رسانه
رسانه

موضوع انشاء :: جستجو



انشاء فروش کبوتر تیپلر^%%^انشاء با موضوع فروش کبوتر تیپلر^%%^انش

درخواست حذف اطلاعات

انشاء فروش کبوتر تیپلر^%%^انشاء با موضوع فروش کبوتر تیپلر^%%^انشاء جدید فروش کبوتر تیپلر^%%^فروش کبوتر تیپلر موضوع انشاء^%%^موضوع فروش کبوتر تیپلر^%%^مطلب در مورد فروش کبوتر تیپلر^%%^متن با موضوع فروش کبوتر تیپلر^%%^انشاء درباره فروش کبوتر تیپلر^%%^انشاء در مورد فروش کبوتر تیپلر^%%^موضوع انشاء درباره فروش کبوتر تیپلر^%%^تیتر انشاء فروش کبوتر تیپلرانشاء فروش کبوتر تیپلر^%%^انشاء با موضوع فروش کبوتر تیپلر^%%^انشاء جدید فروش کبوتر تیپلر^%%^فروش کبوتر تیپلر موضوع انشاء^%%^موضوع فروش کبوتر تیپلر^%%^مطلب در مورد فروش کبوتر تیپلر^%%^متن با موضوع فروش کبوتر تیپلر^%%^انشاء درباره فروش کبوتر تیپلر^%%^انشاء در مورد فروش کبوتر تیپلر^%%^موضوع انشاء درباره فروش کبوتر تیپلر^%%^تیتر انشاء فروش کبوتر تیپلرانشاء فروش کبوتر تیپلر^%%^انشاء با موضوع فروش کبوتر تیپلر^%%^انشاء جدید فروش کبوتر تیپلر^%%^فروش کبوتر





موضوع انشا تظاهر

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: تظاهر ب ظاهر خوب و بی عیبه اما هیچ چیز اونجوری که به نظر میرسه نیست درونش پر از نقص و کاستی ک با هیچ چیز پر نمیشه حالش توی جمع ی تظاهر مس ست ک گاهی خودش هم باور میکنه و دوباره امید وار میشه خوبه چون بهت این امکانو میده که از واقعیت برای چند ساعتم که شده دور باشی کمکت میکنه که نرمال به نظر بیای مجبور نباشی که توضیح بدی ...شاید چون نمیخوام راجب حاله بدم حرف بزنم همیشه به تظاهر م ادامه میدم اما خسته نمیشم هر روز به چیزای بی معنی الکی می خندم و تو جمع هایی هستم که توش ادمای پرحرفو شوخ تب هست اره روزا حالم گرچه ظاهریه اما بهتر از شبه نوشته: حانیه





موضوع انشا رازهای پنهان

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: رازهای پنهان همه آدم ها رازهایی دارن که درون پیچ و تاب محفوظ نگه داشتن. راز هایی که گاهی سوزاننده تر از هر آتشی است و هیچ چیز نمی تواند مرحمی بر آن باشد.نه می توان آن را با ی در میان گذاشت ونه دردناکت تحمل حفظش را دارد.راز هایی که گاهی گفتنشان طوفانی را به پا میکند و گاهی نگفتنشان می را به آتشی میکشد...رازهایی که گاهی باید تا ابد پشت لبها محفوظ بماند و گاهی باید سوختن را به جان ید و از راز های پنهان برداشت. نوشته: مهسا صلواتی





موضوع انشا نویسندگی

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: نویسندگی نویسندگی یک شغل نیست بلکه هدف است برای نویسنده شدن باید یک هدف داشته باشی نویسنده میخاهد تمام درد های زندگی اش را دریک جمله به پایان برساند من دارم دوباره میگم نویسندگی یک شغل نیست بلکه غرور است تکبر است برای نویسنده شدن باید چندبار غرورت له بشه تا بتونی بقیه رو درک کنی و بتونی بنویسی در وجود یک نویسنده یک غم است که تو وجود منو تو انسان نیست.... نوشته: محدثه ولی - دبیرستان شهیدخشکباری





انشا در مورد اتوبوس شلوغ

درخواست حذف اطلاعات

موضوع: اتوبوس شلوغاسم انشا: دستی که جاماند با هزار بدبختی خودم رو توی اتوبوس جا . اتوبوس خیلی شلوغ بود تا آمدم یکمی جلوتر برم (دستم لای در گیر کرد ) همون موقع داد زدم (دست ، دست، دست)یهو همگی شروع به دست زدن منم مات و مبهوت بهشون نگاع می .تو اون گیر و دار سه تا پسر بچه ی تخس و شیطون فاز خوانندگی گرفته بودن می خوندن : (دست دست دست بیا . جون ننه اقدس بیا)که یهو بلند داد زدم ( دستــــم لای در گیر کرده)همه ی سرها به سمت من برگشت منم با مظلوم ترین ح گفتم (دستم لای در گیر کرده) راننده گفت:(اون پشت چه خبره؟؟؟؟؟)داد زدم :(بابا دستم لای در گیر کرده ) راننده یه نگاهی کرد و گفت :(آها اشکال نداره یکم دیگه به ایستگاه می رسیم در و باز می کنم.)منم مات و مبهوت به ایستگاهی که خیلی از ما دور بود نگاه می





انشا با موضوع روز اول مهر

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: روز اول مهر کم کم داشتیم به اول مهر نزدیک میشدیم،ومن اصلا دوست نداشتم که پاییز از راه برسد چون به اول مهر نزدیک میشدیم و من اول مهر، سال تحصیلی و درس خواندن را اصلا دوست نداشتم .من دوست نداشتم زود بخوابم که صبح ها زود بیدار شوم و وقتی مادرم میگفت از همین شب ها زود بخواب که برای سال تحصیلی عادت کنی،حالم بد میشد و اعصابم به هم میریخت .وقتی یک روز دیگر به اول مهر مانده بود تصمیم گرفتم خودم را آماده کنم، بالا ه این وظیفه ای بود که باید آنرا انجام میدام و بالا ه به هر زحمتی که به حال و هوای مدرسه عادت .





انشا با موضوع د مثل دلاوری

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: د مثل دلاوری فداکاری عشق نیست ،غیرت و مردانگی است از خود گذشتن است یعنی اینکه هر حادثه خطرناکی پیش بیاید جان،مال،ثروت و خانواده را در راه دین وکشورش فدا می کند..فداکار به ی می گویند که از حادثه های خطرناک و....نمی ترسد و هروقت حرف جنگ و امنیت کشور می شود با جرأت می گوید :من هستم و تا آ از کشورش دفاع می کنم ما در جوامع امروز و گذشته فداکار هایی مثل ،محمد حسین فهمیده ،شهید آوینی ،چمران فیروز حمیدی،آتشنشان هایی که در حادثه پلاسکو جانشان را فدا د که همیشه دلاوری هایشان و مردانگی هایشان در خاطرمان هست و هیچوقت یادمان نمی رود.





انشا با موضوع اگر در کربلا بودم

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشاء: اگر در کربلا بودم بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بردلم ترســـــم بمند آرزوی کربلا کاش در آن لحظه ی ســــرنوشت ساز : پرنده ای میشدم و از حرم پر و به تشنه لب آب میبـــــردمکـــــــاش نمی گذاشتــــم چشمان رقیــــه پراز اشک بشود واز غم بی پدری ناراحت شودکـــــــاش پرستارے بچه ها را به عهده میگرفتــــم ونمی گذاشتــــم مردم به آنها ســـــــنگ بی اندازندکـــــــــاش با دستانم خیمه هـــــــای آتـــش زده را خــــاموش می و گهــــواره علــی اصغر را تکان می دادم تا گریـــــه نکندهـــه چه رویــــاے قشنگی که بین این همه رویا اول هر کدام ( کاش) داشتپس ای کاش من آبی بودم که لب هـــــــای حسـین را سیـــراب میکرد پس ای کاش من دوءای حضرتــــ ابولفضل بودمــــ پس ای کـــــاش من پیش مرگ رقیه می بودمپس ای کــــــاش من بال و پر حضرت زینب بودم هـــه دوبـــــــاره کـــه شد( ای کاش ) یاالله نفسی به م





موضوع انشا دلم کودکی را می خواهد

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: دلم کودکی را می خواهد دلم کمی کودکی میخواهد...از همان روزهایی که زندگی ام رنگ دیگری داشت...روزهایی که با برف دلیلی برای خندیدن هایمان بود ....همان روزهایی که پاییز را با راه رفتن روی برگهای خشک شده و خش خش آنها میشناختیم...نه قدم زدن های تنهایی در زیر باران روزهایی که تنها اشک هایی که بر صورتم می بارید اشکی بود که در بازی زمین میخوردم و با یک بوس از جانب مادرم سر و ته آن جمع میشد...نه مثل حالا که خود آدم ها زمینت میزنند...همان کودکی که تمام آن را در فکر این بودیم که بزرگ شویم و حالا که بزرگ شدیم میگوییم ، کودکی! کودکی ! کودکی !دلم همان روزهایی را میخواهد که صدای درختان و گلها چنان زیبا بود که با صدای عشقشان فرشتگان را به کنار ما می آوردند...این روزها عجیب دلم کودکی میخواهد.





انشا با موضوع طبیعت

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: طبیعت خداوند جهان هستی را به گونه ای افریده است که انسان از درک این افریده ها و مخلوقات عاجز است اگر دقت لازم را برای دیدن اطرافمان به کار بگیریم به این پی میبریم که خداوند متعال چگونه همه چیز را بدون هیچگونه نقصی افریده چیزی که مرا به شدت مهو خود کرده مورچه است که با جثه کوچک خود نیمی از سال را مشغول کار و جمع اوری روزی خود است.طبیعت سهم موزنی از زندگی موجودات و گیاهان حتی انسان که مهم ترین انهاست در بر میگیرد همه اینها میتواند بخش کوچکی از طبیعت با عظمت باشد که ان را مشاهده میکنیم.؛طبیعت رنگ زیستن را به خود گرفته است همه جای طبیعت بوی شکفتن جاریست قدرت طبیعت نامحدود است و در قالب های تصور و تاقل ما نمی گنجد.پلکهایت را با قدرت امید بگشا طبیعت و این جهان را با زیبایی ببین.قدم هایت را برای قدم زدن در طبیعت استوار کن.





موضوع انشا عشق و تنفر

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: عشق و تنفر عشق طپش تند قلبم است ، تنفر حس بد زندگی نسبت به چیز های متفاوت .عشق بی خبر است بدون اینکه اجازه دهم ؛ وارد قلبم می شود در می امیزد مانند میهمانی نا خوانده ، ورودش در مواقعی نا خوشایند ،نا خواسته وسخت است ......تنفر گاهی کنار عشق قرار دارد وگاهی دور از آن . درکش بسیار دشوار است ؛ عشق ادامه دارد در دل لانه می کند بلکه می سازد و می ماند .......اما تنفر روزی از بین میرود ،چه کنیم که سر آغاز عشق با تنفر است .عشق مانند آبشاری است که از کنار ه های قلبم جاریست ، عشق راز پنهانی است در وجودتمام بشریت . گاهی دست ی به ان فرسنگ ها دور است اما همینکه جوانه زد وریشه دواند آرامش بخش است و روح نواز .تنفر با ان چهره عبوس وپر کینه نیز گاهی به عشق منتهی می شود . عشق همیشه جاودانه و زیباست .بیایید جهان را با عشق رنگ آمیزی کنیم ....





موضوع انشا هدف از مدرسه آمدن

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: هدف از مدرسه آمدن هدفم از مدرسه آمدن اگر کلی بخواهم توضیح دهم هدفم تبدیل زندگی فعلی به زندگی که بتوانم و شجاعتش را داشته باشم که انتخاب کنم ودنبال علایقم بروم زندگی ای که شبیه رویاهای کودکی ام باشد البته بعضی روز ها هم هست که به مدرسه می ایم اما نه برای درس خواندن و نه برای حرف زدن و دیدن دوستانم شاید بخاطر اینکه می خواهم از یک سری ادم ها و از یک سری اتفاق ها دور شوم و جایی هم برای رفتن ندارم جز مدرسه ...گاهی وقتا هم هست که خودم را مسیر م و آرزو های رنگینم را میان یک دنیا تاریکی گم میکنم و دنبالشان در مدرسه میگردم ...اما بعضی وقتا هم هست که این سوال را از خودم میپرسم اما جو ندارم که به خودم بدهم ...





موضوع انشا روز پدر

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: روز پدر تقدیم به پدرم پدر، روز مرد نزدیک است پدریعنی یار هستی در وجودپدریعنی همدم و یک هم صداپدر یعنی عشق هستی، زندگیپدر یعنی یک جهان پایندگی پدر تو سنگ بنای وجودت را با غرور گذاشته اند ،مبادا غرورتو را ی زیر گام لجاجتش له کند پدرم تو پراز حرفها و غصه های نگفته هستی,گوش شنوای حرفهایت هستمپدرم تو اگر دلت تنهایی می طلبید هیچ گاه شانه های مردانه ات را به زیر بار هزاران تعهد خم نمیکردی تا آشیانی ، برای خانواده ات با گرمای عشق و محبت بسازی پدرم ؛ سالاری است از جنس خانواده اش؛ آرامشی است از جنس آسمان ؛ تکیه گاهی است از جنس غیرت,او ی است که به او اعتماد داشتم ،دارم،خواهم داشت پدم ای آفتاب منور شادی بخشبدان همان طور که به پایم مردانه ایستادیبه پایت مردانه خواهم ایستاد نوشته: żåhřäè§màïļì





نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع وصال معشوق

درخواست حذف اطلاعات

نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی موضوع: وصال معشوق دیدار یار غایب دانی چه ذوق داردابری که در بیابان برتشنه ای ببارد * چندی ز حزن غربت جانت به لب رسیدهمشفق به دید منت با خود فراغت آرد*جام می وجودت هر دم ز فر تهی شد ساقی ز خون دیده جامت لبالب آرد*خواهی ز بهر محنت از این سرا گریزی والی م است او نفست به برزخ آرد* نفرین اهل جنت جاری به پیکری که کز آستان وهمت یک دم سری برآرد* گویند بُعد معشوق دهری ز تو برآیدزان پس غم فراقش جانت ز تن درآرد* صد پند چون از این دست بر من اثر ندارداین تن بجز بر یار هیچ مأمن ندارد*از ابتلا به این دام یک عمر گر گریزی زین جهد فراغتت نیست روزی به بندت آرد نویسنده: صبا حجازی ثانی - پایه دوازدهم ریاضی





موضوع انشا علم بهتر است یا ثروت

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: علم بهتر است یا ثروت به نظر من انسان به هردو در زندگی روزمره نیاز دارن هم به علم و هم به ثروت .ما باید درس بخوانیم و تحصیل کنیم تا به ثروت برسیم یعنی وقتی ما تحصیل میکنیم و از علم زیاد بهره ببریم میتوانیم با داشتن یک شغل عالی و مناسب در آمد بسیار داشته باشیم و ثروتمند باشیم و حتی برع .وقتی ما به محل تحصیل (مدرسه یا ) میرویم باید با ثروت خود برویم و ثبت نام کنیم تا عالم شویمیا وقتی در به تحصیل می پردازیم باید به مدیر آن شهریه بدهیم پس ما برای یافتن علم به ثروت نیازمندیم و برای به دست آوردن ثرفت به علم .ما نمی توانیم بگوییم کدام یک بهتر است چون در زندگی روزمره به هردو نیاز داریم.





موضوع انشا خود را به نسیم نوازشگر می سپارم

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: خود را به نسیم نوازشگر می سپارم گل قاصدک بچه های بزرگ شده اش را آماده می کند تا با اولین باد بهاری،آن ها را در نسیم نوازشگر بهار رها کند. گل قاصدک به هر یک از بچه هایش یک دانه می دهد و موهایشان را شانه می کند تا به راحتی بتوانند در آسمان به پرواز درآیند. گل قاصدک از پرندگان مهاجر شنیده بود که نسیمی ملایم تا فردا می رسد.او به هر یک از بچه هایش یک کوله پشتی پر از غذا داده بود تا چند روزی که جای مناسبی برای ماندگار شدن پیدا می کنند از آن تغذیه کنند. فردا صبح،آمدن نسیم حس می شد.گل قاصدک بچه هایش ر دار کرد تا آماده ی رفتن شوند. با آمدن نسیم بچه ها یکی یکی می گفتند:(خود را به نسیم نوازشگر بهار می سپارم)و بعد خود را در آن رها می د تا به سرنوشت خود برسند. گل قاصدک با دیدن این لحظات، اشک شوق از چشمانش سرازیر شد و آنقدر به افق نگریست تا بچه ها در آن ناپدید شدند. نویسنده: بهداد نصیری





تحقیق درمورد ج طرح درس سالانه پنجم انشاء

درخواست حذف اطلاعات

اختصاصی از نیک فایل تحقیق درمورد ج طرح درس سالانه پنجم انشاء با و پر سرعت . لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 5 بسمه تعالیج طرح درس سالانههدف کلی:سال تحصیلی : 1387-88کلاس :پنجم ابت درس : انشاءفعالیت های دیگر و مواد لازمهدف های کلی درسموضوعات و عنوان های دروسصفحهتاریخروزجلسههفته هاماههایکشنبهجلسه اولاولمهر ماهتوضیح و بحث و آموزش روش های تحقیق در مورد موضوع انشاء جدیدگزارشی درباره ی کتاب خانه ی مدرسه ی خود بنویسید.93چهارشنبهجلسه دومبررسی و تحلیل مطالب گردآوری شده به کلاس7یکشنبهجلسه اولدوم10چهارشنبهجلسه دومارزشی انشاء گزارشی درباره ی کتاب خانه ی مدرسه ی خود بنویسید.914یکشنبهجلسه اولسومتوضیح و بحث و آموزش روش های تحقیق در مورد موضوع انشاء جدیدانشاء کتاب خانه ی من17چهارشنبهجلسه دومدریافت و ارائه مطالب گردآوری شده به کلاس21یکشنبهجلسه اولچهارم14





موضوع انشا علم زندگی را هموار می کند

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: علم زندگی را هموار می کند مقدمه: تا به حال به کلمه علم شیده اید؟به نظرتان علم یعنی چندین سال درس خواندن یا ب تجربه از ان دیگر؟ بدنه: علم تنها یه این معنا نیست که کتاب های مختلف را بخوانی یا چند سال پی یا پی به مطالعه کتاب های مختلف بپردازی علم واقعی یعنی عمل به آموخته ها علم بدون عمل مانند این است که از مادرت قدر دانی کنی ولی دستش را نبوسی و این فایده ای ندارد. انسان دانا علاوه بر خود بلکه به اطرافیانش هم سود می رساند. علاوه بر خود میتواند ناهمواری های زندگی انسان های دیگر را هم هموار کند علم به زندگی امید و زندگی را رنگی میکند. نتیجه: البته انسان بی علم مثل درختی است که میوه نمیدهد اما برای اینکه علم داشته باشی و زندگی برایت هموار باشد. باید سرمایه رسیدن به علم را هم داشته باشی نویسنده: mahsa af





نگارش دوازدهم - درس سوم - قطعه ادبی با موضوع عشق

درخواست حذف اطلاعات

نگارش دوازدهم - درس سوم - قطعه ادبی موضوع: عشق عشق را در چشمان شاعری دیدم که به جای اشک باران بر گونه اش نشسته بود.قلم را بدست گرفت و در میان دایره لغات عشق ید.تمام شعرهایش بازیچه وجود عشقی بود که در مغزش آواز ها می سرود.او دیوانه وار در قید و بند ادبیات عشق بود؛ و زیبایی قلم در آن بود که فلسفه ی عشق را به نگارش در می آورد.هر چقدر که میگذرد و شمع های قلب عاشقش میسوزدبیشتر به زندگی شک میکنم ؛ که برای چه سخن میگویم .می دانی انگار تمام کلمات برای سخن گفتن از عشق است.برای آن است که با عشقت ادبیات جهان را به زیر سوال ببرم.آری کار درست را او می کرد.همان شاعری که قلبش برای عشق روی کاغذ می ید و مینواخت.و حال که او پیر میشود، به جای او من شمع های قلبم را به عشقت روشن میکنم. و در شعله ی عشق می سوزم و میفهمم که فرق عشق و ادبیات تنها در قلممان است. نویسنده: نگین حسن پور





انشا با موضوع آش دوغ مادربزرگ

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: آش دوغ مادربزرگ همیشه بعداز غذا خوردن بهترین و لذت بخش ترین کار خو دن است.تصورش دلنشین است که بعد از یک روز فوق العاده سخت توسط مادربزرگ مهربان و لپ گلی خود دعوت به خوردن آش دوغ دلچسب و خو دن زیر کرسی بزرگ مادربزرگ بشوی؛ فکرش را کن!!بعداز یک روز خسته کننده در مدرسه که از قضا آن روز امتحان ادبیات را هم اب کرده باشی،ناراحت و عصبانی به خانه میروی، لباس هایت را با بی حوصلگی عوض می کنی و یک راست به خانه ی مادربزرگ تپلت میروی و از آش دوغ خوشمزه و ترش و داغ او می خوری...اووووومسپس در زیر کرسی دراز میکشی و در خود جمع می شوی؛به بخت و اقبال خود فکر میکنی،،فکر میکنی که:《آخه چرا امروز که من هیچی نخونده بودم باید امتحان میگرفت؟؟》همانطور که داری با خودت فکر میکنی پتوی گل باف و لطیفی را که روی خود کشیده ای را لمس می کنی و عطر خوشبوی چای معطر مادربزرگ را با تمام وجودت بو میکنی،،و در آ خواب که





موضوع انشا درباره ضرب المثل هم خدا را می خواهد هم ما را

درخواست حذف اطلاعات

موضوع: هم خدا را میخواهد هم ما را عبارت مثلی بالا در مورد آن دسته افراد حریص و طماع به کار می رود که بخواهند از دو نفع و فایده مغایر و مخالف یکدیگر سودمند گردند و حاضر نباشند از هیچ یک صرف نظر کنند. اما ریشه این عبارت از آنجاست که قبیل عرب هر کدام بتی به نام داشتند که با آداب مخصوص به زیارت آن می رفتند و قربانی تقدیم می د . جالب ترین بت پرستی ها، بت پرستی طایفه حنیفه بوده است زیرا کار جهل و انحطاط و گمراهی را این طایفه به جایی رسانده بودند که بت معبود خویش را از آرد و ما می ساختند و آن را می پرستیدند . در یکی از سال های قحطی که شدت گرسنگی به حد نهایت رسیده بود افراد قبیله حنیفه آن خدای مایی را بین خود قسمت د و خوردند !! پس از این واقعه در میان سایر قبایل عرب اصطلاح "کل ربه زمن المجاعة" رواج یافت و با تغییرى که در این اصطلاح به عمل آمد عبارت فارسی "هم خدا را می خواهد هم ما" را در میان ایر





موضوع انشا جنگل جادویی

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: جنگل جادویی وارد جنگل شدم.چهارمین بار بود وارد این جنگل می شدم. هر چهار باری که وارد این جنگل می شدم، منظره ای متفاوت روبه روی خود می دیدم.اولین باری که وارد این جنگل شدم، جنگل،جامه ی سفید بر تن کرده بود. شاخه های قهوه ای رنگی که برف آن هارا به رنگ سفید تغییر داده بود. تقریباً بعد از 9ماه دوباره وارد این جنگل شدم. این بار جنگل سراسر زرد بود. برگ های زرد و نارنجی که از درختان آسمانی آرام آرام با د و در کف جنگل خو دند.سومین باری که وارد این جنگل شدم، نسبت دفعه ی قبل از زمین تا آسمان فرق کرده بود. جنگلی سرسبز که دیگر در آن خبری از رنگ زرد نبود. این بار که وارد این جنگل شدم، در نگاه اول چندان تفاوتی با دفعه ی قبل نداشت.ولی وقتی که وارد جنگل شدم تفاوت ها را احساس . مثلاً دفعه ی قبلی که وارد این جنگل شدم شکوفه های سفید و سرخ نبود اما این بتر شکوفه های مختلف روی بوته ها بود.در راه بر





انشا با موضوع نامه ای به خدا

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: نامه ایی به خدا به نام خ که به جای کعبه باید در دل هایمان دنبالش باشیم. خدایا میخوام چند کلمه ایی با هم حرف بزنیم به هر حال با هم رفیق هستیم دیگه مگه نه؟ خدا جون امیدوارم ناراحت نشی که میخوام از بنده هات بد بگم... خدیا مردم این دنیا رو دوست ندارم... دلم رو ش دن خدایا مردم این دنیارو دوست ندارم... اشکم رو در آوردن خدایا مردم این دنیا رو دوست ندارم... همیشه قضاوت میکنن خدایا مردم این دنیا رو دوست ندارم...اونا هم منو دوست ندارن خدایا ای معبودم اگر تمام دنیا بر علیه من باشد... اگر هیچ دوستی نداشته باشم... اگر تمامی مردم این دنیا بد باشن اما...اما اگر تو با من نه نه من با تو باشم قدرتمند ترین انسان روی زمین هستم خدایا خوشحالم که به حرفام گوش دادی... و امید وارم هیچ وقت از حرف های من ناراحت نشی خدایا دوستت دارم بینهایت با صداقت تا قیامت





موضوع انشا در مورد زندگی یک پیراهن

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: زندگی یک پیراهن سلام. من می خواهم داستان زندگی ام را برایتان تعریف کنم. من پیراهنی بچّه گانه در یک فروشگاه پشت ویترین بودم و هر روز، افراد زیادی برای ید من می آمدند امّا به خاطر قیمت که خیلی گران بود ی مرا نمی ید. تا این که روزی پسر بچّه ای با اصرار به خاطر ع زیبایی که بر تن من دوخته بودند پدرش را مجبور کرد تا مرا هر طور که هست ب د. از آن روز به بعد، پسرک هر روز مرا به تن داشت و از من جدا نمی شد و ساعت ها به تقش گربه ای که روی من بود خیره می شد و حتی برایش اسم هم انتخاب کرده بود. روز ها همین طور می گذشتند و پسرک بزرگ و بزرگتر و می شدمن کوچک و کوچکتر، تا اینکه روزی مادر پسرک مرا از تنش بیرون آورد و پیراهن نویی به او داد و به او گفت پسرم، تو دیگر نمی توانی این پیراهن را بپوشی چون برایت کوچک شده است. هم پسرک و هم من خیلی ناراحت شدیم زیرا به هم عادت کرده بودیم. پسرک از آن روز به ب





موضوع انشا جنگ

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: جنگ واژه جنگ !به چه معنا یی است؟ چرا به وجود آمده است و چگونه ادامه پیدا کرد؟ من جنگم ، گاهی حالم خوب است و گاهی نه.گاهی هوس قدرت میکنم و گاه هوس شوکت! گاه بر سر ایمان و گاه بر سر کفر گاه بر سر شکم! گاهی نزاعی می شوم بین دو نفر و گاه نبردی میشوم بین میلیونها نفر!آری جنگ یعنی جنون یعنی جنایت اما تا بوده همین بوده..گاهی فقط به کمک من می توان مسئاله ای را حل کرد شاید نبرد و نزاع بین حیوانات را هم نتوان به جنگ تعبیر کرداما آنها هم معمولا بر سر قدرت و سلطهخود و رفع نیاز های خود به جنگ می پردازند. . به نظر شما من خیلی بدم؟؟؟همیشه واژه جنگ با جنایت همراه نبوده گاهی در پس آن نور امیدی بوده برای انسانهایی که سالیان سال از حق خود محروم بوده اند ..امروز من بیشتر به چشم می آیم چون همه از هم به نوعی سود میبرند یکی به مال می رسد یکی به مقام..وقتها سر انی بی کلاه میماند که دل رحم ترند و با و





نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی با موضوع دل بی قرار

درخواست حذف اطلاعات

نگارش دوازدهم درس سوم قطعه ادبی موضوع: دل بیقرار تو دیگر فراموش کن... همه آنچه برای دلهایمان بافته بودیم...اما فراموشمان شد هنوز تا زمستان،پاییز مانده بود،...یادت هست، سر پنجره خاطره هایمان، اشتیاق،چه زیبا برای دلمان پیش نویس شد... به هم ریخته بودیم... اما گم در مدت های که نمیدانستیم گفته شدنش چقد، هرشب همرنگ دلهایمان رنگ میشد...آری ما درگیر پاییزی بودیم...که عاشقانه برگهایش را به اتحاد جنون آمیز آفتاب کرده بود... به سادگی درگیر چشمانمانی بودیم... که حول وحوش قلبی در امتداد یک سرگردان مانده بود...بیاتمام خاطرات پاییزی را تا زمستان تمام کنیم.. هرکدام به تنهایی...درست است هنوز هم بیقراریم اما...تا پاییز نرفته است، بیا اقدام کنیم... نویسنده : یاسمن مطوری





انشا با موضوع کلاس ادبیات

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: کلاس ادبیات کلاس ادبیات ما همانند درخت سیبی با شاخ برگ زیبا و سی و پنج تا سیب با رنگ و طعم هایی متفاوت است این درخت تنومند بدون تنه و ریشه لطفی ندارد،کلاس ما هم مثل درخت سیب است اگر دبیری نباشد کلاس هم ریشه ای ندارد دانش اموزان پذیرفته اند که کلاس جای درس خواندن و اموختن است نه صحبت بیهوده. همه ما سعی در رعایت این موضوع داریم تا شان و منزلت و احترام یک معلم که واجب است،،رعایت شود.در این کلاس درسی علاوه بر درس خواندن و پرسش های لازم و انشاء هایی که به نحو احسن مینویسیم در کنار همه اینها،ادب و اخلاق پسندیده (که هر یک از ما که باید داشه باشیم)می اموزیم. همه اینها بر میگردد به وجود معلم سر کلاس که باید قدر تک تک این لحظات با ارزش که کنار هم هستیم را بدانیم...کلاس ادبیات مون یک کلاس پر جنب جوش البته کمی شلوغی البته اصلا مشکلی نیست مهم اینه که ماها چگونه رعایت درس را با این وجود کلا





.. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح

درخواست حذف اطلاعات

خبر جدید,خبر در مورد .. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,خبر .. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,اخبار در مورد .. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,خبر .. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,متن خبر .. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,متن خبر .. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,خبر جدید با موضوع .. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,خبر داغ .. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,داغ ترین اخبار .. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح انشاء .. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,انشاء با موضوع .. رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آر





انشا با موضوع یک روز زمستانی خود را شرح دهید

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: یک روز زمستانی خود را شرح دهید صبح بیدار شدم و سرمای عجیبی در اتاقم حس نگاهم به پنجره افتاد که دیدم پشت پنجره مقدار زیادی برف سفید نشسته است… حس عجیبی در دلم جوانه زد و با سرمای برف و زیبایی آن دو حس متفاوت را در قلبم حس …سریع از جا بلند شدم و به سمت حیاط دویدم برف سفید همه جا را سفید پوش کرده بود ..به سمت برفها دویدم و دستانم را در عمق برف فرو بردم و از شادی فریاد کشیدم…. خدایا شکر… عجب نعمت سرد و زیبایی! بی اختیار یاد لباسهای زمستانی ام افتادم و از اینکه سال گذشته همه چیز یده بودم سند شدم اما در کنار این خوشحالی به یادکودک دست فروش کنار مدرسه افتادم به یاد لباسهای کهنه اش…. قطره اشکی بر چشمانم نشست او امروز چه خواهد پوشید؟ وقتی به مدرسه رسیدم فقط چشمانم در انتظار دیدن او بود بر خلاف انتظارم که امروز لباسهای گرمی خواهد داشت باز هم کفشهای ی او سردی برف را برایم سردتر کرد…این ب





موضوع انشا آشپزخانه

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: آشپزخانه وقتی من از حال پذیرایی وارد آشپزخانه ی زیبایمان می شوم ،آشپزخانه مان را مانند رستورانی که همیشه برروی اجاق گاز آن غذاهای لذیذی وجود دارد می بینم.در سمت راست اجاق گاز ،سینک ظرفشویی است که مانند حوضچه ایی که اردک ها یعنی همان ظرف ها در آن ،شنا می کنند.بعدی در روبروی ظرفشویی قرار دارد ونام آن ک نت است ،ک نت مثل فلامینگویی بزرگ به رنگ سفید است که در درون شکم بزرگ آن وسایل های آشپز خانه مادرم جای دارد که عین گل در گلستان چیده شده است.درسمت چپ ک نت ،یک لباسشویی قرار دارد که مثل هیولایی قد کوتاه که نصف قد من است ،لباسهای مارا به همراه مواد شوینده یی که فکر میکند آب میوه است حل میکند. ولی گاه می ایستد تا استراحت کند .ودر کنار لباسشویی یخچالی است که قدش از دومتر بزرگتر است که سرمای آن شبیه سرمای قطب است وخوراکی ها را با عمر طولانی نگه می دارد.وآ ین مورد در آشپزخانه ما فرشی شش





نگارش دوازدهم درس دوم موضوع زمستان

درخواست حذف اطلاعات

نگارش دوازدهم درس دوم موضوع: زمستان زمستان به معنای خشک شدن به امید زنده شدن دوباره!همانند درختانی که در این فصل پایدار و استوار می مانند.زیرا می دانند روزی سردی و سختی به پایان خواهد رسید.زیباییشان را به دست خواهند آورد.ان ها در این فصل لباس سفید بر تن می کنند و در کنار هم برای سبز شدن مقاومت می کنند.!در این هنگام کوه های مغرور به خود اجازه می دهند تا به رنگ سفید دیده شوند و رنگ اصلی خود را فراموش می کنند!جوانه ها در زیر خاک پنهان می شوند زیرا آن ها توانایی مقاومت در برابر سرما را ندارند!امّا همه ی آن ها می دانند که روزی این برف ها ذوب خواهند شد و از بین خواهند رفت مواظب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با کوه ها و جوانه ها کرد با دلت نکند.انسان ها را اندازه ی دنیا دوست داشته باش نه به اندازه ی برف ها،زیرا آن ها هر چقدر هم زیاد باشند روزی آب خواهند شد...[enshay.blog.ir] نویسنده: کیانا فضل





انشا با موضوع قدر بدانیم

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: قدر بدانیم کودکی ٨ساله بودم با مادرم برای ید به خیابان رفتیم من باکنجکاوی اطرافم را نگاه می ماشین هارا و...یک لحظه مشغول تماشا عروسکی بودم که خیلی خیلی قشنگ بود که عروسکی که در دست داشتم از دستم افتاد تا خواستم ان را بردارم دختر کوچولویی ان را برداشت و گفت؛(مامانت مواظب نبود از این به بعد من مامان تو هستم نزدیک رفتم تا عروسک را بگیریم اما غافل از انکه دختر کوچولو ان را نداد چند لحظه ای صبر مادر دخترک روبه مادرم کرد گفت (هرچقدر پول عروسک باشد من ان را پرداخت میکنم مادرم بوسیدم و عروسکم را به دخترک داد اما هرگز نفهمید که من واقعا وابسته به عروسکم بودم و هنوز حسرت ان چند ثانیه را دارمگاهی وقت ها انسان ها یک لحظه غافل میشوند از ان چیزی که دارند برای برداشتن یک گردو الماسشان غلت میخورد در چاه میفتد و اوست گردو پوچ و الماس رفته.





موضوع انشا در مورد ضرب المثل آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم خدا بیامرزد مادر بزرگم را،همیشه وقتی نوه ها دورش جمع میشدیم؛شروع به حرف زدن میکرد. از هر دری سخن می گفت؛از اهل محله گرفته تا نصیحت هایی که آ شان می گفت:«مادر باید بگم.شما جوونید و خام.باید بدونید.»و ما بی توجه سر به سرش می گذاشتیم و آ هم حرفش نا تمام می ماند و با جمله«امون از دست شما جوونا.» می رفت از جمع جوانانه ما.ولی یکی از حرف هایش همیشه ورد زبان خودش و همه نزدیکان بود.می گفت:«آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم.» راست هم میگفت خدا بیامرز همیشه نگاه ما به آن دور دست هاست.آنجا که نمی رسیم؛آنجا که نمیتوانیم به آن دست پیدا کنیم و دم دستی هارا کنار می گذاریم به هوای همان دور دست ها که نیستند.آنها که به موقع هستند؛همیشه هستند و همه جا هستند را نمی بینیم.گویی چشم بندی نامرئی بسته ایم و نمی بینیم این عزیز های همیشه یار و یاور را که بی سر و صدا و آ





موضوع انشا مسئله ریاضی

درخواست حذف اطلاعات

موضوع: مسئله ریاضی من بعضی وقتا گنگم،بعضی وقتا گویاویا خیلی وقت مشکل.من برای خیلی ها اهمیت ندارم ولی آنان نمی دانند راز زندگانی در من نهفته است.رازهایی که در اعدادم پنهانند و راه آشکار سازی آنان خطوطی مبهم. وقتی به من می نگری و می گویی:《وای چقدر سخت است.》،من مغرور می شوم ولی وقتی مدادت رازم را آشکار می کند،در واقع غرورم را می شکند.پس بدان غرور ش تنیست. پس هیچ وقت مغرور نشو.[enshay.blog.ir] وقتی تنهایی،به من بنگر تا بدانی روزی آن را به در خواهی کرد. من وقتی تنها می شوم در خودم ضرب می شوم و مساوی تنهایی را می راند. کینه آفتی در وجود من است که رادیکال آن را با مجزورش نابود می کند.دوستانی از جنس صفر مرا صفر می کند و دوستانی از جنس یک هم اندازه من می شوند. پس دوستان خوب و بد این چنین در زندگیت اثر می گذارند. هنگامی که غرور،تنهایی و کینه سراغت می آیند،به من اهمیت ده تا رازهای نهفته در تو را برا





بازنویسی حکایت پایه هفتم

درخواست حذف اطلاعات

بازنویسی حکایت پایه هفتم بازنویسی حکایت: شخصی خانه به کرایه گرفته بود متن حکایت: «شخصی خانه به کرایه گرفته بود. چوب های سقف بسیار صدا می داد. به خداوند خانه از بهر مرمّت آن سخن بگشاد. پاسخ داد: چوب های سقف ذکر خدا می کنند. گفت: نیک است؛ اما می ترسم این ذکر به سجود بینجامد.» عبید زاکانی بازنویسی حکایت: شخصی خانه ایی اجاره گرفته بود. اما چوب های سقف بسیار صدا می داد. مرد به صاحب خانه مراجعه کرد و برای بازسازی سقف خانه با او حرف زد. صاحب خانه در پاسخ به سخن مرد گفت: چوب های سقف، ذکر خداوند می کند. مرد مستاجر گفت: درست است اما من می ترسم که این ذکر به سجده برسد. جمله آ این منظور را به دنبال دارد که این پشت گوش انداختن ها و بهانه آوردن ها در نهایت به ریزش و فرود آمدن سقف بر زمین خاتمه می یابد.





موضوع انشا شخصیت مادربزرگ

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: شخصیت مادربزرگ میگویند تا آدم چیزی را از دست ندهد قدرش را نمیداند به راحتی از کنارش میگذردبدون کوچیک ترین توجهی به آن اما روزی خواهد رسید کهحسرت ان روز هارا بخورد به خود بگوید کاش چنان می کاش چنان می یکی از افرادی که همیشه حسرتش را میخوردم مادربزرگم بود مادری ۷۰ ساله با موهایی حنایی که تار های سفید درمیان آنها ب چشم میخورد .قدی متوسط چشمانی ن بسیار درشت بینی متوسط ولبهایی نازک وکوچک و چروک هایی که در چهره اش بود نشان دهنده روز هایی بود که پشت سر گزاشته بود درد هایی ک کشیده بودی راه هایی ک پیموده بود .همیشه لباس های روشن ب تن داشت یعضی وقت هاهم گل گلی دل سوز فرزندانش بود عاشق نوه هایش از دل و جان برایشان وقت میگذاشت .مهربان بود ب اندازه ای ک دیگر ی ب مهربانی او ندیدم خنده هایش راهنوز ب یاد دارم هروقت میخندید چقدر دلم میخاست بپرم و لپای سرخشو ببوسم .او رفت وبهشتی شد و من ماندم و





انشای جانشین سازی با موضوع قلم

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: قلم قلم وسیله ای برای بیان حس وحرف دل بی زبانان است.قلمی هستم در همه رنگ وهمه نوع.گاهی من یک آ دم را از طبقات پایین به بالا می برم.اختیاری از خود ندارم واستفاده ازمن بسته به نیت دستی است که مرا در آ غوش خود می فشارد.گاهی من وسیله نامه ای می شوم برای شخصی که هیچ وقت وجود نخواهد داشت.یا وسیله گزارش بیماری که دیگر خوب نخواهدشد.گاهی هم هستم ولی ی نه می نویسد ونه اهمیتی به این کار می دهد.آ دم هایی که فکر می کنند به من نیازی ندارند سخت در اشتباهند حداقل برای یاد آ وری مسئله ای از من استفاده خواهد شد.عمری طولانی ندارم کوتاه است کوتاه تر از آ نچه می نگری و شکننده وظریف،احساسی هستم،مثل احساس تو...عصبانی هستی خط خطی می کنی،عمود،افقی،دایره،اریب یا شکل های مختلف دیگر...ناراحتی بدخط وتند تند می نویسی ...، وقتی خوشحالی بی دقت می نویسی ...یا احساسات دیگر.من قلم هستم با من حرفت را بزن حتی اگر





نگارش دوازدهم کارگاه نوشتن درس اول

درخواست حذف اطلاعات

نگارش دوازدهم کارگاه نوشتن درس اول الف_ کدام ویژگی ها این نوشته را به عنوان خاطره از سایر قالب ها مجزا می کند؟ این نوشته نثری ساده و شیوا دارد. لحن عاطفی و پر احساس نویسنده، خواننده را با متن همراه می کند و بر لطف و کشش متن افزوده است. فضا سازی نویسنده در ترسیم محیط زادگاه خود بی نظیر است. نویسنده در توصیف صحنه ها و شخصیت پردازی، نکته ش و نکته گو است. در مجموع سادگی و بی تکلف بودن نثر باعث تمایز این خاطره با سایر قالب ها شده است. ب- متن را با توجه به معیارهای زیر بررسی کنید.موضوع : دوران تحصیل در دبستان (برشی از دوران کودکی ) زاویه دید: اول شخصشروع: بر اساس رویداد(مرگ پدر راوی ) سادگی و صمیمیت زبان: متن نثری ساده و بی تکلف دارد. لحن عاطفی و پر احساس نوشته منجر به تولید متنی زنده و پر کشش شده است.





انشا با موضوع وقتی ی نیست

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: وقتی ی نیست وقتی باید ی باشه نیست ؛ وقتی تو تنهاییت باید کنارت باشه نیست ؛ وقیت جلو اینه وایسادی و صورتت رو میبینی و به کارات و کاراش فکر میکنی ؛ وقتی یادت میاد اونموقع که بود قدر هم دیگرو ندوستیم وقتی یادت میاد دستاش مال تو بود وقتی یادت میاد ی نفر بود که همه ت بود اما الان بی ی ؛ نه شونه ای هست که باهاش اروم بگیری نه عشق که با لبخندش دنیا با تموم تلخیش برات شیرین بشه نه ی که تا میدی چشمات بخاطر امروز بارونی میشد بارونی که بخاطر ترس از فراغ میباریداره دلم تنگ شده برای چشماش که خش الی چشمای بارونمیم بود دلم تنگ شده برای لباش که قویترین مسکن دردام بود اما رفتو برام راهی نزاشت بجز اینکه بشینمو منتظرش باشم منتظر چشماش ، منتظر دستاش که باز دستامو بگیروو بگه عاشقت میمونم من منتظرش که باز با هام حرف بزنه و بیدارم کنه و بگه خو بیدارشو عشقم من کنارتم.





انشا با موضوع زندگی چیست

درخواست حذف اطلاعات

موضوع انشا: زندگی چیست زندگی چیست؟ زندگی رؤیایه شیرینی است که برای رسیدن به آن تلاش زیادی کردیم اما به آن که رسیدیم جز سر وهم انگیز چیزی نیافتیم. سر که دلیل دل خوشیمان است،اما تا به کی به لذت های پوچ و پوشالی دل باید بست؟؟؟تاکی باید احساساتمان راسرکوب کنیم تا مبادا غرورمان د شود.برای یکبارم که شده باید از نو شروع کنیم، باید چشمهایمان را ببندیم و به ندایِ قلبمان گوش دهیم. ن که همواره چسب سخن ممنوع به رویش زدیم تا مبادا چیزی بگوید و بند را آب دهد و رسوایه عالممان کند. اما کافیست...اینبار میخواهم چونان پرندگان،آری از هر حس و حالی در اسمان بیکران خداوندی به پرواز در آیم و همراه با لبخند گلِ سرخی بشکنم وبا موسیقی روح نوازی لبخند به لب بنشانم و دنیارا مثال جعبهٔمدادرنگی ببینم....احساس زیبا و دلنشینی است. روحم سرزنده تر از هر زمان است و قلبم باشوق بیشتری در کنج ام می تپد وحس امید به زندگی را در