رسانه
رسانه

مراد :: جستجو



تصاویر | دوختن کیسه مراد برای طلب حاجت از خدا

درخواست حذف اطلاعات

آیین دوختن کیسه مراد در مساجد قدیمی شاهرود در حالی برگزار شد که بانوان متدین و روزه دار این شهرستان با سوزن زدن به کیسه مراد، حاجت ی ال آتی شان را از خالق یکتا طلب می کنند.





داشنی مراد؛ ش ای کردستان

درخواست حذف اطلاعات

داشنی مراد پنج سال داشت که پشت هلیکوپترهایی که برای آوارگان جنگ در شمال عراق آذوقه پخش می د می دوید. سال ۱۹۹۱ بود. او می دوید تا با دست های کوچکش مقداری غذا و چند تکه شکلات بگیرد.





پروانه مراد

درخواست حذف اطلاعات

دیروز صبح بیدار شدم صبحانه خوردم و بعدش ی دوش گرفتم [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]





همه چیز درباره لقاء پروردگار به روایت صادق(ع)

درخواست حذف اطلاعات

مراد از لقاءالله لقاء ائمّه(ع) است. انسان خدا را نمی‏ بیند، را می‏ تواند ببیند و به معرفت هم برسد؛ پس ی که به مقام لقاء رسید، این مراد لقاء خداست.





آسیبهای مراد و مریدی در مسلک تصوف

درخواست حذف اطلاعات

در حالی صوفیه همواره بر وم داشتن پیر و مراد در سلوک اصرار دارند که رابطه مراد و مریدی در تصوف همراه با آسیب‌هایی بوده است، از جمله اطاعت بی‌چون و چرای مرید از مراد در تمام امورات شرعی و غیر شرعی، یا داشتن اختیارات بی قید و شرط در مال و جان مرید، یا تحقیر نفس مرید توسط مراد، حال آنکه همه اینها با مبانی عقلی و شرعی در تضاد است و با روح و شاگردی در هیچ‌گونه سازگاری ندارد.ادامه مطلب





منطقه گردشگری دره مراد بیگ همدان+

درخواست حذف اطلاعات

منطقه گردشگری دره مراد بیگ همدان بزرگ ترین درهٔ کوهستان الوند است و در جنوب شهر همدان قرار دارد.





4 هزار کیلومتر رکاب زنی برای حمایت از ننه مراد

درخواست حذف اطلاعات

دوچرخه سوار نایینی که برای حمایت از مادر شهید "مراد دهقانی" رکابزنی 4 هزار کیلومتر را آغاز کرده است، صبح امروز کرمان را به سمت زابل ترک کرد.





مراد محمدی سر مربی تیم کشتی آزاد ترکمنستان شد

درخواست حذف اطلاعات

سید مراد محمدی قهرمان کشتی آزاد جهان به پیشنهاد مسئولان فدراسیون کشتی ترکمنستان برای سرمربیگری تیم بزرگسالان پاسخ مثبت داد.





قتل 2 نفر در درگیری خونین روستای مراد آباد اراک

درخواست حذف اطلاعات

ساعتی پیش در درگیری که در روستای مراد آباد شهرستان اراک رخ داد 2 نفر جان خود را از دست دادند و 2 نفر نیز مجروح شدند.





معنى نجم در سوره نجم چیست؟

درخواست حذف اطلاعات

در این که مراد از «النجم» در آیه اول سوره «نجم» چیست؟ مفسران احتمال هاى متعددى دادند.برخى «نجم» را اشاره به قرآن مجید مى دانند به خاطر آن که عرب ها از چیزى که به تدریج مى آید تعبیر به نجم مى کنند و چون قرآن کریم در طول 23 سال به تدریج نازل شده است به عنوان «نجم» در این آیه از آن یاد شده است.براساس این نظریه، منظور از «اذ هوی» نزول قرآن بر قلب پاک است.برخى دیگر نیز، مراد از «النجم» را شهاب ها و برخى دیگر مراد از آن را ستاره «ثریا» یا «شهرى» دانسته اند. براساس برخى از روایات نیز، مراد از «النجم» خود اکرم(ص) است و منظور از «اذا اهوى» رفتن ایشان به معراج و نزولشان از آن است.بنابراین به نظر علامه طباطبایى و آیت الله مکارم شیرازى، مراد از «النجم» همه ستارگان آسمان است و حتى علامه طباطبایى مى فرمایند مراد از «النجم» هر جرم روشنى که در آسمان است مى باشد و روایت هایى را که «نجم» را به اکرم(ص) تفسیر





داستان کوتاه «شکار»

درخواست حذف اطلاعات

مجموعه: داستانهای خواندنیداستانهای آموزندهمراد، ?ک? از اهال? روستایی به صحرا رفت و در راه برگشت، به شب خورد و از قضا در تاریکی شب ح?وان? به او حمله کرد. پس از ?ک درگ?ر? سخت با? ه بر ح?وان غالب شد و آن را کشت و از آن جا که پوست ح?وان ز?با به نظر م?‌رس?د، ح?وان را به دوش انداخت و به سمت آباد? راه افتاد. پس از ورود به روستا، همسا?ه‌اش از با?? بام او را د?د و فر?اد زد: «آها? مردم، مراد ?ک شیر شکار کرده!»مراد با شن?دن اسم ش?ر لرز?د و غش کرد. ب?چاره نم?‌دانست ح?وان? که با او درگ?ر شده ش?ر بوده است. وقت? به هوش آمد از او پرسیدند: «برای چه از حال رفتی؟»مراد گفت: «فکر حیوانی که به من حمله کرده یک سگ است!»مراد بیچاره فکر م?کرد که یک سگ به او حمله کرده است وگرنه همان اول غش م?کرد و به احتمال ز?اد خوراک ش?ر م?‌شد. اگر از بزرگ? اسم ?ک مشکل بت





چالش سطل یخ ، تمام،

درخواست حذف اطلاعات

به بچه هایی که سالها در یک کوچه و محل بزرگ می شوند، سخت است گفتن اقای ، خانوم فلانی...همه گفتند " مراد" مریض شد. " مراد" از همان بیماریهایی گرفت که دو سال قبل همه همدیگر را به چالش ریختن آب یخ روی سر و کل همدیگر دعوت می د و هایشان را به اشتراک می گذاشتند و می خندیدند. " مراد" مرد به آن چهارشانه ، کم کم آب رفت، هر روز توانی از زند را از دست می داد. روزی راست قامتی، روزی تکلم...دیگر وقتی می گفتم سلام آقای ، سرش را تکان می داد و لبخند می زد. مثل همان لبخندی که سر امتحان کتبی بیهوشی، صدایش زدم و گفتم می شه راهنمایی کنید این سوال گزینه دو درست است یا سه؟ گفت فکر کنید ببینید کدام درست تر است؟ گفتم انگار دو! چشمانش را به نشان تایید روی هم گذاشت و گفت به خانواده سلام برسانید! فکر می چطور به " پیام" بگویم تولدت مبارک؟ " پیام" که از وقتی که " مراد" مرگ مغزی شد، آمده است. و سالروز تولدش شد، روز مرگ "





مراد ثقفی آزاد شد

درخواست حذف اطلاعات

مراد ثقفى، فعال مدنى که روز ٢۶ اسفند ماه سال گذشته بازداشت شده بود دقایقى قبل از زندان اوین آزاد شد. شرق/   گفتنی است مراد ثقفی، رو مه‌نگار، پژوهشگر مسائل و صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول نشریه گفتگو است و دلیل بازداشت او فعالیت در راستای تدوین لیست شوراى شهر تهران بوده است.





مراد ما

درخواست حذف اطلاعات

تو خود مراد منی ، پس چه حاجت است به باب به جز به سوی تو این ناله ها بلند مباد





چالش سطل یخ ، تمام،

درخواست حذف اطلاعات

به بچه هایی که سالها در یک کوچه و محل بزرگ می شوند، سخت است گفتن اقای ، خانوم فلانی...همه گفتند " مراد" مریض شد. " مراد" از همان بیماریهایی گرفت که دو سال قبل همه همدیگر را به چالش ریختن آب یخ روی سر و کل همدیگر دعوت می د و هایشان را به اشتراک می گذاشتند و می خندیدند. " مراد" مرد به آن چهارشانه گی، کم کم آب رفت، هر روز توانی از زندگی را از دست می داد. روزی راست قامتی، روزی تکلم...دیگر وقتی می گفتم سلام آقای ، سرش را تکان می داد و لبخند می زد. مثل همان لبخندی که سر امتحان کتبی بیهوشی، صدایش زدم و گفتم می شه راهنمایی کنید این سوال گزینه دو درست است یا سه؟ گفت فکر کنید ببینید کدام درست تر است؟ گفتم انگار دو! چشمانش را به نشان تایید روی هم گذاشت و گفت به خانواده سلام برسانید! فکر می چطور به " پیام" بگویم تولدت مبارک؟ " پیام" که از وقتی که " مراد" مرگ مغزی شد، آمده است. و سالروز تولدش شد، روز م





مراد محمدی سرمربی تیم ملی کشتی آزاد ترکمنستان شد

درخواست حذف اطلاعات

تهران - ایرنا - «سید مراد محمدی» سرمربی تیم ملی کشتی آزاد بزرگسالان ترکمنستان شد.





زندگی نامه شهید حاج مراد ساری

درخواست حذف اطلاعات

شهید حاج مراد ساری شهید حاج مراد ساری به سال ۱۳۴۵ در زابل دیده به جهان گشود. او در خانواده ای مذهبی پرورش یافت و تحت تربیت والدینش دارای اخلاقی خوش و رفتاری ی رشد کرد . حاج مراد نسبت به بزرگترها بسیار مؤدب بود و به خاندان علی (ع) عشق می ورزید. وی علاقه فراوان به جبهه و جنگ علیه باطل داشت. خانواده را به حمایت از انقلاب و ی سفارش می کرد و خود نیز از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید. وی پس از اعلام انقلاب مبنی بر شرکت همه اقشار در جبهه، راهی دیار عاشقان شد تا به وظیفه ی اش عمل نماید. چندین بار به جبهه رفت و در نهایت در عملیات “والفجر یک” به شهادت رسید. خانواده اش نقل می کنند: پس از اینکه ما با رفتنش به جبهه موافقت کردیم از شوق به گریه افتاد و گفت : “شما پدر و مادر واقعی هستید” هنگام خداحافظی مثل ی که به دیدار بهترین دوستش می رود سر از پا نمی شناخت. ادامه مطلب





آرامگاه خواجه مراد مشهد

درخواست حذف اطلاعات

آرامگاه خواجه مراد مشهد تاریخچه : آرامگاه خواجه مراد مشهد در جاده مشهد – تهران، سه کیلومتر که از خواجه اباصلت می گذریم، به آرامگاه خواجه مراد می رسیم. به دلیل اینکه به کرامات وی سخت مومن و پای بند بودند مردم ایشان را لقب خواجه مراد نامیدند. هرثمه بن اعین مشهور به خواجه مراد از یاران رضا(ع) بودند. مقبره ایشان در 14 کیلومتری جنوب شرقی مشهد در بلندیهای مشرف بر بینالود قرار گرفته است. حاج محمد علی درویش ملقب به نور علیشاه این محل را در زمان معاصر ساخته و تحت مراقبت و حفاظت خود قرارداده و همچنین آنجا را تعمیرات نموده است. شیخ بهایی خواجه مراد با این کار موجبات رفاه مسافرین و زائرین رضا (ع) را فراهم آورد. این بنا اکنون توسط اداره اوقاف و امور خیریه اسان اداره می شود. وفات ایشان در سال 210 هجری قمری بوده است. گنبد این بنا هرمی شکل است و بصورت پنج ضلعی می باشد که با شیروانی پوشیده شده است.





for milad

درخواست حذف اطلاعات

خدا چقدر برای خلق این آدم ها وقت صرف کرده ؟ آدمهایی که وقتی حرف می زنند انگار با تمام وجود نوازشت می کنند. می گویند سلام و سلام شان دست می کشد روی انگشتانت... می گویند خوبی و خوبی گفتن شان، موهایت را نوازش میکند... می گویند روزگار بر وفق مراد است، و روزگار مگر می شود با آنها بر وفق مراد نباشد. می گویند دلم... تا دلم بر زبان شان می آید، تمام قشنگ ترین حس های دنیا جمع می شوند توی دلت... بالا و پایین می شوند و روحت غنج می رود برای کلام شان! بماند که اگر این آدم ها بگویند «دوستت دارم» چه بر سرمان خواهد آمد؟





سلام بر .. گشاده و پاک او

درخواست حذف اطلاعات

مراد از .. با .. چیست؟





ساعت عاشقی

درخواست حذف اطلاعات

الهام حق مراد خان:





قوله: فیجب إ .. اجه عن العموم

درخواست حذف اطلاعات

قوله: فیجب إ .. اجه عن العموم. ج1 ص 243 أقول: إن قلتَ: طبق این مطلب ایشان، إستدلال به روایت عبدالله بن سنان تمام خواهد شد؛ زیرا اجور قضات در تحت عامّ باقی می ماند. قلتُ: در مراد ایشان دو إحتمال وجود دارد: إحتمال اوّل و هو الأظهر: مراد، أصالۀ .. خصّص در دوران بین تخصیص و تخصّص می باشد، یعنی لو سلّم عدم ظهور این روایت در سلطان جائر، روایت مجمل بوده پس باید جوری معنا کرد که تخصّص شود، نه اینکه تخصیصی لازم بیاید. توضیح مطلب، اینکه اگر این روایت بر سلطان جائر حمل شود، جواز إرتزاق از بیت المال و جایزه سلطان تخصّصاً خارج خواهد بود؛ زیرا مورد آن قاضی منصوب از سوی إمام یا قاضی تحکیم می باشد، ولی اگر مراد، سلطان عادل باشد، أدلّه جواز إرتزاق از بیت المال یا جایزه سلطان مخصّص آن خواهد بود، پس باید روایت را جوری معنا کرد که تخصیص لازم نیاید، پس مراد، سلطان جائر خواهد بود.منبع: http://feghahat1. .. /





تجربه ی اول

درخواست حذف اطلاعات

آدم همیشه یه مراد میخواد که مریدش باشه.مراد من یکی از همکاراست. یه خانم حدودا شصت ساله. امروز حس به شدت روحیه ام ضعیف شده و ناتوانم. احساس توان ج از خانواده ام و ایضا بچه ام رو ندارم، یه حس درموندگی خیلی بد. رفتم تو اتوماسیون که ببینم چند ماه مرخصی ذخیره دارم که بدم سر این نه ماه. دیدم پست ندارم، همه چیز غیر فعاله و دسترسی ندارم. زنگ زدم به مرادم. گفتم نگرانم. نمیتونم از بچه جدا بشم. گفت نترس. نمیتونی تا ابد بچسبی بهش. و کلا جدا نشدن به ضرر بچه است. لوس نمیشه، ناتوان میشه، توان اداره ی زندگی رو از دست میده. خیلی حرفا زد که مصمم شدم تو این مرحله از زندگی هم موفق بشم.سوپ پختم برا دخترم، تصمیم گرفتم برم بانک و قسطامو بدم و بعد بچه رو بذارم پیش مامان و برگردم خونه.دو ساعت پیش مامان بود و خوب بودن.





معرفی کتاب لالو

درخواست حذف اطلاعات

« لالو»، نویسنده: یوسف قو ، ناشر: کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان، ص 102«مراد» یا «لالو» پسر کوچکی است که توان تکلّم ندارد، مادرش را در بدو تولد و پدر را بر اثر حادثه‌ای در روستا از دست می‌دهد و با مادر بزرگ خود «عجب دایزا» زندگی می‌کند. روستای محل اقامت مراد دچار اعتقادات افی نادرستی است که بر اثر جهل مردم و دامن زدن پیرزنی به نام «چچو» به فرهنگ عمومی مردم رسوخ کرده است و تلاش‌های شخصیت‌های آگاه مقابل او از جمله «قلیچ» برای مبارزه با افکار افی او مؤثر نیست. این افات گریبانگیر مراد و پدر بزرگ او «عاشیق آیدین» هم می‌شود و هر یک را به نوعی آزار داده و از جامعه منزوی کرده است. این نوه و پدر بزرگ که هرگز یکدیگر را ندیده بودند بر اساس وقوع اتفاقات هیجان‌انگیزی به هم می‌رسن





مسجد مراد پاشا آنتالیا

درخواست حذف اطلاعات

مسجد مراد پاشا (murat pasha mosque) یکی دیگر از دیدنی های آنتالیا می باشد که در سال 1570 میلادی و به دستور صدر اعظم محمد پاشا ساخته شده است.این مسجد جاییست برای عبادت و انجام فریضه های دیدنی که هرساله میلیونها گردشگر به این مکان رفته و از این مسجد تاریخی دیدن می کنند. منبع: http://me3tar. .. /





مسجد مراد پاشا آنتالیا

درخواست حذف اطلاعات

مسجد مراد پاشا آنتالیا یکی از دیدنی های مذهبی ترکیه برای تمامی گردشگران اعم از مسلمان و غیر مسلمان،مساجد تاریخی هستند که با قدمت و معماری چشم نواز خود مورد توجه آنها قرار گرفته اند. در شهر توریستی آنتالیا نیز مساجد و اماکن مقدس مختلفی وجود دارد که مسجد مراد پاشا آنتالیا (murat pasa mosque antalya) یکی از معروف ترین و قدیمی ترین آن ها است. این مسجد با جذ ت ها و زیبائی های خاص خود سالانه گردشگران بسیاری را به سوی خود جذب می کند .در این مطلب شما با خصوصات این مسجد آشنا خواهید شد. تصویری از مسجد مراد پاشا معرفی مسجد مراد پاشا آنتالیا مسجد مراد پاشا آنتالیا به عنوان یادگاری از نیمه دوم قرن شانزدهم در میان مردمان ترکیه از نظر تاریخی و مذهبی ارزش و اهمیت والایی دارد و این امر سبب شده تا تعدادی از گردشگران تور آنتالیا بازدید از آن را در برنامه گردشی خود قرار دهند . این مسجد که در بیرون محوطه کا





منیر و منیر و منیر...

درخواست حذف اطلاعات

مدت ها بود که منیر دلش گرفته بود. خسته بود و غمگین.می دونست که دیگه مرادی در کار نیست و همون نمایش بودنش هم دیگه وجود نداره. اما بروی خودش نمیاوُرد و مراد فکر می کرد که او نمی فهمه!او زنی نبود که کم از این دنیا کشیده باشه. روزگار دمارش رو حس در آورده بود اما فکر می کرد که: این یکی دیگه ملکه شد!هر روز چیزی از خونه رو از بین برد تا بلکه مراد چشمهاش باز بشه که منیر داره با اینکارا بغضشو فریاد می زنه. طوری که موقع غذا خوردن حس می کرد حنجره اش زخم شده، اما باز مراد نمی دید. او هیچوقت منیر واقعی رو ندیده بود ولی اینبار منیر هی سعی می کرد به او بفهمونه و موفق نمی شد... آخه مراد هر وقت می خواست بیاد خونه، چ و یه جای بهتری جا میذاشت. پیش همون از ما بهترون... یه شب آینه ی بزرگی که مراد هر روز خودشو فقط موقع بیرون رفتن از خونه نیگا می کرد رو ش ت. فکر کرد حالا دیگه غوغایی میکنه، اما او حتا ح





معرفی کتاب ماه

درخواست حذف اطلاعات

عنوان کتاب: لالو نویسنده: یوسف قو ناشر: کانون پرورش فکری ک ن و نوجوانان تعداد صفحات: 102 «مراد» یا «لالو» پسر کوچکی است که توان تکلّم ندارد، مادرش را در بدو تولد و پدر را بر اثر حادثه‌ای در روستا از دست می‌دهد و با مادر بزرگ خود «عجب دایزا» زندگی می‌کند. روستای محل اقامت مراد دچار اعتقادات افی نادرستی است که بر اثر جهل مردم و دامن زدن پیرزنی به نام «چچو» به فرهنگ عمومی مردم رسوخ کرده است و تلاش‌های شخصیت‌های آگاه مقابل او از جمله «قلیچ» برای مبارزه با افکار افی او مؤثر نیست. این افات گریبانگیر مراد و پدر بزرگ او «عاشیق آیدین» هم می‌شود و هر یک را به نوعی آزار داده و از جامعه منزوی کرده است. این نوه و پدر بزرگ که هرگز یکدیگر را ندیده بودند بر اساس وقوع اتفاقات هیجان‌انگیزی به هم می&zw





بد مستی

درخواست حذف اطلاعات

ز دست میخونه و دل و یار .. ابم من ، ز نارفیقان رند قلندر نگار سر در بیابانم من ، آیییییییییی نفس کش نبود ؟ مراد قصاب مثل هر شب عرق مفصّلی خورده بود و پاتیل و پاتیل آ .. شب از در کافه زده بود بیرون و تلو تلو خورون می رفت سمت خونه اش ، دسمال یز .. و می چرخوند و به اینور و اونور تف می کرد و گه گداری هم یه عارقی میزد . آی شاه ... رفتی واسه خودت .. با اون فرح ... که برین پی ... تون ؟ آهای هویدای ... تو کدوم گوری رفتی نسناس ؟ اگه الان اینجا بودی که من ننه اتو به عزات می نشونتم ... آی مراد باز که عرق خوردی زرّ و پرّ می کنی ؟ تو آدم نمیشی آ .. ش . پاسبون ها مراد قصاب رو گرفتن و انداختنش پشت جیپ و بردنش کلانتری . مرتیکه دبنگ باز که مست بازی در آوردی انگاری کتک و باتوم هم چاره ات نمی کنه . بهههههههه جناب سروان گل حال شوما چطوره ؟ جان هر چی لوطیه دلم اینقذه شته بوت برات ، راستی اشنفته بوتیم دیگه ب





ع قدیمی

درخواست حذف اطلاعات

ع از آقای رضا قاسمی(حاج مراد)





بهترینِ من ...

درخواست حذف اطلاعات

خدا چقدر برای خلق این آدم ها وقت صرف کرده ؟آدمهایی که وقتی حرف می زنند انگار با تمام وجود نوازشت می کنندمی گویند سلام و سلام شان دست می کشد روی انگشتانت ...می گویند خوبی و خوبی گفتن شان، موهایت را نوازش میکند ...می گویند روزگار بر وفق مراد است، و روزگار مگر می شود با آنها بر وفق مراد نباشدمی گویند دلم ... تا دلم بر زبان شان می آید، تمام قشنگ ترین حس های دنیا جمع می شوند توی دلت ... بالا و پایین می شوند و روحت غنج می رود برای کلام شان!بماند که اگر این آدم ها بگویند «دوستت دارم» چه بر سرمان خواهد آمد؟" فاطمه بهروزف " [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]





(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات

اینجا نوشته: به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم * سقف آسمونم آواره روی سرم.





حکایت آموزنده

درخواست حذف اطلاعات

حکایت آموزنده شکار مراد مراد، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ روستایی ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ در راه برگشت، به ﺷﺐ خورد و از قضا در تاریکی شب ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﺮ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺖ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ، ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ روستا، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻻﯼ ﺑﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: «ﺁﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ، مراد ﯾﮏ شیر ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ!» مراد ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﺳﻢ ﺷﯿﺮ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻏﺶ ﮐﺮﺩ. ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺷﯿﺮ ﺑﻮﺩﻩ است. ﻭﻗﺘﯽ به هوش آمد از او پرسیدند: «برای چه از حال رفتی؟» مراد گفت: «فکر حیوانی که به من حمله کرده یک سگ است!» مراد بیچاره ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ یک سگ به او حمله کرده است وگرنه ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻏﺶ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﺷﯿﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﻢ ﯾﮏ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺘﺮﺳﯿﺪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺠﻨﮕﯿﺪ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺗﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ.





همه چیز از یک حسرت شروع شد

درخواست حذف اطلاعات

ویدا مراد خانی: هجدهم تیرماه هرسال برای اهالی ادبیات کودک و نوجوان، روز خاصی است.





خواجه مراد

درخواست حذف اطلاعات

درجاده مشهد ـ تهران، سه کیلومتر که از خواجه ابا صلت میگذریم، به آرمگاه خواجه مراد یکی دیگر از نزدیکان رضا(ع) می رسیم. نام خواجه مراد هرثمه بن اعین است و خواجه مراد لقبی است که مردم به وی داده اند. زیرا به کرامات وی سخت مومن و پای بندند. آرامگاه وی در کنار جاده نیست، اندکی دورتر، درشکاف کوه پنهان است و تنها گنبد و کوچک آن از کوه سر بیرون آورده است. در کنار آرامگاه وی که در کمرگاه ت و دور افتاده کوه قرار دارد چشمه آبی است و چند درخت تنها، ایوان داخل آرامگاه به همّت متولی خواجه ابا صلت آینه کاری شده است و بر پیشانی بنا به کاشی نوشته اند «مقبر» شریفه هرثمه بن اعین مشهور به خواجه مراد که درسنه 210 وفات یافته. آرامگاه فردوسی (شهر طوس): قدیمترین متن روشن و دقیقی که ازفردوسی سخن گفته است چهار مقاله نظامی عروضی است، وی داستان تدفین فردوسی را چنین نقل کرده است: «جنازه فردوسی را به دروازه رزان همی بر





سال 3000 میلادی

درخواست حذف اطلاعات

منیر حال خوشی نداشت، آ مرادش را گرفته بودند و به جرم بوییدن گلی حبس کرده بودند! جریان از این قرار بود که مراد موقع برگشتن از سر کار، یک شاخه گل سرخ را می بیند که از لای درز دیواری بیرون زده. آن را با سر انگشتانش می گیرد و می بوید... جرم او برای این دنیا و آدم های مهربانش سنگین بود و دیگر هیچ امیدی نبود که زنده از زندان بیرون بیاید.***مراد پشت میله ها ایستاده بود و فکر می کرد که اگر روزی آزاد شد،تمام حیاط خانه و سراسر پیاده روی کوچه شان را گل سرخ خواهد کاشت!





سال 3000 میلادی

درخواست حذف اطلاعات

منیر حال خوشی نداشت، آ مرادش را گرفته بودند و به جرم بوییدن گلی حبس کرده بودند! جریان از این قرار بود که مراد موقع برگشتن از سر کار، یک شاخه گل سرخ را می بیند که از لای درز دیواری بیرون زده. آن را با سر انگشتانش می گیرد و می بوید... جرم او برای این دنیا و آدم های مهربانش سنگین بود و دیگر هیچ امیدی نبود که زنده از زندان بیرون بیاید.***مراد پشت میله ها ایستاده بود و فکر می کرد که اگر روزی آزاد شد،تمام حیاط خانه و سراسر پیاده روی کوچه شان را گل سرخ خواهد کاشت!





سیاه و سفید

درخواست حذف اطلاعات

منیر حالش اصلآ خوب نبود! مراد که عصبانی از خانه رفت، به حرف هایشان فکر کرد و به این نتیجه رسید که او در جاهایی از این رابطه، فقط دو رنگ را قبول دارد و بس: سفید و سیاه.حتی وقتی به او گفته بودکه اگه منو دوست داری، باید چشم هات رو موقع بیرون رفتن، تو خونه  پیش خودم جا بذاری و مراد هم جواب داده بود: تو اگر منو دوست داری باید به من اعتماد کنی و چشمهاش رو از منیر گرفته و از خانه بیرون زده بود... همون چشم هایی که نمی دونست دنیای منیر تو اونا خلاصه شده و بخاطر همین هم حسادت می کرد..." آخ همینه..! من با مراد حسود شده ام"... یک زن هاف هافوی حسود و بخیل که دلش می خواست همیشه دست هایش در دست های مراد قفل می ماندند و مراد حواسش نبود... مراد این روزها حواس اش به دنیای بیرون رفته بود. دیگر دنیای محدود دور و بر منیر را دوست نداشت. احساس اسیر بودن می کرد و یک همراه و همدم





مراد بیک وارد می شود! / نامزدی با لباس محلی و کتانی اسپورت

درخواست حذف اطلاعات

چهارمین روز از ثبت نام ریاست جمهوری با سوژه محلی آغاز شد.





احتمال ریزش سقف دانش آموزان را چادر نشین کرد

درخواست حذف اطلاعات

مدرسه دوکلاسه شهید مراد محمدی روستای آباد توکهور و هشتنبدی شهرستان میناب تخلیه شد.