رسانه
رسانه

ایرانویج



ج .. بحرین برای بقای حکومت !

درخواست حذف اطلاعات

postheadericon ج .. بحرین برای بقای حکومت !

در حالی که افرادی چون داریوش همایون .. اطلاعات و جهانگردی وقت، اعلام می .. د که "بحرین برای ایران نیست و مالکیت بر آن، چیزی جز ایجاد ن .. یتی .. و اجتماعی ندارد و باید در پی راه حل آبرومندانه بود تا ماجرا با کمترین هیاهو و جار و جنجال فیصله یابد"! ، حاکم بحرین به کمک .. ت انگلیس مقدمات مهاجرت دادن اعراب آفریقایی به این منطقه را فراهم می .. د تا ترکیب جمعیتی بحرین را برای برگزاری یک همه پرسی درخصوص ادامه حاکمیت ایران بر بحرین به هم بزنند.

پایگاه مرکز اسناد انقلاب .. ی: داریوش همایون ( .. اطلاعات و جهانگردی .. ت آموزگار) معتقد بود که پافشاری ایران بر ادعای مالکیتش بر بحرین بیهوده است. از منظر همایون، بحرین چیزی جز ایجاد ن .. یتی .. و اجتماعی ندارد و باید در پی راه حل آبرومندانه بود تا ماجرا با کمترین هیاهو و جار و جنجال فیصله یابد(!)

به باور همایون ادعای بیهوده مالکیت بر بحرین به انزوای ایران انجامیده است و همدردی ما با کشورهایی چون ترکیه و پا .. تان در وقایعی چون قبرس و کشمیر و درک مواضع آنان نیز دردی را دوا نکرده است.


همایون با قاطعیت اعلام می کند که بحرین متعلق به ایران نیست و باید دست از ادعاهای خود برداریم، چراکه ادامه ی این وضع برایمان زیانبار است. از دید وی که نظراتش را در نامه ای به .. عباس هویدا ابراز داشته، می بایست در برابر تغییر این سیاست از شیخ بحرین و عملاً از انگلستان امتیازات سودمندی گرفته شود که این امر معامله با استعمارگر پیر را می طلبد.


از این رو همایون داشتن طرح و برنامه برای گفتگو و آماده سازی فضا و زمینه سازی ذهنی به منظور تغییر سمت گیری افکار عمومی را ضروری می داند.


وی در خاتمه زبان به ستایش از جسارت و روشن بینی اعلیحضرت شاهنشاه در عرصه بین المللی گشوده، آن را در قبال ج .. بحرین ناچیز می شمرد(!)


در بحرین نیز .. نشین این منطقه به کمک .. ت انگلیس مقدمات مهاجرت دادن اعراب آفریقایی و کشورهای حاشیه خلیج فارس را به این منطقه فراهم می .. د تا ترکیب جمعیتی بحرین را به خاطر برگزاری یک همه پرسی که قرار بود نتیجه آن، ادامه حاکمیت ایران بر بحرین را مورد بررسی قرار دهد، به هم بزنند.

بدین گونه زمینه های ذهنی ج .. بحرین از ایران فراهم شد. در روز یکشنبه 9 فروردین 1349 نمایندگان مجلس شورای ملی با به هم زدن تعطیلات نوروزی به منظور استماع گزارش مهم اردشیر زاهدی، .. امورخارجه، درباره ی تصمیم .. ت در خصوص تعیین سرنوشت استقلال بحرین از رهگذر برگزاری همه پرسی به مجلس آمدند.

مجلس ساعت 15/9 دقیقه صبح به ریاست عبدالله ریاضی تشکیل جلسه داد. سخنان .. امورخارجه بسیار موجز بود. پس از آن سه تن از نمایندگان دیدگاه های خود را بیان .. د و سرانجام پس از 55 دقیقه، ختم نشست فوق العاده مجلس شورای ملی رأس ساعت 10/10 دقیقه اعلام شد و نمایندگان تا 27 فروردین ماه به ادامه ی گلگشت عید بازگشتند. بدین گونه بحرین در یک مجلس فرمایشی از خاک ایران جدا شد.



منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



ایران باستان جایگاه نخستین سازمان ملل جهان

درخواست حذف اطلاعات

ایران باستان جایگاه نخستین سازمان ملل جهان

چغازنبیلچند هزار سال پیش از زرتشت کشورهای پیرو آیین مهر , همگی بر داد یگانه استوار بوده اند. این مرز پهناور , بنابر مهریشت , گسترده تر از ایران ( کشور میانین ) بود , و بند سیزدهم از کرده مهریشت یکی از گواهها است که درباره ی کشورهای زیر فرمان مهر سخن می گوید :" نخستین ایزد مینوی که پیش از خورشید فناناپذیر تیز اسب دربالای کوه "هرا" بر آید . نخستین .. ی که با زینت های درخشان آراسته (( پرتوهای سپیده دم )) از فراز کوه زیبا سر بر آورد . از آنجا ( آن مهر) بسیار توانا , همه ی منزلگاهان آریایی را بنگرد "

در بند 67 کرده 17 از کشور ارزهی ( کشور شرقی ایران بزرگ ) دربند 133 , کرده 31 , از 6 کشور پیرامون ایران همراه با ایران , هفت کشور جهان و در بند 78, کرده 19 , از همه ی کشورهایی که از سوی مهر نگهبانی می شوند , نامبرده می شوند اما بویژه بند 104 , کرده 27 جایگاه این کشور را روی نقشه ی جغرافیا نشان می دهد و چنانکه پیشتر گفته شد شرق آن , مشرق هندوستان هست و غرب آن جایی به نام نیغن و شمال آن دهانه ی رود ارنگ ( سیردریا در دریاچه ی خوارزم و آرال امروزی ) و جنوب آن در خط پایین نیمروز سیستان ایران در مرکز زمین , در جزیره ای به نام فاره در میان دریای ستویس که امروز اقیانوس هند خوانده می شود . از این چهار نقطه سه جای آن در روزگار ما پیدا است و میباید که درباره ی چهارمی یعنی غرب سخن گفت : همه ی آنان که درباره ی آریاییان و کیش مهر یا کیش های کهنتر از زرتشت پژوهش کرده اند در سرزمین هیتیت (بخشی از آسیای کوچک ) به پیمانی میان .. ان آن ناحیه برخورد کرده اند که نام برخی ایزدان چون مهر و وارون و نستیه و ایندرا در آن آمده که این نامها در هندوستان نیز مورد ستایش بوده اند ! اما حد غربی سرزمین های آریایی اینجا نیست زیرا که در پژوهش های تازه مهرشناسی که دراروپا از سوی دو پژوهشگر : فرانس کومون و ورمازرن انجام شده مهرابه های کیش مهر را در ایرلند نیز یافته اند . و این آگاهی اگر چه در اروپا به تازگی بدست آمده است اما در ایران باستان به روشنی آفتاب دیده میشود : در فرار خسرو پرویز پندی که به او داده میشود این است که : به سوی تازیان مرو که تو را بدست دشمن می سپارند بلکه به سوی روم برو که :

فریدون نژادند و خویش تو اند چو کارت شود سخت پیش تو اند

بر این بنیاد مرز غربی این کشورها مرز غربی سرزمینی است که امروز اروپا خوانده می شود و در نوشته های ایران باستان سوه یا سرم (سرمت) خوانده می شده است . واژه ی ((نیغن)) اوستایی فروزدن یا فرورفتن است و بیگمان نویسندگان اوستا این مرز غربی را غرب اروپا می دانسته اند که خورشید در دریای آن فرو می رود ! باری چون همه ی این کشورها در یک داد و آیین انباز بوده اند گونه ای اتحاد ملل باستانی را در میان آنان میتوان جستجو کرد که کانون آن ایران بشمار می رفته است :

یکی تخت پرمایه کرده به پای نشسته بر او بر جهان کدخدای

نامه ی خاقان چین به انوشیروان :

سر نامه بود از نخست آفرین ز دادار بر شهریار زمین

نامه ی خوشنواز تورانی به هرمزد ساسانی که :

چرا می خواهد از مرزی که بهرام گور آنرا بدرستی شناخته است پا فراتر نهد ! و نیاکان هرمزد یعنی پادشاهان پیشین ایران را جهاندار مینامد .

چنین گقت کز عهد شاهان داد بگردی نخوانمت خسرو نژاد

نه این بود رسم نیاکان تو گزیده جهاندار پاکان تو

و گردهمایی فرستادگان کشورها در دربار انوشیروان :

فرستاده بردع و هند و روم ز هر شهریاری و آباد بوم

ز دشت سواران نیزه گزار برفتند ی .. ر بر شهریار

این انجمن نمایندگان کشورهای جهان به گونه ای گسترده تر بر دیواره های تخت جمشید که کاخ جشن نوروز بوده است نمایانده شده و همه ی نمایندگان جهان آن روز با جامه های ویژه مرز خود در دربار ایران در این نگاره دیده می شوند ! نام این بزرگان در همان سنگ نوشته چنین آمده است :

پارسی , مادی , خوزی , پارتی , هراتی , بلخی , سغدی , خوارزمی , زرنگی , (سیستانی) رخجی (بلوچ , پشتون ) ثثگوش , گنداری , هندی , سکای هوم خوار , سکای تیزخود , بابلی , آشوری , عرب ,مصری , ارمنی , کپودوک ,ساردی , یونانی , سکایی آنسوی دریا , مقدونی , یونانی سپردار , پوتی , حبشی , مک , کاری.


پدید آمدن سازمان جهانی در ایران تنها به گردآمدن نمایندگان .. مرزهای گونه گون در ایران وابسته نبود که بایسته آن بود که همراه نمایندگان کشورها زندگی در ایران برای بازرگانان , مردان دانش و .. شه , کاورزان و دستورزان کشورهای گونه گون , با آرامش و آسایش و برخورداری از خانه و کوی و شهر ویژه همراه بوده باشد !

و چنین است که با دوباره نیرو گرفتن ایران در زمان ساسانیان به یکچنین پدیده بر میخوریم :

ز روم و ز هند آنکه .. بود وز .. خویشش سخن یاد بود

از ایران و از کشور نیمروز همه کاردانان گیتی فروز

همه گرد کرد اندر آن شارسان که هم شارسان بود و کارسان

از آن هر یکی را یکی خانه ساخت همه شارسان جای بیگانه ساخت

بیگمان برای پدید آوردن چنان سازمان آموختن زبان های جهانی بایسته می نمود و کار نیز برای نخستین بار در ایران انجام گرفت :

به ایران زبانها بیاموختند روان را بدانش بر افروختند

ز بازرگانان هر مرز و بوم ز ترک و ز چین و زهند و زروم

ستایش گرفتند بر رهنمای فزایش گرفت از گیا چا .. ای

هر آن .. که از دانش آگاه بود ز گویندگان بر در شاه بود

.. فریدون جنیدی - کتاب " حقوق جهان در ایران باستان "



منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



ایرج افشار

درخواست حذف اطلاعات

ایرج افشار

ایرج افشار .. .. تهران است . او در دانشکده علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانسو دانشکده علوم تربیتی آن .. تدریس می نماید . علاوه برآن وی در .. برن سوئیس نیز به تدریس مشغول می باشد . افشار عضو انجمن ایرانشناسی، عضو هیات انتخاب کتاب، عضو کمیته جایزه کتاب سال، عضو انجمن کتابداران ایران ، عضو هیات اجرایی انجمن تاریخ می باشد. والدین و انساب : نام پدرش محمود و نام مادرش نصرت است . تحصیلات رسمی و حرفه ای : ایرج درسال 1312 آموزش دبستانی را در دبستان زرتشتیان آغازکرد. پس از آن درمدرسه شاهپور تجریش و در دبیرستان فیروز بهرام تحصیلات متوسطه را ولی گرفت و با اتمام این دروه درسال 1324 وارد دانشکده حقوق .. تهران شد. او درسال 1328 تحصیلات خود را را با گرایش قضایی به پایان برد. وقایع میانسالی : همکاری با مجله جهان نو واستخدام دروزارت فرهنگ از جمله وقایع مهم دوران میانسالی افشار به شمار می آید. مشاغل و سمتهای مورد تصدی : ایرج افشار ابتدادر وزارت فرهنگ درآمد و به تدریس دردبیرستانهای شرف و قریب (ایرانشهر )مشغول شد. پس از آن به عنوان کتابدار وارد کتابخانه دانشکده حقوق .. تهران شد و با .. ب تجربیات این دره ریاست کتابخانه ملی به عهده گرفت. فعالیتهای آموزشی : ایرج افشار ابتدا به عنوان دبیر در دبیرستانهای شرف و قریب ( ایرانشهر ) مشغول تدریس شد . او در ادامه علاوه بر مشاغل مهمی اداری، در دانشکده علو اجتماعی و دانشکده علوم انسانی .. تهران به تدریس پرداخت. مراکزی که فرد از بانیان آن به شمار می آید : ایرج افشار .. .. تهران است . او در دانشکده علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانسو دانشکده علوم تربیتی آن .. تدریس می نماید . علاوه برآن وی در .. برن سوئیس نیز به تدریس مشغول می باشد . افشار عضو انجمن ایرانشناسی، عضو هیات انتخاب کتاب، عضو کمیته جایزه کتاب سال، عضو انجمن کتابداران ایران ، عضو هیات اجرایی انجمن تاریخ می باشد. سایر فعالیتها و برنامه های روزمره : فعالیت های مهم افشار عبارتند بودند از: همکاری با مجله جهان نو ، مدیر داخلی مجله آینده ، سردبیر مجله مهر ، سردبیر مجله سخن ، مدیر مجله کتاب های ماه ، همکاری درتاسیس کلوب کتاب ، مدیر و سردبیر مجله راهنمای کتاب ، فهرست نگاری مجموعه کتابهای فارسی چاپی .. هاروارد ، مدیر مجله ایرانشناسی و انتشار مجله آینده . آثار: نثرفارسی معاصر- یادداشتهای قزوینی- یادگارهای یزد- راهنمای تحقیقات ایرانی- نامه های قزوینی به تقی زاده- واژه نامه یزدی- کتابشناسی فهرستهای نسخه های خطی فارسی- یزد نامه- کتابشناسی فردوسی- کتابخانه های ایران- فهرست نامه کتابشناسهای ایران- سیر کتاب درایران- شاهنامه از خطی تا چاپی- صحافی سنتی- فهرست مقالات فارسی-

منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



نادرشاه افشار

درخواست حذف اطلاعات
نادرشاه افشار
نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از .. است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با .. ی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت .. روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی .. استعفا نمود و دلیلش اعمال پس .. خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در .. زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان .. دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها .. ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 م .. افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت ما م .. نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک مرکزی است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان .. خواهی همپیمان شد .
نادر شاه افشار در حال حاضر یکی از دو پادشاه محبوب گذشتگان ایران است نام او و کورش هخا .. دل ایرانیان را گرم و به شوق می آورد . .. شمند میهن پرست کشورمان(( ارد بزرگ )) در مورد نادر شاه افشار می گوید : او توانست از .. اب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود . https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



ایران زمین، پایتخت شکوهمند جهان باستان

درخواست حذف اطلاعات

ایران زمین، پایتخت شکوهمند جهان باستان

ایران زمینهمه ی علمای باستان شناسی و مردم شناسی همزبان و هم رای اند که تمدن از منطقه ی خاورمیانه سرچشمه می گیرد. در این میان ایران ما سهم عمده ای دارد .فلات ایران که شامل بخشی از تر .. تان و افغانستان و قفقاز و قسمتی از ترکیه و عراق امروز است ، درواقع در شروع و آغاز تمدن بیش از هر نقطه ای از جهان دخیل بوده است .وقتی دری .. م که پیش از کشف دنیای جدید یعنی قازه .. ، مرکز جهان در ایران بود بیشتر به اهمیت این امر پی می بریم.

در مجمل .. واریخ که تاریخ کهنی است و در اوایل عصر .. نوشته شده ، چنین آمده است :

هفت کشور نهاده اند آباد عالم را و زمین ایران در میان و دیگرها پیرامون آن .

حد زمین ایران که میان جهان است از میان رود بلخ است از کنار جیحون تا آذرآبادگان و ارمنیه تا به قادسیه و فرات و بحرین و دریای پارس و مکران تا به کابل و طخارستان و طبرستان و این سره زمین است که از دیگر نقاط جهان گزیده تر و با سلامت تر است.

مسعودی در مروج الذهب می نویسد :

مردی قریشی از فرزندان هبار ابن اسود در زمانی که فتنه صاحب ا .. نج در بصره رخ داد از شهر سیراف برفت و عازم چین شد در آنجا بدیدار فرمانروای خانقوا و سپس بحضور شاه چین رسید. وی نقل می کند که وقتی بحضور شاه رسید از او درباره عرب پرسید که چگونه ملک عجم را از میان برداشتند و او گفت بکمک خدای عزوجل و بسبب اینکه مردم عجم بجای خدای عزوجل عبادت آتش و سجده ی خورشید و ماه می .. د و شاه گفت عرب بر مملکتی معتبر و مهم و وسیع و پر درآمد و مالدار چیره شد که مردمش عاقلند و شهرتش جهانگیر است و سپس شاه پرسید " منزلت دیگر پادشاهان در نزد شما جگونه است ؟ " او گفت درباره آنها چیزی نمی دانم . شاه چین بترجمان گفت به او بگو ما پنج پادشاه را بحساب می آوریم اول آنکه پادشاه عراق ( منظور ایران است از آن روی که تیسپون (ایوان مدائن) پایتخت ساسانیان در عراق جای داشت ) وی از همه شاهان بوسعت ملک پیش است که در میان جهانست و شاهان دیگر اطراف اویند و او را شاه شاهان گوییم.پس از آن پادشاه ماست که او را پادشاه مردم گوییم که هیچیک از شاهان مدبرتر از ما نباشند و ملک خویش چنانکه ما داریم منظم ندارند و هیچ رعیت چون رعیت ما مطیع شاه خود نیست و ما شاهان مردمیم . و پس از ما شاه درندگانست و او شاه ترکانست که مجاور ماست . پس از او شاه فیلان یعنی شاه هند است که او را پادشاه حکمت نیز دانیم که اصل حکمت از هندوانست. پس از او شاه روم است که نزد ما پادشاه مردانست که در جهان نکو خلقت تر و خوش سیماتر از مردان وی نیست . اینان بزرگان ملوکند و دیگران ملوک به مرتبه پس از ایشان باشند .

در نقشه های جغرافیایی قدیم همواره ایران را در دایره مرکزی و شش کشور روم و آفریقا و عربستان و هند و چین و تر .. تان را در اطرافشان بصورت دوایری مماس با دایره مرکزی می نمودند.

صقلاب و روم

تر .. تان مصر و شام

ایرانشهر

چین و ماچین عربستان و حبشه

هندوستان

پروفسور هرتسفلد و سرآرتور کیث ایران را مرکز تمدن ما قبل تاریخ میدانند و در این باره چنین اظهارعقیده می کنند که :

از اینکه فلات سمت شرقی بین النهرین یعنی ایران در آ .. ین مرحله عصر حجر یعنی در اوا .. هزاره پنجم پیش از میلاد دارای یک تمدن بسیار پیشرفته بوده شکی نیست.از طرفی سه تمدن مکشوفه در بین النهرین و آنسو واقع در تر .. تان و موهنجودار و واقع در دره سند به قدری دارای وجوه تشابه هستند و وضع نسبی این سه منطقه طوریست که بطور قطع می توان گفت که این سه تمدن محققا یک سرچشمه مشترک در فلات ایران ( که شامل افغانستان و ارمنستان نیز میباشد ) دارند.

بعلاوه حفریات باستان شناسی اخیر در نقاط مختلف فلات ایران نشان می دهد که تمدن این سه نقطه مرزی انعکاسی از پیشرفتهایی است که در فلات مرکزی بوجود آمده و رابطه و بهم پیوستگی با آن دارد . ما می توانیم این شباهتها را حمل بر وجود یک مرکز مشترک کنیم که این سه تمدن از آن منشعب شده باشند و این محل در فلات ایران قرار دارد.

آری ایران زمین این مهد فرهنگ و تمدن جهان همواره در گذشت روزگاران در میان جهانیان از ارج و احترام بسیار بالایی برخوردار بوده است و همواره پایتخت دانش،فرهنگ،یگانه پرستی و تمدن جهان بوده است .ایران این پایتخت بزرگ جهان باستان جایگاه سازمان ملل آن روزگاران بود و از سرتاسر جهان حکمرانان به سازمان ملل جهان یعنی پارسه(تخت جمشید) می آمدند. جهانیان همواره از پادشاهان ایران با فرنام " شاه جهان " یاد می کرده اند.

به گواهی تاریخ اسکندر مقدونی پس از تاخت و تاز به سرزمین ایران هنگامی که به آرامگاه های پادشاهان پیشین ایران می رسیده است از آنان به نیکی یاد می کرده است . بنا بر گفتار نوشتارهای باستانی به ویژه شاهنامه ، اسکندر پس از مرگ داریوش سوم برای او آیین خا .. پاری با شکوهی برگزار می کند.

پس از پذیرش .. نیز ایرانیان در دانش های گوناگون آنچنان درخشیدند که چشم جهانیان خیره گشت . و به گفته ی طبری :

اعراب پس از چیرگی بر ایران دریافتند که بهتر است در امور دیوانی و حکومتی از ایرانیان استفاده کنند . زیرا آنان خواندن و نوشتن نمی دانستند .

اکنون به سخن یک خلیفه ی اموی عرب درباره ی نقش ایرانیان در جهان متمدن بنگریم :

خلیفه ای کوردل و کین توز که تاب دیدن هیچ ایرانی را نداشت. او گفت : ایرانیان هزاران سال در جهان فرمان راندند و دمی به ما تازیان نیاز نداشتند. ما سالی چند بیش نیست که فرمان می رانیم اما دمی نبوده است که از ایرانیان بی نیاز باشیم.

...................

بر فرزندان ایران است که با تکیه بر گذشته ی پرشکوه ایران زمین ، و با کوشش بیش از پیش خود گام در راهی نهند که ایران زمین تبدیل به پایتخت فرهنگی جهان شود.

بار دیگر این سروده ی زیبای نظامی را به یاد می آوریم و به میهن عزیزمان می بالیم:

همه عالم تن است و ایـران دل نیست گوینده زین قیاس خجل

...................

یاری نامه : کتاب " سهم ایران در تمدن جهان " - روانشاد عبدالحمید نیرنوری



منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



پایتخت های اساطیری

درخواست حذف اطلاعات

پایتخت های اساطیری

فریدون جنیدی

این گفتار ب .. ایة پژوهشهائی است که درکتاب زندگی مهاجرت نژاد آریا ، براساس روایات ایرانی ازسوی بنیاد نیشابور درسال 1368 ش به چاپ رسیده است . بنابراین خویش را ناگزیر از گزارشی کوتاه می بینیم که دروازه ای باشد برای اندرشدن به سخن ونیاوردن پانویس ونشان ندادن سرچشمه های سخن ، بدانروی است که همه را دردفتر شده آورده ام ، ویاران را به خواندن آن دفتر رهنمون می شوم !
آنچه را که غریبان درشاهنامه ”دوران اساطیری“ نامیده اند، وآنرا با داستانهای اساطیری یونان و دیگر داستانهای همانند سنجیده اند، اساطیر ومیت1 نیست ، که بخشی است بزرگ وبس بزرگتر ازدورانی که امروز ازآن در دفترها یا زیر تپه های باستانی ویابر بدنة تخته سنگها وغارها نشان داریم.
دراین هنگام درازآهنگ که ازکیومرث آغاز شده به فریدون پایان می پذیرد، هرنام ، نمادی است ازیک دورة بزرگ درزندگی نیاکان ما که امروز با نام آریائی درجهان پراکنده ایم.
کیومرث ، دراوستا گ ی مرتن ، یا گ ی مرت دورة پیدائی جان درجهان است !
دراین نام بخش نخست ” گ ی “ ازریشة ” گو “ سانسکریت واوستائی در واژه های ” گیان “ پهلوی وکردی و ”جان “ فارسی دگرگونی خویش را نشان می دهد ، وبخش پایانی آن ” مرت “ ، مردنی ودرگذشتنی، و بررویهم ” جان درگذشتنی “ و ” جان میرا “ است ؛ وهمین میرائی ودرگذشتن است که از سنگ وخاک گیتی جان می سازد. زیرا اگر بالندگی درچیزی نباشد ، جان دراو نیست؛ وهرچیز بالنده سرانجام به جائی می رسد که باید درگذرد؛ وبه دیگر سخن ، اگر مرگ نباشد زندگی نیز نیست ، زیرا که سنگ کوه را مرگ نیست !
درافسانه های ایرانی چنین آمده است که کیومرث درکوه بوده وهنگام درگذشتن ، تخم بداد؛ وتخم او در سپندارمذ زمین به فروغ خورشید پرورده شد وازآن گیاه دوشاخة ”ریواس“ نام برآمد، واین هنگام زمان پدید آمدن گیاة ازباکتریها وجلبکها است ، و پس از ده پشت ازآنان فرزندان دیگر پیدا شدند.
دراین هنگام سرمای سخت ( باسرمائی که زمین شناسان زمان آن را به یک میلیون سال پیش می رسانند) درنیمکرة شمالی پدیدار می شود، و نژاد مردمان را که روزبروز چهرة زیباتر به خود می گرفته اند ، دچار تباهی و مرگ ومیر می کند. پسر کیومرث نیز که به گفتة شاهنامه ( پسر بد مراورا یکی خوبروی ) سیامک نام داشت ، که به دست اهریمن سرما تباه گردید.
فرواک : اما سیامک را پسری بود به نام فرواک(ف ر واک) که این نام نیز یادآور زمان سخنگوئی مردمان است، زیرا که ”فر“ درآن پیشوند .. به پیش است ، و ”واک“ نیز سخن است ؛ زیرا که ریشة آن درسانسکریت ”وکاس“ دراوستائی ”وچ“ ود .. هلوی ” واچک “ همانست که درفارسی واژه شده وآواز و باژ و واج دری زرتشتی و آذری باستان(گفتار، گفتنی) و vois انگلیسی نیز ازهمین ریشه است.
هوشنگ : پس از پایان یافتن دورة سرما ، مردمان از شکاف کوهها .. تخته سنگها بدرآمدند ونرمک نرمک آغاز به ساختن خانه های بهتر .. د. بخش نخستین هوشنگ ” هو “ همان خوب فارسی ، و ”شنگ“ ان دراوستا ”شینگه“ (شی ی ن گ ة ) ، خانه است ، وازاین واژه نیز با دگرگونیهای فراوان ، واژه های شان، شن ، کن ، کان، خان ، خانه ، آشیانه وبویژه درزبان ارمنی ” شنگ “ برجای مانده که هنوز به همین روی به کار می رود. همین دوره است که با پیدائی تبرها وابزارهای سنگی وبرهم زدن آن ، اتش پدیدار می شود وجشن سده یادگار آن زمان است .
تهمورث : دراوستا تخمو اوروپ ، ازدو بخش برآمده که بخش نخست آن ”تخم“ همانست که د .. هلوی وفارسی ”تهم“ گردیده ، وتهمتن وتهمینه وتهماسب ازآن برآمده : تهم در زبانهای ایرانی همان نیرومند وپهلوان ، وزورمند ونیرومنداست واین نام یادآور هنگامی است که مردمان برای گرفتن ورام .. جانوران نیاز به ”تهم تنی“ وبرگرفتن جنگ افزار داشته اند، ونخستین ابزارهای نبرد ازاین زمان برجای مانده است.
جمشید : دراوستا”ییم خشئت“ بازازدوبخش برآمده است که ییم درآن همان ”یومولو“ی کرمانی است که همزادی وهمانندی را می سازند و”خشیت“ به ”شید“ دگرگون شده که درخشندگی وتابناکی زندگی نیاکان آریائی ما است که درآن گونه گونه دستآوردهای مردمی ونیز ف .. ها وسنگها وخشت خانه های با اندازه ورشتن وبافتن وبوی ورنگ و می... به پیدائی می آید.
ضحاک : چنین پیدا است که خ مگی برخی از فرمانروایان دراین هنگام ، بنیاد کشورداری را درمیان آریائیان برهم می ریزد ، وگروهی ازآن سوی اروند رود به پادشاهی ایران زمین می آیند.
این گروه ازبابل باستانی برآمده اند ، وچون دراوستا واکة ”ل“ نیست بابل به گونه های بوری وبئور خوانده که با افزودن پسوند اسب ، همانند جاماسب ولهراسب وبوداسپ ...به پایان آن ، به گونة ”بیوراسب“ درآمده که بنابر شاهنامه ودیگر دفترهای ایرانی ،نام ایرانی آن همین بیوراسب است . ودراین هنگام است که آزار ومردم کشی وآتش سوزی ودار ، تازیانه وشکنجه درجهان پیدا می شود.
دراین هنگام دو آتشفشان در دو گوشة ایران آغاز به .. ولرزه و آتش فشانی می کنند که یکی از آنها دماوند، ودیگر، شاید سبلان یا شیرخوان(!) بوده باشد ، وچون بنا به شاهنامه درآغاز زمان ضحاک وبنا به یسنا پایان دوران جمشید ، خوردن خوراک پخته وگوشت جانوران به آئین شده بود2 مردمان آتش افشانی این دو کوه را پا .. ره کار اهریمنی گوشتخواری به شمار آوردند. رای .. ن اهریمنی فرمانروای با بل نیز برای جلوگیری از خشم دو آتشفشان ، او را به برخی .. (قربانی) جوانان ایرانی د .. یشگاه آتشفشان ها برانگیختند. وپایان این کارها به شورش ایرانیان انجامید وضحاک را ازتخت برداشتند ودرکوه دماوند به زنجیر کشیدند ، وایرانیان از ستم بابلیان پیشین رستند.
فریدون، هنگامی است که ایرانیان برای خویش دستگاه پادشاهی بنیاد .. د وبا گرم شدن هوای ایران(که نشانه های آن دریخچالهای کوهستانها بررسی شده است) گروهی درجستجوی چراگاه به سوی اروپای امروزی رفتند که نام آنها دراوستا”سئیریم“ است که د .. هلوی ”سرم“ ودرفارسی ”سلم“ شده که همان ”سرمت“ ها یا نیاکان اروپائیان امروزی بوده باشند.
گروهی دیگر روی به آسیای مرکزی نهادند که توج وتور یا تورانیان بوده باشند؛ وآنانکه با مهر به زادگاه در میهن برجا ماندند ، به نام ایرج ، یاایران نامیده می شوند.
اکنون می پردازیم به گفتار پایتختهای دورة پیشدادی وکیانی .
چنین پیدااست که تاهفت هزارسال پیش کشاکش گسترده وجنگ و آویزش وکین دراین بخش ازجهان نبوده است . گیرشمن که بیش از هر .. دیگر راه به تپه های باستانی ایران برده ونشانه ها ونهادهای فرهنگی رااز این مرز بدربرده است ، درتاریخ ایران ازآغاز تا .. همین سخن را بازمی گوید؛ زیرا که افزارهای به دست آمده از کاوشها کاربرد جنگی نداشته اند.
نمونة این زندگی درتپة زاغة قزوین دیده می شود که چگونگی آن ، ازگذر یک زندگی آرام درآن روستا سخن می گوید؛ وبخشی ازآن که با نگرش باستانشناسان ایرانی از زیر خاک بدرآمده است به هشتهزار سال پیش برمی گردد.
این سخن نشان می دهد که فرمانروایان پراکندة ”روزگار جمشیدی“ ، نبردی بایکدیگر نداشته اند وگواه ، از شاهنامه این سخن فردوسی است که پادشاهان افروزندة آتش جنگ اند:
کجـا، پادشاهـی است بی جنـگ نیست اگـر چنـد ، روی زمیـن تنـگ نیست
نبردهای پیشدادیان با نیروهای گیتی چون سرما وگرما وخیزاب وتنگی وگرسنگی بوده است وکوششهای آنان درراه بهسازی جهان برای زندگی بهتر.
امایکباره درهفت هزارسال پیش درتپه های جنوبی وغربی ایران که بیش از هفت هزار سال زندگی برخود گذرانده اند، نبرد و ویرانی وخون وخا .. تر دیده می شود؛ بویژه دردو تپة نامبردار چغامیش خوزستان و گنج درة هرسین کرمانشاه ، درست دراین زمان یک لایة سبز خا .. تر دیده می شود، ودرمیان آن پیکرهای سوخته وخستة باشندگان آن دیده می شود!
این آتش زدن وویرانی وکشتار ، رهاورد بابلیان نخستین است که دربارة آن سخن گفته شد. پس از خیزش فرهنگی - رزمی ایرانیان همراه با پیدایش کیش مهر درزمان فریدون:
پـرستیـدن مهرگــان دیـن او است تـن آسانـی وخوردن آئین او است
فرمانروائی بابلیان نخستین پایان می پذیرد، وایرانیان خود بنیاد فرمانروائی و کشور و پایتخت می دهند.
1- شهر .. باستانی
ایرانیان بر بابلیان پیروز می شوند وپس از زمانها ، همگی با پادشاهی یکی از تیره های ایرانی همراه می وند که پایتخت آنان بنابه شاهنامه شهر باستانی ” .. “ است!
زآمـل گـذر سوی تمیشـه کرد نشست اندر آن نامور پیشه کرد
کجا کزجهان .. خوانی همی جزاین نیـز نامــی ندانـی همـی
دریغ فردوسی از ویرانی .. وفراموش شدن جای آن نگارنده را برانگیخت تا هنگام نوشتن زندگی و مهاجرت نژاد آریا ، براساس روایات ایرانی به دنبال جایگاه .. بگردم.
گواه دیگری که برای ردی .. جای .. دردست بود، سخن شاهنامه است درهنگام بازدید انوشیروان از گرگان وتیرستان که درهمان زمان دیوار بزرگی برای پیشگیری از یورشهای تورانیان کشید:
زگرگان به ساری و آمل شدنـد به هنگــام آوای بلبــــل شدند
درودشت ی .. ر پرازبیشه بود دل شــاه ایــران پر .. شه بود
زهامون به کوهی برآمد بلنــد یکی بـاره ای برنشستـه، سمنـد
سوی کوه وآن پیشه ها بنگرید گـل وسنبـل وآب و نخجیـردیـد
به دل گفت کای داور هوروماه فزاینـــده و هـم نماینـــده راه
جهان ، آفـریـدی بدین .. مـی! که ازآسمــان نیست پیـدا زمـی
کی کاو جز ازتو پرستـد همـی روان را به دوزخ فـرستـد همی
زشاهان فریدون یزدانپرسـت بدین جایگه ساخت جای نشسـت
وچنین بود که درفرهنگ آبادیهای ایران میان آمل و نور ، به روستائی به نام .. ه زر برخورد .. ودرآن دفتر آوردم؛ وگمان من آن بود که .. ه زر، با .. مله نقشة تفضیلی فرهنگ آبادیهای کشور یکی است.
دوازده سال پس ازآن برای یافتن جایگاه روستای نامبرده رفتم. روشن شد که از دوگوشة شهر باستانی .. . دو روستا چون دو جوانه سرزده و زندگی خودرا دنبال می کنند؛ وچون این دو روستا نزدیک به دوهزار گز از یکدیگردوراند، درفرهنگها ، یگانه به شمار آمده اند.
این جادة باستانی ، امروزه کاربرد ندارد اما هنوز برجای است؛ وهنگامی که به راهنمای خود گفتم : گمان می برم که این راه دربرخورد با جادة میان دو روستا پایان نمی پذیرد، گفت آری ، این جاده به کاروانسرای شاه عباسی می رود!
این نیز پیدااست که درزمان شاه عباس کاروانسراهای نو درکنار جاده های باستانی ایران ساخته شد، ویکی از بزرگترین یادگارهای آن کاروانسرائی است که در ” آهوانو“ی میان دامغان وسمنان ، کنار کاروانسرای سنگی اشکانی– ساسانی ساخته شده است و بومیان آن را کاروانسرای انوشیروان عـادل می نامند.
نگارنده، وزارت فرهنگ وهنررا ازاین کاروانسرا درسال 1356 ش آگاهانید. خوشبختانه چندسال پس ازآن دیده شد که به بازسازی آن می پردازند ، وسازمان جهانگردی برآن شده است که آنجا را به گونة یک مهمانسرا درآورد.
به هرروی، کاروانسرای .. نیز که درکنار جادة .. به توس هنوز هست ، نشان از جاده ای می دهد که از کناره دریای مازندران به دیگر .. ای ایران می رود و پیوند میان نخستین پایتخت ایران با سرتاسر کشوراست.
2- پایتخت مانوش
پیداشدن گرما وکوچ تیره های گوناگون ایرانی به اروپای امروزین وآسیای مرکزی، آریائیان نخستین را ازهم جدا کرد؛ واین پیداست که درکوچهای بزرگ، جوانان وک ن وتوانایان برای پیدا .. جائی ناآشنا به راه می افتند؛ وپیران ودانایان وهنرمندان ودستورزان وکشاورزان که دل به زمین پیوسته دارند، راهی چنین راه ناپیدا نمی شود. باری ، آنان که می روند نمی توانند که خانه وکاشانه وبوم ومرز زیبا رانیز باخودببرند، وتنها برخی از ابزارهای خانه را درچنین کاروانها می توان برد.
پس آنانکه رفتند، دلشان به زودی هوای خانه وکاشانه ویار ودیار کرد وبا آهنگ جنگ بازگشتند، وآن همان جنگ بزرگ سلم وتور باایرج بود که به کشته شدن جوانان ایرانی پایان پذیرفت، ونشانه های آن جنگ را درداستان ایران بربنیاد گفتارهای ایرانی خواهم آورد.
آنگاه پس ازگذشت زمانی دراز، ایرانیان دوباره ب .. ای خواستند و” تور“ان راازکشور براندند؛ ودرهمین جنگ بزرگ است که افسانة آرش پدید می آید، که او از فراز دماوند، تیری به گردوبن آنسوی فرغانه افکند ومرز ایران راازتوران جدا کرد! این افسانه نشانة آن است که ایرانیان برفراز کوهها نیرو گماشته بوده اند و جنگ افزار برتر آنان نیز درآن جنگ تیروکمان بوده است!
چون آغاز این جنگ ازدماونداست، می باید که پایتخت آنان را درهمان .. ها جست ! منوچهر، درزبان اوستائی مانوش چیش mannsh – chish ودرزبان پهلوی مانوش چیتر mansh – chinter خوانده می شود.
بخش دوم این واژه آمیختة ”چیشر“ اوستائی و” چیتر “ پهلوی، تخمه ونژاد وگوهر است و از آنجا که نژاد گوهر جانداران، بویژه مردمان را در روی وچهر آنان می توان دید ودریافت، این واژه که درنامی دری به گونة ” چهر “ درآمده است، در زبان فارسی به جای ” روی “ به کار می رود، اما ریشة آن همان نژاد وتخمه وگوهر است. در زبانهای سانسکریت و اوستائی وپهلوی، درآمیختن با واژه های دیگر چونان: .. چهره= نژاد .. ، .. چهره= نژاد .. ، کاربردداشته است.
پس ” مانوش چهر “ یا ” منوشچهر “ ومنوچهر، درریشه، نشان دهندة ” نژاد مانوش “ است که بر پای خواسته وبه نبرد با تورانیان پرداخته اند. اکنون که این سخن درست شد، می باید که به دنبال پایتخت و جایگاه ” مانوش “ بگردیم.
درنامة بن دهش که به دبیرة پهلوی برجای مانده است وبن یا ریشة دهش یا آفرینش خداوندی است، و دربارة آفرینش آسمان وزمین وکوه و رود و دریا وجانوران سخن می گوید چنین آمده است : ” دیگر کوه مانوش است که مانوش چهر بدان زاده شده “3 و کوه مانوش در .. خوار و پتشخوارگر است.
پژوهشهای .. مانوئل بربریان درکتاب گرامی جستاری در پیشینة دانش کیهان و زمین درایرانویچ، که دربنیاد نیشابور زیر چاپ است، نشان می دهد که چراکوهستان امروزی البرز به نام پشتخوارگر نامیده می شود.
درهرورت، از منوچهر درآمل، وکوه مانوش ودماوند، وخواروری آگاهی داریم واین همه مارا رهنمون می شود به آنکه پایتخت نخستین او همان پایتخت فریدون بوده است و پس از چندی به دامنه های جنوبی البرز رخت برمی بندد که به گمان نزدیک، جایگاهی چون ری، خوار، ورامین یا ایوان کی را دربرمی گیرد!
جایگاه ایوانکی شهری بزرگ را .. ه در زیر خاک نشان نمی دهد، پس باید به دنبال آن در ورامین یا دو شهر دیگر نامبرده گشت!.

3- پایتخت نوذر
پس ازپایان گرفتن دوران منوچهر، یا پایان یافتن نیروی نژاد مانوش، هنگام فرمانروائی فرزندش نوذر می رسد که درزبان اوستائی نئوتر(naotara) خوانده شده است.
پس از منوچهر، پادشاهی ایران میان تیره ها و دوره های ایرانی پخش می شود، وهمچون یک پادشاه پس از پادشاه دیگر(یک هنگام یا دوره، پس ازهنگام دیگر) می آید که درنوشته های باستانی هریک را پسر آن دیگری می خوانند، و نوذر نیز که فرزند منوچهر به شمار می آید، نشانة تیرهای است که پس در نژاد مانوس فرمانروای ایران می شود.
اما برای یافتن پایتخت و جایگاه آن نژاد، یا دوره، چراغ راه ما فرزند نوذر است که با نام ” توس “ .. سالار ایران بود؛ وچون جایگاه توس اکنون نیز پیدا است، پس برای یافتن جای نوذر می باید که به جائی میان دماوند و مانوش وتوس گشت.
در زندگی ومهاجرت نژاد آریا، براساس روایات ایرانی، جای این پایتخت را درجایگاه امروزی دو روستا به نام ” فرخان “ درقوچان پیشنهاد کرده ام. زیرا هنگامی که ایرانیان در هنگام کیقباد، به دنبال وی می گردند از موبدی به نام فرخان نام برده می شود که نژاد از نوذر داشته است، اما پس از چاپ نامة نامبرده به دو نکته برخوردم: یکی آنکه، بندهش در بخش پیوند و تخمة کیان می گوید: ” موبدان پارس، همه تخمه به منوچهر بازشوند“، پس بر روی این سخن نمی توان ایستاد! دو دیگر آنکه، بیشتر باستانشناسان ایرانی که دراین باره باره با آنان سخن گفتم، همرای بودند که : چنین جایگاه تپه ای است نزدیک دره گز که پیش از تاریخ بنیاد نهاده شده و پیش از تاریخ هم ویران گردیده است.4
هنگام پادشاهی نوذر، با آشوب و درهم ریزی بنیادهای ایرانی همراه است و تورانیان نیز درآن پریشانی دوباره یورش به ایرانشهر می آورند، نوذر را کشته و تا ری پیش می روند و چون” توس “ به پادشاهی نمی رسد...

4- پایتخت زو
هنگام پادشاهی به زو می رسد که دربرخی نامه های ایران پس از .. ، زاب نیز خوانده شده است. بیگمان این نام، نام شهر باستانی زوزن است در ایران شرقی، درغرب هرات وجنوب نشابورکه چند روستا با نام زاو، زو، زوزن ازآن به یادگار مانده است و شهر تربت حیدریه کنونی بازماندة آن است که ازآن تا پیش از یورش مغولان بسا نامبرداران فرهنگ ایران برخاسته اند. و پسوند این نام، ” زن “ خود خانه و جایگاه است و هنوز در نام برزن که کوی (محله) باشد درزبان فارسی کابرددارد: زوزن = شهر زو یا جایگاه زو.
شاهنامه ازاین هنگام با نام تهماسب وگرشاسب به نیکی یادکرده، اما این زمان خوش نیز به درازا نمی کشد و تورانیان باز یورش می آورند و ایران شمالی زیر فرمان آنان می رود. اما ایرانیان جنوبی، سیستانیان وباشندگان کوه اپورسن که نیای کردان ولران امروز می باشند، به یکدیگر می پیوندند و برای راندن تورانیان، به شاهنشاهی، یا گزیدن شاهی که شاه همة تیره ها وشهریاران ایرانی باشد، همرای می شوند، واین دوران، زمان کیقباد است.

5- پایتخت کیقباد
کیقباد، در اوستا ” کوی کوات “ (kavi- kavata) نامیده می شود، پس از فریدون و منوچهر که هنگام گزینش شاهنشاه، یا حکومت مرکزی در ایران است5. رستم برای یافتن کیقباد به البرزکوه می رود. البرز درنوشته های ایرانی کهن، به سه جای یا سه کوه گفته شده است:
البرز افسانه ای، برابر با قاف که پیرامون جهان را گرفته است.
البرز در .. هندوستان، که سیمرغ برآن آشیان داشته و زال را بپرورده.
البرز کنونی، که دماوند نیز درمیانة آن است.
بنابراین برای یافتن جایگاه کیقباد بایستی به .. همین البرز نگریست.
برخی از نوشته های ایرانی کیقباد را از است .. فارس وبرخی از همدان به شمار می آورند؛ وچون پارس از البرز دوراست، گمان به سوی هگمتانه وهمدان می رود. من داوری را دراین باره کوتاه می کنم، زیرا که برای شناخت آن نیاز به آگاهیهای بیشتر است و زمان و آینده را می خواهد، وبازمی جوید!
6- پایتخت کاووس – قزوین
پس ازدورة کیقباد که همراه با آبادانی وآسایش ایرانیان و راندن تورانیان بوده است، کاوس به پادشاهی می رسد.
کاوس شاهنامه، همان سلسلة پادشاهی کاسیان یا کاسپها درایران است. این سلسله زمانی بس دراز درایران فرمانروائی داشتند ودوران پادشاهی آنان همراه با شکوفائی هنر ودانش وهرج ومرج و جنگ و آسایش، لشگرکشیهای بی شمار به بیرون از کشور و چیره شدن تورانیان درآن هنگام، رفتن به جنگ هیتیتها و هوریان و پیوند .. شوئی آنان و سپس گشودن بابل است.
آنگاه رفتن از بلندیهای البرز به سوی دریای گرگان یا مازندران و نهادن نام خود برآن دریا چنانکه اروپائیان آن را کاسپین می نامند.
این رویدادها درشاهنامه به همین سان یادگردیده، چنانکه کاووس را با شاه هاماوران و بربر و مصر جنگ روی می دهد. پسانگاه با سودابه دختر شاه هاماوران پیوند .. شویی می بندد، آنگاه ره به بلندی (دوین)6 های البرز می گشاید و به کنارة دریای مازندران می رسد.
بی گمان پایتخت این دودمان قزوین یا کاسپین است و از دیدگاه زمان، درازترین دوران پایتختی درایران را داشته است زیرا که کاووس(کاسیان) خود دورانی بس دراز به ایران فرمانروا بوده اند!
7- پایتخت کیخسرو- گنزک – شیز
پس از پایان پذیرفتن نیروی کاسیان نیروئی تازه درایران پیدا می شود که ” کیخسرو“ نامیده می شود. کیخسرو نیز پادشاه گزین بوده است و ایرانیان غربی نیاکان کردان ولران امروز که در شاهنامه به گودرز و گیو نامبردارند، به پادشاهی او همرای می شوند. آنگاه .. اسانیان(توس) ازاینکه بی آگاهی آنان شاهنشاهی برای ایران برگزیده شده است با گودرز ( گوتیان ) به گفت وگو می پردازند:
همی بی من، آئیـن و رای آورید؟ جهان را به نو کـدخدای آورید؟
وچون گفت و گوها بالا می گیرد، آتش نبرد افروخته می شود؛ اما با پادرمیانی تیره های میانی ( که اکنون کاسیان، یکی از آنان اند) کار به نبرد نمی انجامد و پادشاهی تیرة کیخسرو آغاز می گردد. اینان پارسیان نخستین اند که پیرامون دریاچة اورمیه که دراوستا چئچست(caecasta) وپهلوی و فارسی چیچست خوانده می شود می زیسته اند، وهمسایگان غربی ایران با آنان به نام پارسواش درهمین مرز برخوردکرده اند.
ساختمان آتشکدة آذرگشسب بر دست اینان انجام می گیرد:
چـــنین تـا در آذر آبــادگـــان بشــد با بزرگـــان و آزادگان
همی خورد باده،همی تاخت اسپ بیامد سـوی خـان آذرگشسب
*****
زبیرون چونیم ازتنگ تازی اسپ بـــرآورد و بنهـاد آذرگشسب
نشستند، گـردانـدرش موبــدان ستاره شناسان و هـم ب .. دان
درآن شارسان کـرد چندان درنگ که آتشکده گشت با بوی و رنگ
8- پایتخت لهراسپ – بلخ
دراین هنگام شکوفائی زندگی ایرانیان، سرمای سخت و برف فراوان درکوهستانهای کردستان و آذربایجان و البرز کنونی و .. اسان و نیز اپورسن(که نام یونانی آن زاگرس است) زندگی و خانه و شهر و روستاها را به زیر می کشد و سکوت و آرامش درآن بخشها سایه می افکند؛ تا آنکه ازشرق ایران پادشاهانی بانام لهراسپ ب .. ا می خیزند، که بنابه همة گفتارها جایگاه شان درایران شرقی وبلخ بوده است و هم در بلخ از میان می روند.
9- پایتخت گشتاسب ریوند(نیشابور)
درنامه های اوستائی و پهلوی جایگاه گشتاسب درکوه ریوند، جائی به نام ” پشت و شتاسپان “ که به فارسی پشته گشتاسبی خوانده می شود در .. آتشکدة برزین مهر بوده است. این نام در اوستا ریونت (reavanta) یا دارندة شکوه و جلال ودرخشندگی است که نرمک نرمک ریوند (reyvand) گردید که در جغرافیاهای پس از .. همواره ازآن با همین نام یاد می شود، وهم اکنون نیز از کنارة دیواره مسجد جامع شهر تا مرز سبزوار به نام ریوند خوانده می شود.
اما آیا پایتخت گشتاسب درجایگاه کنونی نیشابور بوده، یا درشهری درغرب آن، تا .. آتشکدة برزین مهر؟. پاسخ بدان نیازمند کاوشهای باستانشناسی است.
10- آذربایجان و کردستان و اورارتو
باز پادشاهی مرکزی ازهم پاشیده می شود، وآگاهی ازاین دوران از روی نوشته های آشوری و دیگر برنامه های غربی است که از پادشاهانی پراکنده دراین مرز یادکرده اند.
11- پایتخت همای – هگمتانه
همای شاهنامه، هومای یا ماد نیک است که جایگاه آن روشن است و پایتخت آن نیز پیدا.
12- پایتخت داراب: شوش ، دارابگرد ، زرنوش ( خوزستان )
هخا .. ان در شاهنامه به دو تیره بخش شده اند، چنانکه در نوشته های دیگر نیز چنین است:
نخست : داراب، که کوروش و کمبوجیه باشند؛
دودیگر : دارای دارایان، که داریوش و داریوشیان اند.
چون پادشاهی از ماد به داراب می رسد(که گهوارة اورا رودهای .. وشان غرب ایران تا خوزستان و پارس می برند)، پارس کنونی جایگاه آنان می شود؛ ودارای دارایان که داریوش بوده باشد شهر دارابگرد را می شازد که همان شوش است که پایتخت او است و نیز جایگاه جشن های نوروزی او که تخت جمشید باشد، و کانال سوئز را فرمان به کندن می دهد:
یکی شارسان کرد،زرنوش نام به اهـواز گشتند ازاون لگـام
بفرمود کـز هند و ز رومیـان بیـارنـد کـارآزمــوده ردان
گشایند ازاین آب دریـــا دری رسانند رودی به هرکشوری!

*****
پی نوشت ها
1- "میت" در زبان توستایی به معنی دروغ، دروغگو، بیهوده و بی سوده است که از آن با پسوند "اوخت" به معنی گفتار (پهلوی: واختن، کردی، راجی، واتن دری زرتشتی واجوون) واژه میث اخت برآمده که سخن دروغ، یا سخن یاوه بوده باشد. همین واژه به گونه ساده تر "میتوخت" به زبان پهلوی راه یافته است که همانا گفتار دروغ باشد. یونانیان و پس از آن اروپاییان، آن داستانهای دروغین و یاوه را اساطیر خود نامیده و زندگی و بن و ریشه باورهای خود را بر همان سرودهای دروغ بنیاد کرده اند، اما در ایران آن سخنان دروغ پایگاهی نداشته و آنچه که گفته اند ب .. ایه داد بنیادین فرهنگ ایرانی بوده است.
2- در یسنا، بند 8 از هات 32 درباره کردار آموزگاران بد آموز سخن رفته:"از این گناه کاران شناخته شده، چم وی وَ نگهان، .. ی که برای ساختن مردم، .. گوشت خوردن آموخت. از آنان، از تو ای مزدا باز شناخته خواهیم شد."
3- بندهش: فرنبغ دادگی. گزارنده مهرداد بهار. انتشارات توس. 1369 تهران. رویه 72
4- سخنی که با نام پیش از تاریخ آوردم بازگویی سخن گویندگان است، وگرنه نگارنده را گمان بر آن نیست که آنچه را که یونانیان بر پایه داستانهای نیمه دروغ یونانی تاریخ می دادند و پیش از آن را پیش از تاریخ می خوانند پرداخته است. تاریخ ایران بر دل سنگ و کوه و در و دشت ، و نیز نامه های باستانی نوشته شده.
5- پرویز پژوم شریعتی در کتاب چاپ نشده خود، با توجه به ویژگیهای زبان سمنانی، چنین بر می آورد که کَوی و کوات دو گونه تلفظ از یک واژه است و چون کوی را به معنی شاه بگیریم، از کوی کوات یا کیقباد معنی شاهِ شاه یا شاهِ شاهان بر میآورد.
6- واژه "دوین" از فرهنگهای ایرانی فرو افتاده است. اما این واژه در تاریخ تبرستان ابن اسفندیار آمده است، چنانکه هیچ گمان در درست بودن آن به معنی بلندی و کوه نمی ماند:"هر وقت اسپهبد فرخان بدان حدود به شکار شدی، چند روز آنجا تنیر است به زیر تِر "دوینی" که اثر سرای سپهبد خورشید است..." بنابر این، رفتن به بلندیهای البرز و گرفتن دوینی های آن چیزی نیست افزودن بلندی ها و ماز های آن کوهستان سخت به چراگاه های دشت مرکزی که بلندترین آنها دوین سپید باشد که همان دماوند همواره سپید پوش است. برای آگاهی بیشتر بنگرید به پیشگفتار نگارنده بر واژه نامه مازندرانی، محمد باقر نجف زاده بار فروش، بنیاد نیشابور، 1368 ش.



منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



حماسه سرایی در ایران باستان

درخواست حذف اطلاعات

حماسه سرایی در ایران باستان

بیشتر متون حماسی پهلوی که اصولاً به ادبیات شفاهی تعلق دارند، در دوره .. ی یا به عربی و فارسی ترجمه شده یا از میان رفته اند. تنها متن حماسی موجود «یادگار زریران» (در پهلوی: ایادگار زریران) است.

یادگار زریران
این متن که رساله کوچکی است، در اصل به زبان پارتی و ظاهراً نثر توأم با شعر بود، اما به صورت کنونی آن به زبان و خط پهلوی است. ولی در خلال آن لغات و ترکیبات و ساختارهای زبان پارتی را نیز می توان دید و تنها بازسازی شعری بعضی از بخشهای آن امکان پذیر است.(1) در این اثر، از جنگهای ایرانیان با خیونان سخن رفته است.
هنگامی که گشتاسب و پسران و برادران و شاهزادگان و ملازمان او، دین مزدیسنی را می پذیرند و خبر آن به خیونان می رسد، شاه آنان– ارجاسب– دو تن را به نامهای «بیدرفش» و «نام خواست» به عنوان فرستاده به ایرانشهر می فرستد. «جاماسب»– سالار اشراف– خبر ورود این دو فرستاده را می دهد و این دو به حضور گشتاسب بار می یابند و پیام ارجاسب را ابلاغ می کنند که در آن از گشتاسب می خواهد دین مزدیسنی را رها کند و با وی همکیش باشد و تهدید می کند که در غیر اینصورت، به ایرانشهر لشکر می کشد و آنجا را نابود می کند و مردمان را اسیر می گیرد. «زریر»– برادر گشتاسب و .. سالار او– به فرستادگان پاسخ می دهد که: «گشتاسب دین مزدیسنی را رها نمی کند.» بیدرفش و نام خواست با این پیام بازمی گردند. جنگ درمی گیرد که به پیشگویی جاماسب در آن بیست و سه تن از برادران و پسران گشتاسب، از جمله زریر و پادخسرو، برادران او و فرشادورد (=فرشیدورد) پسر او، کشته می شوند.
سرانجام، آنچه جاماسب پیشگویی کرده، اتفاق می افتد. سپس «بستور»، پسر .. دسال زریر، برای انتقام جویی به میدان می رود و بر سر تن بی جان پدر سوگ سر می دهد که از نمونه های زیبای سوگ در ادبیات ایرانی است. آنگاه به کمک اسفندیار– پسر گشتاسب– پیروز می شود و ارجاسب و خیونان ش .. ت خورده، می گریزند.
مطالب این اثر از متنی اوستایی گرفته شده است که امروز اصل آن از میان رفته است. اما بخشهایی از آن در ضمن سرگذشت زردشت در کتاب هفتم دینکرد(2) آمده است. شرح جنگهای گشتاسب و ارجاسب را دقیقی نیز به نظم کشیده و فردوسی آنها را عیناً نقل کرده است. در مواردی، مطالب این منظومه با «یادگار زریران» قابل انطباق است. متن این رساله در مجموعه «متون پهلوی»(3) به چاپ رسیده است. این رساله به فارسی نیز ترجمه شده است.
بعضی داستانهای حماسی به زبان پهلوی، احتمالاً مجزا از «خدای نامه» وجود داشته که امروز در دست نیستند، اما نام آنها در منابع عربی و فارسی آمده است. از جمله «جاحظ»(4)، به نقل از «مؤیدی»، مطلبی را به ترجمه عربی از «سیرة اسفندیار» به فارسی (احتمالاً فارسی میانه، پهلوی) در مورد میهن دوستی این شاهزاده آورده است. از همین گونه است «داستان رستم و اسفندیار» که به روایت «ابن ندیم جبله بن سالم» (نیمه اول قرن دوم هجری) آن را به عربی ترجمه کرده بود و کتاب «کی لهرساب شاه»، که به قول همین نویسنده آن را «علی بن عبیدة الریحانی» به عربی برگردانیده بود، سکیسران که مسعودی(5) آن را ذکر کرده و مترجم آن «ابن مقفع» بوده است. در این کتاب ظاهراً از قهرمانهای سیستان، از جمله از کشته شدن اسفندیار به دست رستم و کشته شدن رستم به دست بهمن، سخن در میان بوده است. این نویسنده می آورد که ایرانیان این کتاب را بزرگ می شمردند. «اسدی» نیز، در ذیل لغت «وسناذ»، بیتی را به ترجمه فهلوی (یکی از لهجه های قدیم شمال و غرب ایران) از نامه ی «پیران ویسه» نقل کرده است که ظاهراً درباره ی اعمال این پهلوان بوده است.(6) شهمردان بن .. الخیر، در شرح اخبار «فرامرز و رستم»، مطلبی را در مورد افراسیاب و کیخسرو از سروده نامه پهلوی و «تواریخ» دیگر نقل کرده است.(7)


خدای نامه
مهمترین اثر تاریخی دوره ساسانی بی شک «خدای نامه» است که در آن نام پادشاهان سلسله های ایرانی و وقایع ازمنه ی مختلف را، آمیخته با افسانه، ضبط کرده بودند. در دربار شاهان ساسانی، دفاتر رسمی وقایع وجود داشت و «آگاثیاس»– مورخ بیزانسی قرن ششم میلادی– که همزمان با خسرو انوشیروان بود، به واسطه دوستی به نام «سرگیوس»، از آنها استفاده کرده است.(8) مسلماً صورت مفصل مطالب کتیبه های شاپور و نرسی در بایگانی رسمی شاهان ساسانی نگاه داری می شد. همچنین، در دربار ساسانی .. انی بوده اند که روایتهای تاریخی را افسانه وار از بَر داشتند. فردوسی آورده است که در راه شکار، داستانهای جمشید و فریدون را برای «بهرام گور» نقل می .. د. هم او در مورد «هرمز» می گوید که در زندان از رامشگری خواست که با رود در «سرود پهلوانی» داستان رویین دز اسفندیار را برای او بخواند. همچنین به روایت جاحظ، انوشیروان در گردشی قصه گوی خود را احضار کرد و از او خواست تا داستان جنگ اردشیر بابکان را با پادشان خزر نقل کند. اما وی که این داستان را قبلاً از شاه شنیده بود، چنین وانمود کرد که اصلاً این داستان را نشنیده است. آنگاه انوشیروان خود این داستان را نقل کرد.(9)
ظاهراً، حتی در زمان بهرام گور، «نامه باستان» وجود داشت که داستانهای آن را در مجالس بزم می خواندند.(10) اما تدوین «خدای نامه» را باید به زمان انوشیروان منسوب داشت که دوران تألیف و ترجمه و نهضت ادبی بود. در این زمان، بر اساس دفاتر رسمی و نیز با استفاده از سنتهای شفاهی و رسالات جداگانه ای که در مطالب گوناگون مرتبط با تاریخ (از قبیل نسب نامه ها و فهرست جنگها یا .. ا و وقایع مربوط به آنها) وجود داشت، خدای نامه تدوین شد. در سرگذشت هر یک از شاهان قصه هایی نیز گنجانده می شد، مانند داستان شاه ایران (اردشیر اول، شاپور اول یا دوم) و دختر ضیزن، شاخ حضر (=هتره) و داستانهای بهرام گور. تدوین کنندگان خدای نامه همچنین از منابع خارجی، مانند منبعی سریانی در مورد اسکندر، استفاده کرده اند.
در زمان پادشان بعدی ساسانی، طبعاً مطالبی بر آن افزوده گشت و پس از برافتادن ساسانیان نیز سرنوشت یزدگرد سوم را تا کشته شدنش بدان افزودند. آنچه مقدسی(11) در مورد چگونگی کشته شدن یزدگرد سوم در یکی از روستاهای مرو به دست آسیابانی به نقل از خدای نامه آورده، از ترجمه عربی متنی از خدای نامه پهلوی گرفته شده که این حادثه را در بر داشت. خدای نامه نه تنها حوادث زمان پادشاهان را در بر داشت، بلکه در آن، خطبه ها و کلمات قصار و وصایای آنان نیز ذکر شده بود؛ مثلاً، «عامری» جملاتی را که منقول از عهد شاپور به پسرش هرمز است، به روایت خدای نامه آورده است.(12)
اصل خدای نامه به پهلوی در دست نیست، اما با مطالعه منابع عربی و فارسی مربوط به تاریخ ایران و شاهنامه فردوسی، می توان عناصر تشکیل دهنده ی آن را تعیین کرد. این عناصر عبارتند از:
1- داستانها و اسطوره های کهن هندوایرانی و اقوام ایرانی که در آنها شرح اعمال قهرمانان قدیم و کشمکش های قبایل گوناگون و دخ .. خدایان به طرفداری از پرستندگان آنان و غیره آمده بود و نمونه آنها را در اوستا می ی .. م؛ مانند داستانهای مربوط به جمشید و ضحاک، جنگهای ایرانیان و تورانیان، تیراندازی آرش و اژدهاکشی گرشاسب و غیره. گاهواره این هسته اصلی، تاریخ افسانه ای ایرانیان مشرق ایران بزرگ بوده است.
2- در زمان اشکانیان، این روایات، که می توان آنها را روایات کیانی نامید، با روایات مربوط به شاهان و قهرمانان اشکانی در هم آمیخت و بدین گونه می بینیم که گیو، گودرز، میلاد و بیژن به صورت قهرمانانی در خدمت دربار پادشاهان کیانی درمی آیند و رقابت با خاندانها مانند خاندان توس و گودرز در افسانه های کاووس منع .. می گردد. قابل ذکر است که اصل قدیم ترین روایت حماسی ایران، یعنی «یادگار زریران»، همان گونه که ذکر شد، مربوط به دوره اشکانی است، گرچه تدوین آن به صورتی که اکنون در دست داریم، به دوره ساسانی بازمی گردد. احتمالاً، بعضی داستانهای شاهنامه نیز که در مأخذ دیگر دیده نمی شود و ظاهراً در خدای نامه هم نبوده– مانند داستان «بیژن و منیژه»– اصل اشکانی دارند. برخی از اسطوره های ایرانی که آنها را در روایات نویسندگان ارمنی می ی .. م، احتمالاً در این زمان به ارمنستان رفته است؛ مانند داستان فریدون و ضحاک، که آن را «موسی خورنی» نقل کرده است. صورت «هریتون» به جای «فریدون»، نشان می دهد که این داستان از طریق اشکانیان به ارمنستان رفته است.
3- در همین زمان اشکانیان، دسته ای از اقوام سکایی در اوا .. قرن دوم میلادی به ناحیه ای که بعداً به نام آنان « .. تان» یا «سیستان» نامیده شد، مهاجرت .. د و افسانه های آنان درباره زال و رستم با اساطیر کیانی و اشکانی درهم آمیخت. نام «زال» به معنی «پیر»– که از نظر لغوی واژه ای سکایی است– دالّ بر اصل سکایی داستانهای اوست. پیدا شدن قطعه ای از داستان رستم به زبان «سغدی» حکایت از رواج این گونه داستانها در آسیای میانه دارد. بنابراین، می توان حدس زد که این داستانها همراه با اقوام سکایی وارد سیستان شد و از آنجا به تاریخ افسانه ای ایران راه یافت و از داستانهای بومی زرنگ نبود. ذکر نام رستم در دو رساله پهلوی که اصل پارتی دارند– یعنی یادگار زریران و درخت آسوری– نیز حکایت از رواج داستانهای رستم در دوره اشکانی دارد. همچنین، می توان حدس زد که داستانهای مربوط به رستم یا لااقل برخی از آنها که در آثار نویسندگان ارمنی مانند «موسی خورنی» و «گریگور ماگیستروس» نقل شده، در زمان اشکانیان که با ارمنستان ارتباط .. و فرهنگی .. داشتند، به آنجا راه یافته است. داستانهای رستم در اوایل دوره .. ی در حیره نیز رواج داشت و در مکه نقل می شد.
4- در زمان ساسانیان نیز شرح حال پادشاهان و اعمال قهرمانی آنان افسانه وار به این تاریخ افزوده گشت. در دوره ساسانی احتمالاً تحریرهایی از خدای نامه وجود داشت که تدوین کنندگان، روایات را بر حسب دید خود در آنها گرد آورده بودند. در بعضی از آنها که شاید دبیران شاهی نقش بیشتری در تدوینشان داشتند، وقایع و حوادث .. و اجتماعی از اهمیت بیشتری برخوردار بود. در تحریرهایی که موبدان و .. ان در تدوین آنها شرکت داشتند و نمونه هایی از آنها را در کتابهای پهلوی می بینیم، با دیدی دینی به حوادث نگریسته شده است. احتمالاً، خاندانهای بزرگ ساسانی نیز در تنظیم داستانهای پهلوانی نقش مهمی ایفا کرده اند.
در دوران .. ی، خدای نامه با عنوانهایی مانند «سیرالملوک» یا «سیر ملوک الفرس» و غیره به عربی ترجمه شد. از روایتهای «حمزه اصفهانی» و «ابن ندیم» و مقدمه قدیم شاهنامه و غیره به وجود نه ترجمه و اقتباس از خدای نامه به عربی پی می بریم. از قدیم ترین مترجمان معروف این کتاب «ابن مقفع» است. جز او، نویسندگان دیگری نیز خدای نامه یا بخشهایی از آن را ترجمه کرده اند، مانند محمدبن جهم برمکی و زادویه پسر شاهویه اصفهان. مترجمان و ناقلان دیگری نیز بودند که همراه با ترجمه یا نقل و گردآوری، مطالب دیگر مربوط به تاریخ ایران را یا از روی منابع دیگر یا بر اساس تخیل بر آن می افزودند. ترجمه های خدای نامه، مأخذ عمده تاریخ نویسان دوره .. ی– مانند طبری، مسعودی، ابن قتیبه، بلاذری، حمزه اصفهانی، ثعالبی و دیگران– قرار گرفت. در ترجمه های عربی خدای نامه طبعاً بسیاری از عناصر زردشتی حذف گردید.
ترجمه های خدای نامه به عربی و احتمالاً اصل پهلوی آن مورد استفاده نویسندگان و سرایندگان شاهنامه ها به فارسی در قرن چهارم هجری قرار گرفت. اینان عبارت بودند از مسعودی مروزی (شاعر)، ابوالمؤید بلخی (نثرنویس)، مؤلفان شاهنامه ابومنصوری (به نثر) و بوعلی بلخی (شاعر). فردوسی اساس کار خود را بر شاهنامه ابومنصوری قرار داده، اما از منابع دیگر، خصوصاً از روایات .. به .. ، نیز جای جای استفاده کرده است.
ابن ندیم، غیر از خدای نامه، از کتب تاریخی (یا رمانهای تاریخی) دیگر مانند کتاب «بهرام و نرسی»، کتاب «بهرام چوبین» ترجمه جبله بن سالم، کتاب «شهربراز با پرویز» و کتاب «انوشروان» نام برده است. از آنجا که وی این کتابها را جدا از خدای نامه ذکر کرده، احتمال می رود که این آثار یا از اجزای تشکیل دهنده ی خدای نامه نبودند یا مطالب آنها در این کتاب به اختصار ذکر شده بود.
در مورد یکی از این کتابها اطلاع بیشتری در دست است و آن «داستان شروین دشتبی» است.


داستان شروین دشتبی
شروین، فرزند برمیان (شاید: نریمان) از اهالی قزوین (دشتبی)، از .. ان ایرانی بود که در زمان یکی از شاهان ساسانی (یزدگرد پدر یزدگرد اول به روایت حمزه اصفهانی و مجمل .. واریخ، یا شاپور دوم ساسانی به روایت حمدالله مستوفی، یا انوشیروان به روایت دینوری و سیرالملوک و نهایه الارب) می زیست. پادشاه روم از او خواست که .. ی را به قیمومت فرزند صغیرش بگمارد. شروین بدین سمت مأمور گردید و رهسپار روم شد و پس از بیست سال، به فرمان شاه ایران، مملکت روم را به شاهزاده رومی سپرد و به ایران بازگشت.(13) نویسندگان دوران .. ی به داستان «شروین و .. ین» (یا خورین) اشاره کرده اند. دینوری .. ین را بنده (=ملوک) شروین خوانده و او را با صفات «سوارکار جوانمرد و دلیر» توصیف کرده است.
در شعری عربی شروین و .. ین با صفات «شیر شجاع و دلاور و دلیر» ذکر شده اند و در شعری دیگر، در شرح تصویری بر دیوار، شروین «دستار بر سر، نشسته» و .. ین «تازان در حالی که با تیری بچه حیوان زیبا و زبان بسته ای را نشانه گرفته» توصیف شده است.(14) در مجمل .. واریخ آمده است: «اندر عهد یزدجرد بن هرمز، قصه شروین و خورین بوده است، و آن که روم خوانند، نه روم بوده است و شنیده ام روم را حلوان خوانده اند و آن تا... که خورین او را بکشت، راه (=فاصله) داشته است، آنجا که اکنون طاق گرا خوانند و شروین را آن زن جادو دوست گرفت که مریه خوانندش و او را مدتی ببست، چنان که در قصه گویند و خدای داند کیفیت آن.» از این روایات معلوم می شود که داستان شروین از زمره رمانهای تاریخی بوده است. از سوی دیگر «ابونواس» داستان شروین را هم تراز «ویس و رامین» آورده است. از این رو، می توان تصور کرد که این داستان دارای حوادث عاشقانه نیز بود. این تصور را روایت حمدالله مستوفی نیز تأیید می کند که می نویسد: «نام شروین در اشعار پهلوی(15) بسیار است. کت .. است در عشق نامه او، شروینیان خوانند.» حمزه اصفهانی در شرح شروین که در یکی از «فارسیات ابونواس» آمده، می نویسد که داستانی (=احدوثه) بوده که آن را با آواز می خوانده اند.
مسعودی نیز از کت .. که ایرانیان در شرح حال و اعمال بهرام چوبین داشته اند، یاد کرده است.(16) به نقل «بیهقی»، خسروپرویز پس از پیروزی بر بهرام چوبین دستور داد که همه جنگها و وقایعی را که روی داده بود، تماماً بنویسند.(17) نویسندگان دوران .. ی (مانند طبری، دینوری، یعقوبی و بلعمی) سرگذشت افسانه آمیز بهرام چوبین را آورده اند. مسعودی از کت .. به نام «کهنامه» (گاه نامه) درباره ی مناصب و مقامات کشور ایران یاد می کند که، به قول او، مشتمل بر ششصد مرتبه بود. از گفته ی او چنین برمی آید که این کتاب در زمان او (قرن چهارم) موجود بود. وی آن را از قبیل «آیین ناماه» (آیین نامه) شمرده است. مسعودی خود بعضی از این مناصب را– مانند موبدان موبد، بزرگ فرمدار، اسپهبد، دبیربد، هوتخشبد (رئیس اهل حرف و کاسبان) و استریوشان بد (رئیس کشاورزان)– ذکر کرده است.(18)
همین نویسنده آورده است که در سال 303 هجری در شهر است .. فارس در نزد یکی از خاندانهای بزرگ اشرافی ایرانی کتاب بزرگ بسیار نفیسی را دیده است مشتمل بر مطالب فراوان در علوم ایرانیان و سرگذشت پادشاهان و بناها و ملک داری آنان که نظیر آنها را در کتابهای دیگر مانند خدای نامه و آیین نامه و گاه نامه ندیده بود. به قول او، این کتاب تصویر بیست و هفت تن از شاهان ساسانی را– بیست و پنج تن مرد و دو تن زن– در بر داشت. در این تصویرها مشخص بود که شاه در هنگام مرگ، جوان بود یا پیر؛ همچنین زیورها و تاج و موها و ریش و خطوط چهره اش در این تصویر مشخص بود. هرگاه یکی از شاهان درمی گذشت، تصویر او را می کشیدند و آن را به خزانه می سپردند تا احوال مردگان بر زندگان پنهان نماند. هر شاهی که به جنگ می پرداخت، ایستاده و هر شاهی که به کارهای دیگر می پرداخت، نشسته تصویر می شد. رفتار هرکدام از آنان با خواص و عوام و اتفاقات و حوادث مهمی که در زمان فرمانروایی این شاه اتفاق افتاده بود ثبت می شد.
به قول همین نویسنده، این کتاب در نیمه جمادی الآ .. سال 113 هجری، از روی آنچه در خزائن شاهان بود، کتابت شده و برای هشام بن عبدالملک بن مروان، از فارسی (فارسی میانه= پهلوی) به عربی ترجمه شد.
سپس مسعودی، بر اساس این کتاب، رنگ لباس و تاج و سلاح اردشیر (نخستین شاه ساسانی) و یزدگرد (آ .. ین شاه این سلسله) را شرح می دهد.(19) حمزه اصفهانی در توصیف لباس شاهان ساسانی مطالبی را از اثری به نام کتاب «صور ملوک بنی ساسان» (یا به اختصار کتاب «الصور») نقل کرده است. ظاهراً، مأخذ او همین کتاب است.(20)
از دیگر کتابهای تاریخی پهلوی که در قرون نخستین .. ی وجود داشت و بعد از میان رفت، کتابهایی است که اصط .. ی (قرن چهارم هجری) ذکر کرده است. وی در وصف «حصن الجص» (دژ گچ، دژ سپید) در ناحیه ارجان (بهبهان کنونی) می نویسد که در این دژ، زردشتیان هستند و به مطالعه «ایادکارات» و شرح نبردهای خود می پردازند.(21) ایادکارات (جمع عربی ایادکار، در پهلوی ایادگار) به معنی «رساله و کتاب» است و بعضی از کتابهای پهلوی این عنوان را دارند. از سخن «ابن حوقل» برمی آید که این «ایادگارها» کتابهای تاریخی بودند.(22) در رساله های مربوط به کشورداری و آداب فرمان روایی، مانند عهدها و «کارنامه انوشروان» و «نامه تنسر»، نیز به مطالب تاریخی برمی خوریم.

نویسنده : .. احمد تفضلی

----------------
پی نوشتها:
1- «بنونبست» نخستین بار به شعر بودن متن پی برد و کوشید تا ساختمان شعری آن را مشخص کند.
2- نک به آموزگار- تفضلی،1370
3- jamasp-asana, 1897-1913,1-17.||
دو نسخه مورد استفاده او عبارت بودند از jj,mk نک به بعد: بخش معرفی نسخه های خطی پهلوی
4- رسائل، ج2، 408
5- مروج، ج2، 267. نیز نک به ,christensen142، 1931 و ترجمه فارسی، 1336، 205
6- لغت فرس، به کوشش دبیرسیاقی، 46؛ تقی زاده، 1920، 12 تا 14
7- نزهت نامه علایی، 329
8- noldeke, 1920,13.
و ترجمه فارسی آن 1327، 23. نیز نک به 214، 1990، shahbazi.
9- .. اج، 54. مسعودی، مروج، ج111،4، همین روایت را آورده و آن را به شیرویه نسبت داده و نام قصه گوی را «بندار» پسر .. شید ذکر کرده است.
10- شاهنامه، ج7، 323، ب314 به بعد. بنداری «نامه باستان» را «کتب الملوک» ترجمه کرده است. نک به 213، 1990، shahbazi.
11- البدء، ج5، 197
12- السعادة و الاسعاد، 296، 298، 300، 317، 427، 429، 431، 432، 435
13- بنا به روایات دیگر، وی به دستور انوشیروان برای دریافت .. اج به روم رفت. به روایت «پروکپیوس»، امپراتور روم «آرکا .. » در هنگام بیماری فرزند خود «تئودوسیوس» را به یزدگرد سپرد تا از او حمایت کند. آرکا .. در سال 408م وفات یافت. بنابراین، شاه مورد نظر یزدگرد اول (399تا 421م) بوده است. نک به: minorsky,1962.
14- ابن فقیه همدانی، البلدان، 159، 216
15- تاریخ گزیده، 110. منظور اشعار محلی.n197 غرب و شمال غربی است که به فهلویات شهرت داشته است. در اینجا منظور اشعار محلی به لهجه ی محلی قزوین است.
16- مروج الذهب، ج1، 318
17- المحاسن و المساوی، 450
18- .. نبیه، 104و106 و ترجمه فارسی آن، ج2، 1332، 81 به بعد و نیز «اینوسترانتسف»، 1351، 35 و 149 یادداشت.
19- همان، 106
20- سنی ملوک الارض، 44تا55
21- المسالک و الممالک، 11
22- صورة الارض،



منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



سرزمین و قوم ایلام

درخواست حذف اطلاعات

سرزمین و قوم ایلام

تاریخ، زبان، تبار و فرهنگ ایلامیان

کورش محسنی

آگاهی ما پیرامون تبار و زبان ایلامیان و این که آیا این تیره در دسته ای از گروه های بزرگ قومی هم چون هندواروپاییان (آریاییان)، سامیان و غیره جای می گیرند یا خیر بسیار اندک است. ایلامیان نزدیک به دو هزار سال یا بیش تر در تاریخ .. ، جنگی، مدنی و فرهنگی جنوب غربی سرزمین ایران حضور برجسته ای داشته اند. البته پژوهنده می تواند از راه بررسی اسناد و مدارک میان رودان (بین النهرین) به برخوردهای پر شمار ایلامیان با همسایگان توانمند غربی خود یعنی بابل و آشور پی ببرد. هرآینه، باید به این منابع، تورات را نیز افزود. چراکه در تورات بیش از 20 بار از ایلام نام برده شده است. بایسته است یادآوری گردد که گونه ی اکدی و سامی ایلام در تورات "عیلام" است و شکل درست واژه، همان "ایلام" است.


نبشته های کهن شاهان میان رودان، آشور و خود ایلام و گل نبشته ها، مهره ها، سازه های باستانی و سنگ نگاره های به دست آمده از سرزمین ایلام نیز از دیگر منابع سودمند برای پژوهش درباره ی این قوم که حضوری درازمدت در ایران داشته اند، است.

ب .. ایه ی همین مدارک است که می توان دل استوار (مطمئن) بود که ایلامیان دستگاه دیوانی و دارایی بسیار پیش رفته ای داشته اند. این چنین است که هخا .. ان بهترین دبیران خود را از میان ایلامیان برگزیده بودند و بایگانی گسترده و بزرگ آن ها که امروزه به دست ما رسیده به دبیره و زبان ایلامی است. نخستین گل نبشته ی ایلامی که با دبیره ی (خط) تصویری به دست آمده مربوط است به 2900 پیش از زایش. این دبیره ی هندسی از نزدیک به سال 2220 پیش از زایش، کنار گذاشته شد و دبیره ی میخی که احتمالا برگرفته شده از اکدی بود جای گزین آن شد. بهره گیری از این دبیره تا زمان سرنگونی ایلام در 640 پیش از زایش دنبال شد.

سومری ها ایلام را «اِلام» می خواندند و از دید ایشان ایلام سرزمینی در بلندا است. خود ایلامیان نام سرزمین خود را «هَل - تَه - اَم - تی» می نوشتند . این نام احتمالا هم پیوند است با نام کوهی در دامنه های زاگرس. در سنگ نبشته ی داریوش بزرگ هخا .. ، نام این بخش "خوزا" آمده است که نام خوز و خوزستان هم اکنون از همین نام کهن برجای مانده است.


ایلام افزون بر برخوردهای جنگی که با تیره های میان رودان داشت، از دید اقتصادی و تجاری برای بابلیان، سومری ها و آشوریان با اهمیت بود. ایشان یا با داد و ستند یا با جنگ، زور و غارت گری منابع ساختمانی خود را از ایلام به دست می آوردند. تبار ایلامیان هم چنان از پرسمان های حل نشده است و تنها در این زمینه می توان به حدس و گمان بسنده کرد. ایلامیان هم چون سومری ها دارای زبانی تک خانواده هستند و پیوندی میان زبان ایشان و زبان های دیگر ثابت نشده است. البته شماری آن را با زبان دراویدی در هند هم خانواده دانسته اند. ولی نباید از پیوندها و .. های فرهنگی قابل توجه ایلامیان با دیگر اقوام ایرانی و آریایی به سادگی گذشت. ایلامیان در کنار مادها و پارسیان و سکاییان از برجسته ترین تیره های درون دستگاه .. ، اداری و جنگی هخا .. ان بودند.


سرزمین ایلام بخش هایی از استان های خوزستان، فارس، ایلام، بوشهر و لرستان را شامل می شد. تاریخ ایلام به سه بخش تقسیم شده است: 2500 تا 1500 پیش از زایش، تاریخ دوره ی کلاسیک ایلام 1300-1100 پیش از زایش، تاریخ ایلام نو 750-640 پیش از زایش.
زیگورات چغازنبیل از برجسته ترین نمونه های معماری و هنر ایلامی است. شهر «دور - اونتاش» در سال 640 پیش از زایش به فرمان آشوربنی پال در جنگ با «هومبان ه .. اش»، واپسین شاه ایلام، ویران شد. این شهر دارای دو حصار بود که حصار بیرونی 1200 متر دراز و 800 متر پهنا داشت و حصار دورنی به درازای 400 و پهنای 200 متر بوده است. بخش دینی و به ویژه زیگورات چغازنبیل در میان حصار درونی جای دارد که دارای 7 دروازه است. این زیگورات در 5 طبقه و با شمار فراوانی خشت و سدها آجر ساخته شده است.


سرانجام در سال 640 پیش از زایش، آشوربنی پال پادشاه آشور به ایلام تاخت و مردم ایلام را کشتار کرده و .. ت ایلام برای همیشه از میان برداشته شد. سنگ نبشته ی آشور بنی پال در این باره گویای همه چیز است: «همه ی خاک شهر شوشان و شهر ماداکتو و .. ای دیگر را با توبره به آشور کشیدم، و در درازای یک ماه و یک روز کشور ایلام را به همگی پهنای آن، جاروب .. . من این کشور را از حَشَم و گوسپند، و نیز از نغمه های موسیقی بی بهره ساختم و به درندگان، ماران، جانوران و آهوان رخصت دادم که آن را فرو گیرند.»



منبع: http://tarikh-iranzamin. .. /



زبانهای جهانی وامدار زبان پارسی اند

درخواست حذف اطلاعات
زبانهای جهانی وامدار زبان پارسی اند فریدون جنیدی :

زبان فارسی معتبر ترین زبان و ریشه در کهن ترین زبان آریایی پهلوی و اوستایی دارد. اگرچه زبان های دیگر بی تاثیر نیستند، اما هیچ کدام به این اندازه مستقیما به ذخیره شگفت واژه آریایی، دست ی ندارند که با تغییرات کوچک به فارسی راه پیدا کرده اند که هر آن می توان از بیان گفتارعلم بهره ب ریم. مثلا از واژه های آسان در زبان اوستایی ابِ به پهلوی اپ و فارسی به آب و در بعضی گویش ها به اُ تبدیل شد. همان طور که می دانید، اکنون فرانسوی ها به آب، اُ می گویند، اما نمی دانند ریشه این واژه کجاست؟ درواقع زبان فارسی قابلیت صادر کلمات به دیگر زبان ها را دارد.

کلمه فادر انگلیسی (father) درواقع برگرفته از واژه پدر فارسی است. این واژه در زبان انگلیسی ریشه ندارد، اما در زبان فارسی ریشه دارد. پدر در زبان پهلوی پی تر و اوستایی پیترَ است؛ ی که خاندان بر او استوار است با ریشه پی. در انگلیسی کلمه مادر، مادِر است، معادل کاربرد این واژه در کرمان و دامغان. در فارسی مادَر، پهلوی ما تر و اوستا ماترَ ی که افزایش خانواده با اوست. این «ما» که در ماترَ است، در واژه های دیگر فارسی باقی مانده است. مانند آمار، شمار، مانند و پیمانه. روشن تر بگویم. پی+ ما+ پسوند نه= سنجش. این ما در واژه های دیگر گاه به مو تبدیل شده است، مانند، پی+ مو+ دن= اندازه گرفتن. این تغییرات ما به مو و می را می توان در دیگر زبان ها هم دید. ما در «ماژور» انگلیسی به ای تبدیل شده است؛ می ژور. و این واژه ها در زبان انگلیسی و فرانسه ریشه خود را نشان نمی دهد. با همین چند مثال نشان داده شد چطور با بهره بردن از ریشه کهن زبان فارسی می توان واژه تازه و درست بر بنیاد داد و از آیین زبان بهره ب ریم که زبان های اروپایی از این شیوه برخوردار نیستند. چرا؟! برای آن که خود را از ریشه بریده اند. در بیشتر موارد کاربران یک زبان مهاجرت کرده اند، با ی در تماس نبوده اند و پیوند خود را با زبان کشور مادر قطع کرده اند. مثلا هزار سال قبل، شارلمانی قبیله های پراکنده را گرد آورد و یک کشور تشکیل داد؛ فرانسه. در آن زمان در فرانسه درست به یاد ندارم دو یا سه نفر سواد داشتند و با این پیشینه کشور را تشکیل دادند. آن چه از زبان پیشین به یاد داشتند، به کار گرفتند. آن چه از یاد رفته بود، با ایجاد واژه های تازه شکافش را پر د. پیداست با این پیشینه نشاید از زبان فرانسه پشتیبانی گرفتن و واژه های تازه از آن به زبان فارسی راه دادن. اگر جوان ما این را بداند، هرگز به جای واژه سپاس به معنای پاس داشتن و گرامی داشتن، مرسی فرانسوی را به کار نمی برد. مثالی دیگر، در آلمان زبان تنها دو زبان شمالی و جنوبی است، درحالی که در ایران حدود 50 گویش داریم. این ها همه از ظرفیت های زبان ما می گوید.
https://telegram.me/tarikheiranzamin95

تاریخ ایران زمین



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



زمینه تشکیل ت افشاریه

درخواست حذف اطلاعات

زمینه تشکیل ت افشاریه

در نتیجه ی قیام قندهار، در سال 1079 م. توسط یکی از نیرومندترین قبایل افغان (قبیله غلجایی) از ت صفوی جدا گردید، سپس افغانان قبایل (ابدالی) همان شیوه را با شهر هرات بکار بستند. محمود افغان پسر و جانشین میرویس، در سال 1722 م. روی به اصفهان کرد و پایتخت را به محاصره درآورد. در 23 اکتبر همان سال، شاه سلطان حسین به اردوی محمود افغان رفت و به مغلوبیت خویش اعتراف نمود و تاج شاهی خود را به محمود افغان تسلیم نمود، و از آن زمان، افغانان در نواحی مختلف ایران، هم چون فارس، کرمان، عراق عجم تثبیت شدند.
کروسینسکی درباره تسلیم شدن اصفهان می نویسد:
شاه و و مردم اصفهان به خانه ها نرفته، در سرای شاه جمع شدند و به دادن شهر اتفاق د. فردای آن روز، شاه چندین نفر از معتمدان را همراه با دختر خویش و پنجاه هزار تومان به عنوان ج ه و فرمان فرمانروایی قندهار، اسان، کرمان را برای محمود فرستاد و خود به پیشواز وی رفت و گفت: تقدیر ازل، تاج و تخت ایران را از من گرفته، به شما لایق دیده، مبارک باد گفت و به رجال توصیه ها نمود که بعد از این شاه من و شماها این است، پس اهل و عیال و اولاد و رعیت و رجال ت خود را به محمود افغان سپرد و سفارش ها نمود و اجرای حکم شرع را اهتمام نمود ... ت صفویه تقریبا دویست و بیست سال به طول انجامید و امروز در زمان شاه سلطان حسین تمام شد که تاج شاهی را بر سر محمود گذاشت
اما مردم ایران در همه جا در مقابل جملات بیگانگان از خود مقاومت نشان دادند.
کروسینسکی درباره مبارزات ایرانیان می نویسد:
بعد از فتح اصفهان، امان الله خان، که با شصت هزار سوار از افاغنه، برای تسخیر قزوین و دست ری طهماسب (فرزند شاه سلطان حسین) آمده بودند، با فرار طهماسب وارد قزوین شد ولی مردم قزوین به کمک قزلباشان کلیه افغانان را نابود نمودند.
حزین در سفرنامه خود در این باهر می نویسد:
روزی عوام و مردم بازار به هم برآمده شمشیر در افغانه نهادند و چهار هزار تن کم ش به کشتند و شهر به ضبط خود درآوردند. ایرانیان در مقابل بیدادگری های افغان، هم چنین در قصه ی خوان عوام شو د و جمعی از افاغنه را با حاکم و ایشان در میان گرفتند و در یک روز، سه هزار تن کشتند و هم اینان بودند که در مدت هفت سال از استیلای افاغنه جز صفیر تفنگ از ایشان به افاغنه نرسید
میرزا مهدی استرابادی نیز در کتاب تاریخ جهانگشای، نادری درباره ماجرای مقاومت مردم قزوین در مقابل افاغنه می نویسد:
افاغنه دست تعدی از آستین برآورده از کوتاه بینی به دست درازی پرداختند، این معنی را حوصله ی قزوینیان برتافته، شمشیر حمیت آختند و هر به مهمان خود درآویخت، جمعی از ایشان را به خاک هلاک انداختند
سقوط حکومت صفویه باعث تشدید فعالیت خارجی ت عثمانی گردید به طوری که در اولین کوشش خود، حکمرانی را در شیروان و برخی ایالات دیگر را که از ت صفویه جدا شده بودند مستقر ساخت. در همین هنگام پتر اول، به ایران لشکر کشید، قشون روسیه در سپتامبر 1722 م. دربند و در سال 1723 م. باکو را کرد، ترکان در بهار همان سال، تفلیس را مس نمودند. این رویداد، شاه طهماسب را مجبور نمود که در پی اتحاد با روسیه باشد. طبق قراردادی که شاه طهماسب و روسیه برقرار شد، پتر اول، به پادشاه وعده داد که او را در مبارزه با افغانان یاری دهد. شاه طهماسب نیز از از جانب خود، دربند، باکو را جزو قلمرو روسیه شناخت. لان، مازندران و استراباد را نیز به آن ت واگذار نمود اما قشون روسیه فقط لان را نمود، لشکرکشی پتر اول، به ایران و قرارداد 1723 م. سبب تیر مناسبات روس و عثمانی گردید، ولی با وجود این تضادها در ژوئن 1724 م. با عقد قراردادی بین آنان حل و فصل گردید. سلطان ترک، زمین هایی را که در قرارداد 1723 م. به روسیه واگذار شده بود به رسمیت شناخت و در عوض، روسیه قسمت ماورای قفقاز و شمال غربی ایران را جزء ترکیه دانست.
بدنبال این قرارداد قشون سلطان عثمانی تمام شمال غربی ایران، آذربایجان، کردستان و حتی قزوین و اردبیل را که در قرارداد پیش بینی نشده بود نمود. سلطه ی گران روس، ترک و افغان بر ایران جنگ های پی در پی آنان با یکدیگر بهره کشی وحشیانه و جدال فئودال های محلی با یکدیگر تاثیر بسیار بدی در وضع اقتصادی و اجتماعی ایران ت ورش ته داشت. اگر قشر کوچک تاجران زرتشتی و برخی قبایل سنی مذهب به خصوص قبایل درگزین را که در حوالی همدان بود نادیده ب ریم، افغانان در میان مردم تکیه گاهی نداشتند؛ چه، کوشش های میرمحمود افغان و چه کوشش های جانشین و پسرعموی او، اشرف افغان، برای جلب حمایت ان ت و اشراف قبایل چادرنشین، نتوانست موفقیتی به بار آورد، بنابراین شاهان افغان مجبور بودند که فقط به قشون خود متکی باشند. حکومت افغانان بر ایران، با استبداد خشن و اعمال زور گران همراه بود، این حکومت، فقط با فشار و زور عمومی حفاظت می شد
به طوری که در سفرنامه حزین، مشهود است محمود پس از دو سال سلطنت، به قتل شاهزادگان صفوی، که محبوس بودند فرمان داد و سی و نه نفر از صغیر و کبیر و سید بی گناه را به قتل رسانید. و با کروسینسکی می نویسد:
هنگامی که محمود افغان در اصفهان خبر قتل عام افغان را در قزوین شنید دستور داد در میهمانی، تمام اهل منصب و کارگزاران از پیر جوان و سه هزار قزلباش را سر به زنند و حتی به خانه قزلباشان اصفهان رفته و زن و کودک آنان را نیز قتل عام نمودند
وضع گران افغان در زمان اشرف وخیم شد، زیرا از یک سو با شاه طهماسب و فتحعلی خان قاجار، حاکم استراباد و از دیگر سو، قشون روسیه در لان و قوای ی عثمانی نزاع و کشمکش داشت. اشرف در جنگ با روس ها ش ت خورد با ترکان نتوانست موفقیتی به دست آورد و طبق قرارداد 13 اکتبر 1727 م. او حکومت سلطان عثمانی را بر آذربایجان، کردستان و خوزستان و قسمتی از ایران مرکزی به رسمیت شناخت.
هم چنین در نتیجه شکاف بین غ اییان قندهاری و افغانانی که در ایران بودند به طور قابل ملاحظه صدمه دید. (البته بهانه این شکاف و اختلاف اتهام اشراف افغان به قتل محمود برادر حسین خان حاکم قندهار بود) و های روزافزون، رهایی بخش سبب ت یب و تضعیف و بالا ه متلاشی شدن موقعیت آنان گردید.
در این میان، صفی میرزا که از خانواده نامعلومی بود، خود را پسر شاه سلطان حسین نامید و در میان بختیاری ها ظاهر گردید و آنان را به قیام علیه اسارت گران ترک و افغان دعوت نمود و توانست شوشتر، که لویه، م آباد و ای دیگری را تصرف نماید، ولی خان های بختیاری از قدرت روز افزون وی بیم ناک شدند و دست به قتل او زدند.
شرح فزونی قدرت و بیم ناکی از آن را از صاحب عالم آرای نادری این طور آورده است:
و شاهزاده غالبیان در همدان، طرح اساس سلطنت انداخته، سکه و خطبه به اسم نامی او زیب و بها یافت اما خوانین و ریش سفیدان قبایل الوار از قبیل پیرعلی خان، سجانقلی خان علیمردان خان و شاهوردی خان از آن در خوف و هراس افتادند که اگر اندک استقلالی پیدا کند، یک تن از ما را زنده نخواهد گذاشت. خاصه سرتراشی داشت مراد نام، آن ابله را تطمیع نمودند. وی در هنگام سرتراشیدن، تیغ را به زیر حلقوم او رسانید، خاطر از آن مهم فارغ ساخت.
شخص دیگری به نام شامل کرام، نیز که یک نفر تاجر بود خود را برادر شاه سلطان حسین نامید و موفق شد سواحل خلیج عمان را به تصرف درآورد، سپس به بلوچستان رهسپار شد و در مصاف با اشرف افغان به هندوستان گریخت.



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



تشکیل ت نادرشاه افشار

درخواست حذف اطلاعات

تشکیل ت نادرشاه افشار

نادرقلی، که توانسته بود از مبارزات مردم سود جوید از قبیله قرقلوی ایل قزلباش افشار بود به زودی توانست ی فراهم نموده و خدمت شاه طهماسب، ای ایران را یکی پس از دیگری به تصرف خویش درآورد آن گاه پس از ا اج افغانان از ایران، نادرقلی به مبارزه با ترکان پرداخت این مبارزه که گهگاه قطع می شد، تا پایان سال 1725 م. ادامه داشت و منتج به ا اج ترکان از مرزها یاران گردید
آن گاه ندر با استفاده از ن یی عمیق مردم، خود را شاه نامید، لاکهارت در این باره می نویسد:
نادر که از فتوحات داخلی و عقب راندن دشمنان ایران آسوده کنند، در بهار سال 1736 م. اعیان و اشراف ایران را در دشت مغان جمع آوری و از نایب السلطنه بودن استعفا داد و بزرگان سلطنت را به وی پیشنهاد نمودند و او هم پذیرفت و خود را شاه خواند .
هم چنین تشکیل قوریلتای نادر در دشت مغان را حزین در سفرنامه خود چنین شرح می دهد:
مردم دریافتند و به مقتضای مقام زبان برگشادند و به اتفاق و اجماع، نام سلطنت از شاه عباس صغیر منسوخ گشته، خطبه پادشاهی خان معظم اجرا یافته و تسمیه به نادرشاه قرار یافت
لاکهارت در ادامه نوشتار خود درباره ی پادشاهی نادر می نویسد:
نادر چند شرط برای استقرار بر مسند پادشاهی ایران از طریق طهماسب خان جلایر اعلام داشت:
1 - حکومت باید در خاندان نادر موروثی شود و همه باید از او و فرزندانش پشتیبانی و حمایت نمایند.
2 - ایرانیان طرفداری از سلسله صفویه را کنار گذارند و هیچ یک از اولاد و احقاد شیخ صفی را در هیچ حال پناه ندهند
صاحب حدیث نادرشاهی می نویسد:
نادر به خوبی می دانست که دوران مدید سلطنت صفویان، توام با ارتباطات چند جانبه ی اولی الامری آنان، با پیوندهای عمیق میان توده و پادشاهان ایجاد کرده بود
3 - مذهب سنی، به جای شیعه برقرار گردید، زیرا مذهب شیعه که از جانب شاه اسماعیل صفوی، در ایران شایع گردیده و همواره موجبات خونریزی و جنگ های ایران و عثمانی را فراهم ساخت، هرگاه اهالی ایران به سلطنت ما (نادر) راغب باشند. باید به مذهب اهل سنت سالک شوند، لیکن چون حضرت جعفر صادق (ع)، ذریه رسول اکرم (ص) است، ایرانیان باید او را پیشوای مذهب خود بدانند و در فروع مقلد طریقه اجتهاد آن حضرت باشند با انتخاب نادر، به عنوان پادشاه جدید مملکت ایران، جشن ها و چراغانی های بسیاری در سراسر ایران ب ا گشت
ویلم فلور در کتاب حکومت نادرشاه می نویسد:
اما نادر، فرمان داده بود که او را نه شاه بلکه ولی نعمت بخوانند، مانند پیشین بر زمین می نشست و بر مسکوکات نادری عنوان شاه نوشته شد و تنها به کلمه نادر بسنده گردید
نادر، پس از تاج گذاری در سال 1736 م. جهت رفع کمبود اقتصاد کشور و انتقال ثروت، دست به کشورگشایی زد. ابتدا هرات و قندهار، سپس هندوستان که غنایم فراوانی را به همراه داشت. به طوری که مورخین، آن را بیش از 700 میلیون روبل تخمین زده اند. هم چنین، خان نشین های خیوه و بخارا، جزو ت نادر درآمد، پس از آن داغستان و سپس در سال 1746 طی قراردادی بحرین را جزو ایران نمود
نادر در دوران سلطنت (حدودا) دوازده ساله ی خود - (1148 - 1160 ه.ق - به احیای وحدت ایران و تصرف مجدد کشورهایی اهتمام ورزید که صفویان پس از تسخیر، از دست داده بودند ولی با این وجود مخارج لشکرکشی های دایمی نادر، از محل مالیات های گزاف و باج های سن ن، باعث رنج و محنت مردم گردید. مثلا، در سال 1736 م. که درصدد برآمده بود، مجددا قندهار را تسخیر کند، چنان مردم کرمان را در تنگنا قرار داد که تا 7 - 8 سال پس از آن دچار قحطی شدند یا در فوریه سال 1738 م. مردان و ن کرمان را وادار نمود که برای وی از کرمان تا قندهار حمالی نمایند، زیرا چها ایان بارکش لشکر او کم بودند. ژان اوتو که در سال 1737 م. از بغداد به اصفهان سفر کرده است می نویسد: حال و روز دهقانان و عامه مردم خوب نیست و پس از این که در 1739 م. به بغداد باز می گشت خبر می دهد که وضع آنان اب تر شده است.



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



موقعیت نظام ارضی در دوره افشاریه

درخواست حذف اطلاعات

موقعیت نظام ارضی در دوره افشاریه

در دوران سلطه ی افغانان ای که خاصه در اصفهان و حوالی آن به بار آوردند، شایان توجه است و چنین می نماید که احتمالا در هنگام محاصره ی اصفهان بسیاری از اوراق و دفاتر دیوانی از میان رفته باشد، از این رو اگر استنباط کنیم که امر اداره زمین و مالکیت زمین - لااقل در ناحیه ی اصفهان و نه جاهای دیگر - دچار اختلال بسیار شده است به خطا نرفته ایم.
از نظر تاریخ زمینداری و اداره امور ارضی، دوره ی افشاریه اهمیت فراوانی ندارد و موجب تغییرات و تحولات دی ایی درین زمینه نشده است. ظاهرا میل غالب بر این بوده است که در اداره ی امور تیول ها، و سیور غال ها نظارت دقیق تری کنند و آن ها را از صاحبانش پس ب رند.
چنین می نماید که نادرشاه به طور کلی، امرای خود را از تحصیل ملکه و مال منع می کرده است فرمانی از نادرشاه به عنوان سهراب بیگ ، هرات صادر شده است که در آن، نادر پس از اشاره به این که سهراب بیگ، برای خود در قلعه هرات بناهایی ساخته است، می گوید که او - یعنی خود نادرشاه - پیوسته خانه به دوش است و سهراب بیگ حق ندارد که در آن جا زمین را مالک شود، از این رو، به سهراب بیگ فرمان می دهد که ابنیه جدید و و املاکی که او در دارالسلطنه هرات و توابع آن مالک شده است به مالکیت دیوان درآورد و املاک خود را محدود به خانه ای کند که باید در آن به سر برد، و اوقافی را که پیش از آن صرف به دست آوردن ملک و آب می کرد وقف امور مملکتی کند.
با این همه، باید دانست که دوران فرمانروایی نادر، چندان کوتاه بود که در آن واحد، با گرفتاری های خارجی او داخلی نتوانست راه و رسم تیول دادن را دگرگون کند ولی بیش از پیش سیاست نادر، در جابه جایی و اسکان عشایر همچون اسلاف خویش دنبال گردید، زیرا در ای از موارد می خواست سرزمین هایی که تازه تسخیر کرده بود، امن نگاه دارد.
جابه جایی و اسکان ایالات، از سیاست هایی بود که نادر به دلیل احتمال عصیان سرکشان به انجام رساند.
در (1730 - 1734 م.) فرمان داد، تا پنجاه الی شصت هزار خانوار از عشایر آذربایجان و عراق عجم و فارسی به اسان کوچ کنند. در سال 1732 م. شصت هزار تن از ابدالیان حوالی هرات را به مشهد و نیشابور و دامغان کوچ داد. در همان سال سه هزار خانوار از عشایر هفت لنگ بختیاری را به اسان فرستاد. در سال 1736 م. پس از فرونشاندن آتش شورش های بختیاری ها، عده ی دیگری از عشایر هفت لنگ را با عده یی از عشایر چهارلنگ که بالغ بر ده هزار خانوار می شدند به تربت جام اسان کوچ داد.
هنگامی که نادرشاه در 1732 م. به تفلیس رسید شش هزار خانوار از گرجیانی را که با وی دشمن بودند به اسان تبعید کرد
ظاهر نادرشاه و جانشینانش - مانند شاهان سلف - ایلات و عشایر را بیش تر به وسیله خان ها اداره می د. در سال 1746 م. نادرشاه علی صالح خان را به ریاست ایل هفت لنگ منصوب کرد. ضمنا نادرشاه در سال 1736 م. تخت و تاج را پذیرفت و شرط کرده که مذهب سنی، جانشین مذهب شیعه گردد، سپس علی فرمانی، شمار معتنابهی از اموال و املاک اوقاف را از مردم تحویل گرفته و آن ها را به انضمام املاک خالصه، در دفاتر ثبت اراضی، که پس از آن، معروف به وقعات نادری شد وارد د. در مواردی که واقف یا متولی از متنفذان بود، موقوفه را تسلیم نمی کرد، اگرچه اسم آن در وقعات نادر ثبت شده بود سایر متولیان، از ترس آن که اموال و املاک اوقاف تحت تولیت آنان را غصب کنند، از ارائه وقف نامه امتناع می ورزیدند، این مساله به دیگران هم فرصت می داد تا این گونه موقوفات را به نام خود ثبت کنند. از این گذشته مستوفیان نمی توانستند، از ثبت این املاک به عذر موقوفه بودن، آبا ورزند، زیرا فرض قضیه این بود که نادر، همه ی موقوفات را غصب کرده است ژان اوتو، در سفرنامه خود در این باره می نویسد:
نادر، بی درنگ فرمان داد تا بررسی های درستی از اوقاف مملکت و درآمدهای آن بشود. پس از چند روز رسید به حساب های اوقاف رسیدند و وضعیت آن را روشن ن د و صورت های آن را به شاه دادند، معلوم شد که درآمدهای سالیانه اوقاف که نصب این جماعت می شده پیش از یک میلیون تومان بوده است این چنین اعتبار و سرمایه بی نهایت مورد نیاز می باشد فرمان داد که این درآمد را به خزانه ت واگذار کنند
چون نادر می خواست اموال و املاک اوقاف را از دست مردم خارج کند، این کار سبب اختفای مالکیت حقیقی آنان شد. نادر پیش از آن که بتواند فرمان خود را درباره اوقاف کاملا اجرا کننده کشته شد.
جانشین وی علیقلی عادل شاه، فرمان مزبور را لغو و بعضی از املاک مغصوب را به مردم پس داد.



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



اسنادی درباره هوشنگ نهاوندی

درخواست حذف اطلاعات

اسنادی درباره هوشنگ نهاوندی
پس از آن که هیأت امنای پهلوی ( شیراز) پیشنهاد علوم مبنی بر انتخاب هوشنگ نهاوندی به ریاست این را پذیرفت، شاه بنا به پیشنهاد عَلَم دربار و به موجب دستخط شماره 6255 تاریخ 11/9/47 نهاوندی را به ریاست پهلوی منصوب کرد. سیاست های نهاوندی در پهلوی باعث شد تا ساواک در گزارشی بنویسد:
با روشی که آقای نهاوندی و معاونینش پیش گرفته اند، دانشجویان از آنان برگشته و کم کم دارند همه با هم علیه آنان متفق می شوند.
در همین زمان انتشار کتاب اسماعیل رائین (فراموشخانه یا تاریخ فراماسونری در ایران 3 جلدی) عضویت هوشنگ نهاوندی در فراماسونری را مورد اشاره قرار داد (سند الحاق هوشنگ نهاوندی به لژ ژاندارک شماره 21 ل.ب. ایران در ادامه این متن آمده است. همچنین نهاوندی با فراماسونهای لژ شیراز [شعبه لژ روشنایی] و لژهای مشعل و فار رابطه داشت) هایی مبنی بر بهائی بودن نهاوندی نیز در محیط های ی به گوش می رسید. به نظر می آید که طیف های مذهبی به ویژه انجمن مذهبی پهلوی در دوره مدیریت نهاوندی محدودیت های خاصی را متحمل می شدند. (کتاب رجال عصر پهلوی15؛ هوشنگ نهاوندی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1384 دارای اسناد متعددی درباره لژهای فراماسونری در ایران است که شایسته بررسی بیشتر و مستعد یک پژوهش جدی درباره فراماسونری در ایران است.)















منبع: http://tarikh-iranzamin. /



در دوره ی افشاریه

درخواست حذف اطلاعات

در دوره ی افشاریه

نادر تغییرات مهمی در شکل به وجود آورد، ایران در این دوره شامل:
پیاده نظام، سوار نظام، توپخانه و نیروی دریایی بود.
(1( پیاده نظام. پیاده نظام، از دو گروه تشکیل می شد، یکی گروهی که تفنگ های فتیله ای حمل می د - که در حقیقت سلاح سازمانی شان بود - و به آنان، سن ن اسلحه یا جزایرچی می گفتند و گروه دیگر را سب اسلحه می گفتند که اکثرشان به تیر و کمان و نیزه مجهز بودند معمولا لباس نیم تنه ی آبی رنگ در بر می د و کلاهی از پوست سیاه با ترکش ماهوت قرمز بر سر می گذاشتند پیادگان معمولا از میان نجبا و خانواده های محترم انتخاب می شدند.
ویلم فلور، در کتاب حکومت نادرشاه می نویسد:
نادر دستور داد که برای نگهبانان 5000 کلاه خا تری، از همه گونه پارچه به دوزند و گرداگرد و جلوی آن ها را با کلمات زیر گلدوزی نمایند: 1000 کلاه، با کلمات یا الله، 1000 کلاه با کلمات یا رحیم، هزار کلاه با کلمات یا رحمان، 1000 کلاه با کلمات یا کریم و هزار کلاه با کلمات یا سبحان
(2) توپخانه. توپخانه ایران را، توپ های بزرگ و توپ های سبک و کوچک و زنبورک تشکیل می داد. توپچیان و ین توپخانه، از میان ملل مختلف برگزیده می شدند.
علاوه بر این سه بخش، افراد دیگری در نادرشاه خدمت یم د که وظایف حفاظت و حراست اردو و اموال لشکر، اعلام فرامین شاه به و حفظ نظم لشکر و کشیک خانه ی شبانه را به عهده داشتند. گارد مخصوص نادرشاه جزو سوار نظام و از ایلات افشار، جلایر، قاجار و طوائف شاهسون انتخاب می شدند
(4) نیروی دریایی: در زمینه نیروی دریایی، پادری پازن می نویسد:
نادرشاه را آوازه ی بحریه اروپاییان، به گوش رسیده بود، پس بی درنگ اراده نمودند که در بحریه یکی در خلیج فارس و دیگری در بحر خزر ایجاد نمایند؛ ولی چون در جنوب، چوب کمیاب بود و در شمال فراوان، لذا در شمال در ناحیه ی بحر خزر، نتیجه بهتری بخشید. چند کشتی بر آب انداخته شد و ساختمان سه کشتی دیگر آغاز شده بود که پادشاه بمرد.
تا زمانیکه نیروهای تی، بر دریای مازندران و خلیج فارس تسلط نداشتند، اقوام اطراف این دریاها از نادر اطاعت نمی د و استقرار امنیت و کنترل تجارت، امکان پذیر نبود.
تا سال 155 ه.ق که عملیات کشتی سازی به پایان رسید، ناوگان ایران تقریبا برای چهل فروند کشتی بزرگ و کوچک بود



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



دین و مذهب در دوره نادری

درخواست حذف اطلاعات

دین و مذهب در دوره نادری

درباره ی دین نادر، اظهار عقیده قطعی نمودن بسیار دشوار است برخی معتقدند که نادر به هیچ دینی اعتقاد نداشت، زیرا گاهی آشکارا خویشتن را همان قدر بزرگ می دانست که بزرگان دینی را
اما به نظر بعضی دیگر از مورخین، هنگامی که نادر به طرفداران صفوی و قزلباش و شاه طهماسب محتاج بود، شیعه متعصبی به شمار می رفت و به تعمیر مرقد حضرت رضا (ع) اقدام نمود و به دستور او، در صحن رضا (ع) گلدسته و حوضی سن که از هرات آورده بودند، بنا د، نادر خود را غلام و بنده علی (ع) می دانست اما پس از بازگشت از اسان (1144 ه.ق) عمده او افغانان و تاتار و ترکمان بودند و به کمک همین توانست بدون هیچ مقاومتی شاه طهماسب را به زانو درآورد از این پس، محبت نادر به قزلباش کاسته شد، حامد الگار، در کتاب دین و ت در ایران می نویسد:
هنگام مرگ نادر، بی درنگ یانش به شیعه و سنی متقسم شدند و سنیان که از لحاظ شمار افزون تر بودند به قندهار عقب نشستند
سیاست مذهبی نادر، در همان دشت مغان مورد مخالفت قرار گرفت به طوری که، میرمحمود ملاباشی (صدر الصدور) هنگامی که اعلام نمود در باب امور مذهب، احکام خدا و احادیث پیغمبر (ص) راهنما است و سلاطین نباید تغییر و تجدیدید در آن صورت دهند، نادر دستور داد او را خفه د و سپس، دستور داد املاک و موقوفه کلیه ون را مصادره نمایند و به اختصاص دهند.
به نظر لاکهارت، نادر هیچ گاه تعصب مذهبی نداشت، مذهب شیعه و یا سنی را فقط و فقط برای پیشرفت در سیاست روز، بالا و پایین می آورد ولی سایرین نظر بر این دارند که شاید وی با ترویج تسنن، خیال ب ایی امپراتوری ی را تا مرز چین در سر می پروراند ولی از طرفی نادر مردی سیاستمدار نبود و بیش از یک مرد جنگجوی دلیر، در حیات ایران ندرخشید.



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



سازمان کشوری و اداری در عصر افشاریه

درخواست حذف اطلاعات

سازمان کشوری و اداری در عصر افشاریه

ت مستعجل نادری، با همه ی شوکت و عظمت زود پایش، مجال آن را نیافت تا علیرغم میل و شه بنیان گذار آن بر تغییر سازه های کشوری و دگرگون ترتیبات حکومتی، بتواند تاثیر قاطعی در این زمینه ها باقی بگذارد، با توجه به همه ی آن چه که در این عصر پیش آمد، می توان گفت که دستورالعمل های امور دیوانی، تقریبا همان بوده است که از روزگار صفویه وجود داشته است و تا مدت ها بعد، یعنی زمان قاجاریه و آغاز نفوذ راه و رسم فرن ان برقرار مانده است آن چه که ما در تذکره الملوک می ی م با تغییرات مختصری در دستور الملوک میرزا رفیعا نیز به چشم می خورد.
نادر همواره در انتخاب مسوولان مختلف امور مملکتی در هر منطقه و ای ی، افراد مطیع و خوش نام همان مکان را، به حکومت می گمارد. هنگامی که فردی ذی صلاح نمی یافت، آن گاه یکی از سرکردگان معتمد خود را برمی گزید و زمام امور را به دستش می سپرد مسلم است که نادر، از تشریفات زائد و بی فایده ی دیوانی که علی الرسم در دوره های تجمل خواهی و آسایش طلبی، معمول مردم و ملت ها، می گردد بیزار بوده است. شاید بتوان گفت که با توجه به روحیه نادر، در عصر او، هیچ یک از مقامات و مناصب عصر صفوی حائز اهمیت نبوده است.
فرضا عناوینی چون ملاباشی گری، الممالکی و غیره نیز اعتبار و شوکت دیرینه خود را از دست داده بوده اند. روح خ مه و سرکش نادر، آن چنان عنان اراده و اختیار را از دست عمال و کارگزاران کشوری و لشکری، سلب کرده بود که از سمت های اداری، تنها نامی باقی مانده بود و منتصبان به مقامات عمده کشوری به عمل می آورد تا با سیاست اصلی و اساسی وی هماهن داشته باشد



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



ایران بعد از مرگ نادر

درخواست حذف اطلاعات

ایران بعد از مرگ نادر

در سال 1160 نادر، به وسیله سران خود به قتل رسید قتل نادر از همان روز اول کشور را تبدیل به میدان مبارزات قدرت طلبی و زورآزمایی کرد برای رسیدن به تاج و تخت شاهی، دو گروه به تلاش افتادند، یک گروه از میان درباریان و دسته دیگر از میان ان و روسای قبایل و عشایر و گردنکشان فرصت طلب انی که نادر را به قتل رسانده بودند، سر او را نزد علی قلیخان، برادرزاده ی او فرستادند. وی پس از کشتار سایر عموزادگان خویش - به غیر از شاهرخ - به نام عادلشاه به تخت نشست. پس از وی، و کشتار مجدد دعاویان تاج و تخت بالا ه شاهرخ خان که کور گردیده بود، بر تخت سلطنت نشست وی تا سال 1210 که وسیله آقا محمد خان قاجار خلع گردید، تقریبا با خیال راحت در اسان حکومت کرد و در حالی که اسان در آرامش تقریبا 50 ساله شاهرخ به سر می برد، در سایر نقاط ایران، مردمان نیرومند دیگری برای رسیدن به تاج و تخت شاهی و یا دست کم به خاطر احراز قدرت محلی با یکدیگر در ر بودند.
احمد خان، در مشرق، کشور افغانستان را تاسیس و خود را احمدشاه خواند محمد حسن قاجار، در استراباد، مازندران و شرق لان دعوی حکومت نمود.
در شمال غرب ایران در استان های آذربایجان و گرجستان یک از ان افغان به نام آزاد خان به متصرفاتی نائل آمد. در صفحات غربی ایران علی مردان خان، رییس ایل بختیاری و در همان محل علی خان حاکم همدان مدعی سلطنت شدند در سایر نقاط ایران نیز قدرت های محلی کوچک دیگری از هرج و مرج و آشفت استفاده کرده و برای خود دم و دستگاهی راه انداخته بودند تا این که کریم خان با تشکیل ت جدید زندیه اوضاع را به نفع خود دگرگون نمود



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



تبعات مشروطه در عرصه مطبوعات

درخواست حذف اطلاعات

تبعات مشروطه در عرصه مطبوعات

تبعات مشروطه در عرصه مطبوعات

رشد سریع مطبوعات و تحول فضای درونی آنها یکی از مهمترین تبعات این انقلاب بود. هر چند که نخستین رو مه فارسی نیم قرن پیش از انقلاب مشروطه (در 1253 ق) منتشر شد ولی مطبوعات مقارن مشروطیت و پس از آن، دارای تفاوت های عمیقی با پیش از خود بودند. بین سال های 1253 ق (انتشار نخستین رو مه) تا 1324 ق (صدور فرمان مشروطه) مطبوعات در ایران تنها محدود به چند نشریه تی تخصصی و محلی بود که شمارگان نشر آنها به زحمت به هزار می رسید و اغلب با حمایت دربار و با مطالبی ملال آور و تنها با گزارش های محدودی از اوضاع داخلی و گاهی هم اخبار خارجی همراه بود.

در چنین اوضاعی، مهم ترین ابزار شکل دهی به شه و افکار عمومی، منابر و خطابه های آهن ن وعاظی چون سید جمال واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین بود. هر چند در همین ایام چند رو مه مهم و تاثیرگذار فارسی در خارج از ایران منتشر می شد اما مخاطبان این گروه نشریات تنها اقلیت تحصیل کرده و برخی نخبگان بودند. به ویژه آنکه ورود این نشریات به داخل ایران با سخت ری های حکومت همراه بود.

با صدور فرمان مشروطیت، در اندک زمانی، تعداد زیادی رو مه و شب نامه منتشر شد. پس از امضای فرمان مشروطه و تنها در چند ماه باقی مانده سال 1324 ق 20 رو مه در تبریز، تهران و چند شهر دیگر منتشر شد. این روند در سال 1325 ق با شتاب بیشتری ادامه داشت. به گونه ای که در این سال بیش از 80 رو مه در ایران منتشر می شد. تعداد رو مه های عصر مشروطه تا سال 1327 ق به حدود 200 عنوان رسید. البته تعریف رو مه در آن دوران با آنچه امروزه منتشر می شود متفاوت است، بسیاری از رو مه ها تنها یک یا چند شماره منتشر شده اند و به جز چند عنوان که به صورت یومیه منتشر می شد مابقی به شکل هفته نامه و یا گاهنامه (ولی با ظاهر رو مه) چاپ می شدند. گروهی از این رو مه ها هم متعلق به مدارس جدیدی بود که با تاسیس مشروطیت متولد شده بودند. رو مه مدرسه تمدن،کمال، پرورش و عد از جمله رو مه هایی بودند که توسط چنین مدارسی منتشر می شدند. رو مه های فارسی زبان خارج هم با پیروزی مشروطیت توان مضاعفی پیدا د. حبل المتین که از سال 1311 ق با مدیریت سید جلال الدین حسینی کاشانی متخلص به ادیب و ملقب به مویدال به صورت هفته نامه در کلکلته منتشر می شد و تا زمان درگذشت مویدال در 24 آذر 1309 شمسی ب ا بود)، از 15 ربیع الاول 1325 ق به همت برادر کوچکترش سید حسن کاشانی، همزمان و به شکل یومیه در تهران آغاز به انتشار کرد. شمارگان حبل المتین در خلال سال های 25 و 26 به بیش از 30 هزار نسخه رسید که در مقایسه با تعداد باسوادهای آن روزگار بی نظیر است. البته توفیق تنها با حبل المتین همراه نبود بلکه رو مه انجمن ملی تبریز،روح القدس و صور اسرافیل هم از دیگر رو مه هایی بودند که با اقبال گسترده مردم مواجه شدند. در ادامه نام و شناسنامه ای مختصر از رو مه های عصر مشروطه را که تاکنون جمع آوری و شناسایی شده تقدیم می گردد.

نوبهار (دوره اول)

مدیر و صاحب امتیاز: محمد تقی ملک الشعرای بهار

مسلک و محتوا: ، ادبی، خبری، دموکرات، خواهان یگان و فزونی و نیرومندی ایران

محل انتشار: مشهد

ترتیب انتشار: سه شماره هفته ای

مدت انتشار: از 9 شوال 1328 تا 24 شوال 1329

قطع: 45 *35

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 80 شماره

قیمت: تک شماره 5 شاهی

اشتراک سالیانه در مشهد 25 قرآن، ای خودی 30 قرآن، کشور بیگانه 6 منات

اشتراک شش ماهه در مشهد 18 قران، ای خودی 20 قران، کشور بیگانه 4 منات

توضیحات: نوبهار پس از یک سال انتشار توقیف شد و مدتی پس از توقیف آن، ملک الشعرا رو مه تازه بهار را در مشهد منتشر کرد.

-----------------

تازه بهار

مدیر و صاحب امتیاز: محمد تقی ملک الشعرای بهار

مسلک و محتوا: ، ادبی، خبری، دموکرات، خواهان یگان و فزونی و نیرمندی ایران

محل انتشار: مشهد

ترتیب انتشار: هفته ای دو بار

مدت انتشار: از ذیحجه 1329 تا محرم 1330

قطع: 45 * 35

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 تا 8 صفحه

اشتراک سالیانه در مشهد 25 قران، ای خودی 30 قران، کشور بیگانه 6 منات

اشتراک شش ماهه در مشهد 18 قران، ای خودی 20 قران، کشور بیگانه 4 منات

توضیحات: در محرم 1330 ق. در نتیجه غوغای اولتیماتوم به امر خارجه وقت توقیف شد.

--------------

نوبهار (دوره دوم، سال ششم)

مدیر و صاحب امتیاز: محمد تقی ملک الشعرای بهار

مسلک و محتوا: ، ادبی، اخباری، سوسیال دموکرات، خواهان یگان و فزونی و نیرومندی ایران

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: هفته ای سه روز

مدت انتشار: 16 محرم 1333 تا 26 محرم 1336

قطع: 45*35

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 151 شماره

قیمت: تک شماره 8 شاهی، پس از یک هفته یک قران

اشتراک سالیانه در داخل 6 قران و در خارج 70 قران

توضیحات: نوبهار تهران با شماره مسلل 151 و در ادامه دوره دوم نوبهار مشهد منتشر شد. پس از توقیف موقت با همان شماره مسلسل و با نام زبان آزاد برای مدتی انتشار آن ادامه یافت و پس از رفع توقیف دوباره با نام نوبهار منتشر شد.

------------------

روح القدس

مدیر و صاحب امتیاز: سلطان العلما اسانی

دبیر و نگارنده: میرزا علی اکبر خان قزوینی (دهخدا)

مسلک و محتوا: آزاد، علمی، ، پلتیکی

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از 25 جمادی الثانی 1325 تا 17 جمادی الاولی 1326

قطع: 20*31

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 28 شماره

قیمت: یک نمره 100 دینار

اشتراک سالیانه: در تهران 12 قران، ولایات داخله 17 قران، روسیه 5 منات، سایر ممالک خارجه 10 فرانک

توضیحات: سلطان العلما در پی به توپ بستن مجلس، گرفتار، محاکمه و سپس محکوم به مرگ شد. با مرگ وی و متواری شدن آزاد خواهان، دهخدا یک یا دو شماره رو مه با همین نام در سوئیس در دو صحفه منتشر کرده است. مجموعه کامل روح القدس پیش از این توسط نشر چشمه و به کوشش محمد گلبن در سال 1363 چاپ شده است.

-------------------

دفاعیه

مدیر و صاحب امتیاز: افصح زاده

مسلک و محتوا: انتقادی

محل انتشار: رشت

تریتب انتشار: نامعلوم

مدت انتشار: نامعلوم

قطع: 22*35

زبان: فارسی

چاپ: سن

صفحات: 2 صفحه

کل شماره های منتظر شده: یک شماره

قیمت: یک شاهی

توضیحات: در هیچ یک از فهرست های مطبوعات، نامی از این نشریه به میان نیامده است. اطلاعات پیش گفته، از تصویر رو مه برگرفته از مجموعه مرحوم رضوانی اخذ شده است.

---------------

دبیریه

مدیر و صاحب امتیاز: دبیرالممالک

مسلک و محتوا: بیشتر مطالب مدارس رشت مخصوصا مدرسه اتفاق را منتشر می کرد.

محل انتشار: رشت

ترتیب انتشار: نامنظم

مدت انتشار: نامعلوم

قطع: 20*35

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: متغیر

قیمت:رایگان

توضیحات: مطالب این رو مه مشتمل بر اشعار و مقالات سید عبدالرحمن دبیر الممالک است که اغلب به تشویق علم و ترویج مدارس جدید می پردازد.

-----------------

کاشف الحقایق

صاحب امتیاز: انجمن کشف الحقایق

مدیر: میرزا حبیب الله خان گاسپادین

مسلک و محتوا: ملی، فرهن ، ، مشروطه خواه

محل انتشار: رشت

تاریخ انتشار: 6 ذیقعده 1325

قطع: 20*30

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: یک شماره

قیمت: تک شماره در رشت 2 شاهی و در سایر بلاد 3 شاهی

اشتراک سالیانه در رشت 12 قرآن، در بلاد داخله 18 قرآن، در اروپا 10 فرانک، قفقازیه 4 منات، هندوستان 10 روبی

توضیحات: این رو مه، تنها یک شماره منتشر شده است.

--------------------

مدرسه تمدن

مسلک و محتوا: مشروطه خواه و حامی ترقی

محل انتشار: رشت

تاریخ انتشار: 11 جمادی الاول 1327

قطع: 20*-35

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات 2 صفحه

کل شماره های منتشر شده: یک شماره

قیمت: رایگان

توضیحات: اطلاعات بالا از تصویر رو مه برگرفته از مجموعه مرحوم رضوانی اخذ شده است.

-------------------

مساوات (تهران)

مدیر و صاحب امتیاز: سیدمحمدرضا

نایب مدیر: سیدعبدالرحیم خلخالی

مسلک و محتوا: ، اجتماعی. شعار: حریت، اخوت، عد

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از 5 رمضان 1325 تا یکشنبه آ ربیع الثانی 1326

قطع: 17*30

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: اغلب 8 صفحه و گاهی 10صفحه

کل شماره های منتشر شده: 25 شماره

قیمت: تک شماره در تهران یک شاهی سایر بلاد 5 شاهی

اشتراک سالیانه: تهران 12 قرآن، سایر بلاد ایران 17 قران، ممالک خارجه 10 فرانک

توضیحات: پس از به توپ بستن مجلس و تعطیلی رو مه در تهران، شماره 26 آن با همان نام مساوات ولی به عنوان شماره یک، به تاریخ 7 محروم 1327 در تبریز منتشر شد.

---------------

اقیانوس

مدیر و صاحب امتیاز: میرزا عبدالرحیم الهی

مدیر امور اداره: حاجی سید فرج اله کاشانی

مسلک و محتوا: علمی، اخلاقی، ادبی ، (هوادار محمد علی شاه و سلطنت مطلقه)

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از دوشنبه 17 ربیع الثانی 1326 تا دوشنبه 5 ذیقعده 1326

قطع: 17*28

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 8 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 13 شماره

قیمت: تک شماره چهار شاهی

اشتراک سالیانه: تهران 20 قرآن، داخله 25 قران، روسیه و قفقاز 7 منات، هندوستان 5 روپیه، عثمانی و سایر بلاد خارجه 15 فرانک

توضیحات: سید فرج الله کاشانی مدیر و نویسنده اقیانوس، نویسند رو مه ثریا را در مصر نیز بر عهده داشت.

-----------------

گلستان

مدیر و صاحب امتیاز: محمد حسین رئیس جار معروف به سفینه

مسلک و محتوا: فرهن ، ، مشروطه خواه

محل انتشار: رشت

ترتیب انتشار: نامنظم

مدت انتشار: از 14 شعبان 1325 تا غره ذیحجه 1325

قطع: 21*35

زبان: فارسی

چاپ:سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 4 شماره

قیمت: رایگان

توضیحات: در مقابل وجه هر شماره و نیز اشتراک سالیانه، چنین آمده است: "قیمت اشتراک عج ا در بلاد داخله غیرت و انصاف، عدل و مساوات در خارجه تعصب مذهبی و وطن پرستی."

-------------------

لان

مدیر و صاحب امتیاز: انجمن ولایتی لان

ناشر: میرزا حسن خان اسد زاده

مسلک و محتوا: ناشر مذاکرات انجمن ملی لان

محل انتشار: رشت

ترتیب انتشار: هر هفته دو شماره، ولی نامنظم

مدت انتشار: از 18 ذیحجه 1325 تا 3 جمادی الاول 1326

قطع: 20*35

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 12 شماره

قیمت: تک شماره 3 شاهی

اشتراک سالیانه در رشت و لانات 20 قران، در سایر بلاد 24 قران

توضیحات: پس از تعطیلی رو مه انجمن ملی ولایتی لان، رو مه لان. برای انعکاس مذاکرات انجمن منتشر شد.

______________

ساحل نجات

مدیر و صاحب امتیاز: میرزا ابوالقاسم افصح المتکلمین

مسلک و محتوا: ملی، علمی، ادبی، تاریخی، مشروطه خواه

محل انتشار: ابتدا انزلی و سپس رشت

ترتیب انتشار: هفته ای دو بار (نامنظم)

مدت انتشار: از 18دوشنبه 7 شعبان 1325 تا چهارشنبه ششم ذیقعده 1328

قطع: 20*35

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 13 شماره

قیمت: تک شماره در ولایات داخلی سه شاهی و در ولایات داخله چهار شاهی

اشتراک سالیانه در لان 18 قران، در سایر بلاد داخله 20 قران، روسیه و قفقاز 5 منات، فرنگستان 14 فرانک

توضیحات: شماره یک تا تا 7 در سال 1325 ق، در انزلی و شماره های 8 تا 13 در سال 1328 ق، د رانزلی منتشر شده است.

_______________

انجمن ملی ولایتی لان

مدیر و صاحب امتیاز: عبدالرحمن حسینی معروف دبیر الممالک

مسلک و محتوا: ناشر مذاکرات انجمن ملی لان و لوایح مشروطه خواهان

محل انتشار: رشت

ترتیب انتشار: نامنظم

مدت انتشار: از پنجشنبه 26 رجب 1325 تا 22 شعبان 1325

قطع: 35*21

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 4 شماره

قیمت: تک شماره 3 شاهی

اشتراک سالیانه در رشت و لان 30 قران، سایر بلاد 45 قران،قفقاز و روسیه 9 منات

توضیحات: این رو مه که فقط مذاکرات انجمن ولایتی لان در آن چاپ می شد بدلیل اختلاف درونی انجمن و ن یتی مردم از آن دوام نیافت.

____________________________

رعد (قزوین)

مدیر و صاحب امتیاز: آقا سید علی

مسلک و محتوا: ، دموکرات

محل انتشار: قزوین

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از 23 ریبع الثانی 1329 تا 14 شوال 1329

قطع: 23*22

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 20 شماره

اشتراک سالیانه: در قزوین 6 قران، بلاد داخلی 8 قران

توضیحات: در چند جا از شماره 21 رعد نیز یاد شده است که هنوز یافت نشده است.

________________________

خورشید

مدیر و صاحب امتیاز و نگارنده: محمدصادق تبریزی

مسلک و محتوا: خبری، همراه با مقالات. مسلک: دموکرات

محل انتشار: مشهد

ترتیب انتشار: ابتدا هفت ، سپس روزانه

مدت انتشار: از چهارشنبه 21 محرم 1325 تا جمادی الثانی 1329

قطع: 30*17

زبان: فارسی

چاپ: تا شماره 5 سن و پس از آن سربی

صفحات: 4 تا 8 صفحه

قیمت اشتراک سالیانه در مشهد 18 قران، سایر بلاد ایران دو تومان، تر تان و قفقاز 5 منات تمام بلاد خارجه 12 فرانک

توضیحات: انتشار خورشید از سال دوم به بعد تا سال چهارم به شکل نامنظم ادامه داشت.

________________________

کوکب دری (دوره جدید)

مدیر و صاحب امتیاز: ناظم ال کرمانی

مسلک و محتوا: علمی، ادبی، ، تاریخی، فواید عامه و وقایع امور متعلقه به مدارس

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: سالی چهل شماره

مدت انتشار: از محرم 1325 به مدت دو سال

قطع: 16*30

زبان: فارسی

چاپ: سن

صفحات: 8 صفحه

قیمت اشتراک سالیانه در تهران دو تومان، سایر بلاد داخله 25 قران، روسیه 5 منات، تمام ممالک خارجه 12 فرانک (برای تک شماره وجه سالانه دریافت می شده است.

این رو مه در پی تعطیلی رو مه نوروز و با عنوان سال سوم شروع به کار کرد.

_________________________

ال

مدیر و صاحب امتیاز: شیخ عبدالعلی مازندرانی لاریجانی

مسلک و محتوا: دینی، علمی، اخلاقی، ، تاریخی

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: ماهنامه

مدت انتشار: از رمضان 1332 تا رجب 1333

قطع: سال اول رقعی، سال دوم ی

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 48 صفحه (متغیر)

کل شماره های منتشر شده: سال اول 12 شماره، سال دوم 9 شماره

قیمت: اشتراک سالانه 12 قران در تهران، در سایر بلاد به اضافه هزینه پست.

___________________________

تمدن (دوره اول)

مدیر و صاحب امتیاز و نگارنده: محمدرضا مدیر الممالک هرندی اصفهانی

مسلک و محتوا: ، خبری (مشروطه خواه)

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: سالی 80 شماره (این تعداد در 16 ماه منتشر شد)

مدت انتشار: از 17 ذیحجه 1324 تا 11 جمادی الاولی 1324

قطع: 17*29

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

قیمت: تک شماره در تهران صد دینار

اشتراک سالیانه: تهران 12 قران، سایر ولایات 17 قران، قفقاز و روسیه 4 منات، هندوستان 7 روپیه

توضیحات: با به توپ بستن مجلس و تعطیل شدن تمدن، مدیرالاممالک مخفیانه به هند رفت و در رمضان 1326 یک شماره از نشریه تمدن را در آنجا منتشر کرد و شماره دیگری از آن را در 29 ربیع الثانی 1327 در رشت منتشر کرد. وی پس از فتح تهران، نخستین شماره سال چهارم را روز 17 شوال 1328 در تهران منتشر کرد و در 1330 انتشار آن برای همیشه متوقف شد.

_________________________

شمس (استانبول)

مدیر و صاحب امتیاز: سید حسن تبریزی

مسلک و محتوا: تاریخی، ، علمی و ادبی

محل انتشار: استانبول

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از 8 شعبان 1326 تا 7 ربیع الثانی 1327

قطع: 17*25

زبان: فارسی و ترکی

چاپ: سربی

صفحات: 8 تا 12 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 13 شماره

قیمت: در استانبول یک قروش

اشتراک سالیانه: استانبول 60 قروش، سایر ممالک عثمانیه 75 قروش، ایران 35 قران، روسیه 6 منات، اروپا 17 فرانک

توضیحات: سال اول و دوم این رو مه به طور منظم چاپ می شده است.

________________________

حبل المتین یومیه تهران

مدیر و صاحب امتیاز: سید جلال الدین حسینی کاشانی (مؤید ال )

نایب مدیر: میرزا سید حسن کاشانی

دبیر: ازشماره 75 تا 247 شیخ یحیی کاشانی (در بقیه شماره ها فاقد دبیر)

مسلک و محتوا: ملی، آزاد، ، خبری، تجاری، علمی، ادبی

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: روزانه

مدت انتشار: از دوشنبه 15 ربیع الاول 1325 تا دوشنبه 22 جمادی الاول 1326

قطع: 34*20

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: بین 4 تا 8 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 13328 شماره

قیمت: تک شماره در تهران 100 دینار

اشتراک سالیانه: تهران 40 قران، سایر بلاد داخله 45 قران، روسیه و قفقاز 12 منات، سایر ممالک 30 فرانک

توضیحات: این رو مه در سال اول 274 شماره منتشر شد ولی در سال دوم پس از انتشار شماره 54 و یک شب پیش از به توپ بستن مجلس توقیف شد.

------------------------------

صور اسرافیل

مدیر و صاحب امتیاز: میرزا جهان رخان و میرزا قاسم خان تبریزی

دبیر و نگارنده: میرزاعلی اکبرخانی قزوینی(دهخدا)

مسلک و محتوا: ، تاریخی، اخلاقی

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از پنج شنبه 17 ربیع الا 1325 تا 20 جمادی الاول 1326 سه روز قبل از به توپ بستن مجلس، سپس سه شماره در محرم و صفر 1327 در سوئیس.

قطع: 20*33

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 8 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 32 شماره تهران

قیمت: تک شماره: چهار شاهی در تهران، پنج شاهی در سایر بلاد ایران

اشتراک سالیانه: در تهران 12 قران، سایر بلاد ایران 17 قران، مالک خارجه دو تومان

توضیحات: پس از محاکمه و میرزا جهان رخان، دهخدا به اروپا عزیمت کرد و انتشار رو مه را از سر گرفت ولی به سبب مشکلات مالی تنها موفق به انتشار سه شماره از آن شد. مجموعه کامل صور اسرافیل در سال 1361 توسط نشر تاریخ ایران و به کوشش منصوره اتحادیه منشتر شد.

---------------------------------

ملانصرالدین

مدیر و صاحب امتیاز: میرزا جلیل محمدقلی زاده نخجوانی

نویسنده و شاعر: صابر طاهرزاده شیروانی

نقاشی: عظیم عظیم زاده باکویی

مسلک و محتوا: طنز، انتقادی، مصور

محل انتشار: تبریز و باکو

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از 1338

قطع 35*23

زبان: ترکی

چاپ: سربی، مصور

صفحات: 4 تا 8 صفحه

قیمت: 12 قپک

------------------------------

مجله استبداد

مدیر و صاحب امتیاز:شیخ الممالک

مسلک و محتوا: انتقادی، مشروطه خواه، کنایی

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: هفت (متغیر)

مدت انتشار: از 5 جمادی الثانی 1325

قطع: از شماره 1 تا 17 رقعی - ی، از شماره 18 تا 34 قطع خشتی (پ ویی کوچک)

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 16 صفحه (متغیر)

کل شماره های منتشر شده: 34 شماره (؟)

قیمت: تک شماره 6 شاهی

اشتراک سالیانه: در تهران 24 قران، در سایر بلاد 26 قران

------------------------------------------------

الجمال

مدیر و صاحب امتیاز:میرازمحمد حسین اصفهانی

مسلک و محتوا: ناشر خطابه های سیدجمال الدین واعظ و حامی مساوات و حریت

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از تاریخ 26 محرم 1325 تا 26 ربیع الاول 1326

قطع: 17*29

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 35 شماره

قیمت: تک شماره 100 دینار، در خارجه سه شاهی

اشتراک سالیانه : تهران 8 قران، سایر بلاد محروسه ایران 10 قران، در عثمانی و مصر یک مجیدی و نیم، در روسیه و قفقاز 2 منات، در و فرنگ 6 فرانک

توضیحات: شماره های نخست رو مه فقط به خطابه های سید جمال اختصاص دارد، از این رو نام رو مه ، الجمال انتخاب شده است.

--------------------------------------------------------

نوع بشر

مدیر و صاحب امتیاز: محمدتقی

مسلک و محتوا: اخلاقی، توجه به مسائل مهم کشور، ، مشروطه خواه

محل انتشار: رشت

ترتیب انتشار: 2 شماره در هفته

مدت انتشار: از 25 ربیع الثانی 1329 تا 23 جمادی الاول 1329

قطع: 32*21

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 6 شماره

قیمت: تک شماره 2 شاهی

اشتراک سالیانه: در رشت 15 قران، سایر بلاد داخله اجرت پست اضافه می شود.

---------------------------

آموزگار

مدیر و صاحب امتیاز: میراز محمدتقی

مسلک و محتوا: علمی، اخلاقی، ادبی، دموکرات

محل انتشار: رشت

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از 7 جمادی الثانی 1329ق. تا 29 ذیقعده 1329ق.

قطع: 20*35

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 24 شماره (؟)

قیمت: تک شماره صد دینار

اشتراک سالیانه در رشت 6 قران، سایر بلاد 8 قران، بلاد خارجه 12قران

توضیحات:میرزا محمدتقی پس از تعطیلی رو مه نوع بشر، رو مه آموزگار را منتشر کرد.

--------------------------

اخوت

مدیر و صاحب امتیاز: مدرسه اخوت رشت

مدیر: ابتدا مؤبد و سپس هادی مولوی لانی

مسلک و محتوا:اخلاقی، ادبی، عام المنفعه

محل انتشار: رشت

ترتیب انتشار: هفت ، نامنظم

مدت انتشار: از 8 شعبان 1328 تا 24 جمادی الثانی 1329.

قطع: 21*32

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 تا 6 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 13شماره

قیمت: تک شماره در رشت 2 شاهی در سایر ولایات 3 شاهی

اشتراک سالیانه در رشت یک تومان و در خارج از مرکز 12قران

توضیحات: نام نشریه در شماره های نخست، اخوت، و در چند شماره اخوت عالی ثبت شده است. درآمد حاصل از فروش رو مه، صرف آموزش ک ن بی بضاعت مدرسه اخوت عالی می شده است.

---------------------------

زمان وصال

مدیر و صاحب امتیاز: میرزاعالی اصغر ملقب به اصغر میرزا ناصر الشعرا

مسلک و محتوا: ادبی، خواه، وطنی

محل انتشار: رشت

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از 19جمادی الاول 1329 تا 29 رجب 1329

قطع: 21*32

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده:8 شماره

قیمت: تک شماره 3 شاهی؛ سالیانه 10 قران

توضیحات: تنها 8 شماره از این رو مه مطابق مجموعه مرحوم رضوانی در اختیار است که با گزارش براون منطبق است اما ابراهیم ف ایی از شماره نهم آن هم یاد کرده است.

-----------------------------

مکافات

مدیر و صاحب امتیاز: میرزا آقاخان مرندی، مدیر مدرسه مساوات

نویسنده: ابوالحسن خان محمد علیزاده

مسلک و محتوا: ، انتقادی، انقل

محل انتشار: خوی

ترتیب انتشار: نامنظم

قطع: 21*32

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 5 شماره (؟)

قیمت: یک عباسی

توضیحات: در فهرست های موجود، تنها از شماره پنجم رو مه یاد شده است.

------------------------------

نسیم شمال (دوره رشت)

مدیر و صاحب امتیاز: اشرف الدین حسینی(نسیم شمال)

مسلک و محتوا: طنز، انتقادی، مشروطه خواه

محل انتشار: رشت

ترتیب انتشار: نامنظم

مدت انتشار: از 2 شعبان 1325 به مدت سه سال تا آ شعبان 1328

قطع: 32*21

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 82 شماره

قیمت: تک شماره در رشت 3 شاهی

اشتراک سالیانه: 15 قران

توضیحات: صفحات رو مه در دوران انتشار در تهران گاهی به 12 صفحه می رسید.

-----------------------------

خیرالکلام

مدیر و صاحب امتیاز: افسر کلمین

مسلک و محتوا: ، مشروطه خواه، بی پروا

محل انتشار: ابتدا انزلی، سپس رشت

ترتیب انتشار: در باره در هفته

مدت انتشار: از 24جمادی الثانی 1325 به مدت سه سال

قطع: 21*32

زبان: فارسی

چاپ: سربی، به جز شماره 47 و 48 سال دوم

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 253 شماره (؟)

قیمت: تک شماره در رشت 100دینار، سایر بلاد، 3 شاهی

اشتراک سالیانه: در رشت 18 قران، در سایر بلاد داخله 20 قران، قفقاز و روسیه 5 منات، فرنگستان 14 فرانک

توضیحات: در فهرست "صدر هاشمی" از وجود 6 شماره در سال چهارم این رو مه یاد شده است.

-----------------------------

مجاهد

مدیر و صاحب امتیاز: فرقه مقدس مجاهدین دارالمرز رشت

مسلک و محتوا: ، مشروطه خواه

محل انتشار: رشت

ترتیب انتشار: نامنظم

مدت انتشار: از 9 شوال 1325 تا 2 محرم 1326

قطع: 20*33

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 5 شماره

قیمت: تک شماره 3 شاهی

اشتراک سالیانه در لان 12قران، سایر ولایات 15 قران، روسیه 6منات

توضیحات: در هیچ یک از فهرست های مطبوعات، اطلاعات جامعی از این نشریه ارائه نشده است. اطلاعات پیش گفته، از تصویر رو مه برگرفته از مجموعه مرحوم رضوانی اخذ شده است.

---------------------------

جارچی ملت

مدیر و صاحب امتیاز: آقاسیدحسین ابراهیم زاده

مسلک و محتوا: طنز، انتقادی، مشروطه خواه

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از 12ذیحجه 1328و به طور نامنظم تا 16 سال پس از آن منتشر شد.

قطع: 18*32

زبان: فارسی

چاپ: سن ، مصور

صفحات: 4 صفحه

قیمت: تک شماره در تهران صد دینار، سایر ولایات سه شاهی

اشتراک سالیانه: در تهران 8 قران، در سایر بلاد 10 قران،ممالک خارجه 6 فرانک

توضیحات: امتیاز این رو مه در سال 1305 شمسی توسط شورای عالی فرهنگ به میرزاعلی خان ن واگذار شد.

------------------------

افلاطون

مدیر و صاحب امتیاز: م. ابراهیم زاده

مسلک و محتوا: طنز انتقادی

محل انتشار: رشت

تاریخ انتشار: 26 رجب 1338

قطع: 23*33

زبان: فارسی

چاپ: سن ، رن ، مصور

صفحات: 8 صفحه

کل شماره های منتشر شده: یک شماره

قیمت: تک شماره در رشت 10 شاهی و در سایر ولایات 12 شاهی

اشتراک سالیانه در رشت 25 قران، سایر ولایات 27 قران، ولایات خارجه 6 منات

توضیحات: در هیچ یک از فهرست های مطبوعات، اطلاعات جامعی از این نشریه ارائه نشده است. اطلاعات پیش گفته، از تصویر رو مه بر گرفته از مجموعه مرحوم رضوانی اخذ شده است.

----------------------

صبح صادق

مدیر و صاحب امتیاز: مرتضی قلیخان مؤیدالممالک

مسلک و محتوا: خبری، ، و ناشر مذاکرات مجلس شورای ملی

محل انتشار: تهران

ترتیب انتشار: روزانه

مدت انتشار: از یکشنبه 23 صفر 1325 تا یکشنبه 27 ذیحجه الحرام 1325

قطع: 17*30

زبان: فارسی

چاپ: سربی

صفحات: 4 تا 8 صفحه (اغلب 8 صفحه)

کل شماره های منتشر شده: 228 شماره

قیمت: تک شماره در تهران صد دینار، در سایر بلاد سه شاهی

اشتراک سالیانه: 4 تومان و پنج هزار در تهران، در سایر بلاد هزینه پست اضافه می شود.

توضیحات: از نشریات مفید ابتدای مشروطه که بسیار منظم منتشر می شده است. واکنش مردم به درج لایحه شیخ فضل الله در شماره 48 رو مه، سبب شد که مدیر رو مه آن شماره را ابطال و ضمن اظهار بی خبری از انتشار آن، به سبب اشتباه رخ داده، عذرخواهی کند.

------------------

الجناب

مدیر و صاحب امتیاز: حاج میرسیدعلی جناب

مسلک و محتوا: علمی، خبری، و دارای مقالات طولانی و مفصل

محل انتشار: اصفهان

ترتیب انتشار: هفت

مدت انتشار: از 20شوال تا 2 صفر 1325 (؟)

قطع: 46*23

زبان: فارسی

چاپ: سن نستعلیق

صفحات: 8 صفحه

کل شماره های منتشر شده: 12 شماره

قیمت: سالیانه: در اصفهان 25 قران، خارج از اصفهان 25 قران به اضافه هزینه پست.

توضیحات: رو مه نثری دشوار دارد و نگارنده محتوا را فدای الفاظ کرده است. قیمت اشتراک سالیانه ر شماره 12 سالی دو تومان اعلام شده



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



روایت تکان دهنده مرضیه دباغ از شکنجه گاه ساواک

درخواست حذف اطلاعات
روایت تکان دهنده مرضیه دباغ از شکنجه گاه ساواک

مرحومه مرضیه حدیدچی دباغ مشهور به طاهره دباغ، در خلال مبارزات خود در نهضت ی شکنجه های سخت و طاقت فرسایی را در کمیته مشترک ضد ابکاری تحمل کرد که روایت خودش از آن روزها بسیار تکان دهنده است.
به گزارش جماران: مرضیه حدیدچی (دباغ) متولد 1318 که فعالیت ها و حرکت هاى سیاسى خود را از سال 46 آغاز کرد، در طول مبارزات خود، توسط ساواک دستگیر شد و به همراه دخترش در زندان های مخوف رژیم پهلوی شکنجه های سختی را تحمل کرد.
این مبارز انقلاب ی پس از از زندان به خارج از ایران رفته و در پاریس نیز به عنوان محافظ، حضرت (ره) را همراهی می کرد. مسئولیت هایی چون فرماندهى همدان، 3 دوره نمایندگی مجلس شورای ی و قائم مقامی جمعیت ن ایران علاوه بر مبارزات ایثارگرانه و شجاعانه در برگ های زرین دفتر زندگی این بانوی مجاهد به چشم می خورد.
وی در کتاب خاطرات خود می گوید:
سال 1352 حدود 2 ماه از ش ته شدن محاصره خانه می گذشت، اما من هیچ گاه از شه لو رفتن و دستگیری فارغ نمی شدم. همسرم در این ایام چون در بازار مشکلاتی برایش پیش آمده بود به توصیه دیگر دوستانش در شرکت ملی ساختمان به عنوان حسابدار مشغول به کار شد و بیشتر ایام دور از خانه و در شهرستان به سر می برد. او شبی پس از سه ماه دوری برای دیدن خانواده اش آمده بود، من نیز تازه از سفر همدان برگشته بودم. چند روزی بود که به خاطر تولد بچه یکی از اقوام که خود در زندان بود به آنجا رفته بودم.
شبی که افراد خانواده دور هم جمع شده از احوال هم سخن می گفتیم ناگهان در خانه به صدا درآمد. دختر بزرگم رفت و در را باز کرد و آمد و گفت «مامان! پرویزخان آمده!» دریافتم که برای دستگیری ام آمده اند. شوهرم را به پشت بام فرستادم و گفتم «با تو کاری ندارند، به دنبال من آمده اند، شما بالای سر بچه ها بمانید!» پرویز و سایر مأموران از من خواستند که بدون سر و صدا همراه شان بروم. بچه ها دورم جمع شده بودند و گریه و زاری راه انداختند و داد می زدند «مامان ما را کجا می برید! مامان ما را نبرید!..».
ساواکی ها می خواستند به هر نحوی که شده آنها را ت کنند، می گفتند «با مادرتان کاری نداریم، پاسخ چند سؤال را که داد برمی گردانیمش، شما تا شامتان را بخورید، او برمی گردد!» به محض وج از خانه در کوچه به فرزند یکی از اقوام داماد بزرگم برخوردم و گفتم «برو به فلانی (که از مرتبطین گروه بود) بگو که مرا بردند. مراقب خانه ما باشد»، مأموری متوجه این گفت وگوی کوتاه شد جلو آمد و سرزنشم کرد که «چرا حرف زدی؟» گفتم «او سلام کرد و من جوابش را دادم حرفی با او نزدم» ماشین شان را نشان داد و گفت «زیادی حرف نزن، برو سوار شو!»
مأموری جلوتر از من در صندلی عقب ماشین نشسته بود، دیدم اگر سوار ماشین شوم آن دیگری هم طرف دیگرم خواهد نشست و من میان آن دو قرار می گیرم. گفتم «من بین دو نامحرم نمی نشینم، به جلو می روم شما سه نفر عقب صندلی بنشینید» با اسلحه تهدیدم د «برو بالا! مس ه بازی در نیاور... دو تا نامحرم!» گفتم «بکشیدم ولی من بین دو نفر مرد نامحرم نمی نشینم» هر چه می گذشت زمان به نفع شان نبود، بالا ه همان طور که من می خواستم شد.
به های توپخانه (میدان ) که رسیدیم، عینک دودی کاملاً ماتی به من دادند، گفتم «من عینکی نیستم» گفتند «عجب دیوانه ای است این...!» خلاصه عینک را به چشمم زدم و حرف های بی ربطی می زدم، تا خودم را بی خبر نشان دهم و گفتم «آقا هر چه زودتر سؤال های مرا بپرسید، باید زود برگردم، بچه هایم هنوز شام نخورده اند، صبح زود باید برای رفتن به مدرسه بلندشان کنم».
به کمیته مشترک رسیدیم، در کمیته فهمیدم ساواک اطلاعات زیادی از من در دست دارد، این که من با این تعداد بچه و مشکلات زیاد زندگی و با وجود زن بودنم دارای ارتباطات و فعالیت های گسترده بودم، حساسیت شان را بیشتر برمی انگیخت.
شکنجه ها با سیلی و توهین و به تدریج با شلاق و باتوم و فحاشی جان فرسا شروع شد. چند بار دست و پایم را به صندلی بستند و مهار د و کلاهی آهنی یا مسی بر سرم گذاشته و بعد جریان الکتریسیته با ولتاژهای متفاوت به بدنم وارد می د که موجب رعشه و تکان های تند پیکرم می شد. شلاق و باتوم، کار متداول و هر روز بود که گاهی به شکل عادی و گاهی حرفه ای صورت می گرفت. در مواقع حرفه ای آنقدر شلاق بر کف پاهایم می زدند که از هوش می رفتم. بعد با پاشیدن آب هوشیارم کرده مجبور می د تا راه بروم که پاهایم ورم نکند. دردی که بر وجودم در اثر این کار مستولی می شد، طاقت فرسا و جانکاه بود.
یک بار وقتی در اثر درد ضربات شلاق بیهوش شدم و دوباره چشم باز ، خودم را در داخل اتاقی که در آن یک میز و صندلی بود، دیدم. پشتم به شدت درد می کرد و زخم هایم می سوخت. از وحشت و ترس خود را به دیوار چسباندم تا اگر دوباره برای شکنجه آمدند، پشتم از ضربات شلاق درامان بماند؛ از شدت خستگی چشم هایم را نمی توانستم باز کنم، صدای پایی شنیدم. چشم هایم را نیمه باز نگه داشتم، دیدم مأموری وارد شد ـ خدا عذابش را زیاد کند ـ چشم هایم را کاملاً بستم و به خدا توکل .
مدتی ایستاد و رفت، طولی نکشید که دوباره بازگشت و باتومی در دست داشت؛ جلو آمد و مرا کتک زد؛ وحشی و نامتعادل به نظر می آمد، هر چه می پرسید اظهار بی اطلاعی می . اثر باتوم برقی بر روی نقاط حساس بدن از جمله گوش، لب و دهان به قدری دردناک بود که کاملاً بی حس و بی نفس می شدم.
یک مرتبه، مرا بر روی تختی خواباندند و دست ها و پاهایم را از طرفین بستند، وقتی شکنجه گر وارد اتاق شد، سیگار روشنی بر لب داشت، بلافاصله آن را روی دستم خاموش کرد و همراه با ضجه و ناله من به مس ه گفت «آخ! سیگارم خامومش شد!» و دوباره سیگار دیگری روشن کرد، این بار آن را بر روی جاهای حساس بدنم خاموش کرد که از تمام سلول هایم درد برخواست.
حدود 16 روز از بدترین و وحشتناک ترین شکنجه ها را تحمل ، ولی هنوز چیزی یا مطلب درخور و با اهمیتی به ان نگفته بودم؛ و این امر سخت بر مأموران و بازجوها گران آمد. از این رو دست به کاری کثیف و غیرانسانی و خباثت آمیز زدند؛ دختر دومم را که به تازگی به عقد جوانی درآمده بود دستگیر و به کمیته نزد من آوردند. آنها فکر می د با چنین اقدامی و ایجاد فشار روحی و روانی، مقاومت مرا در هم ش ته و مرا به حرف درمی آورند زهی خیال باطل!
رضوانه محصل مدرسه رفاه بود و به همراه سایر دانش آموزان مدرسه به کارهای هنری و جمعی می پرداخت. او سرودها و اشعاری را که از رادیو عراق پخش می شد با دوستانش جمع آوری کرده و در دفترچه اش نوشته بود. این دفترچه پس از دستگیری من و هنگام تفتیش و بازرسی خانه، به دست مأموران افتاده بود و این بهانه ای برای دستگیریش شده بود.
شب اول، آن محیط برای رضوانه خیلی وحشتناک و خوف آور بود، دایم به خود می لرزید و دستش را به دستان من می فشرد. البته من نیز دست کمی از او نداشتم، ولی بایستی برای حفظ روحیه دخترم خودم را استوار و مسلط نشان می دادم تا او بتواند در برابر شکنجه هایی که در روزهای بعد پیش رویش بود دوام بیاورد و خود را نبازد.
مأموران به بهانه جلوگیری از خودکشی و حلق آویز شدن، چادر از سرمان گرفتند. برایم خیلی روشن بود که انگیزه و هدف واقعی آنها از این کار، د حجاب ـ نماد زن مومن و مسلمان ـ و ش تن روحیه ما بود، از این رو ما نیز از پتوهای سربازی که در اختیارمان بود برای پوشش و به جای چادر استفاده می کردیم. عمل ما در آن تابستان گرم برای ان خیلی تعجب آور بود، آنها به استهزا و مس ه ما را «مادر پتویی! دختر پتویی!» صدا می د.
جلادان کمیته در ادامه کارهای کثیف شان، چند موش در سلول رها د که دخترم می ترسید و وحشت می کرد و خودش را به من می چسباند و می گریست. تا صبح موش ها در وسط سلول جولان می دادند و از در و دیوار بالا و پایین می رفتند.
در آن شرایط و اوضاع، بایستی به دخترم دلداری می دادم ولی به دلیل ترس از میکروفن های کار گذاشته شده و شنیدن حرف هایمان، پتو را به سر می کشیدیم و به بهانه خو دن، در همان وضعیت خیلی آهسته و آرام برایش صحبت می تا بداند اوضاع از چه قرار است.
آن شب دهشتناک به سختی گذشت. صبح هر دوی ما را برای بازجویی و شکنجه بردند چون پتو به سر داشتیم، خنده های تمس آمیز و متلک ها شروع شد، «حجاب پتویی!» «مادر پتویی!، دختر پتویی!... پتو پتویی!» و ... یکی گفت «کجاست آن که بیاید و شما را با پتوی روی سرتان نجات دهد و...» خلاصه ما را حس دست انداخته و مس ه می د.
وقتی از کارها و وحشی بازی هایشان نتیجه نگرفتند، ما را از هم جدا د. لحظاتی بعد صدای جیغ و فریادهای دل اش رضوانه همه جا را فراگرفت. به خود می لرزیدم، بغضم ترکید و گریستم، به خدا پناه بردم و از درگاهش برای رضوانه، تحمل در برابر این همه شدت و سبعیت ماس . با وجود این همه شکنجه، رضوانه چیزی نداشت که بگوید. برای من هم همه چیز پایان یافته بود و از خدا شهادت را طلب می .
رفته رفته زخم ها و جراحت های من عفونت کرد و بوی مشمئز کننده آن تمام سلول را فراگرفت، به طوری که ان تحمل ایستادن در آن سلول را نداشتند. ان که از مقاومت ما عصبانی بودند، شبی آمدند و با درنده خویی رضوانه را با خود بردند و فریادها و استغاثه های من راه به جایی نبرد. دیگر تاب و توانی برایم نمانده بود.
نگران و مشوش ثانیه ها را سپری می . برایم زمان چه سخت و سنگین در گذر بود. بی قرار و بی تاب در آن سلول یک ونیم متری این طرف و آن طرف می شدم و هرازگاهی از سوراخ کوچک [دریچه] روی در، راهرو را نگاه می . ی متوجه رفت و آمدها نبود؛ چه ی را بردند؟! چه ی را آوردند؟! هیچ برای ما مشخص نبود. برای هیچ ، هیچ ! چون مارگزیده ای به خود می پیچیدم.
صدای جیغ ها و ناله های جگرسوز رضوانه قطع نمی شد. سکوت شب هم فریادها را به جایی نمی رساند. ناگهان همه صداها قطع شد... خدایا چه شد؟! هراس وجودم را گرفت. دلهره، راه نفس کشیدنم را بند آورد! تپش قلبم به شماره افتاد! خدایا چه شد؟! چه بر سر رضوانه آوردند؟!
ساعت 4 صبح که چون مرغی پرکنده هنوز خود را به در و دیوار سلول می زدم. ... صدای زنجیر در را شنیدم... به طرف سلول خیز برداشتم. وای خدایا این رضوانه است که تکه با بدنی مجروح، خونین، دو او را کشان کشان بر روی زمین می آورند. آن قطعه گوشت که به سوی زمین ها رها شده رضوانه! جگر من است.
هر آنچه که در توان داشتم، به در کوفتم و فریاد کشیدم، آن چنان که کنگره آسمان به لرزه درآمد، هر چه که به دستم می رسید دندان می کشیدم، آنقدر جیغ زدم که بعید می دانم در آن بازداشتگاه جهنمی ی صدایم را نشنیده و همچنان در خواب باشد. وقتی دیدم سطل های آبی که بر روی او می پاشند، او را به هوش نمی آورد و بیدارش نمی کند؛ دیگر دیوانه شدم، سر و تن و مشت و لگد بر هر چیز و همه جا می کوفتم، فکر می کنم زبانم بریده بود که خون از دهانم می آمد؛ دیگر نای فریاد و تحرک نداشتم، بهت زده به جسم بی جان دخترم از آن سوراخ در می نگریستم... ولی هنوز از قلبم شرحه شرحه خون می جوشید.
ساعت 7 صبح آمدند و پیکر بی جانش را داخل پتویی گذاشتند و بردند. تصور اینکه رضوانه جان از کالبد تهی کرده و مرده باشد، منفجرم می کرد، چنان که اگر کوه در برابرم بود متلاشی می شد، به هر چیز چنگ می زدم و سهمگین به در می کوفتم و فریاد می زدم: «مرا هم ببرید! می خواهم پیش بچه ام بروم! او را چه کردید؟ قاتل ها! جنایتکارها و...» در همین حیص و بیص صوت زیبای تلاوت قرآن میخکوبم کرد: «واستعینوا بالصبر والصلوة و انها لکبیره الّا علی الخاشعین». آب سردی بر این تنوره گُر گرفته ریخته شد، صوت قرآن چنان زیبا خوانده می شد که گویی خدا خود سخن می گفت و خطابم قرار می داد و مرا به صبر و فرامی خواند.
بر زمین نشستم و تازه به خود آمدم و دریافتم که از ب تاکنون چه اتفاقی روی داده است. صدا، صدای آیت الله ربانی بود که خیلی سو ک دلداریم می داد.

منبع:تابناک ۲۸ آبان ۱۳۹۵

لینک عضویت در کانال تلگرام تاریخ ایران زمین

https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. /



اسناد ایران در آرشیو ملی بریتانیا

درخواست حذف اطلاعات
اسناد ایران در آرشیو ملی بریتانیا

مجید تفرشی، پژوهشگر و نویسنده متخصص در اسناد بریتانیا، در مصاحبه ای با نشریه « تاریخ شفاهی ایران» اطلاعاتی راجع به آرشیو ملی بریتانیا و همچنین اسناد مربوط به ایران در آن مکان ارائه کرد. باهم این مصاحبه را می خوانیم :
ـ آقای تفرشی، از این که دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتید، بسیار ممنونم. به عنوان مقدمه، لطفاً برای خوانندگان ما به طور خلاصه آرشیو ملی بریتانیا را معرفی بفرمایید.
تفرشی: آرشیو ملی بریتانیا مؤسسه ای است که در سال 1836 میلادی یعنی حدود 180 سال قبل با نام اداره بایگانی عمومی/ public record office (pro) تأسیس شده است. این مؤسسه در سال 2003 با تغییر سازمان و گسترش حوزه فعالیت و ادغام شدن کمیسیون نسخ خطی تاریخی در آن، تغییر نام یافت و به آرشیوهای ملی/ the national archives (tna) معروف شد. قبل از 1977 ساختمان آن در مرکز لندن، در منطقه چنسرلی لین بود و از آن زمان به تدریج و در یک فاصله زمانی 13 ساله به مجموعه بزرگ و جدیدی در حومة جنوب غربی لندن در منطقه کیو(kew) منتقل شد. شهرت منطقه کیو به باغ های بوتانیک و زیبایش است که هم جنبه تفریحی وگردشگری دارد و هم جنبه پژوهشی و علمی. جورج سوم این باغ ها و زمین ها را از مادرش به ارث برد. او این منطقه و چند منطقه دیگر را وقف مردم کرد که دو نقطة آن خیلی معروف است؛ یکی پارک ریچموند، که بزرگترین پارک درون شهری انگلستان است و دوم باغ های مشهور کیو و زمین ها و املاک اطراف آن.
بایگانی ملی بریتانیا تا پایان جنگ سرد به طور قانونی موظف بود همه اسناد ادارات تی بریتانیا به جز اسناد امنیتی را جمع آوری و به موقع آزاد کند. در بعضی مواقع به طور استثنایی اسناد خانوادگی و شخصی هم به این مرکز اهداء می شد. البته سنت اهداء اسناد شخصی و خانوادگی در بریتانیا به این شکل است که اسناد به کتابخانه های هایی اهدا می شوند که محل تولد یا تحصیل افراد بوده است. بنابراین عمدة اسناد این مرکز را اسناد تی شامل می شود. تقریباً اسناد مربوط به 1100 سال قبل در این مرکز نگهداری می شود. مشهورترین آن، سند مگناکارتا (magna carta) است که اولین سند دموکراسی در دنیا و سندی است که قوانین بریتانیا از آن تأثیر پذیرفته است. تا آن جایی که به ایران مربوط می شود، از حدود 600 سال پیش اسناد پراکنده در آن جا وجود دارد.
منظورم از موضوع ایران، اسنادی است که در آن ها نام پرشیا (persia) یا ایران آمده است: مثلاً کشتی به ایران آمده و نام مسافران و بار آن در سند ذکر شده است. و یا متن مذاکرات با شاهان ایران در دوره صفوی به بعد را می توان یافت. این اسناد به طور پراکنده تا قرن نوزدهم (که کم نیست) در این مرکز وجود دارد. اما به طور مشخص از ابتدای قرن نوزدهم اسناد مربوط به ایران منظم و مرتب است. این اسناد در شش بخش اصلی دسته بندی می شود:
1ـ اسناد وزارت خارجه (foreign office/ fo) که بعداً در میانه دهه 1960 میلادی با تغییر ساختار و سازمان به وزارت خارجه و مشترک المنافع (foreign and commenwealth office/ fco)تغییر نام یافت.
2ـ اسناد وزارت جنگ (war office/ wo) که بعدها به وزارت دفاع(ministry of defencd/ mod)
3 ـ اسناد نخست ی (premiere office/ prem)
4 - اسناد هیات ت(cabinet office/ cab)
5 - اسناد وزارت دریاداری (admirality/adm). تا قبل از تأسیس اینتلیجنس سرویس در ابتدای قرن بیستم، وزارت دریاداری وظیفة سازمان امنیت بریتانیا را هم انجام می داد.
6- اسناد سازمان امنیت یا اینتلیجنس سرویس بریتانیا که خود سه بخش دارد: اسناد داخلی یا mi5، اسناد خارجی یا sis که در بین عموم مردم به mi6 شهرت دارد و سازمان مرکزی شنود امنیتی (gchq).
تا پایان جنگ سرد فقط اسناد تی و غیر امنیتی به آرشیو ملی انتقال می یافت. بعد از جنگ سرد محققین اعلام د که حساسیت آن دوران تمام شده و باید اسناد امنیتی هم به آرشیو ملی بریتانیا انتقال بیابد و در دسترس عموم قرار گیرد. ابتدا ت بریتانیا مقاومت کرد. (معمولاً هیچ تی چندان مایل به اسناد امنیتی نیست) برای مقدمه چینی جهت این نوع اسناد، ابتدا دو کتاب توسط دو نویسنده مشهور بریتانیایی براساس اسناد عمومی تر mi5 و mi6 نوشته شد. داستان نوشتن این کتاب ها نیز جالب است. در دوران جنگ سرد دسترسی افراد غیرامنیتی به اسناد امنیتی ممنوع بود، لذا آن دو مورخ کمبریج را ابتدا به عضویت رسمی سازمان امنیتی در آوردند تا بتوانند از اسناد استفاده کنند. البته این کار خبرساز شد. ت بریتانیا تلاش داشت (و هنوز هم دارد) که روند آزادسازی اسناد امنیتی را کُند و آهسته کند. به هر حال تا دوره جنگ جهانی دوم این سندها به کُندی و ناقص آزاد شده و این روند است.
ـ در بایگانی ملی بریتانیا چه تعداد سند راجع به ایران است؟ و شامل چه موضوعاتی می شود؟
تفرشی: به تخمین من کل اسناد مربوط به ایران حدود سی هزار پرونده شامل حدود سه میلیون برگ است. حدود 95 درصد اسناد مربوط به قرن نوزدهم و بیستم است که دورة قاجار و بعد از آن را شامل می شود. در این دوره ایران روابط خارجی منظم و گسترده ای پیدا می کند و بالطبع اسناد زیادی هم تولید می شود. عمدة این اسناد، گزارش های دیپلماتیک، ، اقتصادی، امنیتی و اجتماعی است. البته همة اسناد وماً مربوط به رابطه ایران و بریتانیا نیست.
مثلاً گزارش های نواحی مرزی و حتی فراتر از آن مثل آسیای مرکزی یا خلیج فارس زیرمجموعة ایران ارسال می شد، مثل گزارش های عمان یا تر تان که در اسناد ایران دیده می شود. مورد دیگر مربوط به شنود تلگرافی ایران است. می دانیم خط تلگراف ایران را انگلیس ایجاد کرد و تحت کنترل آنها بود. تقریباً به طور منظم ت بریتانیا همة تلگراف های ت ایران را ضبط و کشف می کرد. مثلاً ت ایران تلگرافی به ت عثمانی می فرستاد، یک کپی نسخه از این تلگراف را در اسناد می بینید. تازه ترین اسناد آزاد شده درباره ایران به طور کلی تا سال 1982 و بعضاً تا سال 1985 میلادی است.
ـ در چند سال اخیر یک سری گزارش های هفتگی و سالانه سفارت انگلیس با عنوان «یادداشت های ایران»، (iran political diaries)(1) در چهارده جلد منتشر شده است. نظرتان درباره این اسناد چیست؟
تفرشی: مؤسساتی در بریتانیا، ، هلند و... هستند که گزیده ای از اسناد عمدتاً از قبل پرینت و تایپ شده را به صورت دوره زمانی یا موضوعی چاپ و به قیمت های گزافی می فروشند. اینها البته اسناد مهمی هستند. مشکل این جاست که افراد داخل ایران می پندارند که این کتاب ها همة اسناد آرشیو ملی بریتانیا درباره ایران است. در صورتی که به نظر من این کتاب ها یک صدم اسناد را هم منتشر نکرده اند. این اسناد از بخش foreign office انتخاب شده که مشهورترین آن ها سه فایل را در بر می گیرد: f0248، f0371، f0416، در f0248 اسناد محلی و سفارت را دربر می گیرد، f0371 اسناد وزارت خارجه و f0416 اسناد قبلاً چاپ شده است که به صورت یک کتاب برای مأموران تهیه می شد. این مؤسسات اسناد این بخش را بدون تغییر به صورت افست چاپ کرده اند. پس اسناد این کتاب ها نسبت به کل مجموعه بایگانی ملی هیچ چیز نیست. البته برای ی که دسترسی به هیچ اسنادی ندارد، حتماً خوب است.
ـ چه تعداد سند فارسی در بایگانی ملی موجود است؟
تفرشی: اسناد فارسی یک جا تجمیع شده، حدود یکصد هزار برگ سند در 160 پرونده را در بر می گیرد. البته در آرشیو هند در کتابخانه بریتانیا (biritish library) نیز حجم زیادی از اسناد فارسی نگهداری می شود. این مجموعه بسیار مهم است و ارزش آن را دارد که به ایران منتقل شود، چون به دلیل فارسی بودن اسناد مخاطب وسیع تری را در بر می گیرد. این اسناد هم ارزش نگهداری و هم ارزش چاپ دارند. در زمینة تاریخ اجتماعی، و دیپلماتیک ایران ارزش فراوانی دارد. البته این اسناد فارسی جای اسناد انگلیسی را نمی گیرد، ولی بُعد دیگری از حوادث را نشان می دهد. به نظر من هر کدام از این اسناد بخشی از تاریخ ما را روشن می کند و در هر صورت ارزشمند هستند. مثل اسنادی که توسط خُفیه نویس های سفارت از سراسر ایران گزارش شده است. در این گزارش ها اطلاعات جزیی وجود دارد که در منابع فارسی کمتر می بینیم، وضعیت روز به روز ولایات مختلف را در بر می گیرد.
دو نمونة آن ها پیش از این در ایران به چاپ رسیده است. یکی کتاب مخابرات استرآباد(2) که آقایان ایرج افشار و رسول دریاگشت چاپ کرده اند و دیگر کتاب وقایع اتفاقیه(3) که به کوشش آقای علی‏اکبر سعیدی سیرجانی منتشر شد. این دو کتاب پیش نویس گزارش خُفیه نویسان سفارت انگلیس است که به طور اتفاقی در خانوادة این افراد به جا مانده بود و یکی مربوط به استرآباد و دیگری مربوط به فارس است. این دو گزارش تصادفی در ایران مانده بود و اصل گزارش در جای دیگر نگهداری می شود. شما هر آن چه در یک شهر یا استان رخ می داد را می توانید در این گزارش ها و اسناد ببینید. از وضع تجارت، امنیت اجتماعی و ، تعدّی یا رفتار خوب یک حاکم با مردم و یا حتی وضعیت آب و هوا و طبقات مردم و... در این اسناد موجود است. خود خُفیه نویس ها هم در محلات مختلف شبکة خبرچین داشتند. اسناد فارسی وماً تاریخ روابط ایران و انگلیس نیست بلکه جنبه های مختلف تاریخ ایران را در بر می گیرد.
بعضی از این گزارش ها به انگلیسی ترجمه شده است. در بعضی مواقع اصل برخی از گزارش ها از بین رفته ولی خوشبختانه ترجمة انگلیسی آن ها باقی مانده است. مثل این ها، دهها مجلد گزارش از نقاط مختلف ایران وجود دارد که بیشتر مربوط به اوا قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است و نه تنها تاکنون به چاپ نرسیده اند، بلکه به ندرت توسط محققان مورد مطالعه واقع شده اند.
ـ در میان اسناد فارسی چه موضوعات دیگری می‏توان یافت؟
تفرشی: اسنادی است که مستقیم مربوط به انگلستان و مردم ایران است. افرادی بودند که توسط انگلستان به ایران تبعید شدند. این تبعیدی ها با سفارت انگلیس بر سر حقوقشان مکاتبه داشتند. بعضی اوقات در میان این مکاتبات افراد مشهوری نیز دیده می شوند. همیشه این مکاتبات به معنای جاسوسی و مزدوری نیست. ت انگلستان این افراد را که به ایران تبعید می کرد، وظیفه داشت که حداقل زندگی تبعیدی ها را تأمین کند و به آن ها حقوق بدهد. اگر از این چارچوب بیرون ببینید می پندارید که فرد، حقوق بگیر و جاسوس انگلیس بوده است. مثلاً فردی قصد سفر از اصفهان به مشهد را داشته و از کنسول انگلیس اجازه گرفته است. در زمان های خاص مثل دوران جنگ، نفوذ بریتانیا در ایران بسیار زیاد بود تا آن جا که در بعضی مناطق برای انتشار نشریه باید از کنسول انگلیس اجازه می گرفتند. بررسی این اسناد از یک طرف نشان دهندة شرایط آن روز و از طرف دیگر میزان سیطره و نفوذ بریتانیا است.
وجه دیگر این اسناد مربوط به افراد و خانواده هایی است که ما اطلاع کمی نسبت به آن ها داریم. مثلاً من حدود 25 سال قبل مقاله ای در مورد ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس قاجار نوشتم. (که در جلد اول کتاب تاریخ معاصر ایران(4) به چاپ رسید) بعدها در جنگ جهانی اول پسر شیخ‏الرئیس به نام همایون‏شه‏ رئیس به نفع ت عثمانی و علیه انگلیس فعالیت می کرد. نامه های تظلّم این خانواده به مقامات انگلیسی برای فرزندشان موجود است. نامه هایی نیز از دیگر دستگیرشدگان دو جنگ جهانی اول و دوم را هم می توان در این مجموعه یافت.
موضوع دیگر مکاتبات مأموران رسمی و تی از رئیس‏الوزراء گرفته تا دیگران با مقامات بریتانیایی است که در بسیاری موارد نسخه‏ای در آرشیوهای ایرانی از آنها باقی نمانده است.
مورد دیگر که کم هم نیست، کشف رمز مکاتبات تلگرافی مقامات تی ایران با دیپلمات‏های کشورهای دیگر است که به دلیل کنترل انگلستان بر امور تلگرافی ایران، در موارد حساس و مورد نیاز، این مکاتبات سرقت یا کشف رمز و برای مقامات لندن ارسال می‏شده است.
مسأله دیگر نیز نامه‏های عادی ایرانیان برای احقاق خود در امور داخلی ایران بود که به دلیل ناامیدی از رسیدگی مسئولان تی دست به دامان انگلیسی‏ها‏ می‏شدند. این مکاتبات ضمن نشان دادن مطالبات و دغدغه‏ها‏ی مردم عادی، بیانگر عمق و دامنه نفوذ بریتانیا در ایران و بیانگر روی آوردن مردم به بیگانگان در زمانه ناکارآمدی ت‏های ایران و بی‏‏توجهی آنان به مشکلات مردم است.
ـ اسناد فارسی بیشتر مربوط به چه دوره ای از تاریخ ایران است؟
تفرشی: بیشتر قرن نوزدهم را در بر می گیرد. البته اوایل قرن بیستم را هم دربر می گیرد.
ـ دقیقاً تا چه دوره ای؟
تفرشی: تا اوایل دورة سلطنت رضاشاه پهلوی.
ـ پس موضوع جنگ جهانی اول باید در این اسناد موجود باشد؟
تفرشی: درباره جنگ جهانی اول بسیار فراوان است، ولی به طور نسبی درباره جنگ جهانی دوم کمتر است، هرچه زمان رضاشاه به جلو می رسد، اسناد کمتر می شود.
ـ علت آن چیست؟
تفرشی: علت آن این است که مأموران خفیه نویس کم می شوند و گزارش ها منظم نیست. بعد از جنگ جهانی اول ت بریتانیا به تدریج سیطره استعماری اش در ایران کم می شود. ظهور ت پهلوی، یک آسودگی خاطر به لندن می دهد که خطر نفوذ روسیه در ایران کم می شود. به علاوه مشکلات مالی بعد از جنگ هم زیاد بود و نمی توانستند از عهده مخارج حضور نیروهای خود در ایران برآیند. تا قبل از جنگ جهانی اول مسئله هند و نفت و خلیج فارس برای انگلیس مهم بود. به خصوص هنگام جنگ، وقتی سوخت نیروی دریایی انگلیس به نفت تغییر می کند، اهمیت آن بیشتر می شود.
بخش دیگر اهمیت این اسناد مکاتبات ایرانی ها برای مقامات بریتانیایی است. شما اگر در سایت آرشیو ملی بریتانیا دو کلمه to persians و from persians را جستجو کنید بیشتر اسنادی که معرفی می شوند پرونده‏ها‏یی به زبان فارسی است. نکته دیگر هنگام دیدن این اسناد این مطلب است که ایرانی ها در نامه های خود عادت به نوشتن نام و تاریخ نداشتند. پشت برگه، سفیر، کنسول یا و مترجم آنان ، نام کامل و تاریخ نگارش آن را نوشته است.
در این جا به نکته ای مهم اشاره می کنم. پدیده ای به نام public diplomacy داریم که از دهة 1960 توسط یی ها باب شد و به آن «دیپلماسی عمومی» یا «دیپلماسی مردم محور» می گویند. این پدیده جدیدی است که به مناسبات میان ت‏ها و نمایندگان آنان با اتباع عادی یا نخبگان غیر تی دیگر کشورها (و نه مقامات دیگر کشورها) مربوط است. ولی باید بدانیم ماهیت و نحوه ساز و کار دیپلماسی عمومی توسط انگلیسی ها از قرن نوزدهم در ایران راه انداخته شد؛ یعنی ارتباط مأمورین بریتانیایی با مردم عادی. در سفارت بریتانیا شخصی به نام کنسول شرقی (oriental consul) یا دبیر شرقی (oriental security) وجود داشت که کارشان با ت نبود، بلکه وظیفه آنها ارتباط با مردم عادی بود. می باید با تجار صحبت می د تا نبض بازار را می فهمیدند و یا حتی با ت صحبت می د.
در تاریخ معاصر چند نمونه مشهور از دبیران شرقی انگلیس در ایران سراغ داریم؛ مثل آلن چار ترات (alan charles trott) بعد از شهریور 1320 و یا در دوران جنگ جهانی اول در مناطق جنوب و فارس بودند. در زمان مصدق هم دو دبیر شرقی معروف سراغ داریم. یکی از آنها به نام ر ن زینر r. c. zaehner را بنا به توصیه خانم آن لمبتون به ایران می فرستد. زینر یک شرق شناس برجسته و آ فورد بود. اما جاسوس خیلی بدی بود. درایران با محافل مختلف ارتباط داشت اما به کارهای عیاشی و الواطی و کشی و مشروب خواری مشغول شد و گفته می شود که به جای جمع آوری اطلاعات، اطلاعات را لو می داد. پس از مدتی قبل از قطع رابطه ایران و انگلیس با فضاحت به لندن برگردانده شد. به جای او سموئل/ سم فال را فرستادند. سم فال در بیستم فوریه 2014، یک روز بعد از تولد 95 سالگی خود درگذشت.
- سم فال فارسی بلد بود؟
تفرشی: تا جایی که خودش می‏گفت، در آن موقع تا حدی برای رفع نیاز بلد بود. او با برادران رشیدیان و شمار دیگری از ایرانیان مشهور به دوستی با لندن ارتباط داشت، با جمال ی، دربار، بازار و مردم در ارتباط بود. منظورم از مثال ها این مطلب بود که این دبیران شرقی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با مأموران خُفیه نویس در ارتباط بودند. اما بعد از کاهش قدرت امپراتوری در قرن بیستم، این شبکه خبرگیری منظم و سیستماتیک حذف شد و هرازگاهی گزارشی این چنینی نوشته می شد. اسناد فارسی موجود محصول اقتدار فراوان امپراطوری بریتانیا در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است.
- غیر از اسناد فارسی مربوط به خفیه نویس ها، می توانید دو سه نمونه از اسناد مربوط به تاریخ مردم را مثال بزنید؟
تفرشی: مساله تظلمات و مکاتبات مردمان عادی در رابطه با مشکلات اجتماعی، اقتصادی و با ان ت ایران و یا افراد تحت الحمایه بریتانیا و یا مربوط به مستعمرات منطقه‏ای بریتانیا، اختلافات تجاری ایرانیان با یکدیگر و یا طرف‏های بریتانیایی آنان، تلاش برای احقاق حق افراد ایرانی دستگیر شده توسط نیروهای نظامی یا امنیتی بریتانیایی (به خصوص در دو جنگ جهانی)، اسناد مکاتبات خصوصی با مقامات ایرانی درباره مناسبات دوجانبه، منطقه‏ای و بین‏المللی و جاسوسی و کشف رمز مکاتبات مقامات ایرانی با مقامات دیگر کشورها.
- باید بحث ادبیات نیز در این اسناد قابل تأمل باشد؟
تفرشی: بله، بسیار، هم ادبیات و هم خط. نوع خط ها و ادبیاتی که آن موقع استفاده می شده است، شکل ادبیات انگلیسی ها با ایرانی ها و برع ، خطاب هایی که نسبت به همدیگر در مکاتبات رسمی و یا خصوصی صورت می گرفته، نوع خوشنویسی که وجود دارد، نوع کاغذها، نوع گردآوری و طبقه بندی این مدارک و یا نحوه رسیدگی و پاسخ گویی به آنها (گاهی توسط سفیر، گاهی توسط مقامات پایین‏تر بریتانیایی و گاهی توسط مباشران و دستیاران ایرانی آنان)، همه را در این اسناد فارسی زبان می توان دید.
- در بحث جنگ جهانی اول، موضوع قحطی بزرگ در اسناد بایگانی ملی وجود دارد؟
تفرشی: در حدود 250 هزار برگ سند در بایگانی های انگلیس راجع به جنگ جهانی اول در ایران وجود دارد. اولاً من نظر بدبینانه پرفسور محمد قلی مجد دربارة اسناد انگلیسی و مسئله قحطی را تقریبا قبول ندارم. اشتباه نشود. نه این که به کلی قبول ندارم، بلکه دامنه و عمق آن را قبول ندارم. همه می دانند جنگ جهانی در ایران شده، مرگ و میر بسیار زیادی به همراه داشت، در این باره در اسناد انگلیسی سندهای فراوانی درباره قحطی، وبا، تیفوس، طاعون و دیگر امراض خطرناک مسری در ایران وجود دارد. نکته مهم برای من، آمارهای مختلف مورد ادعا یا منتشر شده توسط آقای مجد است که چندان قابل اتکا و استناد نیست. دلیلش هم مشخص است. ایشان و منابعی که در کتاب استناد کرده اند، به این نکته توجه نکرده اند که هر کاهش جمعیتی در مکانی به معنای مرگ و میر نیست.
در جنگ جهانی اول و دوم شاهد مهاجرت گسترده جمعیت در داخل و یا به خارج بوده ایم، مثلاً در هر دو جنگ بندر لنگه خالی از سکنه شد؛ این بدین معنا نیست که همه مردم لنگه مرده اند، بلکه به خاطر جنگ به عمان مهاجرت کرده اند. این آمار چند میلیونی که آقای مجد مطرح کرده درست نیست. چنان که آمار ایشان از جمعیت ایران در آستانه جنگ جهانی اول و پایان آن نیز دقیق و مستند نیست. متأسفانه در دورة رییس جمهور قبلی، این موضوع به یک فوتبال تبدیل شد. تبدیل یک بحث آکادمیک به یک ابزار و دستاویز امور کار اشتباهی بود. برای ایران هم فایده ای نداشت و دنیا هم آن را جدی نگرفت. در صورتی که به عنوان یک بحث علمی می توان دربارة آن خیلی صحبت کرد. من تصورم این است که این آمار اغراق آمیز است؛ اما حتماً مرگ و میر و کشتار زیاد بوده است.
این که چقدر آذوقه از ایران به خارج رفته، ما شواهدی داریم که نیروهای بریتانیایی در بعضی مکان ها و زمان ها آذوقه را برای نیروهای خود در جبهه های مختلف، از ایران می بردند و برع آن گاهی هم داریم که برای نیروهای خودشان و گاهی برای مردمان عادی، آذوقه به ایران می آوردند. سندهای هر دو وجه موجود است.
- در مقدمة کتاب قحطی بزرگ(5) آقای مجد اشاره می کند که تقاضای اسناد بایگانی انگلستان را می کند اما به او نمی دهند. الان برای او امکان دیدن این اسناد هست؟
تفرشی: به نظر من، دسترسی نداشتن به اسناد بریتانیا در این مورد و مقطع خاص یک حرف کاملاً نادرست و غیرفنی است. زمانی می شود که پرونده خاصی به دلایل مختلفی که به منافع ملی و مصالح امنیتی بریتانیا مربوط است که در اختیار افراد نمی گذارند یا حتی در زمان تولید سند یا مدتی بعد از آن، بنا به ملاحظات مختلف امنیتی یا ملی بریتانیا کلاً سند را امحا می‏کنند. ولی اسناد به جا مانده اغلب قابل ردی و دریافت است. درباره جنگ جهانی اول ادعا این است که همه اسناد نجات یافته آزاد و در دسترس هستند. لذا یا سندی اساساً موجود نیست و یا آزاد شده است. این که سندی موجود است و در اختیار محقق قرار نمی‏دهند، در این موضوع و مقطع تاریخی درست نیست.
خود من سال‏ها است که دنبال شناسایی اسناد آزاد نشده مربوط به ایران و موضوعات و مجموعه های خاصی در بین آنها هستم که از دسترس خارج است و در چند مورد نیز در این موارد موفق بوده ام. اما تا آن جایی که من می دانم، سندی راجع به جنگ جهانی اول نیست که اطلاعی از آن وجود داشته باشد و آزاد نشده باشد. آقای مجد اگر سندی را سراغ دارند، شماره یا دست کم سرنخی از آن را بدهند، من پیگیری می کنم. همان طور که گفتم حدود 250 هزار برگ سند راجع به جنگ جهانی اول در انگلیس الآن در دسترس عموم است. من واقعاً نمی دانم چه چیزی را به ایشان نداده اند.
- اشاره فرمودید می توان برای به دست آوردن اسنادی شکایت کرد. ماجرای شکایت چیست؟
تفرشی: تا سال 1997 امکان پیگیری اسناد از دسترس عموم خارج شده وجود نداشت. در مبارزات انتخاباتی 1997، یکی از شعارهای انتخاباتی حزب کارگر تصویب «قانون اطلاعات» بود. مبدع اولیه این طرح تبلیغاتی در بریتانیا، یکی از ان حزب به نام جان اسمیت بود. او با توجه به ش ت حزب کارگر از مارگارت تاچر، حزب را احیا کرد. ولی جان اسمیت به طرزی ناگهانی درگذشت و ی حزب به تونی بلر جوان رسید. بعد از روی کار آمدن حکومت کارگری و تونی بلر، این قانون تصویب شد اما به خاطر دشواری‏های مقدماتی تا ده سال عملاً اجرایی نشد. ده سال طول کشید که ساز و کار آن مهیا شد و از سال 2007 مصادف با روی کار آمدن گوردون براون قانون اجرایی شد. طبق این قانون وقتی شما سندی را ردی کنید که آزاد نشده باشد، می توانید شکایت کنید و اجازه انتشار آن را بگیرید.
من از سال 2007 تا الآن دوبار از این قانون استفاده کرده ام و توانستم پرونده های زیادی را در رابطه با ایران آزاد کنم. البته کاملاً و صد در صد موفق نشده ام. یکی مسئله جزایر سه گانه خلیج فارس (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) و دوم موضوع رابطة هسته ای ایران با بریتانیا پیش از انقلاب. در هر دو مورد پاسخ وزارت خارجه این بود که موضوع هنوز در جریان است. در مورد جزایر نکته ای را گفتند که معلوم بود حرفشان چیست. گفتند آزاد این اسناد ممکن است کفه ترازو را به نفع یک طرف سنگین کند. از روز اول بریتانیا طرف اعراب بود و هنوز هم هست. این جمله یعنی این اسناد به نفع ایران است. اسناد که آزاد شد، من گزارش نسبتاً فشرده‏ای درباره آنها نوشتم.
- آن گزارش که در مجله شهروند امروز، به چاپ رسید؟
تفرشی: بله، خیلی گزارش خلاصه ای بود، چون پنج هزار صفحه سند است و نمی شد همة اسناد را در مقاله آورد. البته امیدوارم به زودی برگزیده‏ای از این مجموعه اسناد و گزارش کاملی از آن در قالب یک کتاب منتشر شود.
- در این رابطه، چند در صد اسناد آزاد شد؟
تفرشی: تقریباً 80 درصد اسناد در موضوع تحولات جزایر سه گانه خلیج فارس در سال‏های 1968 تا 1971. ولی در مور مناسبات اتمی ایران و بریتانیا بیشتر آزاد شد. البته در این میان شیطنت هایی صورت می گیرد. مثلاً پرونده ای که توقیف است و شما شکایت می کنید، کل پرونده که حساس نیست. بلکه یکی دو برگ حساس دارد. این دو برگ را نگه می‏دارند و بقیه را آزاد می‏کنند. دوباره که شکایت کنید، چهار خط را سیاه می‏کنند و کپی سند سانسور شده را آزاد می‏کنند و ماجرا برای آزادسازی بقیه پرونده ادامه می‏یابد. البته به نظر کل حجم اسنادی که درباره ایران منتشر نمی شود، یک درصد است. وماً این اسناد آزاد نشده، امنیتی نیستند. بلکه ممکن است اسامی افرادی در سند آمده که ممکن است زنده باشند و با آزاد آن اسناد مشکلی شخصی برای آنان پیش بیاید.
البته همه تلاش های من برای دسترسی به شماری از اسناد آزاد نشده مربوط به دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت و تحولات منتهی به سرنگونی حکومت محمد مصدق هنوز به جایی نرسیده است.
نکته ای که در اینجا باید خاطر نشان کنم، مربوط به پیامد تصویب قانون دسترسی آزادانه به اطلاعات در بریتانیا است. شماری از محققان در فاصله سال‏های 1997 تا 2007 یعنی در فاصله پیروزی حزب کارگر به ی تونی بلر و زمان تصویب آن قانون تا زمان روی کار آمدن گوردون براون و اجرایی شدن آن، گفتند طبق این قانون هر موقع سندی را طلب کنیم که منع امنیتی ندارد، باید بلافاصله آزاد شود؛ پس دورة آزادسازی سی ساله اسناد کلاً موضوعیت ندارد.
حدود چهار سال پیش تفاهمی بین ت و محققین تاریخ در بریتانیا صورت گرفت مبنی بر این که قانون سنتی مدت سی سال از دسترس بودن اسناد تی به بیست سال تبدیل شود. اما یک دفعه مسئله حجم انبوهی از ده سال سند متراکم شده پیش آمد که باید یک ساله انتشار یابد. توافق شد که بایگانی ملی هر سال روی دو سال سند کار کند و در فرایند ده ساله به قانون بیست ساله برسد. در این میان حادثه ای رخ داد که کار عملاً بدتر شد.
دو سال قبل در انباری متروکه در جنوب غرب لندن، حدود ده میلیون سند درباره مستعمرات سابق انگلیس پیدا شد. آرشیو ملی بریتانیا به این اسناد در حال از بین رفتن اولویت داد و به طبقه بندی و ارایه آنها پرداخت و در نتیجه از کار اصلی خود در زمینه آزادسازی اسناد دیگر بازماند و از نظر زمانی از برنامه اعلام شده عقب ماند. به همین دلیل در موضوع اسناد وزارت خارجه که بیشتر اسناد مربوط به ایران در آن مجموعه است، به جای آزادسازی اسناد تا سال 1985، تنها تا سال 1982 آزاد شده است. البته قول داده اند که تا سال آینده میلادی به روز رسانی کرده و جبران کنند.
- طی گزارش این اسناد مسئله ای هم داشته اید؟
تفرشی: مکرر، بله، هنگام گزارش اسناد مربوط به شاپور بختیار بود که تعدادی گروه های تبعیدی خارج کشور اعتراض د. این گزارش اسنادی بود از همکاری گسترده شاپور بختیار با صدام حسین و تحریک و توجیه حکومت بعثی عراق برای حمله نظامی به ایران، یکی از اعتراضات این بود که چرا این اسناد را چاپ کرده اید؟ من البته جواب دادم که من پیام‏رسان هستم. اگر در این زمینه اعتراضی دارید به ت و آرشیو ملی بریتانیا اعتراض کنید.
- آ ین سخن شما در مورد اسناد بایگانی ملی بریتانیا چیست؟
تفرشی: می خواهم بگویم بدبینی و خوش بینی بیش از حد، نسبت به اسناد انگلیسی هر دو بیماری‏های تحقیقاتی رایجی هستند و نباید این اسناد را وحی منزل و یا فاقد اعتبار تلقی کرد. زیرا هر دیپلماتی یا مأموری اغراض خودش را دارد و ممکن است که مطالبش کاملاً درست نباشد و بخشی از واقعیت را بیان کند و حتی اشتباه داشته باشد. از سوی دیگر همان طور که گفتم اطلاعات و تحلیل‏ها و مشاهدات فراوانی در این اسناد وجود دارد که می تواند زوایای ناشناخته تاریخ ما را روشن کند. اما اگر تصور کنیم همه اسناد انگلیسی نجات پیدا کرده و یا همه اسناد انگلیسی در اختیار ماست، تصویر بی جایی است. من فکر می کنم بخش مهمی از اسناد انگلیسی که نجات پیدا کرده است در اختیار ما است. این مجموعه عظیم را نه باید بی‏‏کم و کاست پذیرفت و نه از آن غافل ماند و ارزش آن را دست کم گرفت.
ـ از این که با صبر و حوصله پاسخگوی سؤالات ما بودید، بسیار سپاسگزارم.
پی نوشت :
1-iran political diaries 1881-1965, r.m.burrell (ed), oxford, 1997, 14 volumes.
2- مقصودلو( ال ه)، حسینقلی خان، مخابرات استرآباد؛ به کوشش ایرج افشار و رسول دریاگشت، تهران، ن اریخ ایران، 1363.
3- وقایع اتفاقیه؛ مجموعه گزارش‏ها‏ی خفیه نویسان انگلیس، به کوشش علی اکبر سعیدی سیرجانی، تهران، نوین، 1362.
4- تفرشی، مجید، «شیخ الرئیس قاجار و شه اتحاد »، در تاریخ معاصر ایران (کتاب اول، مجموعه مقالات)، موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم، زمستان 1372، صص 79-65.
5- مجد، محمد قلی، قحطی بزرگ 1919-1917، ترجمه محمد کریمی، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‏ها‏ی ، 1387.

منبع:تاریخ شفاهی ایران، مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری، حوزه هنری

لینک عضویت در کانال تلگرام تاریخ ایران زمین

https://telegram.me/tarikheiranzamin95



منبع: http://tarikh-iranzamin. /