رسانه
رسانه

خواهرت :: جستجو



مزمن...

درخواست حذف اطلاعات

مثلا همین چند ماه پیش شب بزنه به سرت و زنگ بزنی به تنها خواهرت و بهش بگی تو رو خدا تا من برنگشتم ایران دیگه بچه دار نشو...و شنیده باشی که نصفه شبی زده به سرت... مثلا چند روز بعدش از مادرت شنیده باشی که خواهرت بارداره... مثلا امروز یه هو بری توی فکر که اردی بهشت از راه رسیده و قبلا شنیده بودی که خواهرت اردیبهشت فارغ میشه... خدایا....





به خواهرت سر بزن

درخواست حذف اطلاعات

همسرم چرا به خواهرت سر نمیزنین و همچنین عموتاون به شما نیاز داره زهرا جان باید به خواهرات سر بزنی،زیاد میبینم میاد دم در وایمیسته.اگه این کارو نکنین حداقلش اینکه صله رحم نکردین.پدر هم فهمیده برای همسرم هدیه تولد گرفتم. ام هم ازت ناراحته،بعدا بهم گفت که گوشی رو روش قطع کردی و جواب هم ندادی.زهرا جان دوست دارم





.. خواهرت زد تو گوشم

درخواست حذف اطلاعات

.. یاسر دوشنبه و .. ها به خاطر کارش میاد شهرکرد . .. بود که ما ناهار خونه مامان دعوت بودیم . غزل داشت تکلیف هاش را می نوشت حالا نمیدونم چی شد که با پشت دستم زدم تو گوش غزل . غزل گریه و گریه و شکایت به مامان جون . مامان جون هم من را دعوا کرد . سر ناهار نشسته بودیم که غزل یهویی به .. اشت گفت : .. خواهرت زد تو گوشم منبع: http://bihamtayeman. .. /





دومین سالگرد

درخواست حذف اطلاعات

سلام دخترکم.روشای من. دو سال گذشت.خوب راستش وقتی بهش فکر میکنم میبینم که چه تصمیم سختی بود....چه کار سختی بود....چه دوره ی سختی بود....ولی خوبه که نیستی.... به نظرت من بعد دو سال از نبود تو چه حرفی دارم بهت بگم؟؟؟راستش بعضی وقتها یهو ته دلم خالی میشه که اگه نگهت میداشتم الان بزرگ شده بودی و و خواهرت سه تایی ست میکردیم و سلفی میگرفتیم و من هی سرچ می که الان چه کاری باید ی....چه بازی....چند کلمه باید بلد باشی.... ولی خوب من انتخاب که دنیای خودم رو جایی بهتر کنم....بیشتر رو خودم کار کنم....از روی خودم تکثیر نکنم....به خودم سخت بگیرم که رشد کنم....اره تکثیر بی رویه آدمها غلطه....خیلی غلط..... حالا دخترک دوسال میگذره و من خوبم.... هنوز هم خواهرت خوابت رو میبینه و با بغض از تو میگه و به من ده میگیره برو ....یعنی عاشق پیگیری هاش هستم هر بار تلویزیون در مورد بارداری حرف میزنه خواهرت میگه مامان بیا





"یک"

درخواست حذف اطلاعات

+ پریشون حالم فدایِ سرت... فدای پریشونیِ خواهرت...





سر و کله زدن های من!

درخواست حذف اطلاعات

1- همه میگن برادر جان خیلی به من شبیهه، در واقع ایشون یک ورژن پسرونه و خیلی بزرگ تر از منه، البته از لحاظ جسمی فقط! امروز میگفت که به فلافلی جدیدی سر زده، پیرمرد فلافلی با خیره نگاه بهش گفته فامیلت چیه؟! قیافت آشناست، وقتی جواب داده گفته توی فامیلتون دندونپزشک دارین؟! برادر جان هم گفته خواهرم... پیرمرد هم تعریف کرده بود که من بیمار خواهرت بودم و بعد هم گفته به خواهرت بگو یه نوبت برای من بگیره! :-/ قبلا در موردش توی این پست حرف زده بودم. ادامه مطلب





قاتل: ص به من گفت باید خواهرت را بکشی

درخواست حذف اطلاعات

پسر جوانی که خواهر 50ساله خود را به دار آویخته و به قتل رسانده است، در بازجویی ها مدعی شد ص در سر او می پیچید و دستور قتل می داد.





فصل اری

درخواست حذف اطلاعات

سلام دخترکم امروز داشتم با نقاشی خواهرت حرف میزدم که گفت تو خیلی مادر خوب و پیگیری هستی...خیلی به دخترت بها میدی و از این حرفها...راستش من مادر سخت گیری هستم و با اینکه خواهرت حرفهای یواشکی رو هم بهم میگه بازم حس میکنم مادر خوب و رفیقی نیستم...میدونی نبود تو همیشه معلومه.مثلا بهار خوابت میبینه و یک روز در میون میپرسه تو کی قراره برگردی...مثلا من بعضی وقتها فکر میکنم زندگی رو چطور سروسامون بدم که بشه دعوتت کرد ...اصلا چقدر جای تو خالیه؟؟؟؟میدونی دخترک سخت گیرم به خواهرت که بتونه اینده خودش رو درست بسازه.سخت گیرم که بعدا بهم نگه چرا حواست بهم نبود.... بعضی وقتها تو دلمشغولی های زندگی حتی خودم رو فراموش میکنم ولی باز به خودم تلتگر میزنم که حواست باشه خودت رو به عادت نسپار.برای خودت وقت بزار.تنهایی کتاب بخون. ببین .فکر کن.برنامه بریز.اجرا کن. داشتم از دوستام میپرسیدم که بچه ها هر روز میگذره نگ





«اعتراف عجیب و غریب» و دو یاد داشت دیگر

درخواست حذف اطلاعات

معرفی کتاب > خواهرم گفت عجله کن، وقت نداریم. اما صندوق بزرگه پر از اسکناس نو بود. نمی توانستم دل م. سروان پرسید: «پس هم دست هم داشتی؟ خواهرت چند سالشه؟»





گروهی «یا رضا» گویند نزد خواهرت در قم/ گروهی کربلا خواهند در ملک اسانت

درخواست حذف اطلاعات

جمعی از شاعران کشورمان همزمان با میلاد رضا(ع) اقدام به بداهه سرایی کرده اند.





گروهی «یا رضا» گویند نزد خواهرت در قم/ گروهی کربلا خواهند در ملک اسانت

درخواست حذف اطلاعات

جمعی از شاعران کشورمان همزمان با میلاد رضا(ع) اقدام به بداهه سرایی کرده اند.





خواهرت را خفه ، برو خانه، شاید زنده باشد!

درخواست حذف اطلاعات

درحالی که او آ ین نفس هایش را می کشید دستم را روی گلویش گذاشتم و آن قدر فشار دادم تا بی حرکت کف…





تسبیح شیوانا!!!

درخواست حذف اطلاعات

زنگ میزنه و میگه سوغاتی ها رسید....خواهرت با هیجان تلفن رو میبره اتاق و از سفر میپرسه ....عادت ندارم فال گوش وایسم. هند و سوغاتی هاش همیشه جذاب هستن.... فرداش خواهرم زنگ میزنه و میگه در مورد یه موضوعی میخوام باهات حرف بزنم هر چند زوده ولی تو ذهنت داشته باش....داشتم با تسبیح شیوانا که اورده با دستم بازی می و می پرسیدم عین هسته میوه هستن چه با نمکن....که ت گفت بهار به من گفته من تصمیمم رو گرفتم من 18 سالگی میخوام بیام پیش تو زندگی کنم و باهات سفر بیام و یوگا یاد بگیرم....خوب یه طرف داستان اینه که بچه ها زود هیجان زده میشن و خیال بافی میکنن.... جان هم تنها زندگی میکنن هم گربه دارن که داستان رو مهیج تر میکنه ولی این طرف داستان برام جالب تر بود که خواهرت میدونه چی میخواد...از الان داره برای آیندش برنامه میریزه...تصمیم میگیره.راستش من هر تصمیمی که خواهرت بگیره ازش حمایت میکنم.پدرت هم همینطور یه





امشب

درخواست حذف اطلاعات

امشب یکی از بهترین شبای من بود اخه خونمون مهمون بودین از همه مهم تر تو اینجا بودی تمام امشب حواسم بهت بود وقت شام انقد که نگات می ، نگا جفتیت که خواهرت بود نمی شب خوبی بود منبع: http://hastam77. /





مناجات پدر شهید و درد و دلش با فرزندش

درخواست حذف اطلاعات

مناجات پدر شهید (قاسمی ) و درد و دلش با فرزندش: پروردگارا! ای بی نیاز بنده نواز! بنده پروری کردی. از اینکه ما را خانواده شهید قرار دادی بسیار متشکرم. خدایا! تاج عزتی بر سرم نهادی که اگر از صبح ازل تا شام ابد به شکر آن بنشینم جز اندکی نتوانم. محمدحسن جان! پرستوی خونین بال من! تو با پرستوها یک فرق داشتی. پرستوها وقتی خونین بال می شوند سقوط می کنند، اما تو وقتی خونین بال شدی تازه پروازت شروع شد. پسرم! وقتی خدمت حسین علیه السلام شرفیاب شدی سلام همه ما را برسان. بگو دیگر نگران دختر سه ساله ات نباش. وقتی خدمت اباالفضل العباس- غیرت الله-رسیدی سلام همه ما را برسان و بگو دیگر نگران حرم و حریم خواهرت زینب-علیها سلام-نباش؛ زیرا که ما تن به تن، صف به صف و جان برکف در دفاع از حریم خواهرت زینب- علیها سلام- آماده ایم...





دور سرت...

درخواست حذف اطلاعات

همه عالم فدای یک تار مویت حسین جان! برگرد! این سر و پیشانی بستن می خواهد، این کلاه و عمامه عوض و ... این چشم خون گرفته بوسیدن. تا دشمن به خود مشغول است بیا تا خواهرت این زخم را با جگر مرهم بگذارد. بیا که خون گونه ات را به اشک چشم بروبد، بیا که جانش را سر دست بگیرد و دور سرت بگرداند. تا دشمن، کشته های شمشیر تو را از میانه میدان جمع کند، مجالی است تا خواهرت یک بار دیگر، خدا را در آینه چشمهایت ببیند و گرمای دست خدا را با تمام رگهایش بنوشد. زینب! این هم حسین. دستش را بگیر و از اسب پیاده اش کن. چه لذتی دارد گرفتن دست حسین، فشردن دست حسین و بوسیدن دست حسین. چه عالمی دارد تکیه دست حسین بر دست تو. حسین جان! تا قلب من هست پا بر رکاب مفشار. تا چشم من هست پا بر زمین مگذار! هرگز مباد که مژگان من پای نازنین تو را بیازارد. جان هزار زینب فدای قطره قطره ی خونت حسین! صدای هلهله دشمن آرامش ذهنت را بر هم نزن





آن وقت من که...

درخواست حذف اطلاعات

مادرت تو را می بیند ، خواهرت ، پدرت و مردم غریبه ! هزار نفر تو را می بینند ، همه تو را می بینند ... آن وقت من که دوستت دارم ، من که از همه بیشتر دوستت دارم تنهایم!





نئشه ی طبیعی

درخواست حذف اطلاعات

بی نظیرترین ، زیباترین، هنرمندانه ترین ، معناگراترین، هیجان انگیزترین، و از لحاظ داستان ، دیالوگ ، و شخصیت پردازی ، «غنی ترین»، ی بود که دیدم. الآن دیگه میتونم راحت بمیرم! :) -------------------------------------------------------------- + پ ن 1 : شاید به دلیل سازگاری بیش از حد با تمام تصوراتم ... (باو ذیر یا غیر باو ذیر! همه اش در نظرم مجسم بود! ممکن است گفته شود «معما چو حل گشت آسان شود!» اما مهم نیست! باو ذیر یا غیر باور پذیر! این همونی بود که میخواستم. دقیقا.حتی چیزی بیش از اون. میتونم برای اثبات تعمق در تمام لحظاتش به تمام جملات تمام پستهای این وب فلاش بک بزنم ولی وقت ندارم! .... آره وقت ندارم! وقت ندارم! وقت ندارم! میخوام خوشحالی کنم فعلاً :) ....خوشحااااااااااااااااالی! .... آه این منم؟! نئشه ی طبیعی!!! ) + پ ن 2 (حاشیه ی کم ارزش) : فکر خل شدم نمیتونم تشخیص بدم ، اینکه حس یک بازیگر





بارون بارید

درخواست حذف اطلاعات

ب اولین بارون پاییزی بارید.داشتم با خواهرت بازی می و میخندیدیم....یهو گفت من واقعا یه خواهر یا برادر می خوام...گفتم اگه من صبح تا شب باهات بازی کنم چی...یا هرچی که دلت بخواد داشته باشی...گفت بعضی حرفا رو فقط میشه به خواهرت یا برادرت بگی...به شوخی گفت تو که همیشه میگه سال دیگه.سال 1400 خوب لی خندیدم به حرفش.گفتم ممنون که سال رندی انتخاب کردی..... داشتم فکر می که نزدیک 33سالگی هستم و چه رویایی دارم....دوست داشتم زنی رها بودم...دلبستگی نداشتم....یه کوله مینداختم و به کشف ناشناخته ها میرفتم....از پیرزن های روستاهای دور و فراموش شده ع میگرفتم و پای صحبت هایی مینشستم که هیچ وقت گوشی برای شنیدن نداشتن....شبها زیر آسمون پرستاره میخو دم....از های متروک و پر از علف هرز روییده ع میگرفتم ....دوست داشتم رها بودم..... بعد به خودم گفتم چقدر از چین و چروک های صورت مادرت ع داری....با دوربین گوشیت چقدر لحظه





پرنده

درخواست حذف اطلاعات

نفس نفس ترانه ام ... به عشقت آشیانه ام ... تو ه ن خانه ای ... به بوسه ای نفس بگیر .... به لطف مهربانی ات ... فدا کنم جوانی ام ... شوم چو پله ای عمود ... به آسمان تو پر بگیر .. . زمانه بال و پر دهد ... به ات سپر دهد ... و من همان دو پله ام ... که مانده خانه ای اسیر ... گذشته های دور من ... شکوه پر غرور من ... نشسته گوشه ای به خاک .... ش ته ام از این کویر ... به خنده های بی سبب....سوال من شود طلب ... جوانه می زند دلت ... صدا زنی مرا چو پیر ... مرا نه خواهرت بخوان ... نه جای مادرت نشان... جدا کن این بهانه را ... به لطف تو شدم فقیر ... روم ز چشمت آشکار ... به طعنه ات شوم شکار ... تو هم رها کن این قفس .... رضایتت ز من بگیر ... به هر دری که می روی .... دگر مگو ز نام من ... بگو که او خودش ش ت ... چو برگ زرد بی مسیر ... رضا





روزنوشت

درخواست حذف اطلاعات

1 خالم یه سوال پرسید خواهرت چطوره؟! الان یه ساعته بحثه.. هرچی میگم مادربزرگ غلط کرد شکر خورد.. ول نمیکنه... الان دقیقا رسیده به اصلاحات ارزی.. نشستم کتاب جلومه دونه دونه دارم موهامو میکنم.. مادربزرگ شکررررررخورد ول کن:/ این پیر چرا انقد حرف میزنن:||| 2 امتحان قبلیم شنبه بود.. بعدی فرداست.. من تازه شروع بخونم:|





اربعین از راه میرسد.

درخواست حذف اطلاعات

روضه حضرت زینب سلام الله علیها *** اربعین تو رسیده است و ز راه آمده است خواهرت با قد خم گشته و آه آمده است زینب از وادی شام آمده چشمت روشن از کجا تا به کجا آمده ؟ چشمت روشن آه ای یوسف صد تکه ی بی پیراهن پیرهن بافته ات را بگرفت از دشمن به لبش ناله ی محزون اخ العطشان است روضه خوان حرم و آن بدن است مو پریشان شده و زن و نالان است به دلش سوز نهان ، دیده ی او گریان است زینبی که سر بازار معطل شده است بهر او چشم حرامی است که معضل شده است ازدحام هلهله ها خنده ی مردم دیده ناسزا در همه ی راه چقدر بشنیده سایه ی بر سر خود را به روی نی دیده در کنار سر نورانی او می دیده کوفه با خطبه ی خود ، شام چه غوغا می کرد خواهرت در همه جا م ی ب ا می کرد خطبه اش تیغ شد و یک تنه یک لشگر شد گاه چون فاطمه و گاه خود حیدر شد منبع: http://imamkhomeynigandoman. /





شده منتظر باشی؟

درخواست حذف اطلاعات

آخ که وقتی منتظری اصلا هیچ چیز ح و خوب نمی کنه وقتی دلتنگی نه حافظ خوندنای خواهرت هیچی همه چیزم دست به دست هم میده تا از آدم و عالم ح به هم بخوره واقعا حس بدیه اما واقعا واستون آرزو می کنی یکیو مثه من داشته باشین که وقتی حتی ع اشو می بینن ح ون خوب شه حتی وقتی بهش فکر می کنیین سال گدشته ۲۹ مهر خدا دوتا فرشته ییکشون مس ه یکی با نمک نه تنها به زندگی مامان وباباش بلکه به ما هم تقدیم کرد فسقلیاااا تولدتون مبارک البته خیلی دیره الان





مراقب

درخواست حذف اطلاعات

زهرا تو در قبال دیگرون مسئول نیستیدر مقابل خودت مسئولی هستیباید مواظب خودت باشیباید مراقب سلامتی خودت باشیکه دیگران در قبال سلامتی تو نگران نباشندزهرا حواست باشه که اندازه خواهرت حق دارینباید به خاطر اون از حق خودت بگذریبعد وظیفه ات میشهاتفاقی که الان افتاده





نوحه راس حسین به نیزه ها آتیش زدن به خیمه ها از محمود کریمی

درخواست حذف اطلاعات

نوحه راس حسین به نیزه ها آتیش زدن به خیمه ها از محمود کریمی نوحه راس حسین به نیزه ها آتیش زدن به خیمه ها از محمود کریمی نوحه راس حسین به نیزه ها آتیش زدن به خیمه ها از محمود کریمیهمینک از سایت تو آهنگ نوحه بسیار شنیدنی در بین آغوشم سر ذوالجناحت از مداح اهل بیت محمود کریمی با کیفیت عالی و متن نوحه در بین آغوشم سر ذوالجناحت با بهترین کیفیت و ت ت این مداحی e nuhe mahmood karimi be name dar bein aghosham az toahang ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? متن نوحه در بین آغوشم سر ذوالجناحت از محمود کریمی در بین آغوشم سر ذوالجناحت سر ذوالجناحت سر ذوالجناحت با اشک من غوغا شده خیمه گاهت شده خیمه گاهت شده خیمه گاهت دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد دلم زیر و رو شد دلم زیر و رو شد دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد♩♬..♫♪♭دلم زیر و رو شد دلم زیر و رو شد چشم حرامی با حرم روبرو شد حرم روبرو شد حرم روبرو شد چشم حرامی





(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات

ازش می پرسم تو چند سال دیگه شاگرد من میشی؟ میخنده و تمام صورتش موش میشه و میگه سه سال. میخندم به چهره ی قشنگش. همه ی جرئتش رو جمع می کنه و میگه خانوم چیز (خانوم چیز آخه موش کوچولوی قشنگم؟) بهم قول داده بودین اگر امتحان ریاضی ام رو نوزده شم برام کتاب کمک درسی بگیرین. نوزده شدم. میخندم و بهش میگم یادم میره. بگو خواهرت بهم شب یادآوری کنه. جایزه ات حتما محفوظه. دوباره میخنده و موش میشه و ریسه میرم از خنده.





دوستی با مرامم آرزوست..

درخواست حذف اطلاعات

تنها نشستم تو حیاط . الان دقیقا از دستِ ۳ تا از دوستمم ناراحتم. قرار بود امروز که روز آ ه ناهار رو بریم بیرون. و اونقدر ادا و اطوار درآورن که رسماً به روزم! اونقدر مس ه بازی درآوردن و هی ساز مخالف زدن که دیگه خسته شدم از راضی شون! آخه عزیزم من نه مامان توام نه خواهرت نه شوهرت حتی! سر همه چی مخالفت میکنی که چی؟! انگار خوششون میاد هی بگیم هی سعی کنیم راضیشون کنیم! جمع کنید بابا -_- میخوام بشینم درس بخونم.. اینم از آ ین روز که کوفتمون شد..





دوستی با مرامم آرزوست..

درخواست حذف اطلاعات

تنها نشستم تو حیاط . الان دقیقا از دستِ ۳ تا دوستمم ناراحتم. قرار بود امروز که روز آ ه ناهار رو بریم بیرون. و اونقدر ادا و اطوار درآورن که رسماً به روزم! اونقدر مس ه بازی درآوردن و هی ساز مخالف زدن که دیگه خسته شدم از راضی شون! آخه عزیزم من نه مامان توام نه خواهرت نه شوهرت حتی! سر همه چی مخالفت میکنی که چی؟! انگار خوششون میاد هی بگیم هی سعی کنیم راضیشون کنیم! جمع کنید بابا -_- میخوام بشینم درس بخونم.. اینم از آ ین روز که کوفتمون شد..





دیدن عروسی

درخواست حذف اطلاعات

زوجین خارجی موقع دیدن عروسیشون: آخی… یادت میاد اون شب چقدر خوش گذشت؟ هیچ وقت یادم نمیره دوستت دارم حالا زوجین ایرانی موقع دیدن عروسیشون: ببین خواهرت چقدر داره ضایع می ه شلوار پسر عموت داره میافته از پاش این ایکبیری رو ببین با ننه اش نشسته داره غیبت میکنه از خودت و خانواده ات متنفرم...





یه روزی میاد...

درخواست حذف اطلاعات

پائیز شروع شد بی هیچ حس خوش آیندی از جانب تو و من به گول زدن خودم ادامه میدهم که تو نیز خواهرت را دوست داری و غرق کلمات ناشناست میشوم اما برادرانه ای نمیابم چه رسمی ست نمیدانم اما گمانم برای دخترکان دیوانه ی تیر ماه است که جای زخم ها و دردها روی بدنشان هر روز زیادتر میشود اما باز هم ایستاده ماندن را ترجیح میدهند با اینکه رفتن برایشان از هر چیزی آسان تر است... کاش هنوز برادر بودی برای منی که هنوز خواهرم... یا زینب کبریمنبع: http://aramtarinam. /





نتیجه حق الناس

درخواست حذف اطلاعات

نقل است از یکی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط علیه‌الرحمه که ی بود بساز و بفروش. یکصد دستگاه ساختمان ساخته بود، ولی به دلیل بد اری زیاد ، شرایط اقتصادی بدی داشت و حکم جلبش را گرفته بودند. به منزل پدرم آمد و گفت : نمی‌توانم به خانه‌ام بروم ، خود را پنهان می‌کنم تا ی مرا نبیند. شیخ با یک توجه فرمود: " برو خواهرت را راضی کن " !! گفت : خواهرم راضی است، شیخ فرمود: " نه! " ی تأملی کرد و گفت : بله وقتی پدرم از دنیا رفت، ارثیه‌ای به ما رسید ...هزار و پانصد تومان سهم او می‌شد، یادم آمد که نداده‌ام. رفت و برگشت و گفت : پنج هزار تومان دادم به خواهرم و رضایتش را گرفتم. پدرم سکوت کرد و پس از توجهی فرمود : " می‌گوید: هنوز راضی نشده ... خواهرت خانه دارد؟ " گفت : نه، اجاره نشین است. فرمود: " برو یکی از بهترین خانه‌هایی را که ساخته‌ای را به نامش کن و به ا





قوم پررو

درخواست حذف اطلاعات

آدمها وقتی ی بهشون احترام می ذاره فکر می کنن بابت خوبی خودشونه نه اینکه طرف مقابل خودش محترمه و از خوبی اونه. این حکایت خانواده ی همسر منه. تا الان فکر می چه اعجوبه هایی هستن که هر چی اذیت می کنن و بی احترامی هیچی نمی گم. الان باید بفهمن بابت خوبی و خوشگلی شون نبوده که احترام می ذاشتم بهشون. من آدمی نبودم و نیستم که بی احترامی کنم و جنجال درست کنم. خواهرش زنگ زده بود به همسر که برام خونه پیدا کن. همون شب به همسر گفتم: لطفا تو اعصابت رو د نکن و دنبال خونه نگرد. خواهرت پدر داره. بیاد براش دنبال خونه بگرده. مامانشم امروز ام آر آی داره. سه هفته قبل که نوبت گرفت بهش گفتم بابات بیاد ببردش. وظایف شوهری مادر و خواهرت رو به عهده نگیر. تو همسر منی. پدر بچه ات. باباش پنجشنبه اومده. من همیشه زنگ می زدم می گفتم باباش حتما بیاد خونه مون. و کلی تحویل می گرفتم. این دفعه اصلا توجه ن که باباش





پرنده

درخواست حذف اطلاعات

نفس نفس ترانه ام ... به عشقت آشیانه ام ... تو ه ن خانه ای ... به بوسه ای نفس بگیر .... به لطف مهربانی ات ... فدا کنم جوانی ام ... شوم چو پله ای عمود ... به آسمان تو پر بگیر .. . زمانه بال و پر دهد ... به ات سپر دهد ... و من همان دو پله ام ... که مانده خانه ای اسیر ... گذشته های دور من ... شکوه پر غرور من ... نشسته گوشه ای به خاک .... ش ته ام از این کویر ... به خنده های بی سبب....سوال من شود طلب ... جوانه می زند دلت ... صدا زنی مرا چو پیر ... مرا نه خواهرت بخوان ... نه جای مادرت نشان... جدا کن این بهانه را ... به لطف تو شدم فقیر ... روم ز چشمت آشکار ... به طعنه ات شوم شکار ... تو هم رها کن این قفس .... رضایتت ز من بگیر ... به هر دری که می روی .... دگر مگو ز نام من ... بگو که او خودش ش ت ... چو برگ زرد بی مسیر ... رضامنبع: http://jirjirak58. /





خواهرش

درخواست حذف اطلاعات

خواهر همسر با مادرش پاشده رفته مصاحبه کاری! تازه میپرسه مامان با من بیاد تو؟ همسر گفت نه. مامانش بره بعد یکم ماسم کنه بگه دخترم خوشگله، قبولش کنید! دیروز یه سری صحبت کرده با من. گفتم چی بگه. دوباره زنگ زده میپرسه. دختر ۲۹ ساله خودش نمی تونه دوتا جمله بگه که کار بگیره، بعد مادرش میگه دخترم لنگه نداره!  ب به همسر گفتم من فقط معرفی ، خودش باید جوری حرف بزنه و خودشو معرفی کنه که قبولش کنن. پس فردا قبولش ن نگن چرا سفارش نکردی! من برای خودم تاحالا رو ننداخته بودم. بیشتر از این نمی تونم. صبح دامادشون به همسر پیام داد که من زیر سرمم و حالم بده و نزارید زندگیمون اب شه و اینا. بماند که چقدر غلط نوشته بود آقای دانشمند! به همسر گفتم وقتی خواهرت موافقه خودت رو جلو ننداز. هرکاری اون خواست . پس فردا میگه تو زندگیم رو بهم ریختی. چند شب پیش برگشته گفته منو بارها زده، رفتن پزشکی قانونی،





با ما چه کار کردی ؟

درخواست حذف اطلاعات

سلام .... آره با تو ام..... کارتو انجام دادی .... و فکر کردی عاقبتی نداره...... می خواستی حرفتو به کرسی بشونی..... طلاق خواهرتو ب ری .... زند ما رو بپاشونی..... گفتی خدا رو داری با اون همه کار می کنی !!! خوب انجام شد..... خسته نباشی ..... فقط یه قدم دیگه تا طلاق خواهرت مونده...... زند مشترک من و خواهرت که از بین رفته...... سلامتی روحی اون هم که فک می کنم از بین رفته باشه..... مامانت چطوره ؟؟ ..... تا حالا فک کردی چه بلایی سرش اوردی .... من از خونواده خودم بهت نمی گم...... چون برات معنا نداره...... راستی حال خواهرت چطوره ؟ چه آینده ای براش می خواهی درست کنی .... گفتی که ازدواج منو اون از اول اشتباه بوده..... خوب ببینم چه سرنوشت خوبی می خواهی براش رقم بزنی...... هممون به جهنم..... جواب پسرم رو می خواهی چی بدی ؟؟؟ - کابوس هایی که در شب می بینه ..... - دلتن هایی که برای مامانش می کنه..... - حس





تو...

درخواست حذف اطلاعات

تو بهم خیلی چیزا یاددادی.. بهم یاددادی بنویسم.. حرفامو بگم.. بهم یاددادی ترسامو نریزم تو دلم.. محکم وایسم ترسامو ش ت بدم.. بهم یاددادی میشه دخترت بود میشه خواهرت بود میشه بهترین دوستت بود میشه... بهم یاددادی مهم بودنمه .. مهم اینه باشم.. بدون اینکه خودمو محدود چیزی کنم.. بهم یاددادی میشه مرد بود.. مردونه وایساد.. تو بهم یاددادی میتونم با دلخوشیای کوچیکم از ته دل بخندم.. بهم گفتی همیشه خوب باشم.... تو خیلی خوبی... واقعی.. خودتم میدونی.. خیلی دوست دارم... ...





اگر می‏ خواهی بمانی بمان، ولی نه برای حسین ؛ بمان برای هدف حسین و خدای حسین

درخواست حذف اطلاعات

می ‏خواست در این لحظه اعلام کند که از این ساعت به بعد به خاطر حسین هم دیگر نباید بجنگید. ای برادر من، عباس! فردا دیگر برای برادرت حسین یا خواهرت زینب نجنگ. من به عنوان قوم و خویشی و برادری از تو کمال سپاسگزاری را دارم. اینها هم با من کار دارند. اگر می‏خواهی بروی برو، من از تو گله ندارم اگر می‏خواهی بمانی بمان؛ ولی نه برای حسین ، برای هدف حسین و خدای حسین.





شکرگزاری

درخواست حذف اطلاعات

در چهارمین روز برنامه شکرگزاری هستم، روز سوم قرار بود بابت یکی از اتفاقات خوبی که برام افتاده موقع خواب سپاسگزاری کنم، مسواک زدم و خواستم برم تو ختخواب، هر چی فکر دیدم روزم ل کننده و پر از اتفاقات بد بوده، واقعا هیچی برای شکرگزاری نداشتم، تصمیم گرفتم بدون شکرگزاری بخوابم و برنامه رو همین جا رها کنم،یهویی تلفن زنگ خورد، مادرجان بود که بلند بلند میخندید، گفت میدونی چه بلایی سر خواهرت اومده؟ گفتم نه! گفت امروز عصری با خواهرت رفته بودیم ید که یک انگشتر خیلی خوشگل دیدیم، از اون مدلایی که تو دوست داری و خواهرت پیشنهاد داد اینو ب یم برای تولد تو و تا اون روز بهت ندیمش (تولدم 6 ماه دیگه هست ) بعد خواهر وقتی میرسن خونه منصرف میشه و به مادرجان میگه ستاره سلیقه ی رو قبول نداره و هر چی بهش میدیدم گم میکنه (آخه دو سال قبل برام انگشتر یدن و گمش ) اینو خودم برمیدارم، بعد به زور میکنه دستش و بعد از دقایقی





فنجون چوبی

درخواست حذف اطلاعات

سلام .داشتم بهت فکر می .داشتم به پاییز فکر می به روزهای بارونیش و قشنگی ها و دلتنگی های عجیبی که داره....به گذر عمر و هر سال که میگذره....بعضی وقتها فکر میکنم زندگی همین روزهای سیاه و سفید که میگذره...هر صبح فکر میککم نهار چی بپزم...تماس هر روزه با بهترین دوستم....با خواهرت سرگرم باشم و در مورد مدرسه و تکالیفش پرس و جو....کار خونه و کافه...بحث و حرف با پدرت...شب هم سریال قصه های جزیره رو با خواهرت میببنم و میخو م...هر روز تکرار و تکرار....دادم فکر میکنم این بود اون راه کمال و رشد....خنده میگم این تکراد بعضی وقتها حال آدم رو بهم میزنه....چقدر حس رضایت دارم....چقدر خودم رو دوست دارم....اهی میکشم و میگم دوست دارم دوستهای رنگی رنگی داشتم و شبها دوره داشتیم و هر کدوم با چای در دست از چیزهای غیر معقول حرف میزدیم و فکر میکردیم و دنیا رو جور دیگه میدیدیم....مثلا تکرار نهار و بحث و قصه های جزیره و





اربعین

درخواست حذف اطلاعات

چهل روز راه امدم تا باز ګردم در برت امدم تنها نباشم همرهم با مادرت ده ندا جان برادر بر من مسکین مظتر جایګاه قاسم و عباس و عون و اکبرت چهل روز روضه خوانم به کوفه وشام مرده ان لحظه هایم بر نی بدیدم اصغرت چهل روز با من همسفر بودی برادر برفراز نی تابان بود خورشید سرت رفتګان باز امدند جز یکی ای بی کفن شرمسارم در حضورت از نبود دخترت چهل روز دوری امروز پایان ګرفت ولی چهل سال طی شد از عمر خواهرت -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اربعین شد بهر دیدارت چه بیتاب امدم با لبی تشنه با مشک پر اب امدم اب را اورده ام تا لبی زان تر کنی یا اګر خواهی همه را پیش کش اصغر کنی اصغرت در خواب ناز است بهتر است جان اخی رو سوی میدان روی تر لب اکبر کنیمنبع: http://khosravi3806. /