رسانه
رسانه

خیلی :: جستجو



بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

یه روزایی بود خيلي امید و آرزو داشتم، اما همه چیز بهم ریخت، من خيلي تلاش ، اما بر وفق من پیش نرفت، با این بی گناه چه کنم؟! با این موجود زنده که در منه!! ای وااااااااااای بر من که بی هوا اینهمه تنها و بی شدم، من که اینقدر تنها و پر از حس غمم، چطوری میتونم پناه یکی دیگه باشم؟!!!! درد دارم، خيلي درد میکنه روحم، منبع: http://b-noghte. /





ایا مگر نه این است ک آذر زیباترین ماه سال است؟

درخواست حذف اطلاعات

هفته گذشته که کلا ب بخور و بخواب گذشت. سرمای نازنین مدارس رو تعطیل کرد و منم خوشحال و شاد و خندون خونه بودم.البته ب جز کلاس های دلبرم، زبان جان. که نمیشه اونا رو نرفت. مخصوصا که این ترم مدرس خيلي خيلي خوبی داریم. اینقد هفته ی خوبی بود از این جهت ک سرد بود





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

مهم نیست که خوشگل نیستم مهم نیست که دوسم ندارن میدونم ا ش میره با ز یا س اما خسته ام از دست کشیدن از خواسته هام دلم میخواد بابامو بغل کنم و گریه کنم دل من تنهاست خيلي خيلي تنها اخه چرا باید ی که اینقد منو میخواد رو نخوام و ایی که نمیخوان رو بخواممنبع: http://blueskyeman. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

-از یه سوراخ دوبار گزیده بشم یا نه، هوم؟ -من راحت میگم نه کلا،به خانوادم باعذاب وجدان و سخت میتونم بگم نه، به بابام خيلي سخت، به داداشم کلا نمیتونم نه بگم،چه مهره ماری هست توو وجودش و لحنش نمیدونم... -این کتابخونه که میام یه نگهبان داره، خيلي محترمه، خيلي دلنشین و مودبه، اون روز به زور بهم سیب داد، الان منو دیده میگه نهار خوردی؟ جوجه دارم برات گرم کنم؟ گفتم نه لیوان میخوام،رفت برام اورد از این کاغذیا، از این انرژی مثبتاس که حال آدمو خوب میکنه، همیشه یه نواخت لبخند رو لبشه.،کم و زیاد نمیشه... -چقد خوبید یه سریاتون، من وقت نمیکنم بیام وبلاگاتونو تاحالا نیومدم، با این حال همیشه میاید میخونید و نظر میدین، مرسی :) انرژی میگیرم ازتون منبع: http://mylife-history. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه بعد از یه هفته انتظار..دهنم صاف شد با اون قرص های مس ه..داشتم زندگیمو می ..والا به خدا جان زنگ زدن...اییییش از نهایت دلم دوست دارم برم خونه ی مادر بزرگه..آخه روضه دارن..کاشکی میشد.. اون روزها از اون پسره خيلي خوشم می اومد البته از چند نفرشون و حالا به هیشکدومشون حس ندارم..حتی الان که نصفه شب اومده چندتا از ع امو لایک کرده... فک کنم دیگه توانایی عاشق شدن نداشته باشم و این توانایی از من رد شده و تموم شده.. شاید از من فقط یکی توی دنیا باشه..حتما هم همینطوره.. خيلي چیزها میبینی و میشنوی و خيلي چیزها دلت میخواد و دریغ دریغ... دیگه نمیدونم..در همه حال متوکلیم بر خدا..دوستش داریم و ازش بی نهایت متشکریممنبع: http://dokhipaeezi69. /





آرامش...

درخواست حذف اطلاعات

دلم هوای بارون کرده ... قدم زدن زیر بارون و خیس شدن ، تا قطرههای پاک بارون خستگی وجودم رو پاک کنن ، برسم به اول خودم به یه دختر شاد و مغرور حتی به خيلي قبل تراز اینها که با تو آشنا بشم آره خيلي خيلي بیشتر ازاونکه فکرش رو ی خسته ام ... خيلي دور شدم از اون دخترونه وجودم دیگه خودم رو گم پشت تمام صداهای بلند و نگاههای خشمگینت .. و سکوت رو به شنیدن صدای تو ترجیح میدم .. منبع: http://tamamesokotam. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

من هروقت حالم بده خيلي میخوابم خيلي، مثه همین که از ب تا امروز ١٤ ساعت خو دم، سعی میکنم بخوابم که هیچی نفهمم، که به هیچی فکر نکنم، که مغزم نترکه، طاقت بیدار موندن رو ندارم پ.ن: یه ح فاجعه تر دارم اصلا خوابم نمیبره، کلا انگشت شمار پیش اومده برام، خود دیوونگیه اونمنبع: http://mylife-history. /





لطفا ٥ میلی گرم اٌمید

درخواست حذف اطلاعات

این مقدار از امید این مقدار از دلخوشی این مقدار ذوق برای ادامه ی زندگی خيلي کمه خيلي میشه گفت ناچیزه ، میشه گفت به پوچی رسیدیم میشه گفت سلام تباهی میشه گفت تا اینجا اومدیم باقیش چی؟ باقیش مث این باشه بریم بمیریم ...منبع: http://3kamhabs. /





غر چهارم

درخواست حذف اطلاعات

کمتر از چهار ماه دیگه٣٦سالم میشه! ٣٦سال و هیچی! نه بچه ای نه شوهری ؛حتما زندگیم رو تو تنهایی به پایان خواهم برد خيلي سخته؛خيلي سخته که هنوز زنده ای ولی چون زنی تاریخ انقضات گذشته! تنها راه اینه که یک بچه اداپت کنم شاید اینده روشن تر شه! ولی قبلش باید به کار برگردم و الان توانییش رو ندارم! واقعا هنوز نمی تونممنبع: http://littlesecrets. /





٠٠:١٧

درخواست حذف اطلاعات

تجربه بارها بهم ثابت کرده که هیچ وقت نباید رو اولین برخورد آدما شخصیتشون رو تجسم کنم، ولی نمیدونم چرا همیشه اون اولین برخورده خيلي روی من تاثیر داره. حتی امکان داره اصن برخوردم نباشه و فقط در حد این باشه که میدونم فلانی اسم و فامیلش چیه. همیشه اینجوری بوده که اگه اولین دفعه ای که یکی رو ببینم یه حس لَج با طرف بهم دست بده بعدا از اون طرف خيلي خوشم میاد! یادمه اولین باری که محسنو دیدم چقد لَجِ من درمیومد با هر حرفی که میزد! بنده خدا اصن چیز بدی هم نمیگفتا ولی خب من حسم اونجوری بود. ولی الان محسن صمیمی ترین دوست من شده. یا مثلا همین زینب، خداوندا من هنوز ندیده بودمش و ازش توی ذهنم یه غول ساخته بودم که تا چند روز اصلا توی اتاق حتی اجازه نمیدادم باهام حرف بزنه. مثلا سرور جزو انی بود که از لحظه ی اول به دل من نشست و الانم که خيلي صمیمی ایم. حتی سهیلم از اولین لحظه تو دل برو بود. ولی فرزام





خونه پدر شوهریم

درخواست حذف اطلاعات

پنج شنبه رسید و ما خونه شوهری دعوت بودیم.شوهری تاکید کرده بود که زود بریم خونشون.ساعت شیش رفتیم خونشون جلو پام قربونی .چون شوهری میدونست دوس ندارم سرب شو ببینم زود اومد پیشم گف برو داخل تا سرشو ببرن.منم زود رفتم داخل.باهمه روبوسی کردیم.قربون شوهریم برم که همش تو حیاط داشت کمک میکرد.بعد اومد پیشم بهش گفتم دوس دارم بریم تو اتاقت.خواستیم شام بخوریم شوهری کادوشو بهم داد.دوتا النگو از همون مدل که خواهر شوهری گرفته بود بهم داد.قربونش برم.خيلي خوشگلن.بعد از شام رفتیم تو اتاق شوهری.کلی شیطنت کردیم باهم کلی ع گرفتیم خيلي خوش گذشت.فرداش قرار بود من برم شهر .مامان و باباهم برن خونه.کلی ناراحت بودم که از پیش شوهری میرم.منو شوهریمو دعا کنید خيلي





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

هوای اول صبح ها خيلي خوب شده، هر روز صبح که میام بیرون ناخودآگاه میگم ممنونم خدای خوبم بابت خيلي چیزا و بابت اینکه ارومم کردی.واقعا فک نمی اروم بشم و تو دوباره تموم کردی در حقم و الان ارومم.خدای خوبم از اعماق وجودم ممنونم. پینوشت١/ دوستای خوبم ممنونم که بودید و عستید. پینوشت ٢/دوست عزیزم ش ته های دلم رو نبرده خودش شنید و ید. انرژی خای خوبتو میخوام .





خیلی

درخواست حذف اطلاعات

خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خسته ام.... + اینم از همون روزاییه ک کافیه یکی بگه دندون پزشکا فلان و بسان... آسف ش خواهم کرد! قطعا آسف ش خواهم کرد!!!





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

باورم نمیشه که اینقدر مهربونه که همه ی نوشته های منو نگه داشته باورم نمیشه که یک سال ننوشتم خدایا این روزها چرا اینقدر زود میگذره ؟ دختر یک ساله ی من الان دو ساله شده و چقدر از روزهای باحالی که دوست داشتم بنویسم و ننوشتم ناراحتم اشکال نداره همین روزها رو ثبت میکنم الان یک ساله همون شرکتی که پارسال مشغول مصاحبه اش بودم هستم سال سختی بود ولی الان بعد یک سال حالم خيلي خوبه خوشحالم که اینجام جان جانم این روزها خيلي دوست داره کامل حرف بانه ولی هنوز نمیتونه ....مثلا میگه من مامان خيلي دوست ! من بلدم ! من بزرگم ! میگه جیش دارم تا میخوام ببرمش میگه آکلی ! گشنه اش میشه میگه مامان غذا بده من گشنمه ! من تشنه أمه همسر جان داشت تلفنی حرف میزد گفت مامان پ و ل ی ه ؟ گفتم نه ! گفتم فکر کنم مامان پ و ل ی ه !!!منظورش بود فکر





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

امشب شوهر خواهرزاده ام راهی کربلا شد وقتی بی ت و گریه ی خواهرزادمو واسه همسرش دیدم وقتی دیدم بعد از شش سال هنوز،انگار روز اول آشناییشونه وقتی نگاه عاشقانه شونو دیدم خيلي حسودیم شد آقاجون میخوام مال من باشی دوست داشته باشم دوسم داشته باشی میخوام نگرانت باشم اصن میخوام واست بمیرم پی نوشت :خيلي خوشحالم که تو نمیری کربلا





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

دیروز برف خيلي خوشگل و ناز و مامانی می اومد منم ساعت هفت و بیس دیقه صبح آژانس گرفتم که برم کلینیک جای آقای دس ش ته صحنه خيلي قشنگی بود برف نو ، آژانس گرم و نرم ، ماشینای در حال عبور برفی داشتم واسه خودم حال می که راننده آژانس نکبت انتر گند زد به حالم انجوجک همچین بوی گند از خودش متصاعد کرد که تو سرما هرچی شیشه ماشینو می کشیدم پایین فایده نداشت بوش چرب بود و چسبیده بود به در ودیوار انتر میمونمنبع: http://jourab. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

امروز هوا خيلي پاییزی بود... خيلي وقته تنهایی زیر بارون قدم نزدم اصلا دلم برای تنهاییام تنگ شده. دلم برای اون درخت دوست داشتنی و میلک شیک شکلاتی شکلاتی تنگ شده. دلم یه تنهایی عمیق میخواد یه خیابون بی انتها و یه سرمای بینهایت... ایکاش میشد امسال جادو عمل میکرد ولی جادوی من خنثی شده فقط یه خاطره ازش مونده یه خاطره ی دور دور. اهای اونایی که پای حرفام و بقچه ی دل من نشستین بدون فصل رویا هیچ وقت پایانی نداره. بدونین یه روزی، یه جایی... صبر داشته باشینمنبع: http://bargrizan92. /





زشت ترین جای بدن

درخواست حذف اطلاعات

زشت ترین قسمت بدن تان کدام قسمت آن است؟ لطفا قبل از مطالعه ادامه مطلب به این سوال پاسخ دهید خيلي ها فکر می کنند، زشت ترین بخش بدن شان بینی شان است! بعضیها هم با دهانشان مشکل دارند، فکر می کنند دهانشان خيلي زشت است! و دیگران زیادی هم شکم بزرگشان، مشکلشان است و زشت شان کرده؛ همه اینها شاید زشت و زیبا باشد، اما من می گویم: زشت ترین بخش بدن آدم ها، "ذهن شان" است؛ ذهن آدم ها، مثل یک حفره عمیق، پر می شود از خيلي چیزهای زشت؛ از شک، از بدبینی، از برداشتهای بد، از نگاه پر غرور به دیگران، از توقع زیاد، از خودبینی زیاد؛ ذهن آدم ها گاهی تبدیل می شود به عضو زشت بدن؛ آنقدر بدن را زشت می کند که صدتا جراحی زیبایی هم کاری از پیش نمی برد؛ کاش می شد، جای بینی، جای شکم و پا، آدم "ذهنش" را جراحی می کرد؛ هرچه کلمات بد بود، هرچه افکار ناچسب و بدبینانه بود، هرچه نادوستی و پر توقعی بود، می آور





تنها راه باقی مانده ی خوشبختی

درخواست حذف اطلاعات

بروید به کوچه ی آ توی یک خیابان که اندازه ی دلتان بس بی رحمانه تنگ است و بی چاره و بی راه و روی یک تکه ی جداشده از همه ی زمینی که آنجاست بنشینید و فکر کنید به چیزهایی که از دست دادید و به احتمال قوی خيلي هایش یادتان می آید و آنوقت است که بزنید زیرگریه و بعدش ولی آسمان بالای سرتان را نگاه کنید که حتی توی همان کوچه ی تنگ و تاریک و باریک هم عظمتش را به رخ میکشد و بعدترش چشم هایتان را ببندید و بعدبعدبعدترش بمیرید تا بفهمید مرگ را از دست نداده اید و آنجاست که احساس خوشبختی میکنید مرگ چیز بزرگی است که خيلي ها از دست میدهند این ادامه ی مطلبی است که رمز نداردمنبع: http://sedayesokoot94. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

تفسیر چشمانت ،آهنگ مهربانی ست...به من نگاه کن ، می خواهم آسمان را لمس کنم .. یادته این شعرو برات گفتم؟ زیر یه ع ات برات نوشتمش تو خيلي خوشحال شدی یادته گفتی وای مرسی پری جون، گفتی خوشبح که می تونی شعر بگی گفتم کاری نداره شهرزاد توهم بنویسگفتی آره منم مینویسم یه چیزایی ... گفتم چه خوب کجاااا می نویسیگفتی توو نوت گوشیم، گفتم خيلي خوبه پس تو هم شاعری گفتی بیخیال بیشتر مثل خاطرتست گفتی بعدا بعضیاشو می دم بخونییادته؟...ولی بهم ندادی،رفتی و خودتمخاطره شدی،منم بیخیالِ شاعری...❤️^nمنبع: http://gahnevispsrm. /





10:46

درخواست حذف اطلاعات

از وحشته امتحان از 8:30 بیدارم درسیدم ن ک خيلي مخم بسه دیگه! بل ه موفق شدم سرما بخورم ^_^ رفتم ب موهامو خشک ن تو اتاقه سردم با ی پتو نازک خ دم و بل ه موفق شدم سرماخوردگیه عزیزمو بغل کنم! :)) ب با یه پسمله حرف میزدم نزدیکه یک اینا بود میگفت نه بداخلاقی نه عصبی هرکی گفته بهت بیخود کرده خودش مشکل داشته تو مهربونی و انرژی مثبت ب این اسم سیوت ! منم تنها کاری ک تونستم م ی لبخنده ذوق مرگانه و یه تشکره کوشولو گوگولی مگولی بود! قرار شده با اینکه پایه بابا خوب شده ولی شبا خودم برگردم اخه شبا خيلي اروم و جذابن خيلي کیف میده خودم میام ، درسته طول میکشه 10 اینا میرسم ولی مهم اینه ک شبمو خوب تموم کنم تازه اوندفه ای تو اون سرما ک بارون میومد برا خودم بسدنی پیچ پیچی گرفتم :)) هرکی میدیدم میگفت این کم داره قطعن!منبع: http://baqalam- . /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

نزدیکه صبحه به دست چپم نگاه می دوست دارم انگشترا تو دست چپم باشن ولی ازش خج می کشم عاشق متاهل شدن باهاشم ،حلقه ای که خودش بندازه دستم دلم می خواد شبا تا صبح دستم باشه و بخوابم ، ولی میگم اب نشن شاید دلش نخواد تو دست چپم باشه خج می کشم ، هم از خودش هم از بقیه ولی خيلي دلم می خوااد تو دست چپم باشن از کل دنیا برام بیشتر ارزش دارن اینا ، خيلي می خوامش ، دلم می خواد با من ارامش بگیره ما شآءَ اللَّهُ لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ منبع: http://ttaaatt. /





شهر زیر زمینی نوش آباد - اویی

درخواست حذف اطلاعات

شهر زیرزمینی نوش آباد یا اویی در زیر زمین قرار داره! ورو از طریق یه آب انبار خيلي بزرگه که در زمان قدیم ازش استفاده میشده. در دو طبقه ست که فعلا یه طبقه ی اون قابل بازدید هست. قدمتش به دوران ساسانیا برمیگرده و کاربردش دفاعی بوده، در زمان های جنگ ازش استفاده میشده و ارتفاع هر طبقه ش باندازه قد معمولی ادم هاست. دارای دالان های باریک و اتاقم های کوچکیه که بنظر زیبا میاد. کشفش خيلي اتفاقی و با حفر چاه در یکی از خونه های اهالی بوده. هیچ ربطی هم به ضرب المثل چاه مکن بهر ی اول خودت دوم ی نداشته. یارو داشته واسه خودش چاه میکنده حالا اول میراث شده دوم هم میراث، به خودشم چیزی نماسیده. والا. شهر نوش اباد در ١٥ کیلومتری کاشان واقع شده حالا اگه گذرتون به کاشان افتاد و دوست داشتین از شهر زیرزمینی اویی هم بازدید کنید، میتونید رو ما بعنوان یه لیدر خيلي خيلي محترم حساب کنید #امین_هستم دارای هشتگ اختصاصی!





زشت ترین جای بدن

درخواست حذف اطلاعات

زشت ترین قسمت بدن تان کدام قسمت آن است؟ لطفا قبل از مطالعه ادامه مطلب به این سوال پاسخ دهید خيلي ها فکر می کنند، زشت ترین بخش بدن شان بینی شان است! بعضیها هم با دهانشان مشکل دارند، فکر می کنند دهانشان خيلي زشت است! و دیگران زیادی هم شکم بزرگشان، مشکلشان است و زشت شان کرده؛ همه اینها شاید زشت و زیبا باشد، اما من می گویم: زشت ترین بخش بدن آدم ها، "ذهن شان" است؛ ذهن آدم ها، مثل یک حفره عمیق، پر می شود از خيلي چیزهای زشت؛ از شک، از بدبینی، از برداشتهای بد، از نگاه پر غرور به دیگران، از توقع زیاد، از خودبینی زیاد؛ ذهن آدم ها گاهی تبدیل می شود به عضو زشت بدن؛ آنقدر بدن را زشت می کند که صدتا جراحی زیبایی هم کاری از پیش نمی برد؛ کاش می شد، جای بینی، جای شکم و پا، آدم "ذهنش" را جراحی می کرد؛ هرچه کلمات بد بود، هرچه افکار ناچسب و بدبینانه بود، هرچه نادوستی و پر توقعی بود، می آور





٢٣ سالگی ام :)

درخواست حذف اطلاعات

٢٢ آبان ٢٣ ساله شدی :) یک سال بزرگتر شدی و از این حرفها ... هر سال کلی تصمیم میگیری ولی خب خيلي هاش به مرحله ی افتتاح هم نمی رسه چه برسه به اجراا :)))) ولی بعضی ها نه یک بار بلکه چند بار اجرا میشه ... مثل " ها با موری " که پارسال تصمیم گرفتی بخونی و بیش تر از پنج بار خوندی و هر بار لذت بردی و واقعا هم ارزشش بیشتر از این حرفها بود :))) ولی "بیگانه" آلبرکامو رو نخوندی" صد سال تنهایی" رو نخوندی . به قول مادری اینا که گفتم سوسول بازی بود.:) "دختر باید آشپزی یاد بگیره دوربین و ع واسش زندگی نمیشه :دی" خوب مادره به این فکر می کنه که دو روز دیگه خونه شوهر ع نون شب نمیشه :))) خب آشپزیت خيلي هم افتضاح نیس :دی ولی باز هم به قول مادری این غذاهایی که تو بلدی بابِ طبعِ مردای ایرانی نیست :))) قرمه سبزی و فسنجون تا به حال نپختی :(( اصلا نپختی که نپختی مرد باید سوفله اسفناج و پاستا پنه دوست داشته باشه انوا





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

بچه ها راستش یه سوال دارم خيلي وقته فکرمو مشغول کرده خيلي عذاب وجدان گرفتم و ناراحتم همش بهش فکر میکنم وقتی من گروه تلگرام رو حذف خيلي از دستم ناراحت شدید میدونم ولی بهتون توضیح دادم که چرا اینکارو خدائی خودتون هم مقصر بودید من واقعا به ستوه اومده بودم میگم اگه میخواید باز ایجادش کنم چون چندات از بچه ها هنوزم میگن کاشکی صبر میکردی یه خورده ،یکی زا بچهها هم بهم گفت چند شب پیش ، جای دیگه اون احساس راحتی رو ندارم که اونجا داشتم خيلي ناراحت بود من واقعا ازتون مغذرت میخوام خيلي عذاب وجدان گرفتم گفتم جبران کنم و از دلتون دربیارم.میگم بچه ها اگه دوس دارید ایجادش کنم ولی شما هم همراهی کنید مث اونبار نباشه میدونم به قول شما زیاد تعصبی رفتار میکنم توی خيلي از مسائل ولی دیگه این اخلاق منه ،درک کنید زیاد اعتراض نکنید خيلي از مسائل هم شما از جنبه احساسی و این چیزا میبینید و توی گروه میگید که من نمیتو





محرم

درخواست حذف اطلاعات

اینم از محرم امسال که پیش همسری بودمیکشنبه با قطار رفتم مقصد بدک نبود.از دو سال قبل راحت تر و بهتر بود.ساعت چهار صبح رسیدم.شوهری اومد سراغم منو رسوند خونه بابابزرگم اینا.نذری حلیم داشتن.مامان واسه شوهری نذری گذاشت که ببره.یه ذره استراحت بعدش پا شدم با عمم رفتیم بازار بعد شوهری زنگ زد گف میخوام بیام سراغت.یه ساعت بعدش آماده شدم شوهری اومد دنبالم تو ماشین که نشستم بهم گفت خيلي خوشگل شدی.دوس داشتم بپرم بغلش بوسش کنم.ولی داشت رانندگی میکرد.خلاصه رفتیم خونه شوهری اینا مادر شوهری و پدر شوهری بودن احوال پرسی و رو بوسی کردیم باهم بعد رفتیم تو اتاق شوهری باهم کلی حرف زدیم شیطنت کردیم.بعد رفتیم واسه ناهار خيلي کیف داد.ناهار که خوردیم باز با شوهری حرف زدم تا اینکه تو بغلش خوابم برد.یه ساعت فک کنم خو دیم.خيلي چسبید بعد که پا شدیم به شوهری گفتم بریم زیارت.رفتیم زیارت زاده ع م گرفتیم خيلي خوش گذشت.برگشت





نوحه ای تقدیم رقیه خاتون سلام الله علیها

درخواست حذف اطلاعات

چه عجب صفای خونه پر زدی به این ویروونه خيلي وقت بود که دل من داشت برای تو بهوونه ای هلال زینب هنوز خا تری هستی زینت دوش پیمبر تو طبق بستری هستی آرزوم بود که بشینم لحظه ای رو دومن تو دستامو حلقه کنم من باز به دور گردن تو میدونم که دیگه باید تو این آرزو بمیرم آخه هیچ جوری نمی شه سر تو بغل بگیرم ملک الموت دل از این دنیا بردنم نداره آخه دخترت جونی برای جون سپردن هم نداره هر چی جون داشت به تن من دست تازیانه برده خيلي وقته دختر تو جز کتک هیچ چی نخوردهمنبع: http://bi-shobhe. /





غر سوم

درخواست حذف اطلاعات

خيلي ناامیدم قرار بود زندگیم شکل بگیره با اون آدم خوب ازدواج کنم؛ اونم اونقدر بدبختى سرش ریخت که نشد. همه زندگیم رو چوب حراج زدم؛وسایلم کوچیک و شخصى رو تو کارتن که برن تو انباری ای برای نمی دونم چند سال؛تمام وسایل بزرگ و یک عمر زندگى رو روی خونه مفت گذاشتم که فقط فروش بره و براى برادر بتونیم خونه ب یم تهران... بعد کلى خستگی و استرس و گشتن یک خونه کوچیک یدیم؛که برن سر زندگیشون؛ حرف امشب مادر خانمش که با این پول میشد جای بهتر ید و نگاههای پر از انتقادش به خونه ای که هیچ ایرادى نداره بدجور دلم رو ش ت؛طفلک برادر من اول زندگی چی داره مگه؟یک خونه ٧٠ متری تو یک محله متوسط و یک ماشین خوب برای شروع زندگیش... خيلي داغونم و مثل همیشه خفه خون می گیریم که ی ناراحت نشهمنبع: http://littlesecrets. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

دوباره دم دمای غروب شد و من با قلبم که بازم دوباره شروع کرده به گرفتن و درد و اذیت... نمیدونم این بار کجا برم... اما تو همه ی روزای زندگیم یه جایی پنهون از همه برام بوده و هست دارم میخندم به خودم و به... من شبا رو دوس دارم ،قدم زدن تو شبم دوس دارم ،ستاره و ماه رو هم بی اندازه دوس دارم ،پشت بوم خونه و سکوت شب رو دوس دارم اما این روزا راستش میترسم از طلوع خورشیدی که ممکنه برای من نباشه میترسم خيلي زیاد این روزا برام خيلي ترسناک شدن درست شبیه خوابهایی که همش میخای تموم شه اما تموم شدنی نیستن گفتن یه وقتا جرات میخاد اما یه وقتا جراتش رو داری اما رخصتش رو نه... من همه ی سعیمو و البته یه اتفاقایی جدی جدی انگار دست من نیست.....برا همین تو این مورد خاص و اینجا موفق بودم فقط میخاستم بگم که... همین! منبع: http://hamenhavale. /





مشکلات ن شاغل در خانواده و محیط کار

درخواست حذف اطلاعات

مشکلات ن شاغل در خانواده و محیط کار سخنان یک کشیش در بستر مرگ وقتی بچه بودم، دلم می خواست دنیا را عوض کنم. بزرگتر که شدم گفتم دنیا خيلي بزرگ است،کشورم را تغییرمی دهم. در نوجوانی گفتم: کشور خيلي بزرگ است بهتر است شهرم را دگرگون سازم. جوان که شدم گفتم شهر خيلي بزرگ است، محله ام را تغییر می دهم ، به میان سالی که رسیدم گفتم: از خانواده ام شروع می کنم ، اما در این لحظه های آ عمر می بینم که باید از خودم شروع می . اگر تغییر را از خودم شروع کرده بودم، خانواده ام، محله ام، شهرم، کشورم و دنیا را به قدر توانم تغییر می دادم. چکیده: مطالبی که مورد بحث قرار می گیرد شامل: دلایل کار ، مشکلات ن شاغل، پیشنهادهایی برای رفع این مشکلات و در نهایت نتیجه گیری موضوع می باشد.منبع: http://pajohesh271. /





شبگردیهای من دوباره بی هدف شد...

درخواست حذف اطلاعات

راضی نباشی زندگیم از دست میره راضی نشو دور از همه قلبم بمیره غربت تمام عالمه، وقتی نباشی این گریه ها خيلي کمه وقتی نباشی... پ.ن: بازم شهرام شاه حسینی داره با اعصابمون بازی میکنه.....البته تو ترکم برا جدیدیه، به خودم قول دادم روزی فقط یه بار گوش بدم این روزا خوبم البته همه چی مثه سابقه اما من مثه سابق نیستم ، یکم بهتر شدم و دلم میخاد بهتر تر هم بشم صبحا مدرسه ،عصرا هم رضا با دوستاش میاد دنبالم ،بنده خدا راننده شخصیم شده ،البته فقط ایین یه ماه رو که کار داره میاد فک کنم بعدش که تموم شد برام روزای قبلی که رفت و امد داشتم خيلي سخت بنظرم بیاد ولی فعلن کیفشو میکنم میخواستم یه چیز بنویسم امانباید یه چیزایی رو گفت اما امسال دلم میخواست برم بین الحرمین اما خب نشد البته امسال خيلي جاها قرار بود برم که نشد بابام قول داده بود بعد ماه رمضون منو ببره سبلان اونم نرفت ،کلن سال نرفتن بود تابستونشم که دری





این زندگی من است

درخواست حذف اطلاعات

هر بار شماره ی میم را می گیرم تصویر روشنش را می بینم. آن لبخند خيلي آرام و موهای خيلي سفید و نوری که از چهره اش می تراود. شبیه مهتاب می ماند. این ها ربطی به این ندارد که من عاشقش هستم. نمی دانم هستم یا نه. این که در دل دارم دیگر عشق نیست. آرام تر است و شاید واقعی تر، نمی گویم به تر، چون هر چیز واقعی ا اماً خوب نیست، اما چیزی است که واضح است و من هر چه هم بگویم نمی دانم و نمی شناسم، دروغ گفته ام، چون آن چیز وجود دارد و هست و همان وری می رود که باید برود. و چیزی صلب و ثابت هم نیست و مدام در حال تغییر شکل است و خیال نکنم هیچ وقت به ح ی ثابت برسد. در من که نمی رسد، چون فکر می کنم یک احساس مداوم بی حرکت، دروغ است و چنین حسی وجود ندارد. برای من نیست، در من نیست. منبع: http://gheiby. /





خیلی تلخ!

درخواست حذف اطلاعات

امروز از نزدیک دیدی چیزی رو که همیشه توی ا دیده بودی. رفته بود اون بالای بالا . می خواست خودشو بندازه پایین . تقریبا مسن بود. لباسای کارکنان دانشکده تنش بود . یه لباس نوک مدادی که زیر نور آفتاب اون بالا برق میزد. داشت گریه می کرد . همه از پایین با استرس و دلهره نگاهش می . یه سری از همکاراش ماس می که تو رو خدا بیا پایین ولی کو گوش شنوا . گریه می کرد ، می گفت خسته شدم می گفت می دونم که بهشت خيلي جای خوبیه ولی نمی خوامش وقتی خدا منو نمی خواد منم بهشتو نمی خوام . چه دلهره ای .همیشه فکر می کردی که زندگی باید چقدر به یکی فشار آورده باشه که طرف بره و خودشو بکشه... به کمک بقیه ایشون اومدن پایین ولی آدمی که بخواد خودشو بکشه هیچ وقت دیگه نمی تونه نرمال زندگی کمه....منبع: http://othername. /





فوت کوزه گری

درخواست حذف اطلاعات

کوزه گری بود که خيلي با تجربه بود و کوزه های لع که می ساخت خيلي مشتری داشت . شاگردی نزد وی کار می کرد که زرنگ بود و به او علاقه داشت و تمام تجربه های کاری خود را به او یاد داد . شاگرد وقتی تمام کارها را یاد گرفت . شروع به ایراد گرفتن کرد و گفت مزد من کم است . و کم کم کرد که من می توانم بروم وبرای خودم کارگاهی راه اندازی کنم و کلی فایده ببرم . منبع: http://amingamesandroid. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

لره رفت کتابخونه یک کتاب گرفتو تا آ خوند.رفت پیش کتابدار گفت:این کتاب خيلي شخصیت داخلشه اما موضوعش رو نمیفهمم!





هر چه دلم خواست نه ان میشود/هر چه خدا خواست همان میشود

درخواست حذف اطلاعات

سلام بر عشقان ه اندر بیدار میخوام یه بحث فلسفی براتون م آقا در یه برهه از زمان در مورد یه قضیه ای اینقد تعصب و غیرت داشتم و ناراحت میشدم که میگفتم اگه همچین چیزی به وقوع بپیوندد من به شخصه قالب تهی خواهم نومود ولی الان میبینم با به وقوع پیوستنش،انگار یه بار خيلي عظیمی از رو شونه هام برداشته شد احساس راحتی خيلي زیادی و اصن انگار قضیه ای که نصف بیشتر مغزمو فرا گرفته چند ساله، یه باره از مغزم پوووووووف شد رفت.فکر نیم اینقد احساس راحتی م واقعا خدا رو شکر میکنم خيلي خوبه ادم مشغولیات فکری نداشته باشه و فکرش آزاد بشه.این احساس رو دوس میدارم خيلي خوفه. تجربش لذت بخشه.خلاص شدن ذهن واقعا لذت بخشه صبر کنید واستون قضیه رو نخاشی کنم.خودتون تفسیر کنید قضیه رو یا علی راستی اینبار میام پیام میجوابممنبع: http://wizardry. /





post 20

درخواست حذف اطلاعات

سلام.سلامی پر از درد و غم حالم بدجوری گرفته ست ،انتظار داشتم الان بیام و بنویسم که رفتم خواستگاریش و ما به هم رسیدیم و فریاد بزنم که به عشقم رسیدم، خيلي بدشد ،نمیخوام این چند روز رو بنویسم فقط این رو مینویسم من و عشقم که براتون گفتم راهمون از هم جداشد برای همیشه فراموش شدم نمیدونم چرا نخواست بشه خانومم نمیدونم چرا؟ با اینکه میدونم هنوزم دوسم داره و جز من ی رو نداره چرا تموم شد برای همیشه؟ خيلي سوال دارم از خودم میپرسم و جو برای دلم ندارم،چراقصه دوستش رو برام گفت که بعد از دوسال بهش رسید و مال خودمون رو قبول نکرد؟ چرا اون همه رویاهایی که داشتیم رو زیر خاک دفنش کرد؟ منبع: http://iloveyourezi. /





گریز

درخواست حذف اطلاعات

سلام عشقم مدتهاست دست به قلم نشدم و برات چیزی ننوشتم میدونی خيلي وقته عاشقانه هام ته کشیدن خيلي وقته گرمای دستاتو نداشتم و حسرت دیدارت به دلم مونده اعتیاد به نگاه نافذ و چشمای گیرات داره بدجور عذابم میده همیشه از خدا میخواستمت اما نشد گاهی با خودم فکر میکنم و تو خیالم کنارت نفس میکشم و عشق میکنم ازین حال خوب اما یهو یادم میاد که نیستی یهو دستام خالی میمونن و من میمونم و یهویی هایی که حالا عادتم شدن نمیدونم ای کاشها و اما و اگرها کی تموم میشن نمیدونم شبهای بی تو و تنهاییهامون کی به آ میرسن؟ نمیدونم آ ماجرای چی میشه فقط میدونم دوستت دارم به اندازه تمام عاشقانه های لیلی و مجنون بیژن و منیژه وامق و عذرا خسرو شیرین شیرین و فرهاد ویس و رامین و همه عاشقای دنیا دوووووسسسسسسستتتتتتتتتتتتتتت دارم مریم قشنگممنبع: http://mylovemaryam2. /





سفیرشام

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم بازآمده ام تا زه من از شام بپرسی از بودن مادر ملاء عام بپرسی اما دگر از قصه پرغصه ویرانه نپرسی ای گوهر یکدانه زدردانه نپرسی جامانده یکی در یتیم از صدف تو در شام بلا گشته سفیر از طرف تو شاید در اربعین اول شاید هم دوم واحتمال خيلي ضعیف اربعین سال بعد اهلبیت بعد از ب پیروزیهای مهمی که بدست آوردند .از شام به سمت مدینه حرکت نمودند.حضرت سجاد (ع) فرمودند ما را از راهی ببرید که به زیارت کربلا هم برویم.تاریخ نوشته است که اهلبیت به زیارت قبر ء آمدند واین مهم است تاریخ اگر معلوم باشد خيلي بهتر است اما مورخان در تاریخ ورود اهلبیت به کربلا نظرات مختلفی دارند...... منبع: http://ahmadivenhari312. /