رسانه
رسانه

از ازل نوکریت مست و امانم کرد :: جستجو



از ازل نوکریت مست و امانم کرد

درخواست حذف اطلاعات

از ازل نوکريت مست و امانم کردخواندن مرثیه ات بی سروسامانم کرداین دل بی ثمرم لایق دیدار نبودنقش ایوان تواینگونه وشانم کرددرهوای نجفت یادغمت افتادمغم زهرای تو پیوسته پریشانم کرددرفرات تن من قطره ای از عشق نبوداین حسین جان توچون چشمه جوشانم کردساقیاقطره ای ازکوثرعشق تومراذاکرمرثیه ساقی عطشانم کردردمکن نوکر خود را ز درت یا مولانوکريت به جهان یک شبه سلطانم کردعاقلی بودم و راهی نجف گشت دلمبوی ایوان نجف ی ره حیرانم کرد ارسال شده از یار جاماندهمنبع: http://bahman65. /





من

درخواست حذف اطلاعات

معده ام داره تیر میشه و امانم را بریدهنمیدونم چه کار کنمداره گریه ام در میاد 





هو الحبیب -۱

درخواست حذف اطلاعات

خدایا هر بار که دلم برای غیر لرزید، خودت پر و بال باز کردی و امانم دادی.خدایا این بارمردی دلش می لرزد... رهایش کن.بگذار تمام شود...





هر چه بلاست برای توست

درخواست حذف اطلاعات

دلم آشوب است.. غصه امانم را بریده.. ... اگر بلایی به سرم آمد بدانید تقصیر خودم بوده است.تمام توانم را ج ن ..اگر آمدم اینجا را بستم و رفتم گوشه ای کز و گند زدم به تمام امتحانات کوفتی بدانید تقصیر خودم بوده است..بدانید مرد جهاد نیستم..بدانید که مرد عمل نیستم ..بدانید فقط بلدم حرررف بزنم..بدانید که یک حس درونی ی امانم را بریده است..نمیگذارد تکلیفم را کامل انجام بدهم..نمیگذارد آگاهانه عمل کنم.. این دو سه روز آشفتگی ام تا سری به قرآن میزنم هربار صفحه آ سوره مبارکه بقره می آید: بسم الله الرحمن الرحیم لا یکلف الله نفسا الا وسعها لها ما بت وعلیها مااکتسبت ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا.. .... ربنا ولا تحملنا مالا طاقه لنا به واعف عنا واغفرلناوارحمنا انت مولانا فانصرنا علی القوم الکافرین خدایا کمکم کن انزل سکینه کن برام ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا خدایا.. یاعلی مدد





18. همیشه برسیم به روزهای خوب :)

درخواست حذف اطلاعات

توی رختخوابم غلت میخورم. خوابم نمیبرد. هی به خودم میدهم! دیوانه وار مغزم پر از حرف هاییست که خودم به خودم میزنم. مغزم از این حرف ها و گله ها به جوش آمده. ذهنم پر شده از محتویات امتحان فردا. درد امانم را بریده. هنوز میگرن را باور ندارم... خسته و بی رمق، چشمانم را به امید خواب شیرین روی هم میگذارم، چشمانش رو به رویم ظاهر میشوند... چشمانم را باز میکنم... درد امانم نمیدهد... نمیدانم الان کجاست... چه میکند... حتی فاصله زمانیمان را هم نمی دانم. این برای من درد است... عذاب است... خبری از او ندارم... دلتنگی امانم را بریده... دلم به حال انی که با آنها درد و دل میکنم میسوزد... بیچاره ها گناه که نکرده اند... گاهی حس میکنم از دستم کلافه اند... یاوه گویی هایم ادامه دارد... مینویسم... پاک میکنم... دوباره مینویسم... قبلا ها بهتر مینوشتم. زمانی که خوب بود حالم. .. قبلتر از آنکه ضربه ها را پشت سر هم بر جا





دلنوشته یاسر هاشمی برای پدر

درخواست حذف اطلاعات

دلنوشته یاسر هاشمی برای پدر     دلنوشته یاسر هاشمی برای پدر «اصرار می‌کنند بنویسم چون می‌بینند که داغ امانم را بریده است. می‌گویند بنویسم شاید به شکل پدر آرام شوم.» «اصرار می‌کنند بنویسم چون می‌بینند که داغ امانم را بریده است. می‌گویند بنویسم شاید به شکل پدر آرام شوم.» یاسر هاشمی، فرزند آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در دلنوشته‌ای خطاب به پدر نوشت: «می‌گویند از پدر بنویس؛ نه برای این که چیزی اضافه کنم بر آن چه دیگران می‌دانند یا نمی‌دانند. اصرار می‌کنند بنویسم چون می‌بینند که داغ امانم را بریده است. می‌گویند بنویسم شاید به شکل پدر آرام شوم. هر روز می‌نوشت و ما در خیال این بودیم که تاریخ‌نگاری می‌کند. ‌اش تاریخ ایران بود. پر بود از رازهایی که یک ملت شاید





طعم مرگ

درخواست حذف اطلاعات

نفسهایم طعم مرگ می دهد، دمم راه گم میکند و بازدمم حبس میشود، و من... خسته از این تکرار شاهرگم را به دست دشنه ای میسپارم که امانم نخواهد داد. نجاتم نده، خیلی وقت است که مرده ام. نفسهایم طعم مرگ می دهد.... منبع: http://mosaferpaeiz. /





طعم مرگ

درخواست حذف اطلاعات

نفسهایم طعم مرگ می دهد، دمم راه گم میکند و بازدمم حبس میشود، و من... خسته از این تکرار شاهرگم را به دست دشنه ای میسپارم که امانم نخواهد داد. نجاتم نده، خیلی وقت است که مرده ام. نفسهایم طعم مرگ می دهد.... منبع: http://mosaferpaeiz. /





مسعود کیمیایی: ...بغض امانم نمی دهد که ادامه دهم

درخواست حذف اطلاعات

مسعود کیمیایی در یادداشتی درباره دعوت از ناصر ملک مطیعی برای حضور در تلویزیون تاکید کرده حالا دیر …





از ازل نوکریت مست و امانم کرد

درخواست حذف اطلاعات

از ازل نوکريت مست و امانم کردخواندن مرثیه ات بی سروسامانم کرداین دل بی ثمرم لایق دیدار نبودنقش ایوان تواینگونه وشانم کرددرهوای نجفت یادغمت افتادمغم زهرای تو پیوسته پریشانم کرددرفرات تن من قطره ای از عشق نبوداین حسین جان توچون چشمه جوشانم کردساقیاقطره ای ازکوثرعشق تومراذاکرمرثیه ساقی عطشانم کردردمکن نوکر خود را ز درت یا مولانوکريت به جهان یک شبه سلطانم کردعاقلی بودم و راهی نجف گشت دلمبوی ایوان نجف ی ره حیرانم کرد ارسال شده از یار جاماندهمنبع: http://bahman65. /





بی عنوان

درخواست حذف اطلاعات

تو ای زمستان کبود امروز,با توام، با تو!ناله های بی امانم را نمی شنوی؟کاش شب و مهتاب به گوشت برسانند،که غنچه های پژمرده دل منتظرند.سپیده دم شبنم را به سراغت می فرستم؛تا با برگ و پاییز آشتی کنی!افسوس ؛ آنقدر از من دور بوده ایکه هنوز مرا نمی شناسی.نازنینم!من خزانم؛ به هوای تو کنون برگریزان شده ام.....!*****ترمه سلطانی هفشجانی





بی عنوان

درخواست حذف اطلاعات

تو ای زمستان کبود امروز,با توام، با تو!ناله های بی امانم را نمی شنوی؟کاش شب و مهتاب به گوشت برسانند،که غنچه های پژمرده دل منتظرند.سپیده دم شبنم را به سراغت می فرستم؛تا با برگ و پاییز آشتی کنی!افسوس ؛ آنقدر از من دور بوده ایکه هنوز مرا نمی شناسی.نازنینم!من خزانم؛ به هوای تو کنون برگریزان شده ام.....!*****ترمه سلطانی هفشجانی*سروین* 





وقتی ی نباشد

درخواست حذف اطلاعات

درد امانم را بریده بود !گفتم ای کاش حداقل یک نفر باشد که وقتی درد داری ، کمی غصه بخورد !مسکنت باشد ...درد را تنها داشتن سخت تر استتو غصه اش را بخور ، من دردش را به جان می م ... کاش حداقل یک نفر باشد که غُر بزند . ی اگر نباشد ، درد که نه ، بُغض خفه ات می کند ! کاش حداقل آن یک نفر ، تو باشی ...#شاهین_شیخ_ال یمنبع: http://songhoor. /





این زند من است

درخواست حذف اطلاعات

توی خواب غلتیدم، بعد دیدم چه قدر دلم آن تن را می خواهد آن قدر که می خواهم جیغ بکشم و بلند بلند گریه کنم، و دل درد و تهوع دو شب است امانم را بریده، انگار بخواهم زند ام را بالا بیاورم و در تنهایی و اندوه درد در من بزرگ می شود. همه ی این ها مال قبل از بیداری بود، توی خواب که غلتیدم و دلم آن تن را خواست. بعد بیدار شدم و آمدم نشستم میان کلمات.منبع: http://gheiby. /





عوارضِ سگی

درخواست حذف اطلاعات

مِن بعد باید از هق هق هایی که از شدت عصبانیت توی گلویم یکی پس از دیگری مثل توپ منفجر میشوند هم بترسم. هق هق های لعنتی ای که قشنگترین تابلوی اتاقم،همانی که با پونز های رنگی رنگی به دیوار وصل ش کرده بودم را از دستم گرفتند،کوبیدند روی صندلی.نه یکبار و دوبار.سه بار؟نمیدانم،به شمارش عدد نرسید.یعنی فرصت نشد.به خودم که آمدم،من بودم و جای خالی اش و سردردی که امانم را گوش تا گوش بریده بود.





...

درخواست حذف اطلاعات

بیشتر از هر چیزی بی خبری از تو امانم را بریده است ... نمیدانم فلسفه ی وجود من چیست ... بدون تو . نمیدانم چرا هرچه بیشتر می گذرد ؛ دلم بیشتر آن روزها را طلب می کند ... روزهایی که هیچ نبود ... جز ما دو تا و خ که همیشه هست . تو هم برای من همیشه هستی ... اما گاهی حضورت کمرنگ می شود ؛ وقتی خطایی می کنم حضور خدا هم کم رنگ می شود .بغض اجازه نمی ده اجازه بنویسم . یه خبر از خودت بده لااقل ... منبع: http://labkhandekuchulu. /





انچه پاک شد ...

درخواست حذف اطلاعات

...و من هربار اشک میریزم! و من هربار که یادم بیاید چت با تو را ناگاهانه پاک کرده ام اشک میریزم! و من هر بار نفسم بند می اید ! و این هربار زیاد اتفاق میافتد ! هر روز ! هر روز .... و یادم نمیرود ! و ... و اشک امانم نمیدهد بابت انهمه کلمه انهمه ع .. انهمه ویدئو و موسیقی که احمقانه و سهل انگارانه پاک .. ! من اشک میریزم! کاری جز این از من ساخته نیست.....منبع: http://omms. .. /





خواب... angel heart...

درخواست حذف اطلاعات

خواب می دیدم که دستم را در دست دیگری میگذاری و به من لبخند میزنی تلخ تر از هلاهل. نگاهت میکنم، نگاهت را می ی. پشت به من میکنی و می روی. پر میگشایم که به دنب بیایم اما پاهایم زنجیر شده. هراس امانم نمیدهد. از کابوست بیدار میشوم. چشم که باز میکنم ، تویی که به من لبخند میزنی... تلخ تر از هلاهل.منبع: http://haminemrooz. /





ز غمت شبیه برگی، به دل همین خزانم

درخواست حذف اطلاعات

ز غم نبودن تو، به لبم رسیده جانمغم تو بریده صبرم، به دلم دگر امانمغم تلخ بی تو بودن، و نا ی نداندشده حسرتم دگر این، که کنار تو بمانممنم آن ی که دیگر، شده عابر خزانتز غمت شبیه برگی، به دل همین خزانمتو در آن بهشت برین، ز خزان دچار دردیتو در آن بهشت و پاییز، پر از غمی گمانمتو شبیه بغض سختی به درون هق هقی تلخز همین فغان و بغضت، به لبم رسیده جانممحمدصادق رزمی





عاشقی

درخواست حذف اطلاعات

عاشق تو بودن تمامی نداردحتی اگر نباشیدلتنگی امانم را میبرد بی تو انتهایی برای جاده ها نیست افسوس نبودمت تمامی نداردتو کجایی که دلم سراسیمه به دنب می گردد





غم نامه

درخواست حذف اطلاعات

«ای زند بردار دست از امتحانم چیزی نه میدانم نه می خواهم بدانم دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمین ر از آسمان دلخوش به یک رن ن کمانم کوتاهی عمر گل از بالانشینی ست اکنون که می بینند خارم، در امانم دلبسته ی افلاکم و پابسته ی خاک فواره ای بین زمین و آسمانم آن روز اگر خود بال خود را می ش تم اکنون نمی گفتم بمانم یا نمانم قفل قفس باز و قناری ها هراسان دل کندن آسان نیست! آیا می توانم؟» منبع: http://kamranyeganeh. /





شعر رفتن از ستاره فرخی نژاد / خم شدم از پنجره شاید امانم

درخواست حذف اطلاعات

خم شدم از پنجره شاید امانم داده باشی چند روزی را بمانی و زمانم داده باشی هاب لحظه های مرگ را دیدم به چشم و رفته بودی تا غرورت را نشانم داده باشی کوچه خالی از حضورت سایه ای دور از عبورت با خودم گفتم که باید امتحانم داده باشی کی به فکرم آمده این احتمال و باوری که می رسد روزی به دست این و آنم داده باشی خانه لبریز سکوت و میروی از سرنوشتم تا بهاران را به فصلی چون خزانم داده باشی رنگ خوشبختی پس از تو پر کشیده از خیالم رفته ای تا آه سردی بر دهانم داده باشی کاش میشد بار دیگر با صدای زنگ این در سخت آغوشت بگیرم تا جهانم داده باشی شما می توانید این شعر را به صورت سند pdf دریافت نمایید. دریافتعنوان: رفتنحجم: 380 کیلوبایتتوضیحات: شعر رفتن از ستاره فرخی نژاد ثبت نظر





جا مانده ام...

درخواست حذف اطلاعات

این حسرت جانکاه بریدست امانم / ای کاش کز این قافله برجای نمانم من دست به دامان تو گشتم که دگر بار / توفیق وص بشود مونس جانم اما چه کنم در غل و زنجیر گناهم / از این ورطه نبودست توانم صد قافله با زینب مضطر شده همراه / جز من که از این قافله محروم بمانممنبع: http://mesbah95. /





انگار دنیا را به من داده اند

درخواست حذف اطلاعات

فکرش را هم نمی که بتوانی پیغام بگذاری.... هر چند روز یکبار وقتی که دلتنگی امانم را می برید سری میزدم و  می رفتم ... اما امروز ..عید منست باز پیامی از تو و خبر خوبی و سلامتیت .... منهم خوبم و گرفتار همان مشغله ها اما با تمام وجود کنار تو و آرزومند تو ! خوشحالم که خوبی ... بعضی وقتا جوری بیقرارت میشم که کارم به جنون میکشه ... کی برمیگردی؟ کاش اینو میدونستم دیوونه وار دوستت دارم ..عاشقانه تو رو میخوام ...مراقب خودت باش و از سفرت لذت ببر ... همه جا کنار تو ام و بر دستت بوسه میزنم و عطر تنت را زندگی میکنم دوستت دارم .... دوستتت دارم .... دوستت دارم





مجلس انس

درخواست حذف اطلاعات

گاهی سخت برایت دلتنگ میشوم ، آنقدر که نفس کشیدن هم مشکل میشود گاهی از اینکه پلک بزنم میترسم  هراس دارم درآن لحظه که من چشم بر هم نهادم تو بیایی ، من نبینمت و تو بگذری میدانی ؛ دلتنگی بغض دارد ، اشک دارد ، بی ت دارد ، چشم انتظاری دارد دلتنگی مسیری ست به دیوانگی  دیوانه ها هم روزی دل داشته اند و دلتنگ بوده اند خیلی دلتنگ ... یکروزی ... نمیدانم دور یا نزدیکش را ولی یک روزی امانم میبرد این دلتنگی و من میرسم ته جاده ، به آن کلبه ی محو شده در مه  کفش های گلی ام را میگذارم کنار پله  در را باز میکنم و بی مهابا خودم را در آغوشت می اندازم ./





... !

درخواست حذف اطلاعات

من بی قرارم!شاخ و دم اگر ندارد، بغض که دارد!نه قهوه، نه چایینه شعر های سهرابهیچ کدام آرامم نمی کند!چیزی شبیه به بچه ای ه. ش. ت ماههدر دلمکه نه وقت آمدنش رسیدهنه خیال آمدن دارد،تنها می پیچد در دلو ناله سر می دهد مادر از درد...چار ه ای بی ش،پیش از آنکه روحمسقط شود...کاش میفهمیدیبغض آنقدر بیخ گلویم را گرفته،که اگر هم بخواهم صدایت کنمامانم نمی دهد.این بهار انگارادامه ی همان زمستان استو انگار دیگر از دست اردیبهشت همکاری ساخته نیست!حال من وخیم تر از نسیم خوش و رویا چیدن است.کاش می فهمیدیخوشبختی هایم دارند خاک میخورندو من دلم نمی آید بی توخاطره شان کنم!کاش می فهمیدیدیگر حوصله یفهمیدناین همه نبودنت را ندارم...! عادل _ دانتیسممنبع: http://zehneabiman. /





داستان

درخواست حذف اطلاعات

poem: poem: پاهای سست و ناتوانم را نمی فهمید   برباد می رفتم خزانم را نمی فهمید  رسوای عالم بودم و دیوانه ای در شهر  آوازه ی ِنام و نشانم را نمی فهمید  آتش به جان خسته ام انداخت ,معنای ِ دلتنگی ِآتشفشانم را نمی فهمید  مانند گل پروردمش در ام اما  زخم نگاه ِباغبانم را نمی فهمید  گنجشگ پر زد از دلم با آنکه می دانست  زندان ِتنگ آسمانم را نمی فهمید  می خواست تا حرفی بگویم لحظه ی آ   اینکه بُریده غم امانم را نمی فهمید بربام شب واکرد پای مردمانش را  ماهی که رنج نردبانم را نمی فهمید  نقش جهانم بود اما درنبود خویش حال عجیب اصفهانم را نمی فهمید    دامن کشان از پیش روی من گذشت آرام  پایان تلخ داستانم را نمی فهمید  #سید_مهدی_نژاد_هاشمی  @poemnezhadhashemi





سیل اشک نمی داد امانم لحظه وداع

درخواست حذف اطلاعات

سیل اشک نمی داد امانم لحظه وداع این بغض در گلو نداد مهلتم لحظه وداع چشمم بر رخ ماهش به ماس و عجز می وشید در طوفان گریه ام لحظه وداع سالگرد عروج ی منا، بار دیگر تسلیت شادی روح تمامی ، بخصوص ی منا صلواتی ختم بفرمایید پای پیاده از نجف تا به حریم کربلا سعی صفا و مروه است در نگه خدای او نسیم وحی @nasimevahy اَللّهُــمَّ عَجـِّـل لِوَلیِّــکَ الفَــــرَج





نامه ای به مالو :)

درخواست حذف اطلاعات

مالوی عزیزم از اینکه در این روزهای سخت و طاقت فرسای پاییزی که سرماخورد امانم را بریده و درسهای سن ن کمر نحیفم را ش ته ، کنارم هستی و لبخندهای نارنجی تحویلم میدهی از تو بسیار ممنونم . کاش فرصت با هم بودنمان بیشتر بود و تو به این زودی ها مرا ترک نمی کردی . اما این را بدان که تا پاییز سال آینده منتظرت خواهم ماند چراکه وجود تو در یخچال خانه ، امید به زند مرا دوچندان میکند . مالوی عزیزم ، دوست داشتنی ترین نارنجی ِ من ، مراقب خودت باش . دوست دارَت ، سارا .منبع: http://lilacs. /





رئیس جدید

درخواست حذف اطلاعات

احمد برگشت دیروز خوش گذشت گردن من دوباره گرفته هرچند که باید به این درد عادت کنم ولی امانم بریده است داستان مناجات من با جان هستی هم مناقشه ای ذهنی برانگیخته. مناقشه ای بین ریا و صلاح دیگر اینکه رئیس جدید روی مخ ما راه می رود. رفتار بسیار زننده ای بامن داشت و من هم که حساس ... راستش این روزها که زمانم را قفل می کنم خیلی بهتر استفاده می کنم ولی چاره زیادی ندارم. باید با حوصله بدون توجه به مشکلات طبق اصول اساسی خودم برای زندگی شاد در ایران به همراه خانواده و اثر گذاری مثبت در جامعه که لذت کارم را دوچندان می کند تلاش کنم. فکر پول و این که در کوتاه مدت چه می شود هم فکر بیهوده ای است. بگذریم. منبع: http://parsaee. /





ذهن مشوش! کلمات بی معنی!

درخواست حذف اطلاعات

اینجا ثانیه ها تشدید دارد. زمان معطل شده و درد ها درمانی نمی یابند. نفس هایم مسموم و ریه هایم ناتوانند. اینجا بوی اندوهی صد ساله میدهد.مثل سایه معلقی روی زمین و آسمان از هر طرف به "هیچ" محدودم. در مردمک بی جان چشم هایم زنی بر دیوار پنجه میکشد. لرزش انگشتانم پایانی ندارند. میدانم که این دست ها دیگر بدرد نواختن هیچ سازی نمیخورند. تنها نوشتن میدانند و بس. ی در استخوان هایم رخنه کرده و مدام زجر میکشد. این افکار بیهوده امانم را بریده اند. کاش درد گوشت خوار بود یا به قول هدایت روحمان را آهسته و در انزوا میخورد و میتراشید. میبینی؟ ترک برداشته ام. میدانم که آ در این تنهایی محض بین دیروز و امروز و فردا هزار تکه میشوم. اما تمام؟ نه!





تنوع طلبے...

درخواست حذف اطلاعات

•●❥ ❥●•دیگر رمقی برایم نمانده..رنگ و لعاب جانی برایم نگذاشته...جسمم دیگر تاب و توان نقاشی ندارد!هر روز من را به شکلی عجیب میخواهی...!چشم چران شده ای یا که هوس باز...؟!تقصیر ن سرزمینم است که هر روز خود را به یک شکل در می آورند؛باربی شده و شوی لباس در انزار عمومی برگزار می کنند...یا اینکه تو هر روز حریص تر می شوی؟یا که من زیادی به سازت یده ام!شده ام عروسک خیمه شب بازی ات...هر روز مرا یک جور میخواهی و به خیابان می کشانی ام!کارت شده بهانه پشت بهانه...کارم شده و برنامه های آرایشی...گوشی ام پر شده از کلیپ های آموزشی!نشسته ام روی کاناپه، کنترل به دست در جستجوی کانال های بیگانه...تنوع طلبی ات امانم را بریده...!خود را میخواهمخود گمشده ام را.. من را به من باز گردان!بیگانه شده ام با خویشتن...اصلا خود من را یادت هست؟!تو همانی نبودی که مرا ساده و بی آلایش میخواستی!؟





نامه ای به مالو :)

درخواست حذف اطلاعات

مالوی عزیزم از اینکه در این روزهای سخت و طاقت فرسای پاییزی که سرماخوردگی امانم را بریده و درسهای سنگین کمر نحیفم را ش ته ، کنارم هستی و لبخندهای نارنجی تحویلم میدهی از تو بسیار ممنونم . کاش فرصت با هم بودنمان بیشتر بود و تو به این زودی ها مرا ترک نمی کردی . اما این را بدان که تا پاییز سال آینده منتظرت خواهم ماند چراکه وجود تو در یخچال خانه ، امید به زندگی مرا دوچندان میکند . مالوی عزیزم ، دوست داشتنی ترین نارنجی ِ من ، مراقب خودت باش . دوست دارَت ، سارا .منبع: http://lilacs. /





حتما بخوانید و ما را هم دعا کنید - .. ماس دعا

درخواست حذف اطلاعات

دو رکـعت است مى‏خوانى درهر رکعت سوره حَمْد را تا اِیَّاکَ نَعْبُدُ وَاِیَّاکَ نَسْتَعینُ و چون به این آیه رسـیـدى آنـرا صـد مـرتـبـه مى‏گوئى و در مرتـبـه آخـر ســوره را تـمـام مى‏کنى پـس قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ را یکبار مى‏خوانى و چون از .. فارغ شدى این دعا را مى‏خوانى: اَللّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ ضاقَتِ الأَرْضُ بِماخدایا بلاء و گرفتارى بزرگ شد و درد پنهان آشکار گشت و .. از روى کار برداشته شد و زمین با فراخیش تا آسمان بر ما تنگ شد وَسِعَتِ السَّمآءُوَ اِلَیْکَ یا رَبِّ الْمُشْتَکى‏ وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَةِ وَالرَّخآءِو شکوه ما اى پروردگار بسوى توست و اعتماد در سختى و آسانى بر تو است‏ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ‏مُحَمَّدٍ الَّذینَ اَمَرْتَنا بِطاعَتِهِمْ وَعَجِّلِ اَللّهُمَ‏خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آ





به نام خ که مرا دلتنگ تو آفرید

درخواست حذف اطلاعات

هوایت بدجور مرا درگیر کرده. نفس گیر شده هوای اینجا. دلم بال زدن در صحن و سرایت را هوس کرده. نشستن روبه روی ضریح قشنگ طلایی ات، روبه روی پنجره فولادت و هی هوای کنارت بودن را نفس کشیدن این حجم از بی ت ام را پر کن و چرا طبیعی نیست این حجم از دلتنگی برای تو و خواهرت. که این روز ها دلم میل بودن کنار شماها را دارد. میل همانند پارسال همین موقع، قم را، و دو سال پیش همین موقع مشهد را. من دلتنگی را تاب ندارم. یعنی راستش را بخواهی اصلا اصلا تاب ندارم. +خواب دیدم توی یکی از صحن هایم، چشمم افتاد به ضریح اشک امانم نمیداد! باورم نمیشد روبه روی گنبد قشنگت ایستاده ام! نمیدانم ماجرای آن برکه ی کوچک با آب خنک و زلال توی آن صحن چه بود... و چرا ما آب بازی کردیم...





از این پس تو این دنیا نمی مانم

درخواست حذف اطلاعات

از این پس توی این دنیا نمی مانم سرود وصل را هرگز نمی خوانم جدا افتاده ام عمری از آن دلبر ندیدم روح ماهش را پشیمانم نسیبم کن هرآنچه مصلحت باشد نجاتم ده که من بر عهد و پیمانم خداوند ا از این غصه رهایم کن فراقش قسمتم گشته نمی دانم تو دانی در وجودم نیست یارائی روم دنبال آن سرو امانم خدایا آ ین بار با تو می گویم به آنچه تو صلاحت هست می مانم اگر بیک حاجتی دارد تو می دانی زدل تن شدم شاکی نمی دانممنبع: http://naghmeyekohsaran1. /





اسلایس آو لایف یا هفده آبان

درخواست حذف اطلاعات

پاکت شیر و لقمه ی روی میز را برمیدارم و به اتاق میروم. میذارمشان توی کیفم و آماده میشوم. زیر چشم هایم به اندازه یک بند انگشت گود شده و سردرد امانم نمیدهد. به هر حال پس از شنیدن خزعبلاتی با ذکر شت از خانه بیرون میروم و موهایم را نمی بندم. هفت و سی دقیقه صبح است. من خیلی آرام از میان مردمی که میدوند تا به اتوبوس برسند رد میشوم. مادرانی را میبینم که دست بچه هایشان را گرفته اند. چشم های پف کرده و لبخند ِ مادرانه شان احساس عجیبی در من ایجاد میکند . سرم را برمیگردانم و مردی را میبینم که موهای خا تری اش را با کلاه سرمه ای بافتنی اش پوشانده و سوار بر موتور به جوانی که دارد از تا ی پیاده میشود و فرفری هایش را باد بهم ریخته نگاه میکند. نم نمکی باران می آید و مژه هایم خیس میشوند. آسمان را نگاه میکنم و دلم برای آفتاب تنگ میشود. لبخند میزنم و ص میشنوم ” بزن باران بزن باران بزن بر کوه و دشت و نیزاران ”





مراقب خاطره هایمان باش

درخواست حذف اطلاعات

چمدانت را که به دست می گیری چیزی در من از دست می رود… باور ی نیست که چگونه حجم اینهمه خاطره در چمدان کوچکت جا می شود ! فریاد می زنم اگر این بغض لعنتی امانم دهد ! امان نمی دهد… پس آهسته زیر لب می گویم: "مراقب خاطره هایمان باش"... منبع: http://saate0asheghi. /





قسم

درخواست حذف اطلاعات

قسم قسم میخورم به این اشکای هرروز وهرشبم به این خستگی وتنهایی قسم میخورم که من هبچ ن هیچ نبودم همه گریه بودم همه اشک قسم به تمام بی مهری های زندگی که من بدنخواستم حتی با انان که بد د قسم به همین اشک که چکید روی کلمه من بی چاره ترینم روزی که این را خو بدان تو برای من تمام امید وآرزوی زندگی بودی تو با آمدنت فقط مرا امید بخشیدی این را بخوان اگرهم من نبودم وبدان که تورا نخواست من تورا باتمام وجود در تن تنیدم قسم به همین اشک که امانم نمی دهد به این نفس که بریده تو را نخواست میدانی همه گفتند تو اشتباهی حتی نزدیکترینت توبرای من درست ترین بودی قسم که توبرای من خواسته ترینی گرچه ناخواسته تربن برای همه گرچه اشتباه برای همه درست ترینی برای من قسم به وجودت باتمام خستگی جسم وروحم  هرآنچه لایقت باشد من برایت خواهم ساخت هرچند ناخواسته ترین دیگرانی قسم به تو ناخواسته ترین  خواسته ترین من قسم ا





آرام نگیریم

درخواست حذف اطلاعات

تو بگو درویش، چرا آشفتگیم را انتهایی نیست؟ من خسته ام. امانم بدهید. گرد از پلک هایم بردارید. جرعه ای آبی، تکه ای نانی، سر سوزن نمکم بدهید. زخم تب دارم را چگونه تیمار کنم؟ کجا بمانم که او نباشد؟ به کدامین سو برانم که عطرش وجودم را شعله ور نکند؟ چطور از سر این نای سرگشته ی مقهور، هوس نی را بیندازم. بیا سهراب، بیا دمی را هم نشینی کنیم که من هم چون تو دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است. امان از سری که بی او بودنش بی تابش کرده. امان از تو سهراب که خوب میفهمی و میدانی و میخوانی و میسرایی شعله ی خونین دلمان را که تا به سر زبانه میکشد و میسوزاند و میسوزاند و میسوزاند هرآنچه غیر او را، هر آنچه عجیبِ قشنگ نیست را. گذشته نیست، آینده نیست، هر دو در عدم محض و بین دو عدم، بودنی ست، دمی ست. این تمام آن چیزی ست که خیام وار میبینمش و مولا نا وار نمیفهمم. پیچیده تر از راه است راهبر ما صائب، میدانم. موجیم که آسود