رسانه
رسانه

شاید سخن حق :: جستجو



مقدمه

درخواست حذف اطلاعات

یه روز همه ما میمیریم یه روزی که نمیدونیم کیهنمیدونیم کی میاد سراغموننمیدونیم ا ین نفس کیها ین نگاها ین حرفا ین چیزی که میشنویما ین ی که میبینیمیعنی کی پیشمونه؟شايدم تنها و بی بمیریمشايد تو خونه کنار عزیزامون شايد تو یه تصادف وحشتناک شايد تو هواپیما شايد تو قطارشايد تو دریامعلوم نیست ...منبع: http://varta74. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

گاهی دل ادم چیزای میخاد که سهمش نیست اما دلت میخاد تو باید بجنگی با دلت با ارزوهات با زندگیت باید بجنگی تا روز مرگت شايد ان دنیا سهمت بشن چیزای که این دنیا به نا حق ازت گرفت شايد تعیین حق از طرف خوده ما باشه که زندگی سخت میکنه اما هر چی باشه این ماییم که باید با اون مشکل و سختی بسازیم نه ی دیگه کاش میشد پرواز کرد به اینده و زمان را دور زد شايد کمی اروم بگیریم شايد شايد اگه حرفای پر کنایه مردم نبود این همه اذیت خودمونم نبود شايد اگه کمی نسبت به هم مهربون بودیم این سهم ما از زندگی نبود. شايد شايد اگه کمی صبور بودیم ارامشمون بیشتر بود ولی افسوس که این گونه نیستمنبع: http://mamanjoonami. /





ریشه ها بی دلیل نیست پژمردگیشان

درخواست حذف اطلاعات

مهربانم امروز داشتم فکر می آدمها از چه زمانی پیر می شوند یا بهتر بگویم ریشه ها از چه زمانی پیر شدند ؟ خوب که فکر می کنم شايد از زمانی که بی نگاه شدیم ؛ شايد از زمانی که بیمار صفتان جهلشان را به رخ ریشه ها کشیدند و آنها مجبور به تحمل شدند ؛شايد از زمانی که گلبرگ نخستین پیوند خورد ؛شايد از زمانی که گلبرگ ثانی پیوند خورد ؛شايد از زمانی که گلبرگ پیوند نخستین با تمام نا باوری خیانت را نشانشان داد ؛ شايد از زمانی که گلبرگ پیوند ثانی بی نگاهی را در بین انظار فریاد کشید تا تبری باشد بر آبروی ریشه ها ؛ شايد از زمانی که نسل خاک ریشه ی امی را به خاطر یک کینه ی بیمار گونه یک طمع به خاک کوبیدند ،شايد از زمانی که ریشه ی از نگاه های سرزنش بار بیمار صفتان در بی ارادگی غرق شد ؛ شايد از وقتی که بی نگاهی گلبرگشان دلیلی شد بر خوشبخت نشدن ؛شايد از وقتی که گلبرگ بی نگاه ثانی به خاطر بی نگاهی زندگی عشق را از





پیچ و تاب برفهای سپید

درخواست حذف اطلاعات

شايد بگویی فقیر مرد شايد بگویی مظلوم مرد شايد بگویی تنها مرد اما نه دلش دریا بود هر آن چه را که من اکنون بدست آورده ام او قبلا بخشیده بود چه ی جرات میکند از فقر بگوید در مقابل او که هستند ثروتمندانی شایسته ترحم مظلوم نبود نگاهش را نمیتوانستی بخوانی همه در پس دیوار بلند لبخندش پنهان و در انزوای تنهایی هرگزجای نداشت چرا که خدایش تنها نگذاشت و شايد هیچ به اندازه او زندگی را درسی نیاموخت از آسمان آهسته و ریز ریز برف میبارد شعر اما ترجمان کلمات است چه ی میداند که بود و به کجا رفت منبع: http://geranmaye. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

میدونی اینجا خیلی بده، هواش دو نفره اس، بارون، رنگین کمون،قهوه های قلب دار، شکلاتهای قشنگ و بد تر از همه اینا ادم هایی که بلدن همدیگه رو بغل کنن،ببوسن اونم از نوع ممتدش، بلدن موهاشونو بدن به باد و عشقشون هی بازوهاشونو فشار بده... یکی به اینا بگه نکنید بابا شايد یکی دلش بخواد.شايد یکی خیالش بره یه جایی، شايد یکی اشکش در بیاد.منبع: http://whenhetouchedme. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

بگذار تصور کنیم زیبا اگر تو کنارم بودی!!! شايد آینه ای روبروی آینه ات گذاشته بودم و ابدیت تورا به جشن می نشستیم. شايد عابد بودم شايد ... نمی دانم اما می دانم اینگونه نبودم. اگر تو بودی اینجا همین گوشه ی تنگ ترین دل ِ دنیا شايد بوسه هایم پیکر سیگار را خا تر نمی کرد شايد دنیا را آنگونه که با تو دیده ام دوباره باز می دیدم شايد ...منبع: http://shamgahbanoo. /





....

درخواست حذف اطلاعات

شايد دیر شود !به هر دلیلِ ندانمی!شايد ، همین حالا که یادش در تو می وزد ، دارد دیر می شود...از کجا معلوم ، شايد قرارِ خدا به بردن آنهاییست که زیادی دلواپسشان می شویم!شايد خدا دارد نگرانی ها را کم می کند!اما سهم ما چیست؟شايد پرسیدن ها و دیدن ها و دوست داشتن ها ، شايد ما باید خیالِ خدا را راحت کنیم که جایی برای نگرانی نیست...ما اینجا حواسمان به هم هست!تو سایه کن تا ما در آن نفسی تازه کنیم...نمیدانم شايد !الهی نگران ی نشوی ، نشوم، نشویم!#ما_اینجا_حواسمان_به_هم_هست #صابر_ابر❣منبع: http://ssh4. /





الهی.....

درخواست حذف اطلاعات

شايد دیر شود ! به هر دلیلِ ندانمی! شايد ، همین حالا که یادش در تو می وزد ، دارد دیر می شود... از کجا معلوم ، شايد قرارِ خدا به بردن آنهاییست که زیادی دلواپسشان می شویم! شايد خدا دارد نگرانی ها را کم می کند! اما سهم ما چیست؟ شايد پرسیدن ها و دیدن ها و دوست داشتن ها ، شايد ما باید خیالِ خدا را راحت کنیم که جایی برای نگرانی نیست... ما اینجا حواسمان به هم هست! تو سایه کن تا ما در آن نفسی تازه کنیم... نمیدانم شايد ! الهی نگران ی نشوی ، نشوم، نشویم!!!منبع: http://sayyahh. /





کاش بیشتر حواسمان باشد...

درخواست حذف اطلاعات

کاش یک کم بیشتر حواسم به دور و بری هایم باشد! شايد یکی دلش تنگ باشد... شايد یکی درد داشته باشد... شايد یک بنده خ باشد که می خواهد غصه هایش را یادش برود و"من" نمی گذارم!!! بی آنکه بدانم... اصلا توی مخیله ام،هم نمی گنجد، که این ع های عشقولانه ی دوتایی که می گیریم و زیرش هی قربان صدقه ی" فلانی جانم "می روم... شايد دل یک نفر را به درد بیاورد... یک نفر بیچاره ای که از قضا "فلانی جان من " هم نام عشق از دست رفته اش است و این جمله کذایی : "مرسی که هستی" من، او را یاد قول همیشه ماندن ی می اندازد که امروز گذاشته و رفته... اصلا حواسم هست؟؟؟ منی که ع های گشت و گذار آ هفته ام با " عشق جان" را تند و تند آپلود می کنم! به این فکر می کنم که لوکیشن "پل طبیعت" این ع های خیلی شاد و ما خیلی خوشبختیم!!! می تواند چه بلایی سر یک نفر بیاورد؟؟؟ محال است بتوانم تصور کنم که شايد یکی از دوستهای مجازیم ع هایم را با





می میرم از عشق

درخواست حذف اطلاعات

اگر مُردم امشب،بدان که دوست داشتمت تو رانگفتم هرچند به زبانبسیار داشتم امانداشتم جرئت به اعترافیا که ترس بود شايدشايد اما نگفتم از عمدبود هرچهرفت از دست فرصتشصبح را ندیدم من اگر،دستِ کم اینگونهمى فهمى چه بود داستانممُرد باید گاهىتا شود افشا عشق ١٠ آبان ١٣٩٥منبع: http://lost-i. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

فرشته ء هزار و یک شب و روزِ روزگار من..امشب دور سر بی حواس مرا خط بکش.من نیستم.امشب را نخوابم شايد بهتر باشد من رامِ قصه ی هزارو یکم تو نیستم امشب.بگذار،شايد این حکایت آ ین باشد که من قربانیِ آن چهل رفیق نامردم شدم و در محکمه فریاد زدم که آن نامردها سهم مرا بالا کشیدند. بگذار رویای مسمومم رابررسی کنم. شايد لای اوراقش رونوشت سجلّ انگولک شده ی برادر کوچکم باشد. شايد در سه جاف کناریِ آن رویا لاشه ی ه خورده ی برادر ارشدم هنوز غرق مرداب باشدشايد هنوز همسنگری باشد که سیب نخورده نخواهد برود. شايد ی انگترانش را نبخشدشايد هنوز گلدان حاج علی را آب نداده باشند. شايد گرای دشمن اینبار اشتباه از آب در بیاید. شايد اینبار خدا مرا با آنها حساب کرد. آ تو چه میدانیکه ترکش چقدر داغ است و تیر شايد اینبار صاف در چشم راستم بنشیند. یا شايد شقیقه.تو ظریف و ناز و شکننده ای فرشتهبلوارهای شهر تو کلاً باغ سیب و تلخون





و شعر...

درخواست حذف اطلاعات

چشمانت هزار ساله ... مرا مست میکند اما مخمل صدایت ؛ باید شالى باشم دست در گردنت بیندازم و مدهوش از کلماتت ، شايد کوزه گر قابلى بشوم تا خمره بسازم براى دلم که هجرت تا به ابد تقدیرم... پ.ن: و شعر چون گنجشک بخار آلودى ، بر بام زمستانى ، به یخى بدل خواهد شد... پ.ن: کویر - محمد معتمدى پ.ن: شايد کمى عاشقانه بنویسم...! منبع: http://mysheets. /





حقایق زندگی

درخواست حذف اطلاعات

این چند روز به فاصله ی شايد کمتر از ده روز یه سری واقعیت ها و حقایقی رو راجع به خودم فهمیدم که شايد به اندازه تمام عمر برام کافی باشه چیزایی که شايد باید سالها برای دیگران بگذره تا بفهمن و بهش برسن ولی من این حقایق رو از درون با گوشت و خونم لمس حقایقی که تلخ بود متاسفانه و منو به پوچ گرایی سوق داد منبع: http://sedayesokoot94. /





٠٠:١٥

درخواست حذف اطلاعات

این فکر که نکنه همه ی اینا یه بازی کثیف باشه مث خوره افتاده به جونم و شايد به خاطر این باشه که مدت ها با یه آدم پارانوید و روانی سر که اینجوری دارم فکر میکنم. ولی هرجور که به قصیه نگاه میکنم نمیتونم خودمو راضی کنم که ازش نپرسم. امروز شايد بیشتر از صد بار تایپ ولی پشیمون شدم که بفرستم ولی آ ش به ضایع ترین شکل ممکن همون لحظه ای که نوشتم میتونم یه سوال بپرسم نتم قطع شد





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

قصد دارم تو چند روز آینده برم جاهایی که دختر زیاد هست برا اینیکه بفهمم که این چه حسیه که در من هست که دوست دارم دختری دوستم باشه با وجودیم که ازاین حس خوشم نمیاد ....... مثلا برم سالن ورزشی دخترانه یا..... یا .... درمانگاههای تامین اجتماعی چون معمولا اینجور جاهایی دختر زیاد هست شايد به گفته یونگ نیروی نگی (آنیموس)در من خیلی زیاد شده ویا شايد از زیادی نیروی مردانگی (آنا) هستش که ت این حس در من ایجاد شده .............. میخوام برم اونجور جایی و شروع کنم به فکر به اینکه چرا این نیاز به داشتن در من هست اونجا شايد با بودن در میأن دخترها به این موضوع پی ببرم..... واقعا این حس داره به رفتارم ، شغلم و تمام زندگیم لطمه میزنه منبع: http://dordashtman. /





بعضی دردها

درخواست حذف اطلاعات

بعضی درد ها را باید در صندوقچه ای گذاشت و درش را بست، تا سال ها بعد بازمانده هایتصندوقچه را باز کنند و دردهایت را "شايد" اشک بریزند برای بعضی از درد ها باید آلبوم ع ی ید تا سال ها بعد بازمانده هایت آن را آلبوم قدیمی آقاجون یا مادر جون خطاب کنند و درد هایت را "شايد" اشک بریزند انگار این "بعضی دردها" را درمانی نیست ! آن ها ن ا هستند آن ها تمامی ندارند می شود تا ابد از آن ها گفت تا ابد برایشان اشک ریخت تا ابد از وجودشان دلتنگ شد تا ابد از وجودشان حسرت خورد تا ابد از وجودشان... آه کشید ، تنگی نفس گرفت، داغ شد و گاهی از وجودشان یخ کرد. پی نوشت : بعضی از درد ها را باید "راز" داشت تا روزی بازمانده ایی عزیز آن را کشف کند و برای دیر فهمیدنش "شايد " اشک بریزد.منبع: http://payizekhatereham. /





#حق_ما_نبود_آقا

درخواست حذف اطلاعات

شايد اگر که عادت من ادعا نبودشايد اگر که نوکرتان بی وفا نبودالان میان راه نجف تا به کربلا...من هم شبیه این همه، حتما بنا نبوددر ازدحام میلیونیِ زائران توآری، فقط برای من انگار جا نبودحالی برای گفتن یک بیت ناب نیستیک جمله و تمام، که این حق ما نبود...از ما گذشت،آبرویم رفت... بگذریماین اربعین به طالع من کربلا نبودآقا تر از تمامی این حرف ها توییآقا کریم بود گدایش گدا نبود#حامد_فلاحی_راد @rosariaby✍





#حق_ما_نبود_آقا

درخواست حذف اطلاعات

شايد اگر که عادت من ادعا نبودشايد اگر که نوکرتان بی وفا نبودالان میان راه نجف تا به کربلا...من هم شبیه این همه، حتما بنا نبوددر ازدحام میلیونیِ زائران توآری، فقط برای من انگار جا نبودحالی برای گفتن یک بیت ناب نیستیک جمله و تمام، که این حق ما نبود...از ما گذشت،آبرویم رفت... بگذریماین اربعین به طالع من کربلا نبودآقا تر از تمامی این حرف ها توییآقا کریم بود گدایش گدا نبود#حامد_فلاحی_راد @rosariaby✍





اندکی تامل...

درخواست حذف اطلاعات

در قـرآن کـریـم آمـده اسـت : پـس از آن کـه شـیـطـان مـهـلـت خـواسـت خـداونـد بـه او مـهـلـت داد تـا یـوم الـوقـت الـمـعـلـوم....................اما این وقت معلوم کِـــیِــِه؟!چرا نمیگه تا قیامت؟چرا نمیگه تا پایان خلقت؟!فکر میکنم جوابش اینه:مـهـلـتی که خـدا به شـیـطان داده در واقع به ما داده، نه به اون!!"فَبِعِزَّتِکَ لاَعْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ"شايد خدا به ما مهلت ، از دور بشیم..که به محض دوری از ،مهلت اون در مورد ما به پایان میرسه...اون وقتِ معلوم، برای هر ی فرق میکنه...شايد من امروز از جدا بشم..شايد 10 سال دیگهشايدم هیچ وقت...خدایا! شايد قضیه ازین قرار بوده که اولش بهمون بگی جریان از چه قراره!!سـیـب و بـهـشـت بـهـونـه س...اینا رو گفتی که یادمون باشه جامون کجا بوده...حسرت بخوریم و تلاش کنیم و تو بهمون لبخند بزنی...""حضرت (ع): بـهـایِ شـمـا بـهـش





بازگشت به سرزمین شعر

درخواست حذف اطلاعات

سلام ، وای این وبلاگ چقدر خاک گرفته است ، انگار نه انگار همین وبلاگ خانه دو تا آدم " تنها " بود که هر چقدر تلاش می د ، آن را ترک کنند ، نمی توانستند ، امروز خبری از آن 2 تا آدم نیست ، شايد چون برای هم تکراری شدند ، شايد هم آدم های دیگه ای تنهایی آن دو تا آدم را پر کرده اند ..ولی اینجا باز مانده کلی خاطرات است، یادت است اسم اول اینجا را " رویای محال"... به ادامه مطلب بیا....منبع: http://kaminetanhaee. /





شاید..

درخواست حذف اطلاعات

شايد از روی مهربانی دلت او را ببخشی تا همچنان در زندگیت بماند ولی این معنی اش آن نیست که او دیگر خطا نکند... بعضی ها معنیِ بخشیدن را خیلی دیر می فهمند آنقدر دیر که شايد دیگر به دردِ جوانیِ مان نخورَد... فرید_صارمی منبع: http://minafd25. /





تندیس طلایی

درخواست حذف اطلاعات

تندیس طلایی پراسترس ترین روزا در حال حاضر تقدیم میشه به امروز و شايد فردا . امروز ،چون هیچ خبری ازت ندارم و دلم مثله سیر و سرکه داره میجوشه و نمیدونم چه خاکی تو سرم کنم . فردا ،به خاطر اینکه شايد مثله امروز بشه و بازم هیچی خبری نتونم ازت بگیرم. منبع: http://mimznevis. /





کمی شه

درخواست حذف اطلاعات

زندگی تغییری نمیکند من باید یاد بگیرم تغییر کنم و البته ع ش هم درسته یعنی زندگی تغییر میکنه و من باید یاد بگیرم که تغییر نکنم یک جاهایی زندگی که تشکیل شده از فرهنگ و اقتصاد و جامعه و محیط باید یاد بگیره که تغییر اساسی کنه و یک جاهایی من باید یاد بیگیرم که تغییر کنم با مطالعه و فکر و شه بعضی چیزها شايد بدتر از زهر مار باشه اما آدمو نمیکشه آدمیت رو نمیکشه فرهنگ رو نمیکشه و اصلا زهر مار نیست و شايد فهم من هنوز بهش نرسیده یا شايد ترسیدم ازش و شايد خیلی از این ترس ها سالهاست که با من است و آن و امنیت را احساس نمیکنم و شجاعتش را ندارم که بهش درست فکر کنم و این چقدر بده و چقدر خوبه که باز هم شعور من و متها فرهنگ من و ماها و رویاهای ما جلوتر و جلوتر بره بیخود نیست که گاهی وارد سیاست میشی هر چقدر هم که بخوای نباشی بحث فرهنگ به یک جاهایی میرسه که اگر پاتو از جاده فکر و شه بیرون نگذاری و دوست داشته





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

شايد همیشه در انتخاب آدم های دور و برم اشتباه . یا شايد هم اون ها درانتهاب من به عنوان آدم دور و برشون اشتباه . ولی به هر حال ماها یه سریآدم اشتباهی ایم که دور هم جمع شدیم. ولی نمیفهمم، پس چرا نبایدبتونیم این اشتباهاتمونو جبران کنیم؟ چرا این اشتباهیا همیشه کنارمون میمونن و حسرت داشتن یه سری آدم درست به دلمون میمونه. کاش میشد آدم بتونه یه چیزایی رو از آینده ببینه و بعد برگرده و اون درسته رو انتخاب کنه... اینا آدمای درست من نیستن!منبع: http://fsomewhere. /





آینده

درخواست حذف اطلاعات

هیچ از آینده خبر ندارد، مردی که امروز با عجله توی مترو از تو ساعت پرسید، شايد یک ماه بعد به نام کوچک صدا بزنی. شايد دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی میخوری، چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از روبه رو به سمتت بیاید و تو سرت توی کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی. شايد او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطره زنده شود، اصلا شايد هم او از خستگی برنگردد و به پسرش توی کالسکه خیره شود و اطمینان پیدا کند که بیدار نشده باشد، تو هم همچنان دنبال کاغذ حساب های شرکت توی کیف ات باشی، امروز شايد علاقه عجیب و شدیدی به موهای داشته باشی و چند سال بعد موهای مشکی ات را با دست از جلوی صورتت کنار بزنی و ظرفی که آب کشیدی را توی ابچکان بگذاری. هیچ از آینده خبر ندارد [شايد امروز از این که دیگر نیست، از این که رفته است توی تاریکی هق هق کنی و دو سال بعد روی نیمکت های پارک ملت به آمدنش ا





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

بعضی وقتها یک شرایطی پیش میاد که مجبوری از ی دوری کنی و ازش بگذری ولی این گذشتن معنیش اینه که طرف رو پیچوندی و رفتی جای دیگه!؟لوزوما اینطوری نیست شايد تو تا حدودی از شرایطم اگاه بودی ولی نفهمیدی که بهم چی گذشت و تو چه فشاری بودم ،همه حرفهام رو نگفتم و نفهمیدی درسته که رابطه ات با من از نظر تو میتونست بهترین باشه،ولی همه چیز رو نمیدونستی که... من از خودم گذشتم تا تو اسیب نبینی شايد یک روز دوباره دم یک دکه رو مه فروشی همو ببینیم و اون روز دیگه....... هی خدا،راست میگه فقط من، اون و توییممنبع: http://gozarazabrhabito. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

چشمهایت را ببند ، در دلت با خدا سخن بگو ،به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو ؛هرچه میخواهی بگو ، او میشنود . . . شايد بخواهی تورا ببخشد ،یا آرزویی داری ،شايد دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ،بــگو میشنود . . .این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن ؛پــرواز دلـت را حـس خواهـی کـرد . . . منبع: http://garagez. /





مسافرت

درخواست حذف اطلاعات

دوازدهم تا بیست و چهارم شهریور رفتیم مسافرت.هفت روز فرانسه و چهار روز ایتالیا.تفاوت سفر امسال با سال پیش برامون این بود که همسفرای خوبی داشتیم امسال و شايد همین باعث شد به هرسه تا مون بیشتر خوش بگذره.یه جاهایی از سفر بهونه گیری کردی که گذاشتیم به حساب برنامه فشرده بازدید از قسمت های دیدنی ا و خستگی تو اما در کل خوب بود خدا رو شکر.شايد بزرگ که بشی از این سفر فقط اندازه دیدن ع هاش خاطره برات مونده باشه اما الان خودت میگی که خیلی بهت خوش گذشته و جالبترین قسمت مسافرت برات دیزنی لند پاریس بوده☺️☺️





اون بغل نیمه تمام اون شب...

درخواست حذف اطلاعات

گاهی دلتنگی بهتر از دل زدگیه... وقتی یه روز کامل میشه و طرف تو اوج درگیری هاش موبایلشو برنداشت و فقط یه استیکر بده یه جای کار میلنگه...شايد لنگیده و نمیخوام ببینمش...ولی باز دلم تنگشه...بیا و یه روز صبح من را از کابوس بیدار کن...بگو تمام شد...من هستم تو هستی و یه دنیا عشق که ریشه اش توی این سال ها گم نشده...در را باز کنم و تو برای همیشه آمده باشی...چمدون بدست...چمدونت را باز کنی و یه دنیا خوشبختی و عشق را برام اورده باشی...عشقی که این سال ها تمام و کمال نثارم نکردی...همیشه گوشه ی این عشق یه تیکه کاغذ تاشده ای وجود داشته که بخاطرش آشوب بودم...نگاهم کنی و در عمق چشمانم خودت را گم کنی و من را در آغوشت جا دهی....چه بهشت زیباییست وقتی خودت با تمام وجودت آمده باشی و بدون نگرانی نگاهم کنی...سال هاست منتظر این لحظه ام...ترکم کردی که خودت را پیدا کنی... شايد بعد از پیدا شدنت، نبودنم را حس کنی...درج





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

شايد دلم بخواهد بروم تهران و او را ببینم و نگاهش کنم و ببوسمش. نه چون عاشقش هستم. عاشق ی نیستم. حالا و امروز نه. شايد دیگر نباشم. شايد ندانم، نشناسم. اما دیدنش خوب است و همه ی مخلفاتش خوب است و با او خیلی به من خوش می گذرد و بدون او هم راستش فلج نمی شوم. امروز و حالا این طورم و چند روزی است که این طورم. دوست نداشتن نیست. یک چیز دیگری است. یک جور شايد خلاصی و راحتی. شايد همان چیزی باشد که او هم می خواهد. نمی دانم. یک جور در لحظه رفتار . در لحظه در آغوش کشیدن، در لحظه تسلیم تن شدن، در لحظه دیدن و شنیدن و چشیدن و بعد خداحافظی تا لحظه ی بعد، موعد بعد که باید خودش برسد، شبیه یک میوه یا پیله ی کرم ابریشم، هیچ کاری ن ، صبر ، حرف نزدن، پیگیر نبودن و نترسیدن از این که از دست برود. خودش به وقتش می رسد. شبیه حیوانات به وقت جفتگیری و طبیعت به وقت رسیدن میوه ها و باز شدن غنچه ها و موعد هر فصل. انگار ای





تغییر را دوست ندارم...

درخواست حذف اطلاعات

هیچ از آینده خبر ندارد ، مردی که امروز با عجله توی مترو از تو ساعت پرسید شايد یک ماه بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی ، شايد دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی می خوری ، چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از رو به رو سمتت بیاید و تو سرت توی کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی ، شايد او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطره زنده شود ، اصلا شايد هم او از خستگی برنگردد و به پسرش توی کالسکه خیره شود و اطمینان پیدا کند که بیدار نشده باشد ، تو هم همچنان دنبال کاغذ حساب های شرکت توی کیف ات باشی ، امروز شايد علاقه ی عجیب و شدیدی به موهای داشته باشی و چند سال بعد موهای مشکی ات را با دست از جلوی صورتت کنار بزنی و ظرفی که آب کشیدی را توی آبچکان بگذاری ، هیچ از آینده خبر ندارد شايد امروز از این که دیگر نیست ، از این که رفته است توی تاریکی هق هق کنی و دو سال بعد روی نیمکت





این زندگی من است

درخواست حذف اطلاعات

شايد دلم بخواهد بروم تهران و او را ببینم و نگاهش کنم و ببوسمش. نه چون عاشقش هستم. عاشق ی نیستم. حالا و امروز نه. شايد دیگر نباشم. شايد ندانم، نشناسم. اما دیدنش خوب است و همه ی مخلفاتش خوب است و با او خیلی به من خوش می گذرد و بدون او هم راستش فلج نمی شوم. امروز و حالا این طورم و چند روزی است که این طورم. دوست نداشتن نیست. یک چیز دیگری است. یک جور شايد خلاصی و راحتی. شايد همان چیزی باشد که او هم می خواهد. نمی دانم. یک جور در لحظه رفتار . در لحظه در آغوش کشیدن، در لحظه تسلیم تن شدن، در لحظه دیدن و شنیدن و چشیدن و بعد خداحافظی تا لحظه ی بعد، موعد بعد که باید خودش برسد، شبیه یک میوه یا پیله ی کرم ابریشم، هیچ کاری ن ، صبر ، حرف نزدن، پ ی گیر نبودن و نترسیدن از این که از دست برود. خودش به وقتش می رسد. شبیه حیوانات به وقت جفتگیری و طبیعت به وقت رسیدن میوه ها و باز شدن غنچه ها و موعد هر فصل. انگار





تمام شد برای همیشه

درخواست حذف اطلاعات

بعضی از احوال خیلی غم انگیزن..مثلا حالِ بعد از دعوای با مامانت..مثلاً حالی که خواهرت مشکل داره..مثلاً حالی که پس وُرد این وبلاگ و زدم..مثلاً حالی که اودم و پُست آ و خوندم... مثلاً حالِ پست آ .. مثلاً کلی حرف نگفته و تا ابد نزده..مثلاً کلی سوال بی جواب!مثلاً کلی حرفای بی حساب... کار ندارم به قول شاعر : دیگه گذشتم از دلت کجای کاری بی وفا؟! :) تا ابد..تا ا عُمر شايد یه روز دیگه شايد یه سال دیگه شايدم ١٠ سال دیگه ک زنذه باشم یادم نمیره این تکیه گاهی که خالیشد و من با سر با مغز چنان افتادم زمین که مُردم..نه در جا! نه فوری...کم کم..مث مرگ تدریجی بگم شايد خدا خواست که مس ه س!!اما حالا که اینو خواستی بذار بگم :این انگشتایی ک داره تایپ میکنه این دستی که داره میلرزه فقط آماده ی سیلی زدن به یه که به خودش جرات بده تا ا عمرم جلوی جشام ظاهر شه...چشمایی که نه دیگه سو داره نه سلامتی.. فقط حقِ دیدن سنگ قبر





تجویز حسنا برای خودش!

درخواست حذف اطلاعات

حسنا حداقل باید روزی یک مرتبه این متن رو برای خودش بخونه. چون بهش نیاز داره!!! هیچ از آینده خبر ندارد مردی که امروز با عجله از تو ساعت پرسید شايد یک ماه بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی شايد دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی میخوری چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از رو به رو به سمتت بیاید و تو سرت توی کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی شايد او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطره زنده شوداصلا شايد هم او از خستگی برنگردد و به پسرش توی کالسکه خیره شود و اطمینان پیدا کند که بیدار نشده باشد تو هم همچنان دنبال کاغذ حساب هایت توی کیف ات باشی امروز شايد علاقه ی عجیب و شدیدی به موهای داشته باشی و چند سال بعد موهای مشکی ات را با دست از جلوی صورتت کنار بزنی و ظرفی که اب کشیدی را توی ابچکان بگذاری هیچ از آینده خبر نداردشايد امروز از این که دیگر نیست از این که رفته است





من و شب سرد و تنهایی

درخواست حذف اطلاعات

باتو ماوائی دارمبا تو رویائی دارمشب و برف شايد مهت جاده ای شايد به ناکجا آبادیمقصدی را در این جاده نخواهمبا خیال تو ام دیگر چه خواهم؟خیال تو رابه همه سوی خواهم بردزین جهان تا آن سوی ابدیت خواهم بردچه تصوری زیبا تر از عشق باشدمرا بی نجوای عاشقانه تو چه باشد؟به دور دست سرزمین جوانی نی شم هیچموی سپید و دل ش تگی هایم با یادت هیچ دل هنوز می تپد به خیال عشقبرف جاده ای و من و بی کران تو را عشقبه انتظار خیال آغوش محبوب در این شب سرد نشسته امبه تمنای تو ز اسارت غم و درد هجر یار رسته امدوست دارم ای همه رویای من در این مهتاب آسمان سرددوست دارم درمان همه مرا غم و رنج و دردمنبع: http://tourajatef. /





رهگذر

درخواست حذف اطلاعات

اینجا پر از حرفهایی است که بیشترش یه جورایی به تو مربوط میشه ... حرفایی که شايد ....نمیدونم بنویسم شايد یا قطعا هیچ وقت نمیخوانی ... گاهی چقدر دوست دارم بتونم ذهن ادما رو بخونم ..... اشنایی با تو چقدر عمیق بود برای من .....اما من برای تو یه رهگذر بود همانطور که دیگران برای من رهگذرند....... منبع: http://vajehhayehkhamosh. /





شعر درمورد زمان شاعر علامه میرجهانی

درخواست حذف اطلاعات

شعر یا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آید بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آید تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش کوکب شِمُرم هر شب ، شايد که سحر آید هر دم که رخش بینم خواهم دگرش دیدن بازش نگرم شايد یک بار دگر آید از دیده نهان اما اندر دل من جایش او را طلبم هر شب شايد که ز در آید با نتوانم گفت من راز درون خویش کز درد غم هجرش دل را چه به سر آید می سوزم و می سازم از درد فراق اما تیر غم او بر دل افزون ز شمَر آید"حیران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم یارب نظری کان شاه از بدر آید منبع: http://seiedolsajedinzanjan. /





.......هیچ .....

درخواست حذف اطلاعات

اگر ایمیلهای گروه ما را در spam دریافت می کنید لطفا جهت حل این مشکل , پس ازباز ایمیل , برروی دکمه not spam کلیک کنید هیچ از آینده خبر ندارد ، مردی که امروز با عجله توی مترو از تو ساعت پرسید شايد یک ماه بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی ، شايد دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی میخوری ، چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از روبه رو به سمتت بیاید و تو سرت توی کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی ، شايد او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطره زنده شود ، اصلا شايد هم او از خستگی برنگردد و به پسرش توی کالسکه خیره شود و اطمینان پیدا کند که بیدار نشده باشد ، تو هم همچنان دنبال کاغذ حساب های شرکت توی کیف ات باشی ، امروز شايد علاقه ی عجیب و شدیدی به موهای داشته باشی و چند سال بعد موهای مشکی ات را با دست از جلوی صورتت کنار بزنی و ظرفی که اب کشیدی را توی ابچکان بگذاری ، هی





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

روزى که دیگر نباشم،آب از آب تکان نخواهد خوردخورشید مثل سابق مى تابدو زمین همچنان مى چرخدخانه ام استوار خواهد ماندو همه وسایلم جان دارندآدمیان باز در تکاپوى خودندو ى نخواهد فهمید،که من از جمع جهان کم شده امحاصل میلیارد منهاى یک همان است باز همغیبت کبراى من به کجای این جهان بر مى خورد؟هیچ آینه اى بى انعکاس من نخواهد ش تکوچه ها دلشان تنگ من و پرسه من نمى شود بغض گلوى شهر تهران را نخواهد گرفتو تو حتى...و تو بعد از من باز عاشق مى شوىو دلت را به ى مى بندىکه نمى دانم کیستمثل من یا که بیشتر شايددوستش خواهى داشتاز من و خاطره هامان با هم،فقط یک تصویر گنگ مى ماندو اگر خوش بین باشم من کمى،شايد یک "یادش به خیر" سهمم شودتوىِ بى من...آه...روزگار بى رحم است...! سوگند راسخ٣٠ فروردین ١٣٩٥منبع: http://lost-i. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

سالها می گذرد ، و اینستاگرام هم مثل و وبلاگ و وی چت ، از رده خارج می شود ، سالها می گذرد و شايد ما از خیر ع گذاشتن ها و گذاشتن ها و پست گذاشتن های مجازی بگذریم ، از خیر این که گریه کنیم و ع بگذاریم و به بقیه حالی کنیم ما ناراحتیم ، از خیر این که با اصرار به ی توی پست هایمان بفهمانیم دلتنگیم میگذریم ، کاری به این ندارم که چه راه جدیدتری برای گفتن حس ها و حرف هایمان پیدا میکنیم ، کاری ندارم از دنیای مجازی به چه چیزی کوچ میکنیم ، کاری به این ندارم که سالها بعد چه طوری میخواهیم از خودمان و حال و روزمان بگویم و اصلا سالها بعد ترجیح میدهیم همچنان حس هایمان را به ی بگوییم ؟ یا نه ، می خواستم بگویم شايد سالها بعد ، من توی آشپزخانه مشغول ظرف شستن باشم ، دخترم بپرد وسط پذیرایی و داد بزند : مامان تو اون موقعها اینستاگرام داشتی ؟ .. ، یادم نیاید پسوردم چه بود ، یادم نیاید چندتا فالوور داشتم ، فقط یادم