رسانه
رسانه

اِقلیمـــــــــا



وقتی دوست مجازیت عروس میشه:))

درخواست حذف اطلاعات

از سال نود و سه تا حالا مثل دوتا خواهر مجازی هستیم.

کل سیستم وبنویسی رو زیرورو کرده بودیم.

کل هم لینکیهامون رو درگیر ماجراهامون کرده بودیم،روزی نبود که یک اسم و لقب جدید به هم ندیم.

گرچه عمر بر باد می دادیم ولی روزهای خوشی داشتیم:))

بعدشم که یه وب اختصاصی زدیم واسه مراسماتمونو و بعدشم اسم وبمون شد باند مخوف مافیا:))

و این وب الان تبدیل شده به یک گروه تلگرامی و این دوستی ها همچنان ادامه داره...


حالا جنیفر عروس شده،

چه حس قشنگی^_^

عروسیت مبارک رفیق^_^




هیس،مومنان فریاد نمیزنند:((

درخواست حذف اطلاعات

چیزی به اذان نمانده

و من پشت میزم روی صندلی ام نشسته ام و می نویسم

کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد ،کتاب نهج البلاغه،سررسیدی که درونش بی وقفه و بی فکر می نویسم و جعبه ای که جلویم گذاشته ام تا ببینم چطور تزئینش کنم جلویم هستند.

یک فصل دیگر از کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد را خواندم و دارم به چند خطی که ظهر از نهج البلاغه خواندم فکر میکنم ....

آنجا که در خطبه ی ۱۶۰میگوید:

به گمان خود ادعا دارد که به خدا امیدوار است!

به خدای بزرگ سوگند که دروغ میگوید،چه می شود او را که امیدواری در کردارش پیدا نیست؟

پس هر به خدا امیدوار باشد باید،امید او در کردارش آشکار شود.


و من دارم به این فک میکنم که چطور مدام میگم خدایا به امید خودت ولی باز میترسم و نگران میشم...

هیچی از خدا و قرآنش نفهمیدم،...هی وای من:(




قلبی ش ت و دورو برش را خدا گرفت

درخواست حذف اطلاعات

یادش بخیر این دکلمه رو پارسال برای رادیو صدای مهربانی خوندم

پارسال میلاد رضا اون وبم گذاشتم

امسال میذارمش این وب:)))



متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">





وقتی دوست مجازیت عروس میشه:))

درخواست حذف اطلاعات

از سال نود و سه تا حالا مثل دوتا خواهر مجازی هستیم.

کل سیستم وبنویسی رو زیرورو کرده بودیم.

کل هم لینکیهامون رو درگیر ماجراهامون کرده بودیم،روزی نبود که یک اسم و لقب جدید به هم ندیم.

گرچه عمر بر باد می دادیم ولی روزهای خوشی داشتیم:))

بعدشم که یه وب اختصاصی زدیم واسه مراسماتمونو و بعدشم اسم وبمون شد باند مخوف مافیا:))

و این وب الان تبدیل شده به یک گروه تلگرامی و این دوستی ها همچنان ادامه داره...


حالا جنیفر عروس شده،

چه حس قشنگی^_^

عروسیت مبارک رفیق^_^




تا تو با منی،زمانه با من است

درخواست حذف اطلاعات

این موقع شب،دقیقا همین موقع شب رفتیم اون مغازه ای که کنار مغازه ی بابای اصغر فرهادیه ذرت مکزیکی خوردیم و اومدیم.

بابای اصغر فرهادی نشسته بود پشت میزش،اومدم یواشکی ازش ع بگیرم فلش دوربین روشن بود چنان نوری زد که خودمم پ بالا ولی دیگه از خج سرم رو بالا نگرفتم که ببینم چه ع العملی نشون داد:(

چقدر بد شد،تازه ع م داغون از آب در اومد:/

+یه دکلمه دیگه از اون وب بیارم ادامه ی پستم

یادش بخیر ،یادمه آ شب بود که این دکلمه رو خوندم،قشنگ از یواش خوندنم معلومه:))

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">




ناله هایی از جنس بلاگ های بیان:))

درخواست حذف اطلاعات

حال و هوای خوب زندگیم رو با هیچی عوض نمیکنم،برام مهم نیست اگه گاهی آدمها حس میکنند زیادی بیخیالم.

من آرامش این روزها رو مدیون گذشتن های آروم و بیصدا از کنار آدمها و اتفاقات می دونم.

اگه شب بدون دغدغه چشمامو می بندم و صبح بدون دغدغه بیدار میشم برای اینه که هیچ رو توی زندگیم مقصر نمی دونم و مسئولیت خوب و بد بودن زندگیم رو خودم تقبل .

نه از آشناها کینه ای به دل دارم و نه غریبه ها.

برام خیلی عجیبه که هرچی توی بیان میگردم بیشتر ناله و نفرین می بینم و میخونم.

برام عجیب میاد که آدمها حتی اینقدر راحت در مورد عزیزترین انشون بد مینویسن.

چرا ما عادت کردیم تموم بدبختیها و ش تها و ناکامیهامون رو بندازیم گردن بقیه و با حس قربانی بودن این همه احساس منفی رو به دوش بکشیم و توی جوونی احساس پیری و بشیم مصداق جمله ای که میگه خیلی ها توی بیست سالگی می میرند ولی هفتاد سالگی دفن میشن.

توی قرآن خوندم خدا سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمیده مگه اینکه خودشون سرنوشتشون رو تغییر بدن.

اونوقت ما نشستیم یه گوشه و با ناله و نفرین می خوایم خدا دستمونو بگیره و برامون عجیب میاد که چرا هر چی بیشتر ناله می زنیم کمتر از سمت خدا جواب میشنویم.

من خیلی کم توی وبلاگهای بروز شده گشت میزنم ولی همین دو روز کلی بد و بیراه به زمین و زمون شنیدم ،تازه انگار یه چالش من میرم تو بمون و تو بمون من میرم هم راه افتاده بود گویا :)))

انگار عادت کردیم هرچی غمگین تر باشیم با کلاس تریم

خوشم که باشیم بهمون میگن شوت و هپروتی:))

بیاین یاد بگیریم خودمون رو تغییر بدیم و منتظر نمونیم بقیه تغییر کنند

حیف از این عمر یکباره نیست که صدباره باهاش میمیریم؟

بخدا که حیفه

بقول چارلی چاپلین اگه دنیا صد دلیل واسه گریستن به تو داد،تو هزاار دلیل واسه خندوندن به اون نشون بده:)

________________________________________________________

خب طبق معمول یه دکلمه ی دیگه میذاارم ادامه ی پست

این دکلمه اصلش توسط مرحوم خسرو شکیبایی خونده شده

منم چون خیلی دوست داشتم متن رو،دکلمه ش ،باشد که رستگار شوم:)))

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">




دنیا همه هیچ...

درخواست حذف اطلاعات

به گمانم گم شده باشیم لای صفحه های زندگی که فراموش کردیم مقصد چیز دیگری بود




علی علیه السلام:فرصت ها را دریاب پیش از این که به اندوه تبدیل شود.




نمایشگاه کتاب^_^

درخواست حذف اطلاعات

وسط بازار یه برگه بهمون دادن که تشریف بیارین نمایشگاه کتاب کلیی کتاب داریم:))

منم به هوای ید کتابهای استر هی و کتاب درمان با عرفان از وین دایر رفتم نمایشگاه،تازه میگفتم کاش کتابهای سید مجتبی حورایی هم داشته باشه:))

خلاصه رفتم دیدم هیچ خبری از این کتابها نیست و حتی یه اشاره ی کوچیک هم به کتابهای خانوم هی نشده:)))

این شد که سه تا کتاب از بین اون چندتا کتاب یدم و اومدم

البته خ کتاب مایکل لوسیر رو باید می یدمش ولی خب فکر نمی به این زودی ب م:)))



کتاب وین دایر و شروع ،بنظر میاد جالب باشه

فرصت کنم تیکه های خوبش رو پست میکنم^_^



+گوشیم اب شده،با گوشی قدیمی هم ع ها کیفیت ندارن

کتاب قانون جذب از مایکل لوسیر

هرگاه باور کنید می بینید از وین دایر

و بنویس تا اتفاق بیفتد از هنریت آن کلاوسر





چیزی ماورای این جسم مادی

درخواست حذف اطلاعات

●▬▬๑۩۩๑اقلیݦا ๑۩۩๑▬▬●:

ب بعد از مدتها توی تالار عروسی لیلا و نجمه رو دیدم

نشستیم کنار هم و از هر دری گفتیم و خندیدیم

همون طور که روی نیمکت بیرون تالار نشسته بودیم و لیلا سعی میکرد با شیر دادن به پسرکش آرومش کنه تا بیشتر با هم حرف بزنیم گفت چرا دیگه درس نمیخونی؟


همینطور که روبه روم رو نگاه می گفتم یه روزایی خیلی تصمیم داشتم ادامه بدم اما...

اما یهو کل مسیر زندگیم تغییر کرد..

الان من فرصت درس خوندن ندارم.

گفت :یعنی چی؟

گفتم الان تموم زندگیه من تو اتاقم، پشت میزم و میون صفحه های کتابام میگذره...کارهای روزمره رو انجام میدم و بدو بدو میشینم پشت میزم....گفتم باید اتاقم رو ببینی که چقدر نوشته بهش چسبوندم...چقدر جمله و حدیث و ....

گفتم یه روزایی وقتی نهج البلاغه میخوندم اونقدر خمیازه می کشیدم و انگیزه نداشتم که بیشتر از چند صفحه ش رو نخونده بودم اما حالا قبل خواب حتما باید بخونمش...

یه نگاهی بهم انداخت و گفت اه چقدر مثبتی:/


ولی من مدام دارم با خودم فکر میکنم که چطور از این جسم کنده بشم،

وقتی نهج البلاغه یا قرآن میخونم احساس میکنم چقدر توی نافهمی زندگی ،چقدر اسیر جسم مادی بودم،جسمی که متعلق به من نیست و به محض جدا شدن روحم شروع به فساد و گندیدن می کنه....

باید از این قفس رها بشم،باید درک کنم گذشته و آینده توهمی بیش نیست و هرچی هست همین لحظه ی اکنونه...

خدای من چقدر فرصت اندکه و چقدر حقایق از انسان بودن هست که نمی دونم...


کتاب وین دایر و میخونم و زیر این جمله ش خط میکشم،

به آینه بنگرید و با صدای بلند بگوییدزندگی من به این جسم محدود نمی شود،هستی الهی من بسیار فراتر از این قالب جسمانی است.



در فصل شه ی کتاب هم ماجرای جالبی بود

ماجرای مردی که زیر نور چراغ برق به دنبال کلید گمشده میگشت

مردی غریبه برای کمک به یافتن کلید پس از سی دقیقه جستجوی بی حاصل پرسید:کلید را کجا گم کرده ای؟

مرد گفت :در خانه.

غریبه گفت:پس چرا در خیابان به دنبال آن میگردی؟!

مرد جواب داد:در خانه چراغ ندارم.آنجا تاریک است.به اینجا آمده ام تا در روشنایی به دنبال آن بگردم.


وین دایر در ادامه ی این داستان می گوید:روش حل مشکلات زندگی توسط ما شباهت زیادی به ماجرای فوق دارد یعنی به جای جستجوی راه حل مشکلات در درون خویش به رویدادها و را ارهای جهان بیرون متوسل میشویم.زندگی فرآیندی درونی است.ما در درون می شیم.انسانیت ما در درون استتار دارد.در عین حال تنها به دلیل ناتوانی از روشن ساختن دنیای درون با انوار تفکرات ،برای یافتن را ار مشکلات به رویدادهای بیرون از وجود خویش می نگریم.نگریستن به بیرون کار دشواری نیست و به همین دلیل در برابر این اصل که شه،مولدپدیده و هر پدیده زاییده ی شه است مقاومت می کنیم.




شاید ذهن شما هم در برابر این جملات مقاومت کنه ولی امتحان همیشه بی ضرره

من نمیتونم به ی بگم این حرفها درسته یا نه چون خودم یک روزهایی بدون هیچ توجهی از کنار این جملات گذشتم اما حالا بعد از ی ال و نیم خوندن و خوندن و خوندن و شنیدن و شنیدن و شنیدن تک تک این حرفها رو لمس میکنم و بهشون ایمان دارم

امروز من با خط درشت روی دیوار نوشتم من همانی هستم که به آن می شم،و دیروز نوشته بودم من روحی ماورای جسم هستم.


باشد که ذره ای درک کنم چرا خداوند موقع آفرینش انسان به خود آفرین گفت و چرا شدیم اشرف مخلوقات خداوندی به این باعظمتی.




مرگ داره زندگیشو میکنه

درخواست حذف اطلاعات

شوهر ساحل مرد،همین دوشب پیش

ساحل باردار بود، همون شب فارغ شد

شب مرگ همسرش با تولد بچه ش یکی شد...

رسول هم مرد،از در خونشون رفته بود بالا

همونجا افتاده بود رو پشت بوم و مرده بود

زنش دو روز بعد که از خونه ی پدرش برگشته بود دیده بودش...

همسایه ی بهار هم مرد

از سر کار برمیگشت که تایر موتورش ترکید

...

و این سناریوی مرگ های مفاجات ادامه داره

نه می فهمیم که آ ا مون شده

نه درک می کنیم که با هر مرگ به ما هشدار میدن که آهای مرگ نزدیکه هااا

یاد شعر کتاب درسی مدرسه افتادم

این قبرهای نکنده،با اشتیاقی مکنده

خود چشم های زمین است،مانده به راه


دنیا همینقدر پوچ و همینقدر بی ارزشه

اونقدر مرگ های ناگهانی زیاد شده که جز فرصت خوب بودن هیچ فرصت دیگه ای رو نباید مغتنم شمرد

نه فرصت غصه ی حرف مردم خوردن رو داریم،نه فرصت چرا چی دارم ،چی ندارم،نه فرصت گفتن این که اینم مملکته ماداریم؟،نه فرصت حسرت،نه فرصت حسادت و نه و نه و نه..

فقط باید خوب بود و لذت برد از لحظه لحظه ی زندگی

حالا که مرگ با تموم وجود داره بین ما زندگی میکنه،تو هم با وجود مرگ با تموم وجودت زندگی کن^_^




اوی زندگی ات

درخواست حذف اطلاعات

این دکلمه یه شعر از عادل دانتیسمه،یادم نیست کی ولی واسه یه رادیوی تلگرامی خوندمش

ضبطش هم داخل خود تلگرام بود برای همین شاید کیفیتش پایین باشه



متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">





تا تو با منی،زمانه با من است

درخواست حذف اطلاعات

این موقع شب،دقیقا همین موقع شب رفتیم اون مغازه ای که کنار مغازه ی بابای اصغر فرهادیه ذرت مکزیکی خوردیم و اومدیم.

بابای اصغر فرهادی نشسته بود پشت میزش،اومدم یواشکی ازش ع بگیرم فلش دوربین روشن بود چنان نوری زد که خودمم پ بالا ولی دیگه از خج سرم رو بالا نگرفتم که ببینم چه ع العملی نشون داد:(

چقدر بد شد،تازه ع م داغون از آب در اومد:/


+یه دکلمه دیگه از اون وب بیارم ادامه ی پستم

یادش بخیر ،یادمه آ شب بود که این دکلمه رو خوندم،قشنگ از یواش خوندنم معلومه:))


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">





بگذار خودم را دوست داشته باشم

درخواست حذف اطلاعات

بگذار خودم را دوست داشته باشم

خودم را با همان چشم های بادامی

با همان لبخندی که همیشه روی صورتم حک شده است

...

بگذار خودم را دوست داشته باشم

با همان بی خیالی ای که به گمانم حرص خیلی ها را در آورده است.


....

بگذار خودم را دوست داشته باشم

با همان ظاهر ساده ای که هیچگاه دلم نمی خواهد دستی داخلش ببرم


...

بگذار خودم را دوست داشته باشم

رهایم کن تا همیشه دخترک قصه ی پریا باقی بمانم

رهایم کن تا فکر کنم من هم آنه هستم با موهای قرمز


...

بگذار خودم را دوست داشته باشم و برایم مهم نباشد آدم ها چقدر تغییر کرده اند

رهایم کن تا آدمها را همینطور که هستند دوست بدارم

بگذار باور کنم آدم ها مهربانند ،پاکند،با احساسند و فقط کمی خسته اند یا شاید کمی گم شده اند


.....

بگذار خودم را دوست داشته باشم

و گیر ندهم به آدمها،و قضاوت نکنم رفتارهایشان را

آدمها آدمند مثل پدرشان آدم، ممکن است خطا کنند

رهایم کن تا رها کنم آدمها را


...

بگذار خودم را دوست داشته باشم

و از دوست داشتن خودم پلی بزنم به دوست داشتن تک تک آدمها


.....


بگذار خودم را دوست داشته باشم

خودم را،اقلیما را،دختر آدم را،دختر حوا را




عروسی نامه

درخواست حذف اطلاعات

این هفته عروسی مائده (دختر جان) است.

کارت عروسیشون قشنگ بود

مائده همیشه کارهاش خاصه نسبت به بقیه،نه این که شیک باشه ها،فقط خاصه:)

ع ک رو بذارم اینجا بمونه یادگاری^_^

فوتو بای محدثه:)))




بیا که پر نشود جای خالی ات با غیر

درخواست حذف اطلاعات

یادش بخیر یک روزهایی همش دلم میخواست دکلمه بخونم

مریم صفری دوست وبلاگیم شاعر بود و کانال تلگرام زد

منم خیلی از شعرهاش رو دکلمه

الان داشتم از بی خو مرورشون می

گفتم یکی یکی از اون وب بیارمشون اینجا


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">





خنده برلب دارم و...

درخواست حذف اطلاعات

خیلی دلم میخواست پست جدید بزنم ولی هم خستگی عروسی و هم خستگی فرش شستن و هم کارهای دیگه م این اجازه رو نداد

فعلا برای خالی نبودن عریضه یکی دیگه از دکلمه هام رو از اون یکی وب میارم اینجا

وقتی همشونو آوردم اون یکی وبم رو پاک میکنم:)


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

+شعر از الهام حق مراد خان





دلخوشی های کوچیک

درخواست حذف اطلاعات

دلخوشی یعنی صبح چشمات رو باز کنی و بگی کاش یه نهج البلاغه ب م واسه خودم که هرچی دلم خواست تو حاشیه هاش یادداشت کنم...

بعد مامانت ظهر زنگ بزنه بگه از مسجد واست نهج البلاغه گرفتم بیا ببر..^_^




مسابقه ی ب

درخواست حذف اطلاعات
ب که مسابقه ی ایران و اسپانیا بود ما وسط حنابندون دختر جان بودیم... تلویزیون رو روشن کرده بودیم وهمه ش جمع می شدیم توی اتاق که مسابقه رو ببینیم و اصلا تهدیدهای اون یکی دختر جان که می گفت یا میاین مثل بچه ی آدم میشینین وسط مجلس یا میرم آنتن رو قطع میکنم اثری نداشت و ما همچنان به صفحه ی تلویزیون چشم دوخته بودیم وقتی ایران گل زد اینقدر بالا پایین پریدیم و جیغ زدیم که اصلا نمیشنیدیم که خیابانی میگه معلوم نیست گل بود یا نه؟ وقتی یکم آروم شدیم دیدیم داور درخواست ویدئوچک داده گفتیم یعنی خطا بود؟ که یکی دیگه از دختر هام گفت گل زدن به اسپانیا خطاشم خوبه گفتم والا توهمشم خوبه چه برسه به این که توپ هم بره توی دروازه
خلاصه که گل نبود ولی بقول خیابانی هیچی از ارزشهای بچه ها کم نمیشه. همیشه ایران توی مسابقه های سخت خیلی خوب ظاهر میشه و اگه فرصتی پیش میومد ایران هم ماهی یکبار با تیم های بزرگ بازی کنه کمال ه ن اثر میکرد و تبدیل میشد به یه تیم بزرگ
خلاصه که چقدر خوبیم ماااا



عهدهای یک روزه

درخواست حذف اطلاعات

کار بعدی که باید انجام می دادیم تعهد برای تغییر پیدا بود

گفت ذهن تغییرات بلند مدت رو پس میزنه

مثلاً میگی من از امروز دیگه اصلا غر نمی زنم یا از امروز دیگه ورزش میکنم یا از امروز دیگه اول وقت میخونم و...

ذهن اینطوری بعد از یک یا دو روز خسته میشه و ما هدف رو رها میکنیم

اما اگه تغییر رو روزانه کنیم ذهن میپذیره

مثلاً بگیم خدایا من بخاطر تو فقط همین امروز دیگه غر نمی زنم یا اول وقت میخونم و یا هر چیز دیگه

اونوقت هر روز عهدمون با خدا رو تمدید میکنیم تا به عادت تبدیل بشه

چون صبح که به خدا قول میدیم میگیم یه روز که چیزی نیست امروز رو بخاطر خدا از این کار بد دست میکشم یا اون کار خوب رو انجام میدم


بقول فرهنگ وقتی تصمیم گرفتی از فردا ورزش کنی و تا حالا هم ورزش نکردی یهو پا نشو برو نیم ساعت بدو،لطف کن روز اول همون زیر پتو انگشت پات رو ت بده:))))

خلاصهه من اولش فک چیزهایی که باید توی خودم تغییر بدم دوسه تا بیشتر نیست ولی وقتی شروع به نوشتن از بیست تا هم زد بالا و هنوزم چیزی یادم بیاد اضافه میکنم

الانم دوتا شو انتخاب و چند روزه به خدا قول میدم و انجامشون میدم،یه هفته که شد دوتای دیگه اضافه میکنم و همینطور جلو میرم تا به لطف خدا لیستم تموم شه.


شما هم عهدهای یک روزه رو امتحان کنید ضرری نداره ها:)





از ت عشق

درخواست حذف اطلاعات

کتاب از ت عشق نوشته ی کاترین پاندر رو دان بخونم

زیاد در مورد ایشون شنیدم و برا خودم عجیبه که چرا تا امروز هیچ کت از ایشون نخوندم:/

امیدوارم به اندازه ای که در مورد کتابهاشون شنیدم جذاب باشه:)


شما هم می خواین بخونین؟!

بفرمایین:))دریافت