رسانه
رسانه

صایاد :: جستجو



زمستان است دیگر

درخواست حذف اطلاعات

دوست داشتن هایم را با سیگار دود کرده ام برای جای خالی ات قهوه ریخته ام چند تایی را قدم زده ام گاهی هم جایی نشسته ام و با جای خالیت خلوت کرده ام باقی مانده را اشک ریخته ام. و نبودن نوازشهایت که سیلاب اشک های دوست داشتنم را از روی گونه های تنهایی ام پاک کند می شود سند رفتنت و من غریبانه نبودنت را هم دوست دارم... #صاياد ۲۷اسفند ۹۴ ادامه مطلب





365 روز گذشت...

درخواست حذف اطلاعات

قبل ترها که هنوز وارد بیان نشده بودم، خوانندۀ خاموش بانو ف تک نقطه، آووکادو، مترسک، هولدن، آبو و پلاک هفت بودم. بدون اغراق تنها دلخوشی اون روزهای من خوندن پست های این دوستان گل بود. می خوندمشون و با تک تک پست هاشون زندگی می . با شادی هاشون شاد می شدم و با غصه هاشون، غمگین. ولی همۀ این ها در سکوت بود. روزهای زیادی گذشت تا اینکه بالا ه یک روز تصمیم گرفتم از این خاموش بودن در بیام و وارد دنیای بیانی ها بشم. وارد دنیای بلاگرهایی که ندونسته بخشی از زندگی من شده بودن. این تصمیم، آغاز دوستی با رفقایی بود که هیچ وقت فکر نمی منِ کوچولو رو به عنوان دوست خودشون قبول کنن. اما هیچ چیز اونطور که من فکر می نشد. اولین کامنت وبلاگ من از آووکادو بود و مترسک خیلی زود جزو رفقایی شد که کامنت هاش دلم رو گرم می کرد. هولدن همونطور که فکر می هیچ وقت عجیب و ترسناک نبود و کامنت های گاه به گاهش به جانم می چسبید. بانو





365 روز گذشت...

درخواست حذف اطلاعات

قبل ترها که هنوز وارد بیان نشده بودم، خوانندۀ خاموش بانو ف تک نقطه، آووکادو، مترسک، هولدن، آبو و پلاک هفت بودم. بدون اغراق تنها دلخوشی اون روزهای من خوندن پست های این دوستان گل بود. می خوندمشون و با تک تک پست هاشون زندگی می . با شادی هاشون شاد می شدم و با غصه هاشون، غمگین. ولی همۀ این ها در سکوت بود. روزهای زیادی گذشت تا اینکه بالا ه یک روز تصمیم گرفتم از این خاموش بودن در بیام و وارد دنیای بیانی ها بشم. وارد دنیای بلاگرهایی که ندونسته بخشی از زندگی من شده بودن. این تصمیم، آغاز دوستی با رفقایی بود که هیچ وقت فکر نمی منِ کوچولو رو به عنوان دوست خودشون قبول کنن. اما هیچ چیز اونطور که من فکر می نشد. اولین کامنت وبلاگ من از آووکادو بود و مترسک خیلی زود جزو رفقایی شد که کامنت هاش دلم رو گرم می کرد. هولدن همونطور که فکر می هیچ وقت عجیب و ترسناک نبود و کامنت های گاه به گاهش به جانم می چسبید. بانو