند ـ دمخور بود. از آغاز سال 1310 به حکومت چهارمحال و بختیاری رفت، از 1313 تا اوایل 1315 حاکم لارستان بود، سپس در شهر شیراز اقامت گزید و با دختر بنان الملک وصلت کرد؛ که سرنگرفته به متارکه انجامید. او سپس، از اوا 1315 تا 1320، حاکم (بخشدار) فیروزآباد فارس بود. طی این دوران 12 ساله، میرممتاز هرگاه دل و دماغی داشته وقایع یومیه را به رشته تحریر درآورده است. مجموعه این یادداشت ها، هر چند ناقص و نامنظم، تصویر زنده و گویایی از گذاران زندگی در دوران سلطنت رضاشاه به دست می دهد که از ابعاد گوناگون واجد اهمیت است. بخش اول یادداشت ها، که از بهمن 1308 تا آذر 1309 را در بر می گیرد، تصویر آئینه واری است از تهران آن زمان. و در بقیه این خاطرات، چگونگی زندگی اجتماعی و به ویژه شکل گیری دیوانسالاری پهلوی در چهارمحال و بختیاری، لارستان و فارس منع است.
متنی که فراروی خواننده ارجمند قرار دارد، یادداشت های روزانه میرممتاز در قریب به یک سال اقامت او در تهران است. از یادداشت های میرممتاز پیش از این زمان، تنها چند برگ مربوط به دوران اقامت او در مشهد دست ماست که نشان می دهد وی پیش تر نیز خاطرات خود را می نوشته است. از این یادداشت ها، آن چه مربوط به دوران دو ساله نمایندگی او در مجلس ششم است قطعاً با ارزش است که متأسفانه در دست ما نیست و از سرنوشت آن بی اطلاعیم. بقیه یادداش ها را ـ که بیشتر از نظر تاریخ اجتماعی و محلی حایز اهمیت است ـ امیدواریم در فرصتی دیگر به چاپ رسانیم.
یادداشت های میرممتاز از عیناً و با وفاداری کامل به سبک و سیاق نگارش او به چاپ می رسد. تنها برای کمک به فهم روان تر متن، جملات از هم تفکیک شده و در مواردی اندک اضافاتی در داخل [ ] صورت گرفته است. برای آشنایی خوانندگان حتی المقدور معرفی کوتاهی از افراد در زیرنویس درج شده است.
اول بهمن 1308:
صبح برخاستم. برف [می ]بارید و هوا ابر بود. بعد از ورزش، شیرچای صرف کرده، لباس پوشیده، رفتم خیابان. سوار اتومبیل شده، سر خیابان باب همایون ـ که سر در آن را اب، و دو طرف دکاکین را عقب برده [و] به طرح جدید ساختمان و نما درست می کنند ـ پیاده شده، رفتم طرف وزارت داخله. نزدیک مالیه، حاج میرزا حسین کرمانشاهی را دیدم. قرار شد فردا نهار بیاید منزل. وار وزارت داخله شده، رفتم اطاق میرزا احمدخان مدیر مرکز. تعارف . پاکتی آوردند که سواد مراسلة وزارت داخله را به عنوان ای اسان راجع به پرداخت بقیه طلب من از بلدیه مشهد فرستاده بودند. رسید، روی قبض ضمیمه، دادم. نی گر، کاتورنویس اداره مرکزی، ابوالقاسم خان، از من تقاضا کرد که دار ، متصدی کارهای وزارت داخله در مؤسسه، را مقالات و سفارش او را م که داخلش شود. از آن جا رفتم اطاق مدیرال ه، مدیر شرق و جنوب، قدری نشسته، صحبته . سنگ ، مازندران، آن جا بود. خیلی اظهار خصوصیت کرد. برخاسته، رفتم اطاقا منتظم ال ه معاون. احیاءالسلطنه ، رئیس سجل احوال، آن جا بود. بی عرضه نامربوط، یعنی ادیب السلطنه ، داشت، نیامده بود. احیاءالسلطنه، که نشان سجل احوال به کلاه زده بود، رفت. انصاری، وزارت داخله، آن جا بود. در خصوص خط شوسه تبریز به انزلی صحبت می د که پل زیاد باید ساخته شود. همه رفتند. من گفتم: بعض رفقای ... تصمیم دارند برای من کاری ند، چه کار صلاح است؟ [منتظم ال ه] گفت: اولاً، از من برای شخص شما کاری ساخته نیست، زیرا در یکی دو مورد با مذاکره ، موافقت نکرد. یا درست نمی شناسد، یا مخالف است. ثانیاً، رئیس سجل احوال طهران تقلباتی کرده، توقیف است، پس او هم خالی است. یک صد و شصت و چهار تومان هم حقوق آن است که مطابق رتبة شما است. ابلاغی از دربار صادر نمائید، [تا به] شما واگذار کنند. خداحافظی کرده، آمدم جلوی شمس العماره اتومبیل سوار شدم. مهذب السلطان، رئیس ک نه وزارت داخله، و سیدمحمود دستغیب، دوره 4 و 5 شیراز که معمم و روضه خوان است، در اتومبیل بودند. تعارف کردیم. پول بلیط من و مهذب را دستغیب داد. سر کوچه آبشار پیاده شدیم. عباس میرزا ... رسید. تعارف کردیم. او رفت منزلش. مهذب هم منزلش رفت. من هم وارد منزل شده، نهار صرف کرده، قدری راحت . عصر خواستم بروم مدرسه شهنازی ، دیدم نیم ساعت از وقت گذشته، منصرف شده، رفتم منزل آصف الحکماء. چند مریض زن داشت، راه انداخت. چای گفت آوردند با نان شیرینی. بعد در بین صحبت از خواستگار همشیره اش گفت که تاجری فروش خواست بگیرد، تحقیق به توسط توسط سرتیپ مهدیقلی خان ـ اخوی، معلوم شد زن و بچه دارد، حالا هم پسر معین ال ارومیه ای، که در ثبت اسناد است، می خواهد. و ضمناً تصور می کنم مایل است به من بدهد. من هم بی میل نیستم، زیرا خانواده شریفی هستند. قریب غروب برخاسته. برف می بارید. رفتم منزل سپهری. سر کوچه مورخ السلطنه و سعد السلطان. برادرش، را دیدم. احوال پرسی . معلوم شد آن جا نهار مهمان بودند. خداحافظی کرده، رفتم درب منزل. پسر کوچکش آمد تعارف کرد. رفتم تو. عالم ال ه ، که زمان کلنل محد تقی خان در مشهد رئیس نظمیه بود و در سفر شیراز دیدم [که] در محاسبات ادارة قشونی آن جا مستخدم است، از اطاق درآمد. تعارف کرد. گفت: کار دارم، رفت. سپهری تنها بود. گفت: نهار برادرها مهمان بودند. پنج برادرند. یکی هم، لسان، حاکم قزوین است [به مدت] سه سال. می گفت: با هاوارت، معاون سفارت انگلیس، مربوط است و به همنی جهت در حکومت باقی مانده است. موقع آمدن، آصف الحکماء گفت: شنیدم حاج مخبرالسلطنه ، رئیس الوزارء، به مدرس تلگراف تبریک و بشارت کرده از این که مورد مراحم ملوکانه واقع شده اید، و اوامر شاه را ابلاغ نموده که آزاد می کند به هر نقطه تشریف ببرید، به شرط این که از ماسبق فراموش و داخل سیاست هم نشوید. [مدرس] جواب داده: «اگر ماسبق را فراموش کنم، بشر نیستم، و سیاست هم مال من است که خ کنم. غیر از این باشد، همین جا خواهم بود.» [مدرس] گویا در مشهد است. منزل سپهری چای صرف کرده، آمدیم بیرون. از خواهر آصف الحکماء تحقیق ، گفت: خانه دار، محجوب، نجیب، و در وجاهت متوسط. و از دختر سعدالسلطان، برادرش، هم تعریف کرد که تحصیل کرده و وجیه تر از خواهر است. سر خیابان، او رفت منزل بنان السلطنه داماد آصف ال ه. من رفتم منزل وثوق السلطنه. برف کم کم می بارید. جعفروف روس و ممتاز، داماد ترجمان ال ه، آن جا بودند. بیگلری آمد [و] رفت منزل مورخ ال ه. سایرین هم رفتند. با وثوق السلطنه، دو نفری بیست زده شش قران باختم. ساعت چهار [و] نیم برخاسته، آمدم منزل. خیلی خسته شدم. شام خورده، خو دم.

چهارشنبه، 2 بهمن 1308:
صبح برخاسته، هوا ابر، بعد آفتاب شد. بعد از ورزش، شیرچای صرف کرده، صورت را اصلاح، و مشغول تحریر شدم. قریب ظهر، حاجمیرزا حسین کرمانشاهی آمد. نهار صرف و مشغول صحبت شدیم. از ملاقات با هاوارت و سابقه مذاکرات روس ها و توقیف در ریاست وزرایی قوام السلطنه برای همین موضوع و اقدامات بر علیه قوام السلطنه در دورة چهارم و تشکیل دو [؟] کمتیه دمکرات و تهدید وثوق ال ه در زمان ریاست وزرایی تعریف، و تقاضانامه از محکمه پنجم ابت راجع به صدور اجرائیه طلب از ... کرده، رفت. فرستادم عقب حاجی خان، برادر صاحب خانه، آمد. قدری مشق داد: تکلیف اصفهان. چهار هزار بابت تعمیر تار و دو قران اجرت مشق امروز را دادم، رفت. و مشغول مشق شدم. خوب یاد گرفتم و از مشق پیش شهنازی به ملاحظه مشغله او و دوری راه منصرف شدم. ساعت پنج شام خورده، خو دم. شب کاغذی از بقراط نیشابوری رسید که سالار معتمد دو سهم زینل تنگ را می فروشد، ب م و شوری و مهدی آباد را هم از ورثه نیرال ه یداری کنم.

پنجشنبه، 3 بهمن 1308:
صبح برخاستم. سحر خواب غریبی دیدم، که در مجتمع دمکرات مشهد جشن گرفته شده، جمعیت زیادی است از همه طبقات. حاج شیخ مرتضی بجنوردی مجتهد پهلوی من نشسته، یک نفر دیگر از علماء هم مقابل من نشسته، یک نفر پهلوی او نشسته تار می زند. بعد از اتمام، بعضی ها دست زدند، اما مثل این که از علماء خج کشیدند، یواش [دست] زدند. فکر می در خواب که عجب دوره ای شده است. با حاج ناظم دفتر برای رفتن توی اطاق تعارف می . خلاصه، بعد از ورزش معمولی شیرچای صرف کرده، فرستادم عقب حاجی خان. آمد. قدری مشق [و] دو هزار دادم، رفت. ب برف آمده و کم کم می بارید. مشغول نوشتن کاغذ شدم. جواب بقراط را نوشتم. کاغذی به حاجی میرزا محمود عبداللهیان نوشتم که ای را مقالات، بقیه طلب از بلدیه را وصول کند. کاغذها را تمبر زده، دادم علی اکبر برد توی صندوق پست انداخت. کاغذی هم به شعبه پنجم ابت عدلیه نوشتم که دیروز سواد شده بود. نهار صرف . آفتاب شد. قدری راحت . عصر برخاسته، رفتم منزل محقق ال ه مجد. تکلیف کرد بروم در باغچه او بنشینم و شرکت تشکیل داده، ب کنیم. بعد از ساعتی، سیف السلطنه، برادر کل، آمد. از خدمات خود و تعریف شاه در تبریز شرح داد، و گفت: محکمة نظامی دوست محمدخان بلوچ را محکوم به حبس ابد کرده، و نوکرش را هم که آژان را کشته، حکم داده و برای نوکرهای دیگر هم دو سال، سه سال حبس معین کرده و یک نفر نوکرش که اول جدا شده از او مرخص د. عقیده داشت [که] یک قسمت بازی بوده، و روس ها یادداشت داده بودند که هر از رؤسای ایالات شمال را گرفتند د، طرف جنوب را در مرکز نگاهداری می کنند. این هم برای مغلطه بوده. بعد صحبت د [که] زن برای من پیدا کنند و شب آتیه برویم منزل . بعد از صرف چای شیرینی خداحافظی کرده رفتم فرخ میرزا را در منزلش دیدم. احوالپرسی . خیابان خیلی گِل بود. از دواخانه [به] منزل وثوق السلطنه تلفن . گفت: امشب می رود منزل شاهزاده یمین السلطنه. دکان سلمانی اصلاح کرده آمدم منزل. همشیره تعریف اخلاق و فوت مرحوم ابوی را کرد. ساعت 5 شام خورده، خو دم.

لینک عضویت در کانال تلگرام تاریخ ایران زمین

https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



یادداشتهای روزانه یک دوره رضاشاه از تهران قدیم3

درخواست حذف اطلاعات
شنبه، 3 اسفند 1308:
قبل از ظهر بیدار شدم. به خاطرم آمد که در عالم رویا دیدم رئیس ک نه وزارت مالیه شدم. پشت میز نشستم. کاغذ یادداشت می کنم. میرزا ابوالقاسم خان، رئیس سابق ک نه، اوراق را بهم می زدند و مغلطه و اخلال می کند. بعد از ورزش، شیرچای صرف . گوهر کلیمی برای پول زمین آمده بود. گفتم: ندارم. قدری آرد خواست. گفتم توران داد. باد می وزید. مشغول نوشتن جواب هاشم آقا، نوه پدرم، شدم که تقاضا کرده بود برادرش که در آلمان تحصیلات طیاره رانی طی کرده، به طهران بیاید در خدمت ت و نظام مشغول شود. و جواب میرزا غلام رضا حیدرزاده، و همشیره کوچکم شدم. بعد از اتمام تمبر چسبانید، دادم برد توی صندوق پست انداخت. نهار فرنی خوردم. باز ح سستی در من پیدا شد. قدری راه رفتم. زیر کرسی لمیدم. نیم ساعت به غروب برخاستم. درجه حرارت زیر زبانم گذاردم. بعد از پنج دقیقه دیدم پنج عشر ضعف دارم. معلوم شد ح خستگی و سستی از ضعف است که تصور تب می . بخاری توی اتاق نشیمن خود را، که کرسی گذاردم، به ملاحظه گرم شدن هوا و عدم احتیاج و ضرورت برداشتم. توران گذاشت در انبار: قریب غروب اصلاح کرده، عازم منزل وثوق السلطنه شدم. آصف الحکماء کاغذی نوشته برای فردا شب دعوت کرده بود. رفتم منزل فرخ میرزا برای منزل اطلاع دادم. گفت: با چند نفر قرار داریم برویم ونک، زودتر برگشتیم می آیم. وارد منزل وثوق السلطنه شدم. یمین السلطنه، فا ، فهیم ال ه، غلام حسین خان، پسر مانوی [؟]، عظیمی، بیست می زدند. جهانگیر میرزا، پسر یمین السلطنه، آمد. دو دستی بیست زدیم. پنج هزار باختم بیگلری آمد. ساعت 8 شب با اتومبیل او آمدم منزل. شام خورده، خو دم.

یکشنبه، 4 اسفند 1308:
صبح بیدار شدم. خواب دیدم با تقی زاده طرف مباحثه هستم و موضوعی است که مربوط به مجلس و ملت است. اختلاف نظر من با او این بود که من می گفتم: یک شاهی، 2 شاهی، 3 شاهی، 4 شاهی. او می گفت: 1، 2، 3، 5. خواهش با من موافقت کند، زودتر بگذرد. قبول کرد. بعد خواب دیدم با وثوق السلطنه جایی هستیم، زولبیا آورده می خوریم. بعد از ورزش، شیرچای صرف کرده، آدم آصف الحکما پاکتی به عنوان میرزااحمدخان امور آورده بود. دادم برد منزل فرخ میرزا آدمش برساند. جواب کاغذ حبل المتین را نوشته، از ارسال رو مه اظهار امتنان که قریباً ارسال دارد. رفتم در حیاط. دیدم مرغی که در احمدآباد یداری شده بود، از راه پله پشت بام می آید. گفتم: یقین مرغ تخم کرده. ابوالحسن دوید، از ایوان جست، بالا رفت. بالای پله ها آمد پائین. با طرز شیرینی فریاد زد: تخم! تخم! از ایوان پرید پائین. تخم از دسستش افتاد، ش ت. همشیره توران رفت، برداشت، برد جایش گذاشت که باز برود همان جا تخم کند. اول شب نم نم باران می آمد. حائری زاده آمد. رفتیم منزل آصف الحکما. سالار همایون آن جا بود. بعد حاج رضا خان، میرزا احمدخان امور، فرخ میرزا، امجد، سالار نصر و پسرش، و پسر حاج رضاخان آمدند. متعاقب، دو نفر از مشایخ اکراد ساوجبلاغ مکری، که شاه به طهران خواسته، آمدند. شال سفید دورسر پیچیده و لباده ماهوت مشکلی بلند در بر داشتند و جلوی ن پهن ماهوت گذارده بودند که به وسیله تکمه های لباده را به هم وصل می کرد. من هم در 1317 قمری، که باشی شاهزاده جهانسوز میرزا تومان حاکم شاهرود بسطام بودم، همین طور لباس می پوشیدم یک نفر از آن ها خیلی باهوش بود. به کنایه از طهران و زن های طهران بد می گفت که ما باید در عبور چشم های خود را بگیریم. آن ها رفتند. من و امور [و] حائری زاده رفتیم اطاق عقب زیر کرسی. اول من و امور مشغول شطرنج شدیم. بعد حائری زاده [و] امور بازی د. من به حائری زاده کمک می . حائری زاده تازه حرکات مهره یاد گرفته. بعد عباس میرزا، ولی میرزا، خازن السلطان پسر موثق الملک، خلیل خان آمدند. اطاق بزرگ، جمعیت زیاد بود. ساعت 6، من [و] امور [و] حائری زاده [و] فرخ میرزا خداحافظی کرده، آمدیم. باران می آمد. قرار شد فردا شب برویم منزل حائری زاده. ورود منزل شام خورده خو دم.
امجد شب آمده بود منزل. یادداشتی نوشته بود که در آ کاغذ مستخدمی به وزارت مالیه علاوه کنم [که] اگر ابهامی به نظر می رسد به تقاعد و مستشاری حقوق مراجعه کند. نوشته، برای امجد فرستادم.

دوشنبه، 5 اسفند 1308:
سحر خواب دیدم که از مشهد عازم طهران هستم. رفتم به آستانه مقدسه رضوی مشرف شده خداحافظی کنم و مرخصی بگیرم. وارد صحن جدید شدم. دیدم پله های صحن اب و بهم ریخته است. وارد قسمت پایین خیابان شدم. آن جا را هم م وبه دیدم. به صحن قدیم ورود . آن جا را هم اب شده دیدم. به علاوه دیدم بالای گنبد اللهوردیخان پنجره دارد و دو قسمت آن را اب کرده، طرف شمال سمت بازار سرشور باقی است. پرسیدم: کی این کارها را کرده؟ گفتند: اسدی این کارها و ها را کرده که بسازد. آمدم بیایم طرف بست پایین خیابان، یک نفر از دربان ها آمد، گفت: مالیات مستغلات دکان ها را بدهید. گفتم: دکان ها اب شده، چه مالیاتی می خواهید؟ گفت: مأمورم بگیرم. تندی ، بد گفتم. سختی کرد که باید بدهید. فکر که یقین این را بهانه کرده اند که نگذارند من بروم. از شدت اوقات تلخی بیدار شدم و مدتی در فکر گنبد مطهر بودم و آن منظره از نظرم محو نمی شد.
بعد از ورزش شیرچای صرف کرده، فرستادم حاجی خان آمد مشق های گذشته را دوره . دو هزار دادم، او رفت. کاغذی به افسر نوشتم و موضوع حقوق انتظار خدمت و معامله منزل را یادآوری . مرغ باز هم تخم کرده بود... را که با اسباب طلای نه، محمدتقی برده بود گرو بگذارد، توسط علی اکبر پس فرستاده بود که ... هستند. طلا را گذاشته، پنج تومان فرستاده بود. گفتم علی اکبر شب رخت را ببرد، رنگ 8 مثقال، حنا 4 مثقال بگیرد، مخلوط کند، ببرد سر . یک ساعت به غروب، لباس پوشیده رفتم دم دروازه اب، درِ منزل آصف الحکما. نبود. پیغام دادم باشد تا من مراجعت کنم. رفتم درِ منزل گرایلی. نبود. پاکتی که به حاج محمد جعفر نوشته بودم سفارش از او، دادم به نوکرش. از همان کوچه سرازیر شدم طرف خیاببان اسماعیل بزاز، که تازه وسیع کرده اند. از کوچه های تاریک که با قلوه سنگ، مثل کوچه های مشهد، فرش کرده بودند، گذشته وارد خیابان شدم. از سرچشمه و پامنار، طرف جنوبی شهر، خیلی منزل های قدیمی کوچک زیاد است، مثل ای دیگر. خیابان خیلی باروح بود. رفتم میدان بوذر جمهری که سجل، کریم آقا ، رئیس بلدیه و معارف، است و به نام خودش اسم گذاشته. از خیابان ماشین مجدداً مراجعت کرده، رفتم منزل آصف الحکما. آمد بیرون. به اتفاق رفتیم درِ منزل فرخ میرزا. او را هم برداشته، رفتیم درِ منزل امور. او و میرزا هادی خان برادرش را، که رئیس تعلیمات وزارت معارف و بسیار جوان حاضر جواب باهوشی است، برداشته رفتیم منزل حائری زاده. حاجی خان، پدرزن حائری زاده، و چند نفری بودن. علاوه بر پذیرایی، روی میزها پسته و زلوبیا گذارده بودند. با چای صرف شد. رو مه ایران آوردند. راج به اقتصادیات و موازنه اسعار خارجی، لایحه مشتمل بر چند ماده ت تنظیم کرده که به قید دو فوریت از مجلس بگذراند، و برای این کار کمیسیونی مرکب از وزارت مالیه و وزارت اقتصاد و بانک های خارجی تشکیل شود. و در ضمن معلوم شد وزارت اقتصادی هم در نظر گرفته شده است. حدس زده شد که وثوق ال ه اقتصاد شود، یا مستشار انگلیسی بیاورند، و این گربه انی ها برای این منظور است. ساعت پنج خداحافظی کرده، حضرات رفتند منزل شان. من هم رفتم خیابان نایب السلطنه. رنگ حنا بسته، کیسه کشیده، ساعت 7 آمدم منزل. شام خورده، خو دم. ب به صورت حساب های مشهد مراجعه و مرور می . تاریخ تولد نورچشمی سیدابوالحسن را دیدم که در جزو صورت مخارج یومیه یادداشت کرده بودم. تاریخ مولود شب 11 ربیع الاول 1343 هجری مطابق شب 17 برج میزان 1303 شمسی، ساعت هفت از شب گذشته، در منزل واقع [در] چهارباغ مشهد، مقابل باغ دار ولیه، که میرزا غلامرضا حیدرزاده، نویسنده حاج محمود تاجر هراتی، شوهر ملوک همشیره زاده، کرایه کرده و پیش همشیره زاده گذارده و ماهی ده تومان مخارج می دادم، متولد شده است. که تا امروز 5 سال [و] 4 ماه [و] 18 روز از سنین عمر او گذشته است.

، 6 اسفند 1308:
قبل از ظهر برخاسته. بعد از ورزش، شیرچای صرف کرده، کاغذی به حاج میرزا محمود عبداللهیان راجع به اجاره منزل و طلب بلدیه نوشتم. قدری مشق . بعد از ظهر، نهار صرف نموده، عصر رفتم منزل معتضدال ه. توی باغ مشغول درخت کاری بود. قدری با هم گردش کردیم. طرف شمالی باغ اطاق گلخانه ساخته بود که تازه تمام شده و می خواست ردیف آ آن را تا آ بسازد و جوب را برگردانیده بود. قطعه زمینی پشت باغ بود طرف شرق پشت منزل همشیره علیرضا خان یوشی. گفت: می فروشند ولی بدراه است. رفتیم طرف اطاق. نزدیک درگاهی حوضخانه... را به من نشان داد، قرمز که همیشه خشک می شود. باید نبات در دهن بگذارم. توپ انداختند. چای آوردند، صرف شد. یک ساعت از شب گذشته، رفتم منزل صدر جار. دروغی بجنورد آمد. چای آوردند. از مندرجات حبل المتین، که به رئیس جار و افسر بد نوشته، تعریف و تمجید کرد و گفت: رحیم زاده صفوی نوشته. حدس زدم که نظر رئیس جار درست بوده و او بی دخ نبوده است. جوان... بی حقیقتی است. در صورتی که وک بجنورد را افسر برای او درست کرده بود، اما می دهد و تکذیب می کند. از بیاناتش همچه فهمیدم [که] از انتخاب آتیه خود مأیوس است. اظهار می کرد، بعد از اتمام انتخابات، امان الله میرزا ـ فرمانده لشکر شرق ـ فرستاد از من پول خواست، ندادم. معلوم شد به او هم پول وعده کرده و نداده است. از آن جا رفتم منزل آقاسید کاظم. اطاق جلو وسط، دیدم با سلطان محمدخان عامری و خان شوکت نشسته، صحبت می کنند. به همه دست داده رفتم اطاق عقب. منقل [و] وافور و سماور کوچک مغرض وسط اطاق [بود]. شیخ محمدتقی یزدی، که فعلاً با رتبه 3 در ثبت اسناد طهران متصدی دفتر املاک است، با یک جوان خوشگل زیبایی، که بعد معلوم شد شاهزاده است، نشسته. وارد شدم. بعد از مجلس، خان شوکت وارد شد، روی مرا بوسید، نشست. سیدکاظم آمد، گفت: چرا ثبت اسناد نرفتید؟ خیلی ملامت کرد. گفتم: به ملاحظه ماه رمضان، و نظریه خود را گفتم. تأکید در رفتن کرد. مشغول تخته نرد با خان شوکت شد. بعد علایی ـ معاون سابق مالیه که بعد از نصرت ال ه معزول شد ـ آمد، دو بست ی زد، با خان شوکت تخته بازی کرد، ساعت 6، من [و] علایی آمدیم بیرون. او رفت طرف منزلش، من هم آمدم منزل شام خورده، خو دم.

چهارشنبه، 7 اسفند 1308:
صبح برخاسته، بعد از ورزش، شیرچای صرف کرده، فرستادم حاجی خان آمد، مثنوی، که خیلی خوشم می آید، مشق داد. دو هزار دادم. رفت. کاغذی به احمدآباد دماوند، به محسن خان نوایی [؟] نوشتم و از وضعیت هوای آن جا و آب قنات فرح بخش جویا شدم. بعدازظهر، نهار اشکنه خورده. هوا ابر و ب برف باریده. روی درخت ها پر برف بود و کم کم هم می بارید. عصر اصلاح کرده، قریب غروب رفتم بیرون. دم دروازه توشان تپه زمین خیلی بود [؟]. رسیدم جلو منزل ناصرالسلطنه، که خزعل منزل داشت. قطعه زمین محصوری است مقابل منزل پاشاخان نظمیه. معتضدال ه گفت می فروشند. گفتم برای من ب د. قدم . 45 قدم عرض، 52 قدم طول آن بود. قریب هزار ذرع می شود. پسندیدم. شیخ ال ملایری رسید. احوالپرسی . می خواهد منزلش را گرو بگذارد. از آن جا رفتم منزل مشیر معظم. نبود. رفتم منزل وثوق السلطنه. کی استوان، جهانگیر میرزا بودند. بعد، حاج مشیراعظم، فهیم ال ه، یمین السلطنه آمدند. مشغول بیست شدند. من و کی استوان و جهانگیر میرزا بیست زدیم. نباختم بلکه دو قران بردم. به برادر زوار تلفون که چرا تکلیف پول را معین نمی کند. برای بعد از رمضان اقدام سخت خواهم کرد. ساعت 8 برخاسته آمدم بیرون با کی استوان. گفت: وضعیت ت خوب نیست. وثوق السلطنه وزارت اقتصاد را قبول نمی کند. به من گفت: افسر را ببینید که راجع به وک شما با تیمورتاش مذاکره کند. تا چهارراه مخبرال ه پیاده آمدم. برف می بارید، سرد بود. درشکه رسید. سوار شده، دم منزل پیاده شدم. سه هزار دادم. گفت: چهار هزار. اوقات تلخی از بی انصافی آن ها . شام خورده، خو دم.

پنج شنبه، 8 اسفند 1308:
صبح در زدند، بیدار شدم. فراش پست کاغذ سفارشی از امین مالیه دماوند آورد، پسر احسن ال ه، که جواز آرد برای او صادر کنم، در صورتی که به واسطه زیادی گندم در انبار مالیه و نظر به این که زودتر مصرف شود، جواز می دهند که مصرف خبازخانه زیادتر و نانِ خانه کمتر خورده شود. بعد از ورزش، ب کره گرفته بودند، شیرکره صرف . قدری مشق نمودم. به ملاحظه کم خو ل بودم. زودتر نهار خورده، لمیدم. تمام در فکر مرحومه ف ا مان و ناخوشی و فوت او و عروسی و مسافرت از مشهد بودم و به دنیا و بی وفایی او لعنت و خیلی متأثر شدم. عصر صورت را اصلاح کرده، رفتم منزل ارفع و حاج مقبل السلطنه و افسر و شیخ ال ملایری. همگی نبودند. رفتم سرخندق و از خیابان ف آباد، متعلق به ف ال ه عیال مرحوم امین ال ه، و خیابان دوشان تپه و خیابان عین ال ه و خیابان نایب السلطنه گردش . هوا سرد، سوز داشت. رفتم منزل فرخ میرزا چند دست تخته زدیم. گفتند: دختره شاگرد مدرسه شکمش به بخاری آهنی خورده، سوخته، به مریضخانه بردند، فوت کرده است. فرخ میرزا گفت: توسط آصفی، پسر آصف الممالک ، مهمان خودش، از وزارت مالیه تحقیق اعتبار منتظرین خدمت وزارت داخله را کرده. گفته اند موجودی دارد. رفتم منزل محقق ال ه. صنیع السلطان بود. بعد سیف السلطنه، امجد، محم ی میرزا، عباس میرزا آمدند. مشروب صرف د. تخته زدند. نوة محقق ال ه، دختر میرزا عبدالحسین خان همشیره زاده حاج حسین آقاملک که از مشهد همراه او آمده، آمد در اطاق. به سن هفت ساله، خیلی خوشگل، صورت گرد، لب دهن گلی، خوش ترکیب، دماغ قلمی کوچک سرخ و سفید، چشم های میشی. فقط قدری چشم ها گود بود. خیلی ملوس و خوشم آمد. فکر ، کاشکی چنین زنی می داشتم با اخلاق خوب، چند صباحی خوش بودم. ساعت 6 متفرق شدیم و قرار شد دوره، شب دوشنبه باشد و جلسه آتیه هم نوبت من شد. آن ها را به منزل وثوق السلطنه دعوت . سیف السلطنه گفت: آن جا مجلس ، و خوب نیست ما داخل شویم. گفتم: این طور نیست. گفت: در خارج این طور شهرت دارد. به حال وثوق السلطنه بیچاره متأثر شدم که توسط پذیرایی از شما .. [ناخوانا] منزلش معروف به خانه شده است. خیال او را ملاقات و از این رویه منصرف کنم. ورود به منزل خو دم.
منزل محقق گفته شد خدایار خان لشکر سکته کرده است ناقص.

، 9 اسفند 1308:
به واسطه شب، قریب ظهر برخاستم. خیلی ل بودم. ام درد می کرد بر اثر خوردن سالاد و سرکه. ورزش کرده، شیرکره صرف . نهار خوردم. مشق . راه رفتم. عصر رفتم روی خندق گردش . زمین های اب، که زراعت می شود، سبز شده بود. هوا مثل بهار بود. اذان، مراجعت به منزل . رو مه حبل المتین [را] پست آورد. شمارة 8 بود. از نداشتن ایران بلدیه قانونی تنقید کرده بود و از وثوق الدوه بد نوشته بود. قدری خواندم. سپهری با پسرش آمد. رفتم اطاق بیرونی. بعد، شاهزاده سیف الله میرزا کافی آمد. متعاقب، قدیمی [از] اجزاء امنیه آمد. سپهری، برادر مورخ السلطنه، با سیف الله میرزا مشغول تخته شدند. قدیمی، که از شرکاء حفاری ظهیرآباد و جاده ابن بابویه بود، راجع به پولی که داده است مذاکره کرد که به عدلیه شکایت کنیم. بعد اظهار کرد که نزدیک جعفرآباد ورامین ملکی است چند تپه دارد و در یک تپه آن مشغول حفاری شده قبل از زمستان، چند سکه طلا پیدا کرده و قبری کشف شده که از دور مثل این است [که] میت در چرم پیچیده شده و بعد از زمستان خیال دارد بشکافد [که] مومیایی است یا خیر. گفت: محتمل است دفینه هم پیدا شود. سکه ها را نشان داد. یکی نقره، یک طرف آن ع جمشید و یک طرف دیگر با خط میخی نوشته شده بود. تعجب . چند هزار سال چگونه نقره دوام آورده. سکه های دیگر طلا به قدر اشرفی معمولی حالیه، یک طرف خط کوفی و طرف دیگر خط نسخ به نام ابوسعید بود و تاریخ یکی از آن ها 772 بود که تا تاریخ امروز 576 سال می گذرد. مایل شدم با او شرکت کنم. گفت حاضرم. ساعت 6 رفتند. من هم شام خورده، خو دم. به واسطه دود ذغال سنگ اطاق، بیشتر ام درد گرفت.

شنبه، 10 اسفند 1308:
قبل از ظهر برخاستم. به واسطه درد باز خیالم قوت گرف که آثار سل نباشد. واقعاً این خیال مرا اذیت می کند. مخصوصاً لاغر شدن ران و و اندام بیشتر تقویت می کند، و معلوم نیست لاغر شدن اندام به ملاحظه نخوردن مشروب یا مقدمه پیری است. زیرا به حساب ت و از تاریخ تکلیف بلوغ تا حال که حساب می کنم پنجاه و شش و پنجاه و هفت سال از عمر من می گذرد. پنجاه و پنج که قطعی است. و از پارسال که دچار اضطراب و انقلاب ناخوشی و فوت مرحومه ف ا مان بودم و صدمه روحی دیدم، آثار پیری و ش تگی در من آشکار و ظاهر شد، و الا قبلاً در حدود چهل سال به نظر می آمدم. و خیال این که میکروب سل به واسطه معا با آن مرحومه داخل بدن من شده بیشتر مرا اذیت می کند. خدا انصاف بدهد به همشیره کوچکم و حاج رفیع ال ه که باعث این وضعیت و این همه صدمه داد نم شدند.
خلاصه، بعد از ورزش، شیرکره صرف کرده، کاغذی به افسر نوشتم، که موضوع حقوق انتظار خدمت را تعقیب و شب عیدی مرا راحت کند. چون پول نبود بفرستم حاجی خان بیاید مشق بدهد دو هزار او را بدهم، مشغول تحریر یادداشت یومیه شدم. بعدازظهر نهار خوردم. ژیلت، تیغ، تمام شده. با ژیلت های کارکرده صورت را اصلاح کرده، عصر رفتم منزل حسین خان میرزا. ارسطو عالی، مدیر نظام، که در 1319 قمری جزو معلمین قشونی و با من دوست بود و اخیراً صاحب منصب امنیه اسان شده بود و زیاد عرق می خورد، می کشیدیم، آن جا بود. و از فجایع احمدآقاخان و مظالم او شرح داد و گفت: قریب چهل ورقه تلگرافات از اقدامات او از دوسیه ها برداشته سواد گذاشتم، که روزگاری معلوم شود این چه جانی بوده است. بعد از نیم ساعت رفت. با حسین خان مشغول صحبت شدیم. خیلی از وضعیت تکذیب و اظهار نگرانی می کرد که یک روزی فشار دربار و اعمال تیمورتاش این مملکت را رو به انقلاب خواهد برد. و می گفت: تمام این کارها از ناحیه تیمورتاش است و این آدم از طرف انگلیسی ها کنترل شاه است. شاه می گفت من نظر دارم که ک نه زود زود باید عوض شود، دربار با خیال من موافق نیست. معنی این حرف للـه گی او است. و این تضییقات بر مردم به منفعت روس هاست و انگلیسی ها اشتباه می کنند. انگلیسی ها به شاه و دستور می دهند که نگذارید از احدی صدا بلند شود. روس ها هم ت و مایل به این فشار هستند که یک روزی مردم به ستوه آمده، انقلاب کنند. و می گفت: یقیناً روس ها تشکیلات دارند، ماها خبر نداریم. این موضوع اقتصاد و تضییقات به تجار اسباب حرف و صدا خواهد بود. اظهار داشت: تلگراف د قوام السلطنه نیاید. نظمیه پسر مدرس را خواسته و اظهار داشته، سیاستی بود [که] مدرس تبعید شد، هر کاری دارید انجام می شود. از این بیانات و دلجویی معلوم می شود، مدرس را تلف کرده اند. گفتم: او را احضار کرده بودند. گفت: این هم هو و دروغ و اغفال بوده است. قریب غروب آمدم طرف منزل. هوا سرد و سوز داشت. دست های من در دست کش یخ کرده بود. دم خانه حاج امین الضرب رسیدم. مردم ماه شوال را به هم نشان می دادند و ب ت می د که فردا عیدفطر است. آمدم منزل یک ساعت از شب گذشته، رفتم منزل فرخ میرزا. با آصفی شام می خوردند. چند دسته تخته زدیم. ساعت چهار آمدم طرف منزل. بین راه این خیال برایم پیش آمد که اگر مسلول شدم و معالجه نشد یک اولاد بیش ندارم بسپارم به مدرسه یی که شبانه روز در همان جا باشد، او را تربیت کنند. و منزل های کوچک که در اجاره آکاپیوف است و ماهی چهل تومان مال الاجاره می دهد اختصاص دهم برای مخارج تحصیلات و معاش او که ماه به ماه مدرسه یی بگیرد ج او کند تا بزرگ شود و بعد تحصیل طبابت نماید. علاقه نیشابور و اثاثیه را هم به همشیره توران واگذار، سهمیه ارثیه پدر را هم به همشیره ها ببخشم، و در تعیین تکلیف علاقه دماوند و منزل بزرگ مردد بودم که به منزل رسیدم و باز مدتی این فکر را می . ساعت 5 شام خورده، خو دم.

یک شنبه، 11 اسفند 1308:
صبح از خواب برخاستم. بعد از ورزش، شیرکره صرف . محقق ال ه و ملک زاده، اخوی ملک الشعراء، رئیس معارف اسان که چند ماه است در طهران متوقف است، آمدند. بعد، معاون الوزراء، رئیس سابق پست اسان، وارد شد. مدتی مشغول صحبت بودند. ملک زاده گفت: سیدجلال در تقویم سال نو اسمی از سلامتی شاه نبرده. به علاوه نوشته سقوط یک نفر رجال نزدیک شاه، که به دربار حدس زده می شود، و اختلاف بین لشکری و کشوری. اول قریب چندهزار به ولایات فرستاده، پس از انتشار مال طهران را منتشر کرده بود. حالا هو بلند شده [و] تی ها متوجه شده، توقیف د. بعد دیدند در همه ایران منتشر شده، از توقیف خارج د. از ادارات و عدم دلبستگی مستخدمین به کار مذاکره شد که همه در صدد مشاغل دیگر برآمده برای ت دل سوزی نمی کنند، و این مسئله باعث ر عایدات و ادارات شده است. از ملک الشعراء جویا شدم. گفت: اوّل تحت نظر بود و از طرف تأمینات در مراوده سختی می شد، ولی چندی است مرتفع شدها ست. بعد از ساعتی قیسی و آجیل و چایی صرف کرده، رفتند.

، 16 اسفند 1308:
صبح برخاسته، شیرکره چای، بعد از ورزش معمولی صرف کرده... بیاید به اتفاق برویم منزل افسر. نیامد. خود من به تنهایی رفتم. توی حیاط، جلو حوض، طرف غربی... دوره گذارده بودند. با حضار که عبارت از زوار و مرتضی میرزا و خجسته، که به تازگی از کرمان آمده، دست داده، کنار افسر نشستم. چند نفر دیگر هم بودند، نشناختم. بعد، سنگ آمد. صحبت متفرقه در بین بود. زوار به سنگ گفت: میرممتاز را معلوم می شود فراموش کردید. گفت: خیر، و در 1329 که با پدرم رفتیم مشهد و برای تحصیل عازم فرنگ بودم، پدرم با فاضل بسطامی، که آن وقت عضو انجمن ای ی بود، آشنایی داشت. رفتیم انجمن ای ی. دیدم میرممتاز، که آن وقت ... نظام داشت، سعید رئیس قشون که کفیل ای بود، آورده بود انجمن به ریاست نظمیه .... وقتی که به مجلس آمدم، شناختم، ارادت دارم. خلاصه، قریب ظهر خداحافظی کرده با سنگ و زوار آمدیم بیرون. سنگ گفت: در مجلس دیروز به لایحه ت رأی دادند. یک نفر از وکلاء که رأی داده بود و برخاسته بود، از... پهلویی پرسید: موضوع چه بود؟ در جواب گفت: نفهمیدم. او هم از رفیق دیگر پرسید. جواب داد: ندانستم. خندیدم. گفتم: اگر از همه می پرسیدند که به چه رأی دادید، همه اظهار بی اطلاعی می د. این است ملت و پارلمان و مشروطه و حکومت ملی، که نمی داند به چه و چه رأی داده است. سر کوچه، زوّار مرا به اصرار برد ... برای این که دیروز در خصوص طلب خودم نوشته بودم که تا امروز صبر می کنم. خواست تسکین بدهد، گفت: یک جفت قالیچه دارم، تو از عیالم هشتاد تومان یده و یک قالی هم در اطاق دفتر دارم، اشیاء منقوله من همین است. بردارید بابت صد تومان مخارج عدلیه. گفتم: قالیچه ها سی تومان هم ارزش ندارد، متعهداً بفرستید گرو می گذارم. در خصوص طلب گفت: به اخوان تلگراف می کنم وک بدهند، یک سهم زوزن، ملک خواف، که ... ما از تیمورتاش است، بابت طلب به شما واگذار می کنم و سهمی هزار تومان ارزش دارد. خیلی آه و ناله کرد که خودم را انتحار می کنم. ضمناً اظهار کرد: در مجلس یک کلمه به فرخی گفتم خفه شود. روس ها پولی که به من می دادند نمی دهند. به علاوه، قرار بود اجازه عمل دو هزار [و] پانصد ... (پوست) بدهند، بفروشم به تجار. ندادند. و خیال می کنم باز هم بروم ماس کنم، بلکه بگیرم. اگر این پیشامد نشده بود، حالا طلب شما را نقد می دادم. آن وقت دانستم که حرف ب کی استوان، که زوار ماهی سیصد تومان از سفارت روس پول می گیرد و راپرت مجلس و دربار را می دهد، راست بوده است. عجب دربار و تیمورتاش و مصادر اموری هستند که تا به حال نفهمدیه و این مردکه بی شرف خائن را میرقلیج خود قرار داده اند. در جلسه آ ماه رمضان، دربار به من تلفون کرد که روس ها به مجلس می آیند برای موضوع لایحه اقتصادیات و منع ورود... . فرخی می خواهد حرف بزند، ولو پشت تریبون هم باشد بزن توی سرش، بینداز پایین.
خلاصه، نهار آش رشته... صرف شد. برخاسته آمدم منزل. باد و طوفان شدیدی بود. عر، حسن آقا عبداللهیان آمد. رفتیم منزل حاج خان را دید. آصف الحکماء هم آمد. حسن آقا نپسندید. رفت. با رفتیم منزل یاسایی. [یاسایی] در اطاق عقب مشغول درس فرانسه بود. و معلوم شد روزهای ، قبل از ظهر، پذیرایی می کند. قالی و قالیچه های کار سمنان، که خیلی خوب بافته بودند، افتاده بود. یادم آمد [از] دو سال قبل که فرش های کهنه در اطاقش افتاده بود. از خبر تازه پرسیدم. گفت: دربار مبتلا به مرض کلیه، و چند روز است... است. عدلیه هم لوزتین اش ورم کرده، محتاج به عمل شده، مریض است. و برای وزارت اقتصاد هم فروغی، علایی، تقی زاده به نظر گرفته بودند، بالا ه فروغی تصویب و احضار شد. برخاسته، رفتیم منزل آقاسیدکاظم. نبود. سر راه، منزل شاهزاده حشمت ، پسر مرحوم حشمت ال ه، که دوره گذشته بود و این دوره محروم ماند. نبود. کارت دادیم. از خیابان شاه آباد با درشکه رفتیم توی ارک دیدن کازرونی مشهد که منزل صحت السلطنه یزدی منزل کرده است. رفتیم بالاخانه. دو سه نفر بودند. چای صرف شد. یک نفر گفت: در طهران... است چهل روز، روزی یک گردو اضافه، که روز آ چهل گردو می شود می دهند بوقلمون بلع می کند، خیل چاق می شود و گوشت خوش طعم لذیذی پیدا می کند. چند روز قبل [در] مهمانی خوردم. کازرونی گفت: روز با طیاره به اتفاق زن و بچه می رویم. بعد از ساعتی برخاسته، در میدان سوار اتومبیل شدیم. ، سرچشمه من سر کوچه آبشار پیاده، وارد منزل شدم. بعد از ساعتی مشق، شام خورده، خو دم.

یک شنبه، 31 فروردین 1309:
صبح از خواب برخاسته، بعد از ورزش، شیرچای صرف کرده، صورت را اصلاح نموده، ابوالحسن و علی اکبر را همراه بردم بیرون. برای ابوالحسن یک توپ بازی به ده شاهی و یک جفت به دو قران [و] پانزده شاهیف و دو جفت جوراب به یک قران [و] چهارشاهی یده، او را با خوشحالی به منزل عودت دادم. خودم رفتم مؤسسه تقاعد. اعظمی گفت: چند روزی مهلت بدهید دوسیه را مطالعه کهنم. از آن جا رفتم بازار. زیر نقاره خانه، مسعودخان، معاون سابق بلدیه مشهد، را دیدم که حالا دکان فرش فروشی [و] دلالی دارد. گفتم: احوال تاجرباشی! گفتم، شما مدتی که بودید هیچ گفتیم باشی؟! از ادی ب شکایت می کرد. دهنه بازار به میرزا ابراهیم گرایلی رسیدم. به اتفاق رفتیم حجرة عبداللهیان. از حسن آقا پرسش حالی نموده، آمدیم بازار. چند نقطه ارسی قیمت کردیم، تا در بازار کنار خندق از اززی ارسی برقی مال آلمان را، چند روز قبل دیده بودم، به شش تومان یدم. گرایلی گفت: امان الله میرزا، لشکر شرق، آمده. عصر، من و اخوی می آئیم منزل شما، به اتفاق از او دیدن کنیم. با اتومبیل آمدیم طرف منزل. از حالا در دکاکین را بیرق می زدند برای شب 4 اردیبهشت که سال پنجم تاجگذاری اعلیحضرت پهلوی است. جلو وزارت خانه ها و میدان سپه را هم مشغول تزئین بودند. منزل نهار صرف و راحت . عصر، رفیع السلطنه و گرایلی آمدند. رفتیم سر سه راه. هوا ابر بود. درشکه دانگی نشستیم، نفری یک قران بدهیم. رفتیم خیابان. وثوق ال ه دست چپ، بالای منزل فرمانفرما منزل کرده بود. پیاده شدیم. من قران خود را دادم. درشکه رفت. رفتیم. در منزل نظامی بود. گفت: نیستند. کارت داده، رفتیم در منزل کی استوان. نبود. از زیر در کارت انداختیم. درب منزل صنیع السلطان، برادرها خداحافظی کرده، رفتند منزل رئیس جار. من وارد منزل صنیع شدم. سیف السلطنه با عده[ای] بود. بعد، و یگانه و رضاقلی میرزا و امجد و محمد ولی میرزا [و] محقق ال ه آمدند. رفتیم اطاق دیگر. سر میز حضرات مشغول ترنم شدند. صنیع جبة پشمی زرد چرخ دوزی پوشیده و کلاة سفید بلند ی سر گذارده، می ید. خیلی مضحک و خوشمزه بود. ساعت چهار متفرق شدیم. سیف السلطنه اول شب می گفت: امروز دو نفر به که گویا سلمانی بودند با یکی دو نفر از صاحب منصبان کوچک از طرف قلعه بیگی دستگیر شدند. بازی مازی نداشته باشد که با معا ساده یک وقتی اسباب زحمت نشود. گفتم: تصور نمی کنم داخل شیوه و حقه باشد، زرنگ و حساس است، اما از وضعیت باطن او اطلاع ندارم. آشنایی من با او موقعی شد که در اوایل دورة پارلمانی به طهران آمدم و تشکیلات حزبی دمکرات دادم. او را چند نفر معرفی د داخل شد. بعد که تشکیلات بهم خورد، به عنوان رفاقت سابقه معا داریم. گاهی هم دندان دادم ساخته. دیگر از وضعیت روحی او اطلاعی [ندارم]. به علاوه، ما منظوری نداریم، با ی طرف نیستیم، حرف نداریم، منظور ... و دور هم بودن است. چه احتیاطی دارید. دیدم بیچاره احتیاط می کند. اگر چه با وضعیت بداخلاقی این مردم احتیاط هم دارد. ولی ی که حسابش پاک است از محاسبه چه باک است. من و محقق ال ه و یگانه آمدیم منزل. خو دم.

دوشنبه، اول اردیبهشت 1309:
صبح دیرتر برخاسته. خیلی ل بودم. بعد از ورزش معمولی شیرچای صرف کرده، صورت را اصلاح نمودم. هوا ابر، باد می وزید. رفتم درب ممنزل حائری زاده، زن یزدی آمد دم در. جویای حال حائری زاده شدم. گفتند: تلفونی سلامتی خود را اطلاع داده و ما هم چند روز دیگر می رویم یزد. مستأجری هم هنوز برای منزل پیدا نشده است. رفتم منزل حاج معتضدال ه. کنار دیوار شرقی باغ، روی نیمکت چوب نشسته بود. جوف عبا. مشغول صحبت شدیم. از منزل عین ال ه مذاکره که ذرعی بیست و پنج هزار می شود ید و ذرعی ده تومان مصالح دارد، و بیست هزار ذرع است، پنجاه هزار تومان نقد [و] نسیه می شود ید. سه هزار [و] ششصد ذرع طویله او است. به همین قیمت طلبکارها و پسرش می فروشد. بیست هزار تومان پول لازم دارد. شرکت کنیم. گفت: منافع خیلی دارد و بیش از صد هزار تومان در عمارت باغ ج کرده، ولی جنجال خیلی دارد، به درد ما نمی خورد. با پسر بیعرضه نالایقش اسباب دردسر است. برخاسته، مراجعت به منزل . موزع رو مه ایران را دیدم. سپردم از امروز یک نمره رو مه بیاورد و هفته یک مرتبه پول یک نمره بگیرد. ضعیفه کلیمی، کلفت دماوندی صبح آورده بود. تا من مراجعت ، رفته بود. از روزی که توران [و] مادرش رفته اند، کلفت نداریم. فقط نزهت، که دختر فت کجی با این کهده سال دارد مانده به همشیره توران کمک می کند. نهار صرف . رو مه ایران آوردند. خبر تازه، کف مالیه حاج مخبرالسلطنه رئیس الوزراء بود. قدری راحت [ ]. عصر رفتم منزل افسر و نیرال ه. نبودند. کارت دادم. ولی همچو فهمیدم [که] ساعد منزل نیرال ه توی اطاق بود. رو پنهان کرد و های شیشه را کشید. رفتم طرف منزل تیمور. با اتومبیل می رفت فرانسه بخواند. پیاده شد. اصرار [که] برگردم. قبول نکرد. با هم سوار شده، خیابان شاه آباد پیاده شده، رفتم منزل آقاسیدکاظم بود. خان شوکت آمد. موقرالملک، حاکم سابق شاهرود، وارد شد. چند دست تخته نر زدیم. با سیدکاظم و خان شوکت قرار دادیم برویم چند روزی دماوند گردش. سیدکاظم گفت: محتمل است مجلس یک سال فترت پیدا کند. دو ساعت از شب با درشکه مراجعت به منزل . گفتند، دلاک آمده. رفتم . حنا رنگ بستم. پسرة دلاک کیسه کشید. آمدم بیرون. شش قران با دو قران به ی دادم. ی، پسر ی بود که پریشب بیچاره مرحوم شده. دلجویی از او . از سهم الملک عراقی، پدر سهام السلطان، تعریف کرد که موقع مردن وصیت کرد به هر زراعی یک تومان پول، بیست من گندم دادند. آمدم منزل. شام خورده، خو دم.

، 2 اردیبهشت 1309:
صبح بیدار شدم، به خاطرم آمد که شب خواب دیدم در عمارت باغی هستم. طیاره در هوا پیدا شد. آمدم تماشا، دیدم مثل لاک پشت ساخته و با رنگ های خوش سیاه، سفید، درشت، ریز آن را نقاشی کرده اند. گفتم: طرح تازه است. شروع کرد به بازی . نزدیک زمین، معلق زد. ته طیاره به زمین خورد. وحشت . آتش گرفت و طیاره افتاد. فریاد کرده، دویدم و کمک خواستم. عده ای رسیدند. از حوض، آب ریختند. خاموش نشد. نزدیک رفتم. دیدم طیاره چی به سقف چسبیده، سوخته و ذغال شده است. با تأثر بیدار شدم.
بعد از ورزش، شیرچای خورده و اصلاح نموده، رفتم بیرون سر سه راه. پیاده رفتم میدان سوار اتومبیل شدم. علی اصغرخان، معلم نظمیه مشهد، که در زمان ریاست خودم داخل خدمت و حالا در نظمیه طهران است، نایب اول شده است، سوار اتومبیل شد. با هم مشغول صحبت شدیم. در خصوص انتخابات مرا تشویق می کرد که به وسیله دربار اقدام کنم. و می گفت: «راه همین است. در انتخابات گذشته طهران خود من رأی می دادم به اشخاص می بردم در حوزة انتخ ه و خودم هم تصدیق هویت رأی دهندگان را در انجمن نظار می ، و یک نفر را چندین مرتبه به حوزه های انتخ ه بردم رأی دادند. دیدم اول خیابان سپه، که بانک پهلوی ساخته بودند و چندی قبل کاشی سر در آن را کنده بودند، مجدداً به اسم بانک سهامی پهلوی کاشی نصب کرده اند با خط طلایی. علی اصغر خان گفت: این برای صاحب منصبان است که پول های خودشان را تحویل بدهند. خیابان سپه را از سمت چپ مشغول اب بودند تا چهارراه حسن آباد، که حقیقتاً خوب ساخته شده و مشغول تمام هستند. سر خیابان بازارچه آقا شیخ هادی پیاده شدم. لب ایوان، تابلوی نادری دیدم نصب است. به نشانی دانستم منزل فتح الله میرزا است. در زدم. دیدم منزل است. رفتیم بالاخانه. منظر خوبی دارد. مشغول صحبت شدیم. من مختصری تاریخچه زندگانی خود را از سنه 1321 قمری، که با هم دوتایی دربند بودیم، برای او نقل تا حال. او هم شرح زندگانی خود را گفت، که به سمت طبابت داخل قشون شده بود، در جنگ ستارخان با فوج همدان مأمور شده، در قضیه جنگ بین المللی در زنجان، موقع شلیک روس ها دو سه گلوله خورده، که حالیه هم یک پایش کوتاه و می لنگد. در آن جا علاقه پیدا کرده، عیال گرفته، چند پسر و دختر دارد، و حالیه از صحیّه رشت مراجعت و استعفاء کرده، خیال دارد در زیر بالاخانه ها مغازه پارچه فروشی و دواخانه دایر کند. عیالش گلدوزی و نقاشی بلد است. پرسیدم: از کی طبیب شدی؟ گفت: همان طوری که تو شدی! گفتم: وک فنی نیست. قدری خندیدیم و خیلی خوشوقت شدم که رفیق سی ساله را دیدم. خلاصه کنیاک برای پذیرایی، نهار به اصرا نگاهداشت. چلوخورشت کنگر آورد. صرف شد. پسر کوچکش آمد. سبزه و خیلی باهوش بود. بعد از نهار، آمدم منزل راحت . رو مه ایران آوردند. خبر تازه، محاکمه نصرت ال ه، و تعیین میرزاخان ملکی و سیدهاشم را با فطن الملک به وک خود، ساختمان پل سفید رود رشت، الصاق اتیکت به اجناس دکاکین برای فروش. عصر مأمور عدلیه برای طلب از زوار آمد. گفتم: عصر با بیایید، تقاضای تعقیب کنم. شب، تر دلال آمد در خصوص معامله منزل عین ال ه. گفتم: به درد نمی خورد، عمل طویله را تمام کند در ذرعی بیست و پنج هزار. او رفت. قدری مشق کرده؛ شام خورده، خو دم.

چهارشنبه، 3 اردیبهشت 1309:
شب در عالم خواب دیدم انجمن انتخابات وکلای دورة هشتم تشکیل گردیده، من هم عضو هستم. فاضل بسطامی هم عضو، و با انتخاب من مخالف، و از انتخاب خودم نگران و پریشان خاطر بودم. صبح برخاستم، رفتم مبال. عمله مشغول ماله زدن ساروج حوض بود. نزهت به علی اکبر گفت شیر بگیرد. شروع به غرغر کرد که نسیه نمی دهند، پول ندارم، از مستراح بیرون آمدم، گفتم: پول نداری، مز ف گویی ندارد. به او بد گفتم. درشتی کرد. لب باغچه زدمش بر زمین. عمله مرا رد کرد. اوقاتم خیلی تلخ شد. چای خوردم و قدری راحت . کاغذی به حسن آقا نوشتم که دو سه تومان بدهد علی اکبر، طلب او بشود ده تومان. رفت، گرفت، آورد. گفت: کربلایی عبدالعلی احمدآبادی را دیده ـ شریک قنات فرح بخش. گفت: یزویک [؟] شکافته، کرده، آب قنات پس زده، بالا آمده است. تعجب که چه طور مردمی هستند. نکرده اند جلوی آن را باز کنند یا به من اطلاع دهند. فوراً فرستادم حسینعلی مقنی باشیف که پارسال آن جا کار می کرده و امروز صبح آمده بود در منزل جواب گفتم، بگوید در قهوه خانه مشهدی محمدعلی پامنار بیاید. گوهر کلیمی آمد. گفتم پول ندارم. نهار شیربرنج خورده و رفت. کلیمی دلال آمد. صحبت کرد. رفت. عصر حسینعلی آمد. قرار شد فردا با عبدالعلی بیاید ببینم چه قدر کرده، او را بفرستم برود. مأمور عدلیه برای طلب از زوار آمد. حاج میرزا حسین من هم وارد شد. قرار شد مطابق مسوده... در حوش ماجرا به عدلیه نوشته، تقاضا کنم اموال منقوله او را توقیف کنند. آن ها رفتند. میرزا عبدالله، صاحب خانه آمد. گفت: همشیره ام گفته منزل دو هزار تومان. گفتم: نمی خواهد بفروشد. تقاضای اجرا از عدلیه را نوشتم. رفیع السلطنه [و] برادرش وارد شدند. بعد فرخ میرزا با امجد آمدند. معززالملک وارد شد. امجد گفت: حاج مخبرالسلطنه، رئیس الوزراء، همه روزه می آید مالیه مشغول کار است. تخته دوره زدیم. قیسی [و] آجیل آوردند. خوردند. ساعت دو [و] نیم، همگی برخاسته رفتیم بیرون. امجد سرچشمه رفت طرف منزلش. با چهار نفر رفتیم طرف میدان توپخانه تماشای چراغانی تاجگذاری. بین راه مرتضی میرزا [را] دیدیم. مست است. گفت: مأمور سجل احوال کرمان شدم. دکاکین خیابان بعضی چراغان کرده بودند. وارد میدان شدیم. بلدیه و نظمیه و پست تلگراف [و] بانک شاهی چراغان کرده بودند. بلدیه از نقطه نظر بنا خیلی باشکوه بود. نظمیه و پست تلگراف مفصل بود. وزراء و هیئت رئیسه مجلس و نمایندگان خارجه در سالون بلدیه به شب نشینی دعوت داشتند. بانک انگلیس در سر درب های جدید، دو طرف بالا را چراغ های برق کوچک الوان زده و ع شاه را در تیره بالا نصب و یک چراغ برق بزرگ در بالای ع نصب و بیرق ایران دست راست و بیرق انگلیس را دست چپ عمارت نصب کرده بود. وسط میدان را هم... زده بودند. ازدحام غریبی از جمعیت بود. از جلو تلگرافخانه عبور کردیم. در گوشه های میدان، ماشین های آبپاشی برای احتیاط حریق نگاه داشه بودند ظاهر بود. از آ عمارت تلگراف که با عجله سر در وسط آن را درست کرده و گفتند دو روز قبل یک نفر تاوه بر از بالا با تاوه پرت شده. طرف باب همایون رفتیم. بین راه تاریک و چراغ های خیابان همه خاموش بود به ملاحظه چراغانی میدان. وارد خیابان ناصریه شدیم. معززالملک می گفت: شاه بعد از احضار چراغعلی خان و امر به هبة دارایی خود به ولیعهد و غیره، با لگد به بیضه های او زده که چند ساعت در ضعف بوده است. سر خیابان ناصریه ایستادیم. آتشبازی در ساعت چهار شروع شد. منظره خوبی داشت. وسط آتشبازی به طرف منزل سه نفری حرکت کردیم. معززالملک با اتومبیل رفت منزلش. در یک اتومبیل عده ای عمله طرب مشغول نواختن بودند و اتومبیل در میدان اول خیابان ناصریه در حرکت بود خیلی . سه راه امین حضور دو نفر خداحافظی کرده رفتند منزل. من هم وارد منزل شده، قدری جوهر قرمز استعمال، شام شیربرنج خورده، خو دم.
رو مة ایران امروز خبر توقیف نصرت ال ه در نظمیه را داشت. کبری، ما در ابوالحسن، دو عدد مرغ برای او آورد. خواست ببرد شمیران، مانع شدم.

پنجشنبه، 4 اردیبهشت 1309:
صبح برخاستم. عمله مشغول زدن سنگ به ساروج حوض بود. شب خواب دیدم با شاه در باغی هستم، نسبت به من اظهار ملاطفت نمودند. در کوچه رئیس جار را با حال پریشان دیدم. متوسل به من شد که تلفن به شاه [و] از او توسط و تمجید کنم.
بعد از ورزش معمولی، شیرچای صرف کرده. موزع رو مه ایران رو مه آورد. خبر اشتداد انقلاب هندوستان و امضاء قرارداد بحری عظیم و خبر محاکمه نصرت ال ه را نوشته بود. کربلایی عبدالعی آمد. معلوم شد فقط یک سنگ از یزویک [؟] شکافته، اب، و آب هم زیاد نشده است. او رفت. دیدم گربه زیر صندلی که من نشسته بودم، ب بچه گذاشته. به فال نیک گرفتم. حسینعلی مقنی آمد. گفتم: فعلاً رفتن دماوند لازم نیست. خودم باید بروم. او هم رفت سر کار خودش. در حیاط قدری راه رفته، ظهر نهار صرف، خو دم. عصر، هوا ابر و گرفته بود. جلو در اطاق نشستم. مشغول تحریر یومیه شدم. دو درخت گل انار افتاده است، غنچه کرده و بعضی گل های آن باز شده، روحی داشت. عصر وضو گرفته، فریضه به جا آوردم. رو مه ایران آوردند. ع شاه را گراور و اقدامات شاه را تقدیر و سال پنجم تاجگذاری را تبریک گفته بود. یگانه، معاضد اعظم ـ رئیس ثبت اسناد عراق که منتظر خدمت شده است ـ آمد. کارت داد. محمدتقی آمد. گفتم با علی اکبر های اطاق وسط را آوردند به اطاق کنار، که تازه نشیمن ، زدند. نان برای گربه، که بچه کرده، بردم، خورد . همین طور پهلوی بچه هایش خو ده، شیر می داد. قدرت الله چه اثر و محبتی داده است. به ابوالحسن گفتم گل ها را آب داد. قدری راه رفته، فریضه مغرب و عشاء بجا آوردم. مشغول مشق و نوشتن یادداشت شدم. علی اکبر رفت چراغانی تماشا کند. ساعت چهار شام خورده، خو دم.
صبح کاغذی به ... نوشتم و قبض مال الاجاره ماه مه فرنگی 1930 چهل تومان نوشته برای او فرستادم که از آکاپیوف دریافت دارد. دادم با پاکت تقاضای اجرای حکم عدلیه، علی اکبر برد، پاکت مشهد را سفارشی بدهد به پست و پاکت تقاضا را هم به حاج میرزا حسین برساند. دو پاکت هم روز دوشنبه نوشته بودم. یکی به عبداللهیان که مالیات مستغلات 1308 منزل ها را بپردازد تا اختلاف 1307 رفع شود. یکی هم به ضیاءالاطبا که وصول طلب از بلدیه را تعقیب کند.



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



یادداشتهای روزانه یک دوره رضاشاه از تهران قدیم5

درخواست حذف اطلاعات
، 30 داد 1309:
صبح برخاسته، بعد از ورزش شیرچای خورده، رفتم منزل یاسایی. آمد بیرون. بعد از تعارف، شرح قضایای خودم در انتخابات پارلمانی دوره گذشته، که دربار اطمینان داد و به وسیله اسعد جنگ قول شرف داد [و] حقیقت نداشت و دروغ بود، نقل کرده، تقاضا دربار را ملاقات و راجع به من مذاکره کند که اگر نظری دارند اقدام نکنم. یادداشت در کتابچه بغلی خودش کرد. بعد در انتخابات قدری صحبت . گفت: دربار و شاه نظر دارد وکلا نسبت به شاه صمیمی و موافق باشند. متجدّد، مطیع، با خضوع و حسین طهرانی نظر موافق دارند که شوند. از آصف الحکماء سؤال کرد که رأی دارد یا خیر، واسطه او پیش من آمده اقدام کنم. قدری تعریف . از محتشم السلطنه، پدرزنش، صحبت کرد که نظر موافق در وک او دارند. بعد از من تقاضا کرد تحقیق کنم کی ها زمینه در طهران دارند. از بیانات او همچو فهمیدم که در انتخابات طهران فقط نظر منفی انتخاب می شوند مثل محتشم السلطنه، مُهمل باشند. از دادن سه هزار تومان سالار مؤید که شد نقل . گفت: به طهران دادند یا همان جا خوردند؟ معلوم شد طهران هم پول می گیرند. خلاصه، بعد از ساعتی برخاسته، خداحافظی کرده، آمد اطاق جلو. دیدم جمعیت زیادی به انتظار نشسته اند (بیچاره مردم). رفتم منزل افسر. جمعی بودند. قرار شد روز یکشنبه بروم آن جا، برویم وزارت داخله را راجع به حقوق انتظار خدمت ملاقات کنیم. قریب ظهر مراجعت به منزل . همشیره توران رفته بود دروازه قزوین فاتحه خوانی. نهار خورده، خو دم. عصر رفتم در حوض. فریضه عصر و شام به جا آورده، رفتم دروازه قزوین تکیه حاج رجبعلی سنگلج منزل صحت ال ه، دیدن صادق ال ه برادرش که تازه از مشهد آمده پسرهای خود را اگر از امتحان خوب درآمدند جزو شاگردان اعزامی به فرنگ بفرستد. کوچه ها، کثیف، تاریک [و] بی چراغ بود. فکر می که این مردم چه قدر نالایق و بی غیرت هستند که هیچ اظهار و تقاضای نظافت و روشنایی نمی کنند. منزل گرمی بود. قدری نشستم. شربت [و] میوه آوردند. صرف شد. زن ها خیلی قال قول می د. گله که راجع به مرحوم ف ا مان، با این که سال ها مریض بود، به من اظهار نکرد. جواب داد: سنوات اخیره من معالج نبودم و بعد از تجویز معلوم شد میکروب... ، که سل باشد، خیلی رشد کرده بود و کهنه بود. بعد نقل کرد که صحت ال ه و اعلم ال ه در علم تسخیر ارواح کار می کنند. من منکر بودم، حالا که دیدم قبول و قطع نمودم. مخصوصاً که گفتم روح شیخ شیپور را حاضر د و سؤال چند سال قبل را که مشهد منزل من آمده بود ، [که] چه خورده است. جواب داد: توت و دوغ خورده. صحیح هم بود. خلاصه ساعت 4 برخاسته آمدم منزل. شام خورده، خو دم. توران صبح رفت. منزلی که کلفت شده است.

شنبه، 31 داد 1309:
صبح برخاسته، پس از ورزش شیرچای صرف کرده، محمدتقی از منزل مادرش آمد. گفتم: قالی ترشیزی اطاق دفتر را جمع کرده برد بانک رهنی تی خیابان علاءال ه گرو گذاشت 25 تومان پول گرفت آورد. بانک پول خیلی کم می دهد. دو سال قبل که مشهد بودم، همین قالی را همشیرة محمدتقی در مؤسسه کلیمی ها گرو گذارد به چهل و پنج تومان. قریب ظهر رنگ حنا در حوضخانه بستم به سرم. بعد از ساعتی شستم. خوب رنگ گرفته بود. خیال من دز منزل رنگ حنا ببندم نزدیک به صرفه است. ضعیفه گرگانی کاملی آمد برای کلفتی. قرار شد ماهی دو تومان خشکه بدهم با ج ظهر. نهار خورده، در حوضخانه روی یخدان های خو دم. خیلی گرم بود. عرق . عصر رفتم در حوض. فریضه به جا آوردم. عصر قدری رو مه خواندم. کاغذی از حاج محمد جعفر کشمیری از مشهد رسید که در موضوع انتخاب بلدیه و وک من اقدام خواهد کرد. اول غروب میز و صندلی در حیاط چیدند. اول شب، کی استوان، بعد ی آمد. مشغول صحبت شدیم. ی گفت: کاغذی به دربار نوشته وقت ملاقات خواستم و توسط ، پدرم، هم اقدام . سابقاً هم با شاه مذاکرده کرده بودم، به طوری که شاه جواب داده بودند مرا از پارتی های مدرس قلمداد کرده بودند. کی استوان اخباری اظهار کرد که داور گفته من داخل بازی انتخابات نیستم و شاه شخصاً در اشخاص نظر دارند و تحت نظر مستقیم خودشان جریان دارد. بعد د که اگر وسیله به دست می آوردیم می فهمیدیم که روس ها در چه کارند خوب بود، زیرا شنیدم سلیمان میرزا و یک نفر ... هستند و یقین با اتکال به روس هاست. من هم شرح ملاقات خودم را با یاسایی گفتم. کی استوان از بی حقیقتی یاسایی شرح داد که در دوره ششم مانع انتخاب او بودند. رفت خودش را به نفع حزب بست. معلوم شد... خط نفت خوریان، که یاسایی طرفدار بود، آن ها اخلال می د. نوشته سپرد و تسلیم شد. داور هم از سر س های نفت است. قرار شد شب چهارشنبه جلسه همین جا تشکیل شود. ساعت چهار رفتند. من شام خورده، خو دم.

یکشنبه، اول تیرماه 1309:
صبح از خواب برخاسته، پس از ورزش شیرکره صرف کرده، رفتم بیرون. از ... خیابان عین ال ه تلفون بروم منزل افسر. گفتند نیستند. رفم بازار آهنگرها بابت تعمیر سوختگی چادر دماوند دو تومان به سلیمان کلیمی دادم. وارد حجرة عبداللهیان شدم. کاغذی از عبداللهیان مشهد داشتم. بابت اجازه ژوئن سی و هشته تومان حواله کرده و دو تومان هم بابت تعمیر پشت بام ر کرده بود. شش تومان طلب حسن آقا ر، سی و دو تومان گرفته رفتم بازار. یک سیر چای خلیلی [؟] و لاهیجانی یک هزار و سیصد دینار یده، رفتم سرای حاج محمداسماعیل، نزدیک چهار سو کرچک که شعبه بانک ملی آن جاست. از پله های دست راست بالا رفته وارد حجره مدیر حبل المتین، که جوان لاغر و از بستگان مدیر حبل المتین است [و] سابقاً تجارت می کرده، شدم. بعد از پرسش حال، دو تومان بابت 6 تومان آبونمان یک ساله دادم. از آن جا رفتم حجره میرزا علی اصغر دانش. نبود. دم دکان شسخ عبدالحسین ازی، که در بازار سقط فروش هاست، نشستم و [انتخاب] او را به وک بدی تبریک گفتم. قسم خورد که من مایل نبودم. پسرهای من رأی ندادند. ک دی است که ت کرده، عمله و حمال ها را برده رأی داده اند. قدری با عابرین و زن ها شوخی کرد و زیر پیراهنی تور توسط او یدم به نه قران و هفتصد دینار. رفتم مطب متین همایون. گفتم: پس فردا شب یادش نرود. یک نفر آن جا بود که بر ردّ بهایی ها کتاب طبع کرده و مدیر رو مه شده است. قرار شد برای من بفرستد. از آن جا کلاه دوزی رفته، پنج هزار داده، کلاه تعمیری خود را سر گذارده. هوا گرم بود. سوار درشکه شده، آمدم منزل. نهار صرف کرده، قدری استراحت نموده، عصر رفتم در حوض. فریضه به جا آورده، عصر رفتم منزل افسر. رکن ال ه آمد، برادر مسعود بجنوردی. غروب آمدم منزل. گفتم محمدتقی میز صندلی در حیاط گذاشت. تا ساعت 4 منتظر شدم. کاشف و دانش نیامدند. حدس زدم که چون به دانش گفتم که حقوق نمی دهم، به ضرر من خواهد بود. کاشف دید نمی تواند استفاده ببرد، نیامد. شام خورده، خو دم.

دوشنبه، 2 تیرماه 1309:
صبح از خواب برخاستم. پس از ورزش، شیرکره صرف . محمد، آدم حائری زاده، آمد که سیدکاظم یزدی تلفون کرده فردا عصر بیایید منزل. کاغذ کشمیری و عبداللهیان و ضیاءالاطبا را دادم محمدتقی برد پستخانه. ظهر نهار صرف کرده، راحت [ ]. عصر توی حوض رفته، فریضه به جا آورده، مشغول رو مه شدم. اول شب، ، ، عادل خلعت بری ـ مدیر رو مه آینده ـ آمدند. صحبت در بین آمد. از عملیات غلط ... و اختلافات و لجاج و خودخواهی مدرس و سیاست ایران گفتم که در این مدت خلعت بری نشنیده بود. بالا ه مطلب رفت روی و تحزّب. ساعت چهار شام خورده، رفتند. من هم خو دم.

، 4 تیرماه 1309:
صبح با ح ، دیرتر از خواب برخاسته، بعد از ورزش شیرکره صرف . اسناد مؤسسه کلیمی، که پارسال در 26 و 29 محرم اسباب سه فقره گرو گذارده شده بود مدت یک سال تا امروز گذشته، دادم به محمدتقی و ده تومان که برود و فرع آن ها را داده، سند را تجدید کند. قریب ظهر مراجعت و انجام داده بود. ظهر نهار صرف و راحت . عصر رفتم منزل سیدکاظم. سر خیابان باغ سپهسالار، شری ال ه بنی آدم را دیدم. با پسرش بود. احوالپرسی کردیم. وارد منزل سیدکاظم شدم. دیدم داور، عدلیه، با احتشام زاده تخته نرد می زنند. نجومی، دروغی آباده، و فخام السلطان، مستخدم مجلس، و طاهری هم آن جا هستند. عدلیه دست داد. سایرین برخاسته تواضع د. عدلیه هم برخاست. تعارف کردیم. از فرح بخش پرسیدند. گفتم: آبش خشک شده است. تخته تمام شد. عدلیه [و] احتشام زاده [و] طاهری رفتند. سیدکاظم، فخام، نجومی قدری کشیدند. از انتخابات تحقیقات . گفتند: تمام با دربار است. چند نفری خارج می شوند. تکلیف هیچ هم معلوم نیست. نجومی گفت: برویم دماوند. آن ها نیز رفتند. سیدکاظم گفت: بچة خان شوکت مرده، می خواهم بروم پرسش حالی کرده، تسلیت بگویم. من هم ... شدم. جوانک خوش روی یزدی وارد شد. او هم با ما آمد تا دم منزل خان شوکت سر خیابان صفی علیشاه. منزل نبود. پسرش آمده تأثرات خود را پیغام داده مراجعت کردیم. سر خیابان خانقاه، سیدکاظم خداحافظی کرد، رفت. من با یزدی سمت سرچشمه روان شدیم. معلوم شد شیخ ال اردستان است، کلاه گذارده. به امجد رسیده، تعارفی کرده، رد شدیم. سرچشمه از او جدا شده آمدم منزل. کی استوان بود. در زمینه تشکیلات و اجتماعات صحبت . گفت: من حاضرم داخل تشکیلات که می گویید بشوم. ی نیامد. ارفع وارد شد موقعی که با کی استوان شطرنج می زدم. بردم. او بازی کرد بردم. مشروب خوردند. بیست زدیم. ساعت چهار رفتند. شام خورده، خو دم.

چهارشنبه، 4 تیرماه 1309:
صبح برخاسته، پس از ورزش شیرکره صرف کرده، رفتم منزل آصف الحکماء. به زوار تلفون عصر بیاید منزل. به شاهزاده افسر تلفون برود برای حقوق انتظار خدمت داخله را ببیند. با قرار دادیم روز برویم کرج. از آن جا رفتم خیابان صاحب اختیار، مطبعه پیکرنگار. صد عدد کارت به هفت هزار دادم چاپ کرده بود. گرفتم، پنج هزار دادم. تقاضا کرد بیگلری را ببینم پلاک برنجی درها را به او بدهم. قبول کرده، به منزل مراجعت . ضعیفه گرگانی رفته بود. بابت نوکر و کلفت بد می گذرد. گفتم: توران که جای دیگر کلفتی می کند بیاید این جا ماهی دو تومان می دهم. نهار صرف کرده، بعد از خواب در حوض رفته، فریضه به جا آورده، عصر صندلی میز در حیاط گذاردند. کاغذی افسر نوشته بود که داخله گفته از اول داد منظور خواهد شد. زوار آمد. به او گفتم: قرار شد فردا داخله را دیده، جدیت کنید، بلکه از فروردین منظور شود. عباس میرزا، محمد ولی میرزا، فرخ میرزا، طریقتی با عیالش، رفیع السلطنه و برادرش آمدند. تا ساعت چهار بودند. زوار لودگی کرد، همه خندیدند. رفتند. طریقتی را اصرار با خانمش، که دختر معززالملک است، شب نرود. قبول نکرد. رفت. من هم شام خورده، خو دم.

، 13 تیرماه 1309:
صبح برخاسته، بعد از ورزش شیرچای صرف کرده، رفتم منزل میرزا عبدالله یاسایی سمنان. جمعی در اطاق به انتظار نشسته بودند. هوا فوق العاده گرم بود. بعد از مدتی آمد بیرون. فکر که احتیاج چگونه مردم را پست و طرف را اهمیت می دهد که یک ساعت مردم را منتظر می گذارد و افاده می کند. قدری نشسته، برخاستم بیایم. گفت: مطلبی دارم. در صندلی پهلو نشستم. گفت: با دربار راجع به وک شما صحبت ای اظهارات عدم موافقت کرد که فلانی به درد امروز نمی خورد زیرا خیلی عالیجنابانه حرکت می کند و هر دوره یک قسم آدم لازم است. به علاوه گفت: جم والی اسان به من تلگراف کرده که پدر میرممتاز مرحوم شده او را روانه دارید. تعجب که چه نقشه ای است [که] والی همچو تلگرافی نموده، در صورتی که پیر ارسال در ماه ذیقعده ابوی مرحوم شده است. گفتم: پدر من ذیقعده 1347 مرحوم شده است. او هم مثل من تعجب کرد. بالا ه گفت: خوب است ملاقاتی از دربار ید، زیرا عدم مراوده و ملاقات را حمل بر بی اعتنایی می کنند و آن چه فهمیدم عدم موافقت هم همین زمینه است. خلاصه گفتم: جنابعالی دارای تجربه هستید. روزگار همیشه به یک منوال نیست، نوبت ما هم یحتمل برسد، قدری حوصله و صبر لازم است و این ترتیب قابل دوام نیست. تصدیق کرد. خداحافظی کرده، رفتم منزل زوار. اتومبیل او را حاضر د. سوار شدیم. در سرچشمه حاج محمد اسماعیل نام مشهدی را، که گفته خوب می خواند، توی اتومبیل گذاشت. رفتیم دم دواخانه شرق متعلق به آصف. و عباس میرزا منتظر بودند. سوار شده رفتیم دربند. هوا خیلی گرم بود مثل شهر. مردم در حرکت بودند. از رودخانه رد شده رفتیم در یک باغچه که بالاخانه داشت. حاجی رفت قالیچه [و] اسباب آورد. شدیم از گرما. حاجی آمد. یک جوانی که لهجه رشتی داشت، معلوم شد معلم مدرسه پهلوی است [و] ویلون می زند، با یک خانم و ویالون وارد شدند. خانم چشم های درشت مشکی داشت. بدگل نبود. تا چادر سر داشت مورد توجه بود. چادر را که برداشت کیفیت و توجه تمام شد. زوار مشروب خورد و چرند گفت و گرفتن حقوق وک را جنابت می گفت. عصر نهار خوردیم. کردیم. از شدت گرما در حوض رفتیم. مثل شهر بود. قریب غروب آمدیم. سر پل دربند. خیلی شلوغ بود مثل شهر. سوار اتومبیل شدیم، رسیدیم سر پل تجریش. جمعیت فوق العاده از سواره و پیاده در حرکت بودند. عمله جات مشغول اب ساختمان های تجریش نزدیک پل بودند. اجرت می گرفتند راه پهلوی سعدآباد را درست می د که توی باغ بیندازند. راه دربند را از پشت باغ گنجه ای درست می د و دیوار خیلی بلندی می کشیدند. گویا احتیاط می کنند. سر پل دیدم تیمورتاش توی اتومبیل از خیابان پهلوی می آمد. ما هم طرف خیابان پهلوی روانه شدیم. از سر پل به طرف شهر مقداری از طرفین خیابان را مشغول ساختمان منازل بودند. هوا گرم [و] روی شهر غبار گرفته بود. رسیدیم سر خیابان که آب کرج می آمد. جمعیت زیادی با درشکه و پیاده در حرکت بودند. از دوازده ت وارد شهر [شدیم]. سه راه سیدعلی، من، ، عباس میرزا با زوار خداحافظی کرده، قرار شد هفته آتیه برویم دماوند. رفت ملاقات نصیرالسلطنه برادرزنش. من عباس میرزا رفتیم صنیع السلطان. از گرما آه [و] ناله می کرد. روی تخت نشستیم. با شاهزاده تخته زدیم. دو قران باختم. قرار شد کرایه درشکه داده شود. ساعت 3 با درشکه آمدیم سه راه امین حضور پیاده شدیم. شاهزاده رفت منزل. من هم آمدم منزل. ل بودم. بچه های جای خودشان را توی حیاط پهلوی حوض انداخته بودند. همشیره توران کرسی های بزرگ را پهلوی هم گذاشته، برای خودش جا درست کرده بود. قدری خورش خورده، خو دم. هوا حبس و گرم بود. تصمیم گرفتم بروم دماوند.

شنبه، 14 تیرماه 1309:
صبح از خواب برخاستم. بعد از ورزش شیرچای صرف . ابوالقاسم پسر دایة عیال آصف، که جوان بیست و دو ساله، چشم راست کور، سفیدپوست، که قرار داده بودیم ماهی سه تومان مواجب [و] مخارج بدهم، آمد. باغچه ها را آبپاشی کرد، مشغول خدمت شد. کلیمی قوم حاجی موسی که می خواهد باغ خودش را بفروشد آمد. جواب دادم که ب کاغذ سیدجواد آمد. زمین باغ را بیست تومان قیمت کرد، و سی تومان هم اعیان را. گفتم: من زیر شانزده تومان می م، اگر خواستید بیایید عمل آن را تمام کنیم و الا من طالب نیستم. او رفت. مشغول نوشتن یاداشت یومیه شدم.

شنبه، اول آذر 1309:
صبح آفتاب زده بود. برخاسته، بعد از ورزش معمولی و صرف شیرچای، دوست محمد آمد برای همشیره اش که می خواهد [به] دماوند مراجعت کند. پول خواست. چون نداشتم، موکول به فردا . لباس پوشیده، رفتم پستخانه سه راه امین حضور. پاکتی که به میرزا ابراهیم، مباشر دشت مزار، به جهت کاشتن بادام نوشته بودم، به رئیس پست، که میرزا رحیم خان خاکپور است، دادم سوار واگون شده سیصد دینار دادم. میدان سپه پیاده شده رفتم پست تلگراف. در محاسبات اداره م ومات پیش شاهزاده عباس میرزا قدری نشسته، چای خورده، با رضوی رئیس محاسبات و شاهزاده صحبت کرده، رفتم وزارت داخله اطاق میرزا احمدخان، مدیر مرکز. از حواله ج سفر زوار، که بابت طلب [به] من واگذار کرده، سؤال . گفت: هنوز صادر نشده است. رفتم بازار، حجره عبداللهیان، پنج تومان برای جی قرض . و یک پ و بارانی [به] پنج تومان یدم. از او مراجعت کرده، ساعت طلای خود را که داده بودم پاک کنند گرفتم. سه هزار اجرت دادم. دیوان بیگی را دیدم. پرسش . معلوم شد هنوز از بلوچستان انتخاب نشده است. رفتم مطلب متین. دو قران به نایب علی آدمش دادم چلوکباب آورد، خوردم. از دختر ملک آرا، که آن جا می رود، شرحی گفت. نبود. رفتم دکان خیاطی. نیم تنه برک را پُ کرد. از محله کلیمی ها به کوچه شهاب الملک منزل میرزا ابوالحسن خان نرستی، داماد آقازاده، وارد شدم. پسر حاج مجتهد نیشابوری، که چند روز است طهران آمده، دیدم. از آن جا به منزل آصف الحکماء رفته، میوه، آجیل خوردم. با تلفون از زوار و انتخاب او جویا شدم. گفت: ضیاءالاطبا را از ترشیز [و] مسعود ثابتی، پسر نایب ولیه مرحوم که پسره هرزه معیوب است، از بجنورد معین کرده اند انتخاب شوند. و معتضدال ه ، برادر ابتهاج السلطان نوکر شوکت الملک، از بیرجند. ولی تکلیف من و اقبال السلطان و محل در جز هنوز معلوم نیست. در صورتی که صدر جار دیروز می گفت در جز را هم در ازای چهار هزار تومان به اقبال السلطان واگذار کرده اند. و... هم مسعود ث با خانم فرنگی که تازه گرفته مهمانی کرده و به وک بجنورد منصوب گردیده است. با آصف الحکماء در خیابان قدری گردش کردیم. هوا قدری سد شده. بعد به منزل مراجعت، فریضه به جا آورده، مشغول یادداشت شدم. از اوا مهر که از دماوند مراجعت نمودم تا امروز یادداشت خود را ننوشتم. در خیابان پیشخدمت وزارت داخله گفت: در محاسبات شما را خواسته اند. منزل که وارد شدم، گفتند آدم وزارت داخله دو سه مرتبه آمد، گفت حکم حکومت آوردم. قرار شد فردا صبح بیاید. دانستم حکومت چهارمحال است. با این که او رد و بعد که مجدداً اصرار د با شرط پرداخت حقوق انتظار خدمت گذشته موقتاً تا شب عید قبول . هنوز تکلیف حقوق انتظار خدمت را معین نکرده اند، حکم فرستاده اند. ساعت چهار شام خورده خو دم.

یکشنبه، 2 آذر 1309:
صبح برخاسته. بعد از ورزش و صرف شیرچای، محمدخان پیشخدمت پرسنل وزارت داخله آمد، حکم حکومت چهارمحال اصفهان را با ماهی صد و بیست و چهار تومان مواجب، با یک مراسله مبنی بر تأکید حرکت آورد. رسید و دو تومان انعام دادم. نمرة حکم 6269، نمرة مراسله 6277. بعد رفتم وزارت داخله، ادارة محاسبات. رئیس میرزا مهدی خان فهیم السلطان است. بعد از تعارفات معلوم شد حقوق انتظار خدمت مرداد هذه السنه را برای من حداقل رتبه 6 را منظور و ضمناً داخله، ادیب السلطنه، معین کرده که پانزده تومان از آن را بدهم به حسین خان وثوق. حواله صندوق خزانه کل . یک حواله چهل و یک تومان [و] چهار هزار و هشتصد دینار بقیه را به من دادند که از خزانه بگیرم. رفتم اطاق اداره مرکز، با مدیر مرکز صحبت کرده، دو سیة بلدیه شهر کرد مرکز چهارمحال را دیدم. اسامی وکلاء انجمن را یادداشت نموده، مراجعت به منزل . نهار صرف و چرتی زدم. رو مه ایران آوردند. ب شاه از اب وارد خاش بلوچستان شده اند. کنفرانس لندن تشکیل، ت انگلیس حاضر شده است هند را مستعمره بشناسد و استقلال داخلی بدهد. عصر کاغذی به افسر نوشته، بابت قیمت منزل دویست تومان خواستم که تلگرافی به راه کند. کاغذی به ضیاءالاطبا نوشتم برای گودمیلوک مستأجر پیدا کند. به عبداللهیان نوشتم بازدید حاج محمدرضا معمار را بفرستد. به گرایلی نوشتم صد تومان سبزواری را بدهد عیال برای من پیدا کند، از توقف اشخاص در مشهد اطلاع دهد. عصر و اول شب فریض به جا آورده، رفتم درب منزل فرخ میرزا. حواله حقوق را دادم که فرخ میرزا بگیرد، بیست تومان طلب خودش را بردارد. از آن جا رفتم منزل مشیر معظم. تنها بود. گفتم: دویست تومان از برادرش برای من قرض کند. صحبت متفرقه پیش آمد. گفت: عباس میرزا اسکندری و مدیر رمز هیئت وزراء نظر به ارتباط با روس ها بر اثر یادداشت های آق گوف، که در جراید فرانسه درج می شود، دستگیر و توقیف شده اند و رو مه فرانسه پول هایی که تیمورتاش گرفته، به جزو درج کرده، و مشهور است در قسمت مربتطین با روس ها و گرفتن پول ذی مدخل بوده. آق گوف اسم او را هم که از خوشتاریا پول می گرفته ذکر کرده است. ساعت سه به منزل مراجعت، شام خورده، خو دم.

دوشنبه، 3 آذر 1309:
صبح برخاسته، ورزش نمودم. شیرچای صرف، کاغذهای پست هوایی را دادم دوست محمد برد پستخانه سه راه داد. رو مه ایران آوردند. دیروز شاه وارد اینشهر بلوچستان (فهرج) شده اند. ظهر نهار صرف، قدری راحت، عصر و مغرب فریضه به جا آورده، سه توپ برک برای فرخ میرزا فرستاده، رفتم منزل حائری زاده. آصف آمد. ساعت چهار مراجعت، شام خورده، خو دم. ابوالحسن مبتلا به درد گلو و پا شده بود. نهار حاج محمود دلال آمد.

، 4 آذر 1309:
صبح برخاسته. دیدم دوست محمد رفته. خیال رفته شیر بگیرد. بعد از ساعتی، او که دستفروشی می کند آمد که مادر دوست محمد می خواهد برود دشت مزار، دوست محمدبیاید او را ببیند. ساعتی معطل شد. نیامد. معلوم شد لباس های کهنه خود را برداشته، فرار کرده که با مادرش برود. این هم دهاتی متقلب. آدم فرخ میرزا دو توپ برک پس آورد. برای گرفتن حقوق انتظار [خدمت] و مهر لیست خزانه، مهر مرا خواسته بود. جوف پاکت فرستادم برای او. گوهر کلیمی با دو نفر مرد کلیمی آمد. فرستادم محضر رسمی میرزا ابوالحسن تربتی او را معرفی کند قبال ملک دشت مزار نوشته شود. دلال کلیمی آمد. گفت: زن بیوه پیدا ماهی صد تومان عایدی دارد. رفت عصری بیاید. رفتم تلگراف خانه، عباس میرزا را دیده، از عبداللهیان شش تومان قرض کرده، برگشتم منزل کلفت و نوکر نداشتم. همشیره محمدتقی نهار حاضر کرد. خوردم. قدری راحت . هوا ابر و سرد بود.

دوشنبه، 10 آذر 1309:
صبح برخاستم. خاتون را که در اطاق مجاور خو ده بود، بیدار . بعد از ورزش، شیرچای صرف، کاغذی در جواب افسر راجع به معامله منزل نوشتم و خواستم پول بفرستد. لباس پوشیده، پاکت را به پستخانه سه راه امین حضور برای [ارسال] هوایی داده، با درشکه رفتم بازار. خیابان ها بی نهایت گِل بود. اتومبیل های کرایه دو زرع گِل به اطراف پرتاب می کرد. حقیقتاً با تمام تظاهرات، گشاد خیابان ها و نقاشی دکان ها، شهر کثیفی است. زمستان از گل و تابستان از گرد و خاک قابل عبور نیست. رفتم حجره عبداللهیان برای معامله منزل های دیگر. حاج محمدابراهیم میلانی آمد. مذاکره کرد که بایرة قباد نیشابور، که هر یک نصف شریک و مالک هستیم، ثبت داده شود و هر یک هم صد تومان بدهیم ج قنات شود. با عبداللهیان قرار دادیم فردا برویم حضور رسمی میرزا ابوالحسن اسانی عمل معامله دو منزل دیگر را با او تمام کنیم. از آن جا رفتم مطب متین. پسر ملک آرا، که عضو بلدیه وارتین [؟] است، آن جا بود. بعد مدیر علاج [؟] مز ف بی حقیقت آمد. فرستادم یک ظرف چلوکباب آوردند. صرف . رفتم محضر میرزا ابوالحسن [در] بازارچه شهاب الملک. قدری در خصوص معامله صحبت . از آن جا رفتم منزل حاج معتضدال ه. پسر بزرگش باد فتق داشت در مریضخانه عمل کرده بودند. آورده بودند منزل. اندرونی زیر کرسی نشسته بودند. مشایخی، که رئیس ابت مشهد بود سابقاً، آن جا بود. قدری از من تعریف کرد. صحبت حکومت چهارمحال شد [و] انقلابات اسان. بعد از ساعتی رفتم منزل حائری زاده. چند نفری بودند. میرزا حسین جلال آشتیانی، که سابقاً نوکر عین ال ه بود، آن جا بود، حائری زاده سفارش کرد مشتری پیدا کند منزل او را در ده هزار تومان بفروشد. آمدم منزل. کاغذی از وزارت داخله آورده بودند. نمره 6500. روی پاکت نوشته بودند: خیلی فوری. باز . نوشته شده بود: حتماً دو روزه به طرف چهارمحال حرکت کنید و از وزارت دربار تأکید شده بود. بعد شام خورده، خو دم. ابوالحسن کرسی گذارده بود. هوا صاف و سرد بود.

شنبه، 11 آذر 1309:
صبح، آفتاب زده بود برخاستم. هوا صاف و سرد بود. علی اکبر شیر آورد. خاتون چای حاضر کرد. بعد از ورزش، شیرچای صرف و اصلاح نموده، با درشکه رفتم بازار. کوه البرز را تا پائین برف مستور کرده. خیابان ها فوق العاده گل بود. بین راه جناب دماوندی را ملاقات . از حجره، با عبداللهیان به کوچه شهاب الملک، که سابقاً بازارچه بود، منزل میرزا ابوالحسن تربتی، که محضر رسمی دارد، رفتیم. دو باب منزل متصل به هم، که اکاپیوف سکنی دارد، یکی را با یکی دیگر که مریضخانه کرده بود به انضمام گاراژها فروختم به حاج میرزااحمد عبداللهیان به مبلغ پنج هزار و ششصد و هفتاد و هفت تومان، که دو هزار و ششصد و ری را نقد و سه هزار تومان را هم بعد از ثبت اسناد، 6 ماهه از قرار ماهی پانصد تومان بدهد. را میرزا ابوالحسن جاری، پانصد تومان اسکناس عبداللهیان همراه داشت، دست گردان شد و بابت پول داد. قرار شد قبال و سند رسمی دو روزه نوشته و امضاءو تمبر و ثبت دفتر شده، بقیه پول را بدهد. ظهر برخاسته، عبداللهیان رفتم حجره، و من پانصد تومان را برداشته، آمدم منزل. نهار خورده، خاتون را فرستادم منزل میرزا مرتضی خان اعضاء پست، از باب مادرش، که بگوید خانم عیال او بیاید. بعد از ساعتی آمد. مذاکره شد چهار صد تومان بگیرد، منزل بیرونی و اندرونی را بیع شرط بگذارد و نصف از منزل اندرونی به ماهی 6 تومان واگذار کند که همشیره [و] محمدتقی با نور چشمی ابوالحسن منزل کنند و در غیاب من آن جا باشند. هرگاه خواستم بیایند چهارمحال، اسباب ها را در یک اطاق ریخته، کرایه آن را از بابت ماهی شش تومان ر، بقیه را مرتضی خان ماه به ماه بدهد. فقط اختلافاتی ایجاد شد که من گفتم ساختمان رو به قبله را واگذار کنند. او خواست پشت به قبله را بدهد. و قرار شد شب با شوهرش مشاوره نموده، فردا صبح اطلاع بدهد. میرزاحسین آشتیانی دلال آمد. رفت. فریضه عصر وشب را به جا آوردم. از ب کرسی گذارده بودند. رفتم زیر کرسی مشغول تحریر شدم.

منبع:«مطالعات »، موسسه مطالعات و پژوهشهای ، ج 2، ص 66 تا 140

لینک عضویت در کانال تلگرام تاریخ ایران زمین

https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



گذری بر فلسفه نام ماههای ایران

درخواست حذف اطلاعات

گذری بر فلسفه نام ماههای ایران

ماه های ایرانی

فروردین

فروردین نام نخستین ماه و فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آ سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای دیگر می روند...

اردیبهشت

اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:

جزء اول((اشا))از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی,تقدس,قانون و آئین ایزدی,پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین,بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است.در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است. در عالم صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین به او س شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت((مانند بهشت))هم آمده است.

داد

داد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات ,در پهلوی دات و در فارسی خورداد یا داد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا.,همه,درست,و کامل.دوم تات که پسوند است برای اسم مونث,بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است.ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران داد می باشند. داد رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.

تیر

تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه,در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شد ه یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک ,از باران بهره مند می شود و کشتزارها سیراب میگردد. تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.

امرداد

امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ,در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:

اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه ((مرداد))به غلط استعمال می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :

نیک شی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.

شهریور

شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه,در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور میدانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء:خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان ف ات .چون نگهبانی ف ات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند.روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از ی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.

مهر

در سانسکریت میترا ,در اوستا و پارسی میثر ,و در پهلوی میتر,و در فارسی مهر گفته می شود. که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند.مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان.میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است.مهر,ایزد هماره بیدار و نیرومند استو برای یاری راستگویان و بر انداختن دردغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست.مهر از برای محافظت عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز ار او پوشیده نمی ماند.برای انکه از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است.مقام مهر در بالای کوه ((هرا))است,انجایی که نه روز است و نه شب ,نه گرم است و نه سرد,نه ناخوشی و نه .مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است.این ؟آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.

آیین مهر در دین نیز مشهود است.ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی دانسته اند.مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و دکر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم ((میترس))میستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد آندو با یکدیگر خلط شده اند.نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.

آبان

در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.در اوستا بارها ((آپ))به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به جمع آمده است.نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را,آبان میدانند.ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد.به سبب آنکه((زو))که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده ,او را ش ت داده,تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد, ایرانیان این روز را جشن می گیرند,دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به با کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.

آذر

در اوستا آتر ,آثر,در پارسی باستان آتر,در پهلوی آتر,و در فارسی آذر می گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان است.آریائیان(هندوان و ایزدان)بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت میدادند.ایزد آذر نزد هندوان ,آگنی خولنده شده و در ((ودا)) (کتاب کهن و مقدس هندوان)از خدایان بزرگ به شمار رفته است. آفت اب در این ماه در برج قوس یا کماندار قرار می گیرد.

دی

در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده ,دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر ((دا)) به معنی دادن و اف است.در خود اوستا صفت دثوش(=دی)برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی و روز ماه,روزهای هشتم و بیست و سوم به دی(آفریدگار,دثوش)موسوم است. برای اینکه سه روز موسوم به ((دی))با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می پیوندند. مثلا روز هشتم را ((دی باز)) و روز پانزدهم را ((دی بمهر))و....دی نام ملکی است که تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.

بهمن

در اوستا وهومنه ,در پهلوی وهومن,در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: ((وهو))به معنی خوب و نیک و ((مند))از ریشه من به معنی منش:پس یعنی بهمنش,نیک ش,نیک نهاد.نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم مظهر شه نیک و د و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند.یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد. وس که از مرغکان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده ,مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند,ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمایت بهمن س شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن س شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است.بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود.و در طب نیز این گیاه معروف است.

اسفند

دراوستا اسپنتا آرمیتی,در پهلوی اسپندر,در فارسی سپندار مذ,سفندارمذ,اسفندارمذ,و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند,که صفت است به معنی پاک و مقدس,یا ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست,شاید و بجا.دوم متی از مصدر من به من معنی شیدن . بنابراین ارمتی به معنی فروتنی,بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است.در پهلوی آن را د و کامل ترجمه کرده اند.سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است.وی موظف است که همواره زمین را م ,آباد,پاک و بارور نگه دارد,هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در روی زمین س به دست اوست و خود زمین نیز این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است .بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ می باشد.

گذری بر فلسفه نام ماههای ایران

چاپ

میانگین امتیار کاربران: / 2
بسیار بدبسیار خوب

ماه های ایرانی

فروردین

فروردین نام نخستین ماه و فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آ سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای دیگر می روند...

اردیبهشت

اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:

جزء اول((اشا))از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی,تقدس,قانون و آئین ایزدی,پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین,بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است.در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است. در عالم صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین به او س شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت((مانند بهشت))هم آمده است.

داد

داد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات ,در پهلوی دات و در فارسی خورداد یا داد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا.,همه,درست,و کامل.دوم تات که پسوند است برای اسم مونث,بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است.ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران داد می باشند. داد رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.

تیر

تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه,در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شد ه یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک ,از باران بهره مند می شود و کشتزارها سیراب میگردد. تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.

امرداد

امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ,در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:

اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه ((مرداد))به غلط استعمال می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :

نیک شی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.

شهریور

شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه,در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور میدانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء:خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان ف ات .چون نگهبانی ف ات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند.روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از ی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.

مهر

در سانسکریت میترا ,در اوستا و پارسی میثر ,و در پهلوی میتر,و در فارسی مهر گفته می شود. که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند.مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان.میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است.مهر,ایزد هماره بیدار و نیرومند استو برای یاری راستگویان و بر انداختن دردغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست.مهر از برای محافظت عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز ار او پوشیده نمی ماند.برای انکه از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است.مقام مهر در بالای کوه ((هرا))است,انجایی که نه روز است و نه شب ,نه گرم است و نه سرد,نه ناخوشی و نه .مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است.این ؟آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.

آیین مهر در دین نیز مشهود است.ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی دانسته اند.مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و دکر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم ((میترس))میستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد آندو با یکدیگر خلط شده اند.نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.

آبان

در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.در اوستا بارها ((آپ))به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به جمع آمده است.نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را,آبان میدانند.ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد.به سبب آنکه((زو))که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده ,او را ش ت داده,تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد, ایرانیان این روز را جشن می گیرند,دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به با کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.

آذر

در اوستا آتر ,آثر,در پارسی باستان آتر,در پهلوی آتر,و در فارسی آذر می گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان است.آریائیان(هندوان و ایزدان)بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت میدادند.ایزد آذر نزد هندوان ,آگنی خولنده شده و در ((ودا)) (کتاب کهن و مقدس هندوان)از خدایان بزرگ به شمار رفته است. آفت اب در این ماه در برج قوس یا کماندار قرار می گیرد.

دی

در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده ,دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر ((دا)) به معنی دادن و اف است.در خود اوستا صفت دثوش(=دی)برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی و روز ماه,روزهای هشتم و بیست و سوم به دی(آفریدگار,دثوش)موسوم است. برای اینکه سه روز موسوم به ((دی))با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می پیوندند. مثلا روز هشتم را ((دی باز)) و روز پانزدهم را ((دی بمهر))و....دی نام ملکی است که تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.

بهمن

در اوستا وهومنه ,در پهلوی وهومن,در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: ((وهو))به معنی خوب و نیک و ((مند))از ریشه من به معنی منش:پس یعنی بهمنش,نیک ش,نیک نهاد.نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم مظهر شه نیک و د و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند.یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد. وس که از مرغکان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده ,مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند,ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمایت بهمن س شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن س شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است.بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود.و در طب نیز این گیاه معروف است.

اسفند

دراوستا اسپنتا آرمیتی,در پهلوی اسپندر,در فارسی سپندار مذ,سفندارمذ,اسفندارمذ,و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند,که صفت است به معنی پاک و مقدس,یا ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست,شاید و بجا.دوم متی از مصدر من به من معنی شیدن . بنابراین ارمتی به معنی فروتنی,بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است.در پهلوی آن را د و کامل ترجمه کرده اند.سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است.وی موظف است که همواره زمین را م ,آباد,پاک و بارور نگه دارد,هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در روی زمین س به دست اوست و خود زمین نیز این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است .بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ می باشد.



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



نفوذ معنوی خاندان صفوی

درخواست حذف اطلاعات

نفوذ معنوی خاندان صفوی

از فرمانی که احمد جلایر، به شیخ صدر الدین موسی، (704 - 794 ه.ق.) پسر شیخ صفی الدین اردبیلی، جد سلاطین صفوی نوشته است، می توان به نفوذ معنوی این خاندان پی برد.
پس از آن که صدرالدین موسی درگذشت، پیشوایی صوفیان به فرزندش، خواجه علی، رسید. این مرد، همان ی است که تیمور گورکانی به خدمت وی رسید و از وی همت طلبید، و شیخ خواجه علی، به دست خود شمشیری به کمر تیمور می بندد. بعد از وفات شیخ خواجه علی، شیخ ابراهیم به اردبیل آمد.
و در عصر او، خانقاه اردبیل بار دیگر رونقی به سزا یافت و فعالیت تبلیغاتی خلفا و داعاین صفوی، فزونی گرفت.
چون شیخ ابراهیم درگذشت، فرزند او سلطان جنید بر مسند ارشاد نشست در عصر او، اقبال و توجه مردم به خانقاه شیخ افزایش یافت، تا جایی که میرزا جهانشاه قراقویونلو، بر سلطنت خویش بیمناک شد و گاه با کتابت و زمانی با صراحت، از شیخ می خواست که از کشور او، رخت بربند و مدتی به سیر و سیاحت پردازد شیخ، سرانجام تقاضای او را پذیرفت و با یاران خود به جانب دیار بکر، روان شد. حسن بیک آق قویونلو، مقدم شیخ را گرامی داشت و همشیره خود خدیجه بیگم را به عقد و ازدواج سلطان جنید درآورد پس از چندی جنید بار دیگر راه اردبیل پیش گرفت. این سفر بیش از پیش سوء ظن جهان شاه را برانگیخت تو درصدد برآمد به هر وسیله ی ممکن، به مبارزه با شیخ برخیزد بالا ه شیخ، ناگزیر به قصد جهاد به جانب قفقاز رفت. در این موقع، جهانشاه ضمن نامه ای از سلطان خلیل شیروان شاه خواست که به جنگ با شیخ اقدام کند. در جریان این نبرد، سلطان جنید با دلاوری هایی که از خود بروز داد در سال 860 ه.ق. کشته شد. پس از سلطان جنید، سلطان حیدر (که مادرش، خدیجه بیگم همشیره اوزون حسین آق قویونلو) با این که کودک بود مورد مهر و محبت حسن و مریدان پدر قرار گرفت.
شیخ حیدر، همواره درصدد بود تا مقاصدی را که شیخ جنید نتوانست عملی سازد، تحقق بخشد. او در صدد بود انتقام پدر خود را از شیروان شاه بگیرد وی، سراسر سال، هم خود را وقف تسلیح پیروان خود کرد. هم چنین، لباس متحدالشکلی که حیدر، برای پیروان طریقت خود معین کرده بود، از استعداد او در کار تشکیلات دادن حکایت می کند. نخستین اقدامات او، لشکرکشی به سرزمین شیروان بود که توانست در سال 1483 م. غنایمی را با خود به اردبیل بیاورد و بین اهالی تقسیم نماید. از آن جمله، کنیزان و غلامان زیباروی چر ی را باید یاد کرد.
شیخ حیدر، با تشکیل ی قوی، به مثابه نیرویی با اهمیت در مقابل قدرت آق قویونلو، تجلی نموده بود، که آ الامر، در نبرد طبرستان، در دامنه ی کوه البرز نزدیک روستای، در تبت در سال 1488 م. کشته شد. پس از ش ت و قتل او به فرمان سلطان یعقوب آق قویونلو، سرش را در کوچه های تبریز گرداندند و سپس بدار کشیدند
لازم به تذکر است که، معلوم نیست چرخش این خاندان از شافعیت به تشیع، دقیقا از چه زمانی شروع شده، فقط در زمان حیدر است که می بینیم وی با حرارتی بیش تر و نیرویی افزون تر، پا بر جای پدر گذاشته و برای جلب مریدان بیش تر و فداکارتر، دست به ایجاد مذهبی زد که (مذهب حیدریه) نام گرفته است. اساس این مذهب بر تشیع تعصب آمیز و دشمنی فراوان، با اهل تسنن قرار گرفته بود
سلطان حیدر، که خواهرزاده ی اوزون حسن بود، دختر ی دائی اش را به زنی گرفت و از او سه پسر یافت به اسامی: سلطانعلی، ابراهیم و اسماعیل.
شاه اسماعیل، از جانب پدر، نواده ی شیخ صفی الدین اردبیلی - و صوفی بزرگ و از جانب مادر، نوه ی اوزن حسن آق قویونلو بود.وقتی پدرش شیخ حیدر - شیعیان - در سال 1488 م. به دستور سلطان یعقوب آق قویونلو و به دست فرخ یسار، پادشاه محلی شیروان کشته شد، وی یک سال بیش تر نداشت و چون خواهرزاده ی سلطان یعقوب به شمار می رفت، لذا، فرخ یسار، از ریختن خون وی و برادرانش صرفنظر کرد و آنان را به است فارس تبعید نمود. در نتیجه ی هرج و مرجی که متعاقب درگذشت سلطان یعقوب به وجود آمد، قلمرو سلطنت آق قویونلو، میان الوند بیک و سلطان مراد، تقسیم شد. در این هنگام، اسماعیل و برادرانش، مخفیانه از تبعیدگاه خود به گیلان رفتند. مدتی در لاهیجان، نزد حکمران آن شهر که متمایل به مذهب شیعه بود، به سر بردند. در آن جا، به تدریج عده ای از شیعیان به دورشان جمع شدند. در ماه اوت 1499 م. اسماعیل با عده ای از پیروان خود عازم زیارت آرامگاه جدش شیخ صفی، در اردبیل گردید
حاکم اردبیل، از هجوم شیعیان آسیای سغیر و شام و قفقاز که هر روز تعدادشان افزایش می یافت بیمناک شده و اسماعیل و پیروانش را از آن شهر بیرون کرد.
اسماعیل ناچار در راس پیروان و مریدان خود، به طرف آستارا و طالش رفت و در شهر کوچکی به نام ارجوان، اقامت نمود. وی که در این موقع 13 سال داشت، با مساعدت نه قبیله ترک تبار: استاجلو، شاملو، تکاملو، روملو، ورساق، ذوالقدر، افشار، قاجار و صوفیان قراباغ - که با او دست بیعت داده بودند در تابستان سال 1500 م. در این شهر، ی به نام قزلباش، تاسیس و دعوی استقلال نمود به محض خبر قیام اسماعیل میرزا، مریدان بیش تری از ، دیاربکر، سیواس به او پیوستند. در سال 1501 م. وی توانست به کمک قزلباش، فرخ یسار، پادشاه شیروان را در قریه گلستان، ش ت دهد. اسماعیل پس از تصرف شماخی، باکو و ایروان به جانب آذربایجان رهسپار شد.
الوندبیک، آق قویونلو، حکمران آذربایجان که قصد مقابله با وی داشت، در سال 1502 م. در محلی به نام شرور واقع در حوالی نخجوان، ش ت خورد و به خاک عثمانی پناهنده گردید.
اسماعیل، فاتحانه وارد تبریز شد. به نام ابوالمظفر شاه اسماعیل الهادی، تاج گذاری نمود.

لینک عضویت در کانال تلگرام تاریخ ایران زمین

https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



ساختار اجتماعی ت صفوی

درخواست حذف اطلاعات

ساختار اجتماعی ت صفوی

(1) شاه در جامعه صفوی، در راس قدرت، قرار داشت. او حاکم مطلق بود. امور مملکت را با رعایت قوانین مذهبی انجام می داد و هیچ یک از ان و درباریان در مقابل شاهان صفوی (به خصوص شاه عباس اول) قدرت و نفوذی نداشتند. وی همواره و همه روزه مجلس مشاوره در کشیک خانه تشکیل می داد و امور جاری مورد مطالعه واقع می گردید و نتیجه به عرض شاه می رسید و اگر وی تصویب می کرد، به مورد اجرا در می آمد. عزل و نصب کلیه مقامات بر عهده شاه بود
(2) وزر، که در راس دیوان سالاری بود، لقب اعتماد ال ه را داشت.
(3) اشرافیت کشوری و لشکری، سران فئودال ایالات قزلباش که ت صفوی با حمایت آنان به قدرت رسیده بود، تا قبل از روی کار آمدن شاه عباس اول، دارای اختیارات و نفوذ بیش از حد بودند و در امور مملکت به دلخواه خود دخ می نمودند و در واقع، مملکت ایران به مملکت قزلباشان معروف گردیده بود آنان در ا، املاک مردم را به تصرف در می آورده و به بستگان خویش منتقل می نمودند و کلیه پست ها و املاک و اموال در اختیار خود را به طور موروثی در دست داشتند یکی از وقایع اجتماعی مهم این دوره، تغییر و جابه جایی این طبقه بود که با روی کار آمدن شاه عباس، به وقوع پیوست، وی از ابتدای سلطنت خود، تصمیم گرفت به نفوذ زیاده از حد ان قزلباش خاتمه دهد و مقدمات و مناصب موروثی آنان را منسوخ نموده و خود با قدرت کامل حکومت نماید او توانست، این سیاست را طی چهل و دو سال دوره ی سلطنت خود دنبال نماید، افراد زیادی را در اجرای این هدف به قتل به رساند و سایر قزلباش ها نیز به جای خود به نشاند.
شاه عباس، هم چنان که در اندک زمانی ان خودسر و صاحب نفوذ را به نیروی تدبیر با شمشیر از میان برداشت، سراسر ایران را به فرمان حکومت مرکزی یعنی اراده ی شخصی خویش آورد. با روسای طوایف و عشایری هم که می خواستند در قلمرو ایل و عشیره ی خود مستقل و فرمان روا باشند، از در مخالفت درآمد و هر یک را که سر از قبول فرمانش باز زد، بی ملاحظه و درنگ از میان برداشت به خصوص با آن دسته از ایل های کرد که در سرحدات غربی آذربایجان و کردستان به سر می بردند و در جنگ های ایران و عثمانی در عهد پادشاهی پدرش، سلطان محمد خدابنده به سبب اشتراک مذهب از ت ایرانی روی بر تافته و به سلطان عثمانی پیوسته بودند با کمال سرسختی و بی رحمی رفتار کرد.
شاه عباس، غالبا برای مطیع ساختن این یاغی، ابتدا برای آن که از قدرت و تسلط آن ایل در قلمرو دیرینه اش به کاهد، چندین خانوار از مردم آن را، به ولایتی دور دست می فرستاد و جای ایشان را به دسته ای از مردم ولایات، دیگر ایران می داد و یا در همان حال، افراد ایل را به گناه یاغی گری جریمه می کرد و مبالغ هنگفت از ایشان می گرفت.
از آن جمله در سال 1003 ه.ق. برای تنبیه شاهوردی خان عباسی لر، حکمران لر کوچک به لرستان لشکر کشید، دویست خانوار لر را به ولایت خوار فرستاد، و بسیاری از اموال و احشام ایشان را تصرف کرد، و با ایل بیات را جریمه و بیش از سه هزار اسب و مادیان و سه هزار تومان زر نقد از ایشان گرفت هم چنین حسن خان، حکمران ایل کهگیلویه و خاک بختیاری را دستگیر و به زندان انداخت. قبایل الوار بختیاری و رعایای جانکی و بندانی فهبذ و ممسنی و غیر و ذلک را تا ده هزار تومان جریمه نبود و یا ایل مکری را قتل عام کرد. چون شاه عباس، در سال 1013 ه.ق. هنگامی که در آذربایجان و ارمنستان با سنان پاشا، اعظم عثمانی، معروف به چغال اغلی، سرگرم جنگ بود، با این نیت که لشکر دشمن را از آذوقه و آب و علف محروم سازد، فرمان داد تا تمام ا و د ده هایی را که در ارمنستان بر سر راه یان عثمانی بود، ویران کنند و بسوزانند. مردم آن جا، مخصوصا ارامنه ای جلفا و ایروان و اطراف آن را، که به یک روایت پیش از شصت هزار خانوار بودند، به نواحی مختلف ایران، خاصه اصفهان و گیلان فرستاد.
از آن جمله نزدیک بیست و هفت هزار خانوار را به گیلان کوچانید، که بیش تر به علت ناسازگار بودن آب و هوا، تلف شدند تعداد دیگری از ایشان را نیز به ولایات مرکزی و جنوبی ایران منتقل کرد. حدود سه هزار خانوار را نیز در کنار زاینده رود اصفهان جای داد. این دسته، با اجازه و فرمان او، در ساحل این رودخانه، به یادگار زادگاه خویش، شهری به نام جلفای نو ساختند، که بعد از آن زمان، به جلفای اصفهان معروف شده و جمعی در قصبات بین اصفهان و شیراز ن شدند و اینان پس از یکی دو نسل مسلمان شده و با نان محل درآمیختند.
هم چنین شاه عباس، پس از تصرف شیروان و گرجستان، گروهی از مردم شیروان و اسیران گرجی را نیز به اسان، مازندران و گیلان فرستاد که با جمعی از مهاجرین به سبب ناسازگاری آب و هوا تلف شدند
بقول دلاواله: - جهانگرد ایتالیایی - در فرح آباد مازندران چهل هزار خانواده ارمنی، دوازده هزار خانواده گرجی، هفت هزار خانواده یهودی و حدود بیست و پنج هزار خانواده مسلمان که شاه از شیروان به مازندران کوچانیده است زندگی می کنند
(4) ون، اهمیت دادن ت صفوی به تشیع و توجه ویژه به علمای شیعی مذهب و حمایت از علمای مذهبی باعث شد که به تدریج علما در امور اجتماعی و مملکت موثر واقع شوند و این تاثیر و نفوذ در دوره ی شاه طهماسب اول و شاه سلطان حسین، به اوج خود رسید.
تشویق سلاطین صفوی به رونق فلسفه و فقه تشیع، مرجعیت علما، مشروعیت ت را تقویت نمود. در واقع نوعی رابطه بین قدرت مذهبی و قدرت دنیوی یعنی زعامت معنوی و زعامت پدید آمد که یکی از نتایج آن اداره برخی از تشکیلات تی، مانند امور قضایی، اوقاف، امور مالکیت بود که توسط ون انجام می گرفت.
در طور حکومت صفویه، قدرت مذهبی و قدرت دنیوی، جز در مواردی نادر (مالک شیخ احمد اردبیلی) که روش شاه عباس اول را در اداره ی حکومت نمی پسندید و آن را حکومت بر ملک عاربه می دانست) بین دو قدرت حاکم - قدرت مذهبی و قدرت دنیوی - عدم تفاهم چندانی پیش نیامد و اتحاد ت و علما به صورت پدیدار شدن مشاغل و مناصب تجلی نمود
سلاطین صفوی، برای جلوگیری از نفوذ مذهب در امور مملکت، ابتدا، تعداد محاکم عرف را افزایش دادند و سپس، در محاکم شرع، ایجاد اغت و بی نظمی د و سرانجام، با تحت سلطه درآوردن پیشوایان مذهبی و دینی و علاقه مند شدن آنان به امور ظاهری و دنیایی، از فعالیت آنان کاستند
(5) طبقات متوسط تجار به علت توسعه روابط تجارتی ایران با اروپا، وضع بسیار خوبی داشتند و منابع سرشاری از راه تجارت به دست می آوردند و به علاوه سلاطین صفوی - به خصوص شاه عباس - چون افزایش ثروت ملی را نتیجه توسعه تجارت می دانستند، تسهیلات فراوانی برای تجارت داخلی و خارجی قائل شدند و آنان را به عناوین مختلف تشویق می د و به همین دلیل، در آن دوره، ایران یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان بوده است.
می توان گفت که در این دوره، تجار، متمول ترین مردم زمان خود بوده اند و با وجود این که تجار خارجی، به خصوص تجار پرتغالی و هلندی در کار آنان اخلال می د، با این وجود کار آنان بسیار خوب بوده و ثروت زیادی از این راه نصیب شان می گردید
تجار ایرانی، امتعه ایران و سایر کشورهای شرق را حتی به دورترین نقاط اروپا می بردند و امتعه غرب را در بازارهای ایران عرضه می نمودند. شاردن در سفرنامه خود می نویسد:
بازرگان ایرانی بهترین روش را در بازرگانی داشته و آن را به بهترین وجهی به مورد عمل می گذارند. بازرگانان ایرانی در تمام نقاط دنیا، از سوئد گرفته تا چین دارند و به کار بازرگانی مشغولند
یکی از علل بهبود تجارت و وضع تجار، امنیت راه ها و وجود راه های متعدد و قابل عبور بوده است. با ایجاد کاروانسراها و آب انبارها کاروان های تجارتی در نهایت آسایش به سفر خود ادامه می دادند.
(6) کارگران و اصناف، شهر اصفهان مرکز کار و فعالیت آن دوره بود. پیشه وران و کارگران مختلف مشغول کار بودند و به علت فعالیت های هنری و ساختمانی که در این دوره به وجود آمده بود، روز بروز بر عده آنان افزوده می شده است
راجر سیوری از قول شاردن می نویسد:
هر رشته از صنعت، رییسی دارد که از میان صناعان مربوط از طرف شاه برگزیده می شود، وی از مقامش برکنار نمی شود، مگر به واسطه شکایت انی که وی آنان تلقی می شود. حتی در این مورد هم قبل از آن که او را از مقام خود برکنار نمایند، بایستی وی را به غفلت یا خلافکاری متهم و جرم را ثابت نمایند
صنعتگران مجبور بودند برای شاه کار کنند. یعنی به محض صدور فرمان، به طور رایگان برای شاه انجام وظیفه نمایند. پیشه ورانی که از بیکاری معاف می شدند، عبارت بودند از کفشگران، کلاهدوزان و جوراب بافان برای این قبیل صنعتگران وجهی می پرداختند که ج شاه نام دارد، یعنی مخارج ملوکانه، کارگران و پیشه ورانی که در دربار خدمت می د، امتیازشان بر سایر کارگران این بود که اولا همیشه در شغل خود باقی بودند، ثانیا در زمان پیری، حقوق سالیانه خود را بدون کم و کاست دریافت دارند و علاوه بر این، از طبیب و داروی مجانی نیز استفاده می نمودند. ضمنا این کارگران، از سن 12 سالگی به خدمت پذیرفته شده و پس از مرگ پدر، حقوق وی را دریافت می داشتند و حقوق آنان، هر سه سال یکبار افزایش می یافت و هر کارگر، جیره ای به شکل یک چهارم پیمانه و نیم پیمانه و یک پیمانه دریافت می کرد، هر پیمانه می توانست کلیه مایحتاج را تامین نماید.
اما چنان که متذکر گردید، هیچ یک از طرفین، تعهدات متقابلی برای مدت معلوم به عهد خویش ندارند چنان که ارباب آزاد است که هر وقت بخواهد، شاگرد خویش را بیرون کند، و شاگرد نیز مختار می باشد که، هرگاه دلش خواست را ترک به گوید.
به همین جهت، ان در آموختن صنعت کوتاهی می کنند، و ارباب به جای تعلیم رموز صنعت، سعی دارد که هر چه بیش تر از شاگرد کار بکشد، و برای تعلیم نوآموز به خود بسیار زحمت نمی دهد، بلکه مطابق بهره ای که می تواند از وی به کشد او را به کار می گیرد.
کارگران کارگاه های سلطنتی، طبقه ای ممتاز از پیشه وران بودند، علاوه بر مواجب که مبلغ آن در قرارداد استخدام معین می شد و هر سه سال یک بار افزایش می یافت. هر کارگر جیره ای بشکل یک چهارم پیمانه، نیم پیمانه یا یک پیمانه دریافت می کرد (یک پیمانه شامل همه چیزهایی بود که برای گذران زندگی لازم است و برای تغذیه ی 6 - 7 نفر کفایت می کرد). کارگران در صورت تمایل می توانستند به جای جیره، پول نقد دریافت کنند. ارزش پول جیره در حدود 20 تومان بود و هنگامی که آن را با میزان دستمزد که بین 2 تا 55 تومان در سال بود
وقتی مقایسه کنیم، معلوم می شود که جیره اضافه یک نوع درآمد سهمیه ای محسوب می شد به علاوه به کارگران بسیار ساعی، هدایایی داده می شد و گاه کارگران به جای اضافه دستمزد سه سال یکبار، هدیه ای که بالغ بر حقوق یک سال می شد دریافت می د (350).
کارگرانی که در کارگاه های سلطنتی کار می د، امنیت کامل شغلی داشتند. آنان مادام العمر در استخدام بوده و هرگز ا اج نمی شدند در صورت بیماری یا تحلیل نیروی کارشان، مواجب آنان کم نمی شد و اطبا و داروسازان دربار، آنان را مجانی درمان می د. این کارگران چه از سوی شاه، سفارشی دریافت می د و چه دریافت نمی د، نه تنها حقوقشان پرداخت می شد بلکه هیچ محدودیتی هم بر سر مقدار کاری که برای نفع شخصی خود انجام می دادند وجود نداشت.
به کارگرانی که می بایست در سفرهای دربار همراه شاه باشند، شتر و اسب داده می شد اما آنان به آسانی می توانستند اجازه ماندن در محل خود را به دست آورند، یا در عوض، پس از 6 تا 12 ماه دوری از محل خود به مرخصی بیایند. فرزندان کارگران از سنین 12 تا 15 سالگی به خدمت گرفته می شدند و پس از مرگ پدر حقوق مرا دریافت می د.
اصناف موظف به انجام بیگاری و هم چنین پرداخت مالیات به نام (بنیچه) بودند تقسیم کل مبلغ بنیچه - بین اعضای صنف - از وظایف کلانتر بود.
(7) کشاورزان، این طبقه که در تمام ادوار قبل، به علت وجود حکومت های محلی و اختلاف بین آن ها و پیدایش جنگ های داخلی و نبودن قدرت مرکزی، همیشه مورد هجوم و حمله و غارت بوده اند. در این دوره، به علت وجود امنیت و قدرت مرکزی، کشاورزان زندگانی راحت و آرام داشته اند
شوالیه شاردن، در سفرنامه خود می نویسد:
آنان در رفاه هستند، چنان که به جرات می توانیم بگوییم در سرزمین های حاصلخیز اروپا رعایایی وجود دارند که آسایش آنان را ندارند همه جا ن روستا را دیدیم که بندهای (گردن بند - ریز) نقره بر گردن و حلقه های زرین و سیمین در دست (انگشتان) داشتند.
در این دوره کشاورزان، خود کمتر صاحب زمین بوده اند، بلکه زمین را اجاره می د و یا با مالک شریک می شدند و در خصوص تقسیم محصول در این دوره، به نسبت پنج عامل (زمین - آب - - بذر - کار) تقسیم می شد و اگر زراعت دیم بود محصول به چهار قسمت می شد وضع مالکیت در این دوره، متز ل بود و مالکیت مطلق و مستمر وجود نداشت، زیرا زمین های تی و سلطنتی، زمین های بایر تحت نظر ت و دربار بوده و فقط به عنوان اجاره 99 ساله در اختیار مردم گذاشته می شد که پس از پایان مدت باید قرارداد را تجدید نمایند زمین های وقفی نیز در اختیار اداره موقوفات و تحت نظر، صدر بزرگ بود و به اجاره واگذار می شد. به طوری که ملاحظه می شود پس از لغو مالکیت های بزرگ از طرف شاه عباس و ضبط املاک سران قزلباش، دیگر مالیات مطلق در این دوره دیده نمی شود.
راجر سیوری، در ایران عصر صفوی می نویسد:
کشاورزی در ایران همیشه متاثر از محدودیت های اقلیمی و تامین آب بوده و هست. در بیش تر اراضی کوشر، بسیاری از محصولات، تنها با آبیاری قابل کشت هستند و در آن بخش هایی که بعضی محصولات و به طور عمده غلات را می توان با تکیه ی صرف بر آب باران کشت کرد حاصل شاید فقط یک چهارم حاصل اراضی آبیاری شده غیر دیم است
همین طور سیاحان دیگر مانند اولئاریوس، از رشد کشاورزی ایران می نویسد:
که ایران در طی دوران صفوی، صادرکننده انواع محصولات تولید شده در بخش کشاورزی بوده است از نظر میوه مانند مای فارس، خوزستان، سیستان و کرمان و یا انار شیرین یزد و شیراز و یا پرتقال مازندران، پیاز شیرین و بسیار بزرگ اسان.
گندم و جو در همه جای ایران کاشته می شد. بنا به گفته شاردن در ایران، نان گندم فراوان بود و همه جا نعمت ارزان یافت می شد. برنج نیز به مقدار زیاد زراعت می شد. پنبه کاری در برخی نواحی تمرکز یافته و متداول گشته بود. کشت تان چندان متداول نبود، زراعت خشخاش توسعه یافت
در حدود سال 1670 م. تقریبا در همه جای ایران، کشت توتون متداول بود و بهترین اقسام آن در خوزستان و همدان و کرمان و اسان زراعت می گردید کشت درختان میوه دار و احداث تا تان ها پس از یک دوره انحطاط و سقوط، مجددا در قرن هفدهم ترقی کرد. در تمام نقاط ایران درختان میوه، به ویژه درختان زردآلو، هلو، گل ، به، بادام و انجیر و جالیزهای کشت بزه دیده می شد. به طوری که شاردن خوراک یک روز بزه مردم اصفهان را بیش از مقدار مصرف ی اله بزه، کشور فرانسه می داند و ادامه می دهد که تولید به طور کلی چون بیش از مقدار مصرف می شد ایرانیان در این عصر، بیش تر مربا و شربت آلات تهیه می بینند. هم چنین در قرن هفدهم پرورش کرم ابریشم در ایران چنان ترقی کرد که نه قبل و نه بعد به آن درجه از اوج و ارتقا نرسید . بنا به گفته ی اولئاریوس، در قلمرو ت صفوی، سالیانه بیست هزار عدل ابریشم خام تولید می شد و به گفته ی شاردن، 22 هزار عدل، که هر یک 276 پوت وزن داشت . طبق اظهار شاردن، گیلان ده هزار عدل ابریشم خام، مازندران 3 هزار و گرجستان 2 هزار عدل تولید می د و از این مقدار فقط در حدود یک هزار عدل در ایران باقی می ماند و مصرف می شد و باقی به هندوستان صادر می گردید حقوق گمرکی از صدور ابریشم خام، به 4 هزار تومان بالغ می گردید.

لینک عضویت در کانال تلگرام تاریخ ایران زمین

https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



روابط ایران وعثمانی در زمان کبیر

درخواست حذف اطلاعات

روابط ایران وعثمانی در زمان کبیر

پس از عقد قراداد اول ارزروم انتظار می رفت آرامش بر مرزهای ایران و عثمانی حاکم شود اما با آزار تجار ایرانی و به تصرف درآوردن مناطق خوی و اطراف ارومیه از طرف عثمانی ها بلوای تازه ای آغاز شد. علیرضا پاشا والی بغداد در سال 1255 ه- ق به محمره ( مشهر) حمله برد و آن شهر را غارت کرد بنابراین محمد شاه تصمیم گرفت مختار خود مشیر ال ه را به دربار عثمانی بفرستد اما مشیر ال ه به خاطر بیماری اش نتوانست به این یت رود پس میرزا تقی خان فراهانی که در آن زمان نظام بود از طرف حاج میرزا آقاسی به عنوان سفیر انتخاب شد. او به همراه هیئتی که دویست نفر بودند در سال 1259 ه وارد ارزنه روم می شوند.

کمیسیون چهارجانبه ای با حضور انگلیس و روسیه تشکیل شد و مذاکرات حدود سه سال طول کشید. کبیرباکشته شدن دو نفر از همراهانش ومجروح شدن خوداو به نمایندگان روسیه وانگلیس اعلام میکند که قصد برگشت به ایران را دارد و آنان که حاضر نبودند مذاکرات به هم بخورد ت عثمانی را وادار به عذر خواهی د و پس از مدتی کمیسیون چهار جانبه منعقد شد. سرانجام عهدنامه ارزروم در سال 1263 ه-ق از طرف میرزا تقی خان نظام و انور افندی بسته شد که به عهدنامه دوم ارزروم مشهور است. این قرارداد شامل 9 ماده به صورت زیر می باشد:

1- ت ایران از گرفتن خسارت محمره صرف نظر کرده و ت عثمانی هم نواحی واقع در شرق زهاب و کرند و بندر محمره و اراضی واقع در شرق اروند رود متعلق به ایران بداند.

2-ایران از ادعای خود در مورد سلیمانیه صرف نظر کرده و سرزمین ذهاب بین ایران و عثمانی تقسیم شد قسمت شرق برای ایران و قسمت غرب برای عثمانی شناخته شد .

3-صرفنظر ت ازکلیه ادعاهانسبت به اراضی وبه رسمیت شناختن حق کشتیرانی در اروندرود

4- پرداخت حق المرتع مورد ادعای ایران طی ابلاغ دوستانه ت عثمانی

5- ت عثمانی متعهد شد که شاهزادگان فراری ایران را به خاک عثمانی در شهر بروسه زیر نظر نیروهای امنیتی خود قرار داده و از مکاتبه آنان با دیگران و بازگشت مخفیانه شان به ایران جلوگیری کنند اما دو ت سایر فراریان را به ان آن ت تحویل دهند .

6- بازرگانی ایران در عثمانی وپرداخت حقوق گمرکی به ترتیب معاهده اول ارزنة الروم

7- ت عثمانی تعهد نمود که از هرگونه آزار و اذیت نسبت به زوار ایرانی خوداری کند به آنها احترام گذاشته و ت ایران و عثمانی نمایندگان و بازرگانی را در خاک خود بپذیرند.

8-جلوگیری ازکوچ وانتقال خودسرانه عشایر مرزی و تشکیل پادگان های نظامی در نوار مرزی

8- بقیه مواد و مقررات مندرج در عهدنامه اول ارزنة الروم باقی ماند و مقرر شد مرز دو کشور مورد بررسی و نقشه برداری قرار گیرد.

ت عثمانی بعد از عقد این قرار داد اشکال تراشی کرده وتجدیدنظر درعهد نامه را خواست و مسئله تعیین مرزهای ایران و عثمانی معلق ماند؛ سپس ازمرگ محمد شاه و گرفتاری های ناصرالدین شاه استفاده کرده و ی به فرماندهی درویش پاشا برخی نواحی را به عنوان قلمرو عثمانی اعلام می کند. بار دیگر سفیران روسیه و انگلستان دخ کرده و تشکیل کمیسیون چهارجانبه دیگری را خواستار شدند. کبیر به شرط اینکه عثمانی ها منطقه قطور را ترک کنند خود مشیرال ه را به این کمیسیون فرستاد و سرانجام کمیسیون چهارجانبه در سال 1266 تشکیل شد اما عثمانی ها حاضر به پس دادن ناحیه قطور نشده و کار کمیسیون تعطیل شد. در سال1267 لرد پالمر ستون که حامی عثمانی بود پیشنهاد کرد که کمیسیون را در استانبول با شرکت دو انگلیس و روسیه تشکیل شود تا مرز ایران و عثمانی مشخص شود بنابراین عملیات نقشه برداری از سال 1274 تا1282 ادامه داشت نقشه ای از از کوه آرارات تا خلیج فارس به طول هزار کیلومتر و عرض 30تا50 کیلومتر تهیه شد و در سال 1286 بین مشیرال ه و علی پاشا سفیر ایران عثمانی این قرارداد به امضا رسید. سرانجام جنگ عثمانی و روس باعث بستن عهدنامه ای شد که بر اساس ماده شصتم معاهده برلن قطور به ایران برگردانده شد.

برگرفته از: نشریه وطن یولی ( راه وطن ) – شماره پانزدهم – نشریه دانشجویان آذربایجانی تهران - پخش : فر ایران

لینک عضویت در کانال تلگرام تاریخ ایران زمین

https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



کبیر، نخستین بنیانگذار قانون منع شکنجه در ایران

درخواست حذف اطلاعات

کبیر، نخستین بنیانگذار قانون منع شکنجه در ایران

۹۰۰سال پس از سقوط امپراطوری ساسانی ، صفویان یک ت متمرکز ایرانی را بنیان نهادند .گزینش مذهب شیعه به عنوان مذهب رسمی کشور ایرانیان را از مسلمانان اهل سنت مستقل کرد و احکام قضایی و دادرسی که تا پیش از این زمان مبتنی بر فقه اهل سنت بود با تعیین مذهب رسمی شیعه در ایران بر محور فقه یه تنظیم شد.

روند تغییر در نظام قضایی کشور در این دوره تا مرحله ای پیش رفت که شرع و عرف در نظام قضایی که همواره تا پیش از تشکیل ساختار عدلیه بر نظام قضایی ایران حاکم بود، در این دوره از یکدیگر تفکیک شد. «دیوان بیگی» در مقام دادگستری بر دادگاه های عرفی یا حکومتی و «صدر الصدور» در مقام فقه شیعی بر دادگاه های شرعی یا ی نظارت داشتند .
از میان ت های مختلف در طول تاریخ ایران صفویان بیشترین توفیق را در متمرکز امر قضاوت داشتند .در این دوره توجه به دادگاه های عرفی بیش از دادگاه های شرعی رواج داشت به گونه ای که اداره قضایی به طور عمده در دست شاه و دادگاه های حکومتی باقی ماند. این امر به ویژه در دروان سلطنت شاه عباس کبیر با جدیت بیشتری دنبال شد و ان از مداخله در مواردی که در محدوده قضاوت دستگاه های تی بود، به کلی منع می شدند. الگوی عمومی نظام دادگستری در دوران صفویه نظام قضایی دوگانه متشکل از قضات غیر مذهبی و از یک سو و قضات مذهبی از سوی دیگر بود. دراین دوره کشور به چندین منطقه قضایی تقسیم شده بود که شعاع هر منطقه بیش از 60 تا 70 کیلومتر نبود.
در این دوره رسیدگی به دعاوی جنایی زیر نظر قضات شرع با همراهی قضات مذهبی صورت می گرفت اما به طور کلی قضات شرع در این زمینه دارای نفوذ بیشتری نسبت به قضات غیر مذهبی بودند .اما در عین حال قضات غیر مذهبی در رسیدگی به دعاوی تجاری مستقل از قضات شرع عمل می د.
منصب های دیوان بیگی به عنوان بزرگترین مقام قضایی کشور، صدر خاصه، صدر عامه و قضای ویژه پایتخت به عنوان قاضی اصفهان در این دوره شکل گرفتند که به ترتیب از نفوذ و اقتدار در حوزه قضاوت و دادرسی برخوردار بودند. همچنین منصبی به نام قاضی عسکر در این دوره شکل گرفت که مسوولیت رسیدگی به جرایم سربازان را بر عهده داشت. از سوی دیگر داروغه به عنوان پاسدار شهر و محتسب با مسئولیت نظارت بر ارزاق و تعیین نرخ آذوقه رسیدگی به مشکلات مردم را بر عهده داشتند.
شاه عباس که 500 جلاد داشت ، در مجازات مجرمان ، ان و حاکمان ستمکار بسیار بی رحم بود و این قساوت تا اندازه ای ادامه یافت که حاکمان از بیم اجرای احکام خشن و بی رحمانه وی بر مردم از محاکمه افراد چشم پوشی می د. اما مجازات های شاه عباس نسبت به افرادی که مورد خشم او واقع می شدند ، از جمله آدم خوارانی که به دستور او مجرمان را زنده زنده می خوردند، از برگ های شرم آور تاریخ داد رسی در ایران است .چنانچه شواهد تاریخی گواهی می دهد زمانی که شاه عباس با لباس مبدل ، نان و کب در اصفهان ید و پس از وزن آن در دیوان خانه به کم فروشی نانوا و کب آگاه شد ، دستور داد که نانوا را در تنور افکنند و کب را به سیخ کشند.
نظام دوگانه شرعی و عرفی صفویان در اوا عصر صفوی با اقتدار نظام دادرسی شرعی به تدریج به تضعیف نظام عرفی انجامید .اما نتیجه نهایی این رفتار موجب زوال حکومت صفویان و سقوط اصفهان شد .
در فاصله سقوط اصفهان تا پادشاهی نادر ، محمود و اشرف افغان ، اصول فقه حنفی را برای دادرسی مورد توجه قرار دادند اما با ظهور نادرشاه ، روند قضاوت مبتنی بر شرع و عرف همانند دوران صفویه ادامه یافت .اما این امر در دوران نادرشاه با توجه ویژه به قوانین عرفی و در دوران شاه سلطان حسین بر قوانین شرعی متمرکز شد.
• زندیان عد پیشه
در دوران زندیه نیز دادرسی در کشور مبتنی بر اصول جاری در دوران صفویان بود تنها با این تفاوت که این امور در سازمان قضایی با نام دیوان اداره می شد.علاوه بر فعالیت این سازمان کریم خان خود نیز به دعاوی و مشکلات مردم در این حوزه رسیدگی می کرد و شاید ازهمین روست که ایرانیان در دوره کریم خان زند تا اندازه ای از عد بهره مند شدند.
از سوی دیگر روند دادرسی در ای کوچک و روستاها با سایر نقاط کشور متفاوت بود . در این دوره علما و فقها درخارج از شهر و به ویژه دراجتماعات ایلی و عشایری با نظر روسای ایل و با توجه به سنت های قومی به رفع مشکلات قضایی می پرداختند .
نهاد قضاوت ودادرسی در دوران قاجار با تفکیک صلاحیت های شرعی و عرفی دنباله نهاد های عصر صفوی بود.منصب دیوان در دروه قاجار معادل دیوان بیگی دوره صفوی و منصب صدر دیوان یا صدر الممالک و نمایندگان او در ولایات که «نایب الصدر» خوانده می شدند نیز در این دوره به نوعی دیگر روند فعالیت های جاری در نظام دادرسی را ادامه دادند .در راس نظام دادرسی در این دوره شاه قرار داشت که مسوولیت عزل و نصب ها در مورد مقامات قضایی را شخصا اداره می کرد.
در دوره قاجار ، عباس میرزا دیوان خانه ای مستقل در تبریز ایجاد کرد. در این دوره به رغم راه اندازی این دیوان خانه و انتصاب مسئولان قضایی در سایر ولایات مردم از امنیت قضایی بهره مند نبودند.
چنان چه قتل قائم مقام به دستور محمد شاه و قتل میرزا تقی خان کبیر به دستور ناصرالدین شاه یعنی کشتن دو صدراعظم خدمتگزار ایران بدون هیچ محاکمه قانونی، از جمله بی عد ی در این دوره محسوب می شود. در دوره قاجار و پس از عزل میرزا آقاخان نوری در 1275 ق به راهنمایی سید جعفرخان مشیرال ه ملقب به باشی که تحصیل کرده انگلستان بود، «دارالشورای تی» با عضویت شش تشکیل شد و یکی از آنها که در راس وزارت «عدلیه اعظم» قرار گرفت. عباس قلی خان معتمد ال ه جوانشیر نخستین دادگستری ایران _ بود. به علاوه تقسیم حوزه صلاحیت قضایی بین حکمرانان تی و مجتهدان محلی در اکثر موارد وابسته به قدرت، سیاست و مدیریت شخصی حکمران در برابر مجتهد محل بود.
در سال 1277 ق ناصرالدین شاه با تشکیل دیوان مظالم، رسما به مثابه عالی ترین مرجع دادرسی عرفی به رسیدگی حضوری به شکایت افراد علیه ان تی پرداخت.
در دوران قاجار روند صدور احکام ناحق به دلیل پرداخت رشوه از سوی شاکیان به شدت رواج یافت. یکی از مهم ترین رویدادهایی که در دوران قاجار بر نظام دادرسی و قضاوت کشور، تاثیرگذار بود را باید ش ت ایران از روسیه و انعقاد قرارداد ترکمنچای دانست.
بر اساس فصل هفتم معاهده صلح ترکمنچای صلاحیت دادگاه ایران بر حق قضاوت کنسولی در کشور به رسمیت شناخته شد و اتباع بیگانه به کلی از رسیدگی و محاکمه در دادگاه های ایران مصون شدند.

• اصلاحات قضایی
قوانین دادرسی و نظام قضایی کشور در دوران ناصرالدین شاه، در سه مرحله مورد اصلاح و بازنگری قرار گرفت. این اصلاحات برای نخستین بار پس از صدارت کبیر در سال 1265 هجری قمری صورت گرفت. کبیر که در ابتدا خود برخی از احکام دعوی را رسیدگی می کرد، به دنبال بروز اشتباهی، در یکی از احکام و صدور حکم، خویش را از بررسی محاکمات تخصصی برحذر داشته و پرونده های پیچیده را به محضرهای شرعیه ارجاع کرد. در دوران کبیر «دیوان خانه» ای که زمان عباس میرزا شکل گرفته بود با نام «دیوان خانه بزرگ پادشاهی، تقویت و احیا شد. صلاحیت این دیوان خانه در برابر صلاحیت عام محاضر شرع که مستقل زیر نظر مجتهدان شیعه اداره می شد، محدود به مسایل کیفری و دعاوی مدنی و تجاری ایرانیان غیر مسلمان بود.» در دوره کبیر روند تازه ای از اصلاحات تی بر فعالیت های حاکمان شهری رواج یافت. کبیر همچنین شکنجه متهمان را به کلی ممنوع کرد و رسیدگی به پرونده ایرانیان غیر مسلمان را در صلاحیت اعضای دیوان خانه مرکزی در تهران قرار داد.
شیوه صدارت کبیر و اهتمام او در ایجاد یک نظام قانونی دیوانی در کشور منجر به قتل وی در محرم 1268 قمری شد. اما چرخه اصلاحات قانونی پس از قتل وی ادامه یافت. به گونه ای که ناصرالدین شاه با صدور چند فرمان تخطی از قوانین دیوان خانه را در حکم مخالفت با شخص شاه اعلام کرد.
در دوره ناصرالدین شاه، دیوان «تظلمات عامه» تاسیس شد و نظمیه جدید به سبک اروپایی نیز در این دوره شکل گرفت و ناصرالدین شاه دستور داد در تمام ا صندوقی با نام «صندوق عد » نصب شود.»
• اصلاحات قزوینی
در دوره ناصری علاوه بر اصلاحات کبیر و ناصرالدین شاه، میرزا حسن خان مشیرال ه قزوینی مقام وزارت عدلیه اصلاحات دیگری را در عرصه دادرسی انجام داد.
وزارت عدلیه در این دوره شامل «مجلس تحقیق دعاوی»، «مجلس خیانت»، محکمه تجارت و محکمه املاک بود.
قانونی شدن رسیدگی به شکایت ها به دنبال حدود فرمان های جدید ناصرالدین شاه، هر چند در تهران تا اندازه ای قانونمند شد اما در سایر ای کشور بی عد ی همچنان ادامه داشت. واقعیت این است که اصلاحات متعددی که در عصر قاجار به ویژه در عهد ناصرالدین شاه در زمینه تشکیلات و آیین دادرسی به عمل آمد، اثر محسوس در انقلاب مشروطیت نداشت. اما سه موج عظیم اصلاحات در این دوره به ویژه تاسیس دیوان خانه اهمیت خاصی دارد. اما وجود کاستی هایی در این نظام موجب شد که بعدها در انقلاب مشروطه یکی از مهم ترین خواسته های مردم ایجاد «عد خانه» باشد.

بن مایه:
1. دادرسی و نظام قضایی در ایران نوشته سید حسن امین
2. دادگستری در ایران نوشته محیط طباطبایی
3. تاریخ و فرهنگ ایران نوشته محمد ملایری

لینک عضویت در کانال تلگرام تاریخ ایران زمین

https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



موقعیت کشاورزان دوره صفویه

درخواست حذف اطلاعات

موقعیت کشاورزان دوره صفویه

در این دوره، کشاورزان، خود کمتر صاحب زمین بوده اند، بلکه زمین را اجاره کرده و یا با مالک شریک می شدند.. تقسیم محصول، در این دوره، به نسبت پنج عامل از زمین، آب، ، بذر، کار انجام می شده و اگر زراعت دیم می بود، محصول به چهار قسمت می شد و چنان چه دهقان فقط کارش را عرضه می کرد، تنها 20 درصد یعنی یک هشتم از محصول به وی می رسید اما شرایط در بخش های مختلف کشور با توجه به انواع گوناگون محصول، فرق می کرد.
کمپفر می نویسد: که اگر در محال اصفهان، شاه بذر و آب را فراهم کند، و زارع، تهیه و کود و انجام دادن کارهای عادی و بیگاری را به گردن گیرد، یک سوم محصول، به زارع می رسد. اگر شاه، و وسایل کشت و زرع را فراهم کند و از بیگاری زارع چشم بپوشد، سهم زارع تا یک چهارم تنزل می یابد و اگر عامل کار را هم شاه بر عهده گردد در این صورت، سهم زارع در واقع حکم مزد را پیدا می کند. در مورد برنج، ارزن، پنبه، لوبیا، بزه و کدو، سهم زارع حتی اگر همه مخارج کشت و زرع را تحمل می نمود، دو پنجم بود از یازده بیست و هشتم سهمی می برد بابت محصولات صیفی، زارع سهم مالک را به پول نقد و بهای روز می پرداخت و 15 % نیز بدان می باید می افزود
به طور کلی در کلیه اراضی، مالک و زارع بر اساس نوع مشارکت، معامله می د که توام با حسن نیت انجام می گرفت، هر چند که هرگز عد رعایت نمی شد، ولی در هر صورت مالک و زارع با یکدیگر کنار می آمدند.
شاردن، وضع دهقانان ایران را که در اراضی شاهی کار می کنند و همواره دستخوش تعدیات فراوان و تعهدات فوق العاده هستند، و می کوشند از راه ربودن محصولات و تقلب نسبت به ارباب تا حداکثر امکان، خسارت خود را جبران کنند، می نویسد و نتیجه می گیرد:
در هر کجا که با رعیت به خشونت رفتار می کنند در همان جاست که بیش تر تلب صورت می گیرد و بیش تر نادرستی به ج داده می شود، چنان که گویی این اعمال آنان دستاویز بر ضد زجر و شکنجه است.
زارعانی که اراضی شاه را دارند به شخصه، پیش ناظر و یا تحصیل دار رفته، آه و ناله و گریه و ریاد راه می اندازد و شکوه ها می کنند، حتی در وضع بسیار نامساعد اعلام می دارند که اراضی را رها خواهند نمود. در دستگاه ستم و بیدادگری حکومت های شرق، بزرگان، ضعیفان را با سلاح، زجر و شکنجه می دهند و ضعیفان با نیرنگ حق خود را از اقربا می ستاندند.
به این گونه این پادشاهان شرقی، با وجود آن که مستبدند نمی توانند که به همان سمتی که سلطان حق رعایای خود را غارت می کند، رعایا را از غارت حق سلطان، ممانعت کنند. اگر دهقانان ارباب خود را به طریقی می فریبند، اربابان نیز از طریق بیگاری ایشان را از پا در می آورند و تلافی می کنند، مالک آنان را در محل، به ساختن عمارات و (احداث) باغ ها و امور دیگر وا می دارد، با آن که مردم د ده باید روزانه تعدادی (جهت) بیگاری به او بدهند، ارباب به رایگان از روستاییان وسایل حمل و نقل دریافت می کند. در مدت اقامت در ده، خود و خوراکش به عهده ی رعایاست و گاه پول غذا را نقدا دریافت می دارد.
وی در پایان می نویسد که در این داد و ستد تقلب آمیز و پرشکنجه، چه ی بیش تر رنج می برد؟ با نگاهی به وضع دهقانان ایرانی و در مقایسه با دهقانان اروپایی، وضع دهقانان ایرانی را بهتر و آنان را به طور کلی در رفاه می یابد
(7) عامه مردم که در قاعده ی هرم قرار داشتند، شامل: دهقانان مناطق روستایی، صنعتگران، دکان داران و تجار کوچک ا می شدند.
اصولا در داخل جامعه، نهادهای محلی عد خواهی و حق طلبی وجود داشت که بر روی هم، عوامل وحدت دهنده، آن جامعه را دید می آوردند. چنین نهادهایی، صنف های تجار، صنعتگران و تشکیلات اجتماعی مذهبی، نظیر گروه های فتوت بودند اینان اغلب از دراویش و مردم فقیر بودند و فعالیت هایشان اساس اخلاقی و مذهبی داشت. بازرگانان و صنعتگران نیز مجرای ارتباطی رسمی با ت داشتند یکی دیگر از مقاماتی که بنابر تمایل جامعه انتخاب می شد کدخدا بود، کدخدا در روستاها به عنوان اجرای عرف یا قوانین عمومی، به ویژه به عنوان حاکم، زیر نظر کلانتر (شهردار) انجام وظیفه می نمود. مقام کدخدا در ورستا، همان ریاست ده بود بنا به قول تاورنیه، کلانتر هر شهر، توسط شاه منصوب می شد.
وی فقط در مقابل شاه جواب گو بود در واقع وظیفه ی وی حمایت از مردم در برابر بیدادگری ها و ظلم حکام بود.
از آن گذشته، حق سنتی رعایا - تظلم خواهی به شاه - وسیله مطمئنی برای محافظت مردم در برابر ظلم دیوانیان بود. در ایران قدیم شاه هرگز شخصیتی دست نیافتی، همچون فرعون یا امپراتور ژاپن نبوده است چنان که از تواریخ و آثار نویسندگان زمان شاه عباس بر می آید وی همواره آرزو داشت که، مردم درویش و تنگدست زمان شاه عباس بر می آید، وی همواره آرزو داشت که، مردم درویش و تنگدست به ملک و مال توانگر شوند و از رنج و فقر و بیچارگی رهایی یابند. هنگام وقوع حوادث نامساعد طبیعی، به انی که اسیر فقر و تنگدستی شده بودند.
زمین و و می بخشید و یا از خزانه ی خود، سرمایه ای به انی که دچار حادثه شده بودند، می داد تا به کار و ب و تجارت مشغول شوند و بعد از آن، قرض خود را به تدریج از درآمد خویش بپردازند
شاه، همواره با لباس مبدل در میان رعایا و قهوه خانه ها، چای خانه ها و کاروان سراهای اصفهان سر می زد، شاردن می نویسد:
قهوه چی ای که یکی از بزرگ ترین قهوه خانه های اصفهان را در دست داشت، در آنجا به کارهای ناشایست پرداخته و فشار بر مردم اعمال می نمود، شاه عباس دستور داد وی را شکم درند
ون نیز در خیلی موارد، به مثابه ی پلی ارتباطی بین عامه مردم با مقامات بالا و شاه بودن و بدین وسیله، تعادل در جامعه پدید می آوردند و گاه در مقابل تصمیمات شاه می ایستادند. شاردن هم چنین می نویسد:
زینت بیگم، دختر شاه طهماسب، ی شاه عباس که او قصد ازدواج با وی را داشت و بسیاری از ملایان و یکی از مشاهیر ایشان به نام میرباقر در این مرود فتوی داده و موضوع ازدواج را تایید کرده بود اما ملایان دیگر که شمارشان فراوان بود با چماق و اسلحه به آمده و درخواست سر ملا باقر را نمودند، شاه تسلیم ترغیب و تشویق ایشان شد و از ازدواج با وی مطلقا خودداری نمود

لینک عضویت در کانال تلگرام تاریخ ایران زمین

https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



سحرگاه خون

درخواست حذف اطلاعات

27 مهر// سحرگاه خون
در قفل در کلیدى چرخید. سحرگاه روز ۲۷ مهر سال ۱۳۳۳ بود و ان زندان به سلول هاى ده محکوم پرونده نخستین گروه «سازمان افسران حزب توده» مى رفتند تا آنها را براى اجراى حکم آماده کنند. دستگیرى این گروه اوا شهریور همان سال آغاز شد و متهمان به سرعت در دادگاه نظامى محاکمه شدند. از دوازده متهم گروه نخست، ده تن به محکوم شدند و حکم آنها بامداد ۲۷ مهر (کمتر از یک ماه پس از دستگیرى) اجرا شد. کشف شبکه افسران حزب توده و ماجراى بازداشت و محاکمه اعضاى آن از پر سروصدا ترین حوادث سال هاى پس از کودتاى ۲۸ مرداد ۳۲ بود.

نورالدین کیانوری در جوانی
27 مهر// سحرگاه خون

سازمان افسران
نورالدین کیانورى در مورد پیشینه عضویت افسران در حزب توده ایران در خاطراتش گفته است: «در اوایل تشکیل حزب... عده اى از افسران متمایل به مار یسم، مانند سرگرد آذر و سروان رزم آور مستقیماً به دفتر حزب آمده و درخواست اسم نویسى مى د. ولى پس از مدتى ى حزب آمدن افسران به کلوپ حزب را قدغن کرد و قرار شد که با آنها در خارج از حزب تماس گرفته شود. اولین افسران عضو حزب از افسران شاغل در دانشکده افسرى بودند. پس از مراجعت [عبدالصمد] کامبخش [از شوروى] و برگزارى کنگره اول حزب و انتخاب او به سمت عضو کمیته مرکزى و مسئول تشکیلات کل حزب، او به تشکیل سازمان منسجم افسرى دست زد. حوزه هاى حزبى افسرى، که کاملاً مخفى بود، تشکیل شد و براى هر حوزه هم یکى از مسئولان بالاى حزبى بود که کار تعلیماتى و سیاسى حوزه را اداره کند.» («خاطرات نورالدین کیانورى»)

27 مهر// سحرگاه خونالبته پیش از بازگشت کامبخش از شوروى نیز گروهى از افسران متمایل به حزب به ابتکار آرداشس آوانسیان گرد هم جمع شده بودند و جلساتى تشکیل داده بودند. نخستین انتخابات هیات اجرایى «سازمان افسران» در بهار ۱۳۲۳ برگزار شد و در آن هفت عضو هیات اجرایى برگزیده شدند. خسرو روز به و سرهنگ عبدالرضا آذر عضو این هیات بودند. گروهى از اعضاى سازمان افسران که سرهنگ آذر نیز در میانشان بود در تابستان ۱۳۲۴ به قصد ایجاد یک پایگاه انقلابى در ترکمن صحرا دست به قیام مسلحانه زدند که به «قیام افسران اسان» شهرت یافت. این قیام به سرعت سرکوب شد و بسیارى از شرکت کنندگان در آن کشته شدند. بقیه نیز یا به شوروى گریختند و یا پس از آغاز غائله آذربایجان به فرقه دموکرات پیوستند. این اقدام افسران توده اى باعث شد رکن۲ نسبت به مسئله حساس شود و تعدادى از نظامیان را که گرایش چپ داشتند دستگیر و تبعید کند.

موضع حزب توده در ماجراى آذربایجان و پس از آن تصمیم حزب به انحلال سازمان افسران، در میان گروهى از افسران عضو حزب تز ل ایجاد کرد. در واقع پس از ش ت فرقه دموکرات آذربایجان در آذر ماه ۱۳۲۵ و در شرایطى که حزب توده شرایط شکننده اى پیدا کرده بود، هیات اجرایى حزب به پیشنهاد خلیل ملکى (که هنوز از حزب جدا نشده بود) به انحلال «سازمان افسران» راى داد تا آسیب پذیرى حزب را کاهش دهد.

کیانورى که به عنوان رابط حزب با سازمان افسران، ابلاغ این راى شده بود، واکنش ى سازمان را چنین توصیف کرده است: «به دستور هیات اجرائیه موقت این تصمیم حزب را به روز به ابلاغ . روز به بى اندازه برآشفته شد و آن را به عنوان ا اج افسران از حزب تلقى کرد و آن را خیانت به حزب و ارزیابى کرد. روز به و آن چند نفرى که ى سازمان را به عهده داشتند تصمیم گرفتند به کلیه افسران اعلام کنند که از حزب کنار رفته اند و تقاضا د که آنکت هاى حزبى، یعنى درخواست هاى پذیرش به حزب افسران به آنها باز گردانیده شود تا در آرشیو حزب اثرى از نام آنها باقى نماند.... بعد روز به و افسران مومن به کمونیسم تصمیم گرفتند که آن افرادى را که به مبارزه علاقه مند بودند در یک شبکه کوچک تر جمع کنند و به تدریج به دست چین و جمع آن اعضاى سازمان که آماده ادامه فعالیت بودند پرداختند.»

نورالدین کیانوری بهمن سال 61 در زندان اوین
27 مهر// سحرگاه خون

بازمانده
به این ترتیب سازمان افسران حزب توده عملاً منحل نشد و حتى پس از حادثه ترور شاه در سال ۱۳۲۷ و غیر قانونى شدن حزب، دست نخورده باقى ماند. یکى از انتقاداتى که نسبت به عملکرد حزب توده مطرح شده، بى تحرک ماندن سازمان افسران در جریان کودتاى ۲۸ مرداد است. ان حزب با پذیرش برخى اشتباهات در جریان نهضت ملى، انتقاد از سکوت سازمان افسران در برابر کودتا را ناشى از وجود تصورى اغراق آمیز از گستردگى و توانایى آن مى دانند.

اعضای سازمان افسران حزب توده در زندان
27 مهر// سحرگاه خون

27 مهر// سحرگاه خون

سازمان افسران در یک سال پس از کودتا به عنوان پوشش و محافظى قدرتمند براى اعضاى باقى مانده حزب در ایران عمل کرد و با آگاهى یافتن از اقدامات رکن۲ و فرماندارى نظامى از وارد شدن بسیارى از ضربات به حزب جلوگیرى کرد. اما دستگیرى اتفاقى یکى از دوستان نزدیک روز به در صبح روز ۲۱ مرداد ۱۳۳۳ به لو رفتن دو خانه مخفى و کشف شبکه «سازمان افسران» توسط فرماندارى نظامى منجر شد.

پس از آن بود که صدها تن از نظامیان مرتبط با این شبکه دستگیر و محاکمه شدند. در نهایت ۲۷ عضو سازمان نظامى در برابر جوخه آتش قرار گرفتند، ۱۳۴ نفر به حبس ابد و حدود ۲۸۰ تن دیگر به دو تا ۱۵ سال زندان محکوم شدند.

مرتضی کیوان و همسرش پوری سلطانی

سحرگاه خون!

معروف ترین شدگان دسته اول سرهنگ سیامک و مرتضى کیوان بودند که احمد شاملو شاعر فقید ایران در سوگ هر دو اشعارى به یاد ماندنى سروده است. شاملو حال سیامک را در سحرگاه خونین ۲۷ مهر ۱۳۳۳ چنین توصیف کرده است: در قفل در کلیدى چرخید/ لرزید بر لبانش لبخندى، چون آب بر سقف، از انعکاس تابش خورشید/ در قفل در کلیدى چرخید/ بیرون، رنگ خوش سپیده دمان، ماننده یکى نوت گمگشته، مى گشت پرسه پرسه ن روى سوراخ هاى نى، دنبال خانه اش.../ در قفل در کلیدى چرخید/ ید بر لبانش لبخندى، چون آب بر سقف، از انعکاس تابش خورشید/ در قفل در کلیدى چرخید.

لینک عضویت در کانال تلگرام تاریخ ایران زمین

https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. /