رسانه
رسانه

یا بنی آدم



ما منتظریم کعبه روشن گردد

درخواست حذف اطلاعات

از نسل خلیلیم و تبر در دستیم
ما بت شکنان معبد نمرودیم
ما منتظریم کعبه روشن گردد
دیری است پی اجازت معبودیم
تا یار دو دست خویش بر زند
ما شاهد آن طلیعه مشهودیم

شاعر: زهیر دهقانی آرانی




«بی خواص»؛ شریح قاضی

درخواست حذف اطلاعات



متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


ابن زیاد به مسجد کوفه رفت و اعلان عمومی کرد که همه باید به مسجد بیایند و عشایشان را به ت من بخوانند!

تاریخ می نویسد: مسجد کوفه مملو از جمعیتی شد که پشت سر ابن زیاد به عشا ایستاده بودند. چرا چنین شد؟ بنده که نگاه می کنم، می بینم خواصِ طرفدارِ حق مقصرند و بعضی شان در نهایت بدی عمل د. مثل چه ی؟ مثل شریح قاضی. شریح قاضی که جزو بنی امیّه نبود! ی بود که می فهمید حق با کیست. می فهمید که اوضاع از چه قرار است. وقتی هانی بن عروه را با سر و روی مجروح به زندان افکندند، سربازان و افراد قبیله ی او اطراف قصر عبیداللَّه زیاد را به کنترل خود درآوردند.

ابن زیاد ترسید. آنها می گفتند: شما هانی را کشته اید. ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو ببین اگر هانی زنده است، به مردمش خبر بده. شریح دید هانی بن عروه زنده، اما مجروح است. تا چشم هانی به شریح افتاد، فریاد برآورد: ای مسلمانان! این چه وضعی است؟! پس قوم من چه شدند؟! چرا سراغ من نیامدند؟! چرا نمی آیند مرا از این جا نجات دهند؟! مگر مرده اند؟! شریح قاضی گفت: می خواستم حرفهای هانی را به انی که دورِ دارالاماره را گرفته بودند، منع کنم. اما افسوس که جاسوس عبیداللَّه آن جا حضور داشت و جرأت ن ! جرأت ن یعنی چه؟ یعنی همین که ما می گوییم ترجیح دنیا بر دین! شاید اگر شریح همین یک کار را انجام می داد، تاریخ عوض می شد. اگر شریح به مردم می گفت که هانی زنده است، اما مجروح در زندان افتاده و عبیداللَّه قصد دارد او را بکشد، با توجّه به این که عبیداللَّه هنوز قدرت نگرفته بود، آنها می ریختند و هانی را نجات می دادند. با نجات هانی هم قدرت پیدا می د، روحیه می یافتند، دارالاماره را محاصره می د، عبیداللَّه را می گرفتند؛ یا می کشتند و یا می فرستادند می رفت. آن گاه کوفه از آنِ حسین علیه السّلام می شد و دیگر واقعه ی کربلا اتّفاق نمی افتاد!
بیانات در دیدار فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) ۷۵/۰۳/۲۰




«بی خواص»؛ عمر بن سعد

درخواست حذف اطلاعات

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

گفتند به تو حکومت ری را می خواهیم بدهیم. ریِ آن وقت، یک شهر بسیار بزرگ پُرفایده بود. حاکمیت هم مثل استانداری امروز نبود. امروز استانداران ما یک مأمور اداری هستند؛ حقوقی می گیرند و همه اش زحمت می کشند. آن زمان این گونه نبود. ی که می آمد حاکم شهری می شد، یعنی تمام منابع درآمد آن شهر در اختیارش بود؛ یک مقدار هم باید برای مرکز بفرستد، بقیه اش هم در اختیار خودش بود؛ هر کار می خواست، می توانست د؛ لذا خیلی برایشان اهمیت داشت. بعد گفتند اگر به جنگ حسین بن علی نروی، از حاکمیت ری خبری نیست. این جا یک آدم ارزشی، یک لحظه فکر نمی کند؛ می گوید مرده شوی ری را ببرند؛ ری چیست؟ همه دنیا را هم به من بدهید، من به حسین بن علی اخم هم نمی کنم؛ من به عزیز زهرا، چهره هم درهم نمی کشم؛ من بروم حسین بن علی و فرزندانش را بکشم که می خواهید به من ری بدهید؟! آدمی که ارزشی باشد، این طور است؛ اما وقتی که درون تهی است، وقتی که جامعه، جامعه دور از ارزشهاست، وقتی که آن خطوط اصلی در جامعه ضعیف شده است، دست و پا می لغزد؛ حالا حدّاکثر یک شب هم فکر می کند؛ خیلی حِدّت د، یک شب تا صبح مهلت گرفتند که فکر کنند! اگر یک سال هم فکر کرده بود، باز هم این تصمیم را گرفته بود. این، فکر ش ارزشی نداشت. یک شب فکر کرد، بالا ه گفت بله، من ملک ری را می خواهم! البته خدای متعال همان را هم به او نداد. آن وقت عزیزان من! فاجعه کربلا پیش می آید.

بیانات در خطبه های ۱۳۷۷/۰۲/۱۸




شیر آن است که خود را بشکند

درخواست حذف اطلاعات


یکی را در پیش رسول (ص) می گفتند که وی بسیار نیرومند است. گفت: چرا؟ گفتند: با هر که کشتی گیرد، وی را بیفکند و بر همه غالب آید. رسول (ص) گفت: قوی و مردانه آن است که بر خشم خود غالب آید، نه آن که ی را بر زمین بیفکند.
سهل دان شیری که صف ها بشکند
شیر آن است که خود را بشکند




«بی خواص»؛ زبیر بن عوام

درخواست حذف اطلاعات

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

این زبیر ی بود که در زمان ، جزو شخصیتها و برجسته ها و پسر عمّه و نزدیک به آن حضرت بود. حتّی بعد از دوران هم جزو انی بود که برای دفاع از المؤمنین، به سقیفه اعتراض کرد. بله؛ «حکم مستوری و مستی همه بر عاقبت است»!
بیانات در خطبه های ۱۳۷۷/۱۰/۱۸

جناب زبیر سوابقی درخشان دارد که نظیر آن را کمتر ی از اصحاب المؤمنین داشت. بعد از به خلافت رسیدن جناب بکر، در همان روزهای اول، پای منبر بکر چند نفر از صحابه بلند شدند، اظهار مخالفت د، گفتند: حق با شما نیست؛ حق با علی بن طالب است. اسم این اشخاص در تاریخ ثبت است. اینها چیزهائی نیست که شیعه نقل کرده باشد؛ نه، این در همه ی کتب تواریخ ذکر شده است. یکی از آن اشخاصی که پای منبر جناب بکر بلند شد و از حق المؤمنین دفاع کرد، زبیر است. این سابقه ی زبیر است. م ن آن روز و روزی که زبیر روی المؤمنین شمشیر کشید، فاصله بیست و پنج سال است. حالا برادران اهل سنت از طرف طلحه و زبیر اعتذار میکنند، میگویند آنها اجتهادشان به اینجا منتهی شد؛ خیلی خوب، حالا هر چی. ما راجع به اینکه آنها در مقابل خدای متعال چه وضعی دارند، الان در مقام آن نیستیم؛ اما المؤمنین با اینها چه کرد؟ جنگید. المؤمنین از مدینه لشکر کشید، رفت طرف کوفه و بصره، برای جنگ با طلحه و زبیر. یعنی آن سوابق محو شد، تمام شد. ملاکش این بود، معیارش این بود.
خطبه های تهران در حرم (ره) ۸۹/۰۳/۱۴
طلحه و زبیر هم - که بزرگانِ آن روزِ و جزو بقایای اصحاب پیغمبر بودند - خدمت المؤمنین آمدند و حرفهای گله آمیزی زدند؛ از جمله گفتند: «انک جعلت حقنا فی القسم کحق غیرنا»؛ تو ما را با دیگران در تقسیم بیت المال ی ان کردی؛ «و سویت بیننا و بین من لا یماثلنا»؛ ما را با انی که شبیه ما نیستند، در دادن اموال بیت المال یکی قرار دادی. این چه وضعی است؟ چرا امتیاز قائل نیستی؟
خطبه های تهران ۸۳/۰۸/۱۵




گاهی تیرانداز،تیر افکندو تیرها به خط ود

درخواست حذف اطلاعات

ùø§øµù„ù‡ ù ûŒø§ù† ø­ù‚ ùˆ ø¨ø§ø·ù„


ای مردم!آن که از برادرش، اطمینان و استقامت در دین و درستی

راه رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد،

آگاه باشید!گاهی تیرانداز،تیر افکندو تیرها به خط ود؛سخن نیز

چنین است.درباره ی چیزی می گویند که واقعیت ندارد و گفتار باطل

تباه شدنی است، وخدا شنوا وگواه است.بدانید که میان حق و باطل جز چهار

انگشت فاصله نیست.(پرسیدند، معنای آن چیست؟ علیه السلام انگشتان

خود را میان چشم و گوش گذاشت، و فرمود:)باطل آن است

که بگویی «شنیدم» و حق آن است که بگویی «دیدم».


خطبه 141 نهج البلاغه





سبک زندگی

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



باکلاس تر از غربی ها

درخواست حذف اطلاعات

پ.ن:همدیگر رو قضاوت نکنیم

رو جدی بگیریم

مسلمونیمون رو جدی بگیریم.




زن،گل بهاری است

درخواست حذف اطلاعات


در حجاب نگاهشان دار،تا نامحرمان را ننگرند،

زیرا که سخت گیری در پوشش،عامل سلامت و استواری آنان است.

بیرون رفتن ن بدتر از آن نیست که افراد غیر صالح را در میانشان آوری،

و اگر بتوانی به گونه ای زندگی کنی که غیر تو را نشناسند،چنین کن!

کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذاز،

که زن،گل بهاری است،نه کارگزاری سخت کوش وخشن.


نامه 31نهج البلاغه،ص448




امتحان مومن

درخواست حذف اطلاعات


باقر علیه السلام
إ نَّما یَبْتَلِى الْمُؤ مِنُ فِى الدُّنْیا عَلى قَدْرِ دینِهِ
همانا مؤ من در این دنیا هر مقدارى که دین و ایمان داشته باشد به همان اندازه مورد امتحان و آزمایش قرار مى گیرد. *کافی،ج2،ص253




دنیا سر منزلی بی آب و علف

درخواست حذف اطلاعات


همانا داستان آن که دنیا را آزمود،

چونان مسافرانی است که درسر منزلی بی آب وعلف ودشوار اقامت دارند

وقصد کوچ به سرزمینی را دارند که در آنجا آسایش و رفاه فراهم است.

پس، مشکلات راه را تحمل می کنند و ج دوستان را می پذیرند

و سختی سفر، وناگواری غذا را با جان و دل قبول می کنند،

تا به جایگاه وسیع و منزلگاه امن، با آزامش قدم بگذارند

و از تمام سختی های طول سفر احساس ناراحتی ندارند،

و هزینه های مصرف شده را غرامت نمی شمارند

و هیچ چیز برای آنان دوست داشتنی نیست

جز آن که به منزل امن، ومحل آرامش برسند.


نامه 31 نهج البلاغه ص438




خدا

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



گوش عالم کر است...

درخواست حذف اطلاعات


وصیت نامه شهید عباس دانشگر:

بسم الله الرحمن الرحیم

آ من کجا و کجا، خج می کشم بخواهم مثل وصیت کنم،

من ریزه خوار سفره ی آنان هم نیستم. شهید شهادت را به چنگ می آورد،

راه درازی را طی می کند تا به آن مقام می رسد اما من چه؟!

سیاهیِ گناه چهره ام را پوشانده و تنم را و ل کرده. حرکت جوهره ی

اصلی انسان است و گناه زنجیر. من س را دوست ندارم،

عادت به سک ـون بـلای بزرگ پیروان حق است.

س م مرا بیچاره کرده، در این حرکت عـالم به سمت معبود حقیقی،

دست و پـایم را اسـیر خود کرده. انسان کر می شود، کور می شود،

نفـهم می شود، گنگ می شود و باز هم زندگـی می کند، بعد از مدتی مست می شود

و عادت می کند به مستی، و وای به حالمان اگر در مستی خوش بگذرانیم و درد نداشته باشیم.

درد را انسان بی هوش نمی کشد، انسان خواب نمی فهمد، درد را، انسان باهوش و بیـدار می فهمد.

راستی...! دردهایم کو؟ چرا من بیخیال شده ام؟ نکند بی هوشم؟ نکند خوابم؟

مثل آب خوردن چندین هزار مسلمان را کشتند و ما فقط آن را مخابره کردیم.

قلب چند نفرمان به درد آمد؟ چند شب خواب از چشمانمان گریخت؟

آیا مست زندگی نیستیم؟ خدایا؛ تو هوشیارمان کن، تو مرا بیـدار کن،

صدای العطش می شنوم، صدای حرم می آید، گوش عالم کر است.

خیام می سوزد اما دلمان آتش نمی گیرد.

مرضی بالاتر از این؟ چرا درمانی برایش جست وجو نمی کنیم؟ روحمان از بین رفته،

سرگرم بازیچه دنیاییم، الَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ، ما هستیم. مرده ام،

تو مرا دوباره حیات ببخش، خوابم، تو بیدارم کن خدایا!

به حرمت پای خسته ی رقیه(س)، به حرمت نگاه خسته ی زینب(س)،

به حرمت چشمان نگران حضرت ولی عصر(عج)؛ به ما حرکت بده.

عباس دانشگر 95/02/02




مَنْ أَصْغی إِلی ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ

درخواست حذف اطلاعات




قال جواد الائمه (علیه السلام):

مَنْ أَصْغی إِلی ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ إِنْ کانَ النّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْلیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلیسَ.

هر که گوش به گوینده ای دهد به راستی که او را پرستیده، پس اگر گوینده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستیده و اگر گوینده از زبان ابلیس سخن گوید، به راستی که ابلیس را پرستیده است.


پ.ن: توهین در قالب تعریف یک روایت : توجلسه ای حدود 4یا5ماه پیش روایتی از زبان یکی شنیدم که تو جمع حداقل 30 نفره صحبت می و حین صحبت که در مورد عصمت حضرت زهرا بود روایتی در مورد آزرده شدن حضرت علی توسط حضرت زهرا بیان د.

روایت اینگونه بود:یک روز حضرت زهرا سخنی را به شوخی به حضرت علی میزنند که حضرت علی ناراحت میشوند وبدین سبب حضرت زهرا از ایشان عذر خواهی میکنند که حضرت علی نمیپذیرند تا اینکه 70بار مثل پروانه به دور حضرت علی میچرخند وحضرت در بار74ام با خنده ای رضایت و قبول عذر خواهی از حضرت زهرا را نشان می دهند.

حال فکر کنید با وجود عصمت حضرت زهرا آیا ایشون حضرت علی رو که و همسرشون بوده رو می آزردن یا اینکه علی عذز خواهی حضرت زهرا که دختر رسول خدا و بهترین بانوی عالم هستن بعد از 70بار چرخیدن دور سر شون قبول د.




آیا شود که گوشه چشمی به ماکنی؟

درخواست حذف اطلاعات


آیا شود که گوشه چشمی به ماکنی؟
مثل همیشه حاجت ما را روا کنی؟
از درگه عنایت تو ما کجا رویم؟
وقتی نظر به سائل بی دست و پا کنی
عمری بود که مست می ناب تو شدیم
کی جام ما پر زسبوی ولا کنی؟
از لطف توست بر سر خوانت نشستته ایم
ممنون تو زمرحمتی که به ما کنی
دست محبتی تو بکش بر وجودمان
کی می شود جانب ما هم نگا کنی؟
بی عشق تو زندگی ما فلج شده
باشد که تو این گره بسته وا کنی
دستان ما جدا زحریمت نمی شود
تا در سحر وقت ت دعا کنی


شاعر: مرتضی شاهمندی




اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا داعیَ اللهِ وَ رَبّانیَّ آیاتِه

درخواست حذف اطلاعات


در مورد زمان (عجّل الله له الفرج و سلام الله علیه) نکته ی اوّل این [است] که این بزرگوار داعی الله است.

نگاه به آن بزرگوار وسیله ای است برای عرض ارادت و عبودیّت به درگاه حضرت حقّ متعال.

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا داعیَ اللهِ وَ رَبّانیَّ آیاتِه؛(۴) همه چیز، همه ی انبیا،

همه ی اولیا، همه ی مقدّسات، همه ی ارواح طیّبه که نورافشانی میکنند بر زندگی ما،

بر عالم ما، بر همه ی عالم وجود، آیات حقّند، جلوه های حضرت پروردگارند؛

این نکته ای است که باید توجّه داشت. به زمان توجّه میکنیم، توسّل میکنیم،

در مقابل آن بزرگوار عرض خا اری میکنیم، برای اینکه این خا اری به ذات احدیّت برسد

و پیش خدای متعال اظهار عبودیّت کرده باشیم.

دوّم اینکه نام این بزرگوار و یاد این بزرگوار، دائماً به ما یادآوری میکند

که طلوع خورشیدِ حق و عدل در پایان این شب ظلمانی، قطعی است.

انسانها گاهی که امواج متراکم ظلمت و ظلم را مشاهده میکنند، مأیوس میشوند.

یاد زمان نشان دهنده ی این است که خورشید طلوع خواهد کرد، روز خواهد آمد؛

بله، ظلمات هست، ظالمان و تاریکی آفرینان هستند در دنیا، و قرنهای متمادی بوده اند

امّا پایان این شب سیاه و ظلمانی، قطعاً طلوع خورشید است؛ این آن چیزی است

که اعتقاد به زمان به ما می آموزد؛ این وعده ی تضمین شده ی پروردگار است:

اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا العَلَمُ المَنصوبُ وَ العِلمُ المَصبوبُ وَ الغَوثُ وَ الرَّحمَةُ الواسِعَةُ وَعداً غَیرَ مَکذوب ؛(۵)

وعده ی تخلّف ناپذیر الهی است. در اوّل زیارت [هم دارد]: اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا وَعدَ اللهِ الَّذی ضَمِنَه؛(۶)

وعده ای که تضمین شده است از طرف پروردگار، ظهور این بزرگوار است. بنابراین این هم نکته ی دوّم است.

معتقدین به ظهور ولیّ عصر و وجود ولیّ عصر (ارواحنا فداه) هیچ گاه دچار ناامیدی و یأس نمیشوند،

و میدانند که قطعاً این خورشید طلوع خواهد کرد و این تاریکی ها و این سیاهی ها را برطرف خواهد کرد.

نکته ی سوّم این است که ما مأمور به انتظاریم؛ انتظار یعنی چه؟ انتظار به معنای مترصّد بودن است.

در ادبیّات نظامی یک چیزی داریم به نام «آماده باش»؛ انتظار یعنی «آماده باش»! باید «آماده باش» باشیم.

انسان مؤمن و منتظر، آن ی است که در حال «آماده باش» است.

اگر شما که مأمورِ به ایجاد عد و استقرار عد در کلّ جهان است،

امروز ظهور د، باید من و شما آماده باشیم. این «آماده باش» خیلی مهم است؛

انتظار به این معنا است. انتظار به معنای بی صبری و پا به زمین کوبیدن

و چرا دیر شد و چرا نشد و مانند اینها نیست، انتظار یعنی باید دائم در حال «آماده باش» باشید.

نکته ی چهارم و آ [اینکه] این انتظار، مست م صلاح و عمل است؛

باید خودمان را اصلاح کنیم، باید اهل عمل به آن چیزی باشیم که دل آن بزرگوار را شاد میکند.

اگر بخواهیم این جور عمل و این صلاح و اصلاح را برای خودمان فراهم ،

طبعاً نمیتوانیم به عمل فردی اکتفا کنیم. در محیط جامعه، در محیط کشور،

در محیط جهانی هم وظایفی هست که باید انجام بدهیم؛ این وظایف چه هستند؟

این همان چیزی است که نیاز دارد به بصیرت، نیاز دارد به معرفت، نیاز دارد به نگرش جهانی،

نیاز دارد به روشن بینی؛ این آن چیزی است که شما جوان عزیز فعّالِ امروز به آن موظّفید.

بیانات در افسری و تربیت پاسداری حسین علیه السلام

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=36490




صبوری لازم است

درخواست حذف اطلاعات


یکی از موانع، بی ارادگی است؛ یکی از موانع، تنبلی است؛ یکی از موانع، بی صبری است.

بی صبری؛ باباجان! این غذا را وقتی شما سرِ بار گذاشتید،

نمیشود که بمجرّد اینکه آتش زیرِ غذا را روشن کردید، بنا کنید پا به هم کوفتن که من غذا میخواهم!

خب باید صبر کنید تا بپزد. گاهی اوقات این جوری است؛ بعضی از فعّالیّتهایی که برادرها

و خواهرهای خوب انقل یک جاهایی انجام میدهند، ناشی از صبور نبودن است؛ صبوری لازم است؛

صبر هم یکی از خصلتهای انقل است. بله، خشم انقل داریم امّا صبر انقل هم داریم.

مظهر اتمّ و اکمل عد ، المؤمنین است دیگر، از او عادل تر که نداریم،

امّا المؤمنین هم یک جاهایی صبر کرد؛ تاریخ زندگی المؤمنین را می بینید دیگر.

یک جا میگوید: فَصَبَرتُ وَ فِی العَینِ قَذًی وَ فِی الحَلقِ شَجا؛(۹)

یک جا هم در مقابل فشار خوارج و مانند اینها در جنگ صفّین صبر میکند و به حکمیّت تن میدهد؛

پس یک جاهایی صبر ضروری است، لازم است؛ یک جاهایی صبر، [از روی] ناچاری است،

یک جاهایی هم نه، ناچاری نیست اما لازم است که انسان این صبر را انجام بدهد.


همان طور که عرض ، حوصله ی انقل و صبر انقل ، مثل خشم انقل است.

وقتی که حضرت موسیٰ بعد از پیغمبری آمدند به مصر و آن معجزه را نشان دادند

و دعوت و این حرفها -خب، بنی منتظر بودند دیگر؛ از گذشته خبر داده شده بود

که یک منجی ای خواهد آمد و آن منجی هم موسیٰ است؛ حالا موسیٰ آمده، منتظر بودند

بمجرّدی که موسیٰ آمد، دستگاه فرعون کن فی بشود؛ نشده بود- قرآن میگوید آمدند

پیش حضرت موسیٰ و گفتند که «اوذینا مِن قَبلِ اَن تَأتِیَنا وَ مِن بَعدِ ما جِئتَنا»؛(۱۳)

تو که آمدی چه فرقی کرد؟ چه تفاوتی کرد؟ قبل از اینکه بیایی هم ما را آزار می د،

زیر فشار بودیم، حالا هم که آمدی باز زیر فشاریم. ببینید!

این آن ح بی صبریِ بنی ی است؛ بی صبری. حضرت موسیٰ گفت خب صبر کنید:

اِنَّ الاَرضَ لله یورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِه وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقین؛(۱۴) تقوا اگر داشته باشید،

عاقبت مال شما است؛ صبر لازم است. این ح را نباید داشته باشید؛

اینکه ما بگوییم چرا نشد، چه جوری شد، پا به زمین بزنیم، درست نیست.

این مطلبی [بود] که حالا در این زمینه خواستیم عرض کنیم.

والسّلام علیکم و رحمةالله


۹) نهج البلاغه، خطبه ی ۳؛ «من راه شکیبایی را برگزیدم، درحالی که همانند ی بودم که خاشاک در چشمش رفته و استخوان در گلویش مانده.»

۱۳) سوره ی اعراف، بخشی از آیه ی ۱۲۹
۱۴) سوره ی اعراف، بخشی از آیه ی ۱۲۸؛ «... زمین از آنِ خدا است؛ آن را به هر از بندگانش که بخواهد میدهد؛ و فرجام [نیک] برای پرهیزکاران است.»


گزیده بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان

http://farsi.khamenei.ir



دری است فاصله من و یوسف زهرا

درخواست حذف اطلاعات


دلم گرفته و هر سوی خانه ام ابریست
دلم گرفته و گریه دوای دردم نیست
حریف نی لبک و سوز دل نمی گردم
ولی درون دلم بذر صبر پروردم
خداست شاهد این حرف و عشق می داند
که روز نگاهم به جاده می ماند
به آتشی که دلم را همیشه سوزانده است
دوای درد عد کنار در مانده ست
دری است فاصله من و یک سبد رویا
دری است فاصله من و یوسف زهرا

شاعر: رضا سیرجانی






بی خبر از بطن روزگار

درخواست حذف اطلاعات


صادق علیه السلام در هزار و سیصد سال پیش فرمود:

آن که زمان خود را درک کند، اوضاع زمان خود را بشناسد،

جریانی را که در سطح و بطن زمان مستمر است‏ درک کند، در کار خود اشتباه نمی‏کند.

یعنی مردم بی‏خبر از زمان خود، بی‏خبر از اوضاعی که در بطن یا سطح روزگار می‏گذرد،

همیشه در اشتباهند، یعنی همیشه کار می‏کنند، به جای اینکه دشمن را بکوبند، خودشان را می‏کوبند،

به جای اینکه ‏ دشمن را سیاه کنند،

و پشت خودشان را سیاه می‏کنند. و این است کارنامه ما در امر به معروف.


پ.ن:اینگونه است که همچون ابو موسی اشعری دست به مناظره وگفتگو میزنیم

بدون درک از زمان وبدون امر وتایید




میرسی به اوج اش...

درخواست حذف اطلاعات

نیمه شعبان مبارک

پ.ن:بیام تو احیای شب نیمه شعبان دیگه از ممات خارج بشیم بریم تو حیات

لذت رو بچشیم به اوج اش برسیم

دعا کنید

یا علی