رسانه
رسانه

زندگی می بافم :: جستجو



دلتن هایت را می بافم...

درخواست حذف اطلاعات

ميل به دست مي شوم و دلتن هایت را مي بافم دانه به دانه،گره به گره و رج به رج... شکل مي رند، انسجام مي یابند... از آن دست که نبوده اند و نداشته اند... تن پوشی مي شود... و پاپوشی برای دلم ... در خور روزهای اینهمه زمستانی نبودنت و ندیدنت... راستی چرا انقدر سوز دارد این هوایی که حتی از حوالی صفر هم عبور نکرده... خدا ! کمي خورشید ببارد... منبع: http://baraneee. /





دلتنگی هایت را می بافم...

درخواست حذف اطلاعات

ميل به دست مي شوم و دلتنگی هایت را مي بافم دانه به دانه،گره به گره و رج به رج... شکل مي گیرند، انسجام مي یابند... از آن دست که نبوده اند و نداشته اند... تن پوشی مي شود... و پاپوشی برای دلم ... در خور روزهای اینهمه زمستانی نبودنت و ندیدنت... راستی چرا انقدر سوز دارد این هوایی که حتی از حوالی صفر هم عبور نکرده... خدا ! کمي خورشید ببارد... منبع: http://baraneee. /





کاموایی که دق کرد

درخواست حذف اطلاعات

هر گره که مي انداختم بیشتر و بیشتر به من نزدیک مي شد. با من عجین مي شد . این غروب لعنتی و غصه های انده ام، رنج های مانده بر تنم، رفیقان رفته ام. هرکدام را با یک گره به خاطرش حک ميکنم. انگشتانم هرکلاف را که باز ميکرد، غده سرطانی خاک گرفته ام کم کم رو مي شد. انگار که این رشته ها من شده بودم و دور خودم مي پیچیدم! گره ها در گلویم ميپیچد و ميپیچد.. هرغصه را ميبافم. دل خون و گرفته ام را توی هر رج مي بافم و گره ميزنم. این غروب های منفور پاییز را رج به رج مي بافم... لطفا تو خدای همه کامواهای دق کرده باش!منبع: http://snowwhite-mahsa. /





کاموایی که دق کرد

درخواست حذف اطلاعات

هر گره که مي انداختم بیشتر و بیشتر به من نزدیک مي شد. با من عجین مي شد . این غروب لعنتی و غصه های انده ام، رنج های مانده بر تنم، رفیقان رفته ام. هرکدام را با یک گره به خاطرش حک ميکنم. انگشتانم هرکلاف را که باز ميکرد، غده سرطانی خاک گرفته ام کم کم رو مي شد. انگار که این رشته ها من شده بودم و دور خودم مي پیچیدم! گره ها در گلویم ميپیچد و ميپیچد.. هرغصه را ميبافم. دل خون و گرفته ام را توی هر رج مي بافم و گره ميزنم. این غروب های منفور پاییز را رج به رج مي بافم... لطفا تو خدای همه کامواهای دق کرده باش!منبع: http://snowwhite-mahsa. /





فانتزی2

درخواست حذف اطلاعات

هر سال مهر که مي شه شروع کنم به بافتن یه شالگردن مخملی و با هر دونه ای که مي بافم یه صلوات به نیت سلامتیت بفرستم...عطر دستام بپیچه دور گردنت و هر بار بیشتر از قبل زمستون رو دوست داشته باشی لطفا رنگی انتخاب کن که منم بتونم استفاده کنم ^___^





میگذرند ...

درخواست حذف اطلاعات

روزها ميگذرند ومن هر روز ... دنیار .. شتر ميشناسم عاقل تر ميشوم ومحتاط تر ... نميدانم شاید فقط ترسو تر ميشوم ... دیگر کمتر رویا مي بافم ، دیر تر ادم هارا باور ميکنم، کمتر از زشتی ها تعجب ميکنم ، بیشتر احساساتم را نادیده ميگیرم اما ميگذرند ...منبع: http://helishadi. .. /





می خواهم نویسنده شوم

درخواست حذف اطلاعات

فردا ساعت 6 توی کافه با دوستم قرار دارم مي خوام براش ببرم و اونم یه کتاب بیاره واسم کتاب هنر شفاف شیدن... خودم هم کلی برنامه دارم برای نویسنده شدن، فقط کافیه یه موضوع بهم بدن آنقدر راحت کلمات را به هم مي بافم و به رشته تحریر درميارم که نگو... هم فارسی هم انگلیسی ایشالا نمره تافلم برای رایتینگ بالای 25 ميشهمنبع: http:// tmont. /





صد زاری دارم.

درخواست حذف اطلاعات

من وقتی اعصابم خورد هست به چندتا کار مي تونم رو بیارم. یکی اش بازی هست و دیگری نوشتن تو همين جا. آسمون ریسمون مي بافم تا ی نفهمه چی دارم ميگم و فقط بنویسم تا راحت بشم. خوابگاه برام داره ميشه اتاق شکنجه! ای صبح، طلوع کن..منبع: http://red-queen. /





مهمون عزیز

درخواست حذف اطلاعات

ب بشدت بد خو دم هر دفعه بیدار شدم سرم درد مي کرد ، از جایی که تو نشیمن و تلویزیون بغل ميخوابم ، صبح تاریک با اصوات بچه ها بیدار شدم دختری کله سحر گشنه ش شده بود و تخم مرغ سرخ ميکرد با پسری بخورن منم بالش و پتوم رو برداشتم رفتم تو اتاق دختر درازکش شدم .ساعت حدودای نه صبح پا شدم و چای زنجبیل و نبات نوشیدم و دیگه صبرم تموم شد و دو تا مفتاميک دویست و پنجاه و یه الپرازولام نیم بلعوندم و افاقه کرد و بهتر شدم . قرار بود امروز بچه خواهرم رو بیارم که موکول به عصر بخاطر سردرد .ناهار هم سوپ پزوندم م بود بابای بچه ها هم نميدونم کجا بود اما ناهار خورده اومد چه دیوار چه این بشر .یخورده هم تا سوپ جا بیفته رفتم با ماشین دور دور و چند جا برای گربه ها غذا گذاشتم ، دما هم افت کرده و گویا امشب به صفر مي رسه ،غروبم رفتم خواهرزاده عزیزم رو اوردم و دیگه مهمون کوچولوی ما دو سه ساعتی بود و بعدش من و پسر رفتیم خونه





صد زاری دارم.

درخواست حذف اطلاعات

من وقتی اعصابم خورد هست به چندتا کار مي تونم رو بیارم. یکی اش بازی هست و دیگری نوشتن تو همين جا. آسمون ریسمون مي بافم تا ی نفهمه چی دارم ميگم و فقط بنویسم تا راحت بشم. خوابگاه برام داره ميشه اتاق شکنجه! ای صبح، طلوع کن..منبع: http://red-queen. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

هفته ی دیگه تولد دو سال عشقه ! ميخوام جشن ب ریم , آهنگ گوش بدیم , ع ب ریم , ب ریم , شمعا رو بزاریم روی کاپ کیکای کوچیک و فوتشون کنیم . ميخوام برات نامه بنویسم ! دارم برات شالگردن مي بافم , هر دونه دونه ای که ميبافم دستام , چشمام , قلبم , دلم , ذهنم همشون ميگن دوست دارم . ميدونم شالگردن نميپوشی , اما بهت ميدمش , یه روزی که خیلی خیلی سردت بود بدونی من پیشتم . زند م .منبع: http://mahbanoo1. /





تبخیر آرزوها

درخواست حذف اطلاعات

هر صبح شیشه ی گاز دار آرزوهایم را باز مي کنم جرعه ای مي نوشم و پا در خیابانی خسته مي گذارمبا عابرانی خسته تر از خودم مسابقه ی بوق مي گذارمدر هوایی سرشار از خیانت های بشر نفس مي کشمدر سلولی: به ملاحت  لبخندهای زورکیبه وسعت حبس های انفرادیبه قدمت تاریخ شهرنشینیبه حکمت لقمه ای نان ،با خودم کلنجار مي رومگاهی برای خودم لطیفه ای مي سازم و به تنهایی ام مي خندمگاه دست عابران را مي فشارمو ضربانشان را مي گیرمگاه با نگاهشان خیال مي بافمگاه با آهنگ قدم هایشان شعر مي گویمخلاصه : زندگي را بی توقف بر سنگفرشی یکنواخت مي گسترانمو تا آ ین جرعه خودم را سر مي کشمو خسته تر از صبح به لانه بر مي گردمتا دهان باز جوجه ها را با بوسه ای ببندمبا خودم مي شم، عمر تبخیر آرزوها استدر هوایی که خوب و دلخواه نیستکاش مي شد به کوه ها برگشت کاش مي شد به رودها پیوستمحمود مسعودی





مهمون عزیز

درخواست حذف اطلاعات

ب بشدت بد خو دم هر دفعه بیدار شدم سرم درد مي کرد ، از جایی که تو نشیمن و تلویزیون بغل ميخوابم ، صبح تاریک با اصوات بچه ها بیدار شدم دختری کله سحر گشنه ش شده بود و تخم مرغ سرخ ميکرد با پسری بخورن منم بالش و پتوم رو برداشتم رفتم تو اتاق دختر درازکش شدم .ساعت حدودای نه صبح پا شدم و چای زنجبیل و نبات نوشیدم و دیگه صبرم تموم شد و دو تا مفتاميک دویست و پنجاه و یه الپرازولام نیم بلعوندم و افاقه کرد و بهتر شدم . قرار بود امروز بچه خواهرم رو بیارم که موکول به عصر بخاطر سردرد .ناهار هم سوپ پزوندم م بود بابای بچه ها هم نميدونم کجا بود اما ناهار خورده اومد چه دیوار چه این بشر .یخورده هم تا سوپ جا بیفته رفتم با ماشین دور دور و چند جا برای گربه ها غذا گذاشتم ، دما هم افت کرده و گویا امشب به صفر مي رسه ،غروبم رفتم خواهرزاده عزیزم رو اوردم و دیگه مهمون کوچولوی ما دو سه ساعتی بود و بعدش من و پسر رفتیم خونه





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

زندگي ذره ی کاهیست،که کوهش کردیم... زندگي نام نکویی ست،که خارش کردیم... زندگي نیست به جز نم نم باران بهار... زندگي نیست به جز دیدن یار... زندگي نیست به جزعشق... به جز حرف محبت به ی... ورنه هرخاروخسی... زندگي کرده بسی... زندگي تجربه ی تلخ فراوان دارد... دوسه تا کوچه و پس کوچه و اندازه ی یک عمر بیابان دارد... ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟؟؟ خدا داااند...منبع: http://tanhaeeayeman. /





دوختم بافتم!

درخواست حذف اطلاعات

مي دوزم، مي بافم؛ شاید گاهی، شاید هميشه ؟! .... کار قشنگی نیست ولی چه کنم .... بچم و طاقتم کمه ... هنوز با سکوت اخت نشدم :) یه ی از مجازی ها هست، به اسم "دختر خوب" یه چیزی رو یادم انداخت ینی یجوری یادم انداخت که نگو و نپرس؛ بگذریم.... از لحظات آ امروز تو ادامه مطلب ادامه مطلب





محمد صادق زمانی :

درخواست حذف اطلاعات

برایت قهوه مي ریزم، تو از من آب ميخواهی! به چَشمت شعر ميکارم ولیکن خواب ميخواهی! مسیرِ مستقیمي را نشانَت مي دهم اما... پُر از آشفتگی هستی، تو پیچ وُ تاب ميخواهی! دوچشمم را کفِ پایت چو فرشی پهن ميسازم نمي بینی! نمي فهمي!تو قالیباف ميخواهی! من از سرما وُ یخبندانِ .. مي دهم هشدار برایت عشق مي بافم، هوس را ناب ميخواهی! من از سهراب ميگویم وَ دارویی که نیشَش شد تو نَی دارو، نَی اسطوره وَ نَی سهراب ميخواهی! تو از ایّوب ميگویی که صبرش آنچنان بودَست پُر از بی ت .. َم امّا تو از من تاب ميخواهی! کنارت هستم و عاشق، نفسهایم همه اُمّید مرا رفته،مرا مُرده، مرا در قاب ميخواهی!... منبع: http://nilll630. .. /





اندوه سفید

درخواست حذف اطلاعات

زمين و آسمان سفید پوش شده ،در خانه حبس شدیم ، ملالم را دانه دانه مي بافم تا بالاپوشی شود بر جان تنهایم... به اميد بهاری ابدی... چه مي دانم ،که مي داند؟ شاید روزی ،وقتی دیگر ،دیگر نکوبم هر در بسته را ،که نمي دانم درون اش کیست ، یا باز نکنم در خلوتگاهم را برای ی که مي شناسم و مي دانم که وفا دار نبود. آسمان دیگر نبار، اندوه سفیدت را بر زمين نریز ، بگذر ،برو اینجا همه تنهایند ، حتی آن که مي خندد ،هزاران بوسه و دعای خیر بدرقه راهت مي کنم ای آسمان تلنبار و پر از اندوه سفید وسردمنبع: http://minoosaman. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

هنرمندم اگر با دست خالی زندگي اگر یک لحظه ام را چند سالی،زندگي پریشان مي شوم از اینکه با لبخند مجبورم به آدم ها بگویم - آه - عالی زندگي به چشمم آشنا مي آید این انسان ناخوانده لباسی را که در آن احتمالی،زندگي زمستان آمد و از آسمان گنجشک مي ریزد زمستان رفت و با آشفته بالی زندگي قلم،دفتر،غزل،شاعر،غزل،شاعر،قلم،دفتر تمام لحظه هایم را خیالی زندگي خیالی زندگي که دائم فکر مي - -هنرمندم اگر با دست خالی زندگي ! منبع: http://sanaz88. /





اندوه سفید

درخواست حذف اطلاعات

زمين و آسمان سفید پوش شده ،در خانه حبس شدیم ، ملالم را دانه دانه مي بافم تا بالاپوشی شود بر جان تنهایم... به اميد بهاری ابدی... چه مي دانم ،که مي داند؟ شاید روزی ،وقتی دیگر ،دیگر نکوبم هر در بسته را ،که نمي دانم درون اش کیست ، یا باز نکنم در خلوتگاهم را برای ی که مي شناسم و مي دانم که وفا دار نبود. آسمان دیگر نبار، اندوه سفیدت را بر زمين نریز ، بگذر ،برو اینجا همه تنهایند ، حتی آن که مي خندد ،هزاران بوسه و دعای خیر بدرقه راهت مي کنم ای آسمان تلنبار و پر از اندوه سفید وسردمنبع: http://minoosaman. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

من نمي دانم آدم آرزوها یعنی چه..... من هميشه فقط یک قلب مهربان ميخواستم که بماند... یک جفت دست دوست داشتنی و لبخندی دیوانه کننده تو اما حتما "آدم آرزوها" داری .... من نمي خواهم شبیه او باشم... مي خواهم شبیه خودم باشم.... خانه ی من مثل لانه ی کبوتر دایره وار است گوشه ندارد همه چیز را دور خودم چیده ام تا دم دست باشد یک وقت لبخندت گم نشود شبب ها روی بالشی از شعرهایت مي خوابم.... دیوارهایم از درد است دردی ک دوستش ميدارم.... صبح ها با یادت از خواب بیدار ميشوم....چایم را با شهد شیرین نگاهت مينوشم... موهایم را ناشیانه مي بافم ....جوراب ها لنگه به لنگه....من آدم آرزوها نیستم اما تمام خودم را صرف دوست داشتنت کرده ام ....منبع: http://taurus95. /





زنی که رویاهایش را می بافد

درخواست حذف اطلاعات

شبها مي بافم و مي بافم. یعنی بزرگترین دلخوشی شبانه روز من بافتن است. چنان با سرعت و با دقت و با لذت مي بافم که گاهی اطرافیانم تعجب مي کنن. سعید هراز گاهی مي پرسه : خسته نیستی ؟ تازه که از سر کار اومدی. خب درست بشین ببین چرا با بافتنی مي بینی؟ دخترکم با تعجب از سرعت بافتنم هربار مي پرسه این دفعه چی مي بافی. اون یکی تموم شد؟ و رامبدکم .این شیرین زبون من ميشینه پای بافتنم. با دقت نگاه مي کنه. گاهی حتی بافتنی را از دستم ميگیره تا یاد بگیره و چند دانه ای را بافته نبافته از ميل بیرون هم ميندازه ولی حس مي کنم مثل خودم لذت مي بره. از اول پاییز دو کلاه و یک شال گردن و یک دست کش براش بافته ام و حالا دارم پلیور مي بافم. شال را دور گردن قشنگش ميندازه و لبخند رضایت مي زنه. براش تعریف مي کنم که وقتی همسن او بودم تابستونها مي رفتم خونه عباس آقای همسایه بغل دستی و با دخترهاش و مخصوصا طیبه قالی مي بافتم. ب





دلتنگی

درخواست حذف اطلاعات

از بارون و هوای ابری که خبری نیست گفتم اول هواشناسی منطقمون رو اعلام .. م دیگه همه ی کارامو .. و حالا ميخوام بخوابم... اول اومدم اینجا یه ذره از دلتنگیام بگم! دلم خیلی تنگ شده واسه مامان و بابام واسه آبجی و داداشم :( خیلی دلتنگ خونه و حیاطمونم... اگه عروسی آبجی عقب نمي افتاد خیلی خوب بود! اميدوارم اتفاقی نیفته تا 26 اسفند.... اوووووو خیلی مونده آخه +_ این روزا داره روزمرگی غلبه ميکنه بهم ....نميخوام :( + شال گردن در حال اتمامه....خیلی طول کشید ميدونم ولی اولین بارمه که با دوميل مي بافم!منبع: http://baron-bebar. .. /





کاش بیایی

درخواست حذف اطلاعات

کاش مي شد زخم هایم را یک به یک گره مي زدم... یادت هست؟ در بستری از انتظار و بوسه تار و پود موهای تو را با خیال عاشقی هایم مي بافتم... کاش بیایی تمام زخم های پریشانم را با صبر و اشتیاق آغوشت شانه کنی! اصلا تو بیا من تمام خودم را مي بافم به رد پای تو... "علیرضا اسفندیاری"منبع: http://bidgoly1356. /





کاش بیایی

درخواست حذف اطلاعات

کاش مي شد زخم هایم را یک به یک گره مي زدم... یادت هست؟ در بستری از انتظار و بوسه تار و پود موهای تو را با خیال عاشقی هایم مي بافتم... کاش بیایی تمام زخم های پریشانم را با صبر و اشتیاق آغوشت شانه کنی! اصلا تو بیا من تمام خودم را مي بافم به رد پای تو... "علیرضا اسفندیاری"منبع: http://bidgoly1356. /





خلسه های نه

درخواست حذف اطلاعات

به تو فکر نمي کنم، امروز سعی مي کنم از جای دیگری شروع کنم، بدون تو، بدون تکرار صبح ِ قشنگت بخیر عزیزم! بدون عطر قهوه یا چای که مي گفتی تا نانوایی محل هم مي آید. سینی صبحانه را مي برم توی تخت، آب پرتقال را تو لیوان مي ریزم، دلم مي ریزد، موهایم را شانه مي زنم و شبیه زن های قجری مي بافم که انگشتانت لای موهایم نرود، چشم هایم را آرایش نمي کنم، خیره نشو به تو فکر نمي کنم.امروز باید هشت ساعت وقتم را صرف پختن قرمه سبزی کنم یا هر کار دیگری که دیروز در لیست حماقت های ثبت شده ی دنیای نه ی من قرار مي گرفت. از بین تمام کتاب ها معادلات دیفرانسیل را برمي دارم، تبدیلات لاپلاس را مطالعه مي کنم، لعنت به تمام کلمات و خط و ربط ها، من به تو فکر نمي کنم. « خلسه های نه __ مریم بیرنگ / نشر اختران »





بودن و زندگی

درخواست حذف اطلاعات

بودن دلیل ميخواهد...وماندن دلیل محکمتر....نميشود بی دلیل ماند......باید ی باشد که محکم بندت کند به خودش.... به زندگي....باید ص باشد که صدا بزند نامت را.....و تو برگردی به سمت زندگي......باید ی باشدکه دستهایت رامحکم بگیرددر دستانش......تا تاب نخوری بین این همه بلا تکلیفی باید یک آغوش گرم باشد که تو را سهم خود کند.....باید یک نفر باشد.....یک دلیل محکم برای زندگي.....منبع: http://majidkakvan. /





انتخاب زندگی شاهانه یا مرگ شاهانه!

درخواست حذف اطلاعات

نثر باستانی پاریزی،از جمله نثرهایی سلیس، روان و شیرینی ست که از خواندنش لذت مي برم در کتاب نان جو و ... از قول مرحوم عصار آورده است: یکه زن دارد مثل سگ زندگي ميکند و مثل شاه مي ميرد، و آن ی که زن ندارد، مثل شاه زندگي مي کند و مثل سگ مي ميرد!منبع: http:// jkavi. /





تولد

درخواست حذف اطلاعات

15 مهر زا روز سهراب مبارک زندگي رسم خوشایندی است زندگي بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه عشق زندگي چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد برود زندگي جذبه دستی است که مي چیند زندگي نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است زندگي بعد درخت است به چشم ه زندگي تجربه شب پره در تاریکی است زندگي حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگي سوت قطاری است که درخواب پلی مي پیچد زندگي دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست خبر رفتن موشک به فضا لمس تنهایی ماه فکر بوییدن گل در کره ای دیگر زندگي شستن یک بشقاب است زندگي یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است زندگي مجذور آینه است زندگي گل به توان ابدیت زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما زندگي هندسه ساده و ی ان نفسهاست... زندگي تر شدن پی در پی زندگي آب تنی در حوضچه اکنون است رخت ها را آب در یک قدمي است... سهراب سپهریمنبع: http://babaey95. /





تنها هستم

درخواست حذف اطلاعات

تنها هستمدر سایه ات مي نشینمبه تنهاییتنها یک وجبميان نفس نفس زدنهای قلبمو ميان تو وجود دارداما من تنهایملکنت خنده را شخم مي زنميا آهنگ ص راکه از من بیرون مي آیدآهنگی که نمي شناسمشآهنگی که حنجره ی سکوت را مي اشدو در آغوشم فرو مي افتد تنها هستمدر پیراهن بلند زمان بر مسند قدرت تکیه مي زنمو توهم خویش را مي بافمچون شمع در جام خویش چکه چکه آب مي شوموخش خش سایه اتجرأت نمي کندلرزش قلبم را لمس نمایدیا لرزش پلکم راجرأت نداردسرمای ترس را از من دور کندو لکنت گمان راراستی کیست که شیشه ی تیرگی را مي اشدکیست ؟ تنهایمو خش خش سایه ای پراکندهه ن من استبر گرده ی ترس ، پیله مي بنددو بر چهره ی پرندگان دل ، مي افکندخود را از پنجره ابر مي پوشاندچرا ؟ای رگبار باران تلختنها مرا خیس مي کنی ؟از فرق سرتا استخوانم را ؟تنهایمدر سایه ات مي نشینمبه تنهایینابود مي شومدر بی ی و تنهایی قلبمدر لرزش اندوهمبه تنهایی نابود مي ش





سبک زندگی متأثر از فرهنگ جامعه است

درخواست حذف اطلاعات

گفتگو با حجت ال محمدسعید مهدوی واژه ی (سبک زندگي) به اندازه کافی ساده به نظر مي رسد که هر بتواند مفهوم کلی آنرا دریابد اما باید توجه کرد که این اصطلاح از فرهنگ خارجی وارد زبان و فرهنگ ما شده است و نیاز به بازتعریف دارد. اگرچه تعریف کلی سبک زندگي به عنوان نحوه روش زندگي عام و قابل تعميم...منبع: http://lifeiranian-eslam. /





مقایسه

درخواست حذف اطلاعات

همين الان یه جایی خوندم که "آرزو نکن جای ِ دیگه ای بودی، آدما بزرگ ترین مشکلاتشون رو به هیچ نمي گن." و "باطن زندگي خودت رو با ظاهر زندگي ی مقایسه نکن." و باز هم اینکه "آواز دهل از دور خوش است." خودمو ميذارم جای ی که فقط ع ای اینستاگرام منو ميبینه. از چشم اون من عجب زندگي دارم! اونوقته که منم دلم ميخواد جای خودم بودم!!! یک سال دیگه گیرم. و دلم گیر تر. منبع: http://tehrangeles. /





topic 208

درخواست حذف اطلاعات

نور ،،، نور چیست ؟ پرتوهایی که به هر سو منتشر و باعث ميشود چشم قادر به درک اجسام گردد. نور حقیقت اشیا را آشکار مي کند. نور زیبایی و زشتی را تميز ميدهد . نور نباشد تاریکی و ظلمت بهانه مي شود برای گمراهی و جهل مي دانی جان من ... تو نور زندگي ام بودی ، پرتوهای وجودت هرجا که بودی دلیل درک زندگي ميشد. تو حقیقت زندگي را معنا مي کنی. معیار زیبایی بودی تا زیبایی معنا پیدا کند. نور من ، نبودی ، نبودی ، نبودی تا من با جهل خویش تنها بمانم. و همان چند ساعت در نبود نور زندگي ام سخن به گمراهی برانم ، فقط سخن آه ،،، نور ،،، نور توییمنبع: http://soonaeid. /





topic 208

درخواست حذف اطلاعات

نور ،،، نور چیست ؟ پرتوهایی که به هر سو منتشر و باعث ميشود چشم قادر به درک اجسام گردد. نور حقیقت اشیا را آشکار مي کند. نور زیبایی و زشتی را تميز ميدهد . نور نباشد تاریکی و ظلمت بهانه مي شود برای گمراهی و جهل مي دانی جان من ... تو نور زندگي ام بودی ، پرتوهای وجودت هرجا که بودی دلیل درک زندگي ميشد. تو حقیقت زندگي را معنا مي کنی. معیار زیبایی بودی تا زیبایی معنا پیدا کند. نور من ، نبودی ، نبودی ، نبودی تا من با جهل خویش تنها بمانم. و همان چند ساعت در نبود نور زندگي ام سخن به گمراهی برانم ، فقط سخن آه ،،، نور ،،، نور توییمنبع: http://soonaeid. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

همين الآن تصميم گرفتم ژاکتی که دارم برای پسرم مي بافم و خیلی هم غیرحرفه ای و غیراستاندارد و بی قواره داره از آب درمياد و ده بار تاحالا بچه خودش بهش حمله کرده یا با کلافش توپ بازی کرده نابودش کرده یا ميلشو کشیده دونه هاش دررفته یا نخشو کشیده چندتا رجشو شکافته و هنوزم دوتا آستینش مونده کلاً جمع کنم بذارم اون دوردورای کمد برای هر روزگار دیگه ای که دلم خواست بافتنی کنم! روزی که شروعش خیلی انگیزه و اشتیاق داشتم. مدلش هم قرار بود خیلی قشنگ بشه ولی نشد. خوب نبافتمش. دلم مي خواست زودتر از اینا تموم بشه. دیگه الآنم فصل کاپشن داره ميشه اصلاً به کار بچه نمياد. از همه ی اینا مهمتر اینکه وقت کتاب خوندنمو گذاشته بودم برای بافتنی. برای زنی که هم سر کار ميره هم بچه ی نوپا داره هیچ وقت اضافه ای وجود نداره مگر قبل از خواب شبانه. و اون تایم کتاب خوندن من بود که الآن یک ماهی هست تبدیل شده به تایم بافتنی. یک م





نگران خودمم اثر جدید ناصر پروانی

درخواست حذف اطلاعات

یک عاشقانه ی محض... نگران خودمم مقدمه: تصویر مي بافم، مجسمه ميخوانم، شعر نقاشی ميکنم، آواز مي تراشم ، سیاه مشق مي نوازم و نقاشی مي سرایم مانند زمانی که تو مي آمدی و من چشمهایت را بغل مي ، دست هایت راشانه مي ، نفس ت را لمس مي ، موهایت را مي شنیدم را و آغوشت را ميبوسیدم. همه ی این کارها را تو ميکردی و گاهی شعر ادای تو را در مي آورد. به لطف تو و شعر، خیال زند ميکنم و احساس تنفس ميکنم. اگرچه سخت است، نفس های احساسی سخت مي گیرد در هوای آلوده ی شهر ما و زند خیالی زود به واقیعت مي بازد. اینجا همه منطقی منطقی هستند، چه کنیم "من" و "تو" و "شعر" هر سه احساسی احساسی. تنها مانده ایم در بینِ این تن ها به لطف قلم بار دیگر خط خطی های شفافِ احساسم رنگِ بودن گرفت. شاید امروزی تر است جنس این کتاب ، جنس واژه ها نو تر است ولی و شعر قدیمي تر شده ایم. به دیگران شعر هدیه کنیم ناص روانی(پروانه) این کتاب با





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

روانشناسی و زندگي در دنیای ماشینی، در ا و در ميان انسان ها گاهی افراد خود را در مقابل رویدادها و اتفاقات کوچک و بزرگ ناتوان مي پندارند؛ به همين دلیل احساس بیهودگی مي کنند و توان درست فکر و درست ارتباط برقرار با خود و دیگران را از دست مي دهند، و به عبارتی ارتباط با زندگي - زندگي به مفهوم رشد و سازندگي - را از دست مي دهند. برای این که بتوانیم ارتباط با زندگي را به صورت رشد یافته ادامه دهیم، لازم است برداشت و دیدگاه متفاوتی از زندگي داشته باشیم؛ دیدگاهی کاملاً متفاوت با دیدگاه روزمره زندگي مان. لازم است بدانیم که رفتار ما تصادفی نیست، بلکه از الگویی کاملاً منطقی پیروی مي کند؛ و خوشبختانه این الگوی رفتاری قابل تغییر است. اما اگر ما به عنوان یک انسان این قابلیت (قابلیت تغییر) را در درون خود نپرورانیم، زندگي و رویدادهای آن همچنان برایمان عذاب آور، خسته کننده و بار خواهد بود. نیاز به تغییر امروزه





روز شمار هفته کودک و نوجوان

درخواست حذف اطلاعات

پنج شنبه 15/7/95 خانواده مهربانی وزندگي کودک امروز 16/7/95 باورهای دینی ومسئولیت اجتماعی در زندگي کودک امروز شنبه 17/7/95 ميراث فرهنگی ودوستی با طبیعت در زندگي کودک امروز یکشنبه 18/7/95 امنیت وسلامت در زندگي کودک امروز دوشنبه 19/7/95 دانش ،آگاهی وفضای مجازی در زندگي کودک امروز 20/7/95 گذشت وفداکاری در زندگي کودک امروز چهارشنبه 21/7/95 شجاعت وسخاوت در زندگي کودک امروز منبع: http://sahebazzamanpahnaye. /





نگران خودمم مجموعه اشعار جدید عاشقانه ناصر پروانی منتشر شد

درخواست حذف اطلاعات

یک عاشقانه محض... نگرانِ خودمم این کتاب دهمين اثر عاشقانه ی ناصر پروانی است و توسط انتشارات سخنوران به چاپ رسیده است. در مقدمه این کتاب مي خوانید: مقدمه: تصویر مي بافم، مجسمه ميخوانم، شعر نقاشی ميکنم، آواز مي تراشم ، سیاه مشق مي نوازم و نقاشی مي سرایم مانند زمانی که تو مي آمدی و من چشمهایت را بغل مي ، دست هایت راشانه مي ، نفس ت را لمس مي ، موهایت را مي شنیدم را و آغوشت را ميبوسیدم. همه ی این کارها را تو ميکردی و گاهی شعر ادای تو را در مي آورد. به لطف تو و شعر، خیال زند ميکنم و احساس تنفس ميکنم. اگرچه سخت است، نفس های احساسی سخت مي رد در هوای آلوده ی شهر ما و زند خیالی زود به واقیعت مي بازد. اینجا همه منطقی منطقی هستند، چه کنیم "من" و "تو" و "شعر" هر سه احساسی احساسی. تنها مانده ایم در بینِ این تن ها به لطف قلم بار دیگر خط خطی های شفافِ احساسم رنگِ بودن گرفت. شاید امروزی تر است





ادینه گونه

درخواست حذف اطلاعات

چند روزی حال خوبی نداشتم ، دچار حملات پانیک شدم اما گذشت و خدا رو شکر الان خوبم .روزهای تعطیل ، شب ها و فصل سرد رو دوست ندارم و تحربیات بد گذشته این رو برام به یادگار گذاشته .امروز نزدیکای ظهر تنها خونه مامانم رفتم بابا هم بود و برادرم و یکی از خواهرهام و شوهرش . کمي نشستم و چای خوردم و خونه بر گشتم . بابای بچه ها بی اینکه بگه صبح رفت مراسم خاک سپاری یکی از فاميلهاشون تو یکی از ای اطراف و الان برگشته .یک پلور قرمز راه انداختم و مي بافم بلکه ذهنم رو مشغول کنه و اینقدر تو گذشته واکاوی نکنه .به نظر مياد باز سطح اضطرابم بالا رفته چند شب پیش خواب مي دیدم رفتم استرالیا و یادم نميومد گربه هام غذا دارن یا نه ، مي خواستم برگردم و چه حالی داشتم .باز ب خواب مي دیدم یک دوست خارجی قدیمي که دوسش داشتم و با بیرحمي رفت ازدواج کرد اومده بود و مي خواست بره و من به ميزان زیادی دلتنگ و اشفته بودم . مي گفتم بع





خیال باطل

درخواست حذف اطلاعات

پنج شنبه ششم آبان هزاروسیصدونودوپنج لوکیشن: دیروزتاساعت یک ففط روی تخت غلت ميزدم اماخوابم نمي برد.ذهنم ناخودآگاه مي رفت سمت یه بارخودم رودرحال دعواومرافعه باهاش تصورمي یه بارم به خودم دلداری ميدادم که دیگه چیزی نمونده یکم صبرداشته باش اماوقتی که یاد پچ پچای بچه هاوخنده های ریزشون مي افتم دوباره خون جلوی چشمام روميگیره ودلم ميخوادکه اون روخفه کنمهیچ وقت توی مخیله ی ذهنم هم نمي گنجیدکه آخه یه اینقدربی ملاحظه باشه مگه داشتیم همچین چیزی به خصوص ی باشکل وشمایل این آقاحتی فکر بهش اعصابم روبهم ميریزه بعدکلی فکر وحرص خوردن آ ش به خودم نهیب ميزنم که فقط یه راه پیشت روت هست درس درس درس این م باهرنقشه ای که توی سرش هست یاشایدم نیست بالا ه چندجلسه دیگه برای هميشه ازشرش خلاص ميشی فقط درست روبخون لطفنمنبع: http://rozneveshtehayedr. /