رسانه
رسانه

نگردی :: جستجو



گر به ت برسی مست نگردی، مردی - بدر ج ی

درخواست حذف اطلاعات

گر به ت برسی مست نگردي، مردی گر به ذلت برسی پست نگردي، مردی اهل عـالم همه بازیچه دست هوسند گر تو بازیچه این دست نگردي، مردی گر بر سر نفس خود ی، مردی بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی مردی نبود فتاده را، پای زدن گر دست فتاده ای بگیری، مردی منبع: http://delphan. /





زهد

درخواست حذف اطلاعات

زهد ان است که برای ی که محبت دنیا را داشته باشد چه مومن باشد و چه کافر ارزشی و اهمیتی قایل نگردي. در دنیا پارسایی و زهد کن تا خداوند تو را دوست بدارد و از آنچه در دست مردم است بی نیازی و دوری کن تا مردم هم تو را دوست بدارند. دریا و آسمان مال توست به خاک بازی مپرداز...منبع: http://khodshenasiii. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شودسرفه هایم تازگی ها آن چنانی می شودانتظارت کار دارد دست چشمم می دهدرفته رفته عینکم ته استکانی می شودهرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولیخاطراتت پشت پلکم بایگانی می شودکوه طاقت هم که باشی عشق آبت می کندشانه های مرد عاشق استخوانی می شودگاه مثل بیژن و یوسف به چاهت می کشدگاه جسمت مثل عیسی آسمانی می شودشب به شب جنگ ست بین عقل من با عشق تونقش من هم این وسط پا در میانی می شودچشم و ابروی خشن از بس که می آید به توگاهی آدم عاشق نامهربانی می شودصفحه ای از دفترم را باد با خود برد و رفتداستان عشق ما فردا جهانی می شودبی تو اطرافم پر از ارواح سرگردان شدهبر نگردي شاعرت قطعن روانی می شودکار و بار آدم عاشق ندارد اعتبارمردنش هم مثل اشکش ناگهانی میشودمنبع: http://helma1090. /





داستانی آموزنده

درخواست حذف اطلاعات

عد خواهی یعقوب لیث صفار یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد؛ خوابش نبرد، غلامان را گفت: حتما به ی ظلم شده ؛ او را بی د. پس از کمی جست و جو؛ غلامان باز گشتند و گفتند: دادخواهی نیافتیم .اما سلطان را دوباره خواب نیامد؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل، از قصر بیرون شد؛در پشت قصر خود؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا: یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود؛ سلطان گفت: چه میگویی؟من یعقوبم و از پی تو آمده ام؛ بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور، زن من را مورد آزار و اذیت و قرار میدهد.سلطان گفت: اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد.شاه گفت : هرگاه آمد، مرا خبر کن؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت: هر زمان این مرد، مرا خواست؛ به من برسانیدش حتی اگر در باشم.شب بعد؛باز همان سرهنگ به خانه آن مرد بینوا رفت؛ مرد





داستانی آموزنده

درخواست حذف اطلاعات

عد خواهی یعقوب لیث صفار یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد؛ خوابش نبرد، غلامان را گفت: حتما به ی ظلم شده ؛ او را بی د. پس از کمی جست و جو؛ غلامان باز گشتند و گفتند: دادخواهی نیافتیم .اما سلطان را دوباره خواب نیامد؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل، از قصر بیرون شد؛در پشت قصر خود؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا: یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود؛ سلطان گفت: چه میگویی؟من یعقوبم و از پی تو آمده ام؛ بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور، زن من را مورد آزار و اذیت و قرار میدهد.سلطان گفت: اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد.شاه گفت : هرگاه آمد، مرا خبر کن؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت: هر زمان این مرد، مرا خواست؛ به من برسانیدش حتی اگر در باشم.شب بعد؛باز همان سرهنگ به خانه آن مرد بینوا رفت؛ مرد





بعد از عمری که گذشت

درخواست حذف اطلاعات

نمیدانم چرا برگشتم اینجا، حتی نمیدانم جرا رفتم از اینجا. شاید بودی تند خاطرات هم وادارم کرد برم هم وادارم کرد برگردم. این که بروی، برگردی، بمانی، بروی بر نگردي و هزار چیز دیگر از هر ی بر می آید. امروز هوا سرد است نه آنگونه که دیگر گرم نخوام شد، بالا ه روزی گرم میشوم. صرفن هوای حوصله ابری شده است. انگار همین دیروز بود ولی از آ ین نوشته هایم اینجا بیش از سال میگذرد.شاید اینجا جایی است که دوست دارم حرف بزنم، غر بزنم و بالا بیاورم. شاید هنوز اینجا امن ترین غار دنیا باید برایم...منبع: http://roozhayeroushan. /





بعد از عمری که گذشت

درخواست حذف اطلاعات

نمیدانم چرا برگشتم اینجا، حتی نمیدانم جرا رفتم از اینجا. شاید بودی تند خاطرات هم وادارم کرد برم هم وادارم کرد برگردم. این که بروی، برگردی، بمانی، بروی بر نگردي و هزار چیز دیگر از هر ی بر می آید. امروز هوا سرد است نه آنگونه که دیگر گرم نخوام شد، بالا ه روزی گرم میشوم. صرفن هوای حوصله ابری شده است. انگار همین دیروز بود ولی از آ ین نوشته هایم اینجا بیش از سال میگذرد.شاید اینجا جایی است که دوست دارم حرف بزنم، غر بزنم و بالا بیاورم. شاید هنوز اینجا امن ترین غار دنیا باید برایم...منبع: http://roozhayeroushan. /





الف.بامداد

درخواست حذف اطلاعات

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت . روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه یی ست وقلب برای زندگی بس است . روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آ ین حرف دنبال سخن نگردي. روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست تا من به خاطر آ ین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه یی ست تا کمترین سرود ، بوسه باشد . روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی ی ان شود . روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که دیگر نباشم...منبع: http://judijaja. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

داد انسان را خدا عقل و زبانی و دو گوش یعنی بِه ؛ کمتر بگوئی بیشتر باشی بگوش هست سخن مانند آب چون ریخت در جمعش نکوش این سخن بهتر که باشد هر زمان آویز گوش چونکه بینی جمع هستی در میان انجمن هر ی از هردری سر داده است داد سخن خویش را عالِم همی دانند و ی ر اهل فن باش در آن جمع تو ، فرزانه مردی تیزهوش هر سخن را گفتنش در هرمکان شایسته نیست گوشها تیزند و مردم را زبانها بسته نیست حرفها بسیار لیکن جز کمی بایسته نیست چون نمیدانی حقیقت ، بر سخنها دار گوش این جهان آوردگاه مردم نادان شده است جایگاه خود پرستان مسکن ان شده است خود پرستی یاوه گویی کیش نامردان شده است تا نگردي تو اسیر یاوه گوئی ها بهوش ب.ح.نوید.9/4/95.منبع: http://navidbh. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

داد انسان را خدا عقل و زبانی و دو گوش یعنی بِه ؛ کمتر بگوئی بیشتر باشی بگوش هست سخن مانند آب چون ریخت درجمعش مکوش این سخن بهتر که باشد هر زمان آویز گوش چونکه بینی جمع هستی در میان انجمن هر ی از هردری سر داده است داد سخن خویش را عالِم همی دانند و ی ر اهل فن باش در آن جمع تو ، فرزانه مردی تیزهوش هر سخن را گفتنش در هرمکان شایسته نیست گوشها تیزند و مردم را زبانها بسته نیست حرفها بسیار لیکن جز کمی بایسته نیست چون نمیدانی حقیقت ، بر سخنها دار گوش این جهان آوردگاه مردم نادان شده است جایگاه خود پرستان مسکن ان شده است خود پرستی یاوه گویی کیش نامردان شده است تا نگردي تو اسیر یاوه گوئی ها بهوش ب.ح.نوید.9/4/95.منبع: http://navidbh. /





خارج از حدشد شمار بیوه ها

درخواست حذف اطلاعات

خارج از حدشد شمار بیوه ها! چیست یاران ب و کار بیوه ها ؟! شدطلاق از حدبرون ای دوستان ! کشورماشد دیار بیوه ها ! این خبر آمد که: مَردی مُرده است داخل صف از فشار بیوه ها! بیشترازنشریات داخلی است هرکجایی انتشاربیوه ها ! خانمش درچشم او اخ می شود هر ی باشد کنار بیوه ها ! پیرمردان مریض و ی تشنه اند و دغدار بیوه ها ! داشت درمی رفت مردی بیوه باز! درخیابان از هوار بیوه ها ! فتح خواهد کرد ایران را یقین لشکرچنگیزوار بیوه ها! بیوه ای شد ی ششصدنفر! شد نماد و افتخاربیوه ها ! خودنمایی می کنددرکوچه ها درخیابانها، نوار بیوه ها! منشایی دارد به نام خون دل روی سرخ و چون انار بیوه ها ! دست پخت همسرخودرانخورد هر ی خوردا هاربیوه ها ! له نگردي ای رفیق نازنین ناگهان زیر قطاربیوه ها!منبع: http://hazll. /





مقدم جانانه

درخواست حذف اطلاعات

کشم بر دوش جان بار محبت با تن زارم پریشان خاطر و افسرده و محزون و بیمارم طبیب آمد به بالینم نماید چاره دردم نمی دانست من بیمار عشق و محو دیدارم به چشمم خیره شد نبض مرا بگرفت و با دقت بگفتا رنج و غم بسیار داری، من خبر دارم تو عاشق پیشه دلداده محزون و شیدائی بگفتم سعی منما تا شوی واقف به اسرارم بگفتا آزمایش کن ز قلب و خون و اعصابت بگفتم آزمایش کرده ام من، بی پرستارم پرستارِ دلم نیست، مجنونِ غمِ عشقم ندارد ارزشی این جسمِ زار و نقش و آثارم علاجی کن که آرامی ب رد، روحِ پر شورم دوائی ده که تسکینی بیابد، قلبِ غمخوارم مپرس از انقلابِ باطن و رنجِ فراوانم نگردي با خبر از سوز سازِ من ز گفتارم مپرس از سوزِ جان و هابِ این دل تنگم اسیرِ پنجه پُر قدرتِ آن عشقِ دلدارم سَر و جان را نثارِ مَقدمِ جانانه ام بلای عشق و اندوهِ محبت را یدارم منبع: http://saberkermani. /





افق روشن-شاملو

درخواست حذف اطلاعات

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای ست و قلب برای زند بس است روزی که معنـــــــای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آ ین حرف دنبال سخن نگردي روزی که آهنگ هر حرف، زند ست تا من به خـــــاطر آ ین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود، بوســـــه باشد روزی که تو بیایی، برای همیشــه بیایی و مهربانــــــــــــــی با زیبایــــــــــــــــی ی ان شود روزی که مــا دوباره برای کبوترهایمــــــــــان دانـــــــــه بریزیم و من آن روز را انتظـــــــار می کشم حتـــــی روزی کـــــه دیگر نباشم.. 6.3.95 منبع: http://m oudart. /





افق روشن-شاملو

درخواست حذف اطلاعات

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای ست و قلب برای زندگی بس است روزی که معنـــــــای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آ ین حرف دنبال سخن نگردي روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست تا من به خـــــاطر آ ین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود، بوســـــه باشد روزی که تو بیایی، برای همیشــه بیایی و مهربانــــــــــــــی با زیبایــــــــــــــــی ی ان شود روزی که مــا دوباره برای کبوترهایمــــــــــان دانـــــــــه بریزیم و من آن روز را انتظـــــــار می کشم حتـــــی روزی کـــــه دیگر نباشم.. 6.3.95 منبع: http://m oudart. /





کاریکلماتور های ابوالقاسم صلح جو ." پیرسوک "

درخواست حذف اطلاعات

1-برای بردن ما به"بهشت"، زندگیمان را"جهنّم" د! 2- هر روز خورشید "درمی آید"، چون پدرم! 3- تا خودش را گم می کرد، کارت ملّی می کشید! 4- با"زنگِ" گندم، نانوا از خواب پرید! 5- برای پافشاری روی حرف اش، پوتین ید! 6- سانتریفوژ ها برای"چرخیدن"، به زورخانه رفتند! 7- بازوان ان را در باشگاه آغوشت، پرورش می دهم! 8- وظیفه اش"حکم"می کرد، وقتی وجدان اش"دست"می داد! 9- هیج واژه ای روی پایش بند نمی شود، وقتی نام تو می آید! 10- سقوط را تجربه ، وقتی از چشمت افتادم! 11- جمعیّت دنیای من، دونفره است! 12- همیشه مغلوب دیکتاتوری آغوشت هستم! 13- حواس تنهایی ام را، یاد تو پرت می کند! 14- زمان"گذشته"و"حال"ام برای "آینده"ای بهتر، به زمان"شاه"مهاجرت د! 15- ظرف"برنجی"ام، ته دیگ گرفت! 16- گرسنه بودیم، باهم تلوتلوخوردیم! 17- دَم اش گرم بود، نَفَس اش شهید شد! 18- هلال ماهِ"رمضان"، تتو کرده بود! 19- از اینکه" تو"را بین این





کاریکلماتور های ابوالقاسم صلح جو ." پیرسوک "

درخواست حذف اطلاعات

1-برای بردن ما به"بهشت"، زندگیمان را"جهنّم" د! 2- هر روز خورشید "درمی آید"، چون پدرم! 3- تا خودش را گم می کرد، کارت ملّی می کشید! 4- با"زنگِ" گندم، نانوا از خواب پرید! 5- برای پافشاری روی حرف اش، پوتین ید! 6- سانتریفوژ ها برای"چرخیدن"، به زورخانه رفتند! 7- بازوان ان را در باشگاه آغوشت، پرورش می دهم! 8- وظیفه اش"حکم"می کرد، وقتی وجدان اش"دست"می داد! 9- هیج واژه ای روی پایش بند نمی شود، وقتی نام تو می آید! 10- سقوط را تجربه ، وقتی از چشمت افتادم! 11- جمعیّت دنیای من، دونفره است! 12- همیشه مغلوب دیکتاتوری آغوشت هستم! 13- حواس تنهایی ام را، یاد تو پرت می کند! 14- زمان"گذشته"و"حال"ام برای "آینده"ای بهتر، به زمان"شاه"مهاجرت د! 15- ظرف"برنجی"ام، ته دیگ گرفت! 16- گرسنه بودیم، باهم تلوتلوخوردیم! 17- دَم اش گرم بود، نَفَس اش شهید شد! 18- هلال ماهِ"رمضان"، تتو کرده بود! 19- از اینکه" تو"را بین این





رهبانیت و زهد در معنا :

درخواست حذف اطلاعات

زهد در اصل معنی لغوی یعنی بی میلی و بی رغبتی، زهد یعنی این که انسان از امور مورد طبع خودش برای مدتی دست بردارد .بعضی گمان دارند که زهد یعنی رو آوردن از کار دنیا به کار آ ت با عزلت و انزوا و رهبانیت و غار نشینی همانند همان رهبانیتی که در دنیای یت رایج بود[1].پس در اینجا باید فرق بین آندو "زهد – رهبانیت" مشخص گردد. رهبانیت وزهد در : رهبانیت بر ضد زند و ضد جامعه گرایی است و مست م کناره ری از خلق وب از مردم وسلب هر گونه مسئولیت و تعهد از خود است.زهد ی مست م انتخاب زند ساده و بی تکلف است وبه معنای پرهیز از تنعم و تجمل و لذت گرایی است. می فرماید:" لا رهبانیة فی ال "[2] رهبانیت در وجود ندارد.ازنظر کار دنیا و آ ت از هم منفک نیست و بهم واسطه است و دنیا مزرعه آ ت است.پس زهد بهره ری مادی از جهان واستفاده از لذتهای طبیعی و جسمانی نیست بلکه زهد مسیری است که نیاز به شناخت ارزشهای معنوی دارد و بدون شناخت





کبوتر

درخواست حذف اطلاعات

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کردو مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.روزی که کمترین سرودبوسه استو هر انسانبرای هر انسانبرادری است.روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای ستو قلب برای زند بس است. روزی که معنای هر سخن دوست داشتن استتا تو به خاطرآ ین حرف دنبال سخن نگردي. روزی که آهنگ هر حرف، زند ست تا من به خاطر، آ ین شعر، رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود، بوسه باشد.روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی ی ان شود.روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم…. و من آن روز را انتظار می کشم حتا روزیکه دیگر نباشم.منبع: http://adalatgomshodh. /





کبوتر

درخواست حذف اطلاعات

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کردو مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.روزی که کمترین سرودبوسه استو هر انسانبرای هر انسانبرادری است.روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای ستو قلب برای زندگی بس است. روزی که معنای هر سخن دوست داشتن استتا تو به خاطرآ ین حرف دنبال سخن نگردي. روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست تا من به خاطر، آ ین شعر، رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود، بوسه باشد.روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی ی ان شود.روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم…. و من آن روز را انتظار می کشم حتا روزیکه دیگر نباشم.منبع: http://adalatgomshodh. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

آب در دمای صد درجه سانتیگراد، می جوشد. این یک حقیقت مسلمه. ولی به نظرم اهمیت داره که دقت کنیم به اینکه، فلسفه ی به وجود اومدن دماسنج، و درجه و این چیزا، به خاطر جوش اومدن آب بوده! آب به دستور دماسنج، در 100 درجه به جوش نمیاد، بلکه دماسنج هست که به دستور آب و خاصیتش و دمای جوشش، اینطور ساخته و درجه بندی شده. داشتم مقدمه ی کتاب "موهبت کامل نبودن" از برنه براون را میخوندم، عبارت "است اج الگو از زندگی" توجهم را جلب کرد. فکر میکنم کار ما همینه، کار ما این نیست که به زندگی (یا حتی خودمون) دستور بدیم که طبق منطق ما پیش بره، شاید تنها و مهم ترین کاری که از دست ما برمیاد اینه که زندگی را (خودمون را) زیر نظر بگیریم و ازش یاد بگیریم، الگوها را است اج کنیم و خودمون را باهاش وفق بدیم (خودمون را کشف کنیم). +دوست دارم محکم تر و رسمی تر و لفظ قلم تر بنویسم، ولی نمیشه، خیلی سخته! و این برای منی که عمریست





متن ملاقات مولانا و شمس!

درخواست حذف اطلاعات

هر زمان نو می شود دنیا و مابی خبر از نو شدن اندر بقا پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی ستمصطفی فرمود دنیا ساعتی ست آزمودم، مرگ من در زندگی ستچون رهی زین زندگی، پایندگی ست کیستی تو… قطره ای از باده های آسماناین جهان زندان و ما زندانیان حفره کن زندان و خود را وارهانکیستی تو… آدمی مخفی ست در زیر زبان این زبان است بر درگاه جانکیستی تو… تیر پرّان بین و ناپیدا کمان جان ها پیدا و پنهان جانِ جانکیستی تو… رهنُمایم، همرهت باشم رفیق من قلاووزم در این راه دقیقکیستی تو… همدلی کن ای رفیق در عشق سلیمانی من همدم مرغانمهم عشق پری دارم، هم مرد پری خوانم هر که پری خو تر، در شیشه کنم زودتربرخوانم و افسونش حراقه بجنبانم هم ناطق و خاموشم، هم لوح خموشانمهم خونم و هم شیرم، هم طفلم و هم پیرم کیستم من؟ کیستم من؟ چیستم منتا نگردي پاکدل چون جبرئیل گرچه گنجی در نگنجی در جهانرخت بربند و برس در کاروان آدمی چون کشتی است و باد





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

یک زمان هایی که با تلفن های همراه فقط میشد پیغام هایی با تعداد کاراکتر محدود نوشت، از احوال هم با وبلاگ و گودر خبردار میشدیم. آن وقت هایی که هنوز نیامده بود و یاهو 360 هم آنقدری نبود که بشود قوت روزانه وبگردی های ما. از همان زمان ها آنالی اکبری را میشناختم. جامعه شناسی و مردم شناسی و از این رشته های باکلاس میخواند. بعدش ازدواج کرد. آن هم با ی که حتی فکرش را هم نمیکردی. بعد هم بچه دار شد. خب همه اینها بعید بود از دختری که دوست داشت به سرزمین عجایب سفر کند. قبل از "دروازه یکشنبه" یک مجموعه داستان کوتاه هم نوشته بود به اسم "کار من جادو است." که من هر دوی کتابها را بعد از این همه وقت و واسطه پسر اش و سر زدن به کتابفروشی های انقلاب، از انبار نشر چشمه پیدا . دروازه یکشنبه شبیه یک لیوان آب طالبی تگری وسط یک روز گرم تابستان توی خیابان های داغ است. هوا را خنک نمیکند. از تلخی های زندگی روزانه کم نمی





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا بغض کودک کودک بغض کرده بود با قدمهایی آروم پیش پدر رفت که داشت ش رو جمع میکرد ــ: بابایی نمیشه نری؟ ــ: نه بابا جان باید برم؟ چشماش پر اشک شد ... با ص لرزان گفت: بابا اگه بری دلم برات تنگ میشه ها پدر دست از کار کشید سرش رو روبه آسمان گرفت تا کودکش بغض مردانه اش را نبیند با ص آرام گفت: دل منم برات تنگ میشه ــ: بابا اگه بری گریه میکنما ایستاد پشتش را به کودکش کرد تا کودش اشکش را نبیند ... وار گفت: دختر بابایی میدونه اگه گریه کنه بابا دلش میگیره زهره که شاهد این گفت و گو بود دیگر طاقت نیاورد و از آنجا خارج شد به هال رفت روی زمین نشست و شروع به گریه کرد ــ: بابایی اگه بری دل منم میگیره ... ببین دل مامانم گرفته ــ: بابایی میدونی چند تا بچه مثل تو اونجا دلشون گرفته ... اگه من برم اونا خوشحال میشن ... تو که دوست نداری اونا ناراحت باشند؟ ــ: خوب باشه برو اما زود برگردیا کودکش را بغل کرد





بی گزند

درخواست حذف اطلاعات

عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه می خوانی؟ عجب حلوای قندی تو، بی گزندی تو عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی عجبتر از عجایبها، خبیر از جمله غایبها امان اندر نواییها، به تدبیر، و دوا دانی ز حد بیرون به شیرینی، چو عقل کل بره بینی ز بی خشمی و بی کینی، به غفران خدا مانی زهی حسن خدایانه، چراغ و شمع هر خانه زهی فرزانه، زهی خورشید ربانی زهی پربخش، این لنگان، زهی شادی دلتنگان همه شاهان چو سرهنگان غلامند، و توسلطانی به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان رد چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی یکی نیم جهان خندان، یکی نیم جهان گریان ازیرا شهد پیوندی، ازیرا زهر هجرانی دهان عشق می خندد، دو چشم عشق می گرید که حلوا سخت شیرینست و حلوای





بارداری طاووس

درخواست حذف اطلاعات

در یکی از معروفترین های جانور شناسی در هند تحقیقی صورت گرفت مبنی بر نحوه جفت گیری و تولید مثل طاووس . یک جفت طاووس را در قفس بزرگی قرار دادن و یک نگهبان نیز گذاشتند تا لحظه جفت گیری را ثبت کند . روزها گذشت و یک روز طاووس ماده تخم گذاشته بود . همگان در تعجب بودند . نگهبانان که به صورت شیفت بوده اند گفتند محاله : چون ما جفت گیری مشاهده نکردیم . مسئولین و دانشجویان تصمیم گرفتن که با دوربینهای پیشرفته این دو طاووس را کنترل کنند . شصت و یک روز گذشت ... هیچ جفت گیری مشاهده نشد ... ولی باز هم طاووس ماده تخم گذاشت . همه با تعجب به دنبال جواب این معما. طاووس هر شصت و یک روز میتواند یک تا سه تخم بگذارد .خبر پیچید ... تیم تحقیقاتی جانور شناسان از سراسر دنیا رفتند هند . همه اذعان داشتند که تا حالا جفتگیری طاووس را ندیده اند . تحقیقات پیچیده تر شد ولی بی فایده بود . بعد از یک سال جوانی از دانشجویان که





یادداشت "همسخنی با "مارتین هیدگر"

درخواست حذف اطلاعات

این یادداشت فشرده و موجز ابتدا در رو مه کیهان مورخ 3/6/1359 و سپس با تغییراتی در رو مه اطلاعات 5/6/1359 بچاپ رسیده است. با مقایسه این دو متن مشخص می شود در متن چاپ شده در اطلاعات بازنگری هائی نسبت به متن چاپ شده در کیهان صورت گرفته است. با این وجود این متن نیز دارای مشکلاتی است منجمله اینکه بنظر می رسد یک جمله در آن از قلم افتاده باشد. بهمین جهت در ذیل متنی ارائه میگردد که ب ایه متن اطلاعات و با استفاده از متن کیهان و تکرار برخی از مراجع ضمیر و برخی از سایر کلماتی که به قرینه حذف شده بوده اند (همه داخل{}) مجددا تنظیم و پاراگراف بندی شده است. در ادامه جهت رعایت امانت متنی آورده می شود که شامل هردو متن مزبور می گردد که در آن اضافات متن رو مه اطلاعات نسبت به متن مورخ رو مه کیهان داخل{} و اضافات متن کیهان نسبت به متن اطلاعات داخل ] [آورده شده و در مواردی که کلماتی جانشین کلمات دیگر شده هر دو م





فصل اولhome_سکوت8

درخواست حذف اطلاعات

حال_2016_( بارشیوم) جونگین:خب پس من باید از این دختره حرف بکشمو وبعد ترتیبشو بدم...بسیار خب مشکلی نیس.. پوشه رو به پسر برگردوند تعظیمی کردو روشو برگردوند که بره.. اما نمیتونستم بزارم اینطوری بره هرقدرم با خودم تکرار می که من کایم یه آدم جدی ومغرور ولی بازم من جونگین بودم ونمیتونستم ی رو از خودم رنجیده ببینم..اه مرده و ببرن کیم جونگین.. جونگین:هی بچه ..ممم..من..متاسفم..یکم تند رفتم پسر برگشتو لبخندی زد:من26 سالمه جونگین:جااانم؟؟0_0 پسر:گفتم من 26 سالمه بچه نیستم (وبا بغض ادامه داد)و..و..ه.هرزه هم نیستم.. از حرفایی که زده بودم خج میکشیدم من هیچی راجب این بچ..این پسره نمیدونستمو از پیش خود قضاوتش .. جونگین:اوه..پس هیونگمی..بهم بگو کای لازم نیس باهم رسمی باشیم..وخب برای اون موضوع..ممم..خب من چرتو پرت زیاد میگم..راستش تویه جورایی حقیقتو گفتی وحقیقتم همیشه تلخه..من..من هیچ وقت اینکاره نبودمو الا





شهادت زین العابدین علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

شهادت اسوه تقوا شهادت اسوه تقوی، شجاعت، کرامت، بزرگواری و تهجد، زینت پرستندگان و سیدساجدان و پیشوای عابدان، علی بن الحسین علیه السلام را به دوستداران آن حضرت و همه انسان های تسلیت می گوییم. امیدواریم با تلاش در راه آن حضرت پیروان شایسته ای برای آن همام باشیم. مظهر تقوا و شجاعت شهادت چهارمین ستاره درخشان آسمان ولایت و ت، بزرگ مرد میدان صبر و مقاومت و مظهر تقوا و شجاعت، حضرت زین العابدین، سیدالساجدین علیه السلام ، بر شیعیان و همه انی که در راه اعتلای ارزش های انسانی و الهی، تحمل مشقت می کنند و رنج ها و دردها را برخود هموار می کنند تسلیت می گوییم و از روح بزرگ آن عظیم الشان طلب کمک می کنیم. پیشوای عابدان شهادت چهارمین برگزیده الهی، سلاله پاک خدا صلی الله علیه و آله ، ذرّیه علی علیه السلام و زهرا علیهاالسلام و فرزند سیدال علیه السلام حضرت زین العابدین علیه السلام صابران و پیشوای عابدان را به ش





شهادت زین العابدین علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

شهادت اسوه تقوا شهادت اسوه تقوی، شجاعت، کرامت، بزرگواری و تهجد، زینت پرستندگان و سیدساجدان و پیشوای عابدان، علی بن الحسین علیه السلام را به دوستداران آن حضرت و همه انسان های تسلیت می گوییم. امیدواریم با تلاش در راه آن حضرت پیروان شایسته ای برای آن همام باشیم. مظهر تقوا و شجاعت شهادت چهارمین ستاره درخشان آسمان ولایت و ت، بزرگ مرد میدان صبر و مقاومت و مظهر تقوا و شجاعت، حضرت زین العابدین، سیدالساجدین علیه السلام ، بر شیعیان و همه انی که در راه اعتلای ارزش های انسانی و الهی، تحمل مشقت می کنند و رنج ها و دردها را برخود هموار می کنند تسلیت می گوییم و از روح بزرگ آن عظیم الشان طلب کمک می کنیم. پیشوای عابدان شهادت چهارمین برگزیده الهی، سلاله پاک خدا صلی الله علیه و آله ، ذرّیه علی علیه السلام و زهرا علیهاالسلام و فرزند سیدال علیه السلام حضرت زین العابدین علیه السلام صابران و پیشوای عابدان را به ش





سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله بخش سوم

درخواست حذف اطلاعات

سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله بخش سوم ) هر که به بازار رود و تحفه ای ب د و بردارد و برای عیال خود به خانه آورد چنان است که تصدّقی برای جمعی از فقرا برداشته و به ایشان رسانیده است. ) در بهشت درجه ای هست که به آن درجه نمی رسد مگر سه : عادل و ی که به خویشان احسان کند و صاحب عیالی که بر ج عیال و آزار ایشان صبر کند. ) جهاد کن در راه خدا که اگر کشته شوی نزد خدا زنده خواهی بود و روزی در بهشت خواهی یافت و اگر بمیری مزدت با خداست و اگر زنده برگردی از گناهان به در می آیی مانند روزی که از مادر متولد شده ای. ) هر فرزند نیکوکاری که از روی شفقت و مهربانی به سوی پدر و مادر نظر کند هر نگاه ی ثواب یک حج مقبول برای او نوشته شود. ) نگاه بر روی عالم عبادت است و نظر به سوی پدر و مادر از روی ترحم و مهربانی عبادت است. ) سه چیز است که حافظه را زیاد می کند و دردهای بدن را می برد: کُندر خوائیدن و مسواک و قرآن





سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله بخش سوم

درخواست حذف اطلاعات

سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله بخش سوم ) هر که به بازار رود و تحفه ای ب د و بردارد و برای عیال خود به خانه آورد چنان است که تصدّقی برای جمعی از فقرا برداشته و به ایشان رسانیده است. ) در بهشت درجه ای هست که به آن درجه نمی رسد مگر سه : عادل و ی که به خویشان احسان کند و صاحب عیالی که بر ج عیال و آزار ایشان صبر کند. ) جهاد کن در راه خدا که اگر کشته شوی نزد خدا زنده خواهی بود و روزی در بهشت خواهی یافت و اگر بمیری مزدت با خداست و اگر زنده برگردی از گناهان به در می آیی مانند روزی که از مادر متولد شده ای. ) هر فرزند نیکوکاری که از روی شفقت و مهربانی به سوی پدر و مادر نظر کند هر نگاه ی ثواب یک حج مقبول برای او نوشته شود. ) نگاه بر روی عالم عبادت است و نظر به سوی پدر و مادر از روی ترحم و مهربانی عبادت است. ) سه چیز است که حافظه را زیاد می کند و دردهای بدن را می برد: کُندر خوائیدن و مسواک و قرآن





خواجه نصیرالدین طوسی

درخواست حذف اطلاعات

نگاهی به آرای خواجه نصیرالدین طوسی محمدرضا مرادی طادی چکیده این پژوهش به آرا و شه های خواجه نصیرالدین طوسی فیلسوف،متکلم،منجم و حکیم پرآوازۀ شیعه در قرن هفتم هجری پرداخته است.رویکرد این پژوهش توصیفی-تحلیلی بوده است امّا با این حال تلاش داشته که تا حدّ ممکن پیوست ها و گسست ها را در شۀ خواجه نشان دهد و وجوهات نوآیینی را برجسته کند که در شۀ او وجود داشته است. ساختار این پژوهش بر چهار حوزۀ شۀ خواجه تمرکز کرده است و کوشیده تا این چهار حوزه را بر محوریت دو رکن بنیادینِ اوضاع -اجتماعی خاص قرن هفتم از یک سو و شخصیت بدیع و نوآور خواجه از سویی دیگر سازماندهی کند. چهار بخشی که مدّنظر این پژوهش بوده است نخست کلام و شه های کلامی خواجه بوده است که با بازتدوین شاخصی که خواجه از آنها ارائه کرده است توانسته است به یکی از نظام های منسجم شۀ کلامی در تمدن ی تبدیل شود.در این بخش نیم نگاهی نیز به نس





خواجه نصیرالدین طوسی

درخواست حذف اطلاعات

نگاهی به آرای خواجه نصیرالدین طوسی محمدرضا مرادی طادی چکیده این پژوهش به آرا و شه های خواجه نصیرالدین طوسی فیلسوف،متکلم،منجم و حکیم پرآوازۀ شیعه در قرن هفتم هجری پرداخته است.رویکرد این پژوهش توصیفی-تحلیلی بوده است امّا با این حال تلاش داشته که تا حدّ ممکن پیوست ها و گسست ها را در شۀ خواجه نشان دهد و وجوهات نوآیینی را برجسته کند که در شۀ او وجود داشته است. ساختار این پژوهش بر چهار حوزۀ شۀ خواجه تمرکز کرده است و کوشیده تا این چهار حوزه را بر محوریت دو رکن بنیادینِ اوضاع -اجتماعی خاص قرن هفتم از یک سو و شخصیت بدیع و نوآور خواجه از سویی دیگر سازماندهی کند. چهار بخشی که مدّنظر این پژوهش بوده است نخست کلام و شه های کلامی خواجه بوده است که با بازتدوین شاخصی که خواجه از آنها ارائه کرده است توانسته است به یکی از نظام های منسجم شۀ کلامی در تمدن ی تبدیل شود.در این بخش نیم نگاهی نیز به نس