رسانه
رسانه

شاید سخن حق :: جستجو



بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

گاهی دل ادم چیزای میخاد که سهمش نیست اما دلت میخاد تو باید بجنگی با دلت با ارزوهات با زندگیت باید بجنگی تا روز مرگت شايد ان دنیا سهمت بشن چیزای که این دنیا به نا حق ازت گرفت شايد تعیین حق از طرف خوده ما باشه که زندگی سخت میکنه اما هر چی باشه این ماییم که باید با اون مشکل و سختی بسازیم نه ی دیگه کاش میشد پرواز کرد به اینده و زمان را دور زد شايد کمی اروم بگیریم شايد شايد اگه حرفای پر کنایه مردم نبود این همه اذیت خودمونم نبود شايد اگه کمی نسبت به هم مهربون بودیم این سهم ما از زندگی نبود. شايد شايد اگه کمی صبور بودیم ارامشمون بیشتر بود ولی افسوس که این گونه نیستمنبع: http://mamanjoonami. /





ریشه ها بی دلیل نیست پژمردگیشان

درخواست حذف اطلاعات

مهربانم امروز داشتم فکر می آدمها از چه زمانی پیر می شوند یا بهتر بگویم ریشه ها از چه زمانی پیر شدند ؟ خوب که فکر می کنم شايد از زمانی که بی نگاه شدیم ؛ شايد از زمانی که بیمار صفتان جهلشان را به رخ ریشه ها کشیدند و آنها مجبور به تحمل شدند ؛شايد از زمانی که گلبرگ نخستین پیوند خورد ؛شايد از زمانی که گلبرگ ثانی پیوند خورد ؛شايد از زمانی که گلبرگ پیوند نخستین با تمام نا باوری خیانت را نشانشان داد ؛ شايد از زمانی که گلبرگ پیوند ثانی بی نگاهی را در بین انظار فریاد کشید تا تبری باشد بر آبروی ریشه ها ؛ شايد از زمانی که نسل خاک ریشه ی امی را به خاطر یک کینه ی بیمار گونه یک طمع به خاک کوبیدند ،شايد از زمانی که ریشه ی از نگاه های سرزنش بار بیمار صفتان در بی ارادگی غرق شد ؛ شايد از وقتی که بی نگاهی گلبرگشان دلیلی شد بر خوشبخت نشدن ؛شايد از وقتی که گلبرگ بی نگاه ثانی به خاطر بی نگاهی زندگی عشق را از





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

بگذار تصور کنیم زیبا اگر تو کنارم بودی!!! شايد آینه ای روبروی آینه ات گذاشته بودم و ابدیت تورا به جشن می نشستیم. شايد عابد بودم شايد ... نمی دانم اما می دانم اینگونه نبودم. اگر تو بودی اینجا همین گوشه ی تنگ ترین دل ِ دنیا شايد بوسه هایم پیکر سیگار را خا تر نمی کرد شايد دنیا را آنگونه که با تو دیده ام دوباره باز می دیدم شايد ...منبع: http://shamgahbanoo. /





الهی.....

درخواست حذف اطلاعات

شايد دیر شود ! به هر دلیلِ ندانمی! شايد ، همین حالا که یادش در تو می وزد ، دارد دیر می شود... از کجا معلوم ، شايد قرارِ خدا به بردن آنهاییست که زیادی دلواپسشان می شویم! شايد خدا دارد نگرانی ها را کم می کند! اما سهم ما چیست؟ شايد پرسیدن ها و دیدن ها و دوست داشتن ها ، شايد ما باید خیالِ خدا را راحت کنیم که جایی برای نگرانی نیست... ما اینجا حواسمان به هم هست! تو سایه کن تا ما در آن نفسی تازه کنیم... نمیدانم شايد ! الهی نگران ی نشوی ، نشوم، نشویم!!!منبع: http://sayyahh. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

فرشته ء هزار و یک شب و روزِ روزگار من..امشب دور سر بی حواس مرا خط بکش.من نیستم.امشب را نخوابم شايد بهتر باشد من رامِ قصه ی هزارو یکم تو نیستم امشب.بگذار،شايد این حکایت آ ین باشد که من قربانیِ آن چهل رفیق نامردم شدم و در محکمه فریاد زدم که آن نامردها سهم مرا بالا کشیدند. بگذار رویای مسمومم رابررسی کنم. شايد لای اوراقش رونوشت سجلّ انگولک شده ی برادر کوچکم باشد. شايد در سه جاف کناریِ آن رویا لاشه ی ه خورده ی برادر ارشدم هنوز غرق مرداب باشدشايد هنوز همسنگری باشد که سیب نخورده نخواهد برود. شايد ی انگترانش را نبخشدشايد هنوز گلدان حاج علی را آب نداده باشند. شايد گرای دشمن اینبار اشتباه از آب در بیاید. شايد اینبار خدا مرا با آنها حساب کرد. آ تو چه میدانیکه ترکش چقدر داغ است و تیر شايد اینبار صاف در چشم راستم بنشیند. یا شايد شقیقه.تو ظریف و ناز و شکننده ای فرشتهبلوارهای شهر تو کلاً باغ سیب و تلخون





٠٠:١٥

درخواست حذف اطلاعات

این فکر که نکنه همه ی اینا یه بازی کثیف باشه مث خوره افتاده به جونم و شايد به خاطر این باشه که مدت ها با یه آدم پارانوید و روانی سر که اینجوری دارم فکر میکنم. ولی هرجور که به قصیه نگاه میکنم نمیتونم خودمو راضی کنم که ازش نپرسم. امروز شايد بیشتر از صد بار تایپ ولی پشیمون شدم که بفرستم ولی آ ش به ضایع ترین شکل ممکن همون لحظه ای که نوشتم میتونم یه سوال بپرسم نتم قطع شد





#حق_ما_نبود_آقا

درخواست حذف اطلاعات

شايد اگر که عادت من ادعا نبودشايد اگر که نوکرتان بی وفا نبودالان میان راه نجف تا به کربلا...من هم شبیه این همه، حتما بنا نبوددر ازدحام میلیونیِ زائران توآری، فقط برای من انگار جا نبودحالی برای گفتن یک بیت ناب نیستیک جمله و تمام، که این حق ما نبود...از ما گذشت،آبرویم رفت... بگذریماین اربعین به طالع من کربلا نبودآقا تر از تمامی این حرف ها توییآقا کریم بود گدایش گدا نبود#حامد_فلاحی_راد @rosariaby✍





بازگشت به سرزمین شعر

درخواست حذف اطلاعات

سلام ، وای این وبلاگ چقدر خاک گرفته است ، انگار نه انگار همین وبلاگ خانه دو تا آدم " تنها " بود که هر چقدر تلاش می د ، آن را ترک کنند ، نمی توانستند ، امروز خبری از آن 2 تا آدم نیست ، شايد چون برای هم تکراری شدند ، شايد هم آدم های دیگه ای تنهایی آن دو تا آدم را پر کرده اند ..ولی اینجا باز مانده کلی خاطرات است، یادت است اسم اول اینجا را " رویای محال"... به ادامه مطلب بیا....منبع: http://kaminetanhaee. /





شاید..

درخواست حذف اطلاعات

شايد از روی مهربانی دلت او را ببخشی تا همچنان در زندگیت بماند ولی این معنی اش آن نیست که او دیگر خطا نکند... بعضی ها معنیِ بخشیدن را خیلی دیر می فهمند آنقدر دیر که شايد دیگر به دردِ جوانیِ مان نخورَد... فرید_صارمی منبع: http://minafd25. /





آینده

درخواست حذف اطلاعات

هیچ از آینده خبر ندارد، مردی که امروز با عجله توی مترو از تو ساعت پرسید، شايد یک ماه بعد به نام کوچک صدا بزنی. شايد دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی میخوری، چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از روبه رو به سمتت بیاید و تو سرت توی کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی. شايد او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطره زنده شود، اصلا شايد هم او از خستگی برنگردد و به پسرش توی کالسکه خیره شود و اطمینان پیدا کند که بیدار نشده باشد، تو هم همچنان دنبال کاغذ حساب های شرکت توی کیف ات باشی، امروز شايد علاقه عجیب و شدیدی به موهای داشته باشی و چند سال بعد موهای مشکی ات را با دست از جلوی صورتت کنار بزنی و ظرفی که آب کشیدی را توی ابچکان بگذاری. هیچ از آینده خبر ندارد [شايد امروز از این که دیگر نیست، از این که رفته است توی تاریکی هق هق کنی و دو سال بعد روی نیمکت های پارک ملت به آمدنش ا





مسافرت

درخواست حذف اطلاعات

دوازدهم تا بیست و چهارم شهریور رفتیم مسافرت.هفت روز فرانسه و چهار روز ایتالیا.تفاوت سفر امسال با سال پیش برامون این بود که همسفرای خوبی داشتیم امسال و شايد همین باعث شد به هرسه تا مون بیشتر خوش بگذره.یه جاهایی از سفر بهونه گیری کردی که گذاشتیم به حساب برنامه فشرده بازدید از قسمت های دیدنی ا و خستگی تو اما در کل خوب بود خدا رو شکر.شايد بزرگ که بشی از این سفر فقط اندازه دیدن ع هاش خاطره برات مونده باشه اما الان خودت میگی که خیلی بهت خوش گذشته و جالبترین قسمت مسافرت برات دیزنی لند پاریس بوده☺️☺️





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

شايد دلم بخواهد بروم تهران و او را ببینم و نگاهش کنم و ببوسمش. نه چون عاشقش هستم. عاشق ی نیستم. حالا و امروز نه. شايد دیگر نباشم. شايد ندانم، نشناسم. اما دیدنش خوب است و همه ی مخلفاتش خوب است و با او خیلی به من خوش می گذرد و بدون او هم راستش فلج نمی شوم. امروز و حالا این طورم و چند روزی است که این طورم. دوست نداشتن نیست. یک چیز دیگری است. یک جور شايد خلاصی و راحتی. شايد همان چیزی باشد که او هم می خواهد. نمی دانم. یک جور در لحظه رفتار . در لحظه در آغوش کشیدن، در لحظه تسلیم تن شدن، در لحظه دیدن و شنیدن و چشیدن و بعد خداحافظی تا لحظه ی بعد، موعد بعد که باید خودش برسد، شبیه یک میوه یا پیله ی کرم ابریشم، هیچ کاری ن ، صبر ، حرف نزدن، پیگیر نبودن و نترسیدن از این که از دست برود. خودش به وقتش می رسد. شبیه حیوانات به وقت جفتگیری و طبیعت به وقت رسیدن میوه ها و باز شدن غنچه ها و موعد هر فصل. انگار ای





تغییر را دوست ندارم...

درخواست حذف اطلاعات

هیچ از آینده خبر ندارد ، مردی که امروز با عجله توی مترو از تو ساعت پرسید شايد یک ماه بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی ، شايد دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی می خوری ، چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از رو به رو سمتت بیاید و تو سرت توی کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی ، شايد او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطره زنده شود ، اصلا شايد هم او از خستگی برنگردد و به پسرش توی کالسکه خیره شود و اطمینان پیدا کند که بیدار نشده باشد ، تو هم همچنان دنبال کاغذ حساب های شرکت توی کیف ات باشی ، امروز شايد علاقه ی عجیب و شدیدی به موهای داشته باشی و چند سال بعد موهای مشکی ات را با دست از جلوی صورتت کنار بزنی و ظرفی که آب کشیدی را توی آبچکان بگذاری ، هیچ از آینده خبر ندارد شايد امروز از این که دیگر نیست ، از این که رفته است توی تاریکی هق هق کنی و دو سال بعد روی نیمکت





تمام شد برای همیشه

درخواست حذف اطلاعات

بعضی از احوال خیلی غم انگیزن..مثلا حالِ بعد از دعوای با مامانت..مثلاً حالی که خواهرت مشکل داره..مثلاً حالی که پس وُرد این وبلاگ و زدم..مثلاً حالی که اودم و پُست آ و خوندم... مثلاً حالِ پست آ .. مثلاً کلی حرف نگفته و تا ابد نزده..مثلاً کلی سوال بی جواب!مثلاً کلی حرفای بی حساب... کار ندارم به قول شاعر : دیگه گذشتم از دلت کجای کاری بی وفا؟! :) تا ابد..تا ا عُمر شايد یه روز دیگه شايد یه سال دیگه شايدم ١٠ سال دیگه ک زنذه باشم یادم نمیره این تکیه گاهی که خالیشد و من با سر با مغز چنان افتادم زمین که مُردم..نه در جا! نه فوری...کم کم..مث مرگ تدریجی بگم شايد خدا خواست که مس ه س!!اما حالا که اینو خواستی بذار بگم :این انگشتایی ک داره تایپ میکنه این دستی که داره میلرزه فقط آماده ی سیلی زدن به یه که به خودش جرات بده تا ا عمرم جلوی جشام ظاهر شه...چشمایی که نه دیگه سو داره نه سلامتی.. فقط حقِ دیدن سنگ قبر





رهگذر

درخواست حذف اطلاعات

اینجا پر از حرفهایی است که بیشترش یه جورایی به تو مربوط میشه ... حرفایی که شايد ....نمیدونم بنویسم شايد یا قطعا هیچ وقت نمیخوانی ... گاهی چقدر دوست دارم بتونم ذهن ادما رو بخونم ..... اشنایی با تو چقدر عمیق بود برای من .....اما من برای تو یه رهگذر بود همانطور که دیگران برای من رهگذرند....... منبع: http://vajehhayehkhamosh. /





شعر درمورد زمان شاعر علامه میرجهانی

درخواست حذف اطلاعات

شعر یا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آید بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آید تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش کوکب شِمُرم هر شب ، شايد که سحر آید هر دم که رخش بینم خواهم دگرش دیدن بازش نگرم شايد یک بار دگر آید از دیده نهان اما اندر دل من جایش او را طلبم هر شب شايد که ز در آید با نتوانم گفت من راز درون خویش کز درد غم هجرش دل را چه به سر آید می سوزم و می سازم از درد فراق اما تیر غم او بر دل افزون ز شمَر آید"حیران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم یارب نظری کان شاه از بدر آید منبع: http://seiedolsajedinzanjan. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

سالها می گذرد ، و اینستاگرام هم مثل و وبلاگ و وی چت ، از رده خارج می شود ، سالها می گذرد و شايد ما از خیر ع گذاشتن ها و گذاشتن ها و پست گذاشتن های مجازی بگذریم ، از خیر این که گریه کنیم و ع بگذاریم و به بقیه حالی کنیم ما ناراحتیم ، از خیر این که با اصرار به ی توی پست هایمان بفهمانیم دلتنگیم میگذریم ، کاری به این ندارم که چه راه جدیدتری برای گفتن حس ها و حرف هایمان پیدا میکنیم ، کاری ندارم از دنیای مجازی به چه چیزی کوچ میکنیم ، کاری به این ندارم که سالها بعد چه طوری میخواهیم از خودمان و حال و روزمان بگویم و اصلا سالها بعد ترجیح میدهیم همچنان حس هایمان را به ی بگوییم ؟ یا نه ، می خواستم بگویم شايد سالها بعد ، من توی آشپزخانه مشغول ظرف شستن باشم ، دخترم بپرد وسط پذیرایی و داد بزند : مامان تو اون موقعها اینستاگرام داشتی ؟ .. ، یادم نیاید پسوردم چه بود ، یادم نیاید چندتا فالوور داشتم ، فقط یادم





خزان عشق

درخواست حذف اطلاعات

سلام پاییز... سلام مریم... اینبار هم پاییز را دارم و مریمم را ...نه نمیدانم این خزان برگ ریز را چه میشود که با آمدنش عاشقان را عاشق تر و واله تر و شیداتر میسازد و برگهای خاطرات را بجای زرد ...سبزتر از همیشه میکند مریمم...پاییز آمد و تو نیامدی...برای چندمین بار پاییز بی تو را تجربه میکنم و در خزان فصلها به خزان عشقمان می شم به تویی که با رفتنت ش تم و ش تم و ش تم نمیدانم چرا قلبم هنوز میزند و چشمان چرا میبیند...؟؟؟؟ شايد هنوز هم به آمدنت مشتاقم و برگشتت را آرزو میکنم شايد این قلب به عشق تو می تپد و این دیده تو را انتظار میکشد... و باز پاییز... و باز مریمم... دوستت دارممنبع: http://mylovemaryam2. /





یڪ وقت هایى ..........

درخواست حذف اطلاعات

یڪ وقت هایى باید خودت را به بیخیالى بزنى...بیخیال تمام آدم هایى ڪه دوستت ندارند!بیخیال تمام ڪار هایى ڪه مى خواستى بشود...ولى نشد!!! بیخیال تمام رڪب هایى ڪه خوردى!بیخیال هر ڪس ڪه امروز وارد زندگیت شد و فردا رفت!!!بیخیال تلاش هاى بى نتیجه ات...دوست داشتن هاى بى ثمرت!وقتى ڪسى دوستت ندارد اصرار نڪن!وقتى ڪسى برایت وقت ندارد خودت را به زور در برنامه هایش جا نده!وقتى ڪسى نمى خواهد تو را ببیند پا پیچش نشو!زندگى همین است!!!شايد تو براى همه وقت بگذارى ولى قرار نیست همه دوستت داشته باشند و برایت وقت داشته باشند!شايد بهانه هایشان براى فرار تو را قانع نڪند... ولى به قول ساموئل_بڪت:"گاهى فقط باید لبخند بزنى و رد شوى...بگذار فڪر ڪنند نفهمیدى...!!!منبع: http://javad-takotanha. /





این زندگی من است

درخواست حذف اطلاعات

دلم تو را می خواهد. دلم زندگی روشن و پاک با تو را می خواهد. در سکوت و در فاصله. شبیه آفتاب پاییز که تند نیست و داغ نیست. حالا می بینم امید شبیه انتظار یک روز تعطیل هنوز ته دلم را گرم می کند. انگار خیال کنم بعد از این لجنزار، بعد از این تعفن قرار است اتفاقی بیفتد. یک باشد، پس این دوری. تابستان که برسد، هوا که گرم شود، اگر زنده باشم برای زندگی خودم تصمیمی خواهم گرفت. احساس می کنم هفده سال کافی بود برای این که روابط دور و کج وکوله ی تخیلی داشته باشم. حالا چیزی بیش از این می خواهم. واقعا از این تاریکی خسته ام. دیگر نمی خواهم. دیگر چیزی را نیم بند نمی خواهم. دیگر نمی خواهم خودم را گول بزنم. کلمات برای من کافی نیستند. نامه ها و داستان ها و شعرها و تصاویر و نقاشی ها و گلدان ها و گیاهان برای من کافی نیستند. دلم کمی واقعیت هم می خواهد. از خیال خسته ام. دوست ندارم زندگی ام شبیه زندگی دختر کبریت فروش





تنهایی

درخواست حذف اطلاعات

لطفا به من عشق تعارف نکنیدسیرممن به تنهایی کنار ساحل قدم میزنمبه تنهایی به دیدن غروب میرومبه تنهایی تنها میمانم!عشق را میسپارم به چشمان آزادو نترس موش های صحراییمن ش تم ، امروز تکه تکه هایم را با دست جمع ،دستم برید ! از فردا خودم را گچ میگیرمشايد دیگر هرگز پرواز نکنم اما هرگز زمین نمیخورمشايد نخندم اما گریه هم نمیکنمشايد جاودانه نشوم ! اما آسوده میمیرمفردا قلبم را از جا میکنم ، چالش میکنم زیر وارها خاک نم کشیده ی کویرشما هم میتوانید در مراسم تدفینش شرکت کنیدفقط لطفا قلبم را ن یدمن عاشق نمیشومحتی به قیمت پوسیدن...!منبع: http://ghazalnaz. /





سفیرشام

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم بازآمده ام تا زه من از شام بپرسی از بودن مادر ملاء عام بپرسی اما دگر از قصه پرغصه ویرانه نپرسی ای گوهر یکدانه زدردانه نپرسی جامانده یکی در یتیم از صدف تو در شام بلا گشته سفیر از طرف تو شايد در اربعین اول شايد هم دوم واحتمال خیلی ضعیف اربعین سال بعد اهلبیت بعد از ب پیروزیهای مهمی که بدست آوردند .از شام به سمت مدینه حرکت نمودند.حضرت سجاد (ع) فرمودند ما را از راهی ببرید که به زیارت کربلا هم برویم.تاریخ نوشته است که اهلبیت به زیارت قبر ء آمدند واین مهم است تاریخ اگر معلوم باشد خیلی بهتر است اما مورخان در تاریخ ورود اهلبیت به کربلا نظرات مختلفی دارند...... منبع: http://ahmadivenhari312. /





تلافی ... مجید اخش

درخواست حذف اطلاعات

تلافی یا تو زیباتر شدی ! .... یا چشام بارونیه ! .. این قفس بازه ولی.... قلب ِ من زندونیه.. ـ من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت ! تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت... ــ میخـوام آروم شم!! تـــــو نمی ذاری! هر دو بی رحمن : عشق و بیزاری! همه دنیامو زیرو رو تو رو شايد دیر آرزو ! ــ ـ قدمای آ و آهسته تر بردار ! واسه من کابوسه فکر ِ آ ین دیدار ! بغض ِ این آهنگ مارو تا کجاها بُرد! شايدم تقدیرمو امشب به رحم آوُرد ! ـ به تلافی ِ اونهمه تلخیم ! گله هاتم طعم ِ عسل شد! غم معصومانه ی چشمات.. به تبسم ِ تازه بدل شد! میشه با من هزار و ی ال.. به بهانه ی قصه بمونی!؟ همه مرثیه های سکوتم .. به بهار ِتو باغ غزل شد...... نفس کشیدن ، دل سپردن ، مثل دریا ..... ماه من!! از تو خوندن .. با تو موندن.. مقصد من.. راه من همینه رویام.. آرزوهام.. سرگذشت آه من نرفته برگرد که با تو شايد.. خدا گذشت از گناهِ من! . تو مث





ای لاله ی تنها ببین

درخواست حذف اطلاعات

اون موقعها و شايد طبق یه عادت روتین همین حالاها این شعرو اینجوری می خوندم : با صابرین !در حیرتم بشکن سکوت خلوتم یعنی صابرین:





کمی انصاف شاید

درخواست حذف اطلاعات

هیچ خودش را در هیچ رابطه اى مقصر نمیداند... همه ى ما آنقدر غرور داریم... که همیشه حق را به جانبِ خودمان می دانیم... از نظر خودمان،فرشتگانى هستیم، که داشتیم زندگیمان را می کردیم که یک نفر آمد... و ما را با خاک ی ان کرد و رفت... داخلِ شعرها... داخلِ متنها می گردیم... دنبالِ جمله اى که طرف مقابل را بکوبد و ما را مظلوم ترین آدمِ دنیا نشان دهد... گاهى یادمان میرود... آدمى که الان می خواهیم سر به تنش نباشد، تا دیروز پُزَش را به عالم و آدم میدادیم...! کمى انصاف شايد...منبع: http://namaaaakestan. /





19. ترسو نوع دوم

درخواست حذف اطلاعات

خودتان از همه بیشتر می دانید ترسو هستید یا خیر، آدم های ترسو ویژگی های زیادی دارند نه این که سوار رنجر نشوند، یا از رانندگی با سرعت بالا پرهیز کنند، نه این که سوسک دیدند بالای مبل بپرند و جیغ بکشندترس ها دو دسته اند ترس هایی که از بیرون به سراغ ما می آیند و ترس هایی که از درون دنبال ما می دوند، امشب راجب آدم های ترسو از نوع دوم می گویم آدم هایی که ممکن است از سوار رنجر شدن هیچ ترسی نداشته باشند اما از شهربازی مثل چی بترسند چون همیشه با ی می آمدند که حالا در کنارشان نیست، آدم هایی که از سرعت بالا پرهیز نکنند گاز بدهند بدهند باد بپیچید توی گوششان صدای آهنگ را تا ته زیاد کنند یک دفعه بزنند روی ترمز وسط خیابان خالی حوالی ساعت های سه و چهار صبح خم شوند روی فرمان بغضشان بترکد روزی هزار بار درونشان خودشان را با ماشین پرت کنند ته دره و بکشند اما توی واقعیت بزنند روی ترمز می خواهم از آدم هایی بگویم





-

درخواست حذف اطلاعات

m: یڪ وقت هایى باید خودت را به بیخیالى بزنى...بیخیال تمام آدم هایى ڪه دوستت ندارند!بیخیال تمام ڪار هایى ڪه مى خواستى بشود...ولى نشد!!!بیخیال تمام رڪب هایى ڪه خوردى!بیخیال هر ڪس ڪه امروز وارد زندگیت شد و فردا رفت!!!بیخیال تلاش هاى بى نتیجه ات...دوست داشتن هاى بى ثمرت!وقتى ڪسى دوستت ندارد اصرار نڪن!وقتى ڪسى برایت وقت ندارد خودت را به زور در برنامه هایش جا نده!وقتى ڪسى نمى خواهد تو را ببیند پا پیچش نشو!زندگى همین است!!!شايد تو براى همه وقت بگذارى ولى قرار نیست همه دوستت داشته باشند و برایت وقت داشته باشند!شايد بهانه هایشان براى فرار تو را قانع نڪند...ولى به قول ساموئل_بڪت:"گاهى فقط باید لبخند بزنى و رد شوى...بگذار فڪر ڪنند نفهمیدى...!!! منبع: http://nicecomment. /





شاید بتابد شعرم و مهتاب گردد

درخواست حذف اطلاعات

** شايد بتابد شعرم و مهتاب گردد **4 آبان 96 دارابشايد تــــمام خــــانه هــا آوار بــــودندشايد ســر دیــــوانه ها بر دار بــــودندشايد تـــمام نــــاله ام پیچد به گــردونشايد که گردون بگذرد از سیلی از خونشايد بــــیابــم آشـــــنایی در بـــــیابانشايد ی نـــشناسدم اندر خـــــیابانشايد تــــمام روزهــــایم شــــام گــرددشايد تــــمام نـــام مــــن بدنام گــــرددشايد خــــرد هم خــــرده گـیرد از مزارمشايد قــــصوری کــــرده در انــجام کارمشايد تمــــام لـــــحظه هایم آب گـــــرددشايد بتابد شــــعرم و مــــهتاب گــــرددشايد خـــر بگـــــذرد از حــــد بـیدادشايد که بیـــــدارم کـــند این آه و فریاداز فتاح بحرانیhttp://fbahrani.blogsky.com





١٩٨

درخواست حذف اطلاعات

ایـنکه حسش کنی با همه یِ وجودت :) این که همه تن و جونت گوش بشن باسه حرفاش :) اینکع صدایِ ضربان قلبش بـشـه ارامشت :) اینکـ ه هیچ ابایی نداشته باشی از بوسیدنش :) اینکـه هنوزم وقتی اسمتو صدا میکنه ته دلت خالی بشه ُ دلت قیلی ویلی بره اینکه دلت ب درد بیاد از شنیدنِ ی ریزه از فکر مشغولیاش :( اینک هیچی نتونی بگی برا اروم ش ُ فقطُ فقط گوش بدی اینکـ چشات پر اشک بشـه گاهی وقتا بخاطر ِ اینکـ داری حسش میکنی ُ گاهی وقتا برا اینکـ فک میکنی شايد دفعه ی ِ بعدی نباشه ُ محکمتر بغلش کنیُ بچسبی بهش ... * خُدایا ؟؟ بالا ه بعد ی ماه دوباره صدات :) ممنونم خیلی ازت ممنونم بخاطر این لحـظه ها ... شایَد ی خوشی ِ زودگذر.ُ موقتی باشع ولی من تو این لحظه ها واقعا احساس خوشبختی میکنم حتی باس ـه خوشبختیایی ک شايد موقتی باشنن شکـر :) همینکه الان هس شکرت :) مواظبش باش حتی اگ قراره نباشه :)منبع: http://fatemenicee. /





تو این دنیاى راست

درخواست حذف اطلاعات

گاهى دروغ بگووقتى دلى رو ناامید نمیکنىوقتى دلى رو نمیشکنىدروغ بگوبذار با دروغت یه روز خوب بسازممهم نیست فرداشايد فردا نباشمبه دروغ بگودوستم دارى و عاشقمىشايد همین دلخوشى تو حالم را خوب کنددروغ بگو گاهى که دلتنگ منى اشک شوق من حال تو را هم خوب میکندپس گاهى دروغ بگومنبع: http://sazedel1. /





پله پله تا عشق

درخواست حذف اطلاعات

دقیق یادم نیست کجا خوانده ام، شايد هم شنیده باشم. می گفت زنها عشق شان، سفره ایست، یکهو سفره ی محبتشان را می گسترند. مردها عشق شان، پله ای است. پله پله و آرام ابراز عشق می کنند. در ادامه گفته بود، این سفره ای بودن عشق زنها، یکهو مردان را می ترساند، فراری می دهد. ولی زنها هم یکباره سفره عشق شان را جمع می کنند و می روند! ولی مطمئنم نگفته بود مردها هم خودشان را از راه پله پرت می کنند!شايد بهتر باشد زن، سفره عشق را از همان راه پله ای که مرد بالا می رود پهن کند، اما به صورت پلکانی! مثلا روی پله اول، قاشق بگذارد، پله دوم کاسه. پله چهارم را به دو عدد نخود اختصاص دهد، پله پنجم یک تکه نان سنگگ خاش خاشی، در پله هفتم گوشت کوب را رها کند...هشتم سبزی خوردن! نهم ترشی مخلوط، یازدهم ظرف دیزی، دوازدهم غایب است! اونم خانوم است که رفته دستی به سر و روی خود بکشد تا بلکه بوی آبگوشت برود و سرخاب و سفیدآب کند، که





من می روم

درخواست حذف اطلاعات

من می روم شايد رفتنم بهونه ای برای بودنم باشد من می روم شايد تو تنهاییت تنهایی منو احساس کنی من می روم شايد رفتنم به حسرت دیدنت پایان دهد من می روم شايد رفتنم مرحم زخم های قلبم شود من می روم شايد به غرور آتشینت پایان دهی من می روم شايد نبودنم دلیل بودنت باشد من می روم شايد نبودنم از بودنم گوید من می روم شايد دل دیوونم بی تو آروم بگیره من می روم شايد فرداها تو رو عاشق ببینم من می روم شايد زیادی عاشقت بودم من می روم شايد دل سنگیت یه کم آروم بگیره من می روم شايد رفتنم زیباترین هدیه به تو باشد من می روم شايد این بار تو دنبال من بگردی! 





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

ما شبی دست بر آریم و دعایی یکی از زیبا ترین لحظات زندگی من وقتای هست که فقط و فقط یه بیت از یه غزل رو بخونم حالا چه شود اگه بتونم کامل بخونم من حالم فقط با شعر خوب میشه وبا تو شايد عجیب باشه که بگم تو حتی از غزل هم زیباتری ،قامتت به شیرینی قامت یه غزل سراپا سوز وزن واهنگ نگاهت هزار بار دیوانه کننده تر از غزل تمام فکرم این روزا همینه که مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم... یکم برای من سخته تاب اوردن پای عهد و پیمان اما شايد اجبار این دفعه یجورایی میانجی گر این عهد باشه چه میشه کرد،من یه ادمم و از جنس یه خشت خام،زیاد بهم اعتباری نیست شايد زیر این گنبد کبود ،از همین جنس ،ادمایی پیدا بشه که سخت جون و سخت پیمان باشن اما من یکی که نیستم من مثه یه خمیرم زود وا میرم پر از ادا و اصول .....به ایرادام افتخار نمیکنم ولی خب یه وقتا زور میزنم اما نمیشه که نمیشه و ته اش بخودم میگم من همی





• ترفندهای مبارزه با خشم

درخواست حذف اطلاعات

منشاء بسیارى دیگر از خشمهاى ناپسند، خلاف توقعهایى است که با آن مواجه مى شویم . براى مثال عرض مى کنم : فلان شخص توقع دارد که از رفیقش هزار تومان وام بگیرد، وقتى از او مطالبه مى کند، پاسخ رد مى شنود عصبانى شده و خشمگین مى گردد، بغض او را در دل مى گیرد؛ اینجاست که انسان خطرناک مى شود. در روایتى که از حضرت صادق علیه السلام نقل شده ، حضرت به شیعیانش سفارش مى فرماید که تا مى توانند از ى حاجتى نطلبند، علتش هم معلوم است . وقتى از طرف چیزى خواست و به او نداد، ناراحت مى شود و ح انفعال نفسى آن خشم ، و بعد خداى نکرده بغض و کینه است . در حالى که وظیفه این است که اگر طرف به شما چیزى نداد، حمل بر صحت کنید، ممکن است نداشته باشد، شايد خودش نیاز داشته ، اصلا مگر من طلبکارش بودم ؛ حق واجب بر او داشته ام ؟ خلاصه توقع خودش را کم نماید. شايد به من اطمینان نداشته که را به من بسپارد. منبع: http://khoshonatjahani





٠٠:٢٣

درخواست حذف اطلاعات

هیچ جایى اَمن تر از خونه نیست و هیچ ى رو اَمن تر از مامان بابام نمیتونم پیدا کنم. شايد یکم اینو دیر فهمیدم، ولى همین که متوجه شدم باعث شده که از خیلى اشتباها و آدما دورى کنم!منبع: http://banafsh. /





اربعین

درخواست حذف اطلاعات

درخت ِ دین در ام تکیده از بی مهری آسمان!اما چقدر دوست دارم، دوست دارم لبخندی را که از یاد ِ تو مینشیند بر لب ِ رهگذری که کویر را به ضیافت ِ شاه پرک ها گم میکند؛این برکه عشق کجاست..! این اشک های آدم کش ِ بی قراری..!این دست های سردی که پرچم ِ یا حسین را به دست کودک نوپایی میدهد تا پیر ِ ابات ِ شهر بی قافیه آدم ها، را به خون بکشد بروی در و دیوار ِ به هم مُهر و موم شده ِ خاموشی؛این روزها صدای ِ قدم های تو کربلای دل را به حرف درآورده...! شايد! شايد! مرا خاک کن.. مرا خاک کن با دست هایی که شب نشینم کرد و راهیه هیچستانم!مرا خاک کن با دست هایی، که آ لمس میکند قطره های اشک چشم هایی که در هجوم ِ لشکر ِ دنیا جز تو هیچ ندید.. این هیچستان میعادگاه ست. + اربعین است و من اسیر فراموشی! لینک منبع: http://maah-e-man. /





همون همیشگی!

درخواست حذف اطلاعات

سلام... می دونم حرفایی که میخوام بزنم تکراریه... ببخشید! ولی خب دلم خیلی از این آدما پره! نه فقط دل من... دل خیلیا! از کیا؟ از آدمایی که فکر میکنن خیلی بلدن! ن! بانمکن! همه چی دونن! و ... واقعا که اعصاب د کنن! لابد الان میگین خب ازشون فاصله بگیر... یا چه میدونم آدم حسابشون نکن! ولی نمیشه.... بعضیا رو نه میشه ازشون فاصله بگیری نه میشه بهشون تذکر بدی چون اولش انکار میکنن و تهش میرسن به اینکه اصلا به تو چه؟؟!! شايد تنها کاری که از دست ما بر میاد دعا باشه! به امید اینکه شايد فرجی بشه و ما هم یه نفس راحت بکشیم! منبع: http://nargesskh. /





مخاطب خاص(part5)

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا جنگل را با وجود تمام زیبایی هایش و حتی ترس های نهفته اش رها می کنم... و بازمیگردم به دامن امن چمنزار...زیر نگاه مهتاب...زیر بارش ستارگان...به میان آغوش باد... می روم تا شايد نگاهش را با چشمانم ببینم... تا شايد عشقش را لمس کنم. این دنیا...سرد است...گرم است... من اما کوک سازش را نمی دانم... و مدام اشتباه می کنم... خطا می کنم و باز نگاهش مرا برمیگرداند... آرامش می دهد...امید می دهد. منبع: http://yektayegiti. /





برای یک سیبیلو

درخواست حذف اطلاعات

میدانی؛ من از ان دست ادمهایی هستم که عاشق صدای ادم ها میشوم! و تو؛ اولین ی بودی که تن صدایت مرا عاشق کرد! من شايد نه با تو که با صدایت مدتها زندگی حتی بعد از ان وقفه طولانی این باز صدایت بود کن مرا شیفته کرد حتی حال که مدتهاس از تو بی خبرم... گرمای صدایت ست که ارامم می کند.





دو تصویر تکان دهنده

درخواست حذف اطلاعات

دوستان ، آشنایان و همشهریان محترم ب شايد تعدادی معدود صاحبان این تصاویر را بخاطر بیاورند، خاطرات آن روزهایی که در کوچه پس کوچه های روستا قدم میزدند ، دوچرخه سواری می د، با دوستانشان معا داشتند و یا در مساجد مشغول یا در هیئت متحده ابوالفضلی روستا مشغول عزاداری بودند ، بزرگترها و هم سن و سالها این عزیزان را حتما شناخته اند ، ولی برای انی که نوجوان و جوان هستند و احتمالا این عزیزان را در قید حیات ندیده اند شايد اصلا باور ی نباشد که این دو بزرگوار انی هستند که با اهداء خونشان ، ترکشهای صورتشان ( که در هردو نفر مشاهده میشود ) از دین ، و کشور عزیزمان دفاع د ، بلی این عزیزان شهید بزرگوار سید کاظم آقایی و شهید بزرگوار محمد حسن علیزاده هستند ، یادشان و خاطراتشان گرامی ، روحشان شاد باد ، خداوند به همه ما توفیق ادامه راه این عزیزان عنایت فرماید منبع: http://bahrame. /