رسانه
رسانه

دختری به طعم خاک :: جستجو



عیب عروس خانم

درخواست حذف اطلاعات

این یه داستان خواندنی و زیبا از احمد شاملوست: جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختري پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختري را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد و گفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.منبع: http://armani83. /





دختر ینی من

درخواست حذف اطلاعات

❣ اسمش دختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر است ❣ همان ی که نمیتواند از ساعت 8 شب بیرون باشد...همان ی که یوم فوتبال رفتن برایش ممنوع استــــ...همانی که اختیارش دستِ مرد استــــ...همانی که نباید بلند بخندد...همانی که ماشینها برای سوار ش کنار خیابان صفــــــ میکشند...همان ی کـهــــــ...!...بس کنید دیگر...!دنیا را برایشان جهنم کرده اید...دختري که هروقت ناراحت بودیُ فکرت مشغول بود,,,کافیه بهش زنگ بزنی تا آرومت کنه...دختري که چیزی که پوشیدی یا مدل موهات یا هیکلت واسش مهم نیستــــــ...حتی با ته ریشُ قیافه خستت بازم محکم دستتو میگیره تا بهت اعتماد به نفس بده...دختري که وقتی حوصلشو نداریُ باهاش بد حرف میزنی,,,جای اینکه اونم باهات بد حرف بزنهـــ...فقط صداشو آرومتر میکنهُ میگه...باشه...هرطور تو بخوایدختري ک همه جوره تو رو میخاد حتی ب دیگری فکرم نمیکنهاینارو اگه قدرشونو ندونین حتی بهتون اعت





دختر ینی من

درخواست حذف اطلاعات

❣ اسمش دختــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر است ❣ همان ی که نمیتواند از ساعت 8 شب بیرون باشد...همان ی که یوم فوتبال رفتن برایش ممنوع استــــ...همانی که اختیارش دستِ مرد استــــ...همانی که نباید بلند بخندد...همانی که ماشینها برای سوار ش کنار خیابان صفــــــ میکشند...همان ی کـهــــــ...!...بس کنید دیگر...!دنیا را برایشان جهنم کرده اید...دختري که هروقت ناراحت بودیُ فکرت مشغول بود,,,کافیه بهش زنگ بزنی تا آرومت کنه...دختري که چیزی که پوشیدی یا مدل موهات یا هیکلت واسش مهم نیستــــــ...حتی با ته ریشُ قیافه خستت بازم محکم دستتو میگیره تا بهت اعتماد به نفس بده...دختري که وقتی حوصلشو نداریُ باهاش بد حرف میزنی,,,جای اینکه اونم باهات بد حرف بزنهـــ...فقط صداشو آرومتر میکنهُ میگه...باشه...هرطور تو بخوایدختري ک همه جوره تو رو میخاد حتی ب دیگری فکرم نمیکنهاینارو اگه قدرشونو ندونین حتی بهتون اعت





دخترونه ازنوع دیگششششش

درخواست حذف اطلاعات

همیشه گفتیم پسرا بدن اما!! امشب میخوام از دخترا بگم.. از دخترایی که چند تا سلامتی دار میخوان تف تو ذات اون دختري که عاشقیو بلد نیست و ادعای عاشقی داره تف به شرف دختري که ملاک حرف زدنش با پسرا ید شارژ ۵٠٠٠تومنیه تف به روی دختري که اگه دوس پسرش پولدار و خوشگل باشه تو شلوغ ترین نقطه شهر باهاش قرار میزاره اما اگه یکی که ساده و معصوم باشه تو خفا و خلوت ترین جا میبینتش تف به روی دختري که ملاکش اهن هاست تف به ذات دختري که دوس پسرش تو معصومانه ترین ح ممکن بهش میگه همه عشقم تویی ولی ذهن دختر پیش دوست دوس پسرشه که چطور مخشو بزنه تف به ذات دختري که از قصد لباس میپوشه تا همه نگاش کنن بعد میندازه گردن پسر که تو هوس بازی نه دختر جون این تویی که خودت دلت میخواد .وگرنه هنوزم هستن مرد هایی که ی تاره موی دختر پاک و به صدتا مثل تو نمیدن اره اینجوریاست همه بد نیستن





متون فقه بررسی موضوعی زن و مرد در آن

درخواست حذف اطلاعات

در این خصوص در غالب مساله موارد ابتداً ذکر می گردد .در وقف مساله اول: لو وقَف علی اولادِه اشتراک اولادُ البنینَ و البناتِ بالسویه الا ان یفضّل او بقوله (علی کتاب الله) اگر وقف بر اولاد خود کند فرزندان پسری و دختري وی در وقف شریک خواهند بود؛ زیرا کلمه ی اولاد در لغت و شرع مقدس در مورد فرزندان دختري و پسری به کار می رود و به صورت ی ان از موقوفه برخوردار می شوند . چرا که اصل ، عدم برتری برخی موقوف علیهم بر برخی دیگر است ، مگر آن که بعضی را برتری دهد، یا آن که بگوید: بنا بر کتاب عمل شود. مساله دوم: ولو قال: وقفتُ علی مَن انتسبَ الی لم یدخل اولاد البناتِ علی اشهر القولین ، عملا بدلالةِ اللغة و العرف و الاستعمال. و اگر وقف کننده بگوید: وقف نمودم بر انی که به من منتسب هستند بنا بر رایج از دو نظر موجود، فرزندان دختري جزء موقوف علیهم نخواهند بود ، زیرا لغت و عرف و نحوه ی استعمال آن این چنین دل دارد





دختری زیر نور ماه کامل.. عاشقی میکرد.. :)

درخواست حذف اطلاعات

اون دختري که دیروز همش صدای خنده هاش میومد... که لبخند از رو لباش نمیرفت و تیکه های دوست داشتنی آهنگ رو بلند و بی استرس با آهنگ همراهی میکرد.. که شیشه ماشینو داد پایین.. خنکای سر شب پاییز بخوره تو صورتش..که نفهمی که بغض کرده.. که دستتو محکم تر بگیره و آروم تو دلش دعا کن این لحظه های خوب تموم نشه..اون دختري که دیروز وسط خنده و شوخی و بغض ..دوباره عاشقت شد.. "" من بودم ""منبع: http://thinkingoutloud. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

دختري دارم شاه نداره قدیمی ها می خوندن: دختري دارم شاه نداره ـصورتی داره ماه نداره- از خوشگلی تا نداره به ونش نمی دم به همه نشونش نمیدن به راه دورش نمی دم-به مرد کورش نمیدم به ی می دم که باشه - پیرهن تنش اطلس باشه شاه اومد با لشکرش - شاهزاده ها دور وبرش - واسه پسر کوچیکترش-آیا بدم آیا ندم..... امروزی ها می خونن!: دختري دارم آتیش - رئیس خونه و همه کاره بیرون می ره بی اجازه - راهش به هر جایی بازه از خوشگلی هیچ نداره - بی آرایش کارش زاره نصیحت به جش نمی ره - گوشهاشو محکم می گیره کمرم ش ته جش - با وضع هرج ومرجش یامهمونی دوستاش - یاگردشای بی جاش شهریه - با پول آرایشگاه سی سالشه بی خواستگار - رحمی پروردگار دلش خوشه به مدرکش - هیچم نمی گزه ککش هر کی بخواد می دم بره - حتی اگر کور وکره گ اومد با پسرش - بااون پز و ناز وقرش آیا بدم ؟.........آیا ندم؟............





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

من اگه پسر بودم شروع می به دوست داشتن دختري که سنش کمه ! قبل از اینکه عاشق بشه ...قبل از اینکه ... خیابونی ... عطری ... آهنگی ! اسمی ...دلشو بلرزونه !قبل از اینکه اتاقش پر بشه از یادگاری ...می دونین ؟! به نظرم دخترای عاشق ترسناک ترین موجودات زمین ان !حتی اگه ماجرایی مربوط به گذشته باشه ...خیلی گذشته ...بعضی تصویرا برای یه مرد خیلی می تونه غمگین باشه ...مثل ...تصویر دختري که توی ماشین کنارته و سرش رو تکیه داده به شیشه و یه آهنگ و با بغض گوش میده ...مثل وقتی که اسم یه مغازه یا کوچه ایی و با حسرت نگاه می کنه !یا وقتایی که وسط قدم زدن چشماشو میبنده و عطری که هوارو پر کرده رو با همه ی وجودش نفس می کشه ...من اگه مرد بودم طاقت دیدن این همه احساس به گذشته ی یه دختر و نداشتم !طاقت نداشتم ... برای همینه که می گم شروع به دوست داشتن یه دختر می ...وقتی که سنش کم بود ...اولین عشق یه دختر بودن بهترین اتف





جوانی.....

درخواست حذف اطلاعات

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختري پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختري را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد و گفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که ی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون ب





غر چهارم: مقایسه

درخواست حذف اطلاعات

نشستم تو تاریکی اتاق بغض و مقایسه می کنم؛حسادت نمی کنم فقط مقایسه دختري بودم از خانواده ای نسبتا مرفه؛با ماشینی در زمان خودش مدل بالا؛ازدواجی با پسری از پایین ترین منطقه تهران؛به اصرارش ماشین هم گذاشتم خونه پدر که اونها هم فروختن و پولشو برامون کنار گذاشتن رفتم تو یک محله خیلی معمولی حتی بدتو یک خونه اجاره ای بدون ماشین؛نصف ماه اون یت بود و نبود و من تنها؛ نه ی فکر کرد ممکنه بیاد نه خونه در شان ما نیست؛ با یک مهریه پایین چون فقط می خواستم زندگی کنم ولی نشد؛ بیخبر رفت... درمقابل خودم دختري می بینم از سطح متوسط جامعه؛با خونه ای کوچیک و معمولی؛حالا که ازدواج بخاطر اینکه سختی نکشن براشون خونه ای یده شده تو محلی بالاتر از خونه پدری و ماشینی خوب زیر پاشون گذاشتن؛خانوادش از محل خوششون نیومده و می گن خونه خوب و امن نیست! قراره شوهرش هم کنارش باشه هر شب... مهریه هم بالا من اشتباه که الان زندگیم تو





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

خلاصه ای از زندگی نامه ی حضرت رقیه(ع) و چگونگی شهادت ایشان رقیه (سلام الله علیها) که بود؟ اصل وجود دختري چهار ساله برای حسین (علیه السلام) در منابع شیعی آمده است، اما در بعضی منابع در این باره اختلاف وجود دارد. در کتاب کامل بهایی نوشته علاءالدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختري چهار ساله که در ماجرای اسارت در ابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است، اما در مورد نام او که آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و یا غیره اختلاف است. همچنین سید بن طاووس در کتاب «لهوف» خود می نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدال ء (علیه ‏السلام) اشعاری در بی وفایی دنیا می‏خواند، حضرت زینب سلام الله علیها سخنان ایشان را شنید و گریست. علیه‏ السلام او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم ام کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چ





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

من اگه پسر بودم شروع می به دوست داشتن دختري که سنش کمه ! قبل از اینکه عاشق بشه ...قبل از اینکه ... خیابونی ... عطری ... آهنگی ! اسمی ...دلشو بلرزونه !قبل از اینکه اتاقش پر بشه از یادگاری ...می دونین ؟! به نظرم دخترای عاشق ترسناک ترین موجودات زمین ان !حتی اگه ماجرایی مربوط به گذشته باشه ...خیلی گذشته ...بعضی تصویرا برای یه مرد خیلی می تونه غمگین باشه ...مثل ...تصویر دختري که توی ماشین کنارته و سرش رو تکیه داده به شیشه و یه آهنگ و با بغض گوش میده ...مثل وقتی که اسم یه مغازه یا کوچه ایی و با حسرت نگاه می کنه !یا وقتایی که وسط قدم زدن چشماشو میبنده و عطری که هوارو پر کرده رو با همه ی وجودش نفس می کشه ...من اگه مرد بودم طاقت دیدن این همه احساس به گذشته ی یه دختر و نداشتم !طاقت نداشتم ... برای همینه که می گم شروع به دوست داشتن یه دختر می ...وقتی که سنش کم بود ...اولین عشق یه دختر بودن بهترین اتف





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

اگه مردی!!!! کاری کن حالم همیشه خوب باشه کاری کن کمتر دلتنگ باشم کاری کن،غم عشقت،غم دوریت،فقط روی دوش من نباشه زن زود کم میاره دارم کم میارم،یعنی دارم کمر خم میکنم،زیر بار عشقت،عشقم فقط دوستم داشته باش!!!وقتی حاضرم واست بمیرم تو اصلا حواست نیست به دختري که تنها به تو دلباخته و بس





گریه..

درخواست حذف اطلاعات

تا بحال شده در شهری که شهر ِ تو نیست گوشه ای بنشینی و گریه کنی بدون اینکه نگاه رهگذر ها برایت مهم باشد؟ گریه کنی.. اشک هایت مثل باران ِ یکریز..مثل سیل طغیان کنند و از چشم هایت بیرون بریزند و سُر بخورند روی گونه هایت و تو اصلن در برابرشان مقاومت نکنی؟ تازه از این گریه کلی هم راضی باشی .. من گوشه ای نشسته ام.. ت .. با اشک هایم خلوت کرده ام.. گاهی برگی دست شاخه ای را رها می کند و می د و پایین می افتد .. برگ ها موقع افتادن شبیه پروانه هایی هستند که از پرواز خسته شده اند .. افتادنشان صدای قشنگی دارد.. زمین پر از برگ شده.. برگ های پوسیده و زرد .. احساس می کنم درون من دختري پوسیده و زرد زندگی می کند .. دختري غمگین.. دختري ت.. دختري که خودش را باخته.. دختري که هر چه می دود نمی رسد.. دختري که به گریه پناه آورده.. به برگ ها .. به سکوت.. به پاییز.. و شاید به خودش.. که دست خودش را بگیرد و بلندش کند





دختری که دل پوریا پورسرخ را برد+ اینستاپست

درخواست حذف اطلاعات

دختري که دل پوریا پورسرخ را برد+ اینستاپست پوریا پورسرخ ع سلفی با یکی از هوادارانش را در اینستاگرامش منتشر کرد. به گزارش خبرنگار حوزه هنرمندان در فضای مجازی گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ پوریا پورسرخ بازیگر مجموعه "برادر" و "کیمیا "به کارگردانی جواد افشار در اینستاگرامش نوشت: "با نیایش خانم شیرین زبون که حس دل منو برد." پوریا پورسرخ این روز ها در مجموعه تلویزیونی «مرز خوشبختی» به کارگردانی حسین سهیلی زاده و تهیه کنندگی مهران رسام که درشهرمحلات مقابل دوربین رفته، به ایفای نقش می پردازد. منبع: http://ghasedak006. /





سلامتی عاشقای واقعی

درخواست حذف اطلاعات

سلامتی دختري که عاشق شد سلامتی پسری که عاشق شد سلامتی صبرشون زجرشون سلامتی اولین و روز عشقشون سلامتی گلها، بوسها، کادوها، اشکا، و لبخند های که کنار هم داشتن سلامتی عشق دختر که روز به روز بیشتر شد سلامتی عشق پسر که کم و کم تر شد سلامتی دختري که وارد زندگی پسر شد سلامتی بی معرفتی پسر سلامتی روزی که پسر به دختر گفت دوست ندارم سلامتی اشک دختر پوزخند پسر سلامتی ماسها و خواهشای دختر سلامتی دل سنگ پسر سلامتی دوتاشون سلامتی خاطرهاشون سلامتی دختري که شبا با یاد عشقش وسط گریه میخندید سلامتی پسری که شبا با یاد عشق جدیدش میخو د سلامتی عشق جدید پسر که بهش نارو زد سلامتی روزی که پسر فهمید سلامتی اشکش، شرمنده شدنش سلامتی روزی که پسر زنگ زد به دختر سلامتی عشق پاکشون به سلامتی بخشندگی و دله بزرگه دختر سلامتی قول های که بهم دادن سلامتی قرار دیدار فرداشون سلامتی خیابون سلامتی راننده تندرو سلامتی عاشقا سلا





روز سوم...

درخواست حذف اطلاعات

روز سوم... حسین جان؛ خی راحت! شایعه می گویند؛ زخم و لگد و کبودی را باور نکن! نگاه کن! رقیه خوشحال است... معجر به سر دارد... تنش درد نمی کند... خواب آشفته نمی بیند... عمو که باشد، هیچ دختري در عالم، نگران حال پدر نمی شود! عمو که باشد، هیچ دختري در عالم، گم نمی شود! حسین جان؛ خی راحت! عموعباس هست... . «جانم به رقیه که چه صبری دارد خوش به حالش که رقیه چه عمویی دارد...»منبع: http://ghasedakemontazer. /





جوکدونی

درخواست حذف اطلاعات

از یه دیوانه میپرسن چی شد خل شدی؟ میگه من یه زن گرفتم که دختري 18 ساله داشت، بابام از دختره خوشش اومد، ، شد زن بابام. پس زن من، مادر زن بابام شد، بابام داماد من شد، من شدم پدر زن پدرم!دخترزنم پسرزائید که شد داداش من و نوه زنم، که نوه من هم بود، پس من پدربزرک داداشم شدم! زنم پسرزائید درنتیجه زن بابام خواهرناتنی پسرم شد و پسرم داداش من شد! ..توباشی خل نمیشی؟





131#

درخواست حذف اطلاعات

میدونی بعضی وقتا به بیست ساله آینده فک میکنم........ وقتی هردومون پابه چهل وچندسالگی گذاشتیم و....... اون زمان حتماهنوز منویادته شایدوقتی به دخترت نگا میکنی یاده من بیفتی که روزای اول منودخترت خطاب میکردی یاشایدم هنوز یه دستخطی ،ع ی یا نه اصلا هنوز ادکلن آموری که مال خودم بودو ازش خوشت اومدو ازم گرفتیش روداشته باشی حتی شیشه خالیشو......... اون موقع حتمایاده من می افتی شک ندارم که اسم ویادم ازذهنت هیچ وقت پاک نمیشه راستی بیست ساله دیگه هم قطعا همین شکلی ای اتوکشیده و موقر فقط جزشقیقه هات بقیه موهات جوگندمی شده وشاید یادت بیاد دختري که همیشه موهای جوگندمیت رودوس داشت .... همون دختري که حالاشاید مادر،مادر زن یا ....... زنده یاده.......... وفقط شیشه خالی ادکلنشه که هرازگاهی اونوبهت یادآوری میکنه دختري بالبخند و...قلب تپنده ای که هر شب بدون توایستاد........منبع: http://asepicedelam. /





این شبا توی ابه دختری تو اضطرابه

درخواست حذف اطلاعات

این شبا توی ابه دختري تو اضطرابه شبه و لالایی میخواد تا که یک لحظه بخوابه دختري که خیلی دلتنگ شده این شبا به بابا دیگه از درد فراقش نمیاد خو به چشماش ناله میزنه ای چرا پس بابا نیومد دیگه من طاقت ندارم دیگه صبر من سر اومد یا رقــــــیه یا رقـــــــــــیه یا رقیـــــه یا رقــــــــــــــــیهمنبع: http://armandelkhaste. /





نامحرم

درخواست حذف اطلاعات

دختري که نُه ساله شد یعنی به تکلیف رسیده بزرگ شده، خانم شده با وقار و متین شده مــوهــای نـازنـیــنـشــو به جز بابا به جز داداش به جز و عمو و پدر بزرگ هیچ نباید ببینه چون که اونا نامحرمند منبع: http://mahdiyehojaghi1384. /





سکانس نودُ هشتم - نشود فاش ِ ی آنچه میان ِ ست ..

درخواست حذف اطلاعات

شاید عجیب باشد اما من دوستش دارم، آنقدر دوستش دارم که بدون ِ حضورش نفسم تمام می شود، از نگاه مستقیمش قلبم تند تند میزند، نفسم به شماره می افتد، از اینکه آنقدر به من نزدیک است سراسر شور و هیجان می شوم، افکارش را دوست دارم، نوشته هایش را، خنده هایش را، حرف زدن هایش را، دوس داشتنی هایش را، دوستانش را ، هرچیزی که مورد علاقه اش باشد را ... سایه اش را من این دختري را که توی اتاقم می آید و می رود و ترانه می خواند را عجیب دوست دارم . دختري که هر روز روبروی ع هایم می ایستد و با دقت براندازم می کند و لبخند می زند به بزرگ شدنم ، خب شاید عجیب باشد اما انگاری هزاران سال است که می شناسمش و زندگی ها کرده ام با این وجود نازنین شاید چند سالی باشد که می خواهم بگویم آهای دختري که هر روز موهایم را می بافی و مرا غرق بوسه می کنی و با رژ لب روی آیینه اتاقم برایم شعر می نویسی تو را به اندازه ی گل های داوودی دوست





به سلامتیش

درخواست حذف اطلاعات

به سلامتی پسری که چهره ی دختري رو میبینه





به سلامتیش

درخواست حذف اطلاعات

به سلامتی پسری که چهره ی دختري رو میبینه





به لطف خدای بزرگ و مهربانم

درخواست حذف اطلاعات

یک روز..دختري خواهم داشت...شبیه خودم...





عشق ملعون!

درخواست حذف اطلاعات

و باز هم نوشتن واسه یه دختري که هیچ وقت وبلاگمو نمیخونه دختري که عشق حالیش نیست دختري که بی وفایی توی خونش هست،دختري که جنون داره جنون ی برای ترک ی که عاشقشه و اصلا خدارو هم قبول نداره.. لعنت به من که هیچ وقت نفرینش ن اونوقت نفرینهای از ته حسرت من دودمانش رو بر باد میداد خا تر آسمان میشد من میدونم.. من میدونم که اون اصلا حالیش نیست دل ش تن تاوان خیلی سنگینی داره خیلی سنگین... اما ی عشقشو که نفرین نمیکنه. ی که یک عمر آرزوش بوده رو که نفرین نمیکنه.. پس کیو باید نفرین کرد؟ عاشق رو؟ خدایا منو آفریدی تا دوست داشته باشم اما دیدی چی شد؟کاری د که دیگه هیچیو دوست نداشته باشم حتی خودتو! خدایا من صبرم داره تموم میشه..خیلی مواظب باش!!!خ تو زیر سئوال میبرم!!منبع: http://juybaran. /





داستانک 1

درخواست حذف اطلاعات

چه فلسفه ای پشت کتاب زندگی آدم ها وجود دارد که انقدر تمام محاسبات عقل انسان را به هم می ریزد؟ چند روزی است تک تک تان برایم خواندنی شده اید و دلم می خواهد از همان حوض گرد مردمک هایتان همه چیز را بخوانم. چطور می شود که دختري درس خوان و هنرمند به خانمی بی احساس تبدیل می شود و تمام احساسات لطیف نوجوانی اش را فراموش می کند؟ من به خوبی می توانم شخصیتت را تصور کنم؛ دختري شبیه به خودم: دختري ت که بسیار درس می خواند و نقاشی اش خیلی خوب است. احساسات لطیفی دارد و ادبیات را دوست دارد. بسیار مهربان است............ اما اینجا داستان زندگی ات پرشی داشته که شخصیتت را از این رو به آن رو کرده و آ ش تو تبدیل شدی به این! به آدمی که می خواهد جوان بماند و شاداب باشد و تمام غم های آن دوران را پشت آرایش غلیظش پنهان کند. تو می شوی ی که دیگر مثل دختر کوچولوی همیشه خدا را دوست ندارد و دلش نمی خواهد لباس عروسی بپوشد.





سی دل خوم

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم واقعیته یا نه ولی من هروقت از ته دل یاد ی میفتم یا سراغ ی میگیرم سر و کلش پیدا میشه یا زنگ میزنه ! خلاصه به "دل به دل راه داره"معتقدم الا در یک مورد و اونم یاد یاره که همه روزه و بخصوص همه شب وقتی که از همه دغدغه های زندگی روزمره آزاد میشم مستقیم به یادش میفتم و فکر و فکر و فکر ... ولی گویی که رشته ی دلهامون شده و ارتباط نمیگیرن.! حالا بدور از این حرف ها یه دختري تو کلاسمون هست شبیهشه ! وقتی میاد ناخودآگاه مستقیم نگام میره پیشش و در این اون میبینم! دست خودمم نیست ! همشم دوست دارم هی نگاش کنم :/ هعی روزگار... حالا اگه بودش میگفت "برو هی همونو نگا کن دیگه به منم پیام نده :) ". یعنی یادشم؟!





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

سایت کوفتی م اصرار داره که من تو کنکور سهمیه ایثارگران داشتم. به عقلشم نمی رسه که من اگه سهمیه ایثارگران داشتم که الان تو شما نبودم. -_- بعدا نوشت: دیگه اونقدرا ناراحت نیستم. به قول دختري که همه رو، literally همه رو دوست داره مهم ی کامپیوتره که قراره بخونم. حالا خیلی فرق نداره تهران نشد که نشد... :/ نکته: متوجه شدین دختري که همه رو، literally همه رو دوست داره همون شخص مذکوره؟ but who cares anyway? :))) فردا یا شایدم پس فردا نوشت: دلم تنگه. انگار توی م خلا ایجاد شده باشه و حتی توانایی بغض م رو داره قورت می ده. و نمی دونم دلم برای چی تنگ شده.منبع: http://randomevents. /





95/07/25

درخواست حذف اطلاعات

روز ج مون....قرار بود یجور دیگه باشه..ولی چیزی ک تهش معلوم بووود این بود..ج .نمیخاام بگم تو دلم چیا میگذره ولی واقعیت اینه ک ش تم امروز.بگذریم.بدترین درد آدما یا ن بهتر بگم بزرگترین تنبیه خدا اینه ک بدونن از کجا میخورن...بدونن دوای دردشون چیه..بدونن گره کور زندگیشون کجاس ولی نتوونن بازش کنن.خدا نیاره یوقت تو ی باتلاق گیر بیفتی طناب جلوت باشه ولی دستت نرسه بهش...از زندگیت رفتم ولی این نوشته رو بعنوان یادگارم میذارم چون یروزی میرسه ک جز این نوشته هیچی از من نمیشنوی...شاید اونروز مرده باشم...دختري ک هیچوقت اسمشو نشنیدی.دختري ک زندگیش بوودم.دختري ک از ته دل دوسم داشت..وقتی بهت ماس می یادش افتادم.قصه ی روزگاره بهرحال..خدا ببخشه منو بخاطر خیلی گناهایی ک .دوس داشتم ب حرمت هزارتا آرزوی قشنگ ک باهم داشتیم برگردی ولی نشد..خب درد داره بعد کلی روز یهو بفهمی چقد بد بوودی.نمیخام حرفی بزنم.ولی راه داشت ب





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

یه روزی همه ی زخمهای زندگی خوب میشه.... اما بعضی حرفا هیچوقت فراموش نمیشه... نه که چون حرفه تلخه، نه ؛چون ی بهت میگه که انتظارشو نداشتی... رفتار بعضی از آدما هیچوقت از ذهنت پاک نمیشه شاید اون رفتار از نظر خیلیا،بد نباشه اما فقط خودتویی که میفهمی چقدر به خاطر رفتارش داغون شدی... بعضی وقتا باید سکوت کنی و فقط به خاطر خودت پیگیر چیزی نشی اما هیچوقتم یادت نمیره که چی بهت گذشت تا " گذشت " مخصوص دخترای لاشی"""""" این پست واقعا حرف حقه""""""" همیشه گفتیم پسرا بدن اما!! امروز میخوام از دخترا بگم.. از دخترایی که چند تا سلامتی دار میخوان تف تو ذات اون دختري که عاشقیو بلد نیست و ادعای عاشقی داره تف به شرف دختري که ملاک حرف زدنش با پسرا ید شارژ ۵٠٠٠تومنیه تف به روی دختري که اگه دوس پسرش پولدار و خوشگل باشه تو شلوغ ترین نقطه شهر باهاش قرار میزاره اما اگه یکی که ساده و معصوم باشه تو خف





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

پسرها بس که می دانند چه اندازه موجودات غیر قابل اعتمادیند اگر اعتماد دختري را جلب کنند می گویند مخش را زدیم نمی گویند خدارا شکر عشقم پاسخ داشت ؛نمی گویند؛چون در وجود هیچ مذکری عشق تعریف نشده ؛پسرها بس که می دانند موجودات غیر قابل اعتمادیند اگر دختري به آنها اعتماد کند آن دختر را دختر بدی می دانند ؛مخصوصا در ایران که از اول تعریف شده پسر باید شر ؛کند باید دل بشکند و مثل .....هرهر بلند بلند بخندد ؛خوب حق دارند وقتی دختري این رذ هارا در وجودشان ببیند و بهشان اعتماد کنند حق دارند فکر کنند دختر خوبی نیست. آنها نمی فهمند دختر فقط احتمال داده شاید مثل بقیه نباشد که به او اعتماد کرده و اعتمادش همیشه سلب شده . پسرها دوست ندارند شریک زندگیشان را خودشان انتخاب کنند چون فکر می کنند دختر خوب به همچون موجود غیر قابل اعتمادی مثل آنها اعتماد نمی کند ؛دوست دارن مادرشان برایشان انتخاب کند . آنها فکر می کنند





سکانس صدُ دوازدهم - بعد از شنبه ها

درخواست حذف اطلاعات

رفتنش هم مثل بودنش بزرگ و با اُبهت بود، آنقدر رفتنش دلنشین بود که نشد آ ش بگویم چرا ؟ یا بخواهم قانعش کنم یا از اتفاقی بگویم که برایم افتاده بود و خبر نداشت، همه ی لحظات بودنش یک طرف، آن لحظه ای که رفت و برایم نوشت یک طرف ... اصلا مگر می شود یک آدم این همه خواستنی و دوست داشتنی باشد که برود و اشکت را دربیاورد و تو مثل همیشه به بزرگیَ ش فکر کنی، به اینکه چقدر همه ی کارهایش بهش می آید و چقدر تکراری نیست ... اینکه آدمی را در میان این روزهای ملال آور داشته باشی که همیشه غافلگیرت کند و نتوانی حدسش بزنی مثل ِ داشتن یک دشت پر از گل ِ داوودی است، داشتنش یک درد است و نداشتنش هزار و یک درد ... مثل آدم ِ کوری که عصایش را یده باشند، مثل دختري بدون ِ پا که ویلچرش یک 22 آبان رفته باشد و دختر، بدون ِ پا افتاده باشد زیر ِ دست و پای شهر، دختري که حتی ای برای خیز رفتن هم ندارد، زانو ندارد، شانه ندارد، دختري





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

این روزا بعضی چیزارو میبینم که..حس میکنم خدا خودش باید ظهور کنه، خدایا کجایی پس؟ میبینی؟ پس چرا هیچی نمیگی؟ بخدا من که از جنسه اینام شرمم گرفته..حس میکنم انسان بودن یه گناه، ما همه از جنس گناهیم،دختري که با معلمش میخوابه، پدری که به دختره ٧ سالش میکنه، دختري که واسه دراوردن ج زندگیش تن فروشی میکنه، پسری که از ١٢ سالگی مواد میکشه، خدایا میبینی اینارو؟ بهت نیاز داریم همهوقتی اینارو میبینم، فقط خدارو شکر میکنم از این زندگی ای که دارم، هرچقدر درد و رنج بکشیم ولی خدا هیچ و دچاره این عذاب ها نکنه، هیچـ رو، حتی بدترین هارومن بعضی اوقات که ساعت ٢ تعطیل میشیم با سیما پیاده میام خونه میترسم اً :| خدا خودش بهم رحم کنه این سال رو هم بگذرونیم تموم شه بره، مامانم میگه واست سرویس بگیرمدرسم افت شدیدی کرده، همه دبیرا بهم میگن، همه دوستام دارن میرن بالا و من دارم افت میکنم، نمیدونم چرا، شاید کمتر میخونم، هر





** سرنوشت **

درخواست حذف اطلاعات

اگر میدونستم سرنوشت مارو کی بافته من ازش میخواستم زودتر ببافه تا زودتر بهت برسم سلامی دوباره به دختري که مجازیه ولی قلبم فکرم پیششه ؟ مجازی انقدر هام بد نیست که ما میگیم همین دنیای مجازی که میگفتن خیلی بده دختري رو مال من کرد که شبیه اش هیچ جا نیست و بقیه باید از تو الگو دوست داشتن بگیرن بعضی وقتا کلافه ای بعضی وقتا عصبی بعضی وقتا من کلافه ام من عصبیم ولی اینا هیچی از دوست داشتن ما کم نمی کنه با تمام وجودم دوستت دارم ؟ عشق همیشگیت مهدی منبع: http://looneemaa. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

رسید از ره گلی خوشبوتر از یاسنگاری بهتر از یاقوت و المـــــاسبرای حافــــــــــظ قرآن بگوییدمیان مادران تنها تویی خاص بیامد دختري از نـــــور قرآنز قرآن آمده این ماه تابانز قرآن اسم او را ما گرفتیمهنیئا اسم او باشد عزیزان الهی تا جهان باشد تو باشیهر آنچه مادرت خواهد تو باشیندارد دختري مثل تو زیبابه هرجا چون نگین باید تو باشی هوا سرد است و دل ،گرم هنیئادل سنگ هم شود، نرم هنیئامثال دخترم ،دختر ندیدمهمه شرمنده از شرم هنیئا خدایا این گلم را تازه تر کنز چشم بد تو او را دورِ تر کن حافظ مثال مادرش توبه حقّش مهر ما را بیشِ تر کن بود دختر مثال درّ و مرجانبود مهرش فزون از روح و از جانبه مثل شمع و پروانه بسوزدبرای مادر و بابا عزیزان دهد برکت به جان و مال،دخترز دختر نیست هیچ هم عزیزترپسر گر پشت شانه ت را بگیرددهد دختر برایت جان و هم سر برو شامی خدا را شکر گویاکه فرزندی بدادت از پریابه حق سوره ی یاسین





شهادت حضرت رقیه در ابه شام(افسانه یا واقعیت؟) قسمت دوم

درخواست حذف اطلاعات

شهادت حضرت رقیه در ابه شام(افسانه یا واقعیت؟) قسمت دوممدتی است در مجامع علوم دینی سؤالی مطرح شده که:1-آیا حسین علیه السلام در کربلا دختري سه یا چهار ساله داشته یا نه؟2-اگر چنین دختري داشته آیا نامش رقیه بوده یا این که حسین علیه السلام اصلا دختري به نام رقیه نداشته؟3- آیا این داستان که می گوید : حسین علیه السلام دختري سه ساله به نام رقیه داشته که در دوران اسیری در ابه شام پدرش حسین علیه السلام را در خواب دیده سپس بیدار شده و بهانه پدر را گرفته و سر حسین (ع) را برایش آورده اند و او با دیدن سر پدر از غصه دق کرده و شهید شده ، آیا این داستان واقعیت دارد یا افسانه است؟ عده ای به سؤال های فوق، پاسخ مثبت داده ؛ و عده ای ازعلماء و محققین به سؤال های فوق، پاسخ منفی داده اند؛ یعنی اینکه: حسین (ع) در کربلا،نه دختري سه ساله داشته؛ و نه دختري به نام رقیه و نه داستان شهادت حضرت رقیه در ابه شام صحت دارد





همه زندگیم ،عاشقتم،نفسم،شیرمردم،عزیز

درخواست حذف اطلاعات

‎بعد تو یه لبخند از روی رضایت میزنی و میگی درست مثل تو‎که بهترین و زیباترین دختري هستی که هر مردی آرزوی داشتنش و داره‎بعد میگی تو همیشه حواس منو پرت میکنی دختر‎پاشم پاشم برم که کارم دوباره دیر میشه‎بابا،سپهر سریع بخور صبحونتو که دیرمونه،پسرم‎بعد پا میشم و کتت و تنت میکنم و با دستم سرشونه هاتو می ت م و گلوتو میبوسم و میگم مراقب خودت و خوبیهات باش مرد من‎پشت فرمون،با تلفن حرف نزنیا‎بعد تو و سپهر و میبوسم و راهی تون میکنم و میگم برید به سلامت‎همین طور که میرید سمت آسانسور،یه دفعه برمیگردی و منو می بوسی و میگی آخیش‎ما رفتیم خانوم،شمام مواظب خودت باش ‎خیلی کار نکنی خسته شیا!!!!





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

سلامتی پسری که یه روز عاشق شد. . .سلامتی دختري که یه روزعاشق شد. . .سلامتی پسری که اندازه یه نگاه هم به عشقش خیانت نکرد. . .سلامتی دختري که هیچی کم نذاشت. . .سلامتی عشق پاکشون. . .سلامتی اون همه خاطره ها و شیطنت هاو دیووونه بازی های زیر بارونقرار گذاشتن ها خیس شدن ها از سرما به خود لرزیدن ها. . .سلامتی دوستی که زیراب پسرو به دروغ زد. . .سلامتی دختري که حرف دوست مثل خواهرش رو باور کرد. . .سلامتی دختري که بی خبر خطش خاموش شد. . .سلامتی اون قسم ها اون دوست دارمهایی که هیچوقت تحویل داده نشد. . .سلامتی پسری که هر چی قسم خورد خواهش کرد اثری نداشت. . .سلامتی دختري که با چشم خیس به پسر گفت ازت بدم میاد. . .سلامتی پسری که رفت خدمت تا زود برگرده و دلشو بدست بیاره بره خواستگاری. . .سلامتی ۲۱ ماه پست دادن ها و لحظه شماری ها دور بودن ها. . .سلامتی روزی که پسر دعوت شدبه جشن عقد عشقش. . .سلامتی اون شب. .





شهادت حضرت رقیه در ابه ی شام(افسانه یا واقعیت؟)قسمت اول

درخواست حذف اطلاعات

شهادت حضرت رقیه در ابه ی شام(افسانه یا واقعیت؟) قسمت اول:مدتی است در مجامع علوم دینی سؤالی مطرح شده که:1-آیا حسین علیه السلام در کربلا دختري سه یا چهار ساله داشته یا نه؟2- اگر چنین دختري داشته آیا نامش رقیه بوده یا این که حسین علیه السلام اصلا دختري به نام رقیه نداشته؟3- آیا این داستان که می گوید : حسین علیه السلام دختري سه ساله به نام رقیه داشته که در دوران اسیری در ابه شام پدرش حسین علیه السلام را در خواب دیده سپس بیدار شده و بهانه پدر را گرفته و سر حسین (ع) را برایش آورده اند و او با دیدن سر پدر از غصه دق کرده و شهید شده ، آیا این داستان واقعیت دارد یا افسانه است؟ عده ای به سؤال های فوق، پاسخ مثبت داده ؛ و عده ای ازعلماء و محققین به سؤال های فوق، پاسخ منفی داده اند؛ یعنی اینکه: حسین (ع) در کربلا، نه دختري سه ساله داشته؛ و نه دختري به نام رقیه و نه داستان شهادت حضرت رقیه در ابه شام صحت