رسانه
رسانه

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است



روزای تار منه شبای روشن تو...

درخواست حذف اطلاعات

باید نفس بکشم توی هوای خودم

باید ک سر بذارم رو شونه های خودم

باید که گریه کنم واسه عزای خودم

شبونه گل ببرم خودم برای خودم

.

.

.

هنوووووز رویای تو دنبال منه

هنوووووز زخمای تو رو بال منه

هنووووز از خواب خوشت میپرم هرشب...

.

.

.

انگاااار تو قلبم غم دلخواه تو مونده

انگااااار هنوز قلب من همراه تو مونده

انگااااار هنوز پشت سرم آه تو مونده...

.

.

.

نشد نشد ک بیام...

+ محض رضای خدا وقتی ی کار درست تو زندگیت انجام دادی ابش نکن

احمق جان

آرامش چیزی نیس ک بشه راحت بدستش اورد

وقتی واسه آرامشت ب قیمت عمرت هزینه میدی

وقتی برای آرامش قلبتو آگاهانه زی ا میذاری

با چنگ و دندون مراقبش باش!

سر ب هوایی نکن

آفرین!

+چقد ادما عوض میشن

من حتا بسختی یادم میاد تصور دو سال پیشم چی بوده!

روزگار عجیبیه




من پیش از تو

درخواست حذف اطلاعات

خواب دیدم که آ قصه یه جور دیگه تموم میشه

گرچه قصه فقط برای خو دنه!

# تقوا چیست؟




منِ سابق

درخواست حذف اطلاعات

خوشم نمیاد شکوه و گلایه کنم یا غرغر

ولی حالم خوب نیس

نگرانم و دلخور

دوس ندارم الان برم خونه. انگاری دارن از خونم بیرونم میکنن

حس میکنم ۲ماه کامل باید برم مهمونی!

منی ک مهمونی بیشتر از ۲ ساعت آزارم میده

قراره برم مهمونی اونم جایی ک معذب تر از هرجای دیگه س برام

همیشه فکر می اوج بدبختی ی خوابگاهی اونجاس ک خوابگا رو ب همه جا ترجیح بده

دوس دارم تنها زندگی کنم...

دوس ندارم تمام روز و شبم با خانوادم باشه

خیلی نگرانم.

+ از ۴ تا جزوه بلیچینگ سه تاش مونده و ۸ صب امتحان دارم خوابمم میاد...

+ این ه ی حسی بهم میده

اون ک چرت میگه مسلما

ولی من ی جاهایی حس میکنم چقد شبیه اون فرقه فکر میکنم

اگ چند برابر افکارم غلیظ بشه میشم همین!

+ نمیدونم بعد تو چی میشه و چکار میکنم

ولی میدونم ک برام خیلی سخته ک آدم سابق باشم! خیلی....!




کرمت رو شکر

درخواست حذف اطلاعات

آ همونی ک منو ب خاک سیاه نشونده میاد تو بغلت جا میگیره و منی ک نشستم ی گوشه دارم بخاطر اون جون میدم هاج و واج نگاهش میکنم

نمیتونم از خوشحالیش خوشحال بشم

فقط از بدبختیش دلم میسوزه همین

+تموم شد!

از طرفی راحت شدم و آسوده

از اطرافی ناراحت و مضطرب




امید بود عزیز دلم! امید بود.

درخواست حذف اطلاعات

وقتی چند تا موضوع ناراحت کننده تو ذهنت باشن و هرچی فکرتو منحرف میکنی باز ب خودت میای و میبینی تهش ب اونا رسیدی

گفتن واقعیت گاهی سخت ترین کار دنیاس

چرا هروقت با نیت خوب کاری رو انجام میدم اینجوری میشه خدایا؟

ینی من اینهمه خودم و بقیه رو زجر دادم ک تهش بشه این؟

چرا بی موالاتی یکی دیگه باید باعث بی آبرویی من بشه

تو این لحظه دوس دارم بمیرم ولی مجبور نباشم واقعیتو بگم...

من آدم دروغگویی نیستم وگرنه با فرار و دروغ حلش می

اخه چرا حالا؟

چرا هروقت میام ثواب کنم کباب میشم؟

خدایا

ازم متنفری؟

چرا هرروز زندگی برام سخت تر میشه؟

پس اون جای خوب زندگی کجاس

پس چرا امید منو ب روزای بهتر نمیرسونه

مگ هدف من جز خوبی و دلسوزی بود؟؟

چرا این بلا باید یرم بیاد؟

چرا خودمو مقصر میدونم؟

اصن ب من چ ربطی داشته

خدایا چرا اینجوری میشه زندگیم

چرا!

این روزای نحس کی میخوان تموم شن؟!




ماندن یا رفتن! الان مسئله این است:/

درخواست حذف اطلاعات

آداپتور لبتاب جون سفید قشنگم سوخت اخه چرااااا

+ عصبی شدم بی حوصله و بی هدف

مقصر همشونم خودمم...

دوباره برگشتم ب دوران افول

چرا نمیتونم ی چیر خوب رو نگه دارم یا ی چیز بد رو ترک کنم؟

+ حس خوبی ندارم

ن دیگه حوصله اینجا رو دارم ن دوس دارم برم خونه

مطمئنا شرایط سختی منتظرمه و من میترسم و مطمئن نیستم شهامت و جرئت لازم رو داشته باشم

از اینکه برم زیر ذره بین همه میترسم

الان چ وقت تموم شدن ترم بود

از هر طرف برم باختم!

وحشتناکه

خدایا! حکمت و کرمت رو شکر...

این چ شرایط سختیه ک جلوی روم گذاشتی

منو داری چجوری امتحان میکنی...

میترسم میترسم

هرلحظه بیشتر مضطرب میشم

انگار ثانیه میزنم و آشفته تر و عصبی تر میشم

خدایا! من همون بنده ی بیخود بی چشم و روی خیانتکارتم

ولی تو تنها خدای مهربون و بخشنده و کمک رسانی هستی ک میشناسم

خودت این سختی رو از سرم رد کن...

ک جز خودت ب هیچچچچ امیدی ندارم

جز خودت همه برام غریبه ان

جز خودت حاصل همه دنیا تنهایی و بی پناهیمه

خدایا! نمیشه این ی بارم غلطای اضافه مو ندیده بگیری و بهم کمک کنی؟

من از همه گریزونم و فقط بلدم ب خودت پناه بیارم

خدایا....

++ این پست قرار نبود اینجوری بشه. چیشد!




کشف درد یا درد کشف؟!

درخواست حذف اطلاعات

سالهایی که زندگی کردی رو باید بریزی دور!

هیچی نمونده برات! هیچی!

شاید مشکلی بوده و هست و نمیدونستی و نمیدونی!

شاید پشت همه این قضایا حقایقی باشه!

شاید توهم اسیری!

از کجا باید فهمید؟!

تا آزمایشش نکنم نمیشه...

ولی چجوری؟؟؟!!!




کشف های بعد ۲ بامداد

درخواست حذف اطلاعات

تو غلط میکنی دروغ میگی

خاعک ک هنوز نفهمیدی

یا نمیخوای بفهمی

دروغگوووووو




کلانتری را آتش میزنم!!

درخواست حذف اطلاعات

عصبانیم عصبانیم عصبانیم

امروز هیچ نکته مثبتی نداشته برام تا الان.

همش دویدم و ب هیچی نرسیدم

هی کلانتری سوسه اومد تا مخ و زد.

هی خسروی سوسه اومد تا ب رسولی ارائه دادیم نمره کم کرد

علیجانی کدوم گوری بود نمیدونم!

ریتریت دندون اون دختر ب کنار ک هنوز بش نگفتم ی کان اندر شده!!

پالپو و کامپوزیتای اطفال ب کنار

مریض ثابت از کدوم گوری بیارم ب کنار

جراحی این چ سوالایی بود؟؟؟ چرا انقدر کم داد امتحانمو؟؟

خدایا چرا دانشکده اینجوری شده

چرا ب هرجا میرم نمیرسم

چراااااا

پلاک مریض ارتوم چرا گم شده؟!

چرا باید برای پست ساختن پی ای بگیرم بفهمم اندوم اندر شده

چرا ا ترما انقدر فشار رو ذهنمه

چرا ی ماه ا ترم ب اندازه دو ترم طول میکشه؟؟

تو این اوضاع قاراشمیش ذهنم چجوری میتونم درست تصمیم بگیرم

چرا هر جا میرم ی اصفهانی روبرومه

چراااا؟؟؟

ی روز ی سری از بخشا و چند تا ارو اتیش میزنم تو حیاط دانشکده




چرا عصبانیم؟

درخواست حذف اطلاعات

مگ تصمیم نگرفته بودیم عصبانیتمونو کنترل کنیم؟

مگه خدا بزرگتر از دغدغه های من نیس؟

چ اهمیتی داره؟ کی از ناتموم موندن واحداش مرده؟

بعدم اینکه از یکی بدت بیاد دلیل میشه هی بری دربارش غر بزنی؟

چرا نمیتونم یکم غر زدنامو کنترل کنم؟

چرا باید کلانتری رو آتیش بزنم:/

عوضش فک میکنم ب اینکه خیلی پیر و بی حوصله شده حتما و نیاز داره یکم درکش کنیم.... من ک ۲۲ سالمه میتونم خودمو خم کنم دربرابر اون یا اونی ک ۵۰ ۶۰ سالشه؟

خیلی رو اعصابه درست! ولی تمرین من برای عصبانی نشدن چیشد؟!

اگ اصاب خورد کن نبود ک عصبی نمیشدم!!

چقدر زشته ک از یکی عصبی میشم میرم همه جا غر میزنم جلو همه نقشه آتیش زدن میکشم

بشدت از ماه رمضون خج میکشم با کارای این روزام

تنبلی و تنبلی و بداخلاقی و بداخلاقی و بی حوصلگی و بهونه...




اندو مولر

درخواست حذف اطلاعات

بعد از ۴ ترم اندو دقیقا زمانی ک حس می چقدر خوشبختم ک علاوه بر ریکوامنت های تمام شده ی مولر اضافی هم دیدم تو چاله کانال پالاتالی افتادم ک نمیدونم مشکلش کجاست و ممکنه بخاطر همین چاله توی چاه پرکلینیک بیفتم

خدایا من بنده بیشعوریم ولی تو رحم کن ب من...

از نگرانی و استرس دارم میمیرم

ب دل لباف بنداز بهم کمک کنه




شتری

درخواست حذف اطلاعات

وقتی کینه نمیذاره رفتار درست رو داشته باشی

غرور رو خیلی راحت تر از کینه میتونم بشکنم!!

ولی زخمی ک برداشته باشم و هیچوقت مثل اولش نشده باشه رو نمیتونم فراموش کنم...

درکل حس میکنم اخلاق بدیه ولی تو این ی مورد بخصوص دوس دارم بد باشم اصن!

چجوریه ک حسی ک باید داشته باشم و ندارم؟

چرا حسم همش تحقیره؟ تنفره؟ چندشه؟

چرا تو اوج احساست مثبت حسم ترحم و دلسوزیه؟

چی باعثش شده؟!

فقط رفتار خودت یا رفتار دیگران هم؟!

# چرا ایران باخت؟!

خدا ی حقمون نبود

حیف اون شادی بعد از گل




حافظ اصفهانی

درخواست حذف اطلاعات

همینم مونده بود ک حافظ هم از تو دفاع کنه:/

دهن مارا نمود از بس گف از مال دنیا چشم بپوش دنبال عشق و محبت باش!

حس میکنم حافظ هم میخواد منو کنه




لاشخور هایت را بشناس

درخواست حذف اطلاعات

خدایا کمکم کن حسادت دروغ غیبت خشم و عجله رو کنار بذارم

خودت ک میدونی ک تک تک شون افتادن ب جونم و مث لاشخور وجودمو میخورن




روزی ک گریه !

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه یک روز رسید ک حس کار از حرف زدن گذشته

کار از تصمیمات جدید گرفتن گذشته

یک روز رسید ک حس تمام درد و دل های سربسته ام ب بن بست رسیده اند!

حس دیگر هیچ کاری از دست من بر نمی آید!

یک روز حس اشک های بی صدای شبانه بیشتر از اینکه آرامم کنند آزارم می دهند

روزی ک نیاز داشتم فریاد بزنم اما نمیشد

جیغ بزنم آنقدر ک گلویم زخم شود اما نمیتوانستم

یک روز رسید ک فهمیدم حالا فقط باید گریه کنم

فهمیدم برخلاف همیشه باید در جمع گریه کنم ن در خفا

یک روز حس باید حرف هایم را ب شکل گریه بگویم

پس گریه و گریه و گریه

بلند گریه

ساعتها گریه

همه متعجب شدند اما برای اولین بار برایم مهم نبود

و باز هم گریه

سعی د دلداری ام بدهند اما من فقط گریه

بعد آن روز

قلبم کمتر سنگینی کرد

دلم کمتر ب درد آمد

و من فهمیدم گاهی روزها فقط باید گریه کرد!

+ امروزم گریه ... از این ک نمیتونم حرفمو بزنم. خیلی کم.اما گریه




جراحی عملی ۴

درخواست حذف اطلاعات

ی بار دیگه بجز این بار امتحان جراحی بدم تمومه

پر استرس ترین امتحان عملی جراحیه با اون جان های افسار گسیخته عصبانیت پسند

اون چشم غره و دادی ک عظیمی جان امروز سر ما زد مطمئنم فردا از نمره بخشمان ۳ ۴ نمره کم خواهد کرد روز روزش ک مودب و سربزیر و سروقت حاضر میشدیم یکی دو نمره کم میکرد چ برسه ب الان

من نمیدونم وسط امتحان جراحی اونا چ وقت بحث سر دهن لقی و فراموشی مهدیه بود؟؟ اونم انقدر بلند! اونم انقدر فراگیر ک حتا ق خان هم هی بگه چیشده؟چیشده؟ مام بگیم هیچی هیچی

الان دلم هرکاری میخواد بجز بیدار موندن تا صب و جراحی خوندن:/

کاش چشامو میبستم باز می میدیدم جراحی۵ هم دادم تموم شده

خدایا کله سحری امتحان مارا بفرما




عهد رمضان

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



جلسه دوم

درخواست حذف اطلاعات

دفعه قبل سوالی ننوشته بودم و یک ساعت طول کشید....

الان ۱۰۰ تا سوال نوشتم چقد میشه؟؟

+ خدا زیادت کنه ک باعث شدی مامان من بیاد پیشم بالا ه!




مستم کن آنچنان که ندانم ز بیخودی....

درخواست حذف اطلاعات

شب ته

روز ته

کاش دنیا همیشه همینقدر ت باشه...

منم تو آرامش روی تختم دراز بکشم و بخوابم و بخوابم و بخوابم




پشت میز جراحی

درخواست حذف اطلاعات

توهمین لحظه ک پشت میز تو بخش جراحی منتظر مریض نشستم دارم از دلشوره و استرس جون میدم درحالی ک وانمود میکنم هیچ چیزی توی فکرم نیست و میخوام طبیعی رفتار کنم!

دارم از این حجم استرس میمیرم ولی باید ب استرس امتحان بچه ها گوش بدم...

خداجونم.... هرچی صلاحه پیش بیاد و درهرصورت به من آرامش تزریق کن....

الهی آمین