رسانه
رسانه

رهگذر :: جستجو



معنا در مانی چیست?

درخواست حذف اطلاعات

بنا به گفته ویکتو فرانکل درمان از رهگذر معنا یا شفا بخشی از رهگذر معنا. فلسفه ای است از زندگی را که در آن فرد برای وجود و حیاتش مسوول است تا به دست آورد . و به یک رشته از ارزش ها نائل اید و برای رنج بردنش معنایی پیدا کند . هدف این است فراسوی امکانات بی حد و حصر بیمار ارزش های پنهان دست کاری اسرار ژرف به واقعیت بپیوندد . و میتوان آن را به عنوان چیزی که میتواند باشد تعبیر کرد . معنا درمانی به بیماران کمک میکند تا به رغم سوگ و ناامیدی بر از،دست رفته ها تمرکز نکند بلکه در جستجوی معنا باشد . پس،وظیفه درمانگر چییست ? به بیمار کمک میکند تا معنای زندگی را کشف کند . آموزه های معنا درمانی این است که این ما نیستیم که از زندگی میپرسیم چرا ?بلکه این زندگی است که از رهگذر گوش دادن برای درک ژرف معنای لحظه پاسخ میدهد معنا درمانی بر توانا ساختن بیماران برای غلبه بر مثلث غم انگیز زندگی ینی درد ،گناه ، رنج ت





رهگذر

درخواست حذف اطلاعات

اینجا پر از حرفهایی است که بیشترش یه جورایی به تو مربوط میشه ... حرفایی که شاید ....نمیدونم بنویسم شاید یا قطعا هیچ وقت نمیخوانی ... گاهی چقدر دوست دارم بتونم ذهن ادما رو بخونم ..... اشنایی با تو چقدر عمیق بود برای من .....اما من برای تو یه رهگذر بود همانطور که دیگران برای من رهگذرند....... منبع: http://vajehhayehkhamosh. /





در راهـ خــــدا

درخواست حذف اطلاعات

فردی چند گردو به رهگذری داد و گفت : بشکن و بخور و برای من دعا کن !رهگذر گردوها را ش ت ولی دعا نکرد .آن مرد گفت: گردوها را میخوری نوش جان ، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم !رهگذر گفت: «مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای ، خدا خودش صدای ش تن گردوها را شنیده است!» منبع: http://j-korg. /





رویا

درخواست حذف اطلاعات

لحظات مه در غبار،تکیه بر درخت با برگهایی به رنگ ارغوان.سرد و تاریک است.فکر کنم نیمه شب است.زمان را از دست داده ام.مدت هاست در خیالم گم شده ام.سالهاست که از رهگذر خبری نیست...سپیده دم هم نمی شداید قاصدک فرارسید.گویا مژده ای را به ته چاه به اسارت بسته اند!!!نمیدانم خوابم یا بیدار.....اگر هوشیاری سالها از عمرم گذشت و اگر رویاست آنقدر طولانی شودها هوشیاریم،سالها بگذرد.این سالها زمین از گردش ایستاده است گویا!رویانی قرمز در گردباد سردرگم است،از کدام رهگذر رسیده است؟خطای دید بود!دیگر چشمانم نوری ندارد.جز تیرگی به هرچیزی حساس شده است!عصای سفید نیاز نیست،حال که سالها نم!رفتن را پایی برای حرکت،چشمی را برای دید و جایی را برای مقصد می خواهد ...میمانم در خیالم... منبع: http://majid-farabi. /





رهگذر

درخواست حذف اطلاعات

سلام دیر با خبر شدی .البته انتظار داشتم همین روزها از تو پیامی دریافت کنم اما ممنونم که مثل همیشه دلسوزی هرچند من قابل اینهمه لطف تو نیستم فقط می توانم از خدا بخواهم که جوابگوی محبتت باشد عزیز من ! منبع: http://mah-mahi. /





سرای بی ی

درخواست حذف اطلاعات

در این سرای بی ی ی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند ی به کوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند دل اب من دگر اب تر نمی شود که خنجر غمت از این اب تر نمی زند گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات برو که هیچ ندا به گوش کر نمی زند نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر ی تبر نمی زند منبع: http://ferfery80. /





برای خوشبختی باید ایمان بیاوریم!

درخواست حذف اطلاعات

برای خوشبختی باید ایمان بیاوریم به پرواز یک پرنده به طلوع افتاب به تغییر یک فصل به آواز یک پرنده به لبخند یک رهگذر به گرمای یک دست به حضور یک دوست به خ که همیشه با ماستمنبع: http://daneshpourali. /





احساس هیچ

درخواست حذف اطلاعات

اگر ی معنای عاشقانه هایت را نفهمیدبر روی عشق خط نکشعاشقانه هایت رامحکم در آغوش بگیر و بگذاربرای داشتنش آغوشت را بفهمنددنیا،خوب،بد،زشت،زیبا فراوان داردتو خوب باش، تو زیبا بمان،و بگذار با دیدنت هر رهگذر نا امیدی،لبخند بزند ،رو به آسمان نگاه کندو زیر لب بگوید:هنوز هم عشق پیدا میشود... ٖمنبع: http://tanhaesard. /





سجده ی شکر (شعر از خودم)

درخواست حذف اطلاعات

میروی و گریه می آید مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد ساعتی، ی بمان و در امان گیر این آتش از این خا ترم این تن خسته و باد رهگذر الامان و الامان و الامان بشنو فریادم و آهم گیر،گبر! یا مرا ده همچو عیوبی زصبر لعن اورا که بگفتا این روان مهر آن که برفت از دیدگان پس چرا این ره مرا چون آتشی ست کو بگفتی چون جهنم پا بجاست حافظا گر من ببینم خم ابرویش را سجده ی شکر کنم کان نتوانم برخاست منبع: http://dark. /





ادمیزاد زیشعور

درخواست حذف اطلاعات

ادمیزاد هر مسعله غیر انسانی رو به هزار عذرو بهونه موجه میکنه و انجام میده انهم در تاریکی و فقط با شمع کوچک عقلش ,, ولی در روشنایی خورشید هدایت خداوندی کارهای انسانی رو به هزار عذرو بهونه قبول نمیکنه,, نمی دونم این رهگذر دو پا در این گذرگاه دنیا چهگونه دین را پذیرفته و مثلا , دین دار شده @khiyanatkaranمنبع: http://khiyanate23. /





در سایه سار شب

درخواست حذف اطلاعات

درین سرای بی ی ی به در نمی زند به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند ی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند دلِ ابِ من دگر اب تر نمی شود که خنجرِ غمت ازین اب تر نمی زند! چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟ برو که هیچ ندا به گوشِ کر نمی زند! نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درختِ تر ی تبر نمی زند.منبع: http://simorghsorkh2. /





370-رهگذر-1395/8/26

درخواست حذف اطلاعات

پاییز می شویم با برگ های زرد آواره زیر گام های عابر خسته کوتاه عمر ما چون برگ های خشک آرام می شویم در فصل سرمای زمستانه همراه سوز سرد در خواب می شویم با بستری پر از خس و خاشاک پنهان درون برف سر می کشیم هنگامه ی بهار در جان صد گیاه سبز می شویم در جنگل و هر بیشه و صحرا عطر می شویم از وحشی گل های کوهستاندر بین کوچه باغ های خا تری نغمه های سبز صد رنگ می شویم صد فهم و صد باور جان دوباره می دهیم انسان خسته را با یک نسیم شاعرانه در شب مهتاب از عطر خوش آهنگ یک واژه و خاطرات روزهای پاک ""حسین زرتاب ""منبع: http://zartab. /





رهگذر

درخواست حذف اطلاعات

طوری بخند که حتی تقدیر ش تش را بپذیرد، چنان عشق بورز ... که حتی تنفر راهش را بگیرد و برود ... و طوری خوب زندگی کن ... که حتی مرگ از تماشای زندگیت سیر نشود ...! این زندگی نیست که می گذرد ما هستیم که رهگذریم ... پس با هر طلوع و غروب لبخند بزن مهربان باش و محبت کن ... می دانی ..!! روزها بلا ه به شب می رسند. تا رسیدن شب از گذشت روزت راضی باش دوست من ..منبع: http://nasimearamesh. /





به کجا باید رفت ..

درخواست حذف اطلاعات

دلم تنگ است مثل قناری در کنج قفس در غروب بی ی و بی فر نفسهایم مثل گوش ترسو، کوتاه و تند است من اسیر بودنم، در اضطراب رفتن زمین را چنگ میزنم من پرستوی عاشقم، مست و غریب تک درخت صحرای بی رهگذر، مامن و پناه من است آمدنم برای ماندن بود، ماندنم برای رفتن شد من از رفتن می هراسم، رفتن فقط پرواز نیست مقصــــــــــــــــــــــــــدی باید مقصد من گم شده در فرداهای نامعلوم، راه را نمی شناسم،شوق رفتن ندارم لاکن باید رفت، من از اسباب سفر دو پای لنگ دارم و گاهی دلی پر از شوق اما نمی دانم چگونه باید رفت، کجا باید رفت ... منبع: http://khatratezard. /





سرای بی ی

درخواست حذف اطلاعات

درین سرای بی ی ی به در نمی زندبه دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند ی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زندنشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زندگذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غمیکی صلای آشنا به رهگذر نمی زنددلِ ابِ من دگر اب تر نمی شودکه خنجرِ غمت ازین اب تر نمی زندچه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟برو که هیچ ندا به گوشِ کر نمی زندنه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاستاگر نه بر درختِ تر ی تبر نمی زند هوشنگ ابتهاجمنبع: http://paeezejalal. /





49/3(بی خیال)

درخواست حذف اطلاعات

شب از سکوت سنگینسبک شده استدارد باران می آیدتو هم بیاچتر لازم نیستطعم طراوت باران ، خوب استبی خیال حرف دیگران!گاه باید خودت رابه کوچه ی چپ بزنیبگذار خیال کنندما خل شده ایم ...نمی دانم که باد از کدام سو می وزدیا اینکه فلان لحظه آبستن کدام حادثه است.چه عیبی دارد!بگذار ما همشبیه به بعضی هانیشخنده ببافیم شادی کنیمو ترجمه ی زندگی رابرای هم بخوانیم حیف اگرحرام غصه های رهگذر باشیماو که بی خیال تر استزندگی ها تکرار می کند !! مهرداد اکبریمنبع: http://mehrdadakbari2000. /





راز صدو سی و چهار

درخواست حذف اطلاعات

امدیم نبودید رفتیم هیچ کجای جهان دیگر بی تو رفتنی نیست باید بیایی تا بیایم بمانم ورنه تمام امدن هایم نصفه کاره نرسیده مقصد را زیر قدمهای نیمه کاره مسافر له میکند. . . . کویر لوت م بی تو تشنه و بی رهگذر گاه طوفان شنی جاده تماشایم را به سوی تو می بندد گاه گداخته خورشیدی بی مبالغه سوزان ام کرده روی جگر تب کرده ام تاول میکارد کلات کلات روی هم انباشته میشوم و به فرسایش روزها و سالهای بی تو به تپه ماهوری در ا ین نقطه جهان می رسم که به انتظار امدنت کویر شد. منبع: http://raziyanee. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

دلتنگم بی اندازه ... اصلا نمیدونم چی شد ... فقط میدانم که این روزها بیش از همه ی روزها دلتنگم ... اما بد کردی ... بسیار هم بد کردی ... به وجب وجب یک وجب احساس این من بیچاره بد کردی ... در دل ذخیره دارمت یادم نمیروی ای همه خیال ... حال این روزهایم را نمی توانم بر زبان بیاورم نمی توانم فقط آن شاعر گفت که : در این سرای بی ی ی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زندیکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند ی به کوچه سار شب در سحر نمی زندنشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زنددل اب من دگر اب تر نمی شود که خنجر غمت از این اب تر نمی زندگذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زندچه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات برو که هیچ ندا به گوش کر نمی زندنه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر ی تبر نمی زند " هوشنگ ابتهاج "منبع: ht





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار وز او به عاشق بی دل خبر دریغ مدار به شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گل نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار کنون که چشمه قند است لعل نوشینت سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار مکارم تو به آفاق می برد شاعر از او وظیفه و زاد سفر دریغ مدار چو ذکر خیر طلب می کنی سخن این است که در بهای سخن سیم و زر دریغ مدار غبار غم برود حال خوش شود حافظ تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار منبع: http://vahidansari. /





پارادو "فروشنده" در جشنواره کن و تب و تاب چهارراره انقلاب

درخواست حذف اطلاعات

فرهادی، کارگردان تب و تاب ها و فرایندهای زندگی اجتماعی و خانوادگی است. چه در فا "درباره الی"، یا اسکار "ج نادر از سیمین" ( که داوران اسکار به خاطر محتوای فوقالعاده - اجتماعی به آن نظر دادند) یا اخیرش به نام "فروشنده" در جشنواره معتبر سینمایی کن در فرانسه.. این تب و تاب ها که فرهادی در هایش تصویر می کشد درون بود یا intrinsic در محدوده ها و قلمروهایی از شهر مدرن است که اصطلاحا down town می گویند. یعنی محدوده های اطراف مرکز شهر(city center). روایت های فراوانی در بخش های مختلف شهر از نظر اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی و و ... قابل یافتن و اکتشاف است به شرطی که به قول نیچه آدمی دیدن بیاموزد، شنیدن بیاموزد و بتواند نوشتن هم بیاموزد. این بخش ها در لای سنت و مدرنیته گیر افتاده اند. بخش مرکزی شهر در نتیجه تجاری سازی فزاینده یا اعیان سازی(gentrification) متحول شده است و روابط مفهومی و اجتماعی - اقتصادی





باید ایمان بیاوریم...

درخواست حذف اطلاعات

براى خوشبختى باید ایمان بیاوریمبه پرواز یک پرنده به طلوع آفتاب به تغییر یک فصل به آواز یک پرنده به لبخند یک رهگذر به گرماى یک دستبه حضور یک دوست به عشق وخدایى که همیشه باماستمنبع: http://lovelife64. /





شعر غم انگیز..... فریدون مشیری

درخواست حذف اطلاعات

دو چشم خسته اش از اشک تر بودز روی دفترم چون دیده بر داشت غمی روی نگاهش رنگ می باختحدیثی تلخ در آن یک نظر داشت مرا حیران از این نازک دلی کردمگر این نغمه ها در او اثر داشت ؟ چرا دل را به خا تر نشانید؟اگر از سوز پنهانش خبر داشت نخستین بار خود آمد به سویمکه شوقی در دل و شوری به سر داشت سپردم دل به دست او چو دیدمکه غیر از دلبری چندین هنر داشت دل زیباپرست من ز معشوقتمنای نگاهی مختصر داشت نگاهش آسمانی بود و افسوسکه در دلی بیدادگر داشت! پر پروانه ای را سوخت این شمعکه جانان را ز جان محبوب تر داشت به پایش شاعری افتاد و جان دادکه آفاق هنر را زیر پر داشت نمی داند دل پر درد شاعرچه آتش ها به جان زین رهگذر داشت ولی داند : « فریدون» تاج سر بوداگر غیر از محبت سیم و زر داشت! * مرا گوید مخوان شعر غم انگیز، که حسرت عقده گردد در گلویم!خدا را ، با که گویم کاین ستمگر، غمم را هم نمی خواهد بگویم! منبع: http://nim





بر سنگ مزار

درخواست حذف اطلاعات

الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم چه میخواهی چه میجوئی از این کاشانه عورم؟چسان گریم؟ چسان گویم؟ حدیث قلب رنجورمازین خو دن درزیرسنگ وخاک خون خوردننمی دانی چه می دانی که آ چیست منظورم؟تن من لاشه فقر است و من زندانی زورمکجا میخواستم مردن؟ حقیقت کرد مجبورمچه شبها تا سحر به سوز فقر لرزیدمچه ساعتها که سرگردان به ساز مرگ یدمازاین دوران آفت زا چه آفت ها که من دیدمسکوت و زجر بود و مرگ بود و ماتم وزندانهر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدمفتادم در شب ظلمت به قعر خاک پوسیدمز بس که با لب محنت زمین فقر بوسیدمکنون کز خاک غم پرگشته این صد دامانمببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم که خون دیده آبم کرد و خاک مرده ها نانمهمان دهری که با پستی به سندان کوفت دندانم به جرم اینکه انسان بودم.... و می گفتم انسانمستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستیوجودم حرف بی جائی شد اندر مکتب هستیش ت و دشد افسانه شدروزم ب





راوی ادبیات

درخواست حذف اطلاعات

ابوالحسن درگذشت. او بی هیچ تردید از بزرگترین شمندان تاریخ ایران است. من چندبار افتخار داشتم تا پای درس ایشان بنشینم و از این رهگذر با تمام وجود درک کنم که یک ذهن نابغه یعنی چه! او یاد داد«غلط ننویسیم» و در واقع «غلط نین یم». او یاد داد هر کلمه که بر زبان یا قلم ما می رود مسئولیت ایجاد می کند و «ادبیات» ما «وظیفه» دارد. من این فقدان عظیم را به ایران عزیزم تسلیت می گویم. درخت کهن اما نحیف فرهنگ میهنم یکی از پربارترین شاخه های زیبایش را از دست داد. منبع: http://darayan. /





باران حکمت: "تفسیر تمثیلی قرآن کریم" 95/8/18

درخواست حذف اطلاعات

باران حکمت: "تفسیر تمثیلی قرآن کریم" آنچه باید از مطربها آموخت!تفسیر آیه شریفه: اهدنا الصراط المستقیم،قدیم‏ها مطرب‏ها کوچه به کوچه می‏رفتند و همه را گرداگرد خود جمع کرده و دف نوازی می‏ د، و وقتی که خوب خسته می‏شدند، و تماشاچیان نیز لذت کافی می‏بردند به سراغ جمعیت رفته و دف خود را برابر آنها گرفته و کمک می‏خواستند، و هر ی نیز دست به جیب شده و به‏ قدر وسع خود چیزی در آن می ‏انداخت.چه خوب می‏شد اگر ما نیز از مطرب‏ها یاد می‏گرفتیم، یعنی از همان اول و بی‏ هیچ کار و تلاشی با خواندن «حمد» و «آیت ‏الکرسی» و «امن یجیب» دست گ را به سوی خداوند دراز نکنیم، چون او تا از ما کاری را نبیند دست به جیب نمی‏شود و حاجات ما را روا نمی‏کند.او می‏گوید:من به تو دست، پا، چشم و عقل و هوش دادم، حال با اینها چه کردی که اکنون چیزهایی دیگر می‏خواهی،اصلاً من اینها را دادم که تو بسیاری از حوائج ونیازهای خود را رفع کنی. ب





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

روزها چون برق و باد می گذرن و از رهگذر اون چه به خصوصیاتم افزدوه می شه بیشتر حالات منفیه که خودم بیشتر از هر ی اون رو حس می کنم این روزها تلخی و گزننده بودن یکی از ویژگی های بارزم شده که بی محابا موجبات رنجش مخاطبم رو فراهم می کنم و از همه بدتر زمانی که این گونه به ذهنش متبادر بشه و تصور کنه که احساسی در وجودم شکل گرفته ح تهوع و انزجار همه وجودمو پر می کنه .... به چه راهی دارم می رم خودمم نمی دونم آن شد که سونامی هم قادر به این دگرگوتی نبود هنوز در شگفتم من کی هستم ؟؟ مطابق روال همیشه با ماهانی سر می کنیم شیطنتاش روز به روز بیشتر و دلنشین تر می شه مدت هاست که تبلتش رو خاموش کرده و به طور کامل از دنیای مجازی فاصله گرفته و کامپیوترش هم به همین سرنوشت دچار شده اوقات بی کاریش رو با پازل هزار تکه که گرفتم پر می کنم حوصله نوشتن رو اصلا ندارم منبع: http://talagh54. /





...............................

درخواست حذف اطلاعات

شاید که اندکی بنشیند کنار تو اما ی که بار سفر بست می رود *** نامت جنون خیز است حق دارد موذن ؛ وقت اذان با دست نگه دارد سر خود را *** به بعضی هام باید گفت : عزیزم "ریاضی" بلد نیستی ؟! به درک ولی" جمع "کن خودتو *** یک روز به بام امدی و رخت تک این کوچه پر از رهگذر سر به هوا شد! *** من ز فکر تو به خود نیز نمی شم... *** من گشته ام راه دلت پیدا کنم ورنه با یک شغل ساده ، میشود خورد و نمرد *** تو میروی برای رفتن تو راه می شوم تو پلک میزنی و من برای چشم های غم گرفته ات نگاه میشوم تو خسته میشوی و من برای خستگی تو چه عاشقانه تکیه گاه میشوم ...! دلت گرفته است ؟ پا به پای گریه های تو ، بغض و اشک و اه میشوم ... سکوت میکنی و من ، به احترام خلوتت به شب پناه می برم سیاه در سیاه می شوم همیشه ا تمام شکوه ها به چشم های عاشقت که میرسم سکوت میکنم و باز برای اسمان غم گرفته ی تو ماه میشوم!! *** ادمایی که رفتن یه





جنون نوشتن

درخواست حذف اطلاعات

به جنون نوشتن مبتلا شده م انگار.... دوست دارم مدام بنویسم اینجا و بازم بنویسم ... یه وار یادداشت دارم که ثبت موقتن.... دوست دارم این جنون رو :)) فقط انگار از جنون ننوشتن بعدش می ترسم.. .. *** چرا باید ننوشت وقتی همین واژه ها ازمون می مونن؟! یه متنی خوندم راجع به پنجاه سال دیگه.... می گفت پنجاه سال دیگه اینترنت پره از صفحه هایی که صاحباشون مرده ان.... همین الان هم کلی صفحه این جوری هست ولی پنجاه سال دیگه وضعیت فرق می کنه.... تصور می کنم... زیر بی حوصلگی های شبی رو که شهرزادش مرده... دیگه نیست... و یه رهگذر اینترنتی بازش می کنه.... نمی دونم با منطق آدمای پنجاه سال دیگه راجع به من چی فکر می کنه و البته هم مهم نیست.... منبع: http://sodayeyeksaye. /





خوبم اما...

درخواست حذف اطلاعات

خوب هستم ولی از غصه و غم لبریزمنقشی از دلهره در آینه ها می ریزم چشم در چشم خودم از دل تنهایی هامی رسم تا به هواخواهی خود برخیزم چشمهای تو غزل نه... هنر نقاشی ستآه دیوانه ی این نقش خیال انگیزم رفت بر باد دلم... بعدِ تو چون برگی زردزی ا مانده ی هر رهگذر پاییزم وقت آن است که در خلوت ناآراممزنِ در آینه را بی تو به دار آویزم صبر کن این همه اندوه مرا خواهد کشتصبر کن بلکه از این خواب گران برخیزم محبوبه راه پیمامنبع: http://princess-of-autmn. /





دلایل عدم پیشرفت و توسعه شهرستان نیر

درخواست حذف اطلاعات

همواره از عقب ماندگی و محرومیت شهرستان نیر سخن رانده ایم و هر کداممان دلیلی را بر این عقب ماند در ذهنمان پرورانده ایم ، یکی موقیعت جغرافیایی ، یکی مهاجرت قشر مختلف و آن یکی سیاست زد و دیگری عدم امکانات و خدمات عمومی را دلیل بر این عقب ماند بر شمرده ایم. بی شک این دلایل و دیگر مواردی که هر کدام از ما به آن واقفیم در عدم پیشرفت و توسعه شهرستان نقش داشته اند و یک کودک دبستانی هم در نیر می تواند در این خصوص چندین صفحه انشا بنویسد و دلیل بیاورد. راستی ! در این رهگذر هر کدام از ما چه نقشی داشته ایم ؟منبع: http://bashgahrastnir. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

اگر این دنیا غریبه پرور است ، تو آشنا بمان ! تو پای خوبی هایت بمان ! مردم حرف می زنند ، حرف باد می شود می وزد در هوا و تو را دور تر میکند ، از تمام انی که باور برایشان یک چهار حرفی نا آشناست ! اگر ی معنای عاشقانه هایت را نفهمید بر روی عشق خط نکش ! عاشقانه هایت را محکم در آغوش بگیر و بگذار برای داشتنش آغوشت را بفهمند . دنیا خوب ، بد ، زشت ، زیبا فراوان دارد تو خوب باش تو زیبا بمان و بگذار با دیدنت هر رهگذر نا امیدی لبخند بزند ، رو به آسمان نگاه کند و زیر لب بگوید : هنوز هم عشق پیدا میشود ! ....منبع: http://kaaami. /





سلطان ویرونه ی قلبم..

درخواست حذف اطلاعات

ین قلبی که دارم اَزَش حرف می زنم، از اول اینطوری ویرون نبود، خونه ی قلبمو با خِشتِ وجود تو و با چار چوبِ احساس خودم بنا کرده بودم ، دفعه های اوّل که چند روزی نمی دیدمت با اینکه غم دوریت عذابم می داد ، اما چون می دونستم دیداری هست و قراره به زودی ببینمت یِه کم همچین این غمِ فراق و شوق دیدارت و اون عشق بازی هایی که از دوری هم می کردیم، برام شیرین بود، چون این دوری رهگذر بود ، اما چند وقت که گذشت و این دوری ها تکرار شد دیدم انگار یه جورایی داره غم دوریت مهمونِ دلم میشه و نبودن من هم برات عادت شده ، و این دوری اونقدر زیاد شد که دیگه نمی شد بگم دوریت مهمونِ دِلمه ، آخه دیگه صابخونه شده و شد مَثَلی که میگن > ، آره یه دفعه جایِ خالیمو تویِ خونه ی دلت حس ، و آ از این دوری های تکراری،خشتِ خونه ی قلبم فرو ریخت و شد این قلب ویرونه ای که ازش برات حرف زدم. حالا من موندم و یه قلبی که بی عشقِت گاهی می زن





سلطان ویرونه ی قلبم..

درخواست حذف اطلاعات

ین قلبی که دارم اَزَش حرف می زنم، از اول اینطوری ویرون نبود، خونه ی قلبمو با خِشتِ وجود تو و با چار چوبِ احساس خودم بنا کرده بودم ، دفعه های اوّل که چند روزی نمی دیدمت با اینکه غم دوریت عذابم می داد ، اما چون می دونستم دیداری هست و قراره به زودی ببینمت یِه کم همچین این غمِ فراق و شوق دیدارت و اون عشق بازی هایی که از دوری هم می کردیم، برام شیرین بود، چون این دوری رهگذر بود ، اما چند وقت که گذشت و این دوری ها تکرار شد دیدم انگار یه جورایی داره غم دوریت مهمونِ دلم میشه و نبودن من هم برات عادت شده ، و این دوری اونقدر زیاد شد که دیگه نمی شد بگم دوریت مهمونِ دِلمه ، آخه دیگه صابخونه شده و شد مَثَلی که میگن > ، آره یه دفعه جایِ خالیمو تویِ خونه ی دلت حس ، و آ از این دوری های تکراری،خشتِ خونه ی قلبم فرو ریخت و شد این قلب ویرونه ای که ازش برات حرف زدم. حالا من موندم و یه قلبی که بی عشقِت گاهی می زن





جاده های خالی ده طعنه بر ما می زند

درخواست حذف اطلاعات

جاده های خالی ده طعنه بر ما می زند کوه و س پیچ و دره با دلم حرف می زند راه و جاده بود کم عرض آن زمان یا د یاران زمان در ذهن ما سر می زند یا د می آید پر و بال مرا در کودکی چون گذشته بر در آن خانه ها در می زند توی باغ و باغچه های خانه ها بوی گل از توی باغچه عطر بر ما می زند لانه بود بر آ ن درخت و شاخه ها دل به شوق پونه ها و لانه ها پر می زند آ سمان از ابر خالی گشته است آفتاب رحمی ندارد شعله بر سر می زند مزرعه از دانه خالی گشته است تشنه است بر آ ب و باران ناله از دل می زند روی آن صحرا نیستند مردمان مانده بی صاحب زمین ها جان بر لب می زند خشت و آ جر بر زمین افتاده اند شکوه اش بر رهگذر از عمق فریاد می زند بیک دارد روز وشب حسرت بدل باز گردند مردمان از شوق پر پر می زندمنبع: http://naghmeyekohsaran1. /





از شوهرت بگو

درخواست حذف اطلاعات

با خنده رد شدی با گریه سر شدم دیدی من و برات یه رهگذر شدم حق با توإ قبول من پیر تر شدم بی معرفت سلام اسمم رو یادته؟ من عاشق توأم پای دلم بمون خونه ب برام تو قلب آسمون یا رنگ ها یا اسم بچمون حرفای ما دوتا یادت نرفته که؟ از شوهرت بگو از کل ماجرات مردی که دس به دس مردی که پا به پات از شوهرت بگو بابای بچه هات اینجای ماجرا من بغض می کنم نازت رو می کشه؟ نازت رو می ه؟ می بوسدت شبا خوابت که میبره؟ جدن بدون من دنیات بهتره؟ از حرف بگذریم شاعر شده براات؟ موهای تو جلوش افتاده دست باد فریاد میزنه دیوونتم زیاد؟ فهمیده که چقد مشکی بهت میاد؟ نه…مثل من ی دقت نمی کنه گاهی بشین براش شعر من و بخون با من نشد ولی با شوهرت بمون تعطیله رسمیه تاریخ عقدتون مرداد میرسه یخ می کنه دلم دل می بری یه شب دل می کنی یه روز می بهم بساز می بهم بسوز کشتی من و ولی جون می کنم هنوز من خسته ام خدا





شعر 187

درخواست حذف اطلاعات

ی بود از پشت پنجره....به گمانم غباری بود از گذشتهیک صدایه آشنا از خاطراترهگذر....با دستی از نوازشعطر نرگس هایه خشکیده لایه نامه هاخسته بود از فاصلهیک سفر از آسمان ....از یک خیالاما شعف فواره میزد از دلشبی جهت و پر سرور....هم وشانهم دلنشینمثله موج استوار...مثله نور بی انتهابه هر کنج ذهن من سر میکشیدتا نشانی بر خیالم کندگویی انگار مرهمی بود که مرا آرام کندای خیال فرشته بوداین فرشته عشق من بود آمده تا که دیدار بر لانه اش بر قلب من تازه کند آمده تا مرا از یاد خود بر دلم تازه کند.....ش:خودم دفتر خاطرات95/4/12 منبع: http://kolbeye-tanha. /





فرصت سوزی ها

درخواست حذف اطلاعات

1-مطالعه شخصی:تا کنون چند بار برای شما اتفاق افتاده که پس از حل تست یا امتحان متوجه شده اید که درس مربوطه را آن طور که باید,عمیق نخوانده اید و به مطالعه مجدد آن نیاز داری؟آیا می دانید برای یاد گرفتن هر موضوع کتاب درسی اگر بخواهید فقط دو بار آن را بخوانید,عملا یک سطر را به دو سطر,یک کتاب را به دو کتاب و30تا31کتاب درسی را به دو برابر آن افزایش داده اید؟آیا به زمانی که از این رهگذر هدر می رود توجه کرده اید؟هر چه عمیق تر و دقیق تر بخوانید کم تر به دوباره کاری و مطالعه مجدد نیاز دارید به این ترتیب,زمان بیش تری را صرفه جویی خواهید کرد.2-استفاده ن از کلاس:اکثر دانش آموزان دو سوم از شبانه روز را بیدارند و نزدیک به نیمی از این ساعات را در کلاس درس می گذرانند.آیا شما در کلاس درس تمام مطالب را یاد می گیرید؟یا به دلیل نداشتن تمرکزو ندانستن فنون استفاده از کلاس مجبور می شوید درس اراۀه شده در کلاس را در





آیا سحر و جادو واقعیّت دارد

درخواست حذف اطلاعات

آیا سحر و جادو واقعیّت دارد به ویژه با توجه به آیه ی 102 سوره ی بقره ؟ابتدا خلاصه ای از داستان دو فرشته به نام های هاروت و ماروت که در سوره ی بقره از آنها یاد شده این گونه بیان شده است: هنگامی که بازار سحر و جادو در سرزمین بابل به اوج خود رسید و جادوگران نابکار از این رهگذر به آزار و اذیّت مردم آن سامان دست اندازی می د، گوئی مردم چشم امّید به درگاه خدا دوخته و دست نیاز به سوی یگانه فریادرس خود دراز د و گشایش کار خود یعنی نابودی ساحران نابکار را از خداوند متعال خواستار شدند و خداوند رحیم در رحمتش را گشود و دو فرشته از بارگاه پرعظمت خود به نام های هاروت و ماروت را به صورت دو انسان مأمور به تعلیم روش های خنثی سازی و باطل ساختن جادو و سحر کرد وظیفه ی دو فرشته ی انسان نما (هاروت و ماروت) در میان مردم بابل این بود که نکات و مطالب علم سحر و جادو را برای مردم تشریح و توضیح می دادند ...منبع: http:/





ثروت واقعی

درخواست حذف اطلاعات

مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا ید.او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد.او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد.تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت.او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد.رهگذری او را دید و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟مرد حکایت طلاها را بازگو کرد. رهگذر گفت:این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست،تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است.اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید.بخشش مال همچون هرس درخت است پول با بخشش زیادتر و زیادتر میشود.دارایی شما حساب بانکیتان نیست.دار





سفر بخیر...

درخواست حذف اطلاعات

دستی بلند و گفتم: «سفر بخیر»خوش می روی، گذار تو از این گذر به خیرمن چون گَوَن، اسیر غم خویشتن شدمیاد تو، ای نسیم خوش رهگذر! به خیریاد تو، ای که خیسی چشمان من نشدآ به عزم راسخ تو کارگر، به خیریادت نمی رود ز خیالم؛ مگر به مرگذکرت نمی رود به زبانم؛ مگر به خیر بی خو ارمغان دل رفته ی من استهرگز نمی شود شب عاشق، سحر، به خیرتسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدمدستی بلند و گفتم: «سفر بخیر»سجاد رشیدی پورمنبع: http://sadeamaghashang. /