رسانه
رسانه

دیگچه ی چهل و هشت ام :: جستجو



دیگچه ی چهل و هشت ام

درخواست حذف اطلاعات

پيرزن هر سال 48 ام ارباب توو ديگ هاي عظيم رو کنده هاي گداخته چنان ديگچه اي درست مي کرد که تا چند تا خونه اين ور و اون ور دودش و تا چند محل ديگچه هاش ميرسيد .از بعد فوت شوهرش سال به سال اوضاع خونه اش آشفته تر و توانش کم تر ميشه تا اينکه چندسال پيش ديگه نميتونه ديگچه بذاره حالا يکي دو سالي هست به اصرار ما يکي دو قابلمه که يک به ده اون ديگا هم نميشه ميذاره.حکما مثل قديم نيست که به هفت پشت غريبه و آشنا برسونيم تا بيان نذري ببرن اما بالا ه يکم دلش آروم مي شه. با تلخ خندي به کار دنيا بهم ميگه :ديگامون کوچيکه ولي خوب شده ماشالا ميگم :کار خوب کوچيک و بزرگ نداره .





مرگ سیاه قورباغه ها

درخواست حذف اطلاعات

همه ما اخبار در خطر بودن گونه هاي جانوري مختلف را بارها و بارها شنيده ايم و دليل مشترک بسياري از آن ها از دست دادن زيستگاه به خاطر فعاليت هاي بشري است. اما در مورد قورباغه ها و اپيدمي قارچ ديگچه اي دوزيستان اين برع است. قارچ ديگچه اي دوزيستان نوعي قارچ است که از طريق آب و ساير قورباغه ها سرايت مي کند و با تحريک پوست دوزيستان که اندامي بسيار مهم براي اين نوع جانوران است منجر به مرگ آن ها مي شود.دانشمندان سنتا باربارا کاليفرنيا با ايمن گونه خاصي از قورباغه که در ارتفاعات کوه هاي سيرا زندگي مي کند اميد دارند از آن ها در برابر ابتلا به اين قارچ حفاظت کرده و از انقراض آن ها به خاطر اين پديده طبيعي جلوگيري کنند.





:دی

درخواست حذف اطلاعات

يه سريا هم هستن ديگ و ديگچه هاي نذري حسين رو از اينور جمع ميکنن ميذارن تو انبار، از اونور کاج کريسمس رو از انبار ميکشن بيرون، بعدش کاج رو مي ذارن سرجاش، سفره قلم کار هفت سين رو درميارن...اينا رو اذيت نکنيد هيچ وقت، چون اگه يه آه بکشن، ائمه اطهار و حضرت و شخص بابانوئل و جناب حاجي فيروز، همه با هم ميان يقه تونو مي گيرن!





ملانصرالدین و دیگ همسایه :)

درخواست حذف اطلاعات

ملانصرالدين از همسايه اش ديگي را قرض گرفت. چند روز بعد ديگ را به همراه ديگي کوچک به او پس داد. وقتي همسايه قصه ديگ اضافي را پرسيد ملا گفت: «ديگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.» چند روز بعد، ملا دوباره براي قرض گرفتن ديگ به سراغ همسايه رفت و همسايه خوش خيال اين بار ديگي بزرگتر به ملا داد به اين اميد که ديگچه بزرگتري نصيبش شود. تا مدتي از ملا نصرالدين خبري نشد. همسايه به در خانه ملا رفت و سراغ ديگ خود را گرفت. ملا گفت: «ديگ شما در خانه ما فوت کرد.» همسايه گفت: «مگر ديگ هم مي ميرد» و جواب شنيد: «چرا روزي که گفتم ديگ تو زاييده نگفتي که ديگ نمي زايد. ديگي که مي زايد حتما مردن هم دارد.»





ملانصرالدین و دیگ

درخواست حذف اطلاعات

داستان کوتاه:مي گويند ملانصرالدين از همسايه اش دي را قرض گرفت . چند روز بعد ديگ را به همراه دي کوچک به او پس داد. وقتي همسايه قصه ديگ اضافي را پرسيد ملا گفت ديگ شما در خانه ما وضع حمل کرد. @dastan_kootahچند روز بعد ، ملا دوباره براي قرض گرفتن ديگ به سراغ همسايه رفت و همسايه خوش خيال اين بار دي بزرگتر به ملا دادبه اين اميد که ديگچه بزرگتري نصيبش شود. تا مدتي از ملا نصرالدين خبري نشد . همسايه به در خانه ملا رفت و سراغ ديگ خود را گرفت. ملا گفت ديگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. همسايه گفت مگر ديگ هم مي مي ميرد؟ چرا مز ف مي !!!!و جواب شنيد :چرا روزي که گفتم ديگ تو زاييده نگفتي که ديگ نمي زايد. دي که مي زايد حتما مردن هم دارد. و اين حکايت اغلب ما مردم است هرجا که به نفع ما باشد عجيب ترين دروغها و داستانها را باور ميکنيم اما کوچکترين ضرر را بر نخواهيم ت د. منبع: http://bonjar13. /





رانده شده - داستان کوتاه - قسمت سوم

درخواست حذف اطلاعات

از صاحب کلبه پرسيد: «جز آن سگ حيوان ديگري نداشته ايد؟» صاحب کلبه جواب داد: «چرا. بعد از مردن سگم، به شهر رفتم و بزي يدم، تا هم از شيرش بخورم و هم همدمم باشد. چند هفته ي پيش، گذر مسافري به اين جا افتاد. در کلبه ام چيزي براي پذيرايي از او نداشتم. مجبور شدم تا بزم را هم بکشم!» مسافر گفت: «راستي شما چه غذاهايي مي خوريد؟» صاحب کلبه گفت: «بيشترِ خوراکم از گياهان و ميوه هاي جنگلي ست. گهگاهي هم به ماهي گيري مي روم.» و ناگهان با کف دستش، به پيشاني اش کوبيد و گفت: «آه... مرا ببخش! تو حتما خيلي گرسنه هستي. من يک ماهي بزرگ شکار کرده ام؛ اما بايد کمي صبر کني تا پوستش را م و کبابش کنم. فعلا مي تواني باقي مانده ي ناهارِ من را بخوري.» و به طرف ديگچه به راه افتاد. مسافر با ص بلند گفت: «نه...، نه! اصلا گرسنه نيستم.» صاحب کلبه ايستاد و پرسيد: «گرسنه نيستي؟! چطور ممکن است؟!» مسافر گفت: «با خود آذوقه زيادي آور





ملانصرالدین و دیگ

درخواست حذف اطلاعات

داستان کوتاه:مي گويند ملانصرالدين از همسايه اش ديگي را قرض گرفت . چند روز بعد ديگ را به همراه ديگي کوچک به او پس داد. وقتي همسايه قصه ديگ اضافي را پرسيد ملا گفت ديگ شما در خانه ما وضع حمل کرد. @dastan_kootahچند روز بعد ، ملا دوباره براي قرض گرفتن ديگ به سراغ همسايه رفت و همسايه خوش خيال اين بار ديگي بزرگتر به ملا دادبه اين اميد که ديگچه بزرگتري نصيبش شود. تا مدتي از ملا نصرالدين خبري نشد . همسايه به در خانه ملا رفت و سراغ ديگ خود را گرفت. ملا گفت ديگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. همسايه گفت مگر ديگ هم مي مي ميرد؟ چرا مز ف ميگي!!!!و جواب شنيد :چرا روزي که گفتم ديگ تو زاييده نگفتي که ديگ نمي زايد. ديگي که مي زايد حتما مردن هم دارد. و اين حکايت اغلب ما مردم است هرجا که به نفع ما باشد عجيب ترين دروغها و داستانها را باور ميکنيم اما کوچکترين ضرر را بر نخواهيم ت د. منبع: http://bonjar13. /





رانده شده - داستان کوتاه - قسمت اول

درخواست حذف اطلاعات

به کلبه اي رسيد. ايستاد و خوب نگاه کرد. منظره ي حيرت آوري بود؛ کلبه اي در دل جنگلي انبوه! چه ي مي توانست در چنين جايي زندگي کند؟! آرام، آرام به کلبه نزديک شد تا به در کلبه رسيد. چند بار با مشت، در را کوبيد. ص نشنيد! بلند فرياد زد: «آهاي...! ي اين جا نيست؟» و منتظر جواب ماند. باز هم ص نيامد. در را باز کرد و داخل شد. در چهارچوب درِ کلبه ايستاد و فضاي داخلي آن جا را وارسي کرد. آن کلبه تماما از چوب ساخته شده بود و هيچ اتاقي در آن ديده نمي شد. روي ديوار سمت راست کلبه، چند طاقچه قرار گرفته که روي شان کتاب چيده شده بود. ديوار روبروي در، يک پنجره داشت؛ پنجره اي که منظره ي فوق العاده اي را به تصوير کشيده بود؛ درختان رنگارنگي که تا پاي کوهي بزرگ ادامه يافته بودند؛ درست همانند يک تابلوي نقاشي کم نظير بود! پاي پنجره، يک ميز و صندلي چوبي بود. زير ميز هم يک صندوقچه ، خودنمايي مي کرد. وسط ديوار سمت چپ در





هخا ان (264) : ناقص العضو شدن فرورتیش و هوادارانش به دستور داریوش و به نمایش گذا

درخواست حذف اطلاعات

ناقص العضو شدن فرورتيش و هوادارانش به دستور داريوش و به نمايش گذاشتن اجساد ناقص العضو شده در ملا عام هخا ان (بخش264) " ... داريوش در سال 521 دستور داد اجساد ناقص ناقص العضو شده ي فرورتيش شورشي و هوادارانش را به حصارهاي همين ارگ (اکباتان) بياويزند ... " امپراتوري هخا ، پروفسور پير برايان ، ترجمه ناهيد فروغان ، ص 1167 تذکر : 1 . مثله خواهان و استقلال طلباني که براي رهايي از يوغ ديکتاتوري هخا ان شورش کرده بودند امري رايج در عصر هخا بود . 2 . من در عجبم چطور نژادپرستان و باستانگرايان با اين سوابق هولناک هخا ان ، اقوام ديگر منجمله اعراب را به خشونت متهم مي کنند . بنظر مي رسد ضرب المثل معروف " ميمون هر چي ليشتره (زشت تره) ، بازيش بيشتره " ، يا ضرب المثل " ديگ به ديگچه ميگه روت سياه " را اساسا براي کوروش پرستان ، باستانگرايان و نژادپرستان ساخته اند . ############### کانال حقيقت https:/





مزایای دیگ های سنگی

درخواست حذف اطلاعات

  اباصلت هروي روايت مي کند هنگامي که حضرت رضا عليه السلام به سناباد وارد شدند به کناره ي کوهي نزديک سناباد که از سنگش ديگ و ديگچه هاي سنگي درست مي کنند رسيديم ، به تخته سنگي از کوه تکيه زدند و و رو به آسمان فرمودند :   "خداوندا! مردم را از اين کوه سود برسان و غذاهايي را که مردم در ديگ ها و ظرف هاي سنگي اين کوه مي پزند برکت عطا فرما"   سپس دستور دادند ديگچه هايي از همان سنگ برايشان بياورند و فرمود:«غذاي مرا در هيچ ظرفي نپزيد مگر در همين ظرف هاي سنگي.»  سرويس قابلمه از آن پس، مردم توجه بيشتري به آن ظرف ها د و اثر برکت را از دعاي در آنها ديدند. اين کوه اکنون در داخل شهر مقدس مشهد قرار دارد و به نام "کوه سنگي" مشهور است.   خدا به برکت دعاي به کوه، نظر خاصي کرد. چون خواستند که از آن روز به بعد، غذايشان را فقط در ديگ هايي بپزيم که از سنگ آن کوه ساخته





گفت و شنود (3)

درخواست حذف اطلاعات

گفت: ديدي به رسم هميشگي‌، ماه پشت ابر پنهان نماند و بالا ه چهره واقعيترِ ‌معجزه ي هزاره از بيرون افتاد؟!...  حالا بعد از حدود دوازده سال که " اولي الابصار"  شکايت خود نزد خدا بردند و سعي وافر د تا صورت و سيرت حقيقيِ خودشيفتگانِ منحرف از خط اصليِ انقلاب را در خشت خام بنمايانند ؛ "خود بصير پنداران" ، عاقبت توانستند سيماي «بزرگترين سوء تفاهم قرن» را در آينه اي صاف ر‌ؤيت نمايند ! گفتم: چرا با اين همه تاخير ؟! آيا دريافتن عدم خلوص و ده شيشه هاي ذاتي ايشان، تا اين حد دشوار بود؟... آ اينکه در ظرف مدتي کوتاه، زيرساختهاي اقتصاد و مديريت و اخلاق و اعتبار در جامعه بين الملل، بواسطه اعجازهاي بي مانندش تا لبه پرتگاه نابودي کشيده شد؛ بسيار واضح تر از آن بود که قابل کتمان باشد ! گفت: حق با توست ولي ... کوچه علي چپ هم براي خود مکاني است... شوق و ذوق تشکيلِ ت اصولگرا و





کلمات دیزبادی از زبان حمید میرشاهی

درخواست حذف اطلاعات

«ديزباد وطن ماست»- حميد ميرشاهي که سال ها در مسير ديزباد و مشهد رانندگي مي کرده چند کلمه اي را از گويش قديمي ديزبادي که  جديداً تلفظ نمي شود مي گويد:1 - جُبَه يعني اَلخَلٍق يا پ و2 - دُرعه  =  اَلخَلٍق  ياپ و3 - کُمرچي = پيراهن هاي که کمرش چين دار بوده (پيراهن هاي قديمي )4 - پَگَه = صبح 5 - پَشنه ساقري =  کفش دمپايياو مي نويسد: چه گويشي از ديزباد هنوز به خطيرت مونده؟چَره ده، چَلگي، جُل جُل، خنيزه، توشله، بررَم، نمَشوم، سَرشوم، صُباح، کَله صبح، خزينه، گُول خن، تقَرچه، رزگي، اَتشگيره، دگدو، شُوخنه، شُوبَزي، تنبو پرتو، چُشوم خيره، کله دشو، حَپلي حَپو، زرنوَه ، زر زر.تون معاف / لحشور / اژگونه / خادبين /  لَورَف / زنگيچه / طاقچهن / اشگاف / گلخن / مُتبَخت / ديگچه / قلفي / چنگَلي / تومبو / بَدوک / تلوم چو / لقلَو / سُرسام / وسني / طقَره / شپلَقي / لحشور /&n





مزایای دیگ های سنگی

درخواست حذف اطلاعات

اباصلت هروي روايت مي کند هنگامي که حضرت رضا عليه السلام به سناباد وارد شدند به کناره ي کوهي نزديک سناباد که از سنگش ديگ و ديگچه هاي سنگي درست مي کنند رسيديم ، به تخته سنگي از کوه تکيه زدند و و رو به آسمان فرمودند : "خداوندا! مردم را از اين کوه سود برسان و غذاهايي را که مردم در ديگ ها و ظرف هاي سنگي اين کوه مي پزند برکت عطا فرما" سپس دستور دادند ديگچه هايي از همان سنگ برايشان بياورند و فرمود:«غذاي مرا در هيچ ظرفي نپزيد مگر در همين ظرف هاي سنگي.» سرويس قابلمه از آن پس، مردم توجه بيشتري به آن ظرف ها د و اثر برکت را از دعاي در آنها ديدند. اين کوه اکنون در داخل شهر مقدس مشهد قرار دارد و به نام "کوه سنگي" مشهور است. خدا به برکت دعاي به کوه، نظر خاصي کرد. چون خواستند که از آن روز به بعد، غذايشان را فقط در ديگ هايي بپزيم که از سنگ آن کوه ساخته شده باشد. سناباد قريه اي





هخا ان (467) : خواری ایرانیان باستان

درخواست حذف اطلاعات

خواري ايرانيان باستان هخا ان (بخش467) " ... بيشترين جشني که (ايرانيان باستان) مي گرفتند ، جشن تولد بود . ثروتمندان از خود و ميهمانانشان با يک نر يا يک اسب يا يک شتر يا يک کباب شده پذيرايي مي د . فقرا به يک يا بز بسنده مي د ... " و ر هينتس ، داريوش و ايرانيان ، ترجمه پرويز رجبي ، نشر ماهي، چاپ دوم ، ص 392 نکات : 1 . هر وقت کوروش پرستان ، نژادپرستان و لقبهاي تمس آميز آنان - منجمله سوسمارخواري - خطاب به ديگر اقوام را مي بينم ، ياد سه مثل معروف مي افتم : " ميمون هر چي ليشتره (زشت تره) ، بازيش بيشتره " ؛ " ديگ به ديگچه ميگه روت سياه " ؛ " ي که ديوار خونه ش شيشه ايه ، به شيشه خونه مردم سنگ نمي زنه (=نبايد بزنه) . " يه حديث هم يادم مياد : " بزرگترين عيب آنست که عيبي را در ديگران بجويي که در خودت باشد . " 2 . جالب است بدانيد علي رغم ادعاي کوروش پرستان و نژادپرستان ، سوسمارخواري ، امري همه گ





هخا ان (899) : خواری ایرانیان باستان

درخواست حذف اطلاعات

خواري ايرانيان باستان هخا ان (بخش899) " ... مورخ مذکور (هرودوت) پس از آنچه راجع به مذهب ايرانيان نوشته ، چنين گويد : پارسي ها روز تولدشان را بيش از هر روز ديگر سال محترم مي دارند و در اين روز ، آنها غذايي بيش از ساير روزها مي پزند . در چنين روز آنهايي که متمولند ، در اجاق ها و اسب و شتر يا الاغي را کباب ؛ و اني که فقيرند به حشم کوچک اکتفا مي کنند ." حسن پيرنيا ، ايران باستان ، جلد دوم ، انتشارات افراسياب ، چاپ نهم ، ص 1370 تذکر : 1 . هر وقت کوروش پرستان ، نژادپرستان و لقبهاي تمس آميز آنان - منجمله سوسمارخواري - خطاب به ديگر اقوام را مي بينم ، ياد سه مثل معروف مي افتم : " ميمون هر چي ليشتره (زشت تره) ، بازيش بيشتره " ؛ " ديگ به ديگچه ميگه روت سياه " ؛ " ي که ديوار خونه ش شيشه ايه ، به شيشه خونه مردم سنگ نمي زنه (=نبايد بزنه) . " يه حديث هم يادم مياد : " بزرگترين عيب آنست که عيبي را د





هخا ان (597) : غارت اردوی کوروش و اسارت زن او توسط اردشیر در جنگ

درخواست حذف اطلاعات

غارت اردوي کوروش و اسارت زن او توسط اردشير در جنگ هخا ان (بخش597) به نقل از گزنفون : " ( در جنگ بين دو برادر (کوروش و اردشير هخا ) پس از کشته شدن کوروش) ... يان اردشير اردوي کوروش را غارت د و زن غيرعقدي او ميرتو نام اسير شد . " " ... قشون اردشير اردوي دشمن - کوروش صغير - را مانند فاتحي غارت مي کرد . بعد به يوناني ها ( يان کوروش) خبر رسيد که قشون شاه اردوي آنان را غارت مي کند . " " ... آفتاب در شرف غروب بود و يوناني هاي مسلح ( يان کوروش) در پاي تپه توقف کرده تعجب داشتند از اين که چرا نه خود کوروش ديده مي شود و نه از طرف او ي مي آيد ، زيرا يوناني ها از کشته شدن او خبر نداشتند و تصور مي د که او مشغول تعقيب دشمن است . بعد آنها م د که بار و بنه را بدينجا آرند يا به اردو برگردند . راي به برگشتن اردو شد و وقتي که وارد اردو شدند ديدند قسمت اعظم اسب هاي آنها و تمام آذوقه ، آرد و ي که کوروش ذخي





هخا ان (1048) : خواری و خواری ، اموری رایج در ایران باستان

درخواست حذف اطلاعات

خواري و خواري ، اموري رايج در ايران باستان هخا ان (بخش1048) " هرودوت و ساير نويسندگان باستاني اتفاق نظر دارند که ايرانيان ... همچنين به ب ايي جشن و ميهماني و نوشيدن به ويژه در مراسم برگزاري جشن هاي تولد علاقه داشتند . هرودوت مي گويد : "يک ايراني ثروتمند در جشن زادروز خود ممکن است يک يا اسب يا شتر يا را در تنور بپزد و با آن به پذيرايي از ميهمانان خود بپردازد ؛ و اگر تنگدست باشد به پختن حيواني کوچکتر اکتفا کند ... " امپراتوري ايران ، دان ناردو ، مرتضي ثاقب فر ، انتشارات ققنوس ، چاپ سوم ، صص 73 - 72 تذکر : 1 . هر وقت کوروش پرستان ، نژادپرستان و لقبهاي تمس آميز آنان - منجمله سوسمارخواري - خطاب به ديگر اقوام را مي بينم ، ياد سه مثل معروف مي افتم : " ميمون هر چي ليشتره (زشت تره) ، بازيش بيشتره " ؛ " ديگ به ديگچه ميگه روت سياه " ؛ " ي که ديوار خونه ش شيشه ايه ، به شيشه خونه مردم سنگ نمي ز





هخا ان (1048) : خواری و خواری ، اموری رایج در ایران باستان

درخواست حذف اطلاعات

خواري و خواري ، اموري رايج در ايران باستان هخا ان (بخش1048) " هرودوت و ساير نويسندگان باستاني اتفاق نظر دارند که ايرانيان ... همچنين به ب ايي جشن و ميهماني و نوشيدن به ويژه در مراسم برگزاري جشن هاي تولد علاقه داشتند . هرودوت مي گويد : "يک ايراني ثروتمند در جشن زادروز خود ممکن است يک يا اسب يا شتر يا را در تنور بپزد و با آن به پذيرايي از ميهمانان خود بپردازد ؛ و اگر تنگدست باشد به پختن حيواني کوچکتر اکتفا کند ... " امپراتوري ايران ، دان ناردو ، مرتضي ثاقب فر ، انتشارات ققنوس ، چاپ سوم ، صص 73 - 72 تذکر : 1 . هر وقت کوروش پرستان ، نژادپرستان و لقبهاي تمس آميز آنان - منجمله سوسمارخواري - خطاب به ديگر اقوام را مي بينم ، ياد سه مثل معروف مي افتم : " ميمون هر چي ليشتره (زشت تره) ، بازيش بيشتره " ؛ " ديگ به ديگچه ميگه روت سياه " ؛ " ي که ديوار خونه ش شيشه ايه ، به شيشه خونه مردم سنگ نمي ز





باور عجیب ترین دروغ ها

درخواست حذف اطلاعات

مي گويند ملانصرالدين از همسايه اش ديگي را قرض گرفت .چند روز بعد ديگ را به همراه ديگي کوچک به او پس داد. وقتي همسايه قصه ديگ اضافي را پرسيد، ملا گفت :ديگ شما در خانه ما وضع حمل کرد. چند روز بعد ، ملا دوباره براي قرض گرفتن ديگ به سراغ همسايه رفت و همسايه خوش خيال اين بار ديگي بزرگ تر به ملا داد،به اين اميد که ديگچه بزرگ تري نصيبش شود. تا مدتي از ملا نصرالدين خبري نشد . همسايه به در خانه ملا رفت و سراغ ديگ خود را گرفت. ملا گفت: ديگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. همسايه گفت: مگر ديگ هم  مي ميرد؟ چرا مز ف ميگي!!!و جواب شنيد :چرا روزي که گفتم ديگ تو زاييده، نگفتي که ديگ نمي زايد. ديگي که مي زايد، حتما مردن هم دارد.  ********************                   &n





حکایت...

درخواست حذف اطلاعات

ملانصرالدين از همسايه اش ديگي را قرض گرفتچند روز بعد ديگ را به همراه ديگي کوچک به او پس داد. وقتي همسايه قصه ديگ اضافي را پرسيد ملا گفت: «ديگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.»چند روز بعد، ملا دوباره براي قرض گرفتن ديگ به سراغ همسايه رفت و همسايه خوش خيال اين بار ديگي بزرگتر به ملا داد به ايناميد که ديگچه بزرگتري نصيبش شودتا مدتي از ملا نصرالدين خبري نشد. همسايه به در خانه ملا رفت و سراغ ديگ خود را گرفت. ملا گفت: «ديگ شما در خانه ما فوت کرد.»همسايه گفت: «مگر ديگ هم مي ميرد» و جواب شنيد چرا روزي که گفتم ديگ تو زاييده نگفتي که ديگ نمي زايد. ديگي که مي زايد حتما مردن هم دارد.دو زن با هم حرف مي زدند. ناگهان يکي از آن دو که بي وقفه حرف مي زد و تقريباً اجازه حرف زدن به ديگري نمي داد، گفت «و حالا بايد برات بگم که ديروز چه چيزايي از د





حکایتی ازملانصرالدین

درخواست حذف اطلاعات

حکايتي ازملانصرالدين مي گويند ملانصرالدين از همسايه اش ديگي را قرض گرفت . چند روز بعد ديگ را به همراه ديگي کوچک به او پس داد. وقتي همسايه قصه ديگ اضافي را پرسيد ملا گفت ديگ شما در خانه ما وضع حمل کرد. چند روز بعد ، ملا دوباره براي قرض گرفتن ديگ به سراغ همسايه رفت و همسايه خوش خيال اين بار ديگي بزرگتر به ملا دادبه اين اميد که ديگچه بزرگتري نصيبش شود. تا مدتي از ملا نصرالدين خبري نشد . همسايه به در خانه ملا رفت و سراغ ديگ خود را گرفت. ملا گفت ديگ شما موقع وضع حمل در خانه ما فوت کرد. همسايه گفت مگر ديگ هم  مي ميرد؟ چرا مز ف ميگي!!! و جواب شنيد :چرا روزي که گفتم ديگ تو زاييده نگفتي که ديگ نمي زايد. ديگي که مي زايد حتما مردن ه دارد. اين حکايت اغلب ما مردم است هرجا که به نفع ما باشد عجيب ترين دروغها و داستانها را باور ميکنيم اما کوچکترين ضرر را بر نخواهيم ت د.





ملانصرالدین از همسایه اش....

درخواست حذف اطلاعات

ملانصرالدين از همسايه اش ديگي را قرض گرفت چند روز بعد ديگ را به همراه ديگي کوچک به او پس داد وقتي همسايه قصه ديگ اضافي را پرسيد ملا گفت ديگ شما در خانه ما وضع حمل کردچند روز بعد، ملا دوباره براي قرض گرفتن ديگ به سراغ همسايه رفت و همسايه خوش خيال اين بار ديگي بزرگتر به ملا داد به اين اميد که ديگچه بزرگتري نصيبش شودتا مدتي از ملا نصرالدين خبري نشد. همسايه به در خانه ملا رفت و سراغ ديگ خود را گرفت ملا گفت ديگ شما در خانه ما فوت کردهمسايه گفت مگر ديگ هم مي ميرد و جواب شنيدچرا روزي که گفتم ديگ تو زاييده نگفتي که ديگ نمي زايد ديگي که مي زايد حتما مردن هم داردوااااي ميبخشيد هي سعي ميکنم زود زود پست بزارمهي نميشه!!!ولي از اين به بعد بيشتر سعي ميکنم زود زود پست بزارماينايي که اين روزا همش ميگن واس ماس يعني کلش ماس ماس ،همونايين که پارسال ميگفتن





(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات

ديروز آ وقت خبر دادن که کلاس امروز صبحم تشکيل نميشه! خيلي کار داشتم و وسوسه شدم که برم سرکار اما آ سر صداش رو در نياوردم و نشستم خونه!! ديروز از صبح دلپيچه بدي داشتم! نميدونم چرا! ديگچه درست کرده بودم صبحونه خوردم اما فکر نميکنم به اون ربطي داشته باشه! قرص هم خوردم يک کم بهتر شدم اما خوب نشد! ساعت پنج رفتم خونه و چسبيدم به شوفاژ و يک ساعتي خو دم يک کم بهتر شد اما کامل از بين نرفت! اعصابم رو خورد کرد! آ ش حتي ميخواستم برم داروخانه يک قرص بگيرم اما نرفتم! شب زود خو دم! خدا رو شکر صبح که بلند شدم بهتر بودم! فکر کنم بدنم ضعيف شده! سکوته خوبي داره خونه ام! يک کم فايلهاي گوشيم و لبتابم رو مرتب و يک کم چيز نوشتم! ميخواستم روي کارهاي درسي يا متفرقه ام کار کنم اما حس بيشتر به ريل بودن احتياج دارم و به خودم سخت نگرفتم! چقدر خوب بود اگه نمي رفتم سرکار! من واقعا از اون زنها ميشدم که اگه شوهرم وضع مالي





هخا ان (310) : ازدواج کمبوجیه هخا با / هخا ان ، آغازگران ازدواج با در ایران

درخواست حذف اطلاعات

ازدواج کمبوجيه با / ازدواج بين خواهر و برادر، سنتي پارسي نبود / هخا ان ، آغازگران و مروجان ازدواج با در ايران هخا ان (بخش310) " ... کمبوجيه بلافاصله پس از مرگ پدر با دو خواهر خود آتوسا و ر انه ازدواج کرد . آنها به فارسي باستان هوتوثا (داراي ران فربه زيبا) (1) و روخشنا (درخشنده) ناميده مي شدند . در اصل ، ازدواج بين خواهر و برادر سنتي پارسي نبود (2) ، اگرچه زرتشتيان متا ، به ويژه در زمان ساسانيان (سده هاي سوم تا هفتم ميلادي) ، اين ازدواج را امري پسنديده و ديندارانه مي پنداشتند (3) . لابد که پارس ها پس از رخنه به انزان ديده بودند که شاهان ايلام با خواهرانشان ازدواج مي کنند . چون ادامه ي سلطنت در ايلام فقط در چارچوب تبار امکان پذير بود و تنها پسر خواهر شاه مي توانست به سلطنت برسد . کمبوجيه نخست براي ازدواج با خواهرانش تا حدودي احساس خج مي کرد . کوچکترين خواهرش ارتستونا ظاهرا در اين هنگام هنو





پیترا تنوری

درخواست حذف اطلاعات

پيتزا تنوري ماجو گوهر !!! .................... باربيکيو ............ 50سال پيش ما تو خونه اشپزخونه اوپن داشتيم و بار بيکيو و شومينه اون روزايي که تازه تو شمال تهران درست شده بود و تو شهر هاي ديگه خبري ازش نبود . ولي يه فرقي داشت اشپزخونه اوپن ما و با ر بيکيو و شومينه به جاي اتاق پذيرايي و هال جنب تنور نانوايي خانه بود تو حياط خونه . ...................., تو خونه سرمحله تنور داشتيم خونه سبزه ميدون که اومديم يه بار خونه اقا علي حسن نون پختيم راهش دور بود و پدر تصميم گرفت خونه خودمون تنور نانوايي درست کنه . دو روز بنايي کرد و يه مطبخ ساخت و سفارش يه تنور به يه بيدگلي داد چند روز بعد با سه الاغ که توي خورجينش گلوله هاي بزرگ گل قرص اماده بود اومد خونه ما . .......................... گل هاي اماده را برد توي طويله اي که بز سرخ ماجو گوهر اونجا بود . زمين را صاف کردو گل ها را به شکل لوله هاي





با شهر جهنم آشنا شوید!

درخواست حذف اطلاعات

مجموعه: مکانهاي تفريحي جهان   بپو (beppu) شهري است در استان اوئيتا (oita) در کشور ژاپن. اين شهر در جزيره کيوشو (kyushu) يکي از چهار جزيره شکل دهنده ژاپن واقع شده است.بپو يک شهر ساحلي است و در امتداد کوه و دريا کشيده شده و همين امر اين شهر را دراز و باريک ساخته است.اين شهر نسبتاً کوچک با داشتن 125 کيلومتر مربع مساحت و جمعت 119 هزار نفري، به دليل داشتن چشمه هاي آبگرم زيبا و ديدني شهرتي جهاني دارد.در بپو همواره بخار آب متصاعد است به طوري که نام ديگر آن را شهر جهنم (jigoku) گذاشته اند.          در بپو هشت جهنم يا تالاب آبگرم با اسامي جالب وجود دارد که دماي آب آنها بين 50 تا 99.5 درجه سانتي گراد متغير است.از برخي از اين چشمه ها بوي گوگرد طبيعي به مشام مي رسد.اگر ي بخواهد به طور تفريحي از اين هشت جهنم آبگرم بازديد کند، به حدود دو ساعت و نيم زمان نياز دارد. اين





آرامگاه خواجه مراد مشهد

درخواست حذف اطلاعات

آرامگاه خواجه مراد مشهد تاريخچه : آرامگاه خواجه مراد مشهد در جاده مشهد – تهران، سه کيلومتر که از خواجه اباصلت مي گذريم، به آرامگاه خواجه مراد مي رسيم. به دليل اينکه به کرامات وي سخت مومن و پاي بند بودند مردم ايشان را لقب خواجه مراد ناميدند. هرثمه بن اعين مشهور به خواجه مراد از ياران رضا(ع) بودند. مقبره ايشان در 14 کيلومتري جنوب شرقي مشهد در بلنديهاي مشرف بر بينالود قرار گرفته است. حاج محمد علي درويش ملقب به نور عليشاه اين محل را در زمان معاصر ساخته و تحت مراقبت و حفاظت خود قرارداده و همچنين آنجا را تعميرات نموده است. شيخ بهايي خواجه مراد با اين کار موجبات رفاه مسافرين و زائرين رضا (ع) را فراهم آورد. اين بنا اکنون توسط اداره اوقاف و امور خيريه اسان اداره مي شود. وفات ايشان در سال 210 هجري قمري بوده است. گنبد اين بنا هرمي شکل است و بصورت پنج ضلعي مي باشد که با شيرواني پوشيده شده است.





هخا ان (311) : افتخار باستانگرایان به اسامی ایران باستان/متهم ادیان و اقوام به !

درخواست حذف اطلاعات

آتوسا : داراي ران فربه زيبا / افتخار باستانگرايان به اسامي ايران باستان / و متهم اديان و اقوام ديگر به راني هخا ان (بخش311) " ... کمبوجيه بلافاصله پس از مرگ پدر با دو خواهر خود آتوسا و ر انه ازدواج کرد . آنها به فارسي باستان هوتوثا (داراي ران فربه زيبا) (1) و روخشنا (درخشنده) ناميده مي شدند . در اصل ، ازدواج بين خواهر و برادر سنتي پارسي نبود (2) ، اگرچه زرتشتيان متا ، به ويژه در زمان ساسانيان (سده هاي سوم تا هفتم ميلادي) ، اين ازدواج را امري پسنديده و ديندارانه مي پنداشتند (3) . لابد که پارس ها پس از رخنه به انزان ديده بودند که شاهان ايلام با خواهرانشان ازدواج مي کنند . چون ادامه ي سلطنت در ايلام فقط در چارچوب تبار امکان پذير بود و تنها پسر خواهر شاه مي توانست به سلطنت برسد . کمبوجيه نخست براي ازدواج با خواهرانش تا حدودي احساس خج مي کرد . کوچکترين خواهرش ارتستونا ظاهرا در اين هنگام هنوز





سبک نظر

درخواست حذف اطلاعات

نظرتون درباره خونه ت ي چي هست؟چه برنامه اي براش دارين و چه کارهايي بايد انجام داد و وظيفه هر ي چيه؟خب من ميخوام نظر خودم رو بدم:اول اينکه يک ليست تهيه کنم از کاراهايي که بايد انجام بدم شامل:شستشو/تعميرات/مرتب / يد/.... .دوم اينکه تقسيم وظايف کنم.سوم اينکه خودمو خسته نکنم که از همه مهمتره!!!متاسفانه مادرهاي ما که با اين سومي بيگانه بيگانه اند!!!!!!!!!!!پدرهاي ما هم با گرفتن نيروي خدماتي بيگانه و بيگانه!!!!!!!!!!!!!!!!!!خب وقتي من ميبينم همسرم نيرو نمياره! خودشم اهل درست کار همه جوره نيست.وظايفي بهش ميدم که درست انجام ميده!! مثل شستشوي پتو و و فرش و اينها!از اون سمت اصلاااااااااا به خودم زحمت نميدم! مامان بنده ياد گرفتن يک کاري شروع که ن تا تموووووووووووووووووووم نشه نشينن! استراحت نکنن! چيزي نخورند!!ننوشند!!شب از کمر درد و خستگي و ... نتونن بخوابن و باز صبح پابشن و انجام بدن!! و چ





کابوس های بیداری

درخواست حذف اطلاعات

پنجره ها با صداي طبل مي ند، بهتر است همين طور باشد، اين جوري پنجره ها از يک نواختي در مي آيند. موضوعي امشب مرا وادار به نوشتن کرد: آدم ها؛ اين آدمهايي که خودم هم جزو يکي از آنها هستم؛ گاهي سخت وجودم از سرماشان به لرزه مي افتد، آن موقع ها، مثل آدم جن زده اي مي مانم که ديگر نمي تواند حتي به چشمانش اعتماد کند: قضيه اين طور آغاز مي شود، ابتدا اتفاقي يا پرتوي از آگاهي، تو را متوجه اشتباهاتت در روابطتت با آدمها مي کند: مثلا متوجه نکته اي به نام عزت نفس يا حرمت نفس يا شايد هم خود دوستي مي شوي، تازه مي فهمي، چقدر حرمت نفس پاييني داشتي، يهو برخي قسمت هاي وجودت شروع مي کند به زق زق ، بله، خاطره ها بيدار مي شوند، خشم هاي ضبط شده در آنها به سطح مي آيند و يک هو خودت را مي بيني که سر ديگ پَستي آدمها نشسته اي و مشغول هم زدني، توي آن آش شله قلمکار، دنبال تکه هاي خودت مي گردي، بعد هي هم مي زني، عزت نفس تو





هخا ان (499) : فارس های خوار ؟!

درخواست حذف اطلاعات

فارس هاي خوار ؟! هخا ان (بخش499) " ... ظاهرا مخاطب مبارزه ي زرتشت ، بيشتر آيين ميثره بوده است . در آيين ميثره در غارهاي تاريک ها را قرباني مي د و نوشابه ي سکرآور هوم ، که هنديان آن را سومه مي ناميدند ، مي نوشيدند . ... زرتشت با اندوه از اهورامزدا مي پرسد پايان اين درد بي درمان کي فرا خواهد رسيد : " کي اي مزدا مردان دور از خلسه به شايستگي دوباره (بر سر مراسم پرستش) حاضر مي شوند ؟ کي تو ادرار اين مي را به زمين مي زني که به واسطه ي آن ک ن ها به بدترين وجه دچار استفراغ مي شوند ، چنان که حاکمان بد سرزمين عامدانه (چنين مي کنند) ؟ " خواننده در اصطلاح " ادرار مي " از دهان دوره باستان نسبت به هوم احساس نفرت خواهد کرد ... چون اين نوشيدني تنها ماده سکرآوري است که حتي در ادرار نيز بصورت موثر باقي مي ماند ، معتادان به نوشابه ي هوم ، براي رسيدن به نشءگي ، از نوشيدن ادرار اني که اين نوشابه را خورده اند





میان

درخواست حذف اطلاعات

آيا تو هم يک لحظه ي گمشده که بين دوفصل محصور است داشته اي ؟ کم تر انگيزه اي که ممکن است با اشتياقي آميخته به کنجکاوي تو را بيدار کند و وادار سازد به موقعيت هاي پنهان مانده فکر کني و در پشت تصويرها وجودت را بيدار کني " تولد " است ما عاشق موقعيت هاي سطحي چند وجهي هستيم تا فرعي ها تا جزيره هاي کوچک که عمق بيشتري دارند! و خلاقيت درآن نهفته شده و درون آن خالي ازهر نوع صداي بيروني و طبعاً کنش تعيين کننده اي دارد زمان مثل حباب کوچک است ، شفاف است ولي مقاوم ! وقتي مي ترکد ترکش هاي ناديدني مي آيد همه ديدگاه هاي مارا پر مي کند ، تا بعد در پرتو يک ناديدني به همه ديدني ها  شک کنيم يک اشاره مثل يک پرانتز... خود انسان در بدو تولد که درک اوليه اش فقط ساختار چهره ي بيروني است و درک اوليه خيلي دقيق نيست و اطلاعات دقيقي در دسترسمان نمي گذارد و وماً هميشه درست نيست کمي بعد زاويه ديد ما تغيير مي کند که ا





نوروز ۹۶ و سرگذشت عبرت انگیز مجاهدین خلق

درخواست حذف اطلاعات

سازمان مجاهدين خلق ايران - خائنان پليد عيد نوروز ۹۶ با همه غم ها و خوشحالي ها ، سختي ها و….. فرا رسيد . ما ايرانيان در شروع سال ديگر در حد وسع خود به استقبال بهار با باز شدن شکوفه هاي نارنج و ترنج و درختان شکوهمند مي رويم که قامت شان پربار و چه زيبا مي شود . اما در دل بعضي مادران عزيز ما سنگيني است که دوري از فرزندان و دلداده هايشان است . انسان هايي که در درون فرقه مجاهدين اسير هستند و در اين دنياي بزرگ در زنداني کوچک ولي عجيب و غير انساني و قابل باور گرفتار شده اند . درست ۳۱ سال پيش بود که مسعود رجوي که نتوانست بعد از ۳۰ داد بر مسند قدرت بنشيند بطور رسمي وارد عراق شد که پيامد آن، ترور، بمب گذاري و جنگي بود که هموطنان عزت مند ما را نشانه گرفت که مي خواستند و ادعا مي د را براي آنها بياوردند . رهايي که البته با همکاري با دشمن م گر و گرفتن سلاح و امکانات همه جانبه که در صدد اجرايش بودند!!! .





تو که آتشکده عشق و محبت بودی / چه بلا رفت که خا تر خاموش شدی (شهریار)

درخواست حذف اطلاعات

کي؟! من!؟ من بودم که توي پست قبليم نوشتم (آن) شنبه (ي خاص) روز خوبي نبود؟! خب. پس اصلاح مي کنم که به اون بدي ها هم نبود. مي تونست کابوس باشه، مي تونست فاجعه باشه (رگ خارجيم زده بالا و همه ش با خودم ميگم phew! it could turn into a disaster)، اما اين و آن، قدرت هاي پيدا و نهان، همگي جمع شدند و به طرز شگفت آوري از فاجعه عبور (البته کرديم، چون به بيش از يک تن مربوط ميشد) و حالا نشسته ام و دارم يادداشت هاي پر از توضيح و پرانتز باز و پرانتز بسته مي نويسم و با تعجب از خودم مي پرسم واقعا چطور شد که اين طور شد!؟ چيزي که به خاطرش اون همه نگراني کشيده بودم ختم به خير شد و در عوض، اون چه که انتظارش رو نداشتم اتفاق افتاد. امان از اين ناگهان‎ها، غيرمنتظره ها، نادرست ها، بي انصافي ها امان از the ironies of life! از اون چه ازش مي ترسيدم به سلامت عبور ولي چيز ديگري پيش آمد و اتفاق ديگري موجب غافلگيريم شد.





نگاهی گذرا به حرفه سفیدگری و نقش ظروف مسی در زندگی مردم شهر تاریخی نراق

درخواست حذف اطلاعات

سفيدگري عبارتست از سفيد ظروف مسي با قلع، که بعد از يد و قبل از استفاده و يا هر دو سال يک بار انجام مي شود. معمولاً بعد از يد مس يا هر دو سال يکبار که ظروف به مرور زمان سفيدي خود را از دست مي دهند و رنگ آن ها تيره مي گردد آن را جهت سفيد به سفيدگر مي دهند . صنعت مسگري نيز از لحاظ سابقه تاريخي همپاي آهنگري مي باشد چرا که بعد از ظرف و ظروف سفالين، اين ظروف مسي بودندکه جايگزين شده اند ومورد استفاده وسيع مردم قرار گرفتند و به طبع وجود مسگري، وم سفيدگري را مي طلبيد و به اصطلاح در ارتباط کامل با هم بوده اند. جالب است بدانيد مشاغلي همچون "مسگري" و سفيد گري" با يکديگر کاملا فرق دارند. اما هر دو نيز از صنايع دستي به شمار مي آيند . مس در زندگي سنتي ايرانيان نقش خاص داشت چرا که اکثر مردم بر اين باورند که ظرفشان بايد مس و فرش آنها قالي و گليم باشد. اين باور از دو چيز ناشي مي شد : اول قيمت ثابت اين دو





پایان سبک شناسی موسیقی غیر غربی -نویسنده و آموزگار:اینجانب- رابعه رضوی علوی(عسل)

درخواست حذف اطلاعات

پايان سبک شناسي "موسيقي غير غربي"  نويسنده،گوينده و آموزگار: اينجانب - رابعه رضوي علوي (عسل) 31 مارس 2017، ايران، تهران منبع آموزشي : کتاب درک و دريافت موسيقي - اثر : راجر کيمي ين درود بر ياران.   اين نوشتار، کار آموزش واپسين فصل از "سبک شناسي" در موسيقي را نيز به پايان خواهم رسانيد . ادامه" بررسي موسيقي قاره آفريقا" و "سازهاي آفريقايي" و" آوازهاي آنگولايي" ، موسيقي مشرق زمين" و "سرزمينهاي آسيايي" چون هند کهن و موسيقي سنتي ژاپن ، مهمترين موضوعات اين نوشتار پاياني از باب سبک شناسي در موسيقي مي باشند. پس از پايان اين  نوشتار،آ ين باب "آموزشهاي وکاليست انو" (باب آموزشهاي تکميلي) را خواهم گشود که شامل "ساز شناسي" و "مروري کوتاه بر درسهاي 15 سال آموزش وبلاگ " خواهد بود و از نيمه دوم فروردين 1396 ، آغاز و تا واپسين ماه بهار 1396، ادامه خواهد يافت و به سرانجام خواهد رسيد. با ا