رسانه
رسانه

بابام از وقتی :: جستجو



جوکدونی

درخواست حذف اطلاعات

از یه دیوانه میپرسن چی شد خل شدی؟ میگه من یه زن گرفتم که دختری 18 ساله داشت، بابام از دختره خوشش اومد، ، شد زن بابام. پس زن من، مادر زن بابام شد، بابام داماد من شد، من شدم پدر زن پدرم!دخترزنم پسرزائید که شد داداش من و نوه زنم، که نوه من هم بود، پس من پدربزرک داداشم شدم! زنم پسرزائید درنتیجه زن بابام خواهرناتنی پسرم شد و پسرم داداش من شد! ..توباشی خل نمیشی؟





پیشنهاد می شود

درخواست حذف اطلاعات

"حنا: وقتي که من دنیا میام مامانم می خواسته اسم من رو بزاره لیلا،بابام میگه بزاریم حنا، به اصرار بابام اسمَم رو میزارن حنا، چند سالِ بعدش وقتي مامانم و بابام از همدیگه جدا میشن بابام میره با یک زنی زندگی می کنه که اسمش حنا بوده، مامانم تازه می فهمه که اصرارِ بابام برای چی بوده. اون تونست با خیانت بابام کنار بیاد ولی با من و اسمم نه! طفلک هر دفعه می خواست من رو صدا کنه کلی اذیت می شد ، آ ای عمرش دیگه به جای اسمم منو صدا می کرد هوی..! " .... امروز دی وی دیِ خشم و هیاهو اومد به بازار . حتما حتما بگیرید و ببینید و لذتش رو ببرید . فوق العاده ای بود و من که خودم دوباره می خوام ببینم . کلیک منبع: http://jamaandeh. /





این روزا

درخواست حذف اطلاعات

بابام دو روز رفته بود سفر، دخترم ب از داداشم شنید که داره میاد و توی راهه. مگه خو د. تا یک و نیم بیدار موند، بعدشم که بابام اومد جز بغل بابام جای دیگه نمی رفت. نمیومد بخوابه. دو بار بابا آورد تحویلش داد چهار دست و پا رفت از اتاق بیرون دنبال بابام. ...مامان تنها بود این دو روز، ما نرفتیم خونه خودمون. از شانس همسر هم سرماخوردگی اش این دو روز بدتر شده. از پنجشنبه خو ده. ...دخترم کلمه برف رو یاد گرفته. تی وی برف نشون میده، میگه، برف. 





324_

درخواست حذف اطلاعات

روزی که گذشت،من داد زدم.صدامو جلوی پدرم بالا بردم.اخم .تند حرف زدم...فکر دارم بخاطر بابام لطف می کنم که بخودم شجاعت دادم و با ان چند مرد با صدای بلند حرف زدم.با خشم حرف زدم.با داد حرف زدم. فکر که دارم به بابام لطف می کنم که تو کارش دخ ...متاسفم.بابام به روم نیاورد.اما من متاسفم.





من زرنگم

درخواست حذف اطلاعات

چون پسر زرنگی ام بابام بهم 100000داد من هم ان را با دو 25000تومانی عوض چون 2 تا بیشتر از 1 تاست ان وقت دو سکه ام را بردم پیش ارین او هم بجاش 3 تا 10000 تومانی داد بهم انگار حالیش نبود طفلکی که 3 تا بیش از 2 تاستبدو رفتم پیش بابام و پول هارا بهش نشان دادم بابام چشم هاش رو بست و شروع کرد سر تکان دادن بس که به من افتخار میکرد بهم گوش تا گوش سرخ شد و از خوشحالی زبانش بند امد





(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات

بابام رو میخوام که دلداریم بده ...بابام همیشه از اینکه از لخاظ احساسی اذیت بشم بهم هشدار میداد،میدونم که پشتیبانیم میکرد اگر میدونست دختر مغرورش که نگاه به هیچکدوم از عاشقان چاکش نمیکرد الان بهرچه روزی افتاده بابام رو میخوام





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

ازیه دیوونه میپرسن چی شدخل شدی؟میگه من یه زن گرفتم که دختری ۱۸ساله داشت،بابام از دختره خوشش اومد،مخشوزد،شدزن بابام.پس زن من،مادرزن بابام شد،بابام داماد من شد،من شدم پدر زن پدرم! دخترزنم پسر زاییدکه شد داداش من و نوه زنم،که نوه من هم بود،پس من پدربزرگ داداشم شدم! زنم پسر زایید درنتیجه زن بابام خواهر ناتنی پسرم شدوپسرم داداش من شد!!!! توباشی خل نمیشی؟؟!!!!!!منبع: http://parisa1212. /





بابام

درخواست حذف اطلاعات

تو خونه ما به خاطر این که ی ناراحت نشههمه حرفاشو غیر مستقیم میزنند و این باعث شده فشار رو هممون بیشتر بشهمثال کوچولومثلا الان بابام گفت زهرا پاشو برای زهره چای دم کن گناه داره جایی کهنه بخوره من که صبح پایی خوردم ‌.برای خودت هم شیر داغ کنهیچ وقت نمیگه بابام من فلان چیز رو میخواممنم گفتم من شیر نمیخورم





به بهانه حضور در مطب اطفال و شنیدن وغ وغ بچه دو روزه :)

درخواست حذف اطلاعات

اول دبستان بابام معلمم بود یه مدیر هم داشتیم که چند سال از بابام بزرگتر بود..حالا این پیش مطلب! از صب آبجیم تب داشت..عصر اومدم نوبت گرفتم واسش که شب بیاریمش . یه ساعت پیش مامانم به بابام گفت بیا ببریمش نوبت داره. نیومد گفت والا من روم نمیشه با این سن برم متخصص اطفال. برو با پسرت برو :/ ما آوردیمش و اومدیم..اون مدیره با بچه یک ساله ش نشسته بود منتظر بود نوبتش شه :|| . . . حالا منظورم این نیست که بابام آدم بی مسئولیته یا یه چیز دیگه..صحبتم اینه که الکی خودتون پیر نکنید.. دلی جوان داشته عشق زندگانی را بنمایید :))





پلیس کمربند

درخواست حذف اطلاعات

از نظر بابای من پلیس های راهوَر به دو دسته تقسیم میشن : 1.پلیس هایی که بخاطر نبستن کمربند جریمه می کنن 2. پلیس هایی که کاری به بستن کمربند ندارن . من در حال رانندگی : بابام : کمربندتو بستی ؟ من : نه بابام : جلوتر پلیس کمربند وایساده من : باشه الان می بندم :))) بابام در حال رانندگی : من: کمربندتو بستی ؟ بابام : نه ، پلیس کمربند دیدی ؟ من : (((:





«قصه های من و بابام» زنده می شود

درخواست حذف اطلاعات

رامین بهادری کارگردان عرصه انیمیشن از ساخت مجموعه انیمیشنی با عنوان «قصه های من و بابام» و نگارش نامه «ای. او. پلاون» سخن گفت.





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

الان فهمیدم ک بابام فردا هستشو جایی نمیره و ممکنه بیاد دنبالم پس اگ اگ بابام نیومد عملیات اجرا میشه اگ اومد ک دیگ هیچی ...و کلا دیگ اونورا آفت نشو ک نبینتت اگ گوشیو بهم داد با خودم میبرمش اونجا خبرت میکنم ک بابام میاد دنبالم یا ن پس تا وقتي خبرت ن جایی نرو البته اگ گوشیو بم بده منبع: http://aa-aa. /





اسنپ شاتی از آینده

درخواست حذف اطلاعات

امشب بابام دست راستش میلرزید. فک کنم دلیلش عصبی بود. ولی چقد سخت بود برام دیدن لرزش دست بابام. تا حالا ندیده بودم. همیشه مثل کوهه بابام. خیلی سخته گذر زمان. حس میکنم تو این دنیای به این بزرگی گیر افتادم. فکر شاید حداقل کاری که تو دنیا میشه کرد خوب زندگی ه. کاری که عادت بهش ندارم. ولی بهش عادت میکنم





برف تهران...

درخواست حذف اطلاعات

2 روزه داره تهران برف میاد و الان هم هوا سرده خفن... هواشناسی پیش بینی نکرده بود و امروز خیلی سرد و برفیه. بابام برف سال 95 رو ندید و الان سردشه...آخه بابام سرمایی بود...نکنه بابام سردش باشه..نکنه... اومدم سرکار..دارم کارهای پیشرفت گود را انجام میدم...کار زیاد داره.منبع: http://saiedyou. /





::331::

درخواست حذف اطلاعات

چقدر دیدن تو توی خواب شیرینه... خواب شبهام به هم خورده! ساعت سه، چهار یا حتی پنج صبح میخوابم تا ساعت یک یا دو بعد از ظهر. امروز ساعت هشت یه بار از خواب بیدار شدم و دوباره خوابم برد. بعدش خواب بابام رو دیدم. درست یادم نمیاد چی بود. چی گفتیم با هم... فکر کنم تو خونه ی قبلی بودیم. فقط یادمه که آ ش بابام داشت از خونه میرفت و دم در وایساده بود و من بهش ماس می که نره... گریه هم می ... توی این چند تا خواب آ ی که بابام رو دیدم گریه هم . هم از دیدنش خوشحال میشم و هم دلم نمیخواد ازش جدا بشم واسه همین گریه م میگیره... زندگی بدون بابام خیلی سخته... فکر میکنم اون ی بود که فضای خونه رو زنده نگه میداشت... و حالا همه چیز مرده و ل کننده س.





جوک جدید فرزین چت/ چتروم فرزین

درخواست حذف اطلاعات

  ⚜ ب مدیر ساختمون اومده بود دمِ درِ خونه     با بابام کار داشت!بابام رفت جلوی در،منم صدای آهنگو زیاد کرده بودم!   یهو بابام داد زد:   اون لامصبو خفه ش کن ببینم این چه گهی میخوره آخه!   من





چه خوبدشد بابام زد تو گوشم☺

درخواست حذف اطلاعات

کلا زود ناراحت میشم و دلم میشکنه...مخصوصا اگه بابام کوچیکترین حرفی بهم بزنه من زود قهر میکنم و به اتاقم پناه میبرم و گریه میکنم دست خودمم نیست که دلم زود ناراحت میشه داشتیم با بابام شوخی میکردیم که یه دفعه بدون قصد زد تو گوشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!حالا من بلند بلند گریه می و میخاستم بیام تو اتاقم بابامم که ناراحت شده بود نمیذاشت منو گرفته بود و مامانمم میگفت فاطمه بابا که قصدی نداشته منم همیجور گریه می دست خودم نبود که اینو تحلیل کنم که بابام قصدی نداشته دیگه خلاصه منو گرفت بغلش برا اینکه منو اروم کنه گفت فاطمه برا اتاقت چی میخاستی!!!منم تو ح گریه گفتم یه قالی خوشکل شلفومیز و صندلی تحریر و کلی عروسک دیگه مامان و بابام شروع خندیدن تو که قهر بودی!!!!منم گفتم که باز قهر میکنما بابامم گفت باشه حالا صبر کن چندتاشونو برات می م...چه خوب شد که بابام زد تو گوشم





عنوان؟o_o

درخواست حذف اطلاعات

در حاشیه ی کنسلی آزمون قلم چی: ظهر: با یه نگاه غمگینی که عمق بدبختی را نشان میدهد:خدایا تو رو خدا کنسل شه، این هفته هم مدرسه ها تعطیل شه:دی مامان تو هم دعا کن(دعای مادر از قدیم معروفه:)) خدایا نذر می کنم اگه تعطیل شدیم بابام یه جز قرآن بخونه. بابام: شب که بابام اومد: من:بابا زودتر نذرتو ادا کن،قرآن بخون؛آزمون فردا کنسل شده :)) هیچی دیگه خواستم از همین تریبون به دوستان خبر بدم :)





بابا جون دوستت دارم

درخواست حذف اطلاعات

امروز از موقعی که از خواب بیدار شده بودم دلم تنگ شده بود برای صدای بابام اخه من بی معرفت ماهی یکبار زنگ میزدم اون هم وقتي که نمیدونستم مامانم کجاست .تلفن رو برداشتم وبه شماره همراهش زنگ زدم بعدازچندتابوق صدای دل گرم کننده بابا رو شنیدم وای خدا چقدر ذوق کرد هی قربون صدقه  ام می رفت وباخنده می گفت مطمین درست زنگ زدی ؟مطمین دنبال مامانت نمیگردی؟من هم با شرمندگی بسیارمیگفتم بابا جون دوستت دارم توروخدا ببخشید، بنده خداحق داشت تعجب کنه آ ین باری که زنگ زده بودم دوماه پیش بود چقدر بی انصافم  همیشه به مامانم زنگ میزنم همیشه وقتي دلتنگم زود شماره مامانم رو میگیرم درحالی که تو اوج  بیماریم بابام کنارم بود باحرفهاش آرامم میکرد تو روزهای سخت زندگی وقتي همه سرزنش می این بابام بود که باحرفهاش سختی روزگار رو آسان می کرد .چطور فراموش کرده بودم. تصمیم گرفتم از هر شش تماس که به مامانم زنگ میز





درخواست حذف اطلاعات

شاید سال های سال بعد وقتي دیگه مامان بابام کنارم نیستن و من باید منتظر بمونم تا وقتي مردم و رفتم تو بهشت که میدونم نمیرم! ببینمشون یا بیان تو خوابم... وقتي سر سفره هفت سین میشینم و منتظر شروع سال جدیدم..مامانم به یادم بیاد که هرسال زمان سال تحویل گریه ش میگیره. بابام که اعتقاد سفت و سخت داره سال لحظه تحویل سال باید تو خونه خودمون و هممون هم کنار سفره هفت جمع شده باشیم..امسال زمان تحویل سال از اینکه به طرز وحشتناک و بی رحمانه ای دارم هر لحظه به اون موقع نزدیک تر میشم، گریه م گرفت و سال جدید رو با آرزوی از ته دل سلامتی برای مامان بابام و خواهر هام شروع چون بزرگترین داراییم تو زندگیم اول سلامتی ما ۵ نفره بعد هم بودنمون کنار همدیگه





نمیدونم از کی مانتو و شلوار مد شد.اینقدر بدم میاد.

درخواست حذف اطلاعات

پیراهن دامادی بابام تمام این سال ها نوی نو تو کمد بود.از بچگی همه ی لباسای توی کمد رو برمیداشتم میپوشیدم و بازی می .آ ین باری که پوشیده بودمش تا زانوم بود.امشب وقتي داشتم لباسا رو مرتب می دیدمش و پوشیدمش.فیت بود.یه شلوار سفید هم تنم و رفتم پیش مامان و بابام و گفتم:بابا تو این قدر لاغر بودی؟چی شد که اون بقچه رو درآوردی؟اشاره کرد به مامانم!





1395-09-24

درخواست حذف اطلاعات

امروز قراره یه پولی از بابام قرض بگیرم برای حدود 20 روز ، یک ماه.... البته واسه همسرم میخوام خوب اما نمیدونم چرا روم نمیشه .... اصلا دوست ندارم از .. ی چیزی قرض بگیرم. با اینکه بابام هیچوقت چیزی نگفتم و چندبار دیگه هم این کار تکرار شده اما بازم روم نمیشه و خج .. زده میشم.... خیلی با بابام رودربایستی دارم نمیدونم چرا..... منبع: http://ma2nafaroninimun. .. /





ماشین

درخواست حذف اطلاعات

بابام گفت: برو به داداشت بگو ماشینو بشوره!میگم خب خودت چرا نمیگی؟!میگه: اونکه زبونِ آدمیزاد حالیش نمیشه شاید زبونِ تورو بفهمهحالا من موندم بابام به اون فوش داد؟ به من فوش داد؟یا کلا منظور نداشت؟ یا با جفتمون بود؟!





عشقم پدرم مادرم !

درخواست حذف اطلاعات

ب که همین چند ساعت پیش باشه فهمیدم خواهرام خونه مامانم هستند منم رفتم که با هم همه رو ببینم . پدرم چای نبات برام اورد و مادرم هم یک موز بهم داد ، از وقتي برگشتم حس بدی دارم که میدونم چند روز دیگه خوب میشم اما درس عبرت شد دیگه وقتي این خواهرم اونجاست نرم یا اگرم میرم عاقلانه عمل کنم ، اولیش که بابام خوشحال بود و در باره زایمان خواهرم که فردای حرف مسزد اما من چون خواهرم درخواست کرده بود بافتنی یادش بدم و بابا هم دوس نداره سرمون تو لاک هم باشه و بافتنی کنیم رفتیم تو اتاق و وقتي بیرون اومدم بابام رفته بود خو ده بود از دست خودم ناراحتم فکر میکنم اینطوری بابام رو تحویل نگرفتم از طرف دیگه مامانم باهام حرف میزد که خواهرم هم با من حرف زد و چیزی رو تو اینستا داشت نشونم میداد که من مجبور شدم به حرف خواهرم گوش بدم و دیگه مامانم منتظر موند حرف خواهرم تموم بشه که چون طول کشید دیگه یادش رفت و ادامه ش منت





امروز

درخواست حذف اطلاعات

بابام گفت زهرا دو تا طرفه صبحونه ات رو میشستیمن میترسم به خاطر آجی و مامانتهمیشه اگر بود من میگفتم باشه میشورمهمیشه به خودم میگفتم میگم تو وظیفه ات رو انجام ندادیبه بابام گفتم بابا هر ی یه مسئوبیای دارهشما ظرفارو میخوریمنم بقیه کارا رو میکنمنگو به خاطر مامانت .به خاطر خودمون، ما سه تا که الان با هم هستیمسرش درد گرفت بابامزهرا تو مسئول سردرد بابات نیستی شنبه امتحان دارمبرام دعا کن 





ختم فاجعه

درخواست حذف اطلاعات

دقیقا همون موقع نوشتن پست قبلی بابام زنگ زد شماره داداش گلبهارو ازم گرفت، یه ساعت بعد پیام دادم به داداش گلبهار پرسیدم بابام چکار داشت؟ گفت چرا قضیه خونه رو به بابات گفتی؟ بابام بفهمه حرف تو خونه رو بیرون گفتم شاکی میشه، به بابات بگو چیزی به بابام نگه منم بشکن ن رفتم به بابام گفتم قضیه رو پ.ن: یه ع خیلی قشنگ از گلبهار گیرم اومده، شب و روز هی نگاش میکنم و قربون صدقه قیافه خوشگلش میرمخیلی دلم تنگ شده براش، شب قدر با زن داداشش اومده بود مسجد، من که دعا آرزوم گلبهاره، اون یعنی چه حاجتی داره؟ ان شاءالله خدا هرچه زودتر حاجت دلش رو بهش بدهمنبع: http://imohammad. /





روپوش سفید

درخواست حذف اطلاعات

بابام هنوزم که هنوزه وقتي منو با روپوش سفید می بینه میگه " این همه زحمت کشیدی ولی ای کاش پزشکی خونده بودی! حیف! " +دو سه سال پیش بود، به بابام گفتم باباجون اگه خیلی پزشکی دوس داری ،درس بخون ،کنکور بده ،پزشکی بخون خب! یه ی الی بود حرف از پزشکی نمیزد دیگه ،فک کنم باز دوباره دلش هوس جمله های "نرمشی کوبشی" کرده :)) +من زخم باز می بینم تا دو روز حالم بده!





خاطره

درخواست حذف اطلاعات

آرتین پسرعمومه پارسال وقتي 5 سالش بود رفته بودیم سرخاک مادربزرگ بابام به مادربزرگ بابام میگفتیم مادر بعد وقتي آب میریختن روسنگ قبر مادر آرتین این حباب های هوای دوره سنگو دیده بود دستمو میکشید باتعجب میگفت : تارا تارا نگا مادر داره فوووت میکنه!!! ملت نمیتونستن از خنده س ا وایسن!! خودمم که از خنده ح اغمارو تجربه !!! ینی فک کنم خوده مادر خد امرز هم خندش گرفته بود ! :)





یه کف دست آب

درخواست حذف اطلاعات

علیرضا میگه آقا دمش گرم ، یکی از فانتزی های بچّگیم این بود که یه روز بتونم عین بابام کنار حوض وایسم و با یه دست آب بپاشم به صورتم ، آخه بابام دستشو که می کرد توی حوض و در میاورد قد یه طشت آب رو میاورد بیرون و می پاشید به صورتش و بعدشم هی پف پف می کرد و داد میزد خانم اون حوله منو بده ، آقا ما رو میگی همچین تو کف بودیم که آخه این بابام چجوری می تونه با یه کف دست اونهمه آب از توی حوض بیاره بیرون ؟ صد دفه خودم امتحان کرده بودم که با یه دست بتونم صورتمو بشورم ولی دو چیکه آب بیشتر کف دستم نمی موند ، این بود که مجبور می شدم دو دستی آب وردارم که بهم حال نمی داد و تازه لباسمو هم خیس می که گاهی سبب کتک خوردنم از والده محترم میشد . هیچی دیگه دو دستی آب ورمی داشتم و از افه های بابام فقط پف پف ش واسم می موند که اونو هم ی تحویل نمی گرفت . ای روزگار منصورآباد هم محلّی بود واسه خودش .منبع: http://farhadme





24 دی

درخواست حذف اطلاعات

دارم به صورت جدی با نظم زیادی بابام که کل خانواده رو کلافه کرده مقابله میکنمخدا بهم توان بدهاین که مثل همیشه نخوام چند تا هندونه با هم بلند کنماین که نذارم گذارم که خودم و بابام و خانواده ام بپاشه.باید خیلی به خودم و بابام و خانواده باشم و محبت کنم.باید حواسم باشه چی دوست دارند.بدبختی اصلا نمیدونم چی دوست دارند.حتی نمیدونم خودم چی دوست دارم.به همه ی اینا بحث درسم رو اضافه کنخیلی روم فشاره 





سکوت بهترین چیزه و حرف زدن سخت ترین کار دنیا

درخواست حذف اطلاعات

نمبدونم چه کار کنمبدم به بابام بگم بریم بیرون میخوام باهات حرف بزنمبهش بگم بابایی من به کمک شما نیاز دارماول گفتم در مورد مامانم باهاش صحبت میکنمبعد در مورد درسمدیدم میترسمنمیدونم موفق میشم یا ش ت میخورمبابام همه چیز رو میره میره به مامانم میگهچی به بابام بگم؟بابایی مگه شما نگران کار ما نبودی و نیستی؟ازت یه خواهش دارم اینه که به مامان بگو بذار اینا کار کنند.حداقل اینجوری وقتي ببینه هممون یه چیز میگیم ول کنه.بابا همینطور مامان نمیذاره شما کار کنید.نمیذاره ما کار کنیم.نمیدونم اصلا چی بگم که بریم بیرون؟به احتمال زیاد دوباره نمیتونم حرف بزنمچه قدر حرف زدن سخته 





اعتقاد ندارم

درخواست حذف اطلاعات

خدا خیلییییییییی بی انصافه فکر می فقط بنده هش بد هستن و خودش مهربون....خدا دوست داره همیشه من بدبدخت بشم خدا دوست داره فقط اشک منو ببینه...خدا دوست داره دشمنام از گریه من خوشحال بشن.....خدا عد ت رو تغییر بده ...خدا یه کم تساوی رو برقرار کن....یکی دیگه از عزیزام که پشت و پناهم بود رو از دست دادم اول بابام و بعد ی عزیز تر از جونم که بعد بابام واقعا پشت و پناهم بود.....خدا حالا که بابام و م رو ازم گرفتی خودتم جواب هزار برابری بدی های وحید و خانوادش رو بده .....هه خدا ما که همه چیز رو بدون اینکه صدامون در بیاد سپردیم به خدا....خدا اینجوری جواب صبوریم رو داد..........همه چیز دروغه. .دیگه به هیچی اعتقاد ندارم





عمل بابا

درخواست حذف اطلاعات

خدایا بابام رو به تو سپردم. پشت و پناهش باش. خدایا کمک کن فردا عمل آنژیوگرافی اش به سلامت انجام بشه و بابام مشکلی نداشته باشه.ای خدا بر ما منت بذار و اونو سالم به ما ببخش.عمر طولانی و با عزت به خانواده هامون بالاخص بابا و مامانمون بده. سلامتی بهشون بده . سایه شون بالاسر ما باشه. امید خونه ما باشه.ای خدا فردا رو بخیر کن.امشب ، چقدررررررر نگرانم. نمیدونم چه کنم؟هر لحظه برام سخته. دلم یه جوریه. کاش بابام رو از نزدیک میدیدم. کاش خدا کمک کنه و نوروز همه در کنار هم خوش باشیم.یه حال عجیبی دارم.پی نوشت :خداروشکر   خداروشکر بابام آنژیو کرد و مشکلی نداشت. نیاز به بالون زدن و عملهای دیگه هم نداشت. خدایا ممنونم ازت. رضا ع ممنونم ازت. دعامو مستجاب کردی.کمک کن ما به سلامت برگردیم شهرمون و چشممون به جمال زیباشون روشن بشه.





سرما خوردم دارم میمیرم

درخواست حذف اطلاعات

من: صبح بیدارم نکنید نمیرم سر کار بابام: چرا برو من: اینم نشد موقع مدرسه رو به موتَم میشدیم مارو میفرستادی مدرسه هااااا بابام: :)))))))) +اصلا یادم نمیاد موقع مدرسه یک بار غیبت کرده باشم :|





هندی

درخواست حذف اطلاعات

ب داشتم با بابام هندی میدیدم یارو با یه تیر ۵ نفرو کشت!!به بابام گفتم بزن اونور اینا همش خالیبندیه..!!برگشت گفت خالی بندی اینه که راننده سیگار میکشه تو بو میگیریهیچی نشستیم و دیدیم چه ی بود 





حال نامعلوم

درخواست حذف اطلاعات

به " تـــو " می شَم ای سَراپا هَمه خوبی... #ازوقتي بابام رفته کربلا,سرماخوردم که هیچ,ازلحاظ روحی هم ب هم ریختم!تا بابام نیاد خوب نمیشم مطمنم # شب شب زیارتی,کربلا میخوام # 8 منبع: http://1waterlily. /





خوشا آنانکه در گهواره مردن/ ک بویی از غم دنیا نبردن

درخواست حذف اطلاعات

صبح زود بابام پاشده دادو بیداد که چرا اینا عین حیون خو دنو نمی خونن... هه جالبتر از اون اینه که فرق انسانو حیونو توی خوندن میدونه ن توی عقلو اختیار... داداشم که پا نشد ولی منو مامانم چون میدونست به تاز می خونم اومده بهم می گه پاشو تو بخون... می گم نمی خوام می خوام نخونم با کارای این مرتیکه می گه پاشو دست الکی ب رو بخواب... وقتي اینو گفت یهویی دلم سوخت برا مامانم نمیدونم چرا... پاشدم دست گرفتم بعد اومدم بیام بخوابم به خودم گفتم من که با خدای خودم مشکلی ندارم من با بابام مشکل دارم و این شد که و خوندم ...توی اشک ریختمو و حرف زدم با خدا ... بهش گفتم خستم... بهش گفتم گم اوردم... بهش گفتم از بابام خستم... بهش گفتم من سعی می کنم دوسش داشته باشم ولی خود احمقش نمیزاره... بهش گفتم خستم از این دنیات که مجبورم لبخند بزنم تا لااقل ی ازم نپرسه چه مرگمه... خستم از اینهمه اجبار... پوشش به اجبار ... به اجب





ادم بی حساب

درخواست حذف اطلاعات

بابام رفته اصفهان . بهش زنگ زدم میگم برا چی رفتی اصفهان ؟ میگه رفتم طلبم رو بگیرم. بابام ضمانت یکی رو کرده بود اما طرف پولشو نمیداد. بجاش بابام ماشینشو برداشت. ماشینش پورشه بود. همون جا هم گذاشتش برا فروش. طرف پولدار هم هستا. اما وقتي بی حسابه و حریص ، چکار میشه کرد.





دلتنگ

درخواست حذف اطلاعات

من امشب توی اتاقم هستم .میخواستم زود بخوابم ولی  دیدن یک کلیپ فرانسوی که برادرم برام ارسال کرد منو حس بهم ریخت .آهنگ راجع به پدر بود .آه ....چه کلمه ایی ....پدر .پدر .میدونم شاید باور پذیر نباشه شاید تکراری باشه .ولی من دارم اشک میریزم ....من بابام رو میخوام منه بابایی منه بچه بابایی ....آه ، خدای من !من چقدر دلم بابام رو میخواد .من دلم بابام رو میخواد لعنت به این زندگی نامرد .من دلم بابام رو میخواد .چرا هرچی  این جمله رو تکرار میکنم دردی از من درمان نمیکنه .انگار هیچ نیست که بفهمه من چقدر ، چقدر و چقدر دلم برای اون مرد بزرگ تنگ شده .من دلم برای بابای خودم تنگ شده برای عباسعلی .دلم برای عباسعلی خودم تنگ شده  .لعنت به اجبار کوفتی .من هنوز  بچه ام .من خودم بچه ام .بچه ایی که دست باباش رو توشلوغی و بیرحمی این دنیا ول کرده و گم شده .من کاملا غمگینم





عباس پهلوان (شب عروسی بابام)

درخواست حذف اطلاعات

((شب عروسی بابام)) ـــ جونم واستون بگه، بابام با این دفعه، دو شبه که تو زندگی ش «صبح پادشاهی رو می بینه!» مقصودم اینه که رسما تو حجله عروسی می ره. اما دفعه سوم ِشه که زن می گیره. یعنی معصومه، زن سوم بابامه!خدا سایه اش رو از سر ما کم نکنه، خیال نمی کنم حالا حالاها بابام خودشو از تک و تا بندازه...مثل جوون هایی که تازه شون کف کرده و پشت لب شون دو سه تا پر شوید جوونه زده به فکر زن گرفتن افتاده و دوباره همان بیا و بروها و داریه و دنبک زدن ها، که چیه، فلانی می خواد زن بگیره...! ((عباس پهلوان)) بقیۀ داستان را در ادامۀ مطلب بخوانید... ادامه مطلب