رسانه
رسانه

اووووف :: جستجو



اووووف

درخواست حذف اطلاعات

با ۱۴ دقیقه تاخیر رسیدم شرکت چ





آخ جون

درخواست حذف اطلاعات

آخیش رفتند منم نرفتم باهاشون اووووف جووووووووون





مسافرت

درخواست حذف اطلاعات

آبجی میگه دختر مورد نظر رفته مسافرت تا آ هفته نمیاد اخیش...اووووف





تجربه جدید :)

درخواست حذف اطلاعات

پنجشنبه ظهر قراره ی کاری م ، ی تجربه خیلی جدید ! و استرس زاااااااااگه بشه میام میگم ، اووووف





یک شیشم ساعت!

درخواست حذف اطلاعات

+اووووف خسته شدم امروز 2 ساعت آشپزی -منم که پا به پای تو تو آشپزخونه بودمالبته جز اون 10 دیقه ای که دسشویی بودم!





اووووف

درخواست حذف اطلاعات

مرخصی گرفتم تا ساعت ۱۳:۳۰ که برم ،  آقای ح مدیر بازرگانی گفت تا ساعت ۱۵ کارت ندارم برو!!!!! هیچی دیگه برام دعا کنید کارم حل بشه 





اوووف قانون

درخواست حذف اطلاعات

خب تهران با کلاس قانون دار! در همین راستا پل رو تعطیل !؟! اووووف آخ جون! امیدوارم جایی دیگه نخواهیم بریم البته حالا حالا که هستیم توی پارک





یه مشکل بزرگ...

درخواست حذف اطلاعات

اووووف....اصلا یه وضعیه....ولی خ اینکه یدفه خندت بگیره خیلی اعصاب خوردکنه...





اووووف

درخواست حذف اطلاعات

الان زنگ زده ام مرکز # خود مسئول انگار گوشی رو جواب داد و همین الان نامه رو گفت ارجاع داده !!!! لعنت بهشون 





مرسی #فرقه_تب ار_جمهوری_ ی

درخواست حذف اطلاعات

# _سید_عباس تا پارسال قمه زنی می کرد روضه خوانی میرفتم اما الان که اومده اینجا میگه واقعی وجود ندارد و با عرب هاست! و داره با # _سید_علی م بحث میکنه اووووف مرسی #فرقه_تب ار_جمهوری_ ی





اوووف با کلاس ها

درخواست حذف اطلاعات

توی جلسه هستم توی اتاق #آقای_ح،  به خانمی اومده حرف میزنه در مورد تلگرام تبلیغ و این دری وری ها!!!؟؟  بعد زنگ زده باباش میگه پدر!!!! به مادر بگو شب می آییم خونه، به شما سر میزنیم!!؟؟  یاد این بود که پسر ن نا بود و پدرش افتاده بود زندان افتادم!!!!! پدر، پدر!!!!! چقدر اینا با کلاس اند!!!! اووووف





اوووف با کلاس ها

درخواست حذف اطلاعات

توی جلسه هستم توی اتاق #آقای_ح،  به خانمی اومده حرف میزنه در مورد تلگرام تبلیغ و این دری وری ها!!!؟؟  بعد زنگ زده باباش میگه پدر!!!! به مادر بگو شب می آییم خونه، به شما سر میزنیم!!؟؟  یاد این بود که پسر ن نا بود و پدرش افتاده بود زندان افتادم!!!!! پدر، پدر!!!!! چقدر اینا با کلاس اند!!!! اووووف





اووووف دهنتو ببند

درخواست حذف اطلاعات

عجب غر زده ام یعنی یه کلمه از دهنم در رفت به این #پیمان_ح_مدیر_بازرگانی حرف زده ام در مورد ناهار هیچ 54100 تومان از کارتم پول داده ام برای ناهار داده ام !!!! معلوم هم نیست پول برگرده کی ؟ 54 هزارتومن پول پیتزا ؟ اوووووف





حالم مشخصه؟؟

درخواست حذف اطلاعات

درست همون وقتی که میخوام بگم دیگه کامپیوتر دوست ندارم، یک آپدیت اووووف واسه ویندوز میاد بعد من یک جوووری .. ذوق میشم که انگار بهتر از این اتفاق دیگه امکان نداره بیفته...! من دروغ میگم اگه بگم دوسش ندارم...عاشق دنیای کامپیوترم ((:منبع: http://barunak. .. /





عجب اول مهری شد اووووف

درخواست حذف اطلاعات

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید





1277 : اومدیم بیرونو

درخواست حذف اطلاعات

یه جنگل دیگه. تمام پشیمونیم اینه که چرا دوربین نیاووردم. چرا. اینقدر فکرم درگیر چیز دیگه بود اصلا فکر ن . اصلا فکرم اووووف. با گوشی دوتا ع گرفتم. پشیمونم چون به نظرم خیلی خوب شدن تصمیم گرفتم دیگه نگیزم با گوشی. باید تکلیفم مشخص باشه.





لعنت به پای چلاق

درخواست حذف اطلاعات

وایستاده بودم کنار میز شرکت چرخیدم پایی سالم بلند شد و حرکت کرد نفهمیدم چی شد پای چلاق م نکشید و کشیده شد روی زمین همین باعث شد پای گیر کنه به سیم تلفن!؟!؟ لعنت به این پای چلاق!؟!؟ تمام سیم ها و پریز ها از توی پریز دراومد داغون شد!!!! همه اومدن چی شده؟ ح خوبه؟ اووووف؟!؟ #آقای_مدیر_عامل گفت ح خوبه نمک بخور شاید خوب شی!؟! لعنت به پای چلاق





گاها....

درخواست حذف اطلاعات

یه مادر بزرگ دلنشینی کنارمون بود تو راه....یه فیلسوف به تمام معنا بود....! یه مادربزرگ عالم....اونجا دلم خواست داشتن همچین آدمی رو ....از دوست داشتنی ترین جاهای عالم اول حرم حسین و حضرت عباس و بعد حرم رضا.... اینکه اینجام جزوه آرامش درونیم میشه. بعد از حدود ۴ یا ۵ ماه استرس های زیاد امروز یه چیزایی گفتم به مامانم اینا. اونقدر وضعم وخیمه که از هیچ دقیقه ایم لذت نمیبرم. اووووف





وهم نوشت ۴۲

درخواست حذف اطلاعات

اووووف . کاش میتونستم یه روز هر کی که این پستارو میخونه ببینم. خب خیلی دلم نمیخواد عمیقا نگا کنم.یه چیزی ته دلم بدجور ریخت پایین وقتی فهمیدم هی آنلاین میشه ولی پی ام های من حتی دوتا تیکم نمیخوره اولش گفتم حتما منو بلاک کرده بعد فک شایدم نکرده . و حالا با وجود اینکه دلم میخواد یه چیزی بگه ولی دلم نمیخواد حرفی بزنم. اصل ماجرا اینجاس که من میگم واااااای شنبه نههههههه. پوف خوابم میاد شب همگی خوش





میکائیل :))

درخواست حذف اطلاعات

چندوقته ی سریالی میبینیم که ۴ فصلش اومده ، بزن بزن زیاد داره و قهرمان هر درگیری ب طرز معجزه آسایی هیچیش نمیشه درحالیکه باید استخوناش نرم شده باشه !!!! این سریاله دیدنش همزمان شده بود با پخش میکاییل از تی وی ! اونم ی سریال گانگستریه ک سیروس مقدم لطف کرده ‎;d  هردفه بنشی میدیدیم همسر میگفت این چقدر شبیه میکاییله و میگذشتیم ... تا اینکه امشب دیدیم اووووف کارگردان بعضی قسمتهاش ایرانیه ! بابک ‎:dمساله حل شد !





قدسیه

درخواست حذف اطلاعات

اوپسسسس ! من برم دیگه نیام اصن ! اگه باشم که توله گرگ منو تیکه .. میکنه ! خخخخ چه عصبانییی !! نوچ همین قالبرو عشقه ^____^ ! اصن معر .. سسسس ^________^ ! هرکی عوضش کنه من دوباره همینو میزارما ! اووووف حسنا جووووووووونم یکم عاروم باش خاعر ممننن ! چیشده ؟ چرا اینهمه عصبانییی ؟؟؟ اصن ضایس که قهری ! نه زنگ میزنی نه خبری میگیری تازه جواب اسامم نمیدی !!چیشوووده ؟؟ عایدا چس قالب رو عوض نکنیااا ! =___=منبع: http://000-333. .. /





1706 : عقب موندگی

درخواست حذف اطلاعات

نشانه شناسی رو هم میفهمم هم نمیفهمم:/ نمیدونم چجوری بگم خیلی کمه ولی گیجم نشدم اما یجوری یعمی فکر کنم زوده برام هنوز نه؟ نمیدونم کوچولو کوچولو پیش میرم مطمئن شم قاطی نمیکنم. ولی میدونم تهش تقریبا هیچی نمیتونم بگم. اووووف. چرا بعضی کتابا سختن اخه. کاش میفهمیدم. یعنی اینقدر خوب بودم که میتونستم بفهممو درک کنم ولی فکر کنم کار داره. میدونین باید ارتباط برقرار کنم با کتاب یه خورده میلنگم واسه همین نمیفهمم انگار باید پیش زمینه هایی داشته باشم.





پلیدِ درون

درخواست حذف اطلاعات

فکرمی بعد از تمام این دردهادیگه هرگز از ش ت ی خوشحال نشمولی انگار نه!متاسفانه واقعا خوشحالم از باخت آلمان:|تمام طول مدتی که زیرچشمی و بی تفاوت به تلوزیون نگاه می استرس خونم اونقدر زیاد بود که قلبمو تو حلقم حس می حتی سی ثاتیه آ بازی برام سه سال گذشت تا سوت داورو بشنومبا توجه به این وضعیت...پس مسیر پیش روم برای آدم شدن! همچنان خیلی طولانیه...+پلیدِ درونم خیلی زنده و سرحاله! تنها تفاوتم این بود که جیییییغ و هورا نکشیدم بعد سوت پایان و فقط اینجا دارم میگم مردممممممم از خوشحالیاووووفاوووووووفاوووووووووووف+اهدنی صراط الحق:|





اووووف

درخواست حذف اطلاعات

زنگ زدم درمانگاه برای گرفتن نتیجه کمیسیون پزشکی !!! بعدش بهم خانم گفت اینجا نامه کمیسیون رو نفرستادن رفته توی کمیسیون چون نامه نبوده، بررسی نکرده اند داخل کمیسیون !!!! شماره گرفتم پیگیری کرده میگه نامه رو میفرستادم ! حالا هرچی زنگ میزنم پیش اون احمقی که باید نامه منو رو امضا میکرده واز طریقی اتوماسیون تخمی شون میفرستاده جواب نمیده !!!! 





برف

درخواست حذف اطلاعات

وقتی ی رفیق نامردِ بی وجدانِ ن کانادا داری که میدونه عاشق برفی و هی برات ویدئو میفرسته از خیابونا ، از دمای منفی ۴۲ میگه و لباسای پشمی و گرم و فلان ، نتیجه اش میشه دق لحظه ب لحظه ! ینی اً ش مجبور میشم برم مهاجرت کنم فقط بخاطر برف و سرما !فک کنم ما آ ین نسلی بودیم که بخاطر برف مدرسه هامون تعطیل میشد ، چ لذتی داشتصبح بیدارمیشدی مامان بابا میگفتن بخواب مدرسه ها تعطیله ، بعد میرفتی پشت پنجره ، اووووف سفید بود همه جا ... یادش بخیر . همیشه هم منطقه ۱ و ۲ تو تعطیلیا بود ، یادم باشه ی ماچ محکم بابا و مامان رو م که منطقه خوبی رو برای زندگی انتخاب :)





سردرگمم

درخواست حذف اطلاعات

حالا باید چیکار کنم؟کادوی تولدمو از دوستم گرفتم همون کادویی ک منو به تو وصل میکنه... اما... الان باید دقیقا چیکار کنم هومن؟احسای میکنم تو دو قدمیتم و نمیتونم کاری .. م ...یه سد به اندازه یه دنیا جلومه... اخه خدایا قربونت برم چرا اذیتم میکنی؟نه اینکه اذیت ها ولی خب هرچی میخوام نصفه بهم میدی اخه این چ وضعشه؟ اوووووف اووووف میبینی هومن چ وضعیتی دارم؟به خدا دارم دیوونه میشم همشم تقصیر توعه....دوروز راحتم بزار ببینم باید چیکار کنم با این وضعیت الانم هووووف فعلا همینمنبع: http://zendegi-h. .. /





وپف

درخواست حذف اطلاعات

من اینجاشاهروده, وپف سمیرابازشروع شد, نقدای بچه هاروخوندم جالبه نمتونی جوابشونو بدی چون هیچ وسیله ارتباطی نذاشتن, من نمیدونم انگارمجبورن بیان کامنت بذارن اصن انگار مجبورن بیان توپیج من, هیچ جاادم نمیتونه اونجوری باشه که میخاددلم میخادادبیاتم بدباشه دلم میخاداصن فوش بدم اگر مشکلی باشه خودشون دیلیتم میکنن, ادما کلا نظرندن میمیرن, اصن نمیخاستم این چیزارو بگم خاستم ازشاهرودبگم ازروزایی ک گذشت ازخاطره ها ازفالی ک گرفتمو منوامیدوارکرد, اووووف این وپف سمیرام تمومی نداره بایدبرم بیدارش کنم, کلا حرفام یادم رف بااین فازای منفیمنبع: http://khodamoond. /





حس نفرت از زند لعنتی...

درخواست حذف اطلاعات

خدایا بعضی وقتا واقعا احساس میکنم این همه درد و عذ که من میکشم برا سن من خیلی زیاده...خیلی اخه چرا باید اینطوری بشه... بعضی وقتا خدارو شکر میکنم که نیستی تا مشکلاتمو ببینی... خدارو شکر که یکی هست که پشتمه حتی از اون ور دنیا نگرانمه,حواسش بهم هست... خیلی سر در گمم خدا ...اصلا نمیدونم چی بنویسم...چی بگم اخه...بدترین تجربه رو داشتم تو این ۲۰ سال خدا... خدایا منو با این جور چیزا امتحان نکن من طاقتشو ندارم... من اشتباهای خودمو به زور جبران میکنم...اشتباه به این بزر یکی دیگرو چجوری جبران کنم خدااااا...فقط به خاطر جونش گردن گرفتم...اشتباه یکی که فقط یه بار دیدمش... اووووف یااااااا سرم میترکههههههمنبع: http://sprr. /





دونه ی دویست و نهم

درخواست حذف اطلاعات

بی صبرانه منتظر تموم شدن امتحانات هستم. هر چتد هنوز شرو نشدن ولی میخوام زودتر تموم بشن بیام دوهفته با خی راحت تو خونه استراحت کنم و بعدشم ترم جدید شرو بشه. به نظر میاد ترم جدید دوست داشتی خواهد بود برام مخصوصا چهار شنبه ها. ولی از الان دارم رو خودم کار میکنم که اینجوری نباشه. با اینکه کار سختیه ولی همه سعیمو میکنم که تو این جنگ بین احساس و عقلم ، عقلم پیروز بشه!  برای اولین بار میدون رو دادم دست عقلم ببینم میتونه از پس این قلب بر بیاد یا نه؟ ولی انگار هنوز نتونسته چون هنوزم دارم به چهارشنبه های پیش رو فکر میکنم . ولی کم کم ، کمش میکنم. من میتونم. باید بتونم. اووووف 





اووووف دهنتو ببند تو کاری به آژانس داشته باش

درخواست حذف اطلاعات

#حسین_کاف بهم زنگ زده با دعوا و داد و قال که چی شد پیک موتوری هم اومد رفتم نبود !!! قبل اینکه برم ببینم پیک هست یا نه #خانم_پ بهم گفت قبل اینکه بری با #آقای_حق_مدیر_عامل حتما هماهنگ کن ! هماهنگ کرده ام ! کفت باشه قبل اینکه از اتاق بیام بیرون #خانم_جیم_حسابداری اونجا بود بهش گفت #آقای_رضا اینجا nd هستم #خانم_جیم_حسابداری خم گفت بله !!! بهم رو کرد و گقت #آقای_رضا تو اینجا کارمند ماییی و نباید کاری به کارهای #حسین_کاف و آژانس ش داشته باشی !!! براش توضیح داده ام اما گمونم بی فایده است از این بعد کلا هیچ چیزی از کارهای #حسین_کاف بهم ربطی نداره ! به من چه؟ لعنتی ؟ 





حس نفرت از زندگی لعنتی...

درخواست حذف اطلاعات

خدایا بعضی وقتا واقعا احساس میکنم این همه درد و عذ که من میکشم برا سن من خیلی زیاده...خیلی اخه چرا باید اینطوری بشه... بعضی وقتا خدارو شکر میکنم که نیستی تا مشکلاتمو ببینی... خدارو شکر که یکی هست که پشتمه حتی از اون ور دنیا نگرانمه,حواسش بهم هست... خیلی سر در گمم خدا ...اصلا نمیدونم چی بنویسم...چی بگم اخه...بدترین تجربه رو داشتم تو این ۲۰ سال خدا... خدایا منو با این جور چیزا امتحان نکن من طاقتشو ندارم... من اشتباهای خودمو به زور جبران میکنم...اشتباه به این بزرگی یکی دیگرو چجوری جبران کنم خدااااا...فقط به خاطر جونش گردن گرفتم...اشتباه یکی که فقط یه بار دیدمش... اووووف یااااااا سرم میترکههههههمنبع: http://sprr. /





.: بهاری ترین :.

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا من ازین بازی ای که خدا باهامون انجام می ده خیلی خوشم میاد. خیلی هیجان انگیز و جالبه. حتی اگه دو دقیقه بخوایم بریم بیرون انواع و اقسام لباس رو با خودمون می بریم. مثلا امروز وقت پیاده شدن از ماشین، داشتیم از گرما خفه می شدیم. اووووف. هوا هم غبار بود نفس نداشتیم. ولی سوی یاس رو در نیاوردم و رفتیم تو پاساژ. وقتی بر می گشتیم یخ کردیم و خیس شدیم و دوییدیم و دوییدیم تا ماشین و کلی خندیدیم و کیف کردیم.





خونه غریب و خلوته، تورو میگیره بهونه!

درخواست حذف اطلاعات

* وسیله هامو تقریبا جمع و جور ، برای رفتن به خوابگاه، اما یه سری ید دارم که باید برم انجام بدم، حوصله اش رو ندارم :-| شیطونه میگه بیخالش بشم، بعدا میرم می م دیگه... هوم؟ تازه کارت مترو و سوئی مم خونه مامان بزرگمه، باید برم بگیرم... اووووووووووووووف... اصلاااا حسش نیس... راستی دوشم باید بگیرم که... اه! * چقدر تو خونه موندن آوره واقعا... مخصوصا وقتی مامان خونه نباشه :-| * تو خونمون بوی ازدواج میاد... روز و شب دعا میکنم خیر باشه... چقد استرس زاست! * برنامه ام مشکل داره، اووووف.. چرا مغزم کار نمیکنه؟منبع: http://peimanbakhoda. /





کلاش تاشو

درخواست حذف اطلاعات

عملیات والفجر8 بود . یه اسلحه کلاش قنداق دار داشتم که وقتی کول می فقط جند سانتی متری با زمین فاصله داشت روز دو یا سوم عملیات بود که چشمم به یه اسلاحه تاشو غنیمتی افتاد ..یواشکی اسلحه­ ی قنداق­دار سن ن و کثیف را انداختم گوشه­ ی سنگر و از آن روز به بعد اسلحه­ ی من شد اسلحه کلاش تاشو ! کلی پز دادم بعد هم که عملیات تمام شد با خودم آوردم پادگان . بعد از چند روز گفتند : « باید اسلحه­ هایتان را تحویل بدهید .» رفتم تسلیحات گفتم : « بفرمایید اینم اسلحه­ ی ما » متصدی تسلیحات رفت کارت اسم ما را آورد . چند بار برگه را جلو چشمانش جلو و عقب کرد و با شماره­ ی اسلحه­ی ما تطبیق داد و گفت : « برادر شماره و نوع اسلحه­ ی تحویل داده شده به شما با این اسلحه هم خوانی نداره ! » دیدیم به به « به قول معروف مون زایید !» متصدی تسلیحات گفت : « اسلحه خودت را چکار کردی ؟! » من هم با کمی مِنُ و مِن گفتم : « وال . والا ا