رسانه
رسانه

صایاد :: جستجو



فرصت نداد!

درخواست حذف اطلاعات

+یه موقعی به خودم می گفتم هر موقع حس ی لیاقت اینو داره که عمرمو صرفش کنم،عشق ج کنم براش حتما عاشقش میشم!اومد تموم معادلات منو بهم ریخت. -مگه لیاقتت رو نداره؟ +مهلت نداد بفهمم. تا پاشو گذاشت تو زندگیمون این دل لامذهب براش رفت. #صاياد کانالم :) @sayadsay





امان از آینه ها

درخواست حذف اطلاعات

دلبر؟خبر داری از حالم؟خبر داری امروز زدم آینه ی خونه رو ش تم که نبینم خودم رو که بدون تو چه حالی ام؟چه حالی ام که شبیه روزگار قبل از تو نیستم؟ ببین چه کردی با زندگیم که این روزا حتی آینه ها هم دلِ دیدن جای خالیت کنار من رو ندارن که بخندی و بگی وایستا همینجوری یه سلفیِ جلو آینه ای بگیریم یادگاری از حال خوبمون. یادته برات می خوندم: من روزه ی آیینه گرفتم که نبینم غیر از تو ی را که به غیر از تو ی نیست اون موقع این بیت برام قشنگ بود الان اما مزه ی درد میده؛بوی خونی که وقتی با مشت آینه رو دش تو خونه پیچیده بود. راستی دلبر؛گفته بودم نمیدونم چرا این روزا دست و دلم به کاری نمیره؟ یادم اومد!آ ین بار لای موهات جا گذاشته بودمشون. نگهشون داشتی؟ یا مثل تموم خاطراتمون انداختیش تو سطل زباله ی گوشه ی مغزت؟ لعنتی چرا باهام حرف نمیزنی؟ نمی گی دلم برا صدات تنگ می شه؟ آخ! صدات لعنتی #صاياد پ ن:می شه بخونید





365 روز گذشت...

درخواست حذف اطلاعات

قبل ترها که هنوز وارد بیان نشده بودم، خوانندۀ خاموش بانو ف تک نقطه، آووکادو، مترسک، هولدن، آبو و پلاک هفت بودم. بدون اغراق تنها دلخوشی اون روزهای من خوندن پست های این دوستان گل بود. می خوندمشون و با تک تک پست هاشون زندگی می . با شادی هاشون شاد می شدم و با غصه هاشون، غمگین. ولی همۀ این ها در سکوت بود. روزهای زیادی گذشت تا اینکه بالا ه یک روز تصمیم گرفتم از این خاموش بودن در بیام و وارد دنیای بیانی ها بشم. وارد دنیای بلاگرهایی که ندونسته بخشی از زندگی من شده بودن. این تصمیم، آغاز دوستی با رفقایی بود که هیچ وقت فکر نمی منِ کوچولو رو به عنوان دوست خودشون قبول کنن. اما هیچ چیز اونطور که من فکر می نشد. اولین کامنت وبلاگ من از آووکادو بود و مترسک خیلی زود جزو رفقایی شد که کامنت هاش دلم رو گرم می کرد. هولدن همونطور که فکر می هیچ وقت عجیب و ترسناک نبود و کامنت های گاه به گاهش به جانم می چسبید. بانو