رسانه
رسانه

اِقلیمـــــــــا



عهدهای یک روزه

درخواست حذف اطلاعات

کار بعدی که باید انجام می دادیم تعهد برای تغییر پیدا بود

گفت ذهن تغییرات بلند مدت رو پس میزنه

مثلاً میگی من از امروز دیگه اصلا غر نمی زنم یا از امروز دیگه ورزش میکنم یا از امروز دیگه اول وقت میخونم و...

ذهن اینطوری بعد از یک یا دو روز خسته میشه و ما هدف رو رها میکنیم

اما اگه تغییر رو روزانه کنیم ذهن میپذیره

مثلاً بگیم خدایا من بخاطر تو فقط همین امروز دیگه غر نمی زنم یا اول وقت میخونم و یا هر چیز دیگه

اونوقت هر روز عهدمون با خدا رو تمدید میکنیم تا به عادت تبدیل بشه

چون صبح که به خدا قول میدیم میگیم یه روز که چیزی نیست امروز رو بخاطر خدا از این کار بد دست میکشم یا اون کار خوب رو انجام میدم


بقول فرهنگ وقتی تصمیم گرفتی از فردا ورزش کنی و تا حالا هم ورزش نکردی یهو پا نشو برو نیم ساعت بدو،لطف کن روز اول همون زیر پتو انگشت پات رو ت بده:))))

خلاصهه من اولش فک چیزهایی که باید توی خودم تغییر بدم دوسه تا بیشتر نیست ولی وقتی شروع به نوشتن از بیست تا هم زد بالا و هنوزم چیزی یادم بیاد اضافه میکنم

الانم دوتا شو انتخاب و چند روزه به خدا قول میدم و انجامشون میدم،یه هفته که شد دوتای دیگه اضافه میکنم و همینطور جلو میرم تا به لطف خدا لیستم تموم شه.


شما هم عهدهای یک روزه رو امتحان کنید ضرری نداره ها:)





از ت عشق

درخواست حذف اطلاعات

کتاب از ت عشق نوشته ی کاترین پاندر رو دان بخونم

زیاد در مورد ایشون شنیدم و برا خودم عجیبه که چرا تا امروز هیچ کت از ایشون نخوندم:/

امیدوارم به اندازه ای که در مورد کتابهاشون شنیدم جذاب باشه:)


شما هم می خواین بخونین؟!

بفرمایین:))دریافت





خوش بحال تو که آسودگی آبستن توست

درخواست حذف اطلاعات

ب که مهران مدیری مهمان برنامه ی خندوانه بود حرفهای قشنگی میزد

گفت شاید بهم نیاد ولی آدم خیلی معتقدی هستم و برا همین هیچوقت نمی ترسم یا هول نمیکنم ،مثلا اگه توی خونه نشسته باشم شش نفر بزیزن توی خونه که من رو بکشند اصلا نمی ترسم چون معتقدم همه چی دست خداست و اگر اراده ی خدا به کشته شدن یا کشته نشدن من باشه چرا باید بترسم.

و این جمله سریع من رو یاد این حدیث از صادق علیه السلام انداخت که میفرمایند وقتی میدونید همه چیز تقدیر خداست ترس چرا.


واقعا لذت تسلیم بودن به اراده ی خدا چیز وصف ناشدنی ای هست که ارزش این رو داره یک عمر خودت رو واسه اون حس پرورش بدی^_^


گاهی آدمها اونقدر کتاب میخونن که صداشون رو بالا ببرند و به بقیه بگن هیچی نمی فهمند ولی گاهی آدمها اونقدر زیاد کتاب میخونند که روز به روز ظاهرشون آروم تر و ت تر میشه و روز به روز به این باور میرسند که هرچی جلوتر میرن بیشتر به نادانسته هاشون پی می برند

و من حس میکنم مهران مدیری جزء دسته ی دومه و این ظاهر آرام و ت و بیخیالش بخاطر فهمیدگیشه.

آدمهایی که می فهمند هیچوقت بیخودی نمی ترسند ،بیخودی داد نمیزنن،بیخودی حرف نمی زنند و بیخودی به داشته هاشون مغرور نمیشن و برای رسیدن به نداشته هاشون خودشون رو به در و دیوار نمی زنند.


بقول مهران مدیری جهان الان در منحط ترین ح خودش قرار داره و واقعا دیگه به درد نمیخوره ...

و من هم واقعا مدتیه به همین نتیجه رسیدم و برای همین از دنیا و آدمهاش کنده شدم و روزها و شبها سرم رو توی کتابهام میکنم و کتاب میخونم یا قلم به دست میشم و برای خودم می نویسم یا صبح تا شب توی نت دنبال کلیپ ها و فایل هایی هستم که بتونم نگاهم رو تغییر بدم.

دیگه این دنیا جای چشم و هم چشمی و مس ه بازی و دعواهای بچگانه و گله شکایت های احمقانه و من خوبم بقیه بدن و حقم رو خوردن و مملکت به درد نمیخوره و فلانی بدبختمون کرد و تقصیر اوناست و مشکل از اونجاست و و و نیست


ما فقططط باید خودمون رو از این منجلاب نفهمی بکشیم بیرون

فقططط باید بفهمیم درون رو نابود کردیم که بیرون نابود شده

چه حس لذت بخشی می تونه باشه وابسته نبودن به آدمها ،وابسته نبودن به حرفها و برخوردهای آدمها،چه حس فوق العاده ای می تونه باشه کنده شدن از اشیاء و مادیاتی که بند زدند به پاهامون،چه حس شگفت انگیزی می تونه باشه پرواااااز




چه خ ،جانمم

درخواست حذف اطلاعات

قدر امسال هم تموم شد و رفت ان شاء الله که این قدر آ ین قدر عمرمون نبوده باشه.

مطمئنم خدا همه ی ما رو بخشیده آخه خدای ما سریع الرضاست و زود راضی میشه و میبخشه

خب،حالا از امروز همه چی از اوله

پس بسم الله^_^


+بخشی از دعای افتتاح

اى پروردگارم تو مرا مى خوانى ولى من از تو رومى گردانم

تو به من دوستى مى کنى ولى من با تودشمنى مى کنم


تو به من محبت کنى و من نپذیرم گویا من منتى بر تو دارم

و باز این احوال بازندارد تو را ازمهر به من و احسان بر من و بزرگواریت نسبت به من از روى بخشندگى و بزرگواریت


پس بر بنده نادانت رحم کن و از زیادى احسانت بر او ببخش که براستى تو بخشنده و بزرگوارى


++عنوان از سهراب سپهری




تغییرات کوچک

درخواست حذف اطلاعات

گفت از تغییرات کوچیک شروع کنید تا ذهنتون باور کنه میتونید تغییر کنید.

اول هم خودتون رو از بند عادت هایی که نه سودی براتون داره و نه ضرری رها کنید.

مثلاً از این به بعد تلفن رو با دست چپ جواب بدین یا موقع خداحافظی بجای دست راست دست چپتون رو ت بدید یا ساعت رو روی دست راستتون ببندید و الی آ .


حالا من دارم سعی میکنم این تغییرات کوچیک رو اجرا کنم

بقول یه نوشته ای که فک کنم تو تلگرام خوندم این دفه موقع پوشیدن شلوار اول پای چپتون رو ید تو شلوار تا ببینید عادت چه بلایی سرتون آورده:))))




من و قانون جذب و حس خوب

درخواست حذف اطلاعات

اوایل که تازه با قانون جذب آشنا شده بودم و حالم خیلی خوب شده بود

با این که هنوز خیلی در موردش نمی دونستم ولی دوست داشتم بگردم به هر ی حالش خوب نیست قانون جذب رو یاد بدم

ولی خب من اون روزها از مدارها چیزی نمی دونستم

این که اگه ی تو مرحله ی گرفتن آگاهی نباشه تو هرچی هم از خوبی های این قانون یا کلا قوانین آفرینش بگی قبول که نمیکنه هیچ تازه یه کاری می کنه که ح م گرفته بشه:))

خلاصه گذشت و من دوره ی قانون جذب شرکت و هر روز انگار دنیای جدیدی رو به من باز میشد

قبلاً فک می قانون جذب در این حده که مثلاً میگیم اگه من امروز ماشین رو بشورم فردا بارون میاد و همینطور هم میشه،یا الان که من رژیم گرفتم از درو و دیوار نون خامه ای میارن برامون و...


بعد ها فهمیدم لحظه لحظه ی زندگیمون رو خودمون با افکارمون می سازیم

فهمیدم مسئولیت هر اتفاق کوچیک و بزرگی فقط به عهده ی خودمونه

اگه ی با ما دعوا میکنه،اگه ی از ما خوشش میاد یا بدش میاد،اگه تو زندگی هر چی سنگه پیش پای لنگه،اگه حتی ی تو خیابون بهمون تنه میزنه،اگه فقیر فقیرتر میشه،اگه ثروتمند ثروتمندتر میشه،اگه وقتی با ضجه خدا رو میخونیم و از خواسته دور تر میشیم،اگه اگه اگه...همه ش نتیجه ی افکار و اعمال مونه

خدا خودش توی قرآن می فرماید هرچی خیره از سمت من به شما میرسه و هرچی بدیه از سمت خودتونه

خدا توی قران میگه تا وقتی همه چی ردیفه حواستون نیست اینا از سمت منه ولی تا شری بخاطر اعم ون بهتون میرسه شروع میکنید به ناشکری

بعدم اسم بدبختیهامون رو میذاریم امتحان خدا:))

انگار خدا بیکاره صب تا شب مارو امتحان کنه

آره خدا فرمودند مرا بخوانید تا استجابتتون کنم ولی نگفت نق بزنید نگفت طلبکار باشین و گله شکایت کنین ،نگفت ناامید و افسرده بشین وقتی من رو دارین

خدا با ایمان ما کار داره

اگه ایمان داشته باشیم نه ناامید و افسرده میشیم و نه موقع دعا نق می زنیم

چون ناامیدی و افسردگی و نق زدن و ضجه زدن نشونه ی ایمان نداشته

خب وقتی هم بی ایمان خدارو صدا می زنیم پس اصلا خدارو صدا نمی زنیم که منتظره اجابت هم باشیم

این میشه که میشنویم میگن خدا صدای مارو نمیشنوه یا خدا دوستمون نداره یا خدایا پس تو کجاااایی و از این حرفا


اصن چی میخواستم بگم چی گفتم:))

خلاصه دیدم نمیتونم به هر ی میرسم بگم بیا این قانون جذب یادش بگیر تا از درد و رنج بیای بیرون ،بیا ببین چرا اشرف مخلوقاتی و از این حرفا:))


این شد که یه کانال زدم وآدرسش رو گذاشتم توی گروها تا هرکی خودش دوست داشت بیاد،همین کانالی که آدرسش گوشه ی وبمه

الانم سی و دو سه نفر عضو شدن و مطالب رو دنبال میکنن

ولی خب چیزی که میخواستم دربارش بنویسم لذت لحظه هایی هست که ی میاد پی وی و میگه حالم خیلی خوب شده^_^

مثل اسما و گل بانو که وقتی پیامهاشونو دیدم کلی ذوق و اونقدر انرژی گرفتم که اومدم پست بزنم که امروز یادم بمونه^_^


نمی دونم چن نفر پستم رو میخونن یا کی توی مدار قرار میگیرن که به این پست برسن

ولی هر ی هستی ازت می خوام بری دنبال شناختن خودت

همیشه توی کتابهای دینی مون گفتن خودت رو بشناس تا خدات رو بشناسی و ما نفهمیدیم چی میگن ،کاش بیشتر اصرار می که بریم دنبال خودشناسی ولی خب الانم دیر نشده

نمی دونم بگم واسه شروع چیکار کن شاید تنها کمکم این باشه که بگم برین به این ادرس

http://138813884441099. /post/76

برین بشینین پای حرفای فرهنگ

البته یه برنامه داخل بازار به اسم کلیدهای موفقیت فرهنگ هست که همه ش دو هزارتومنه و همین مطالب داخلشه

اگر دوست داشتین میتونین اون رو کنین که دیگه لازم نباشه آنلاین بخونینش و برا خودتون داشته باشین


مستند راز رو هم حتما از آپارات بگیرین ببینین^_^


مطمئن باشین اتفاقی نیست که شما دارین این پست رو می خونید.این جهان بی حد منظمه^_^

خلاصهه از من میپرسین حتی یک لحظه رو هم از دست ندین^_^




لبریز شدن از عشق

درخواست حذف اطلاعات

در ژرفای وجودم چشمه ی لایزال محبت است.

اکنون می گذارم این محبت به سطح آید و قلب و تن و ذهن و آگاهی وهستی ام را لبریز کند و از من بجوشد و به هرسو روان شود و دیگر بار چندین برابر به سوی خودم بازگردد.هرچه بیشتر این محبت را به کار می برم و می بخشم،فزونی می یابد.این خزانه ی لایتناهی ست.بخشیدن محبت،به من احساسی نیکو می بخشد،زیرا تجلی شادمانی درون من است.

من خود را دوست دارم.از این رو،خانه یی راحت برای خود می آفرینم.خانه یی که همه ی نیازهایم را بر می آورد و از زندگی در آن شادکامم.اتاقها را از امواج محبت می آکنم تا هر به آنها پا نهد_از جمله خودم_این عشق را احساس کند و از آن نیرو گیرد.

من خود را دوست دارم.پس به کاری دست میزنم که به راستی از انجامش لذت ببرم.شغلی که همه ی خلاقیت و استعدادها و تواناییهایم را به کارگیرد،با انی،و برای انی که دوستشان می دارم و دوستم می دارند و برایم درآمدی نیکو دارد.

من خود را دوست دارم.از این رو نسبت به همه،به شیوه ای مهرآمیز رفتار می کنم و می شم.زیرا می دانم هرچه از من آشکارشود،چندین برابر به خودم باز می گردد.من تنها مردمانی نازنین را به جهانم جذب می کنم،زیرا آنها بازتاب خودم هستند.

من خود را دوست دارم.از این رو گذشته را می بخشم و همه ی تجربه های گذشته را رها می کنم و آزادم.من خود را دوست دارم.پس کاملا در این لحظه زندگی می کنم و هر لحظه را به خوبی تجربه می کنم و می دانم که آینده ام درخشان و شادمان و ایمن است،چرا که فرزند محبوب کائناتم و کائنات به شیوه ای مهرآمیز از اکنون تا ابدالآباد از من مراقبت می کند.به راستی که چنین است.


این پایان کتاب شفای زندگی نوشته ی لوئیز هی بود

به نظرم که فوق العاده ست،اونقدر که بارها خوندمش و لذت بردم

فقط خط آ بهتر بود می نوشت خدا از اکنون تا ابدالآباد از من مراقبت می کند^_^


توی این عزیز براتون از خدا چنین تفکر زیبا و مهرانگیزی رو خواستارم

ماس دعای زیاد




جانم چه خ دارم

درخواست حذف اطلاعات

قدر امسال هم تموم شد و رفت ان شاء الله که این قدر آ ین قدر عمرمون نبوده باشه.

مطمئنم خدا همه ی ما رو بخشیده آخه خدای ما سریع الرضاست و زود راضی میشه و میبخشه

خب،حالا از امروز همه چی از اوله

پس بسم الله^_^


+بخشی از دعای افتتاح

اى پروردگارم تو مرا مى خوانى ولى من از تو رومى گردانم

تو به من دوستى مى کنى ولى من با تودشمنى مى کنم


تو به من محبت کنى و من نپذیرم گویا من منتى بر تو دارم

و باز این احوال بازندارد تو را ازمهر به من و احسان بر من و بزرگواریت نسبت به من از روى بخشندگى و بزرگواریت


پس بر بنده نادانت رحم کن و از زیادى احسانت بر او ببخش که براستى تو بخشنده و بزرگوارى




لحظه های ناب

درخواست حذف اطلاعات

هنوز ساعتی به افطار مانده است

شربت آبلیمو را آماده کرده ام و نشسته ام پشت میزم

کتاب جلویم باز است و از روی عبارتهای تاکیدی ام می نویسم

مرد همسایه توی حیاط خانه اش چنان دلنواز سنتور مینوازد که لذت نوشتن و تکرار این جملات را دو چندان کرده است

چه عصر دلچسبی ...چه لحظه های ن ...

خدایا تو را بی نهایت شکر^_^




به خودت بگو دوستت دارم^_^

درخواست حذف اطلاعات


همون طور که عالم و آدم می دونه من دارم کتاب شفای زندگی لوییز هی رو میخونم:)))

اول کتاب توصیه کرده که اول یه دور کامل کتاب رو بخونیم و بعد برای انجام تمرین های هر فصل دو سه روز وقت بذاریم

یکی از این تمرینها تمرین آینه ست

یه تمرین که به ظاهر ساده میاد ولی وقتی میخوای انجامش بدی میبینی تو هم نمیتونی توی چشمات نگاه کنی و به خودت بگی دوستت دارم

اوایل که این کارو می خیلی کار مس ه ای بود ولی الان دارم سعی میکنم که خودم رو دوست داشته باشم و می دونم خدا هم دوست داره من خودم رو دوست داشته باشم چون بین فرمانهایی که به حضرت موسی علیه السلام داده شده یکیش این بوده که ای موسی دیگران را چون خودت دوست بدار... واین یعنی ما باید خودمون رو دوست داشته باشیم و بعد دیگران رو هم به همین شیوه دوست بداریم^_^


حالا یه آینه بردارین ببینید میتونید به خودتون بگید دوستت دارم؟:)))




مرا به فضل الهی و ت شاهی...گذشت مدت سی سال روزگار بکام

درخواست حذف اطلاعات

سی سالگی :)

یه روزهایی فکر می ایی که سی سالشونه چقدر بزرگن

باورم نمیشه حالا خودم سی سالمه

اصلا نمی دونم چه حسی باید داشته باشم

ولی این رو می دونم که سی سالگی برام هیچ بحرانی نداشت

اصلا سی سالگی شروع فصل جدیدی از زندگیم بود

یک عالمه رمز و راز یاد گرفتم...یک عالمه حس خوب تجربه

دنیای سی سالگی برای من شگفت انگیز بود و اصلا هیچ بحرانی رو تجربه ن

هنوزم حس همون دخترای هجده ساله رو دارم که برای آیندشون کلی برنامه دارن

زندگی توی هیچ سنی متوقف نمیشه و شگفتیهای خاص خودش رو داره و مطمئنم ده سال دیگه وقتی چهل سالم شده ،وقتی میام از چهل سالگی بگم کلی حس جدید تجربه

فکرش رو اون موقع من مادر یک پسر هجده ساله و احیانا یه دختر یا پسر نه ساله هستم

نمی دونم شاید دارم پسرم رو آماده میکنم واسه رفتن:))

واقعا باورم نمیشه ده سال دیگه توی همچین شرایطی باشم...

به هرحال من تصمیم گرفتم هیچوقت پیر نشم...تصمیم گرفتم هیچوقت به این باور نرسم که اضافه شدن سن مساوی با چین و چروک و مریضی های زیاده...من تا ابد همون دخترک خیالاتی باقی میمونم:))


خدایا بابت تموم این سی سال که به خوشی گذشت ممنونم

و بابت سالهای آینده ای که همچنان حواست بهم هست پیشاپیش سپاسگزارم





کادوی تولد

درخواست حذف اطلاعات

بخشی از کادوی تولدم کتاب بود^_^

شفای زندگی اثر لوئیز هی

چقدر دوست دارم زودتر شروعش کنم

این کتاب م ه،پی دی افش رو داشتم ولی واسه منی که دوست دارم زیر چیزهای مهم و قشنگ خط بکشم یا هایلایتش کنم پی دی اف مث شکنجه مه:)))

پیشنهاد میکنم حتما بخونید ش،منم سعی میکنم تیکه های قشنگش رو اینجا بذارم^_^




من و قانون جذب و حس خوب

درخواست حذف اطلاعات

اوایل که تازه با قانون جذب آشنا شده بودم و حالم خیلی خوب شده بود

با این که هنوز خیلی در موردش نمی دونستم ولی دوست داشتم بگردم به هر ی حالش خوب نیست قانون جذب رو یاد بدم

ولی خب من اون روزها از مدارها چیزی نمی دونستم

این که اگه ی تو مرحله ی گرفتن آگاهی نباشه تو هرچی هم از خوبی های این قانون یا کلا قوانین آفرینش بگی قبول که نمیکنه هیچ تازه یه کاری می کنه که ح م گرفته بشه:))

خلاصه گذشت و من دوره ی قانون جذب شرکت و هر روز انگار دنیای جدیدی رو به من باز میشد

قبلاً فک می قانون جذب در این حده که مثلاً میگیم اگه من امروز ماشین رو بشورم فردا بارون میاد و همینطور هم میشه،یا الان که من رژیم گرفتم از درو و دیوار نون خامه ای میارن برامون و...


بعد ها فهمیدم لحظه لحظه ی زندگیمون رو خودمون با افکارمون می سازیم

فهمیدم مسئولیت هر اتفاق کوچیک و بزرگی فقط به عهده ی خودمونه

اگه ی با ما دعوا میکنه،اگه ی از ما خوشش میاد یا بدش میاد،اگه تو زندگی هر چی سنگه پیش پای لنگه،اگه حتی ی تو خیابون بهمون تنه میزنه،اگه فقیر فقیرتر میشه،اگه ثروتمند ثروتمندتر میشه،اگه وقتی با ضجه خدا رو میخونیم و از خواسته دور تر میشیم،اگه اگه اگه...همه ش نتیجه ی افکار و اعمال مونه

خدا خودش توی قرآن می فرماید هرچی خیره از سمت من به شما میرسه و هرچی بدیه از سمت خودتونه

خدا توی قران میگه تا وقتی همه چی ردیفه حواستون نیست اینا از سمت منه ولی تا شری بخاطر اعم ون بهتون میرسه شروع میکنید به ناشکری

بعدم اسم بدبختیهامون رو میذاریم امتحان خدا:))

انگار خدا بیکاره صب تا شب مارو امتحان کنه

آره خدا فرمودند مرا بخوانید تا استجابتتون کنم ولی نگفت نق بزنید نگفت طلبکار باشین و گله شکایت کنین ،نگفت ناامید و افسرده بشین وقتی من رو دارین

خدا با ایمان ما کار داره

اگه ایمان داشته باشیم نه ناامید و افسرده میشیم و نه موقع دعا نق می زنیم

چون ناامیدی و افسردگی و نق زدن و ضجه زدن نشونه ی ایمان نداشته

خب وقتی هم بی ایمان خدارو صدا می زنیم پس اصلا خدارو صدا نمی زنیم که منتظره اجابت هم باشیم

این میشه که میشنویم میگن خدا صدای مارو نمیشنوه یا خدا دوستمون نداره یا خدایا پس تو کجاااایی و از این حرفا


اصن چی میخواستم بگم چی گفتم:))

خلاصه دیدم نمیتونم به هر ی میرسم بگم بیا این قانون جذب یادش بگیر تا از درد و رنج بیای بیرون ،بیا ببین چرا اشرف مخلوقاتی و از این حرفا:))


این شد که یه کانال زدم وآدرسش رو گذاشتم توی گروها تا هرکی خودش دوست داشت بیاد،همین کانالی که آدرسش گوشه ی وبمه

الانم سی و دو سه نفر عضو شدن و مطالب رو دنبال میکنن

ولی خب چیزی که میخواستم دربارش بنویسم لذت لحظه هایی هست که ی میاد پی وی و میگه حالم خیلی خوب شده^_^

مثل اسما و گلی که وقتی پیامهاشونو دیدم کلی ذوق و اونقدر انرژی گرفتم که اومدم پست بزنم که امروز یادم بمونه^_^


نمی دونم چن نفر پستم رو میخونن یا کی توی مدار قرار میگیرن که به این پست برسن

ولی هر ی هستی ازت می خوام بری دنبال شناختن خودت

همیشه توی کتابهای دینی مون گفتن خودت رو بشناس تا خدات رو بشناسی و ما نفهمیدیم چی میگن ،کاش بیشتر اصرار می که بریم دنبال خودشناسی ولی خب الانم دیر نشده

نمی دونم بگم واسه شروع چیکار کن شاید تنها کمکم این باشه که بگم برین به این ادرس

http://138813884441099. /post/76

برین بشینین پای حرفای فرهنگ

البته یه برنامه داخل بازار به اسم کلیدهای موفقیت فرهنگ هست که همه ش دو هزارتومنه و همین مطالب داخلشه

اگر دوست داشتین میتونین اون رو کنین که دیگه لازم نباشه آنلاین بخونینش و برا خودتون داشته باشین


مستند راز رو هم حتما از آپارات بگیرین ببینین^_^


مطمئن باشین اتفاقی نیست که شما دارین این پست رو می خونید.این جهان بی حد منظمه^_^

خلاصهه از من میپرسین حتی یک لحظه رو هم از دست ندین^_^




ا ین روز مدرسه

درخواست حذف اطلاعات

گاهی ادم میمونه از این سرعت گذر عمر

انگار همین دیروز بود که سال تحصیلی شروع شد

طاها لباسهاش رو می پوشید و به خیال اینکه سرویس امسالشم مث پارسال هفت وبیست دقیقه میاد بدون هیچ عجله ای نشسته بود که دیدیم صدای بوق ماشین میاد

اصلا نفهمیدم چجوری بچه م پله ها رو رد کرد و رسید به در و قبل از اینکه من حتی ببینم راننده سرویسش کیه در رو بست و رفت

اون روز دلم یجوری شد اخه از زیر قرآن رد نشد و رفت و من تند تند آیت الکرسی خوندم و سپردمش دست خدا

بعداز اون ما دیگه هفت و ده دقیقه می نشستیم رو پله ها و منتظر خانوم عزیزی راننده ی سرویسش می شدیم

اگر هم دیر میکرد با طاها شعر میخوندیم که خانوم عزیزی پس تو کجایی؟...مدرسه دیرشد،چرا نمیایی؟:)))


خانوم عزیزی زن خوبیه و من بعدها فهمیدم نزدیک خونمون زندگی میکنن ووقتی از کربلا برگشتم اومد دیدنم و گفت طاها از همه ی بچه های سرویس بهتر و مودب تره

منم که اصلا قند تو دلم آب نمیشد:))


و امروز ا ین روز کلاس دومشونه

رفته ومن چشم به راهشم که با خوشحالی برگرده و بشینیم واسه چهار ماه تعطیلی نقشه بکشیم

بهش گفتم از امشب سحرها بیدارش میکنم و باید روزه ی کله گنجشکی بگیره^_^

تا ببینیم خدا چی میخواد




وبگردی

درخواست حذف اطلاعات

از وقتی برگشتم وب یه مرضی پیدا که سحرها یه سری به وبهای به روز شده میزنم

مخصوصا به وبهای سر میزنم

و همچنان تعجب میکنم که چرا فک می وب نویسی منقرض شده درحالی که همه چی توی وبلاگها مثل گذشته ها جریان داره

خیلی ها پشت کنکوری هستن و توی وبهاشون از درس خوندناشون مینویسن....خیلیها همچنان از عشق های ش ت خوردشون...خیلی ها از خاطرات روزمرشون...خیلی ها از حال و هوای ماه رمضون و برنامه های تلویزیون به ویژه ماه عسل می نویسن و...

خلاصه همه چی سرجاشه جز چن تا وب که خیلی راحت حرفهای به اضافه ی هجده که هیچی حرفهای به اضافه ی بیست و هشت مینویسن ...



و کلا من به این نتیجه رسیدم که رفتن دوستای قدیمی مون از وب دلیل بر این توهم شده که وب نویسی مثل قبل جریان نداره در حالی که هنوز وبهایی هستن که تازه زده شدن و زده خواهند شد و وبهایی هستن که سالهاست مرتب به روز شدن و به روز خواهند شد.

خاطرات و قصه ها و دلنوشته های آدما هیچوقت تموم نمیشه

آدما همیشه دنبال یه جای دنج میگردن واسه گله ها و حرفای یواشکیشون ...واسه نوشتن حسای خوبشون...واسه ثبت بدترین و بهترین روزاشون...

اصلا تموم کانالهای تلگرام و جاهای دیگه از همین وبها و پستهاشون تغذیه میشن

وبلاگ مثل یک ریشه و یک مادر حالا حالاها توی فضای مجازی به حیاتش ادامه میده

من خودم همیشه وقتی برمیگردم وب حالم تا مدتی خیلی خوبه...

وب جاییه که دنبال دیده شدن نیستیم ،مثل یه دورهمی کوچولوعه ، ی تند تند زیر پستت حرف نمی نویسه و حرفات بین شکلک و استیکر گم نمیشه،آدم حس نمیکنه داره وقتش هدر میره،فقط وقتی دلش میخواد یکم حرف بزنه یا یه چیزی رو ثبت کنه پنل رو باز می کنه حرفاشو پست می کنه و میره...بعدشم میاد میببنه دوستاش پستش رو خوندن و به یادش بودن..اصلا هم قند تو دلش آب نمیشه:)))




تولدم را بخاطر بسپار

درخواست حذف اطلاعات

نرگس پیام داده تولدت مبارک

من فقط ریسه میرم از خنده

هرسال این موقع بهم تبریک میگه و فک می کنه من با مشهر بدنیا اومدم

هرسال هم وقتی پیامش رو میبینم از خنده میپکمم

ینی من چند سال دیگه باید بهش بگم سوم تولدم نیست و پنجم تولدمه

آ شم یه کپی شناسنامه میدم بهش بچسبونه به اتاقش:))))





میشه خدارو حس کرد

درخواست حذف اطلاعات

خوش باش که هر که راز داند

داند که خوشی خوشی کشاند

شیرین چو شکر تو باش شاکر

شاکر هر دم شکر ستاند

شکر از شکرست آستین پر

تا بر سر شاکران فشاند

"مولانا"


+این فایل صوتی یکی از فایلهای صوتی ی کانال پرورش قانون جذبه...مدیرشم شریفیه...امیدوارم حس خوبی ازش بگیرین:)

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">



تقدیم ب شما با کلی حس خووووب^_^

درخواست حذف اطلاعات



عنوانم نمیاد بخدا:))

درخواست حذف اطلاعات

سلام سلام سلام

کلی کار ریخته سرم...واسه همین فرصت نمیکنم بیام وبم...

واسه همه ی این پرمشغلگی ی این روزهام هم خدارو صد هزااار مرتبه شکر...


روزی پنج شیش تا بشقاب میناکاری باید طرح بزنم...

من و نرگس خواهرم و دینا دختر خواهرم این روزها فقططط داریم با رنگ و قلمو و اینجور چیزا سروکله میزنیم:))

من ختایی میزنم خواهرم اسلیمی و دینا هم رنگ آبی ی لاجوردی و آبی ی فیروزا ای میزنه و تند تننند آمادشون میکنیم و تحویل میدیم و اینطور که بوش میاد تا بیست اسفند وضع همینه ....


خلاصه امروز یکم سرم خلوت شد گفتم بیام یه پست بزنم ح ونو بپرسم...

صبحم خدا خواست و مث سالهای پیش رفتیم ولی ب جون وسطی ی ترامپ یه دونه شعارم ندادیم و فقط تو راه حرف زدیم و هی عقب میفتادیم :)))


بعدشم اومدیم وسط پارک ولو شدیم و بعدشم رفتم خونه ی آروشا اینا و کلی با هم درمورد قانون جذب و اینا حرف زدیم و اینکه این یک ماه چقدر حس خوب تجربه کردیم...و از ته دل خدای مهربونمونو شکر کردیم...


و دیگه اینکه اومدم خونه و یه دست حس با طاها روی سرو روی خونه کشیدیم و همههه جارو مرتب کردیم...الانم میخوام بپاشم برم بعد از یه هفته یه کیک خوشمزه بپزم:))

جای همتون سبز ...

ببخشید که فرصت نشد بیام وباتون...سرم خلوت بشه حتتتما میام پستای خوشگلتونو میخونم

+چقددر تند نوشتم ولی شما با آرامش بخونین:))))





یه نفر هست که میدونم....

درخواست حذف اطلاعات

امروز ب حول و قوه ی الهی سفارشات مینا کاری تکمیل شد...

این مدت خونه ی نرگس دقیقا شبیه کارگاه شده بود و از سر صبح من و بنفشه و بهار و دینا و گاها آروشا و الهه مشغول میناکاری بودیم و خیلییی بهمون خوش گذشت^_^

الانم یک عالمه کتاب دارم بخونم و کلیی چیز میز باید ثبت کنم و کلییی احساس خوب باید بغل کنم و کلییییی کار دارم ^_^

خدارو بابت این روزای قشنگ شکر^_^

+این آهنگ خوشگل از فاطمه غرار همون ی مریضی که آرزوش بود خواننده بشه و کلیی آدم خوب کمکش که ب آرزوش برسه و الان معتقدن از زبان خدا آواز میخونه تقدیم شما بهترینها^_^


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">