رسانه
رسانه

مو خورد :: جستجو



السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

درخواست حذف اطلاعات

با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین آسمان خورد زمین عرش برین خورد زمین وسط کوچه همینکه بدنت لرزه گرفت ناگهان بال و پر روح الامین خورد زمین این چه زهری است که داری به خودت می پیچی گاه پشت کمرت گاه جبین خورد زمین از سر تو چه بگوییم؟ روی خاک افتاد از تن تو چه بگوییم؟ همین ... خورد زمین دگرت نیست توان تا که ز جا برخیزی ای که با تو همه ی دین مبین خورد زمین داشت می مرد اباصلت که چندین دفعه دید مولاش چه بی یار و معین خورد زمین زهر اول اثرش بر جگر مسموم است پهلویت سوخت که زانوت چنین خورد زمین پسرت تا ز مدینه به کنار تو رسید طاقتش کم شد و گریان و حزین خورد زمین به زمین خوردن و خاکی شدنت موروثی است جد تشنه لبت از عرشه ی زین خورد زمینمنبع: http://khodemonieh. /





ناسایی و مقابله با پدیده خوردگی

درخواست حذف اطلاعات

شرح مختصر : درصنعت انواع مختلفی خورد وجود دارد که می توان با را ارهایی از این پدیده جلوگیری نمود که در گام اول می توان با انتخاب صحیح مواد به کار رفته در ادوات به کار رفته تا حدی از این پدیده جلوگیری نمود و در گام بعدی و ساخت وسیله ی مورد نظر نوع و نحوه ی ساخت وسیله مهم است که برای مثال نحوه فرم دهی ساخت لوله واتصالات آنها در مقدار خورد موثر است. اما تا الان تا حد کمی از خورد جلوگیری نموده ایم ، عملیات های بعدی چون اعمال پوشش و تمیز کاری چون پرایمر کاری هم تا حدود ۸۰درصد می تواند از خورد جلوگیری نماید . اما را ارهای دیگر راهمچون کار گذاشتن آندفداشونده در زمین و اعمال جریان مستقیم و همچنین حفاظت کاتدی می تواند تا مقدار بسیار زیادی از خورد جلوگیری نماید.





واردات و فروش پیگمنت ضد خورد زینک فسفات ( فسفات روی) فرانسه

درخواست حذف اطلاعات

واردات و فروش پیگمنت ضد خورد زینک فسفات ( فسفات روی) فرانسه زینک فسفات (فسفات روی) یکی از پرکاربردترین پیگمنت های ضد خورد مورد استفاده در پرایمر ها ، آستری ها و پوشش ها می باشد . که بر اساس ایجاد یک لایه روئین (پسیو) چسبنده از یون فسفات بر روی سطح ف و ایجاد حفاظت آندی مانع از خورد زیر آیند می شود. شرکت اتحاد رنگدانه وارد کننده عمده زینک فسفات از کشور آلمان و فرانسه می باشد.منبع: http://europchemical. /





ساعت پنج عصر کلید خورد!

درخواست حذف اطلاعات

سینمایی ساعت پنج عصر امروز در یک ساختمان در نیاوران کلید خورد...تنها خبری که از بازیگر های این در دسترس است اینه که سیامک انصاری و آزاده صمدی در این حضور خواهند داشت... تا خبر های دیگه...





خشکی درخت از کدام ریشه آب می خورد!

درخواست حذف اطلاعات

خشکی درخت از کدام ریشه آب می خورد!خارها خوار نیستندشاخه های خشک چوبه های دار نیستندمیوه های کال کرم خورده نیز روی دوش شاخه بار نیستنپیش از آنکه برگ های زرد را زیر پای خویش ،سرزنش کنیخش خشی به گوش میرسد:برگهای بی گناه،با زبان ساده اعتراف میکنندخشکی درخت از کدام ریشه آب می خورد!زنده یاد قیصر امین پورمنبع: http://akra. /





در جستجوی خویشتن

درخواست حذف اطلاعات

هر آن خورد می رفت حال مستی قبولش روزه را با می ش تن خورد جامی به رنگ ارغوانی که مستان بی خبر با هم نشستن به سر حدی رسد فضل و ک که عهد نا ثواب با حق ش تن مکان و معبدش میخانه باشد دگر زین حال به هیچ معبد نرفتن ز تن ها بگذرد با خویشتن جمع بجوید خویشتن در یک سر و تن شی احیا و مسرور مست معشوق می اش اشک است ش هم نوشتنمنبع: http://safiiir. /





سکانس نودُ هفتم - درخت ها هم بد عاشق می شوند ...

درخواست حذف اطلاعات

بعضی آدمها مثل درخت انگور می مانند ... از تنهایی و بی حوصلگی چنگ می زنند به سیم های خاردار سیم های بی ثبات و بی طرفی که اهلی نمی شوند ... هرچقدر هم در آغوششان بگیری بازم هم یک جایی یک خاری هست که فرو برود آدم با خودش فکر می کند که درخت انگور تا چه حد می تواند تنها باشد که می پیچد به دور سیم خاردار و بغلش می کند و مثل پیچک جزئی از سیم ها می شود، زخمی می شود .. دلش می شکند .. اما حاضر نیست ولش کند ... جا برای اوج گرفتن دارد .... برای رهایی ... اما می ماند و هی پیچ می خورد ... هی پیچ می خورد .. زخمی می شود و پیچ می خورد حالا هی پیچ بخور .. هی زخمی شو .. توان دل کندن نیست .. باور کن ... نمی شود رفت ... منبع: http://zebra-fox. /





چگونه می توان با حفظ وقار ش ت خورد؟

درخواست حذف اطلاعات

141چگونه می توان با حفظ وقار ش ت خورد؟ چگونه می توان با حفظ وقار ش ت خورد؟ چگونگی تصمیم گیری صحیح، یک موضوع پرطرفدار در مدیریت است. آن قدر پرطرفدار که در حقیقت موجب می شود ما چشمانمان را بر واقعیت ا ام تصمیم گیری در مواقع ش ت می بندیم. بنابراین دانستن چگونه ش ت خوردن به اندازه دانستن چگونگی به دست آوردن موفقیت مهم است. هنگامی که با وقار متحمل ش ت می شوید، می توانید خسارت های ناشی ازآن را محدود کنید و حتی می توانید از یک وضعیت منفی نکات مثبتی به دست آورید. ... ادامه مطلب ... منبع: http://javadmarket. /





برگ زرد

درخواست حذف اطلاعات

غریبانه دست و پا می زنم حریصانه کنار می زنم مظلومانه سکوت می کننم بر درگاهش به سجده می نشینم خورد می شوم خورد م می کند و ...تیمار داری که نیاموخته پتک بر می دارد و می کوبد سر بر اسنان نیاز می سایم و ش ته های دل بند نخورده ام را بر زیر پاهایش پهن می کنم سفره حاجاتم را می گشایم معصومانه اشک می ریزم محبوبانه در دلش اطراق می کنم بریده از دلدار دلبری سودا می کنم .مادرانه خودحوری,می کنم برگ برنده را در دست می گیرد و من کجای این جهنم را بهشتی ببینم؟منبع: http://dorna53. /





تفسیر اشتباه

درخواست حذف اطلاعات

پسری که از پدر پیرش مراقبت میکرد از او یک سیلی خورد، با عصبانیت و پرخاشگری محیط را ترک کرد به دائما به خودش میگفت پاسخ اینهمه خوبی این هست؟ ********************************************************** پسری که از پدر پیرش مراقبت میکرد از او یک سیلی خورد، خنده روی لبانش نقش بست و در دلش خدا را شکر میکرد که هنوز پدرش او را به یاد می آورد و جسمش از کار نیافتاده. منبع: http://iandlive. /





منتظری هم لو داد چرا قبل از جام جهانی خط خورد؟

درخواست حذف اطلاعات

آزمون از جمله بازیکنانی است که در آستانه جام جهانی برزیل نامش از لیست تیم ملی خط خورد. او پس از این اتفاق بهت زده بود و حتی گریه کرد.پس از آن اتفاق بعضی ها به کی روش انتقاد دکه چرا این مهاجم جوان را به جام جهانی نبرده است. منبع: http://sartcom. /





دوستت دارم

درخواست حذف اطلاعات

نمیدانم غرور تعصبت را خورد ، یا تعصب غرورت را ، اما کاش ؛ تعصب غرورت را می خورد ، تا نگاه نا محرمان را با تعصبت کور می کردی، فقط با گفتن یک دوستت دارم ساده ...! مردان با تعصب از مردان مغرور دوست داشتنی تر هستند . منبع: http://sareghalb. /





تصادف

درخواست حذف اطلاعات

داشتم ناهار میخوردم گوشی آقا زنگ خورد بله: باشه اومدم ترسیدم گفتم چی شده ؟؟ گفت محمد تصادف کرده ، دلم ت خورد خدا خدا میکنم طوریشون نشده باشه آقا زنگ زد گفت دارم همراشون میرم بیمارستان و رفت خدایا اتفاقی نیفته واسشون . خدایا منبع: http://tapesh-roya. /





زنده باد فساد

درخواست حذف اطلاعات

واقعا فساد قابل پیش ری است واقعا با مفاسد می شود مبارزه کرد واقعا با فاسد می توان مقابله کرد واقعا فساد چیز بدی است بعضی که می گویند فساد روغن چرخ حرکت موتور اقتصاد است یعنی تا فساد نباشد پیشرفت نیست اینها شعارشان زنده باد فساد است باید حق کارگر خورده شود تا سرمایه دار شوق استخدام کارگر را داشته باشد ! با اینها چه باید کرد ؟ رم با مفسدان مبارزه کردی با این افکار چگونه خواهی جن د به یک نفر گفتم فلانی فقط ی ال مدیر بود ولی بعدی 10 سال ماند با لبخند گفت اولی تنهایی می خورد ولی دومی چند نفره بعضی جابجایی ها در عرصه مدیریت فقط به همین دلیل است نمی خورد می خورد تنهایی می خورد و می خوراند سومی لیاقت دارد چون هم جرات دارد و هم خسیس نیست و در خوردن بیت المال نگاه مدیران به قدرت وقتی فرصت شد رانت خواری شروع میشود نتیجه اش گرفتاری مردم است فساد اداری نتیجه سوء مدیریت است یقین بدانید دلیلی دیگری ندار





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

امروز دخترک خیلی حالش بد بود. از هشت صبح تا سه چهار بعد از ظهر یه ریز داشت بالا میاورد. هیچی هم نمیخورد، وای مثلا همون یه قاشق چایی نبات رو هم پس میداد. حس میکنم شدییید سر شده بوده. دیروز خونه مادرشوهر جگر خورد، ظهر که من از خستگی بیهوش شده بودم بهش قارچ کب داده بودن. لواشک، ذرت، لبو...! ظهر یه کم خوابش بردو بعد که پاشد خودش تقاضای آب و غذا کرد، کم کم بهش دادم و معدش نگه داشت تا شام که یه کم پلو خورد و روش ٥ اونس شیر که دوباره همهههه چی رو بالا آورد! دیگه این بار بردمش ! - از صبح تا شب حداقل ٤-٥ بار لباسشویی روشن شد به خاطر لباسا و ملافه های ما! - شبی با کلی احتیاط، طی فواصل یکی دو ساعته، دو و سه انس شیر خورد فقط و معدش نگه داشت و خو د. خدا کنه دیگه خوب شده باشه. لب به هیچیییی که اسم یا رسمش بشه دارو نمیزنه! تا دیروز چایی نبات رو میخوردا، امروز اونم لب نمیزد! - حالا هم که این خو ده، کوچیک





زنده باد فساد

درخواست حذف اطلاعات

واقعا فساد قابل پیشگیری است واقعا با مفاسد می شود مبارزه کرد واقعا با فاسد می توان مقابله کرد واقعا فساد چیز بدی است بعضی که می گویند فساد روغن چرخ حرکت موتور اقتصاد است یعنی تا فساد نباشد پیشرفت نیست اینها شعارشان زنده باد فساد است باید حق کارگر خورده شود تا سرمایه دار شوق استخدام کارگر را داشته باشد ! با اینها چه باید کرد ؟ گیرم با مفسدان مبارزه کردی با این افکار چگونه خواهی جنگید به یک نفر گفتم فلانی فقط ی ال مدیر بود ولی بعدی 10 سال ماند با لبخند گفت اولی تنهایی می خورد ولی دومی چند نفره بعضی جابجایی ها در عرصه مدیریت فقط به همین دلیل است نمی خورد می خورد تنهایی می خورد و می خوراند سومی لیاقت دارد چون هم جرات دارد و هم خسیس نیست و در خوردن بیت المال نگاه مدیران به قدرت وقتی فرصت شد رانت خواری شروع میشود نتیجه اش گرفتاری مردم است فساد اداری نتیجه سوء مدیریت است یقین بدانید دلیلی دیگری ن





جام وحدت و همدلی 1

درخواست حذف اطلاعات

بنام خدا ش ت سنگین در اولین گام !! تیم فوتبال صنعت نفت سندحمزه برابر تیم دلگان پنج به یک ش ت خورد! اولین بازی جام روستای دور، تیم صنعت نفت سندحمزه با ش ت سنگین برابر دلگان جام را شروع کرده... صنعت با بدشانسی ش ت خورد!منبع: http://pakdamansand. /





جام وحدت و همدلی 1

درخواست حذف اطلاعات

بنام خدا ش ت سنگین در اولین گام !! تیم فوتبال صنعت نفت سندحمزه برابر تیم دلگان پنج به یک ش ت خورد! اولین بازی جام روستای دور، تیم صنعت نفت سندحمزه با ش ت سنگین برابر دلگان جام را شروع کرده... صنعت با بدشانسی ش ت خورد!منبع: http://pakdamansand. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

نمی دانم تو هم مثل من کوری یا به تأمل چشم هایت را بسته ای؟ دست به دیوار می کشی و می گویی برآمدگی یک ستون از دیوار تو را به یاد چه می اندازد؟ دست روی پتو می کشم و می گویم دو نفر از بی ی کنار هم خو ده اند رژ از کیف برمی داری به لب هایت می زنی و مدت هاست برایم مهم نیست چه رنگی داشته باشد دست روی میز می برم این خ ر چه رنگی است؟ دستم به لیوان می خورد تمیز است یا نه؟ به کلید چراغ خواب می خورد روشن کنم یا نه؟ هر دو در ترس هایمان فرو می رویم تو می ترسی اتاق که روشن شد دیگر همسرت نباشم من می ترسم نور که آمد باز هم تو را نبینم.منبع: http://nuts. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم چطوری باید نظرات رو تایید کنم...میم بم یاد بده...دکمه تایید رو میزنم ولی دوباره برمیگرده به ح اول....بنظرتون چند تا کنسرو ب م که بدونم ج خورد و خوراکمو خودم میدم...یا نه عین حیون بی تفاوت هر چی دیدم بخورمو شکمم رو سیر کنم؟چون بالا ه که اینا مدعی هستن جمو میدن...هر چند پنج ساله یه ریال ازشون نگرفتم بلکه بشون قرض هم دادم من احمق...چیکار کنم؟یه حسی بم میگه خورد و خوراکتو جدا کن...ولی کنسرو خ خیلی گرونه...اگه یه اجاق داشتم خودم غذا میپختم اونوخت خیلی ارزون میشد...لطفا راهنماییم کنید





=بخشش

درخواست حذف اطلاعات

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا ش را در مسجید بخواند. لباس پوشید و راهی مسجید شد.در راه مسجد، مرد به زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً به زمین خورد!منبع: http://hemmat-malekan. /





آخ از این روز و شب

درخواست حذف اطلاعات

دل که ش ت دیگه هیچ جوری درست نمیشه . اگه یه روزی دیدین دلی ش ته اصلا سعی نکنین درستش کنین چون اینطوری فقط خوردتر میشه . فقط و فقط ولش کنین و بذارین باشه . با یه دل ش ته هر چند سخت ولی میشه زند کرد ولی با یه دل خورد شده نه . دل من وقتی به خاطر طرز حرف زدنم تو بچگیم مس م می ش ت . دل من وقتی تو مدرسه راهنمایی علامه تو باغ فردوس بابل اونی که بعدا یکی از دوستهای برادرم شد تو خونش با مشت و لگد من رو زد ش ت . دل من وقتی خونه ی بابلمون رو ازمون گرفتن ش ت . دل من وقتی تو گرگان پس انداز ۱۵ سال پول تو جیبزم رو برد و دیگه پیداش نشد ش ت . دل من وقتی همه به خاطر خیلی چیزها دستم انداختن ش ت . اما دلم وقتی آموزش پرورش جذبم نکرد یا وقتی مجبور شدم برم شرکت گاز یا وقتی فهمیدم خانوادم همه از من متنفرن و من رو به چشم یه عقب افتاده میبینن و یا وقتی آقایون دیگه ی خونواده شعرهام رو مس ه خورد و خاکشیر شد . با یه د





خواجه وغلام

درخواست حذف اطلاعات

خواجه‏ اى غلامش را میوه‏اى داد . غلام میوه را گرفت و با رغبت تمام مى‏خورد. خواجه، خوردن غلام را مى‏دید و پیش خود گفت: کاشکى نیمه‏اى از آن میوه را خود مى‏خوردم . بدین رغبت و خوشى که غلام، میوه را مى‏خورد، باید که شیرین و مرغوب باشد. پس به غلام گفت: یک نیمه از آن به من ده که بس خوش مى‏خورى.غلام نیمه‏اى از آن میوه را به خواجه داد؛ اما چون خواجه قدرى از آن میوه خورد، آن را بسیار تلخ یافت . روى در هم کشید و غلام را عتاب کرد که چنین میوه‏اى را بدین تلخى، چون خوش مى‏خورى . غلام گفت: اى خواجه!بس میوه شیرین که از دست تو گرفته‏ام و خورده‏ام . اکنون که میوه‏اى تلخ از دست تو به من رسیده است، چگونه روى در هم کشم و باز پس دهم که شرط جوانمردى و بندگى این نیست .صبر بر این تلخى اندک، سپاس شیرینى‏هاى بسیارى است که از تو دیده‏ام و خواهم دید. منبع: http://bonjar13. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

توی کشوی میز کارش همیشه شکلات داشت، نگران هیکلش نبود، نگران جوش زدن صورتش یا قضاوت مردم. پنج سال با هم همکار بودیم، بلند می خندید و خنده هایش شیرین بود، راحت تقاضا می کرد و زود می جوشید. هر وقت دلش می خواست بغلت می گرفت و می بوسید. کتاب که قرض می گرفت به موقع پس می داد، لا به لای ورق هایش کارت پستال دست ساز معطر یا گل خشک می گذاشت. همیشه لبخند به لب داشت. عادت داشت چایش را با شیرینی می خورد، سفری برایش پیش آمد و چند ماهی رفت پیش خواهرش، وقتی برگشت قهوه خور شده بود، شدید، آن هم بی شکر. شیرینی که تعارفش می کردی پس می زد. یک نوع شکلات بیشتر نمی خورد، از همان هایی که رویش نوشته هفتاد درصد، ماالشعیر ِبدون طعم می خورد، تلخ ِ تلخ، کم کم لبخند زدن از یادش رفت، حس می تلخی طبعش خندیدن را برایش سخت کرده، نمی گذاشت ی او را « عزیزم » خطاب کند، مثل ماده ببر زخمی چنگال نشان می داد اگر ی عزیزم صدایش می کر





آش نوع 2

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدای مهربانیها نوعى آش دیگه کدوى رنده شده سبزى خوردن خورد شده فلفل دلمه اى سبز و رنگى ارده تخمه آفتابگردان خیس شده کاهوى پیچ خورد شده نمک فلفل زیره یک حبه سیر زرچوبه نعنا روغن کنجد همه را با هم مخلوط کرده و روى آن را با سبزى و نعنا و زرحوبه و زیره و فلفل قرمز و روغن کنجد تزئین میکنیم بسیار خوشمزه است امتحان کنید بسیار ساده و زود درست میشه ان شائالله ع ش بعد میگذارممنبع: http://arezoyeh-masoumeh. /





هر تیمی مقابل ما فوتبال بازی کند به مشکل می خورد

درخواست حذف اطلاعات

وحید هاشمیان مهاجم برجسته فوتبال ایران سابقه سال ها بازی در پیراهن تیم ملی، حضور در بوندس لیگا، باشگاه پاس و پرسپولیس را در کارنامه دارد. مهاجم اسبق تیم ملی فوتبال ایران به کره جنوبی هم گ نی کرده است و به طور کامل با شرایط فوتبال این کشور آشنا است. منبع: http://alabdemad-varzesh. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

توی کشوی میز کارش همیشه شکلات داشت، نگران هیکلش نبود، نگران جوش زدن صورتش یا قضاوت مردم. پنج سال با هم همکار بودیم، بلند می خندید و خنده هایش شیرین بود، راحت تقاضا می کرد و زود می جوشید. هر وقت دلش می خواست بغلت می گرفت و می بوسید. کتاب که قرض می گرفت به موقع پس می داد، لا به لای ورق هایش کارت پستال دست ساز معطر یا گل خشک می گذاشت. همیشه لبخند به لب داشت. عادت داشت چایش را با شیرینی می خورد، سفری برایش پیش آمد و چند ماهی رفت پیش خواهرش، وقتی برگشت قهوه خور شده بود، شدید، آن هم بی شکر. شیرینی که تعارفش می کردی پس می زد. یک نوع شکلات بیشتر نمی خورد، از همان هایی که رویش نوشته هفتاد درصد، ماالشعیر ِبدون طعم می خورد، تلخ ِ تلخ، کم کم لبخند زدن از یادش رفت، حس می تلخی طبعش خندیدن را برایش سخت کرده، نمی گذاشت ی او را « عزیزم » خطاب کند، مثل ماده ببر زخمی چنگال نشان می داد اگر ی عزیزم صدایش می کر





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

توی کشوی میز کارش همیشه شکلات داشت، نگران هیکلش نبود، نگران جوش زدن صورتش یا قضاوت مردم. پنج سال با هم همکار بودیم، بلند می خندید و خنده هایش شیرین بود، راحت تقاضا می کرد و زود می جوشید. هر وقت دلش می خواست بغلت می گرفت و می بوسید. کتاب که قرض می گرفت به موقع پس می داد، لا به لای ورق هایش کارت پستال دست ساز معطر یا گل خشک می گذاشت. همیشه لبخند به لب داشت. عادت داشت چایش را با شیرینی می خورد، سفری برایش پیش آمد و چند ماهی رفت پیش خواهرش، وقتی برگشت قهوه خور شده بود، شدید، آن هم بی شکر. شیرینی که تعارفش می کردی پس می زد. یک نوع شکلات بیشتر نمی خورد، از همان هایی که رویش نوشته هفتاد درصد، ماالشعیر ِبدون طعم می خورد، تلخ ِ تلخ، کم کم لبخند زدن از یادش رفت، حس می تلخی طبعش خندیدن را برایش سخت کرده، نمی گذاشت ی او را « عزیزم » خطاب کند، مثل ماده ببر زخمی چنگال نشان می داد اگر ی عزیزم صدایش می کر





دلیجه

درخواست حذف اطلاعات

سلام علیکم ببینید دلبجه یک پرنده شکاری کوچیکه و می تونم بگم برای شکار روش حساب نکنید بیشتر قمری نمیتونه بزنه کبوتر هم میتونه بزنه ولی پرو بال هاش اب میشه و داخل پرواز و شکار تاثیر به سزایی داره اگر پرنده در دوران جوجه گی کلسیم کم مصرف کرده است باید به اون استخوان بدیم گردن مرغ رو رو خورد کنید یا بندازید داخل چرخ گوشت تا خب خورد بشه و بدید پرنده تا بخوره کپی ممنوع منبع: http://mohammad1376. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم چطوری باید نظرات رو تایید کنم...میم بم یاد بده...دکمه تایید رو میزنم ولی دوباره برمیگرده به ح اول....بنظرتون چند تا کنسرو ب م که بدونم ج خورد و خوراکمو خودم میدم...یا نه عین حیون بی تفاوت هر چی دیدم بخورمو شکمم رو سیر کنم؟چون بالا ه که اینا مدعی هستن جمو میدن...هر چند پنج ساله یه ریال ازشون نگرفتم بلکه بشون قرض هم دادم من احمق...چیکار کنم؟یه حسی بم میگه خورد و خوراکتو جدا کن...ولی کنسرو یدن خیلی گرونه...اگه یه اجاق داشتم خودم غذا میپختم اونوخت خیلی ارزون میشد...لطفا راهنماییم کنیدمنبع: http://samirabadbakht. /





بعضی دردها آدم کش است

درخواست حذف اطلاعات

توی کشوی میز کارش همیشه شکلات داشت، نگران هیکلش نبود، نگران جوش زدن صورتش یا قضاوت مردم. پنج سال با هم همکار بودیم، بلند می خندید و خنده هایش شیرین بود، راحت تقاضا می کرد و زود می جوشید. هر وقت دلش می خواست بغلت می گرفت و می بوسید. کتاب که قرض می گرفت به موقع پس می داد، لا به لای ورق هایش کارت پستال دست ساز معطر یا گل خشک می گذاشت. همیشه لبخند به لب داشت. عادت داشت چایش را با شیرینی می خورد، سفری برایش پیش آمد و چند ماهی رفت پیش خواهرش، وقتی برگشت قهوه خور شده بود، شدید، آن هم بی شکر. شیرینی که تعارفش می کردی پس می زد. یک نوع شکلات بیشتر نمی خورد، از همان هایی که رویش نوشته هفتاد درصد، ماالشعیر ِبدون طعم می خورد، تلخ ِ تلخ، کم کم لبخند زدن از یادش رفت، حس می تلخی طبعش خندیدن را برایش سخت کرده، نمی گذاشت ی او را « عزیزم » خطاب کند، مثل ماده ببر زخمی چنگال نشان می داد اگر ی عزیزم صدایش می کر





آسمان هم زمین می خورد

درخواست حذف اطلاعات

صدایم را به یادآر اگر آواز غمگینی به پا شد من این شعر گرانم که از ارزان و ارزانی جدا شد من هرچه ام با تو زیباترم بر عاشقت آفرینی بگو ت ده ام من به شعر تنت می خوانمت خط به خط مو به مو بی تو بی شب افروزی ماندنت بی تب تند پیراهنت شک نکن من که هیچ آسمان هم زمین می خورد منبع: http://togetherforever8. /





«همسایه ها» به کارگردانی مهران غفوریان باردیگر کلید خورد.

درخواست حذف اطلاعات

علیرضا سبط احمدی تهیه کننده مجموعه های تلویزیونی در گفتگو با خبرنگار خبرنگاران جوان در خصوص روند و ادامه تصویربرداری سریال «همسایه ها» گفت: مجموعه تلویزیونی «همسایه ها» به کارگردانی مهران غفوریان باری دیگر صبح چهار شنبه کلید خورد. منبع: http://alabdemad-adab. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

بر لب آبم و از داغ لبت می میرم هردم از غصه جانسوز تو آتش گیرم مادرم داد به من درس وفاداری را عشق شیرین تو آمیخته شد با شیرم کربلا کعبه عشق است و من اندر احرام شد در این قبله عشاق دوتا تقصیرم دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد چشم من داد از آن آب روان تصویرم دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد چشم من داد از آن آب روان تصویرم باید این دیده و این دست دهم قربانی تا که تکمیل شود حجّ من و تقدیرممنبع: http://taziehmijlar. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

روزى که دیگر نباشم،آب از آب تکان نخواهد خوردخورشید مثل سابق مى تابدو زمین همچنان مى چرخدخانه ام استوار خواهد ماندو همه وسایلم جان دارندآدمیان باز در تکاپوى خودندو ى نخواهد فهمید،که من از جمع جهان کم شده امحاصل میلیارد منهاى یک همان است باز همغیبت کبراى من به کجای این جهان بر مى خورد؟هیچ آینه اى بى انعکاس من نخواهد ش تکوچه ها دلشان تنگ من و پرسه من نمى شود بغض گلوى شهر تهران را نخواهد گرفتو تو حتى...و تو بعد از من باز عاشق مى شوىو دلت را به ى مى بندىکه نمى دانم کیستمثل من یا که بیشتر شایددوستش خواهى داشتاز من و خاطره هامان با هم،فقط یک تصویر گنگ مى ماندو اگر خوش بین باشم من کمى،شاید یک "یادش به خیر" سهمم شودتوىِ بى من...آه...روزگار بى رحم است...! سوگند راسخ٣٠ فروردین ١٣٩٥منبع: http://lost-i. /





همه کرم های یک لجن هستیم

درخواست حذف اطلاعات

می دانستم که دارد سرم کلاه می گذارد، که دروغ می گوید و هیچ کیفش را نبرده است، که بدون مدارک شناسایی در هیچ بانکی نمی شود کارتی را سوزاند، می دانستم که دارد دروغ می گوید ، اما صبر ، دستش را گرفتم، گذاشتم بکشدم طرف دیگر خیابان، گذاشتم کیفم را بزند و گذاشتم فرار کند، به ریشم بخنند و فکر کند که برده است. بعد، ایستادم کنار خیابان، نه هوا سوز برف داشت، نه چیزی از نمی که صبح بارید باقی مانده بود روی زمین. یک روز معمولی دیگر بود، مثل همه روز ها، و ی که کیفم را زده بود یک آدم معمولی بود مثل همه آدم ها. من؟ من حالم از این که می دانستم زن قرار است سرم کلاه بگذارد به هم می خورد، حالم از این که نگذارم سرم کلاه بگذارد به هم می خورد، حالم از این که ناراحت پول توی کیف بوده ام به هم می خورد. گذاشتم کیف و پول را ببرد، آن وقت ایستادم در همهمه خیابان انقلاب، به رذ فکر . به این که حتی وقتی دست ی را می گیری





همه کرم های یک لجن هستیم

درخواست حذف اطلاعات

می دانستم که دارد سرم کلاه می گذارد، که دروغ می گوید و هیچ کیفش را نبرده است، که بدون مدارک شناسایی در هیچ بانکی نمی شود کارتی را سوزاند، می دانستم که دارد دروغ می گوید ، اما صبر ، دستش را گرفتم، گذاشتم بکشدم طرف دیگر خیابان، گذاشتم کیفم را بزند و گذاشتم فرار کند، به ریشم بخنند و فکر کند که برده است. بعد، ایستادم کنار خیابان، نه هوا سوز برف داشت، نه چیزی از نمی که صبح بارید باقی مانده بود روی زمین. یک روز معمولی دیگر بود، مثل همه روز ها، و ی که کیفم را زده بود یک آدم معمولی بود مثل همه آدم ها. من؟ من حالم از این که می دانستم زن قرار است سرم کلاه بگذارد به هم می خورد، حالم از این که نگذارم سرم کلاه بگذارد به هم می خورد، حالم از این که ناراحت پول توی کیف بوده ام به هم می خورد. گذاشتم کیف و پول را ببرد، آن وقت ایستادم در همهمه خیابان انقلاب، به رذ فکر . به این که حتی وقتی دست ی را می گیری





لَگدی خورد به دَر،، در که نه،، دیوار شِکَست

درخواست حذف اطلاعات

لَگدی خورد به دَر،، در که نه،، دیوار شِکَستخانه لَرزید و تَمامِ تَنِ تَب دار شِکَست.سَمت دیوار و دَر آنقَدر هُجوم آوردندعاقِبَت پَهلوی آن مادَر بیمار شِکَست.توی آتَش نِگران بود و به خود می پیچیداستخوانهای ضَعیف تَنَش اِنگار ش ت.کاش درهای مَدینه وَسَطش میخ نَداشت ی زخمی او با نوک مسمار شِکَست.فِضّه دل خون شد و با بُغض صِدا زد: ثانیپای خود را به تَنِ فاطِمه نگذار،، شِکَست.چه کُنَد با غَم نامردیِ این شَهر،،عَلی اش پرشده از غُصّه تَلَمبار،، شِکَست ارسال شده از یار جاماندهمنبع: http://bahman65. /





هر چیزی در این جهان به دردی می خورد!

درخواست حذف اطلاعات

هر چیزی در این جهان به دردی می خورد!گیتارهای آن سیبه کارِ مجنون ِ آدم می آیندوقتی پاشنه های بلندِ کفشِ زنی زیباپا به پاشانبر کفپوشِ بلوطیِ کافه ای پرتدر غرناطه ریتم بگیرد.سیگارهای زر به دردِ پدر بزرگ ها می خورندتا بر نیمکتِ پارک ها دودشان کنندهنگامِ فکر به دختریدر روپوشِ خا تریِ دبیرستانِ «شاهدخت»که هرگز پیر نخواهد شد.«چاپلین» و «هیتلر»با سبیل های هم گونشان لازمه ی جهانندتا اولی بر ی جادوجار بزند گرسنگی عشق را از یادِ انسان نمی بردو ع ِ دومی در کتاب های تاریخ چاپ شودتا به ک ن بیاموزدسرخوردگیِ نمره نیاوردن رابر سرِ اسباب بازی های خود خالی نکنند.چاقوی سلاخی همدر دستِ «فرمان» که نباشدمی تواند هندوانه ای را قاچ کنددر کنارِ حوضِ تابستان.سوسکِ کاری می کند زن هاجیغ های فراموش شده شان را به خاطر بیاورندو مردِ خانه برای چند دقیقهنقش زاده ای را بازی کندکه با یک دمپاییشاهزاده ی قصه رااز دستِ اژدهایی





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

ساعت از صفر عاشقی هم گذشته و این شب نمی گذرد چنان بر شقیقه ام پا سفت کرده که گویی لنگرهای ابد را حمل می کندنگفته بود نگفته بود زیر باران می رود زنگار حنجره اش در ازدحام خیابان می رفت نگاهش ن پشیمانم صدا، صدا و همیشه این واژه سه حرفی است که مختصروار جلو می آید و همه زند را کامل می کند زنگار حنجره اش در خیابان می دوید به سختی دل ها برمی خورد اما می دوید نفسم برید و صدا روی زنگار حنجره ها پرواز می کرد چه رنگ چرک مرده ای در نگاه صدایش می دوید اینجا باران روی سطح زمستان نمی بارد اینجا باران از شوره زار انگشتان بیل به دستان می ریزد اینجا زنگار حنچره ها به بلندای سختی دل ها برمی خورد اینجا صدا برمی گردد و به آ ین حنجره سخت مانده فرومی رود منبع: http://doonaa. /