رسانه
رسانه

میخندیم :: جستجو



بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین...

درخواست حذف اطلاعات

مرور جراحی اطفال هم تموم شد و حالا لواشک مامان پز خُرون،نشستم به زدن تست های روده ی بزرگ که هی پشت گوش میندازمش اما به هر حال باید "قورباغه ام رو قورت بدم"دیگه... قرار بود همین روزها با بچه ها بریم کنسرت.قرار بود بزنیم و ب یم و تُف بفرستیم به رسم این دنیای گربه صفت که خُب نشد.یعنی بخاطر جراحی نتونستیم بریم و حالا درحالی که توی هوا زنجیر ت میدیم منتظریم 31تیر برسه،این امتحان لعنتی رو بدیم و بیفتیم رو دور زخمی خیلیا! یه جا خوندم نوشته بود تو بهترین روزهای عمرمون منتظر رسیدن بهترین روزهای عمرمون هستیم!و بنظرم خیلی حرف درستیه! بهترین روزهای عُمر من همین روزها هستن که تو اوج جوونی و سلامتی ام،که سرم از مشغله ها پُره و ذهنم از رویاپردازی...که هنوز یک عالمه کار واسه انجام دادن دارم... همین روزهای پُر از خستگی و بی خو اما بودن در کنار دوستهای یک از یک معرکه تر...روزهایی که از اورژانس برمیگردم پاو





تف تو این زندگی!اخ تف!

درخواست حذف اطلاعات

بعضی چیزا خیلی درد داره...درست همون چیزایی که پست نمیشن... عنوان پست،تکیه کلام هم اتاقیمه که هربار که میگه،کلی ميخنديم...ولی اینبار،جدی جدی تف تو این زندگیِ تف تفی!اخ تف حتی!





ترسم نکشد بی تو به فردا دل من

درخواست حذف اطلاعات

تماس تصویری برقرار کرده که خونه ی جدیدش رو نشونم بده...چشمم میفته به پاکت سیگارش.میگم لعنتی یه کف دست ریه برای خودت باقی بذار!...چشمک میزنه و میگه به چه اُمیدی?،میفهمم قصدش دلبری ه،میگم راست میگی،به چه اُمیدی?!بکش تا خفه شی عزیزم...میخنده... گوشه گوشه ی اتاقش رو میبینم و نظر میدم.گوش میکنه و میگه چشم...میگم یه گلدون ب بذار اونجا لب پنجره بلکه خونه ات رنگ و روی خونه بگیره،میگه چشم...میگم کف خونه ات مثل کف میمونه،یه فکری براش ،میگه چشم...میگم به جای جور کتابخونه اول یه تشک برای تختت بگیر که کف سالن نخو و بعد بخاطر دو نفره بودن تختش کلی ش میکنم و انقدر ميخنديم که دلدرد بگیریم.میگم صاحبخونه فکر ات هم کرده که برات تخت دو نفره گذاشته،میگه این جزو درخواست های اصلیم بود و با صدای بلند ميخنديم...میگم اگه تو از این عرضه ها داشتی که نگرانت نبودم...میگه نگرانمی? به روی خودم نمیارم که ع قاب گرفته ام ر





کمی با خدا "3" ... دلیل ارامش ما

درخواست حذف اطلاعات

اینکه ما یه وبلاگ زدیم و راحت میگیم و ميخنديم یکی از دلایلش اینه همین اتفاقی که دیروز افتاده .... کلیک کنید





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

ب نبودنت عادت هم خوبه هم بد احتمالن 10 ساله دیگ ب این روزا ميخنديم تو حق نداری یه روز کاملو نباشی، بعد شب ک من با کلی بدبختی میخوابم بیدارم کنی چشمم ب پنجره ست صب ظهر شب تاریک روشن چ فرقی داره پرنده باشم پرواز کنم برم این دره لعنتی رو باز کنم برممنبع: http://tak-o-tanha-mande. /





مستر ف

درخواست حذف اطلاعات

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم احساس سوختن به تماشا نمی شود آقای ف به احترام آتش نشانان اینو برام سرمشق گرفته. آخه یه آدم چقدر میتونه دوست داشتنی باشه؟ بعد از اینکه ماجرای امتحان و خصومت های انجمن با ایشون رو براش گفتیم، میگه : "یه نقد تو رو مه براشون بنویسم؟" میگم :"آره اگه مثل ترانه های لری سانسورش نکنن" و جفتمون ميخنديم.





چرخ خیاطی

درخواست حذف اطلاعات

داشتم با چرخ خیاطی کار می که یهو پشت هم نخ میکرد، مارشملو رو صدا زدم و کمی با چرخ ور :دی رفت و نمیدونم چی شد که یهو از درست چرخ پریدیم به هم و پوست همو کندیم :)) مثل ای مورد دار شد!! :)) حالا هر باری که سراغ چرخ میرم، خودم رو لوس میکنم و میگم نمیخوای به چرخم رسید کنی؟؟ بعدش هم صدا ميخنديم *وقتی به آغوشم میکشی، وقتی میبوسی و من از گرما میسوزم..منبع: http://the-painter. /





حضرت حافظ و شاهد بازی :))

درخواست حذف اطلاعات

من : بله! برای مثال حضرت حافظ یه بیت داره که میگه : ای نازنین پسر! تو چه مذهب گرفته ای کت خون ما حلال تر از شیر مادر است ؟! * ایمان : آره دیگه اینا همشون شاهد باز بوذن ... : شاهد باز چیه دیگه؟ ایمان : هیچی. به درد سنت نمیخوره و ب من نگا میکنه و ریز ریز ميخنديم * یه دیوان حافظ یده برام چند وقت پیش این بیت شا ار رو دیدم توش ... حالا واسه خود شاعر زشت بوده ولی به کار ما که میاد. نه؟





بکش بیرون از همه چی.کلن.

درخواست حذف اطلاعات

دلم میخواد پیشونی م رو بچسبونم به آینه و دماغم رو چپ و راست بکشم روش.دلم میخواد دستام رو م تو سطل یخ ، اونقدری که بی حس بشن.دلم می خواد رو ساحل شنی پا برم.دلم میخواد کیسه فریزر بجوم.همه چی عالیه و من دلیل حالم رو نمیفهمم. ميخنديم و مس ه بازی در میاریم و می گذرونیم.یکم دیگه تولدمه.این یکی سال رو گذاشتم واسه تغییر.اینا هم جنس من نیستن. نمیدونم کجا میتونم پیداشون کنم. دلسرد کننده ست اما تا ناامیدی خیلی مونده.این پانزده روز آ دیگه ته ته ته شه. بعدش باید خوشحال تر و بیخیال تر و مهربون تر بشم.





:دی نیش گشاااد

درخواست حذف اطلاعات

من ناراحت که میشم باید گریه کنم...سجاد نشسته من نشستم ،حرف میزنیم بعد میفهمم ی چیزی ازم پنهان کرده و خلاف میلم هست همون لحظه بغض میکنم ، قهر میکنم... میرم تو اتاق میزنم زیر گریه....:دیاولین بار که این کار رو بابام گفت فاطمه بخدا اگه جای سجاد بودم میرفتم پشت سرمم نگا نمی این چه کاری بود آخه...:دیبعدش میشینیم به کارای من ميخنديم ، هی ماس میکنه یه بار دیگه قهر کن :))))نمیدونم قراره چه زندگی بسازم اونم با این همه حساسیت...





بغل ی ترین رفیق دنیا،نامه از یک دوست!

درخواست حذف اطلاعات

میدونی رفیق جانم،من از آینده خبر ندارم... اصلا همیشه فکر به آینده برام ناخوشاینده، و آزارم میده چون نمیدونم چه چیزهایی در انتظارمه... با این حال وقتی به آینده فکر میکنم...خب راستش نمیدونم چند سال دیگه طول میکشه تا ببینمت...گاهی باخودم میگم کاش تکنولوژی اونقدر پیشرفت میکرد که تورو از توی مانیتور در بیارم و محکم بغلت کنم، گاهی دلم برای آغوشت تنگ میشه و شبایی که دوتامون غم داریم و احتیاج داریم به اینکه سرمون رو بزاریم رو پای همدیگه و موهای همو نوازش کنیم ،یا اینکه بغلت کنم اونقدر گریه کنم به اندازه تموم این سه سال، آره من تموم این شبابه جای تو بالش مو بغل میکنم و تامیتونم اشک میریزم... میدونی رفیق من از آینده خبر ندارم،نمیدونم ده سال دیگه ، بیست سال دیگه کجاییم ، شاید هر دوتامون ازدواج کرده باشیم اصلا شاید توی یه شهر باشیم شاید همسایه باشیم اون وقت هر روز باهم میریم ید، برای خودمون یه پاتوق د





این نیز بگذرد

درخواست حذف اطلاعات

دوست جان میگفت یادت رفته مدیریت بحران؟ سیما خودت را جمع کن. راست میگفت. این نیز بگذرد. خدایا بابت تمام نعمتهات از همه مهمتر این که د،هرشرایطی میخندم شکر. فسقل دیگرخانم شده و همچنان به بعضی کارهایش ميخنديم . داشتن یک فرشته درخانه چقدر شیرین است. خدایا مرادریاب . با من باش. با ماباش. خدایا میدونم که هستی خیالم راحته که حواست هست. مهربان باشیم.منبع: http://zanidarmeh. /





آنایِ وانیلیِ من

درخواست حذف اطلاعات

مهم نیست که بعضی آدم ها چقدر( از نظر فاصله ) به ما نزدیکند یا چقدر دورند، مهم اینه که چقدر با آدم همدلن و چقدر آدم رو میفهمن . میتونم به جرات بگم که یکی از بهترین اتفاق ها توی زندگی مجازی و دوران وبلاگ نویسیِ من آشنایی با آنا ست ، آنای مهربونی که هنوز قسمت نشده که ببینمش ولی تقریبا هرروز باهاش در ارتباطم. با هم حرف میزنیم ، حرص میخوریم ، خوشحال میشیم و ميخنديم .آنایِ وانیلیِ من تولدت مبارک، امیدوارم لحظه لحظه زندگیت بهت خوش بگذره :)) .پ.ن : جناب دوست ممنونم که باعث شدید ما با هم آشنا بشیم ؛-)





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

روزی چهل و پنج هزار و پونصد و هفتاد و دو بار به مادرم سلام میکنم و این سوال رو ازش میپرسم ` کجا رفته بودی` ( البته در واقع میپرسم «قوجا رَفتَه بودی» که این ق چیزی م ن ک و غ تلفظ میشه) و واضحه که هدفم از این پرسش فهمیدن موقعیت مکانیِ پیشینِ مادرم نیست، چون مطمئناً در عرض بیست ثانیه نمیتونه جایی رفته باشه. اگرچه ممکنه خسته کننده و تکراری به نظر بیاد، ولی واسه ما که تکراری نمیشه و هر دفعه ميخنديم. بعله.منبع: http://iamaj. /





حوا ... ادم

درخواست حذف اطلاعات

دوست دارم بنویسم ولی اونقدر ذهنم درگیره که دیگه ظرفیت به هم بافتن و نوشتن رو نداره.نمیدونم چاله چوله های زندگیم زیاد شده تازگیا، یا من خیلی سخت گیر شدم نسبت به خودم و دورو برم.همش پایان نامه امتحانا گرفتن کارتای مربیگری چند تا رشته، اینکه دنبال کارم حتی دنبال پارتی ام...این دندون درد هم برام شده نور علی نور شب وروز نذاشته برام .خلاصه که یه عالمه، منِ همیشه سرخوش، ذهنم درگیره !! اخ که چقدر دلم بای وب خوشکلم تنگ شده بود... مادر خانم .. م فوت شده. خد .. امرزه دیروز هم سر کلاس به یکی از هم کلاسیهام خبر رسید که پدربزرگش فوت شده. خدا ایشون رو هم بیامرزه من و رومینا داشتیم میرفتیم کتابخونه مرکزی و بعدش هم قرار بود بریم اموزش دانشکده ... تو مسیر داشتم فکر می .. که چقدر از دست دادن عزیزامون همیشه سخت و دردناک بودهیهو میگم :رومینا چیکار میشد اگه ادما نمیمردن؟ همشون بیست ساله سی ساله می





میگم تا خودتون با خوندن همه چی قضاوت درستی ین:)

درخواست حذف اطلاعات

بعضی از آدما شاید فقط منتظر یه بهونه اند تا مثل بمب حرفاشونو ، چه خوب چه بد بریزن بیرون! بابا شاید از همین آدماس! ی که در شرایطی که ميخنديم و ميخنديم و ميخنديم ، میتونه یهو همون لحظه خنده رو به گریه بدل کنه . . بابا گفت کی کارنامتو میگیری؟ من بعد از مکث گفتم گرفتم - عه؟ امروز گرفتی؟ نه دیروز! -خب بیار ببینم حالا دیدنش چیه؟با خنده! معدل بخوای میگم! -با جدیت تمام ، معدلت چند شده؟ 17/49 -چرا انقد کمممممم؟؟؟ کم نیست بابا!!! -اگه الان به این نمره راضی باشم ، دیگه سالای بعد و چی؟! شما شرایطو نمیدونین! "با بغض" -خب بیا شرایطتو بگو بدونم! میگی معلم خوب نبوده؟ درست مدرسه فلانه؟ درست ولی تو هم کم کاری کردی خیلییی هم کم گذاشتی! غرغر ها رو زیاد نذارم بهتره خسته میشین!! ادامه : امسال هرکاری دلت خواست کرد ولی سال دیگه اینطوری نیست! امسال من کاری داشتم بهت؟گفتم برو درستو بخون؟ من گذاشتم خودت کار کنی ولی





محاسبات بزرگسالی..

درخواست حذف اطلاعات

بچه که بودم بزرگ تر بودم.آن روزها که برای انجام کاری در ذهن ک نه ام از معادله و چهار عمل اصلی استفاده نمی ، قلب بود و غریزه و احساس، خورشید گونه مهر میورزیدم، نگاه نمی به جایگاه ی، کرم درخت حیاطمان را دوست داشتم، قورباغه نگه میداشتم، آنقدر دوستش داشتم که وقتی رفت زیر کمد از شهربازی انصراف دادم و دنبالش گشتم، وقتی یکی از فنچ هایم از قفس پرید جفتش را آزاد ، انگار قلبم بود که در آسمان میرفت.بچه که بودم در خوشی هایم ميخنديم و در ناراحتی هایم گریه می ، آن روزها که نقاب بر چهره نداشتم، آن روزها را میگویم، میدانی؟





اسان.........

درخواست حذف اطلاعات

چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان ميخنديم ، چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ میکنیم و چه ارزان به اخمی میفروشیم لذّت با هم بودن را ... و چه زود دیر می شود و نمی دانیم که شاید فر نباشد.منبع: http://harfhayman07. /





شهر بازی

درخواست حذف اطلاعات

شبیه ک ن و شاید هم جوانتر..... سوار بر اسبی بودم که مدام بالا و پایین می رفت و میچرخید چشمهایش درشت و مشکی بود و رنگ تنش یاسی شاید هم صورتی شعر میخواند شعر بازی، بازی های ک نه و من غرق خنده بودم مثل اینکه اسب از زمین جدا شده بود و به آسمان میرفت، فقط ميخنديم فارغ از همه درد و رنجی که بر زمین بود در آسمان به پرواز بودم. اماهمیشه چیزهای هست که واقعیت را با تمام ابعادش به نمایش بگذارد و این اتفاق به سادگی ظاهر شد نوبت من تمام شد و زمان بازی هم، و من از گردونه ی اسبها با حالی شاید شبیه گریستن جدا شدم منبع: http://rozhayeabi. /





زبان اشاره

درخواست حذف اطلاعات

نه من از هندزفری خیلی خوشم میاد نه اونتا جایی که بشه روی اسپیکر کارهای روزانه مون را راه میندازیمزنگ میزنم بهش و همزمان به علامت سکوت دستهامون را میزاریم روی دماغموندوتایی با هم ميخنديمنگاه میکنم بهش ... رنگ و روش بهتر شده و دیگه تب دار به نظر نمیادمیگم الهی شکر و دستام را میبرم بالالبخند میزنه و میگه: فدات... لب خونی میکنم و میفهمم یه علامت قلب روی ام با دستم درست میکنم ... میخنده و یک علامت قلب رو اش درست میکنه و ادای تپیدن قلبش را در میاره... براش یه بوس میفرستم و لب میزنم: خدانگهدارت... عزیزترینملب میزنه: خیلی دوستت دارمو اینطوری میشه که ما با زبان اشاره هم میتونیم با هم حرف بزنیم...





(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات

1.من بی خیال اون دوربینی شدم که قرار بود توی اتاق نصب کنم و به طور نامحسوس ازم بگیره !این دفعه به ذهنم رسید یک ضبط صوت توی کله م جاسازی کنم و از صبح که بیدار میشم و صداهای ذهنم شروع میشه ،همه رو ضبط کنه و آ شب بشینم گوش بدم ببینم اون تو چی میگذره ،البته امیدوارم سرگیجه نگیرم :/ 2.با دقت فراوان متوجه شدم یک عدد خال بسیار کوچک در حد یک میلیمتر روی لبه ی پلک پایین چپم  وجود داره ،عجب کشفی !امیدوارم با این آدرسی که دادم شناسایی نشم ! 3.مثلا توی پنجاه سالگی نشستم روبه روی پسرم و باهاش درد و دل میکنم و بهش میگم دیگه وقتشه ازدواج کنی،بعد اونم با گوش جان بهم گوش میده و با چشماش میخنده ،بعدش میگه مامان میدونی چقدر عاشقتم؟ من اون موهای سفیدت و چروکای صورتت رو با هیچی تو دنیا عوض نمیکنم ،بعدش با هم ميخنديم و من دلم قنج میره :))





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

برف اومده اینجا هرکی زنگ میزنم نمیاد بریم بیرون میگن سردهدلم از این کلاها بود بچگی کلمون میکردیم فقط چشامون دیده میشد از اونا میخاد مال من صورتی بود:)دردخند از تهم که خدای اهنگه دوس دارم قرقاطی بگمخدا میشه برم بیرون اهنگ زار میزنم شاهینو پخش کنی چ حالی بده پیش هرکی میرم با اینکه باهام خوبه تو حرفاش تیکشو میندازه کلیم ميخنديم باهام دور باش ولی نزدیک. نکنه بهم نزدیک ازم دور.یه حسی دارم عجیب تا حالا تجربش نکرده بودم. ازشم میترسم منبع: http://mamouli. /





الاغ های دو پا

درخواست حذف اطلاعات

ای الاغ های دو پا همین روز ها ميخنديم و میشکنیم سم تک تکتان را نبینید که گاهی تیم ما آگاه تر از دیروزیم ما به زودی بلند میشیم از زیر سم تک تکتان





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

الان به قدیمی تر ها هم نگاه فهمیدم از وقتی صنم اومد توی زندگیم، خیلی عوض شدم! از تغییر قابل توجه میزان ج بودن پست ها میشه فهمید! ولی از اون به بعد، دیگه نمیشه تغیید قابل ملاحظه ای دید البته چرا. دارم هی تغییر میکنم یه روندی که معلوم نیست چیه رو دارم طی میکنم اما سرعتم خیلی کمه خیلی کم. نمیخوام بزرگ شم. اما میخوام حرکت داشته باشم قطعا وارد یه رابطه شدن منو از جهت هایی به حرکت درمیاره اما راستش اونقدرا نیست... خب حالا هی همو میبینیم خب حالا ميخنديم مثلا یا خوش میگذرونیم که چی؟ نمیدونم. عمق بیشتری نیاز دارم. و اون بخش خوش گذرونی قضیه که شدیدا لذت داشت واسم، دیروز یهو دیگه زیاد لذتبخش نبود.منبع: http://daastanema. /





شب یلدا

درخواست حذف اطلاعات

امشب که طولانی ترین شب ِ سال است، عشق میکنم که کنارِ خانواده هستم. عشق میکنم وقتی همگی میگوییم و بیشتر ميخنديم... وقتی برای همدیگر لَبو در پیش دستی میگذاریم، به انارهای دانه شده نمک میپاشیم و تخمه میشکنیم... وقتی حافظ را باز میکنیم و غزلی از حافظ میسراییم و فالش را نیکو می ی م... و حتی داستان هایی شگفت انگیز و شاید تخیلی از پدر و مادر،پدربزرگ،مادربزرگ میشنویم... این یلداها میشود یک تکیه از خوشی ها،خوبی ها لحضاتی که باید خوب ثبتش کنی،برای وقت هایی که ح ناخوش است،وقت هایی که میگویی چه رسم های عجیبی یا میگویی این چه دنیاییست؟! باید در ذهنت بماند،این ماندن های زیبا که بر دل مینشیند.این بودن ها که خنده بر لب جاری میکند. خدایا به این شادی های جانانه تو را قسم میدهم،شب یل دیگر دوباره همه با تنی سلامت و روحی صفا بخش در کناره همدیگر باشیم... #غزالیــات





زشت نیست؟!

درخواست حذف اطلاعات

چرا انگلیسی زبانان هم مثل ما به راحتی از کلمه ی سلفی (self+yیا............) استفاده میکنند ولی ما کلماتی مثل خویش انداز (خویش+انداز) یا خودع (خود+ع ) رو که میشنویم دلمونو میگیریم ميخنديم و پیف پیف میکنیم از این نامگذاری؟! واقعا چه فرقی داره؟!





کودک درونم ...

درخواست حذف اطلاعات

کودک نیستیماما کودک درونمان هنوز زنده است هنوز میپرد از موانع زندگی هنوز شیطنت میکند هنوز آنش میسوزانیم هنوز بعد شیطنت ها ریز ریز ميخنديم و به ظاهر چهره مظلوم میگیریم ******* کودک درونم..بازیگوش من.. بیدار باش همیشه بیدار باش تا سادگی بیدار باشد، تا مهربانی بی بهانه بیدار باشد... تا شادمانه کودمانه زندگانی ... :)





علی

درخواست حذف اطلاعات

علی دوستی که اینجا باهاش آشنا شدم... جالبه که اونم توی شهر زادگاه به دنیا اومده... الانم که نزدیک یه ماهه رابطه اش رو با هانیه جدی تر کرده... دوست خیلی خوبیه.... و شدیدا هم به کیکای من علاقه داره... چند شب پیش پیام داده من اگه پسر دار شدم قطعاً عروسم تویی گفته باشم! هر دومون ميخنديم! 





(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات

1.من بی خیال اون دوربینی شدم که قرار بود توی اتاق نصب کنم و به طور نامحسوس ازم بگیره !این دفعه به ذهنم رسید یک ضبط صوت توی کله م جاسازی کنم و از صبح که بیدار میشم و صداهای ذهنم شروع میشه ،همه رو ضبط کنه و آ شب بشینم گوش بدم ببینم اون تو چی میگذره ،البته امیدوارم سرگیجه نگیرم :/ 2.با دقت فراوان متوجه شدم یک عدد خال بسیار کوچک در حد یک میلیمتر روی لبه ی پلک پایین چپم  وجود داره ،عجب کشفی !امیدوارم با این آدرسی که دادم شناسایی نشم ! 3.مثلا توی پنجاه سالگی نشستم روبه روی پسرم و باهاش درد و دل میکنم و بهش میگم دیگه وقتشه ازدواج کنی،بعد اونم با گوش جان بهم گوش میده و با چشماش میخنده ،بعدش میگه مامان میدونی چقدر عاشقتم؟ من اون موهای سفیدت و چروکای صورتت رو با هیچی تو دنیا عوض نمیکنم ،بعدش با هم ميخنديم و من دلم غنج میره :)) 4.یادم باشه توی تعطیلات به داداش بزرگه بگم یه کم فیزیک و ریاضی بهم د





رای ما واقعا چیه؟

درخواست حذف اطلاعات

طرف میاد تو تلویزیون به یکی از ک دای ریاست جمهوری تهمت میزنه یا  نه اصلا واقعیت رو میگه.....بعد اون یکی بهش فشار میاد...... میگه حالا که گفتی منم بگم که توام اینکارو کردی.....بعد از همه گل و بلبل تر اینه که قاضیی که تو قوه قضاییه کار میکنه میگه ما ماله کشیدیم رو کار فلانی به خاطر حرف تو.....بعد ماها خجسته میشینیم پای تلویزیون و ميخنديم به اینکه اینا چطور دایما رنگشون به قهوه ایی و قهوه ایی تر تبدیل میشه!!!! منتهی نمی بینیم قهوه ایی تر از همه ماییم که باید بین این اسکلها تازه انتخاب کنیم که کی بیاد این سری و چپاولمون کنه و بره!و ناچاریم که رای بدیم چون میترسیم که یواش یواش همین حق رای هم که داریم ازمون بگیرن!خو این سری تخم مرغتو میدی یا شتر! پ.ن: راستش هر چی قالیباف و و ریسی افشا اصلا برام تعجب برانگیز و هیجان انگیز نبود! جالبتر برام اینه اونی که تاییدیه اینا رو زده چی برده و چی گرفته





بیایید از حس های خوب زندگیمون حرف بزنیم ، باشه ؟! :)

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله مهربون :)حس خوب مث : +مث وقتی که میبینم هنوزم ع م بک گراند موبایلشه *_* +مث وقتایی که ساعت ها با آزاده و نرگس چرت و پرت میگیم و ميخنديم :) +مث آ شبهایی که از شدت خستگی دارم بیهوش میشم ولی از تلاشم راضیم :) +مث وقتایی که پی ام میده ! +مث وقتایی که فک میکنم به سال دیگه این موقع :) +مث وقتایی که داداشم با ذوق به دوستاش معرفیم میکنه و نورافکن روشن شده توی چشماشو موقع گفتنِ پزشکی میخونه رو میبینم ! +مث وقتایی که عمدا نمیخوام به حرفش گوش بدم و دوست دارم سر به سرش بذارم :) + مث خوردن یه لیوان آب انبه ی خنک و پر یخ ... +مث دعوت شدن به یه تئاتر ! +مث بیرون رفتن با نازنین و مهدیه و خندیدن تا سر حد مرگ ! + مث دوییدن های ا شب توی همین خیابون جلوی خونمون :) +مث دیدن با داداشم و زدن تو سر و کله ی همدیگه :)) +مث وقتایی که اون مانتو سفیده با شال صورتیه رو میپوشم :) +مث خوندن توضیحاتی که برام مین





سلام نسرینیم...

درخواست حذف اطلاعات

نسرینیم تا حالا به یه چیزی توجه کردی؟؟ آره به خنده هات... به نحوه خندیدنت که همه دنیای منه...خودتم میدونی دیوونه اون خنده هاتمو وقتی میخندی رسما از زمین کنده میشم و آروم میشم انگار تموم دنیا مال منه... یادته قول داده بودی با هیشکی بجز من نخندی... یادته گفتی همه خنده هامو نگه میدارم تا وقتی پیش توام برای تو بخندم...؟؟ خوب میدونی چه حالی میشدم وقتی میخندیدی... حالا میخوام اینو بگ که مطمئنم تا حالا بهش توجه نکرده بودی... اونم نحوه خندیدنته... توی طایفمون 5 نفر هستیم که مدل خندیدنمون یکیه... آره من تو بابات داداش من و رقیه... ما وقتی ميخنديم گونه هامون یه جوری جمع میشه و چهرمون یه ح ی پیدا میکنه که مخصوص ماست...فقط ما 5 نفر... فدای خنده هات بشم نفسیم... داغونم میکنه اون لحظات نسرینیم... الان کجایی چیکار میکنی... خنده هات مال منه نسرینیم ...میمیرم برای ی بجز من بخندی...بخدا می میرم منبع: http:





مشهد اومدن عشق...

درخواست حذف اطلاعات

hayat: علییییی، آقاااییی، پنجشنبه ساعت 6:35 دقیقه صبح... ... پنجشنبه میشود و من میرم راه آهن نیم ساعت قطار تاخیر داره، دلواپس میشم، تا اینکه سرم و میگیرم بالا و یک خانوم خیلی شیک و خوشگل و میبینم، با مامان و باباش از جلوم در میشن ولی متوجه من نمیشه، یک ساعت توی ایستگاه بودن، ملیکا من و میبینه گه گداری بهم نگاهی میندازیم و ميخنديم... بلند میشن که برن حرم. دنبالشون راه می افتم میرن به سمت پارکینگ راه آهن سوار یک 405 طوسی میشن و استارت میزنن منم سریع به اولین ماشینی که میبینم میگم من: دربست؟ راننده: کجا میخوای بری؟؟ من: اون 405 طوسی رو میبینی که الان زد دنده عقب؟؟ راننده: آره من: برو دنبال اون راننده: بشین که رفتیم... بالا ه میرسیم حرم میرم حرم میبینمش از نزدیک میرم به باباش میگم من: ببخشید رواق کجاست؟؟( اصلا وجود نداره ) باباش: نمیدونمممممم من: ببخشید خداحافظ... خیلی حس عجیبی داشتم الان ک





من خوب شدم بچه ها

درخواست حذف اطلاعات

امروز رفتم کلاس طراحی .  سر راهم نون هم گرفتم . ید هم شده تقزیبا جزء کارای من دیگه . سعی میکنم ازش لذت ببرم . حالم بهتره خدا را شکر.  تونستم امروز از کلاس لذت ببرم . تونستم که خوب باشم . تونستم کار کنم . حالم خوبه و حس سبکی دارم . خیلی دارم رو خودم تمرکز میکنم که کمتر شاکی و کمتر ناراحت بشم . حتی با خواهرم تو خونه حرف زدم و از هم دلجویی کردیم . لابلای حرفامون کلی از خوبی های زن داداش بزرگ گفتیم و بعد دلم هواش کرد و زنگ زدم کلی انرژی مثبت دادم و گرفتم . زن داداشم خیلی خوبه خیییییییلی.  بش ميخنديم میگیم ما خواهرشوهرهای خوبی هستیم که تو هم خوووبی.  اونم میگه آره من که همیشه میگم . باید چهره از مدل های زنده ، بکشم . یعنی بازم ی بشینه و من چهره ش طراحی کنم . کیف داره . دارم به آشتی و سلام به آقا هم فکر میکنم . منتظر یه فرصت مناسبم.  میدونم که ایشون هیچ وقت رو دور دوستی





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

خندیدن به ضرب ِ گلوله و استجاب دعای ِ کشور همسایه در بوسه های که به ازای هر ده عدد / دو تا رایگان میگیری... پای میز سیاست نشستیم و زیر/ میزی گرفتیم و پایتخت / پای تخت ها از یادمان رفت سیایست / شد با سایز هایی که دهان ما را میبست و ما در صف دستشویی / با درد های مشترک ایستادیم و یادمان رفت طناب ِ سیفون / به درد خودکشی نمی خورد دو دستی / خودمان را تاراج زدیم / امتیاز پخش زنده اش را به عرب ها فروختیم و خلیج را پس گرفتیم و جایش دختر صادر کردیم حالا نشسته ایم تا نخ هایمان را ببندند ... و خیمه شب بازی کنیم تا به اعتقادات ی / فشار نیاید ایمانتان اگر ستون بود که با تفنگ آبپاش زیر سوال نمی رفت گشت هایتان اگر برای امنیت بود / که بر گشت نمی خورد و روسری ها هر چقدر هم / سر به هوا بودند ...چشم های شما از راه راست / کج نمی شد همین روز هاست تیتر می زنید " در بسته بندی مجاز / موجود است " ما به هر سازی به ی





تنها دانشجویی پیام نور اسان رضوی از پیام نور فریمان

درخواست حذف اطلاعات

برگزاری اولین همایش چالش های زیست محیطی کشور از نگاه دانشجویی اولین همایش چالش های زیست محیطی کشور از نگاه دانشجویی در دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست فردوسی مشهد برگزار شد. این در حالی بود که تنها شرکت کننده در همایش از سوی پیام نور اسان رضوی جناب سجاد اسماعیلی بوده است. اولین همایش چالش های زیست محیطی کشور از نگاه دانشجویی با حضور فرشچی معاون سازمان حفاظت محیط زیست ایران، صالحی مدیر کل حفاظت محیط زیست اسان رضوی، یوسفی معاون فرهنگی فردوسی مشهد ، طباطبایی عضو هیات علمی و مسئول دفتر سبز فردوسی مشهد و دبیران انجمن های علمی و تشکل های دانشجویی حوزه محیط زیست سراسر کشور در دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست فردوسی مشهد برگزار شد. در این جلسه مشکلات زیست محیطی کشور مورد بررسی قرار گرفت و پیشنهاداتی نیز مطرح شد، همچنین در مورد فعالیت های سازمان محیط زیست در برنامه پنجم توسعه نیز گفتگو شد. در