رسانه
رسانه

حقیقت روشن:



نکته ها هست بسی.... (91)

درخواست حذف اطلاعات

بر هر مصیبتی می توانم صبر کنم،

امّا همین صبر تبعاتی را پیش آورده

که طاقت تحمّل آنها را ندارم!

***


آرزویم خود او نیست تا بتوانم بگویم:

"این نشد یکی دیگه!"،

بلکه رسیدن به اوست؛

اگر لااقل به بخشی از این "رسیدن" نرسم

تا همیشه پیش خودم احساس سرافکندگی خواهم کرد.

***


نسبت شعر سپید به شعر عروضی

نسبت گل است به گل طبیعی

***


اقتصاد

ترازویی است که ده_دوازده کفه دارد،

با اصلاح یک قسمت آن

تمام آن به تعادل نمی رسد.

***


اگر مسئولان مردمی باشند

مردم هم احساس مسئولیت می کنند

***


برای درمان درد

باید درد درمان را تحمّل کرد

***


شاید:

«ک کتاتوری»

***


اوایل فکر می ها صدای درمیارن

بعدا دیدم: نه بابا!

ها صدای آدمی رو درمیارن که بخواد صدای دربیاره!!

***


سخت ترین آیتم مهمانی های مجلسی:

منتظر ماندن حدّفاصل تمام شدن سوپ و آمدن برنج است!

موافقید؟

***


- ماشاءالله شما که خودتون گرگ باران دیده اید!

: نه واللّا، ما موش آب کشیده هم نیستیم!!

***


عید سعید بر ملّت شهیدپرور و همیشه در صحنۀ ایران ی مبارک باد!!

واللّا... .

***


مقدّس ترین واژه برای من:

خانواده

***






شبیه ادواردو

درخواست حذف اطلاعات

در سریال فرار از زندان که برای بار چندم از سیمای در حال پخش است، علاوه بر نقشهای اصلی و اوّلیه، نقشی فرعی و گوشه کناری به نام "هیوایر" با بازی سیواس وایر میشلدر (میچل) دیده می شود که به نظر می رسد به عنوان هم اتاقی دوم مایکل که بیمار روانی بوده و نهایتاً هنگام بازداشت توسط آل ماهون تحریک شده و خودکشی می کند، برای افزودن مقداری چاشنی طنز، در سریال گنجانده شده است. بنده به عنوان یک مخاطب -که خاص یا عامش را نمی دانم!- با دیدن گریم این شخصیّت، بی درنگ به یاد شهید "ادواردو آنیلّی" افتادم: جوان سرمایه دار ایتالیایی که با تحقیق در مورد ادیان، ابتدا و سپس تشیّع را قبول کرده و نام خود را نیز به ترتیب به هشام عزیز و مهدی تغییر داده و آمادۀ قرار دادن ثروت میلیاردی خود در جهت گسترش بود که به طور ناگهانی به قتل رسیده و پلیس ایتالیا علّت مرگش را خودکشی به وسیلۀ سقوط از پل نمایانده و پرونده را مختومه اعلام کرد. جوانی که ایرانیان او را با دیدار وی با راحل (ره) و افتخار تنها مهمان خارجی که ایشان پیشانی اش را بوسید، می شناسند... . کنجکاو شدم که با دقّت بیشتری بخش های مربوط به این نقش را در سریال ببینم؛ در بازپخش دوّم، به اطمینان رسیدم که شباهت ها نه تصادفی بوده و نه به فرم چهره ختم می شود:

- هیوایر در سریال حافظۀ فوق العاده ای دارد، ولی به هرحال دیوانه است؛ ادواردو را نیز به جهت ترسی که از و تشیّع در بین تمردان غرب موجود است و رسانه های وابسته در آنجا سعی می کنند بدون بیان علّت اصلی این ترس، از طریق رسانه ها انتقالش دهند، یک انسان نامتعادل از لحاظ روحی و روانی معرّفی می کنند، ولی در عین حال نمی توانند منکر هوش سرشار و تحصیلات و سواد بالای او شوند.

- هیوایر در جستجوی هلند به عنوان نمادی از آرمانشهر ذهنی اش، به تنهایی با قایق کوچکی دل به آبهایی می زند که معلوم نیست به آنجا ختم شود یا نه، و وقتی از او می پرسند: آیا نقشه ای از مسیرش را به همراه خود دارد؟، کاغذی حاوی یک نقّاشی منظره از طبیعت هلند و آسیابهای بادی آنجا! نشان می دهد؛ ی مثل ادواردو را نیز دوست دارند متّهم کنند به اینکه در جستجوی مدینۀ فاضلۀ خیالی اش دل به دریا زده و در مسیرهای خطرناک طی نشده قدم گذاشته است، بدون اینکه نقشه راه درستی از مقصد در دست داشته باشد و تمام آگاهی هایش منحصر به اخبار و روایات کلّی و سطحی پیشینیان است(!).

- هیوایر در نهایت با پ از روی پل خودکشی می کن؛ همان چیزی که در مورد ادواردو تبلیغ کرده اند!!


شاید این مقدار تشابه برای سازندگان چنین سریالی کافی باشد و یا شاید هم اگر مخاطبان حرفه ای دقّت بیشتری نمایند، تشابهات دیگری را هم کشف کنند؛ ولی قدر مسلّم این است که مسائلی اینچنینی برای ت ایالات متّحده و مراکزی چون هالیوود و شبکۀ رسانه ای فا اهمّیت دارد. آیا برای ما هم مهمّ است؟... .


image result for ‫سیلاس وایر میچل‬‎image result for ‫چهره شهید ادواردو آنیلی‬‎







آقای دُروغه زاده

درخواست حذف اطلاعات

آقای ابراهیم داروغه زاده دبیر جشنوارۀ فجر اخیراً ضمن مصاحبه ای، در پاسخ به این سؤال افکار عمومی که "چرا جشنوارۀ فجر در سالهای اخیر از مسیر اصلی انقل اش فاصله گرفته است؟"، پاسخ دادند: "تمام هایی که در سالهای بعد از انقلاب تولید شده اند انقل هستند(!) و دلیل تولید آثار بعضاً کم ارزش تر این است که در سالهای اخیر که مردم ما با مشکلات اقتصادی رو به رو بوده اند، اوضاع اقتضا می کرده است که آثاری با موضوع طنز بیشتر تولید شوند"!! امّا این پاسخ، خود دو پرسش عمدۀ دیگر به دنبال آورده است: اولّاً آیا منظور از آثار غیر ارزشی و بعضاً ضدّ ارزشی، صرفاً آثار طنز هستند که ما با این ژانر مشکل داشته باشیم؟ تکلیف آثار دیگر -که بعضاً جایزه های کشوری و بین المللی هم دریافت می کنند- و بالاتر از آن تکلیف آن دسته از آثار ارزشی که دچار بایکوت رسانه ای می شوند، چه می شود؟! این ادّعا خود نوعی طنز است. ثانیاً آیا همین آثار به ظاهر طنز هم واقعاً طنز هستند و به قصد تسکین آلام اقتصادی مردم ساخته شده اند؟ طنز، تعریف مشخّص خود را دارد و فی المثل یکی از شرایط آن این است که خطوط قرمز اعتقادی و اخلاقی و امنیّتی جایی در آن نداشته باشد؛ در حالی که هر انسان سالمی با آی کیوی حدّاقلّی می تواند با دیدن این آثار پی ببرد که سازندگان آن، چون نتوانسته اند اه ساختارشکنانۀ خود را به طور رسمی از تریبون نظامی که به آن اعتقاد ندارند (و در این نکته هاست...)، مطرح کنند، از سر ناچاری به وادی مثلاً طنز روی آورده اند.

از همان ابتدا که ها و سریالهای تلویزیونی مهارگسیختۀ شبکۀ تهران را از شبکه های استانی پخش د، روشن بود که سروران به جای اهمیّت به فرهنگ بومی و ملّی، در صدد یکدست سازی فرهنگی ملّت ایران، آنهم در راستای خوشایند دشمنان آن بوده و هستند. آثار تولیدی مذکور که بر حسب احتمالاً تصادف همیشه چهرۀ مبارک "مهران رجبی" در آنها می درخشد!، از ابتدا توسّط نامه نویسان مسئله دار و مغرض نگاشته شده و در راستای اه ائتلاف شوم "بهایی_زرتشتی" تولید شده اند. ذکر تک تک مصادیق آن، فرصتی مجزّا می طلبد؛ ولی اگر کلیّتش را در چند عنوان بخواهیم خلاصه کنیم، عبارتند از: هر نوع داستان یا دیالوگ یا طرّحی شخصیّت و موقعیّت که مستقیم یا غیرمستقیم در پی القای افکاری از قبیل «مهدویّت انحرافی، ادّعای نیابت خاص در زمان غیبت کبری، خلط با یّت، خلط ایران با ایرانیّت، ایرانی دانستن یّت ایرانی، ایران ی دانستن ایرانیّت ی، ایرانی دانستن ریشۀ تشیّع، ترجیح عرف ملّی بر شرع ی، ترویج ملّی گرایی به جای میهن دوستی، منحصر فرهنگ باستانی ایران در فرهنگ ایران باستان» و مواردی از این قبیل باشد. قبلاً در این خصوص تذکّراتی برای دلهای جویای حقیقت داده بودم. اکنون نیز دوباره یادآوری می کنم که هرچند یهود و شبکۀ صهیونیسم دشمن سنّتی و نمادین ماست، امّا نباید فرصت عرض اندام به این دشمنان مقطعی و اتّحاد آنها با همدیگر در جهت حمله به هست و نیست خودمان بدهیم. وقتی در تاریخ می خوانیم که انگلیس قصد داشت در طیّ پروسه ای 100 ساله از اوا دوران محمّدشاه قاجار تا اوایل دوران محمّدرضاشاه پهلوی (یعنی در طول دوران ناصرالدّین شاه، مظفرالدّین شاه، محمّدعلی شاه، احمد شاه و رضا شاه)، مذهب رسمی ایران را به بهائیّت تغییر دهد -و البتّه با همّت و درایت ی چون شهید میرزا تقی خان کبیر(ره) ناکام ماند-، بی شک این قصد و هدف، بدون پیش زمینه و برنامه های قبلی نبوده است؛ برنامه هایی که هم اکنون نیز در حال پیگیری است. دشمن ناکام است، ولی ناامید نیست!





سهمیۀ ویژه

درخواست حذف اطلاعات

دربارۀ حضرت اباالفضل عبّاس بن علی (س) آورده اند که: در تمام عمر خود زمانش حسین علی (ع) را برادر خطاب نکرده و همیشه "مولای من" و "سرور من" خطاب می کرد؛ به استثنای بار اوّل و آ در آن لحظۀ شهادت که فریاد زد: «ای برادر! برادرت را دریاب...». مقتل نویسان و مدّاحان در ذکر چرایی این خط شکنی حضرت، متوسّل به این روایت می شوند که: عبّاس(ع) در تمام عمر از این جهت که مانند برادران بزرگترش از سلالۀ فاطمه(س) نیست، شرمسار بود و به خود اجازه نمی داد آنان را برادر خطاب کند، ولی لحظۀ آ حضرت فاطمه(س) به بالینش امده و او را با خطاب "پسرم" دعوت به روضۀ رضوان کرد. از این رو ایشان نیز یک لحظه در اثر هیجان، حسین(ع) را برادر خطاب کرد.

این روایت -به فرض که سندیّت هم داشته باشد- برای اقناع افکار عمومی کافی، ولی برای حقیقت جویان ناکافی است. قصد نقد آن را نداریم، ولی فقط به این مهم اکتفا می کنیم که ملاک و معیار ما در بررسی سیرۀ معصومین (علیهم السّلام) باید مسائل معرفتی باشد و نه هیجانی و عاطفی؛ از این رو در چرایی آن خط شکنی مزبور نیز می گوییم: ادب عبّاس به حسین(ع) در درجۀ اوّل نه از نوع احترام برادر کوچک به برادر بزرگ و نه حتّی به احترام مادرش فاطمه(س) بوده است. بلکه -در کنار اینها و قبل از آن- به خاطر رعایت حرمت جایگاه ت و ولایت بوده، ولو برادر هم بودند و حتّی از یک مادر می بودند و او نیز از برادرش بزرگتر می بود؛ و آن استثنای واپسین نیز در اصل، استفادۀ بار اوّل و آ ایشان از سهمیۀ برادری اش بوده. سهمیه ای که نمی توان از جایگاه مأموم نسبت به استفاده اش کرد، چرا که در آنصورت بی ادبی شده و حکم ویژه خواری پیدا می کند و فرزندان علی(ع) و پیروان واقعی او اهل ویژه خواری نیستند!






چه ی خائن تر است؟

درخواست حذف اطلاعات

اینکه گفته اند ناصرالدّین شاه با خارجی ها قراردادهای استعماری می بست تا ج سفرهای فرنگش را دربیاورد، دروغ محض است. فاصلۀ تکنولوژیکی ایران با غرب در دورۀ ناصری به حدّاقل ممکن رسیده بود و سفرهای او به اروپا برای دیدن پیشرفت های ممالک اروپایی از نزدیک و انتقال فنّاوری آنها به داخل کشور بوده؛ ناصرالدّین شاه -که در تواریخ پیشینیان تحت عنوان "شاه شهید" یاد شده- آن اندازه ای که تبلیغ کرده اند، آدم بدی نبود و نهایتاً به دست بهایی ها ترور شد و در حال حاضر هم به دست پیروان آنها ترور شخصیّت می شود. منتها چون آن زمان مانند امروز اینهمه باسواد و و تکنسین در داخل کشور نداشتیم، مجبور بود با فروختن ظرفیّت های مملکت به بیگانگان، این مهم را عملی کند که البتّه این وسط عدّه ای هم مثل میرزا ملکَم خان بودند که هنگام تحمیل قراردادهای مزبور به ت ایران، با گرفتن رشوه، امتیازات حدّاکثری به خارجی ها داده و امتیازات حدّاقلی می گرفتند. علمای دین هم به این امر یعنی عدم تناسب تعهّدات طرفین با همدیگر اعتراض داشتند که باعث شد اکثر این قراردادها لغو شده و برای شاه قاجار "آش نخورده و دهن سوخته" باقی بماند... . امّا الآن قضیه فرق می کند؛ حالا هر مؤاجری [منظورم از نوع آن است] بخواهد به اسم انتقال فنّاوری، ظرفیّتهای مملکت را به بیگانه بفروشد، بیشک خائن بوده و باید جواب بدهد. امّا طنز تلخ قضیه اینجاست که علما و مراجع در روزگار ما، دیگر با خاندان شاهی و مستشاران ارمنی روبرو نیستند که قدرتشان را علیه آنان اعمال کنند؛ بلکه خائنین خودشان و بعضاً عضو مجلس خبرگان هستند. برای همین دیگر خبری از نهضت های عمومی لغو قراردادهای استعماری مانند نهضت تنباکوی میرزای و امثالهم نیست و تا اطّلاع ثانوی باید بسوزیم و بسازیم!

پ.ن: فرمود: «صریحاً اعلام می کنم هر در پی القای این فکر به ملّت باشد که راه حلّی جز پناه بردن به دشمن وجود ندارد، خیانت می کند به کشور»؛ چند روز بیشتر نگذشت که خارجه در نطقی در صحن علنی مجلس در دفاع از قرارداد استعماری دیگری، گفت: «من و فلانی نمی توانیم تضمین بدهیم که با بسته شده این قرارداد بهانۀ دشمن تمام می شود، امّا می توانیم تضمین بدهیم(!؟) که در صورت بسته نشدن آن، دشمنی ها بیشتر خواهد شد»!!


related image





معمّای شجریان

درخواست حذف اطلاعات

فرمان آتش به اختیار ی، بعد از آن صادر شد که همّ و غمّ ساختگی پخش شدن یا نشدن اثر موسیقیایی مذهبی و رمضانی معروف به "ربّنا" از صدا و سیما (آن هم برای جماعتی که عموماً روزه هم نمی گیرند و نکته هاست در این!) به بالاترین سطح وزارت فرهنگ و ارشاد ی رسید. این اثر، در کنار سرود میهنی "ایران ای سرای امید"، یکی از دو اثری بود که در اقدامی بالادستانه، از طرف خواننده اش اجازه یافته بود علی رغم قهر همیشگی اش با صدا و سیما، همچنان از این رسانه پخش شود. خواننده ای که با انتشار آهنگی ساختارشکنانه در جریان فتنه ۸۸ ، رسماً انفصال راه خود از راه نظام را اعلام کرد و از آن به بعد به ویژه در فضای مجازی، نامش رمزی شد که در مقام حمایت از سران فتنه، به عنوان اسم مستعار آنان به کار رود!

در خصوص جایگاه بسیار والای محمّدرضا شجریان در موسیقی اصیل ایرانی شکّی نیست؛ امّا آیا قضیه قطع ارتباط او با رسانه ملّی نیز -آنطور که هواداران افراطی اش وانمود می کنند- در اثر لجاجت رسانه با او به خاطر یک لحظه ندانم کاری و افتادنش به ورطه سیاست بوده است؟ هرگز! شجریان از سالها پیش از ۸۸ با صدا و سیما مشکل داشته و گاه حتّی اجازه پخش کارهای خود را هم نمی داده است. وقایع ۸۸ تنها بهانه ای بود برای این قطع رابطه. شاید در این مجادله ها، حق نیز با بوده است، امّا پرسشی که بعد از آن آواز ساختارشکن در اذهان شکل گرفت، این بود که: به چه قیمتی؟ پس یک جای کار ایراد داشت که ماجرا را چنان رقم زد که یک هنرمند ملّی بخواهد منافع ملّی را قربانی تلافی جویی شخصی خود کند؛ امّا کجا؟

به نظر حقیر: همان نقطه ای که دختران چادربسر از آنجا چادرشان را زمین می گذارند و کارگردانان دفاع مقدّس ریششان را می تراشند و قاریان قرآن به سمت ساز و آواز می روند؛ مانند محمّدرضا شجریان یا شاید هم محمّد اصفهانی!





اسامی پیشنهادی

درخواست حذف اطلاعات

بعضاً در برخی از رسانه های خبری دیده و شنیده می شود که نام وزارت صنعت، معدن و تجارت را به دلایل معلوم و نامعلوم(!) به اختصار وزارت "صمت" عنوان می کنند! قبلاً در اسامی بعضی از سازمانها و ارگانها، چنین اختصار نویسی دیده می شد، مانند: سازمان توانیر(تولید و انتقال نیرو)، نزاجا(نیروی زمینی )، هما(هواپیمای ملّی ایران) و...؛ امّا برای وزارتخانه تاکنون سابقه نداشته است. لابد جامعۀ امروز ما آنقدر بی حوصله شده که ارادۀ تلفّظ نام کامل آن را ندارد. از این رو ما هم در اقدامی نوع دوستانه، اسامی پیشنهادی خود برای سایر وزارتخانه ها را در اینجا ارائه می دهیم. امید که باعث رضایت خاطر هموطنان بوده و از دعای خیر محروممان نفرمایند:

وزارت آپ: منظور آموزش و پرورش

وزارت افا: منظور ارتباطات و فنّاوری اطّلاعات

وزارت اد: منظور امور اقتصادی و دارایی

وزارت اخ: منظور امور خارجه

وزارت بهداپ: منظور بهداشت، درمان و آموزش پزشکی

وزارت تکورا: منظور تعاون، کار و رفاه اجتماعی

وزارت جک: منظور جهاد کشاورزی

وزارت دوپنم: منظور دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلّح

وزارت روش: منظور راه و شهرسازی

وزارت عتف: منظور علوم، تحقیقات و فنّاوری

وزارت فاس: منظور فرهنگ و ارشاد ی

وزارت وج: منظور ورزش و جوانان

.

.

.





مثنوی) غذای دسته جمعی

درخواست حذف اطلاعات

همرهان حضرت خیرالبشر(ص)

بار بگشادند باری در سفر


ی خواستند آن جمع پاک

تا کنند آماده اش بهر خوراک


این یکی گفتا: سرش من می بُرم

گفت آن یک: پوستش من می درم


سوّمی شد عهده دار طبخ آن

هرکدام از همرهان هم همچنان


تا که فرمود آن شه جود و کرم:

هیزمش را نیز من می آورم


جمع گفتند: ای حبیب کردگار!

می کنیم این کار ما با افتخار


گفت: باشد، لیک نپسندد خدا

بنده اش را بیند از یاران جدا


پس نه خود را بین محفل شمع کرد

سوی صحرا رفت و هیزم جمع کرد



image result for ‫مسجد النبی‬‎





نکته ها هست بسی.... (92)

درخواست حذف اطلاعات

کمترین حدّ خودشناسی این است که

بتوانی خود را به دیگران بشناسانی

***


باران چیزی نیست جز:

توزیع عادلانۀ آب دریا بین خشکی های مستعد.

***


بهار آمده

آنهم چه بهاری؟ سبز سبز!

***


ایران و عراق

دو کشور دوست، همسایه و حتّی برادر نیستند؛

یک جان هستند در دو بدن.

***


نوزاد زرّافه موقع به دنیا آمدن

از ارتفاع دو و نیم متری به زمین می افتد...

پس بگو چرا زرّافه ها تا آ عمر لال می مانند!

***


- پدرتو دوست داری؟

: آره، ولی نمیدونم چرا دگمۀ آستینش تنگه؟ نمیتونه بالا بزندش!

***


دیدین این آدمایی که شبا خورخور میکنن

خورخورشون به کنار، شون رو هم بگیری نشونشون بدی گردن نمیگیرن.

اینقدر حرصم میگیره...

نمونه ش خود من!!!

***


از دیگاه بعضی ها:

آقا! چه فارس و چه ترک و چه کرد و لر و عرب و بلوچ و ترکمن و...؟

همه مون ایرانی هستیم، آریایی هستیم، پارسی هستیم، فارس هستیم، ... !!

***


میدونید تیله رو چجوری تهیّه میکنن؟

تا یه ماه به ا ده شیشه میدن بخورن

بعد ازشون تیله به دست میارن... (!)

قبول نداری؟ پس چی؟ اگه بلدی خودت بگو خب!

***


اونا غلط چند ماه پیش راجع به 13 آبان یه چیزی گفتن

اینا چرا هی تکرارش ؟؟!

***


برای دو نفر که بر سر "رسیدن به قدرت" باهم دعوا می کنند

همین اشتراک جهت متّحد شدنشان کافی است.

***


محلّ آرمان در مغز و قلب ماست،

محلّ منافع ملّی کجاست؟؟

***






تحریف انقلاب

درخواست حذف اطلاعات

پرسش: چرا عموم انقلابات در اوایل دوران پیروزی خود، دچار انحراف شده و از هدف اوّلیه دور می شوند؟

پاسخ: شاید به این دلیل که منادیان اوّلیۀ آن، اقشار مستضعف و پابرهنگانی بوده اند که به انگیزه های اقتصادی و یا استثنائاً فرهنگی -مانند انقلاب ی ایران- علیه حکومت وقت قیام می کنند؛ ولی برای ادامۀ راه و پیشبرد اه ، نیاز به امکانات مادّی از قبیل ثروت، تسلیحات نظامی و تبلیغات دارند که برای همین منظور، دست دوستی با اقشار مرفّه تر ولی کمتر انقل تر می دهند تا انقلاب را با کمک آنان به ثمر برسانند. اینگونه می شود که هرچه دایرۀ انقل ّون گسترده تر می شود، میزان اشتراکات نیز کمتر می گردد و نهایتاً انقلاب که به پیروزی رسید، همان ثروتمندان و مرفّهان به استناد کمک هایی که به روند پیشبرد انقلاب کرده و آزارهایی که از حکومت قبل دیده اند، در حکومت جدید زمام امور را به دست گرفته و گاهاً قوم و خویش خود را نیز وارث خویش می گردانند. (در تاریخ روایی ایران، داستان کاوۀ آهنگر که خود قیام می کند ولی حکومت را به دست دیگری -فریدون- می سپارد، نمادی از این واقعیّت است). در این میان، در زمینۀ فرهنگی نیز در اکثر مواقع که هدف اوّلیۀ انقلاب انگیزه های زودگذر اقتصادی بوده، موفّق به تغییر گفتمان آن به نفع خود می شوند، ولی در انقلاباتی که اه متعالی تری برای خود تعریف کرده، این امر به سختی امکان پذیر است. انقلاب ما از سنخ دوّم بود که نااهلان و نامحرمان نتوانستند در تئوری هایش خدشه ای وارد کنند، ولی دست و پایش را در عمل به شدّت مجروح کرده اند. مانند تحریف کتابهای آسمانی که در مورد تورات و انجیل هم در لفظ و هم در معنا اتّفاق افتاد، ولی در مورد قرآن فقط در بعد معنا و تفسیر اتّفاق افتاد که تشخیص و تصحیح آن گرچه سخت است ولی غیرممکن نیست.





داستان ارمیای نبی (ع)

درخواست حذف اطلاعات

حضرت ارمیا علیه السلام یکی از ان بزرگ بنی است. نام او در زبان عبری "بریم یاهو" به معنی "بهره می بخشد یا بهره را بالا میبرد" است. در منابع ی بنام ارمیا یا برمیا و نیز عزیر آمده است. این حدود 645 سال قبل از میلاد در عناتوت و عناتای کنونی واقع در شمال شرقی بیت المقدس در خانواده ای به دنیا آمد. پدرش از خادمان کنیسه عناتوت و از ون برگزیده زمان حضرت داود علیه السلام بود. در زمان ولادت این ، بت پرستی در میان بنی رایج و کم کم جانشین دین حضرت موسی علیه السلام شده بود. ارمیا از نوادگان هارون پسر عمران بود. درآغاز جوانی، زمانی که به ی رسید، خدا به او وحی کردکه تو را برای کاری بزرگ برگزیده ایم. ارمیای پیغمبر، برنامه هایش بیشتر انذار و وعید بود. برای دین یهود، اندرزها و سخنهای گفتنی را گفت و از آنها خواست که پیش از نزول بلای الهی توبه کنند؛ ولی آن قوم بنی ، به ویژه نان آن سرزمین و خویشاوندان خودش به گفته ها و انذارهایش توجهی ن د و به کارها و رفتارهای ناشایست خود ادامه دادند. سرانجام ارمیا آنها را نفرین کرد و از بیت المقدس بیرون رفت. بعد از رفتن او، بخت النصر پادشاه بابل به اورشلیم حمله کرده و پس از محاصره طولانی آنجا را فتح کرد و به آتش کشید. بسیاری از مردمانش را کشت و شهر را باخاک ی ان کرد. بار دیگر ارمیا به بیت المقدس برگشت. وقتی شهر را ویران و کشته های مردم را دید، تعجب کرد که خداوند چگونه اینها را زنده میکند؟ لذا خداوند او را میراند. در مدتی که او به حال مرگ ه بود، دوباره آن شهر آباد شد و مردم سرگرم کار و زندگی شدند. بعد از سالها او از خواب بیدار شد و با دیدن نشانه های توانایی پروردگارش، مسئله احیای پس از مرگ برای وی روشن شد.
ظاهرا در قرآن کریم اسمی از "ارمیا" نیامده است؛ ولی در منابع ی داستان فوق را که مربوط به آیه (259)سوره بقره است راجع به ارمیا میدانند و میگویند که ارمیا همان عزیر پیغمبر است. البته در میان محققان در مورد این داستان اختلاف نظر وجود دارد و آن را به گونه های مختلف بیان میکنند؛ ولی اخبار و تفاسیر ی میگویند که عزیر، همان ارمیاست. مدت عمر این پیغمبر، صد سال و محل فوت او در مصر بوده و در همان مصر هم مدفون میباشد.

ارمیا در دوره افول آشوریان و به قدرت رسیدن بابلیان و رقابت آن دو امپراتورى با حکومت مصر مى-زیسته است. دوره حیات او به-دلیل هم زمانى با تبعید یهودیان به بابل، نقطه عطف مهمّى در تاریخ یهود به-شمار-مى-رود.
تجزیه کشور یهودیّه به دو بخش شمالى و جنوبى و جنگ-هاى پیاپى میان آن-ها و رواج شرک و ستم و بت-پرستى میان یهودیان و ضعف و بحران اقتصادى، همگى سبب زوال قدرت و انحطاط سیاسى و فرهنگى و اجتماعى آنان شده و رونق و اقتدار زمان سلیمان را از بین برده بود. در این دوره، شاهد ظهور ان مصلحى هستیم که عمده آموزه-هاى آنان صبغه-اى اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى داشت. این ان، در کنار پند مردم، به پیش-گویى حوادث اسف-بار آینده یهود به-صورت عذاب خداوند پرداخته، بدین وسیله، آنان را از عواقب شوم کردارهایشان بیم مى-دادند. این ان، در عین حال، پس از توبیخ مردم و ابلاغ انذار و عذاب زودرس الهى، آنان را به آینده-اى روشن در عصر ظهورِ نجات دهنده-اى بزرگ، مژده مى-دادند. اشعیاى نبى سرسلسله این ان به-شمار مى-رود که احتمالا ارمیاى نبى نیز با توجّه به فاصله کم تاریخى میان آن دو از او متأثّر بوده است؛ گرچه از نگاه کلامى هر دو از یک سرچشمه که همان وحى خداوندى است،اثر پذیرفته-اند. اشعیا و ارمیا همواره از همگرایى با مصر در برابر حملات آشوریان و پس از آن-ها بابلیان پرهیز داده و به نوعى، بى-طرفى در نزاع-هاى امپراتورى-هاى بزرگ همسایه جهت محافظت از اورشلیم سفارش مى- د؛[6] البتّه این رویکرد آن-ها صبغه-اى وحیانى و نه صرفاً سیاسى داشت.
ارمیا هم-زمان با پادشاهى یوشیا به نبوّت مى-رسد[7] (628-ق.-م.). یوشیا با دست یافتن به نسخه-اى مفقود از شریعت موسى، تصمیم مى-گیرد در یهودیّه به اصلاحات گسترده مذهبى و فرهنگى و اجتماعى دست زند.[8]فعّالیّت چشمگیرى از ارمیا در این دوره گزارش نشده، جز آن که برخى احتمال داده-اند او نیز در جریان اصلاحات با پادشاه همکارى داشته است.[9] برخى نیز ارمیا را فرزند همان حلقیاى کاهن دانسته-اند که اسفار تورات را یافته و در اختیار یوشیا قرار داده است.[10] گفت و گوها و مناجات-هاى ارمیا با خداوند در آغاز دوره رس ش به این دوره مربوط مى-شود که در بخش-هاى نخست سِفْر او گرد آمده است. جانشینان یوشیا با اعتماد به قدرت مصر در برابر خطر بُختُ نُصَّر به-سوى امپراتورى غربى گراییده و به شیوه کفرآمیز و ستم-گرانه شاهان پیش از یوشیا بازگشتند. فعّالیّت عمده ارمیا در دوره این پادشاهان تا ت یب اورشلیم به-دست بُختُ نُصَّر است.[11] او که اخلاق مردم را فاسد و زمامداران را ستمگر و بى-سیاست و ملّت را در انحطاط مذهبى و ملّى و ضعف سیاسى مى-دید، در هر مکان، از خانه خدا تا کوچه و بازار و به هر وسیله و بیان ممکن به اندرز مردم پرداخته، از هجوم بُختُ نُصَّر و ت یب اورشلیم خبر مى-داد تا آن که تصوّر مزدورى بابل و خیانت به میهن درباره او پدید آمده و از سوى کاهنان، ان و ان دروغین، مورد آزار فراوان قرار گرفت و تا مرز کشته شدن پیش رفت.[12] او پادشاه و بزرگان یهود و عموم مردم را به-دلیل نقض احکام روز شنبه و پرستش رب النّوع خورشید و گناهان دیگر توبیخ-مى-کرد.
ان دروغین از روى فریب در برابر انذارهاى او، مردم را به امیدهاى نابجا مژده داده، نعمت و آسایش را براى یهودیان در آینده نزدیک پیش-بینى مى- د؛ ازاین-روى ارمیا، به شرّ لقب یافته بود و مردم از او بیزارى جسته، نفرینش مى- د.[13] گریه و اندوه فراوان او بر قومش از وى ى گریان و اندوهناک به نمایش گذاشته است: «کاش که سر من آب بود و چشمانم چشمه اشک، تا روز و شب بر کشتگان دختر قوم خود مى-گریستم».[14]
در این میان، حمله نخست بُختُ نُصَّر و اسارت بزرگان یهود به همراه پادشاهان یهویاقیم نیز در اصلاح مردم، حاکمان و کاهنان بى تأثیر بود تا آن که مدّتى بعد در اثر استقلال خواهى صدقیا، پادشاه دست-نشانده بابل و بى-توجّهى او به اندرزهاى ارمیا، بُختُ نُصَّر بار دیگر به اورشلیم حمله برده، شهر را به آتش کشید، و هیکل سلیمان را ت یب کرد و انبوهى از یهودیان را به اسیرى به بابل برد.[15] (7-ـ-586-ق.-م) ارمیا به فرمان او از زندان کاخ صدقیا نجات یافت و با او به نیکى رفتار شد.[16] اندکى بعد، مردم باقى-مانده در اورشلیم با کشتن جدلیا، شاه دست-نشانده بُختُ نُصَّر بار دیگر بر بابل شوریده، به رغم مخالفت ارمیا او را به اجبار با خود به مصر بردند.[17] سرنوشت او از این دوره به بعد در هاله-اى از ابهام است. برخى او را در مصر مدفون مى-دانند و برخى دیگر از مرگ او در بابل خبر مى-دهند. -اى گزارش-ها نیز از سنگسار شدن وى به-دست یهودیان مهاجر به مصر حکایت دارد. برخى از یان نیز به استناد عبارتى از رساله عبرانیان در عهد جدید،[18] به شهادت آن اعتقاد دارند؛ در مقابل، عدّه-اى دیگر او را هم-چنان زنده-پنداشته، بازگشت او را به این جهان از بهشت-برین باور دارند.[19]

پیام نبوى ارمیا
رس ارمیا، پیام انتقام خدا از ملّتى گنه-کار است. سخن خداوند در دوره غضب او بر بنى- بر وى نازل مى-شود تا چونان آتشى بر آنان شعله افکند. این رس سنگین و آن مردم نافرمان از هر سو بر او فشار مى-آورد؛ بدین سبب سفر او از مناجات-هاى سو ک و پرتلاطم با خداوند سرشار است.[20] او مردى تنها میان مردمى نادان بود که او را به درستى درنیافته بودند و به وى افترا مى-بستند و ستم مى- د و او جز خدا پناه دیگرى نداشت؛ ازاین-روى در کتاب وى به احساس شدید مسؤولیّت در برابر خداوند و گوهر پیوند انسان با خدا برمى-خوریم. پیام او، پیام معنویّت و عرفان است؛ عهد خدا را به مردم یادآور مى-شود و بلاى قریب-الوقوع را از روى عصیان و طغیان ملّت مى-شمرد، نه آن که حادثه-اى تصادفى باشد. او از نگاه سطحى و ظاهرى به دین و آیین و بسنده به اصلاحات ظاهرى پرهیز داده، به امتداد اصلاح و بازسازى دینى تا اعماق درون دعوت مى-کند؛ چرا که خدا فقط به قلب آدمیان مى-نگرد و فقط روزه انسانى پاک و قربانى دلى وارسته را مى-پذیرد؛ پس دل-ها را از گناهان تن بشویید و او را خدمتى شایسته کنید. ارمیا، جریان دین و مذهب را از سطح قومى و قبیله-اى به رابطه-اى معنوى میان همه انسان-ها با خداى خویش، تعالى مى-بخشد؛ پس چه بسا هیکل خداوند از میان رفته، اب شود و ملّت خدا کشته و اسیر شوند و مملکت خدا سقوط کند؛ امّا باز-بندگى انسان و دیانت او در برابر خداى خویش در هر حال محفوظ است. تصوّر نادرست امّت برگزیده خدا در این رویکرد از هم فرو مى-پاشد. ملّت خدا هر ملّتى است که حریم او را پاس دارند. آن-چه او مى-خواهد، اورشلیم مستقل و مقتدر نیست؛ بلکه مردمى امین و خداخواه است؛ پس هر انسانى از هر نژاد و خون و رنگ و ّتى با خداى خود رابطه-اى ویژه دارد. این نوع نگاه، زمینه ساز پیدایش عهد جدید است که دل-هاى آدمیان در آن، واسطه میان خدا و انسان قرار مى-گیرد؛ ازاین-رو یان او را مژده رسان ظهور عهد جدید به-دست عیسى مى-دانند.[21] ان پس از ارمیا، مانند حزقیال و اشعیاى دوم[22] و به-ویژه زکریا نیز رویکرد نبوى او را دنبال کرده-اند تا آن جا که برخى یان، روح ارمیا را در زکریا جارى شمرده-اند.[23]

ارمیا در عهد عتیق

در دوره ارمیا، ان دروغین بسیارى نیز حضور داشتند و این سبب مى-شد تا مردم در ادّعاى او با دیده تردید بنگرند؛ امّا سرانجام متألّهان یهود در بازگشت از تبعید بابل تصمیم گرفتند او را از ان الهى برشمرده و افزون بر سخنانش، تاریخ زندگى او را نیز در تورات به-صورت ى الهى درج کنند.[24] کتاب ارمیا یک بار به-وسیله شاگردش باروک، تدوین یافته، در بیت ایل در حضور مردم بر همگان خوانده شد؛ ولى پادشاه یهویاقیم از آن سخنان ناخشنود شد و آن صحیفه را کرد؛ آن گاه او با همیارى باروک به نگارش دوباره آن پرداخت.[25]
سِفْر او شامل موضوعات ذیل است: مناجات-هاى دوره آغاز رس ، گفت و گوها و منازعاتش با کاهنان و بزرگان و ان دروغین، درد دل و شکایت به خدا از سختى بار رس ، اندرزها و پندهاى اخلاقى و پیام-هاى معنوى، بیم دهى از نزول عذاب الهى و سقوط اورشلیم، توبیخ و انتقاد شدید از مردم گنه-کار اورشلیم و فساد اخلاقى یهود و دعوتشان به توبه، دعوت به گوهر معنوى و اخلاقى دین در انجام مناسک و آداب مذهبى، دعوت به توحید و انتقاد از آیین-هاى شرک آلود اقوام همسایه، گریه واندوه بر سرانجام شوم اورشلیم، نامه-اى به تبعیدیان بابل جهت تقویت روحیّه آن-ها و سفارش ایشان به حفظ دین در آن محیط، برخى گزارش-هاى مهمّ تاریخى از آن دوره، خبر از افول و نابودى همه اقوام و تمدّن-هاى بزرگ، خبر از آینده-اى روشن در پایان حوادث اسف بار جهان.
افزون بر سِفر ارمیا، سِفر مراثى نیز در ترجمه یونانى، معروف به سبعین به او نسبت داده شده و مرثیه پنجم آن به دعاى ارمیا نام گذارى شده است. این سِفْر گرچه از دیرباز میان متألّهان یهودى و ى به ارمیا منسوب بوده، وجود برخى سخنان ناسازگار با دیدگاه-هاى ارمیا سبب تردید برخى معاصران در این انتساب شده است. نامه دیگرى نیز از ارمیا خطاب به اسیران یهودى بابل در پایان سفر باروک ثبت شده که صحّت آن نیز مورد تردید است و از مجموعه ا یفایى عهد عتیق به-شمار مى-رود. بخش-هایى از سِفر مز [26] به اضافه برخى متون ا یفایى دیگر نیز به ارمیا نسبت داده مى-شود.[27] دیدگاه عهد عتیق درباره ارمیا از نگاهى کلّى متأثّر از رویکرد کلامى یهود به خداوند با طبیعتى شبه بشرى و پدیده نبوّت به مثابه واقعیّتى عادى و محسوس و شخصیّت ان به-صورت انسان-هایى معمول با همه واکنش-ها و افت و خیزهاى بشرى است که به-طور طبیعى، واکنش انتقادى متألّهان مسلمان را در پى داشته است.[28]

ارمیا در منابع ى
منابع تاریخى و تفسیرى ى از آن جا که نام ارمیا در قرآن به صراحت نیامده و حوادث زندگى او به تفصیل مورد توجّه قرار نگرفته، از گزارش-هاى تورات و باورهاى یهودیان و یان درباره این ، تأثیر بسیارى پذیرفته-اند. در این میان، نقش «وهب-بن منبه» در ورود بخش گسترده-اى از یات درباره این شخصیّت بنى- نیز حائز اهمیت است. در عین حال، انعکاس دیدگاه یهودى و ى درباره این در منابع ى به-طور دقیق صورت نپذیرفته و در نتیجه، ابهام-ها و تعارض-هاى بسیارى درباره این پدید آورده است.[29] برخى او را همان عزیر دانسته-اند که پس از مرگى 100 ساله دوباره زنده-شد[30] و عدّه-اى دیگر تحت تأثیر وهب-بن منبه، او را همان خضر نبى معرّفى کرده[31] و از ان پس از موسى شمرده-اند که در آیه-87 بقره/2 از آن-ها یاد-شده است[32]: «و-لَقَد ءاتَینا موسَى الکِتـبَ و قَفَّینا مِن بَعدِهِ بِالرُّسُلِ». در-همین جهت، برخى دیگر از تفاسیر، ذیل داستان ملاقات موسى با مردى حکیم در آیه-65 کهف/18، از ارمیا یاد-کرده-اند[33] و در روایاتى دیگر از-او در جایگاه دوره پس از شهادت یحیى-بن زکریا نام برده شده است.[34] مفسّران بر اساس این مجموعه روایات متعارض، داستان-هاى متعدّدى از قرآن را بر او حمل کرده-اند. در مقابل، برخى دیگر از مفسّران به این قبیل روایات با دیده تردید نگریسته[35] و دسته-اى از آن-ها را تضعیف سندى و محتوایى کرده و به اسراییلى بودن آن-ها تصریح داشته-اند.[36]
داستان ارمیا با روایتى از حسن بصرى آغاز مى-شود که درباره زهد و پارسایى او است. وى در این روایت، فرزند پادشاهى معرّفى شده که به رغم اصرار پدر، از ازدواج پرهیز مى-کرده و به کناره-گیرى از مردم تمایل داشته است تا آن که سرانجام وحى الهى بر او نازل شد.[37] ادامه داستان از زبان وهب است که تشابه بسیارى با گزارش سفر ارمیا دارد. خداوند از انتخاب وى به نبوّت پیش از تولّدش و رس بزرگ او یاد مى-کند و براى ارشاد و هدایت پادشاه و عموم بنى- به سویشان روانه-اش مى-سازد. ارمیا از ناتوانى خویش در انجام این مسؤولیّت بزرگ به خدا شکوه مى-برد و از او یارى مى-خواهد. خداوند از قدرت بى-نهایت خویش و اراده بى-تغییر خود و حمایت مدامش از ارمیا و همراهى-اش با او در انجام این مسؤولیّت یاد مى-کند و پس از گناهان و فساد اقشار گوناگون بنى- از پادشاهان، کاهنان، عابدان و ... سخن گفته، سرانجام از عذاب سخت خویش با فرستادن پادشاهى ستمگر براى ت یب اورشلیم خبر مى-دهد. ارمیا با شنیدن این پیام، فریاد مى-کشد و پیراهن مى-کند و خا تر بر سر مى-فکند و به سان روایت توراتى، به بدبختى خویش نفرین مى-فرستد. خداوند بر حال وى تأسف خورده، به او دلدارى مى-دهد که عذاب خود را پیش از رضایت ارمیا بر آنان فرو نفرستد تا آن که مدّتى بعد بر گناهان و طغیان بنى- افزوده، و بُخت نُصَّر به-سوى اورشلیم روانه مى-شود. در همین هنگام، فرشته-اى در لباس آدمى نزد ارمیا آمده، از او درباره خانواده ناسپاس خویش که پاسخ همه محبّت-هایش را به دشمنى داده-اند، شکایت مى-برد. ارمیا پس از دو بار سفارش به مدارا و نرمى، بار سوم که از فساد و آلودگى اخلاقى آن خانواده باخبر مى-شود، خشم آن شخص را از روى حق و عدل مى-شمرد و بر آنان نفرین فرستاده، عذاب خداوند را برایشان مى-خواهد. در همین آن، صاعقه-اى بر بیت المقدس فرود مى-آید و آن را به آتش مى-کشد و خداوند ارمیا را از حقیقت ماجرا آگاه مى-سازد. در این هنگام، ارمیا میان پرندگان آسمان به پرواز آمده؛ سپس دیگر حوادث هجوم بُختُ نُصَّر رخ مى-دهد.[38] در روایتى دیگر از کعب، تفصیل بیش-ترى از ماجراى سخنان ارمیا با خدا و ابلاغ پیامش به مردم و زندانى شدن وى داده شده-است که شباهت بسیارى با گزارش-هاى سِفْر ارمیا دارد؛ سپس در روایتى دیگر از وهب به آزادى ارمیا از زندان پادشاه یهود به-دست بُختُ نُصَّر اشاره،[39] و جریان هجرت یهودیان به مصر نیز در برخى منابع نقل شده است.[40] در برخى روایات نیز از ملاقات ارمیا با دانیال در زندان بُختُ نُصَّر در بابل به شیوه-اى اعجازگونه یاد-شده است.[41] برخى نیز ارمیا را جزو اسیران یهود در بابل دانسته-اند.[42] ماجراى گفت و گوى خدا با ارمیا و ابلاغ پیام عذاب الهى بر بنى- و ملاقات وى با بُختُ نُصَّر در منابع شیعى نیز به نقل از صادق(علیه السلام)حکایت شده است که با گزارش تورات تقارب بسیارى دارد، جز آن که در پایان، از ماجراى منسوب به عزیر یاد-شده است. ادامه داستان ارمیا به چند ماجراى قرآنى ارتباط دارد:

1. ارمیا و مرگ صد ساله:
بنا به برخى روایات سنّى[43] و شیعه،[44] ارمیا پس از اب شدن بیت-المقدّس یا هنگام بازگشت از مصر، با مقدارى آب و غذا به راه مى-افتد و در گوشه-اى بیرون شهر با نگاه به ابه-هاى آن از خود مى-پرسد: چگونه خداوند این شهر[45] یا این جمع مردگان را پس از مرگ و نابودى دوباره ب ا مى-دارد: «اَو کالَّذى مَرَّ عَلى قَریَة و هِىَ خاوِیَةٌ عَلى عُروشِها قالَ اَنّى یُحیى هـذِهِ اللّهُ بَعدَ مَوتِها» (بقره/2، 259)، آن-گاه خداوند او را 100 سال مى-میراند؛ سپس دوباره در دوره بازگشت بنى- از تبعید بابل و آبادى مجدّد اورشلیم به حیات باز-مى-گرداند: «فَاَماتَهُ اللّهُ مِائَةَ عام ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَم لَبِثتَ قالَ لَبِثتُ یَومـًا اَو بَعضَ یَوم-...» (بقره/2،-259). در روایتى از وهب-بن منبه پس از نقل ماجراى مذکور، براى ارمیا حیاتى طولانى قائل شده و او را هم-چنان زنده شمرده-اند.[46] صرف نظر از روایات درباره شخصیّت قرآنى ارمیا، میان مفسّران اختلاف نظر پدید آمده است. ازابن عباس، قتاده و برخى دیگر از مفسّران نخستین[47] و هم-چنین در روایاتى از على(علیه السلام)[48] و صادق(علیه السلام)[49] نقل-شده که آیات مورد بحث، درباره عزیر هستند. فیض کاشانى براى حلّ تعارض روایات، احتمال داده که ماجراى مذکور به-طور جداگانه درباره هر-یک از عزیر و ارمیا اتّفاق افتاده است.[50] برخى نیز با استناد به سیاق آیات که درباره منکران رستاخیز است، آیه مزبور را مربوط به انسانى کافر و نه ى مؤمن شمرده-اند.[51]

2. ارمیا و فساد بنى- :
ماجراى حمله بُختُ نُصَّر در روایات ى، به-طور معمول ذیل آیه-4-ـ-7 اسراء/17 نقل مى-شود: «و-قَضَینا اِلى بَنى اِسرءیلَ فِى الکِتـبِ لَتُفسِدُنَّ فِى-الاَرضِ مَرَّتَینِ... فَاِذا جاءَ وَعدُ اُولـهُما بَعَثنا عَلَیکُم عِبادًا لَنا اولى بَأس شَدید... ...فَاِذا جاءَ وَعدُ الأخِرَةِ لِیَسوءوا وُجوهَکُم-...».
در این آیات، از دو دوره افساد بنى- و دوبار انتقام الهى از آنان یاد-شده است. برخى، دوره نخست افساد را به زندانى ساختن ارمیا و کشتن زکریا مربوط دانسته[52] و عدّه-اى دیگر، دوره دوم را مربوط به حبس و شکنجه ارمیا شمرده-اند.[53] از سوى دیگر، در برخى روایات، از ماجراى حمله بُختُ نُصَّر پس از قتل یحیى-بن زکریا خبر داده شده و آن حادثه را انتقام خداوند از قاتلان و رضایت-دهندگان به مرگ یحیى(علیه السلام)شمرده-اند.[54]هارون-بن خارجه در روایتى از صادق(علیه السلام) به این ماجرا اشاره کرده و هم-چنین داستانى افسانهوار درباره ملاقات ارمیا با بُختُ نُصَّر در کودکى و گرفتن امان نامه-اى از او نقل کرده است که اعتبار و صحّت آن روایت را مورد سؤال قرار مى-دهد.[55] این روایات ناسازگار با واقعیّات تاریخى سبب شده تا برخى مورّخان ى از قبیل طبرى و ابن-اثیر آن-ها را نقد کنند[56] و برخى مفسّران نیز براى جداساختن حوادث گوناگون تاریخى، به تبیین و تمییز دو دوره افساد بنى- و دو بلاى خداوند بر آن-ها بپردازند.[57] علاّمه مجلسى با توجّه به تعارض روایات در منابع شیعى، بدون در نظر گرفتن گزارش-هاى تاریخى و احتمالا تحت تأثیر ثعلبى در عرائس به این احتمال دامن زده است که بخت نُصَّر، عمرى دراز داشته و در دو دوره بلند مدّت به اورشلیم حمله کرده است.[58]در همین جهت نیز از دو بخت نُصَّر یاد-شده که یکى در عهد ارمیا و دیگرى در عهد یحیى بوده است.[59]

3. ارمیا و معجزه احیاى مردگان:
برخى منابع کلامى شیعه در اثبات عقیده رجعت، به ماجراى زنده شدن هزاران نفر از بنى- پس از مرگ ناگهانى استدلال و ارمیا را آنان معرّفى کرده-اند. شیخ صدوق از این ماجرا چنین حکایت مى-کند: آنان که از بیمارى طاعون رنج مى-بردند، براى رهایى از آن، همگى از شهر خارج شده، به ساحل دریا پناه مى-برند؛ آن-گاه فرمان مرگ از سوى خداوند بر آنان فرود مى-آید؛ سپس ارمیا با گذر از جمع مردگان به خداوند روى کرده و از او حیاتى دوباره را براى آنان خواستار مى-شود و بدین ترتیب، همگى به حیات باز-مى-گردند[60]:«اَلَم-تَرَ اِلَى الَّذینَ خَرَجوا مِن دِیـرِهِم و هُم اُلوفٌ حَذَرَ المَوتِ فَقالَ لَهُمُ اللّهُ موتوا ثُمَّ اَحیـهُم». (بقره/2، 243) در منابع دیگر، نام این ، حزقیل یاد-شده است.[61]

4. ارمیا و جالوت:
در روایتى از هارون-بن خارجه از باقر(علیه السلام)نقل شده که ارمیا همان دوره جالوت بوده که مردم از او تعیین پادشاهى را درخواست کرده بودند تا به ى او به مبارزه با جالوت برآیند. او نیز طالوت را به فرمان خداوند براى این امر برمى-گزیند[62]: «اَلَم تَرَ اِلَى المَلاَِ مِن بَنى اِسرءیلَ مِن بَعدِ موسى اِذ قالوا لِنَبِىّ لَهُمُ ابعَث لَنا مَلِکـًا نُقـتِل فى سَبیلِ اللّهِ... و قالَ لَهُم نَبِیُّهُم اِنَّ اللّهَ قَد بَعَثَ لَکُم طالوتَ مَلِکـًا». (بقره/2، 246-ـ-247) نام این در روایات دیگر که شهرت بیش-ترى دارند، اشموئیل یاد-شده است.[63]

5. ارمیا و عذاب خدا بر اهل حجاز:
قرطبى، ذیل آیه-11 انبیاء/21 «و-کَم قَصَمنا مِن قَریَة کانَت ظالِمَةً» ارمیا را پیام-آور نزول غضب خداوند بر عرب-هاى حجاز مى-داند. آنان که طغیان و فساد را به سرحدّ نهایى رسانده، و شان را کشته بودند، مورد غضب خدا قرار گرفتند و ارمیا از سوى خدا نزد بخت نُصَّر آمده، او را براى انتقام از ایشان به آن دیار مى-فرستد. خداوند پیش از حمله بخت نُصَّر به ارمیا مأموریّت مى-دهد که معدبن عدنان، جدّ را از جزیرة-العرب خارج سازد.[64] به ماجراى نجات معدبن-عدنان به-گونه-اى افسانهوار و گسترده در منابع ى توجّه شده است[65] و او را در زمره انى برشمرده-اند که مژده ظهور را داده-اند.[66] مورّخان ى، سلسله نسب تا عدنان را نیز برگرفته از کتاب برخیا یا بورخ، کاتب ارمیا دانسته-اند.[67] احتمالا برخیا یا بورخ، واژه معرب باروک است که در عهد عتیق، شاگرد ارمیا و یکى از ان بنى- معرّفى شده است. نقش مژده رسانى ارمیا در سروده-هاى ى نیز انعکاس یافته است.[68]

6. سرانجام ارمیا:
در منابع ى صرف نظر از روایاتى که او را همان خضر نبى دانسته، براى او عمرى دراز مى-پندارند، در برخى روایات دیگر به-گونه-اى تصویر شده که قرین به شهادت است. در این دسته روایات به جریان سنگسار شدن وى به-وسیله یهودیان مصر یا عرب-هاى حجاز[69] اشاره، و روز شهادت او نیز در برخى منابع شیعى، 23 ذى-قعده دانسته شده است.[70] ارمیا از عالمان دانش رمل و حروف شمرده شده[71] و در منابع تاریخى متأثر از فرهنگ ایرانى، از زردشت به-صورت شاگرد یا خدمت-گزار یکى از شاگردان ارمیا یاد-شده است.[72] افزون بر این، نقش-هاى متعدّد دیگرى نیز به ارمیا نسبت داده شده است: آبادسازى مصر و پادشاهى بر آن پس از ت یب به-دست بخت نُصَّر،[73] پنهان ساختن تابوت موسى[74] که در آ ا مان از دریاچه طبریّه بیرون کشیده خواهد شد.[75]


___________________________
منابع
اثبات الوصیه؛ یات والموضوعات فى کتب فسیر؛ الاعتقادات؛ الله والانبیاء فى- وراة والعهد القدیم؛-انوار نزیل و اسرار أویل، بیضاوى؛ بحارالانوار؛ البدء و اریخ؛ البدایة والنهایه؛ البرهان فى تفسیر القرآن؛ تاریخ ابن-خلدون؛ تاریخ الامم والملوک، طبرى؛ تاریخ-تمدن، ویل دورانت؛ تاریخ مدینة دمشق؛ تاریخ الیعقوبى؛ بیان فى تفسیر القرآن؛ تفسیر جوامع الجامع؛ تفسیر الصافى؛ تفسیر عبدالرزاق؛ تفسیر العیاشى؛ تفسیر غریب القرآن؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن-کثیر؛ تفسیر القمى؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب؛ تهذیب الکمال؛ جامع-البیان فى تفسیر آى القرآن؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبى؛ دائرة-المعارف، بستانى؛ الدرالمنثور فى فسیر بالمأثور؛ روضة الواعظین؛ زادالمسیر فى علم فسیر؛ الطبقات الکبرى؛ عمدة-الطالب فى انساب آل ابى-طالب؛ الغدیر فى الکتاب و السنه؛ فتح-البارى شرح صحیح البخارى؛ الفرج بعد الشده؛ قاموس الکتاب المقدس؛ قصص الانبیاء، ابن-کثیر؛ قصص الانبیاء، راوندى؛ الکامل فى اریخ، ابن-اثیر؛ کتاب مقدس؛ کشف الظنون؛ الکشاف؛ مجمع-البیان فى تفسیر القرآن؛ المحبر؛ مستدرک سفینة-البحار؛ المعارف؛ معانى القرآن، النحاس؛ معجم احادیث-المهدى؛ معجم-البلدان؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ وسائل-الشیعه؛ الهدى الى-دین-المصطفى؛ ین ع-الموده. encyclopedia of islam .

پی نوشت:
[1]. فتح-البارى، ج-6-، ص-309؛ تاریخ ابن-خلدون، ج-2، ص-71؛ الدرالمنثور، ج-2، ص-29.
[2]. قاموس الکتاب المقدس، ص-40؛ دائرة-المعارف، ج-3، ص-222.
[3]. کتاب مقدس، ارمیا، 1: 1-ـ-3.
[4]. تاریخ دمشق، ج-8، ص-27؛ تاریخ ابن-خلدون، ج-2، ص-116.
[5]. الکتاب المقدس، ص-1637.
[6]. تاریخ تمدن، ج-1، ص-350-ـ-372.
[7]. کتاب مقدس، ارمیا، 1: 1.
[8]. همان، دوم پادشاهان، 22-ـ-23؛ دوم تواریخ، 34-ـ-35.
[9]. قاموس الکتاب المقدس، ص-40-ـ-41.
[10]. الله والانبیاء فى وراه، ص-526.
[11]. دایرة-المعارف، ج-3، ص-223-ـ-226.
[12]. تاریخ تمدن، ج-1، ص-377.
[13]. دایرة-المعارف، ج-3، ص-224.
[14]. کتاب مقدس، ارمیا، 8: 23؛ تاریخ تمدن، ج-1، ص-377.
[15]. کتاب مقدس، دوم پادشاهان، 24-ـ-25؛ دوم تواریخ، 36.
[16]. همان، ارمیا، 39: 11-ـ-14.
[17]. همان، ارمیا، 43: 2-ـ-5.
[18]. همان، عبرانیان، 11: 37.
[19]. دایرة-المعارف، ج-3، ص-226-ـ-227.
[20]. کتاب مقدس، دوم ارمیا، 1-ـ-5: 1-ـ-20.
[21]. قاموس-الکتاب المقدس، ص53ـ54؛ تاریخ تمدن، ج1، ص-369-ـ-379.
[22]. تاریخ تمدن، ج-1، ص-378-ـ-379.
[23]. دایرة-المعارف، ج-3، ص-227.
[24]. الکتاب المقدس، ص-1636-ـ-1637.
[25]. کتاب مقدس، ارمیا، 36: 1-ـ-32.
[26]. دایرة-المعارف، ج-3، ص-227.
[27]. قاموس الکتاب المقدس، ص55ـ56؛ کتاب مقدس، مراثى ارمیا، 1-ـ-5.
[28]. الهدى الى دین-المصطفى، ج1، ص-154.
[29]. encyclopedia of islam, viv,p79.
[30]. تفسیر عبدالرزاق، ج-1، ص-358؛ جامع البیان، مج-3، ج-3، ص-41؛ مجمع البیان، ج-2، ص-639.
[31]. جامع-البیان، مج-3، ج-3، ص-41؛ مجمع-البیان، ج-2، ص-639؛ تفسیر قرطبى، ج-3، ص 8.
[32]. تاریخ دمشق، ج-8، ص-33؛ الدرالمنثور، ج-1، ص-86.
[33]. زاد المسیر، ج-5، ص-167.
[34]. تاریخ دمشق، ج64، ص210؛ البدایة والنهایه، ج2، ص26.
[35]. المیزان، ج-2، ص-378.
[36]. تفسیر ابن-کثیر، ج-3، ص-27-ـ-28؛ قصص-الانبیاء، ابن-کثیر، ص421؛ یات والموضوعات، ص-234-ـ-237.
[37]. تاریخ دمشق، ج-8، ص-34.
[38]. تاریخ طبرى، ج1، ص-321؛ تاریخ دمشق، ج8، ص34-ـ-41؛ قصص-الانبیاء، ابن-کثیر، ص432-ـ-436.
[39]. قصص الانبیاء، ابن-کثیر، ص-436-ـ-438.
[40]. قصص الانبیاء، راوندى، ص-225؛ تاریخ طبرى، ج-1، ص-316.
[41]. الفرج بعد الشده، ج-1، ص ؛ تاریخ دمشق، ج-8، ص-32.
[42]. البدء و اریخ، ج-30، ص-115.
[43]. المعارف، ص48؛ تفسیر قرطبى، ج3، ص188؛ الدرالمنثور، ج2،ص-29.
[44]. تفسیر قمى، ج-1، ص-117؛ تفسیر عیاشى، ج-1، ص140ـ141؛ وسائل-الشیعه، ج16، ص142-ـ-143.
[45]. تاریخ طبرى، ج-1، ص-317.
[46]. جامع-البیان، مج-3، ج-3، ص-49؛ و مج-9، ج-15، ص-50-ـ-52؛ تاریخ طبرى، ج-1، ص-324.
[47]. معانى القرآن، ج-1، ص-277-ـ-278؛ مجمع البیان، ج-2، ص-639؛ تفسیر قرطبى، ج-3، ص 7.
[48]. تفسیر عیاشى، ج-1، ص-141؛ مجمع-البیان، ج-2، ص-639؛ تفسیر ابن-کثیر، ج-1، ص-322.
[49]. بیان، ج2، ص320؛روضة-الواعظین، ص14؛ بحارالانوار، ج7، ص34.
[50]. الصافى، ج-1، ص-292؛ کنزالدقائق، ج-2، ص-426.
[51]. زادالمسیر، ج1، ص-292؛ تفسیر بیضاوى، ج1، ص-219؛ کنزالدقائق، ج2، ص426.
[52]. الکشاف، ج-2، ص-649؛ جوامع الجامع، ج-1، ص-744؛ غریب القرآن، ص-277.
[53]. المعارف، ص-47.
[54]. بحارالانوار، ج-14، ص-356.
[55]. تفسیر قمى، ج1، ص113-ـ-115؛ بحار الانوار، ج14، ص356-ـ-357.
[56]. تاریخ طبرى، ج1، ص-347؛ الکامل، ج-1، ص-198-ـ-206.
[57]. المعارف، ص-47؛ تفسیر قرطبى، ج-10، ص-141؛ مجمع البیان، ج-6، ص-614.
[58]. بحارالانوار، ج-14، ص-355.
[59]. اثبات-الوصیه، ص-86-ـ-87.
[60]. الاعتقادات، ص-60-ـ-61؛ بحارالانوار، ج-53، ص-128.
[61]. مجمع-البیان، ج2، ص604؛ تفسیر عیاشى، ج1، ص-131؛ البرهان، ج1، ص-503.
[62]. تفسیر قمى، ج-1، ص-108؛ الصافى، ج-1، ص-274؛ بحارالانوار، ج-13، ص-439.
[63]. مجمع البیان، ج-2، ص-610؛ المیزان، ج-2، ص-296-ـ-297.
[64]. تفسیر قرطبى، ج-11، ص 2.
[65]. تاریخ طبرى، ج-1، ص-327؛ المحبر، ص-6-ـ-7؛ تاریخ ابن-خلدون، ج-2، ص-161، 239 و 299.
[66]. البدایة و النهایه، ج-6-، ص-138؛ الدرالمنثور، ج-1، ص-86-.
[67]. عمدة-الطالب، ص28؛ تهذیب-الکمال، ج1، ص175؛ الطبقات، ج-1، ص-47.
[68]. الغدیر، ج-6، ص-39.
[69]. تاریخ ابن-خلدون، ج-2، ص-107.
[70]. مستدرک سفینة البحار، ج-8، ص-556.
[71]. ین ع الموده، ج-3، ص-198؛ کشف الظنون، ج-1، ص-912.
[72]. تاریخ طبرى، ج-1، ص-317؛ البدایة والنهایه، ج-2، ص-51؛ تاریخ ابن-خلدون، ج-2، ص-161.
[73]. معجم-البلدان، ج-5، ص-140.
[74]. تاریخ یعقوبى، ج-1، ص-65.
[75]. معجم احادیث المهدى، ج-1، ص-530-ـ-531.





نکته ها هست بسی.... (91)

درخواست حذف اطلاعات

بر هر مصیبتی می توانم صبر کنم،

امّا همین صبر تبعاتی را پیش آورده

که طاقت تحمّل آنها را ندارم!

***


آرزویم خود او نیست تا بتوانم بگویم:

"این نشد یکی دیگه!"،

بلکه رسیدن به اوست؛

اگر لااقل به بخشی از این "رسیدن" نرسم

تا همیشه پیش خودم احساس سرافکندگی خواهم کرد.

***


نسبت شعر سپید به شعر عروضی

نسبت گل است به گل طبیعی

***


اقتصاد

ترازویی است که ده_دوازده کفه دارد،

با اصلاح یک قسمت آن

تمام آن به تعادل نمی رسد.

***


اگر مسئولان مردمی باشند

مردم هم احساس مسئولیت می کنند

***


برای درمان درد

باید درد درمان را تحمّل کرد

***


شاید:

«ک کتاتوری»

***


اوایل فکر می ها صدای درمیارن

بعدا دیدم: نه بابا!

ها صدای آدمی رو درمیارن که بخواد صدای دربیاره!!

***


سخت ترین آیتم مهمانی های مجلسی:

منتظر ماندن حدّفاصل تمام شدن سوپ و آمدن برنج است!

موافقید؟

***


- ماشاءالله شما که خودتون گرگ باران دیده هستید!

: نه واللّا، ما موش آب کشیده هم نیستیم!!

***


عید سعید بر ملّت شهیدپرور و همیشه در صحنۀ ایران ی مبارک باد!!

واللّا... .

***


مقدّس ترین واژه برای من:

خانواده

***






اگر خدا نخواهد

درخواست حذف اطلاعات

به کجا ببری این درد را که در هوای فرزند پسری که بخواهی ولیعهدت باشد، دو بار طلاق بدهی و سه بار ازدواج کنی، ولی نهایتاً که آن فرزند به دنیا آمد و بالید و بزرگ شد، نه از سلسله پادشاهی ات خبری باشد و نه حتّی از اساس نظام سلطنتی؟! هر در این شرایط قرار بگیرد، حق دارد از غصّه دق کند و بمیرد. پس یادمان باشد هیچ کاری را نگوییم در آینده انجام خواهم داد، مگر اینکه بگوییم اگر خدا بخواهد.

«عبرت ها چه بسیارند و عبرت پذیرها چه اندک» !




شیخ زادگان شرع ستیز

درخواست حذف اطلاعات

پرسش: چرا اغلب روشنفکران ضدّمذهبی کشورمان از عصر مشروطه تاکنون، فرزندان فقها هستند؟

پاسخ: شاید به این دلیل که از کودکی فکر می کنند دین که در خانۀ خودشان فقط شامل فقه می شود و بس، تمام و کمال جلوی چشمشان حاضر است؛ برای همین وقتی که بزرگ شدند، ترجیح می دهند از بیرون به دین نگاه کنند و نه از درون. اینطور می شود که دیگر مذهبی و معتقد بار نمی آیند. البتّه فقهایی که علاوه بر فقه، در اعتقادات و اخلاقیّات و تدبیر منزل هم سرآمد روزگار خود باشند، موفّق به تربیت فرزندانی می شوند که راه پدر را بتواند ادامه دهد؛ ولی تعداد اینها بسیار کم است و معمول همان است که می بینیم.





اگر خدا نخواهد

درخواست حذف اطلاعات

به کجا ببری این درد را که در هوای فرزند پسری که بخواهی ولیعهدت باشد، دو بار طلاق بدهی و سه بار ازدواج کنی، ولی نهایتا که آن فرزند به دنیا آمد و بالید و بزرگ شد، نه از سلسله پادشاهی ات خبری باشد و نه حتّی از اساس نظام سلطنتی؟! هر در این شرایط قرار بگیرد، حق دارد از غصّه دق کند و بمیرد. پس یادمان باشد هیچ کاری را نگوییم در آینده انجام خواهم داد، مگر اینکه بگوییم اگر خدا بخواهد.

عبرت ها چه بسیارند و عبرت پذیرها چه اندک!




ظرفیّتی به نام یزید

درخواست حذف اطلاعات

اعظم (ص) می فرمایند: «شهادت حسین(ع) شوری در دلهای مؤمنان ب ا می کند که تا ابد از بین نمی رود». آسیب شناسی عزاداری حسین(ع) بحث مستقل و مفصّلی است که در این مقال نمی گنجد، ولی با توجّه به این سخن مشهور (ص)، بنده هنگام بحثهای مربوط به این موضوع و برنامه هایی که دشمنان و تشیّع برای ت یب و تحریف فرهنگ عاشورا از این مجرا به کار می بندند، همیشه اعلام می کنم که نگران از دست رفتن اصل فرهنگ نیستم و باز به همان علّت معتقدم درِ خانۀ حسین(ع) باید بر روی همه باز باشد و هیچ ی را ولو رسماً به عنوان اراذل و اوباش شناخته شود، از این درگاه نرانیم. حساب آنانی که با آگاهی و به قصد ابکاری در این ساحت ورود کرده و در اصل در مقام پیاده نظام دشمن عمل میکنند، جداست؛ ولی جوانانی که شور حسینی در آنان زنده بوده و با نیّت خیر وارد عرصه شده اند، باید در حاشیه جایگاه خود را داشته باشند و برای تقویت شعور حسینی و همچنین شناخت درست شعار حسینی، مورد ارشاد قرار گیرند.

در این میان، از نظر حقیر ظرفیّت عظیمی در دست ما برای ارشاد این گروه وجود دارد که متأسّفانه از آن غفلت کرده ایم و آن، شخصیّت یزید بن معاویه(علیهمااللّعنة) دشمن اصلی حسین(ع) است که مانند عناصر دیگر جریان عاشورا، از دستبرد تحریف -عمدی یا سهوی- به دور نمانده است. در تقریباً تمام آثار ادبی و هنری متأخّر و بعضاً متقدّم که با نیّت کوتاه مدّت برانگیختن احساسات حسینی و ضدّیزیدی نگاشته و ساخته شده اند، یزید شخصیّتی [صرفاً] قسی القلب، بی رحم و خونریز به تصویر درآمده است که نمونه های آن را در تمام ها و سریالهای ایرانی و غیرایرانی در سطح جهان -تقریباً به استثنای سریال تنهاترین مهدی فخیم زاده- و نقّاشی ها و کارتونهایی که برای بچّه ها تهیّه شده اند، می بینیم. در حالی که این تیپ، در اصل تیپ "حجّاج بن یوسف" بوده و یزید بیش و پیش از خونریزی و قساوت قلب، یک چهرۀ هوس باز، خیالاتی، عاشق پیشه و بی سیاست و در یک کلام به اصطلاح امروزی "سوسول" بوده است. وی که از کودکی به همراه مادرش در صحرا و درون خیمه بزرگ شده و به جز می و معشوق و کبوتربازی و سگ بازی و... دلخوشی دیگری نداشت، قصد داشت با همان نگاه خیمه ای خودش جهان را اداره کند و از این رو از ترس از دست دادن قدرت یا شاید هم نمایش اقتدار و نظامی برای رهایی از تهمت، برخلاف وصیّت صریح پدرش که از هر بیعت بگیری، با سه تن -عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و حسین بن علی (ع)- کاری نداشته باش، از قضا در همان ابتدا بر بیعت گرفتن از همین سه تن اصرار کرد و عاقبت نیز با آف فجایعی مانند واقعۀ کربلا و منجنیق باران کعبه، قربانی همین بی سیاستی های خود شد. وی چهره ای -به اصطلاح امروزی- تُپُل و خوشگل داشت با چشمانی خمارین و آثاری از آبله بر روی صورت. بچّه ننه و همیشه مست و اهل بوده، زیاد می خو ده، را ضایع می کرده و با میمون و... انیس بوده، شعرهای خوبی هم به شیوۀ جاهلیّت می سروده است. هرچند این صفات منجر به قساوت قلب نیز می شوند و در کنار بی سیاستی، باید انگیزۀ دشمنی عشیره ای بنی امیّه با بنی هاشم و اصل را هم به علّت ی جنایات یزید افزود، امّا این خود خصلتها در درجۀ اوّل، هیچگاه با صفات یک خونریز نظامی مسلک مستبد خشک و خشن و صد البتّه منضبط و مقرّراتی هماهنگ نبوده و نیستند.

حال با توجّه به آنچه گفته شد، ظرفیّت این چهره از آنجاست که جوانان آنچنانی امروزی را با اصلاحاتی که در تصویرسازی های ادبی و هنری مان انجام می دهیم و در مواقع نیاز با گفتگوی مستقیم، به این نکتۀ مهم رهنمون شویم که: " حسین(ع) توسّط همین بچّه سوسول ها کشته شد. اگر حسینی هستید که ان شاءالله هم هستید، خود را شبیه یزید نکنید". این نیز ظرفیّتی است که تاکنون مثل همۀ ظرفیّتهای دیگر ما مغفول مانده و جا دارد که هرچه سریعتر آزاد شود تا به خواست خدا شاهد آثار و برکات آن باشیم.





مقدّس نمایی کلامی

درخواست حذف اطلاعات

حقیقت است که مبانی حقوقی ما از معارف ی و قرآنی برگرفته شده و از همین رو، اصطلاحات تخصّصی آن جز به زبان عربی نباید باشد؛ امّا شایعه است که هر متنی که پر از اصطلاحات عربی باشد، مقدّس بوده و در نتیجه، مانند متون حقوقی ا ام آور است. از این مغالطه، سالها و بلکه قرنهاست که در نگارش انواع متون فارسی استفاده می شود. در دورۀ قاجار، شاهد اوج این سبک نامه نگاری بودیم. در دوره های بعدی هرچند از شدّت و غلظت آن کاسته شده، ولی در عرصۀ نامه نگاری اداری همچنان با آن دست به گریبان هستیم و از قرار معلوم به این زودی هم از دستش خلاصی نخواهیم یافت. نامه هایی که متأسّفانه نگارندگانشان -برخلاف امثال قائم مقام فراهانی- سواد عربی هم نداشته و از اصطلاحات آن زبان نیز در جای صحیح استفاده نمی کنند. حتّی بزرگوار ما خانم مهوش واحددوست در کتاب "شیوه های خواندن، نگارش و ویرایش" که بر فارسی نویسی صحیح تأکید کرده، نتوانسته است شیوۀ صحیح نامه های اداری کنونی را ارائه دهد.

در مقابل این مرض فراگیر، برخی کاربران در فضای مجازی، اصرار عجیبی بر سره نویسی فارسی پارسی (!) داشته و داغتر از خود فرهنگستان زبان و ادب فارسی، هر روز به اختراع واژگان من درآوردی جدید همّت می گمارند که البتّه بیشتر آنها نیز باز از نظر دستوری و یا به دلایل دیگر، صحیح نیستند. استفاده از اصطلاح "باشنده" به جای ن، "هموند" به جای عضو، "خویشکاری" به جای وظیفه، "آبخواست" به جای جزیره یا ترجمۀ ذاتاً غلط اسامی خاص از قبیل ابن سینا به "پورسینا" یا ای شناختۀ شدۀ "ماوراءالنّهر" به فرارود [برخلاف بین النّهرین یا مزوپوتامی که می توانیم "میانرودان" بگوییمش] و... از جمله نمونه های این بیماری واکنشی اند. مسئلۀ مهمّ دیگر، اینکه: هر واژه ای بار معنایی خاصّ خود را دارد و در مقام تفهیم دقیق مطلب به خواننده یا مثلاً در ترجمۀ یک متن ادبی خارجی، سره نویسی به کار نمی آید، امّا تا هنگامی که واژه های بومی برای ادای منظورمان در دسترس باشد، پرا باید به سراغ واژه های غیر بومی برویم؟ در اینجا با تأکید بر وم رعایت اعتدال و همچنین اجتماعی بودن ریشۀ این درد به ظاهر فرهنگی، نمونه هایی از این اصطلاحات عربی متداول در نگارشها و گفتارهای روزمرّه را ارئه می دهم؛ نمونه هایی که اوّلاً ترکیبی و طولانی اند و ثانیاً معادل فارسی شان برابر یا کوتاهتر از خود آنهاست تا خسته کننده نباشد. باشد که تا حدّ امکان به کارشان گیریم:


نگوییم: بگوییم:

اطالۀ کلام پرگویی

اط و اشربه خوراک و نوشاک

اعتماد بنفس خودباوری

اکل و نیام خوردوخواب

الآن اکنون

السّاعه هم اینک

الیوم امروز

انتقام طلبی خونخواهی

انفجار بزرگ مِهبانگ

ایاب و ذهاب رفت و آمد

اینجانب بنده

بالاجبار ناچار

بالا ه سرانجام

بالع برع

بأی نحوٍ کانَ هرطور که بود

بلا شک بی شک

بلا فاصله بی درنگ

بلا منازع بی همآورد

تجدید نظر بازنگری

تعجّب برانگیز شگفت آور

جدیدالورود تازه وارد

جنابعالی شما

حدّ اقل کمینه

حدّ اکثر بیشینه

حسن شهرت خوشنامی

خبث طینت بدسرشتی

رقیق القلب نازکدل

سؤال و جواب پرسش و پاسخ

سحرآمیز جادویی

سریع السّیر تندرو

سلسله جبال رشته کوه

سوءتفاهم کژفهمی

سوق الجیشی راهبردی

شروع و ختام آغاز و انجام

صعب العبور سخت گذر

ضدّ حمله پاتک

طلب مغفرت آمرزش خواهی

طویل القامة قدبلند

عاقبت بخیر خوش فرجام

عد طلبی دادخواهی

عدم وجود نبود

عظیم الجثّه غول پیکر

ع العمل واکنش

علی الخصوص به ویژه

علی السّویّه ی ان

علی أیُّ حالٍ به هرحال

عنقریب به زودی

عوامل طاحونه پرّه های آسیا

غیر قابل قبول نپذیرفتنی

غیر منتظره ناگهانی

فوق الذّکر پیش گفته

فی الحال حالا

فی المجلس در جا

قابل رؤیت دیدنی

قابل شرب نوشیدنی

قابل قسمت بخش پذیر

قدم به قدم گام به گام

قسی القلب سخت دل

قضاوت عجولانه زودداوری

قمر

قیل و قال هیاهو

کأن لم یکن نادیده

کثیر الانتشار پر شماره

کریه المنظر زشت رو

کلمۀ عبور گذرواژه

کما فی السّابق چنانکه بود

کماکان همچنان

لااقل دست کم

ماجرا داستان

ماحصل دستآورد

متّفق القول همصدا

متوسّط القامة میانه بالا

مجهول الهویّة ناشناس

مسقط الرّأس زادگاه

مع ذلک با اینهمه

من جمله از جمله

منحصر بفرد یگانه

من حیث المجموع روی هم رفته

منوّر الفکر روشنفکر

نامتجانس ناهمگون

ورقۀ امتحان برگۀ آزمون

هتک حرمت دری

یحتمل شاید

یدی دستی

. .

. .

. .





دوبیتی) شجاعت

درخواست حذف اطلاعات


می گفت در مذمّت جلباب و روسری:

تا کی تحمّل کتک و جبر و توسری؟


پس خانم شجاع در اثنای نطق خود

از جا پرید ناگه از ترس سوسری!!





نکته ها هست بسی.... (89)

درخواست حذف اطلاعات

من معلّم تاریخم

و تاریخ

معلّم انسانها

***


سؤال:

اگر منحل شده،

پس چرا حملات تروریستی در گوشه و کنار را به گردن می گیرد؟

جواب:

بمب منفجر شده،

اینها ترکشهای آن است.

***


از قرار معلوم رسانۀ ملّی بنا دارد

به جای عاشورای حسینی و مهدوی،

عاشورای مختاری را در میان ملّت جا بیندازد.

***


اگر شیر گران شود

ناچاریم همگی -دور از جان- شویم!

***


خدا نکند

1404

صدمین سال آغاز حکومت رضاخان باشد

***


راه

از راه ی می گذرد

***


- آخه من به چی تو باید حسادت کنم؟

: منم تعجّبم از همینه دیگه!

***


"اقدامات دشمن به ن یتی ها دامن زد"

چه چیزی به اقدامات دشمن دامن زد؟!

***


مرحوم محمّد نوری که در وصف "گلچهره" میخونه:

موهاشو مثل گلدسته

به زیر چارقدش بسته،

منظورش دستۀ گل بوده یا منارۀ مسجد؟!

***


"روز ملّی و حجاب گرامی باد"

یعنی دقیقاً چی باد؟!

***


آلله ائله قهر ائلیه ر

اؤزی رحم ائلیه ر

***


تجربه مهم نیست

تجربۀ موفّق مهمّ است،

منبع مهم نیست

منبع موثّق مهمّ است،

ب روزی هم مهم نیست

ب روزی حلال مهمّ است.

***






چالش علما با ون

درخواست حذف اطلاعات
دربارۀ دستاوردهای انقلاب ی در ایران بسیار گفته شده و می شود، ولی هنوز -بعد از نزدیک به چهل سال- حقّ مطلب آنطور که باید ادا نشده است؛ زیرا این گفته ها اغلب کمّی و آماری بوده و گویا دارند به سردمداران ماتریالیسم گزارش ارائه می دهند، نه به ملّتی که بدون چشمداشت اقتصادی، با نیّت فرهنگی و به خاطر غیرت دینی انقلاب کرده است! از این رو از برخی از دستآوردهای اصلی غفلت شده که یکی از مهمترین آنها به نظر حقیر « اد شدن بازار ها و بالا گرفتن کار علما» است. هرچند در بین عامّۀ مردم، این دو مفهوم تقریباً مترادف یکدیگر جا افتاده، امّا اهل فن به خوبی می دانند که بین این دو تفاوت از زمین تا آسمان است. ممکن است عامّۀ مردم بعضاً در اظهارات روزمرّه شان بگویند: "مملکت دست هاست"، ولی واقعیّت این است که اگر انقلاب نمی شد، مملکت دست ها بود؛ اگرچه ها بدشان نمی آید خود را جای علما قالب کرده و در عین ن یتی درونی از استقرار نظام ایران، قاطی هم وتان ظاهری خود، از مواهب آن بهره مند گردند و البتّه علما را هم با این کارشان، بدنام کنند. شاید نیاز باشد قضیه را بازتر کنم. خدا رحمت کند شریعتی را که می گفت -و راست هم می گفت- که: "ما در نداریم ( مال یّت است)، در عالم داریم". به عنوان شخصی دارای مقام ویژۀ معنوی که خود را برتر از مردم عادّی بشناساند و ملجأ حاجت روایی و شفاعت آنان نزد خدا و موارد شبیه به این باشد، در وجود ندارد. فقها و حوزویان به استثنای انی که دارای این نوع اه هستند، عالم و به اصطلاح عامّه "ملّا" (از ریشۀ ملأ به معنی بسیارداننده و دست پر) محسوب می شوند و نه که واژه ای توهین آمیز (هم به ساحت خود حوزویان و هم به اصل ) بوده و ریشۀ لغوی اش به آر ت/آرخونت به معنی متولیّان معابد خدایان پرستی یونان قدیم باز می گردد و به قولی ضعیفتر مخفّف آخداوند است که آشکارا نشان از تکبّر و نخوت دارد. حوزویان گاهاً خود را از سر ش ته نفسی "طلبه" می خوانند که در میان عموم مردم به تحصیل کنندگان علوم دینی قبل از عمامه گذاری اطلاق می شود و نه بعد از آن. "حاج آقا" نیز هرچند عنوان مناسبی برای نامیدن این قشر است، ولی بین اینان با هر پیرمرد مکّه دیده و ندیده ای مشترک است! پس بهترین عنوان همان عالم و به تعبیر عموم مردم ملّا است؛ نامی که فقیهان زیادی در تاریخ ما با آن شناخته شده اند، چون: ملّا هادی سبزواری، ملّاعلی کنی، ملّااحمد نراقی، و... . در حالی که تقریباً به جز اسانی، فقیه دیگری در تاریخ فقه شیعه به این نام نامیده نشده است. حال، انقلاب در این میان چه کرد؟ قرنها بود که فقهای شیعه به دو دستۀ اصولی و اخباری تقسیم می شدند که هرچند اخباریون نیز دفاعیّات خاصّی بر حقّانیت روش خود را داشتند، ولی شیوۀ اصولی با اصل تشیّع که مبتنی بر اجتهاد و انعطاف فتاوا و احکام و نقش بارز استدلالات عقلی در این بود، سازگارتر بوده و در طول تاریخ، کارهای بزرگ و دارای ریسک، از این گروه بیشتر سر زده که یک نمونه اش همان انقلاب ی ایران بوده است. اخباریّون با آنکه اذعان به ضعیف السّند بودن بعضی از احادیث داشتند، ولی از آنجا که جز حدیث منبع عمدۀ دیگری نمی جستند، همان احادیث ضعیف و بعضاً جعلی را نیز محض احتیاط در آثار خود انعکاس می دادند! از این رو کارهایشان بسیار با کندی پیش می رفت و در مقابل مظالم نیز بیشتر اهل تقیّه و مدارا و در مواقع وم تذکّر و نصیحت بودند تا اقدامات تأثیرگذار و انقل . از نظر ظاهری نیز با دستارهای بزرگ، محاسن بلند و هیبتی ت و مهیب شناخته می شدند. ارتباطشان با مردم در برطرف اشکالات شرعی خلاصه می شد و متخصّص روضه خوانی و گریه انداختن بودند. عمدۀ فقهای شناخته شده در میان عوام النّاس هم در آستانۀ وقوع انقلاب ی، بازماندگان این گروه بودند. سنّت گرایانی که دوست داشتند سواد دینی تودۀ مردم نزدیک به صفر باشد تا مراجعۀ خودشان بیشتر شود. انقلاب آمد و سواد دینی را در سطح جامعه علنی کرد. ، ون یا ها جهت خواندن یک صفحه قرآن برای اموات مردم، از آنان پول دریافت می د؛ ولی بعد از انقلاب، به برکت فعّالیت نهادهایی مانند سازمان تبلیغات ی، بچّه های پنج سالۀ ما هم حافظ کلّ قرآن شده اند. موارد دیگر هم به همین قیاس. سال به سال هم که می گذرد، مناصب مهمّ اداری از دست آنان -اگر باشد- درآمده و به دست علما یا ملّایان جوان س می شود. حال، چگونه می توان این تحوّل عمده را نادیده گرفته و باز ادّعا کرد که مملکت دست هاست؟ جور دیگر باید دید!