رسانه
رسانه

بابام از وقتی :: جستجو



من زرنگم

درخواست حذف اطلاعات

چون پسر زرنگی ام بابام بهم 100000داد من هم ان را با دو 25000تومانی عوض چون 2 تا بیشتر از 1 تاست ان وقت دو سکه ام را بردم پیش ارین او هم بجاش 3 تا 10000 تومانی داد بهم انگار حالیش نبود طفلکی که 3 تا بیش از 2 تاستبدو رفتم پیش بابام و پول هارا بهش نشان دادم بابام چشم هاش رو بست و شروع کرد سر تکان دادن بس که به من افتخار میکرد بهم گوش تا گوش سرخ شد و از خوشحالی زبانش بند امد





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

ازیه دیوونه میپرسن چی شدخل شدی؟میگه من یه زن گرفتم که دختری ۱۸ساله داشت،بابام از دختره خوشش اومد،مخشوزد،شدزن بابام.پس زن من،مادرزن بابام شد،بابام داماد من شد،من شدم پدر زن پدرم! دخترزنم پسر زاییدکه شد داداش من و نوه زنم،که نوه من هم بود،پس من پدربزرگ داداشم شدم! زنم پسر زایید درنتیجه زن بابام خواهر ناتنی پسرم شدوپسرم داداش من شد!!!! توباشی خل نمیشی؟؟!!!!!!منبع: http://parisa1212. /





بابام

درخواست حذف اطلاعات

تو خونه ما به خاطر این که ی ناراحت نشههمه حرفاشو غیر مستقیم میزنند و این باعث شده فشار رو هممون بیشتر بشهمثال کوچولومثلا الان بابام گفت زهرا پاشو برای زهره چای دم کن گناه داره جایی کهنه بخوره من که صبح پایی خوردم ‌.برای خودت هم شیر داغ کنهیچ وقت نمیگه بابام من فلان چیز رو میخواممنم گفتم من شیر نمیخورم





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

الان فهمیدم ک بابام فردا هستشو جایی نمیره و ممکنه بیاد دنبالم پس اگ اگ بابام نیومد عملیات اجرا میشه اگ اومد ک دیگ هیچی ...و کلا دیگ اونورا آفت نشو ک نبینتت اگ گوشیو بهم داد با خودم میبرمش اونجا خبرت میکنم ک بابام میاد دنبالم یا ن پس تا وقتي خبرت ن جایی نرو البته اگ گوشیو بم بده منبع: http://aa-aa. /





اسنپ شاتی از آینده

درخواست حذف اطلاعات

امشب بابام دست راستش میلرزید. فک کنم دلیلش عصبی بود. ولی چقد سخت بود برام دیدن لرزش دست بابام. تا حالا ندیده بودم. همیشه مثل کوهه بابام. خیلی سخته گذر زمان. حس میکنم تو این دنیای به این بزرگی گیر افتادم. فکر شاید حداقل کاری که تو دنیا میشه کرد خوب زندگی ه. کاری که عادت بهش ندارم. ولی بهش عادت میکنم





پروفایل

درخواست حذف اطلاعات

ع پروفایلمو گذاشته بودم “بابام یعنی دنیام”، بابام اومده میگم ع تو دیدم مشتیییییی الان ع یه قلب گذاشتم که توش نوشته مادر، پدر ❤️





برف تهران...

درخواست حذف اطلاعات

2 روزه داره تهران برف میاد و الان هم هوا سرده خفن... هواشناسی پیش بینی نکرده بود و امروز خیلی سرد و برفیه. بابام برف سال 95 رو ندید و الان سردشه...آخه بابام سرمایی بود...نکنه بابام سردش باشه..نکنه... اومدم سرکار..دارم کارهای پیشرفت گود را انجام میدم...کار زیاد داره.منبع: http://saiedyou. /





::331::

درخواست حذف اطلاعات

چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آ ش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش ماس می که نره... گریه هم می ... توی این چند تا خواب آ ی که بابام رو دیدم گریه هم . هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون ی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و ل کننده س.





جوک جدید فرزین چت/ چتروم فرزین

درخواست حذف اطلاعات

  ⚜ ب مدیر ساختمون اومده بود دمِ درِ خونه     با بابام کار داشت!بابام رفت جلوی در،منم صدای آهنگو زیاد کرده بودم!   یهو بابام داد زد:   اون لامصبو خفه ش کن ببینم این چه گهی میخوره آخه!   من





چه خوبدشد بابام زد تو گوشم☺

درخواست حذف اطلاعات

کلا زود ناراحت میشم و دلم میشکنه...مخصوصا اگه بابام کوچیکترین حرفی بهم بزنه من زود قهر میکنم و به اتاقم پناه میبرم و گریه میکنم دست خودمم نیست که دلم زود ناراحت میشه داشتیم با بابام شوخی میکردیم که یه دفعه بدون قصد زد تو گوشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!حالا من بلند بلند گریه می و میخاستم بیام تو اتاقم بابامم که ناراحت شده بود نمیذاشت منو گرفته بود و مامانمم میگفت فاطمه بابا که قصدی نداشته منم همیجور گریه می دست خودم نبود که اینو تحلیل کنم که بابام قصدی نداشته دیگه خلاصه منو گرفت بغلش برا اینکه منو اروم کنه گفت فاطمه برا اتاقت چی میخاستی!!!منم تو ح گریه گفتم یه قالی خوشکل شلفومیز و صندلی تحریر و کلی عروسک دیگه مامان و بابام شروع خندیدن تو که قهر بودی!!!!منم گفتم که باز قهر میکنما بابامم گفت باشه حالا صبر کن چندتاشونو برات می م...چه خوب شد که بابام زد تو گوشم





عنوان؟o_o

درخواست حذف اطلاعات

در حاشیه ی کنسلی آزمون قلم چی: ظهر: با یه نگاه غمگینی که عمق بدبختی را نشان میدهد:خدایا تو رو خدا کنسل شه، این هفته هم مدرسه ها تعطیل شه:دی مامان تو هم دعا کن(دعای مادر از قدیم معروفه:)) خدایا نذر می کنم اگه تعطیل شدیم بابام یه جز قرآن بخونه. بابام: شب که بابام اومد: من:بابا زودتر نذرتو ادا کن،قرآن بخون؛آزمون فردا کنسل شده :)) هیچی دیگه خواستم از همین تریبون به دوستان خبر بدم :)





درخواست حذف اطلاعات

شاید سال های سال بعد وقتي دیگه مامان بابام کنارم نیستن و من باید منتظر بمونم تا وقتي مردم و رفتم تو بهشت که میدونم نمیرم! ببینمشون یا بیان تو خوابم... وقتي سر سفره هفت سین میشینم و منتظر شروع سال جدیدم..مامانم به یادم بیاد که هرسال زمان سال تحویل گریه ش میگیره. بابام که اعتقاد سفت و سخت داره سال لحظه تحویل سال باید تو خونه خودمون و هممون هم کنار سفره هفت جمع شده باشیم..امسال زمان تحویل سال از اینکه به طرز وحشتناک و بی رحمانه ای دارم هر لحظه به اون موقع نزدیک تر میشم، گریه م گرفت و سال جدید رو با آرزوی از ته دل سلامتی برای مامان بابام و خواهر هام شروع چون بزرگترین داراییم تو زندگیم اول سلامتی ما ۵ نفره بعد هم بودنمون کنار همدیگه





1395-09-24

درخواست حذف اطلاعات

امروز قراره یه پولی از بابام قرض بگیرم برای حدود 20 روز ، یک ماه.... البته واسه همسرم میخوام خوب اما نمیدونم چرا روم نمیشه .... اصلا دوست ندارم از .. ی چیزی قرض بگیرم. با اینکه بابام هیچوقت چیزی نگفتم و چندبار دیگه هم این کار تکرار شده اما بازم روم نمیشه و خج .. زده میشم.... خیلی با بابام رودربایستی دارم نمیدونم چرا..... منبع: http://ma2nafaroninimun. .. /





خاطره

درخواست حذف اطلاعات

آرتین پسرعمومه پارسال وقتي 5 سالش بود رفته بودیم سرخاک مادربزرگ بابام به مادربزرگ بابام میگفتیم مادر بعد وقتي آب میریختن روسنگ قبر مادر آرتین این حباب های هوای دوره سنگو دیده بود دستمو میکشید باتعجب میگفت : تارا تارا نگا مادر داره فوووت میکنه!!! ملت نمیتونستن از خنده س ا وایسن!! خودمم که از خنده ح اغمارو تجربه !!! ینی فک کنم خوده مادر خد امرز هم خندش گرفته بود ! :)





سکوت بهترین چیزه و حرف زدن سخت ترین کار دنیا

درخواست حذف اطلاعات

نمبدونم چه کار کنمبدم به بابام بگم بریم بیرون میخوام باهات حرف بزنمبهش بگم بابایی من به کمک شما نیاز دارماول گفتم در مورد مامانم باهاش صحبت میکنمبعد در مورد درسمدیدم میترسمنمیدونم موفق میشم یا ش ت میخورمبابام همه چیز رو میره میره به مامانم میگهچی به بابام بگم؟بابایی مگه شما نگران کار ما نبودی و نیستی؟ازت یه خواهش دارم اینه که به مامان بگو بذار اینا کار کنند.حداقل اینجوری وقتي ببینه هممون یه چیز میگیم ول کنه.بابا همینطور مامان نمیذاره شما کار کنید.نمیذاره ما کار کنیم.نمیدونم اصلا چی بگم که بریم بیرون؟به احتمال زیاد دوباره نمیتونم حرف بزنمچه قدر حرف زدن سخته 





پسر های بابام

درخواست حذف اطلاعات

من یکی از خواستگارام، پسر بابام بود! جوون تره. از من فقط دوازده سال اینا بزرگتر بود. بچه ا بود. فاجعه بود همه میگفتن وای سعید عقب موندس چون اختلاف سنیش با دادا سی ساله. بگذریم این پسر های بابای من همشون این تیپین. خوشتیپ. بچه بودن ما همه شونو میزدیم که چرا شما سفید و بور و مز فین :||||| edis





اعتقاد ندارم

درخواست حذف اطلاعات

خدا خیلییییییییی بی انصافه فکر می فقط بنده هش بد هستن و خودش مهربون....خدا دوست داره همیشه من بدبدخت بشم خدا دوست داره فقط اشک منو ببینه...خدا دوست داره دشمنام از گریه من خوشحال بشن.....خدا عد ت رو تغییر بده ...خدا یه کم تساوی رو برقرار کن....یکی دیگه از عزیزام که پشت و پناهم بود رو از دست دادم اول بابام و بعد ی عزیز تر از جونم که بعد بابام واقعا پشت و پناهم بود.....خدا حالا که بابام و م رو ازم گرفتی خودتم جواب هزار برابری بدی های وحید و خانوادش رو بده .....هه خدا ما که همه چیز رو بدون اینکه صدامون در بیاد سپردیم به خدا....خدا اینجوری جواب صبوریم رو داد..........همه چیز دروغه. .دیگه به هیچی اعتقاد ندارم





عمل بابا

درخواست حذف اطلاعات

خدایا بابام رو به تو سپردم. پشت و پناهش باش. خدایا کمک کن فردا عمل آنژیوگرافی اش به سلامت انجام بشه و بابام مشکلی نداشته باشه.ای خدا بر ما منت بذار و اونو سالم به ما ببخش.عمر طولانی و با عزت به خانواده هامون بالاخص بابا و مامانمون بده. سلامتی بهشون بده . سایه شون بالاسر ما باشه. امید خونه ما باشه.ای خدا فردا رو بخیر کن.امشب ، چقدررررررر نگرانم. نمیدونم چه کنم؟هر لحظه برام سخته. دلم یه جوریه. کاش بابام رو از نزدیک میدیدم. کاش خدا کمک کنه و نوروز همه در کنار هم خوش باشیم.یه حال عجیبی دارم.پی نوشت :خداروشکر   خداروشکر بابام آنژیو کرد و مشکلی نداشت. نیاز به بالون زدن و عملهای دیگه هم نداشت. خدایا ممنونم ازت. رضا ع ممنونم ازت. دعامو مستجاب کردی.کمک کن ما به سلامت برگردیم شهرمون و چشممون به جمال زیباشون روشن بشه.





سرما خوردم دارم میمیرم

درخواست حذف اطلاعات

من: صبح بیدارم نکنید نمیرم سر کار بابام: چرا برو من: اینم نشد موقع مدرسه رو به موتَم میشدیم مارو میفرستادی مدرسه هااااا بابام: :)))))))) +اصلا یادم نمیاد موقع مدرسه یک بار غیبت کرده باشم :|





خوشا آنانکه در گهواره مردن/ ک بویی از غم دنیا نبردن

درخواست حذف اطلاعات

صبح زود بابام پاشده دادو بیداد که چرا اینا عین حیون خو دنو نمی خونن... هه جالبتر از اون اینه که فرق انسانو حیونو توی خوندن میدونه ن توی عقلو اختیار... داداشم که پا نشد ولی منو مامانم چون میدونست به تاز می خونم اومده بهم می گه پاشو تو بخون... می گم نمی خوام می خوام نخونم با کارای این مرتیکه می گه پاشو دست الکی ب رو بخواب... وقتي اینو گفت یهویی دلم سوخت برا مامانم نمیدونم چرا... پاشدم دست گرفتم بعد اومدم بیام بخوابم به خودم گفتم من که با خدای خودم مشکلی ندارم من با بابام مشکل دارم و این شد که و خوندم ...توی اشک ریختمو و حرف زدم با خدا ... بهش گفتم خستم... بهش گفتم گم اوردم... بهش گفتم از بابام خستم... بهش گفتم من سعی می کنم دوسش داشته باشم ولی خود احمقش نمیزاره... بهش گفتم خستم از این دنیات که مجبورم لبخند بزنم تا لااقل ی ازم نپرسه چه مرگمه... خستم از اینهمه اجبار... پوشش به اجبار ... به اجب





هندی

درخواست حذف اطلاعات

ب داشتم با بابام هندی میدیدم یارو با یه تیر ۵ نفرو کشت!!به بابام گفتم بزن اونور اینا همش خالیبندیه..!!برگشت گفت خالی بندی اینه که راننده سیگار میکشه تو بو میگیریهیچی نشستیم و دیدیم چه ی بود 





حال نامعلوم

درخواست حذف اطلاعات

به " تـــو " می شَم ای سَراپا هَمه خوبی... #ازوقتي بابام رفته کربلا,سرماخوردم که هیچ,ازلحاظ روحی هم ب هم ریختم!تا بابام نیاد خوب نمیشم مطمنم # شب شب زیارتی,کربلا میخوام # 8 منبع: http://1waterlily. /





دلتنگ

درخواست حذف اطلاعات

من امشب توی اتاقم هستم .میخواستم زود بخوابم ولی  دیدن یک کلیپ فرانسوی که برادرم برام ارسال کرد منو حس بهم ریخت .آهنگ راجع به پدر بود .آه ....چه کلمه ایی ....پدر .پدر .میدونم شاید باور پذیر نباشه شاید تکراری باشه .ولی من دارم اشک میریزم ....من بابام رو میخوام منه بابایی منه بچه بابایی ....آه ، خدای من !من چقدر دلم بابام رو میخواد .من دلم بابام رو میخواد لعنت به این زندگی نامرد .من دلم بابام رو میخواد .چرا هرچی  این جمله رو تکرار میکنم دردی از من درمان نمیکنه .انگار هیچ نیست که بفهمه من چقدر ، چقدر و چقدر دلم برای اون مرد بزرگ تنگ شده .من دلم برای بابای خودم تنگ شده برای عباسعلی .دلم برای عباسعلی خودم تنگ شده  .لعنت به اجبار کوفتی .من هنوز  بچه ام .من خودم بچه ام .بچه ایی که دست باباش رو توشلوغی و بیرحمی این دنیا ول کرده و گم شده .من کاملا غمگینم





عباس پهلوان (شب عروسی بابام)

درخواست حذف اطلاعات

((شب عروسی بابام)) ـــ جونم واستون بگه، بابام با این دفعه، دو شبه که تو زندگی ش «صبح پادشاهی رو می بینه!» مقصودم اینه که رسما تو حجله عروسی می ره. اما دفعه سوم ِشه که زن می گیره. یعنی معصومه، زن سوم بابامه!خدا سایه اش رو از سر ما کم نکنه، خیال نمی کنم حالا حالاها بابام خودشو از تک و تا بندازه...مثل جوون هایی که تازه شون کف کرده و پشت لب شون دو سه تا پر شوید جوونه زده به فکر زن گرفتن افتاده و دوباره همان بیا و بروها و داریه و دنبک زدن ها، که چیه، فلانی می خواد زن بگیره...! ((عباس پهلوان)) بقیۀ داستان را در ادامۀ مطلب بخوانید... ادامه مطلب





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

بیخیال :) خیلی سخت یادم میاد بچه که بودم ینی خیلی کوچیک بودم، بابام یه شهر دیگه کار میکرد. یه تلفن سیاه رنگ هم داشتیم همیشه میخواستم بزنم بش مش...خخخخ روی ک نت ف ی توی آشپزخونه بود. هر وقت بابام زنگ میزد، بعد قطع ش توی کمدای ک نتو میگشتم ببینم بابام کجاست...خخخخخ :) وقتي میومد خونه که آ هفته ها بود وقت ناهار میرسید. اون موقع میز غذاخوری طبقه بالا بود، بابای منم که میدونی کمرش مشکل داره نمیتونه راحت بشینه. همیشه سفره وسط خونه پهن می و یه بالش خیلی سنگین بود که میرفتم به زور میکشیدم میاوردم میزاشتم کنار سفره تا بابام دراز بکشه:) یه قابلمه قرمز هم بود همیشه سر ته دیگش باهم دعوا میکردیم که معمولا من میبردم. فقط برام سوال بود وقتي که دراز میکشه چطوری آب رو با لیوان میخوره خخخخ امروز که تب داشتم در حد آتشفشان اصلا هم حوصله ت خوردن نداشتم خواستم آب بخورم یک چهارم لیوانو خوردم بعد دیگه دیدم گردنم





امروز نبود

درخواست حذف اطلاعات

سلام بچه هاامروز بابام اینا رفتند پیش آنکولوژیست که نبوده و رزیدنتش پیشنهاد  داده بابام یه آزمایشگاه شناخته شده دوباره آزمایش بده. خواهرم اینو که گفت زنگ زدم خونه شون. بابام داشت کمدی می دید و می خندید. حس وقتي انقدر حالش خوبه درست نیست من بشینم و گریه کنم و عزا بگیرم. خلاصه قرار شد دوباره برن آزمایش بدن و هفته دیگه ببرن پیش . فعلا هم باید همون دارو رو بخوره و قطع نکنه.بعدش رفتم باشگاه و یه دو ساعت و ده ای حس ورزش . قبل از باشگاه رفتم یه قهوه خوردم . روبروی کافی شاپی که همیشه می رم جایی بود که راننده دیوانه و روانی اومده بود توی پیاده رو و مردم رو زیر گرفته بود و 10 نفر رو هم کشته بود. براشون گل و شمع گذاشته بودن و چند تا بورد و قلم که می تونستی براشون پیغام بگذاری. منتها فضای خالی نمونده بود و من دیگه چیزی ننوشتم.بعد باشگاه هم اومدم خونه و سعی روحیه خودم رو خوب نگه دارم. واقعا ورزش ن





september,2016

درخواست حذف اطلاعات

بهت میگفتم عمو. نه که واقعا عموم باشی، بچه که بودم با هم زیاد بیرون میرفتیم. هفته ای نبود که نبینیم هم رو، خانواده های هم رو. با بچه هات دوست بودیم. هم سن بودیم. اونها فامیلهای نداشته ی ما توی شهر بودن. شما فامیل ما بودید. دوست بابام بودی. بابام رو خیلی دوست داشتی. بابام هم تو رو دوست داشت. به هم میگفتید گته .. س. نمیتونم باور کنم که بشه که تو نباشی. بزرگ که شدیم بچه ها هر کدوم رفتن سرکار خودشون. دیگه اونقدر با خانواده ها بیرون نمیومدن. هرکدوم میرفتن با دوستای خودشون. شاید نمیتونستن تصور کنن یه روز یکی از اعضای خانواده نباشه. همونطور که من نمیتونم نبودنت رو تصور کنم عمو جون. بابام رو دوست داشتی. خیلی زیاد. اونقدر که اگه میخواستید مردونه جایی برید و بابام نبود میگفتی نمیری. حتی با داداشای خودتم که میخواستی بری بیرون میگفتی علی تو اگه نیای نمیرم منم. عمو جون. نمیدونم چطور میشه که تو نباشی.





نگرانم

درخواست حذف اطلاعات

من میترسم .2 اردیبهشت امتحان میان ترم دارم ولی هنوز نتونستم هیچی بخونممامانم بیمارستان پیش مامان بزرگم هستزهره راست میگفت وقتي من و بابا با هم هستیم بابا کار میکنهولی تو نمی ذاریچون منم شبیه مامانم هستمولی الان بهتر شدمبابام برای اولین بار توی عمرش شام درست کردزهره مریض بود خو ده بودمنم از اومدم خواب بودمپا شدم دیدم غذا درست کردهبابام وقتي با من بود هیچ کاری نمی کردولی با زهرهظرفارو می شستهمه کاری میکردبه خاطر رفتار خودم بودالان هر سه مون داریم کار میکنیماحتمالا چون مامانم نبودمیتونستیم کار کنیمنمیخوام فکر کنمآدما با خوندن این متنا چه قضاوتی میکنند 





من

درخواست حذف اطلاعات

بابام گفت برو مامانم رو صدا کنم که بیادبابام گفت بزن برو با زهره حرف بزنمگفتم خودتون بگیدگفآن به من میگید که برم به مامان بگم بیادبزن به زهره بگم که بیادخودتون بگید1234





ماشین

درخواست حذف اطلاعات

قبل از اینکه گواهینامه بگیرم خیلی عشق ماشین بودم. خیلی سال قبل از گرفتن گواهینامه رانندگی بلد بودم. اولین ماشینم بعد گواهینامه یه پراید بود که بابام ید. اما عمرش به دنیا نبود و خیلی زود فروختمش و خودم یه 206 یدم با پول خودم. بعدش یه سمند یدم. اما 206 رو بیشتر دوست داشتم. بعد اون چشم انتظار یه تویوتای شاسی بلند شدم اما خیلی زود از ماشینهای گنده بدم اومد. مخصوصا تو ترافیک لامصب تهران که با کمبود جای پارک و سختی عبور از کوچه های باریک مواجه میشدم. اما نمیشد دل ازش کند. وقتي توش میشینی کاملا به جاده و مسیر اشراف داری. به خاطر همین بزرگ بودنش اونو ول و رفتم تو نخ ماشین خارجی متوسط. دوباره رو به سواری اورم. هیچ وقت ماشین گاز سوز برام جالب و جذاب نشد. بجز بار اول همه ماشینام رو خودم رفتم پای معامله. حتی اگر پولشو هم بابام بده اما خودم تنهایی رفتم پای معامله . تا حالا هم ضرر ن . ماشین خوب د





.. ید..

درخواست حذف اطلاعات

میخوام از ای به بعد شروع کنم بنویسم میخوام خوب بنویسم دیروز رفتیم فرش و پتو .. یدیم .. بم که یلدا بود و امشبم که باز یلدا اعلام شد پولای بابام تموم شد وقتي بابام پول نداره و اعصابش خورد میشه من ناراحت میشم اصلا دوس ندارم .. ی بخاطر .. جای من اذیت بشه حتی حامد دوس ندارم پول ندارن واس من .. ج کنن کل پولایی که واسش مونده بود داد به فرشو پتو واسه من من درک میکنم اینچیزا رو بابام هر چقد کار میکنه باید قسط وامو پول واس وسایل ما بده مشهدم که رفتیم کلی پول .. ج کرد باید الان بی پول باشیم حالا قسط وامم عقب افتاده واقعا این .. ت پیش خودشون چی فک میکنن با این چهل تومن چی از بار رو دوش ما کم میشه همونم باید بدیم پول اب و برق و گاز وامشونم انقد سودش زیاده که ادم نمیگرفت سنگینتر بود کاش واقعا کمی بفکر ما بودن دوس دارم کار کنم یکم بار رو دوش بابام و بعدم حامد کم بشه ولی حامد اجازه نمیده برم شرکت کار کنم





اشتباهات ما

درخواست حذف اطلاعات

من نتیجه رفتار بابام هستم. با ادم هایی نشست و برخاست داشت که نازشون می ید، اشتباهاتشونو به گردن می گرفت و همیشه بد ار همه بود.وقتي جایی به بابام ظلم می شه، دردم میاد. تمام دردهای خودم جلوی چشمام میان. سرد و سخت اون لحظات رو می گذرونم. فقط به خاطر اینکه دعوا نشه، ی رو نمی خام ناراحت کنم. ولی انگار ادم ها وقیح تر میشن. حق به جانب تر می شن و این نتیجه رفتار مز ف منه. اونا جنسشون همینه من نباید گند بزنم.خیلی جاها می بینم بابا حرف درستی رو می زنه ولی من به خاطر یه ترس مز ف، اونو منتقل نمی کنم.اصلا جدی حرف زدن برای من سخته.واقعا سخته.و هربار ابتر می کنم...بگذریم. 





وقتی پدر رفت....

درخواست حذف اطلاعات

هنوز باور ن .. ... ولی میتونم یتیم هارو درک کنم نمی تونم احساسمو بگم دنیا برام رنگ باخته دیگه انگیزه ی هیچ کاری رو ندارم همه چیزپوچ و بی معنیه وقتي عزیز ترین آدم تو یه چشم به هم زدن از دست میره وقتي تکیه گاهت پشتتو خالی میکنه وقتي دیگه پاهات توان ایستادن ندارن و دیگه پدری هم نیست که کمکت کنه وقتي مادرتو می بینی که ذره ذره داره آب میشه وقتي دیگه دست پدر نیست که گاهی با گرمای دستای مهربونش نوازشت کنه وقتي باید تمرین کنی تا دیگه بعضی کلمات و جملات رو فراموش کنی وقتي میرسی خونه دیگه نباید بپرسی بابام کجاست؟ خیلی سخته... +هرروز وقتي از شرکت میومدم از تو رختخوابت دستتو برام ت .. میدادی میگفتی خسته نباشی بابا.دیگه وقتي میام کی بهم بگه خسته نباشی کی بهم بگه سلام بابا جان،اصلا دیگه دل و دماغ شرکت رفتن ندارم ... خدا جون برا بابام آرامش میخوام تا آروم باشهمنبع: http://tanha-boy-tanha. .. /





پست۳۳

درخواست حذف اطلاعات

با اینکه حق با من بود.. اما کاش جلو بابام حاضرجو نمی تا اونم اون حرفو نمیزد.. بلا ه اونم داره زور میزنه توی این سن که.. پول دربیاره با اینکه رابطه خوبی نداریم اما یه آن از خودم بدم اومد امیدوارم هم خدا هم بابام منو ببخشن خدایا کمکم کن درس بخونم.. تورو بزرگیت قسم کمکم کن! سر عقل بیام.....منبع: http://otaghe-tarike-tanhai. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

کتش همه چی همونجوری بود که دوس داشتم..کاش میتونستم توی بچگیم بمونم...اینجوری همه چیزای خوبم رو داشتم..بابام بود..دنیا رنگی بود..دلم پاک بود..خدا هم هنوز ولم نکرده بود...اعتماد داشتم....شاد بودم. خنده رو لبام هنوز بود...خودمو اینقدر نباخته بودم....کاش بچه بوددم..کاش وقتي بود که بابام موهام رو شونه میکرد و میبافت..وقتي بود که بغلم میکرد و میگفت دخترم بیاد بغل من بخوابه...چه ارامشی داشتم......دیگه هیچی واسم نمونده...خداااااا من خودمو باختم...کمکم کن دیگه از سنگ بشم..خسته شدم از ضربهخوردن..کمکم کن نمیخوام زود باور باشم...بذار ا سنگ باشم نمیخوام این دلم رو بدم میاد ازش....منبع: http://arezuyetanha. /





دویست و هفتاد و نه

درخواست حذف اطلاعات

وقتي بابام صدام میکنه برم پشت سرشو خط بندازم.





خانواده

درخواست حذف اطلاعات

میدونی چیههمه زندگی من مامان و بابام و خواهرم هستندمنم همه ی زندگی اونا هستمتک ا ون به اندازه دنیا دوست دارمهر روز منتظر شوخی بابام هستممنتظر محبت مامانم هستمنگرانی های زهره که هیچ وقت بلد نبوده به زبون خوش بگه ولی من همیشه دوسش دارم و خواهم داشتاونم میدونم منو دوست داره 





همیشه تپش قلب دارم و خیلی خیلی کم خوابم

درخواست حذف اطلاعات

سلامهمیشه تو هر شرایطی یه ترس و دلهره ای تو قلبم بوده.. همیشه از دوران بچگی تا الان.. از اولین ترس هایی که یادم میاد وقتي بود که پدر و مادرم به شدت با هم دعوا می و بابام به م م حمله میکرد و من تو اتاقم صدای اونارو میشنیدم و صدای ضربان قلبمو میشنیدم و خیال می الانه که مامانمو بکشه... بعضی وقتا پیش می اومد سر یه شوخیه الکی بابام بهم حمله میکرد و سیلی میزد در گوشم.. حتی یادمه یبار بدون دلیل بشقابو سر سفره پرت کرد تو صورتم و بهم داد. البته اینم بگم پدرم در مواقع عادی خوب بود حتی نازم میداد و با قربون صدقه رفتن صدام میکرد که هرگز منو شاد نمیکرد و نمیکنه این قربون صدقه رفتناش بخاطر رفتارایی که از همون دوران نوزادیم تا حدود چهار پنج سال پیش باهام داشت...از خیلی ها تو فامیل شنیدم که وقتي نوزاد بودم و شیر خواره... یبار بخاطر اینکه زیاد گریه و اعصاب بابام خورد شد بابام منو پرت کرد از این سر حال تا ا





چو ۱۰ ساله شد...

درخواست حذف اطلاعات

ده سال پیش، سحرگاه هفدهم رمضان المبارک، من و مستر با دهن ماه رمضون، در محضر هشتم عقد کردیم و برای اولین بار، و به زووورِ بابام(:دی) دست تو دست هم گذاشتیم، و بعد رفتیم زیارت مهربانیها. :) عجب روزی بود. پر از احساسات متناقض بودم! با اینکه همیشه مستر اولین گزینه ی تایید شده ی ذهنم برای ازدواج بود، و حتی بدون حرف و خواستگاری هم یه حسی همییییشه بهم میگفت که بالا ه همسر همین آدم میشم، اما اصلا دوست نداشتم پیشش بمونم. بعد از عقد هم حاضر نشدم باهاش برم بیرون! با مامان و بابام برگشتم خونه خودمون! :دی همون شب برادر مستر ما رو برای افطار دعوت کرد. یادمه بعد از افطار بابام ماشینو داد به من و گفت با مستر بیا خونه. نشستیم تو ماشین و من وسط رانندگی دیدم کمربند نبستم. در حین رانندگی کمربند رو کشیدم که تو گیره ش محکم کنم، نمیشد! مستر طفلکی خواست کمکم کنه که با جیغ ناگهانی من مواجه شد که: به من دست نزنیا





آلبوم جدید افشین به نام بابام میگفت

درخواست حذف اطلاعات

آلبوم جدید افشین بنام بابام میگفت با بالاترین کیفیت new album afshin – babam migoft  آلبوم جدید افشین به نام بابام میگفت afshin babam migoft ارشیو البوم افشین البوم زیبای البوم موسیقی بابام میگفت بیوگرافی افشین  آلبوم  آلبوم افشین  آلبوم افشین به نام بابام میگفت  آلبوم بابام میگفت  آلبوم بابام میگفت از افشین  آلبوم جدید  آلبوم جدید افشین با کیفیت بالا  آلبوم جدید ایرانی  آهنگ های افشین  موزیک کد پیشواز بابام میگفت از افشین متن ترانه البوم