رسانه
رسانه

نگردی :: جستجو



این نیز بگذرد-داستان کوتاه

درخواست حذف اطلاعات

ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﻔﺸﻬﺎیﺮﺍﻧﻘﻤﺖ ﺑﻪ ﺩﻮﺍﺭ ﺧﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺴﺖ. ﻧﺰﺩﺶ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺍ ﻪ ﺧﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﺎﻩ ﺮﺩﻡ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ :"ﺍﻦ ﻫﻢ ﻣﺬﺭﺩ"ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﺮﺳﺪﻡﻔﺖ: ﺍﻦ ﺩﺳﺖ ﺧﻂ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ. ﻨﺪﺳﺎﻝ ﺶ ﺩﺭ ﺍﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﺰﻡ ﻣﻔﺮﻭﺧﺘﻢ..........ﺣﺎﻝ ﺻﺎﺣﺐ ﻨﺪﻦ ﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ .ﺮﺳﺪﻡ: ﺲ ﺮﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﻨﺠﺎﺑﺮﺸﺘ؟ﻔﺖ: ﺁﻣﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺎﺯ ﺑﻨﻮﺴﻢ :"ﺍﻦ ﻫﻢ ﻣﺬﺭﺩ" گر به ت برسی، مست نگردي مردی،گر به ذلت برسی، پست نگردي مردی،اهل عالم همه بازیچه دست هوسند،گر تو بازیچه این دست نگردي مردی...





زهد

درخواست حذف اطلاعات

زهد ان است که برای ی که محبت دنیا را داشته باشد چه مومن باشد و چه کافر ارزشی و اهمیتی قایل نگردي. در دنیا پارسایی و زهد کن تا خداوند تو را دوست بدارد و از آنچه در دست مردم است بی نیازی و دوری کن تا مردم هم تو را دوست بدارند. دریا و آسمان مال توست به خاک بازی مپرداز...منبع: http://khodshenasiii. /





حکایتی زیبا

درخواست حذف اطلاعات

سلطان محمود غزنوی شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ، غلامان را گفت : حتما به .. ی ظلم شده ؛ او را بی .. د. پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا : سلطان محمود هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛ سلطان گفت : چه میگویی؟من محمودم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و .. قرار میدهد .سلطان گفت : اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد .شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت : هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در .. باشم . شب بعد ؛با





زهد

درخواست حذف اطلاعات

زهد ان است که برای ی که محبت دنیا را داشته باشد چه مومن باشد و چه کافر ارزشی و اهمیتی قایل نگردي. در دنیا پارسایی و زهد کن تا خداوند تو را دوست بدارد و از آنچه در دست مردم است بی نیازی و دوری کن تا مردم هم تو را دوست بدارند. دریا و آسمان مال توست به خاک بازی مپرداز...منبع: http://khodshenasiii. /





داستانی آموزنده

درخواست حذف اطلاعات

عد خواهی یعقوب لیث صفار یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد؛ خوابش نبرد، غلامان را گفت: حتما به ی ظلم شده ؛ او را بی د. پس از کمی جست و جو؛ غلامان باز گشتند و گفتند: دادخواهی نیافتیم .اما سلطان را دوباره خواب نیامد؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل، از قصر بیرون شد؛در پشت قصر خود؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا: یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود؛ سلطان گفت: چه میگویی؟من یعقوبم و از پی تو آمده ام؛ بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور، زن من را مورد آزار و اذیت و قرار میدهد.سلطان گفت: اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد.شاه گفت : هرگاه آمد، مرا خبر کن؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت: هر زمان این مرد، مرا خواست؛ به من برسانیدش حتی اگر در باشم.شب بعد؛باز همان سرهنگ به خانه آن مرد بینوا رفت؛ مرد





داستانی آموزنده

درخواست حذف اطلاعات

عد خواهی یعقوب لیث صفار یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد؛ خوابش نبرد، غلامان را گفت: حتما به ی ظلم شده ؛ او را بی د. پس از کمی جست و جو؛ غلامان باز گشتند و گفتند: دادخواهی نیافتیم .اما سلطان را دوباره خواب نیامد؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل، از قصر بیرون شد؛در پشت قصر خود؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا: یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود؛ سلطان گفت: چه میگویی؟من یعقوبم و از پی تو آمده ام؛ بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور، زن من را مورد آزار و اذیت و قرار میدهد.سلطان گفت: اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد.شاه گفت : هرگاه آمد، مرا خبر کن؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت: هر زمان این مرد، مرا خواست؛ به من برسانیدش حتی اگر در باشم.شب بعد؛باز همان سرهنگ به خانه آن مرد بینوا رفت؛ مرد





داستان کوتاه

درخواست حذف اطلاعات

⚡️گر به ت برسی مست نگردي مردی⚡️ایاز، غلام شاه محمود غزنوی (پادشاه ایران) در آغاز چوپان بود. وقتی در دربار سلطان محمود به مقام و منصب تی رسید، چارق و پوستین دوران فقر و غلامی خود را به دیوار اتاقش آویزان کرده بود و هر روز صبح اول به آن اتاق می رفت و به آن ها نگاه می کرد و از بدبختی و فقر خود یاد می آورد و سپس به دربار می رفت. او قفل سنگینی بر در اتاق می بست.درباریان حسود که به او بدبین بودند. خیال د که ایاز در این اتاق گنج و پول پنهان کرده و به هیچ نشان نمی دهد. به شاه خبر دادند که ایاز طلاهای دربار را در اتاقی برای خودش جمع و پنهان می کند. سلطان می دانست که ایاز مرد وفادار و درستکاری است. اما گفت: وقتی ایاز در اتاقش نباشد، بروید و همه طلاها و پول ها را برای خود بردارید.نیمه شب، سی نفر با مشعل های روشن در د





ای سال برنگردی بری دیگه بر نگردی

درخواست حذف اطلاعات

ان شالله سال نوی همگی جدید باشه. نیت و به نیت همه تون یک فال حافظ زدم. تقدیم به همه دوستام.





یعقوب لیث صفاری

درخواست حذف اطلاعات

یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ، غلامان را گفت : حتما به ی ظلم شده ؛ او را بی د. پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم . اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛ در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا : یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛ سلطان گفت : چه میگویی؟ من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار قرار میدهد ! سلطان گفت : اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد . شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت : هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در باشم . شب بعد ؛ باز همان م





ببخشید

درخواست حذف اطلاعات

به جرم قتل آورده بودنش شاید 19 سال داشت پسر خوبی به نظر می اومد اما کمی تند بود یک بار هم آتش تندی او نصیب من شد اما من اهل مدارا بودم نمی خواستم به گرگ بودن خودمان عادت کنیم صدایش من به جای دیگه شدم، ان شاء الله اگه دوباره اومدم، اینجا نباشی ان شاء الله بری دیگه بر نگردي خیلی آروم شروع کرد به صحبت بابت اون روز ببخشید نیازی به عذرخواهی نیست بالا ه پیش میاد نه، من نباید داد می زدم گاهی تظاهر به خوب بودن هم ارزشمند است هم قلب تو را نسبت به دیگران و هم قلب دیگران را نسبت به تو نرم می کند به قول حضرت چه بسا ی که ادای اهل حلم در می آورد و به زودی از آنان می گردد





پرواز

درخواست حذف اطلاعات

یک صبح بهاری که خورشید رخ نوغنچه ها را ناز می کرد کنار پرچین بلند یک باغ بر شاخه درخت سنجدی پیر در قفس را گشودم بایقین در نگاهش حیرت و تردید چشمی به من و نظری به آسمان داشت وجودش از هوای مسرور گشت پرید بر درختی چابک و تند  پنداشتم پرواز را برده از یاد از ه نی با من این همه سال پر گشود و باغ را دور زد تمرینی برای گریز از بند دسته ای پرنده پرشور و سر مست از فراز باغ می گذشتند آن دم چه دیدوچه شنید در آن هیاهو نگریست من و قفس را یک آن به فوج باشکوه آنان پیوست در نگاهش شکر بود وعشق پرواز شوق و لذت من بیش از او که باز نگشت به قفس دیگر بار بدرود پرنده خوش رنگ و نوا پرواز کن که چونان هوا موهبت خالق است در میان ما پروازکن و قفس را مبر ازخاطر تا دگر بار گرفتار نگردي در آن قفس را ش تم به نیت این تا یک قفس کم کنم از روی زمین   بهرام ی .





بهترین دوست

درخواست حذف اطلاعات

بهترین دوست ی را گویندبشناساند راهراه نیک را از بدبشناساند راهتا نگردي گمراهونیافتی درچاهبهترین دوست ی را گوینددست ری باشددر گرفتاری وغمنه فقط در شادیورنه در شادی فراوان است دوستدوستی نیست همچونجاده یکطرفهدر مسیر دوستیجاده یکطرفهآ ش بمبست استبی گمان زود به پایان برسددوست خوب را بشناسوبه اوعشق بورزگر بخواهی که به دوستی تداوم بخشیآنچنان باش که ایشان باشدتاکه وی هم نظرش این باشدبهترین دوست تویی منبع: http://tafrihatejame. /





الف.بامداد

درخواست حذف اطلاعات

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت . روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه یی ست وقلب برای زندگی بس است . روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آ .. ین حرف دنبال سخن نگردي. روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست تا من به خاطر آ .. ین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه یی ست تا کمترین سرود ، بوسه باشد . روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی ی .. ان شود . روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که دیگر نباشم...منبع: http://judijaja. .. /





دریای درون

درخواست حذف اطلاعات

با وجوده اینکه به شدت سرم شلوغه، اما ترجیح دادم یه کم فکر کنم! پر فکری بود... اما به قول آبجی خانوم جان، دادگاه اجازه بده، مگه خدا اجازه داده؟ یادمه تو کلاس اخلاق حرفه ای هم کلی راجع به #اتونازی صحبت شد. تا زمان هست، پرواز را بیاموز تا در بیکران ابدیت، حیران نگردي! برای دوست داشتن و عشق ورزی نیازی به دلیل نیست ✅ایمانِ منِ که روش زندگیم رو تعیین می کنه! اما برای اون، روش زندگیشِ که ایمانشو تعیین می کنه... #دیالوگ_پر_معنای # #دریای_درون #the_sea_inside





به یاد توکای مقدس که می تواند شبکه اجتماعی خودش را انتخاب کند پس بیشتر هست!

درخواست حذف اطلاعات

شما قیمه نذری ظهر عاشورا رو که بزنی کافیه! تا جون داشته باشی بعد آروغش تو 22 بهمن از بری انقلاب و حنجره ات رو با تکرار شعارهای مرگ آفرین کنی و پیاده دوباره از انقلاب گز کنی تا و حواست باشه احیانا تو مغزت دنبال ارتباطی بین این دو تا کلمه نگردي! بعدشم می رسی به روز انتخابات که باید بری پای صندوق های رأی و پُرشون کنی و مهرهای توی شناسنامه ات رو بشمری که کامل باشه تا یه وقت اگه خدای نکرده جایی استخدامی بود بهشون بگی من فرزند این آب و خاکم! من قیمه خوردم، آروغ زدم، رفتم و رأی دادم؛ پس هستم! ادامه مطلب





حکایت+یوسف و زلیخا

درخواست حذف اطلاعات

چون زلیخا یوسف را به زندان  بازداشت.غلامش را گفت:پنجاه چوب بر او زند آن چنان که آهش را از دور بتوان شنید. آن غلام چون روی یوسف را بدید، دل به این کار یاریش نداد. پس پوستینی بر او انداخت و چوب را بر او می نواخت و با هر ضربه یوسف ناله ای می کرد. چون زلیخا ناله های یوسف را شنید از غلام خواست تا سخت تر بنوازد. غلام گفت: ای یوسف چون کار من تمام شود و زلیخا بر تو نظر اندازد بیشک مرا توبیخ کند که هیچ زخمی بر تو نیست. پس رخصت فرما تا ضربه ای به حقیقت بر تو زنم. پس چون یوسف تن کرد ولوله ای در هفت آسمان افتاد. غلام دست خود بلند کرد و سخت چوبی بر او زد که در خاکش افکند.چون زلیخا این بار آه یوسف را شنید گفت: بس، که این آه از جایگاه بود پیش از این آن آه ها ناچیز بود و این آه از صاحب درد بود. گر بود در ماتمی صد نوحه گر آه صاحب درد را باشد اثر تا نگردي مرد صاحب درد، تو در صف مردا





تا نیست نگردی، ره هستت ندهند ........

درخواست حذف اطلاعات

  تا نیست نگردي، ره هستت ندهنداین مرتبه با همت پستت ندهند چون شمع قرار سوختن گر ندهیسر رشتهٔ روشنی به دستت ندهند  شیخ بهایی 





مقدم جانانه

درخواست حذف اطلاعات

کشم بر دوش جان بار محبت با تن زارم پریشان خاطر و افسرده و محزون و بیمارم طبیب آمد به بالینم نماید چاره دردم نمی دانست من بیمار عشق و محو دیدارم به چشمم خیره شد نبض مرا بگرفت و با دقت بگفتا رنج و غم بسیار داری، من خبر دارم تو عاشق پیشه دلداده محزون و شیدائی بگفتم سعی منما تا شوی واقف به اسرارم بگفتا آزمایش کن ز قلب و خون و اعصابت بگفتم آزمایش کرده ام من، بی پرستارم پرستارِ دلم نیست، مجنونِ غمِ عشقم ندارد ارزشی این جسمِ زار و نقش و آثارم علاجی کن که آرامی ب رد، روحِ پر شورم دوائی ده که تسکینی بیابد، قلبِ غمخوارم مپرس از انقلابِ باطن و رنجِ فراوانم نگردي با خبر از سوز سازِ من ز گفتارم مپرس از سوزِ جان و هابِ این دل تنگم اسیرِ پنجه پُر قدرتِ آن عشقِ دلدارم سَر و جان را نثارِ مَقدمِ جانانه ام بلای عشق و اندوهِ محبت را یدارم منبع: http://saberkermani. /





خالصانه

درخواست حذف اطلاعات

باتو این راه سختو پیمودم تو نبودی محال بود این اوج کشتی من ش ت بی طوفان ساختم از توهماتم موج لحظه هایی که مرگ با من بود زندگی رو طناب من کردی بهترین روزها تو عشق من خالصانه اب من کردی من و ساحل شدیم همسایه در سکوتی عمیق و معنا دار منو دادی به ساحل و رفتی کار تو لطف بود یا آزار؟؟ حالا روزا شبیه شب هامه بر نگردي همینه احساسم منو ساحل چه نسبتی داریم؟ زندگی بی تو مردنه واسم





زمستان، عاشق تر از پاییز

درخواست حذف اطلاعات

میگن پاییر فصل عاشقیه ولی انگار امسال زمستون عاشق تره! اون از دلش ک لرزید... اینم از حرارت و تب داغش که گرمای تابستونه، و حالا هم این اشکای بهاریش! + هوا خوبه توهم خوبی منم بهتر شدم انگار + هوا خوبه ولی این خوب بودن دلهره آوره! این آرامش قبل طوفانه! هوا خوبه ولی هیچی سر جاش نیست! زمستون فصل برفه! وقتی اول زمستون هوا بهاری باشه آدم نگران حال زمستون میشه:/ + دوباره میخوای ریسک کنی ولی مثل قبل بازم جلوتو نمیگیرم.... فقط نگران همین عقب می ایستم و دعا میکنم بهترین اتفاق برات بیفته... انگار زمستون شما هم از پاییز عاشق تره! + بزرگترین درد اینه ک دنبال گمشده های زندگیت نگردي... این ینی خیلی بیخود و بی جهتی! خیلی!!





* شهید عشق *

درخواست حذف اطلاعات

بسمک یا شهید ************ علیه السلام فرمود: « مَن عَشِقَ و عَفّ و ماتَ، ماتَ شهیداً» ______________________________ بدان ای عزیز که اگر جذبه ای از جذبات عشق حق تعالی در صورتی از صور وی، تو را مجذوب خود کرد و دل و دین تو را درگیر خود ساخت، به آیین کتمان درآیی و لباس اختفا به تن کنی تا از آن جام طهورِ حبّ مطلق بنوشانندت و بی اختیار، از جمیع خلق منقطع گردی. لیکن بدان که این جذبه ابتدای سلوک عشق است و آغاز سیر عاشقی. نهایت این سیر، مسافتی بی انتهاست و می بایست زبان ب اختفا داری و استتار و پوشیدگی اسرار از نامحرمان طریق، ا امی است. سرّ عشق را از غیر اهلش باز دار که بس مقدس سرّی است و هر آلوده دامانی را نشاید ک وارد وادی پر رمز و راز عشق و عاشقی گردد. بدان ای عزیز هش دار که ملوّن به لون و رنگ معشوق نگردي و هنگام جماع و هم آغوشی و هم بستری معنوی و با مظاهرش، عفت و عصمت خاصه ی آن تجلی و مظهر را





تذکر و تلنگر

درخواست حذف اطلاعات

می گفت: پدر و مادر ها بابت کاری که برای فرزندان شان انجام می دهند، منت نمی گذارند. اما، ممکن است گاهی به خاطر رفتار های داغون کنندۀ جوان ها، عصبانی شوند و لحن کلامشان کمی تغییر کند و حتی ممکن است گاهی خدمات شان را هم به رخ آنها بکشند، که برای فرزند جنبۀ تنبّه و انذار دارد. ولی یقین دارم که حرف های آن ها، فقط از باب تذکّر و تلنگر است. معلم فرهیخته ای هم داشتیم که می گفت: اگر منت پدر و مادر را برنت د، خواسته یا ناخواسته زیر بار منت دیگران خُرد و خمیر می شوید. دلیلش هم این بود که می گفت: خدا برای پدر، ولایت قائل است و مادر، حق بسیار بزرگی به گردن فرزند دارد. بنابراین، یادآوری زحمات و خدماتی که انجام داده اند، از روی تنبّه و تحذیر است، نه از روی عداوت و تحقیر. تا صاحب فرزند نگردي، نتوان یافت در عالـم ایـجاد، حقوق پدری را این روزها، متأسفانه روابط بین دختر و پسر ها با پدر و مادرها، کمی





قطعه و خاطره

درخواست حذف اطلاعات

بهانه رفتن از پروین یعقوبی ۳۰شهریور ۹۵عزیز ! حرف دلم زیاد است ولی دیگر نگران نباش که به تو تکیه کنم فقط دوست داشتنت را،از سالی به سال دیگر،جابه جا می کنم،انگار دانش آموزی ام که مشق اش رادر دفتری تازه پاکنویس می کند. جابه جا می کنم : صدای تورا،عطرتو را،پیام های تو را.و هدیه های تو را،می آویزمشان به کمد سال جدیدو اقامت دائمی در قلبم رابه تو میدهم...چون در چنین روزی خدا دلم را با کلام تو گره زد به سرنوشتم اگر بودی خدا خواسته و اگر برای دیگری هستی خدا می خواهد لابد،اما هیچ گاه در تصورم نمی گنجد که بتوانم باور کنم نیستی .عشقم مال من ست و قلبم ی نمی تواند آن را بکشد یا ب رد یا خاموش کند .رفتنت را با هر شکلی که مدیریت کنی عشق مرا که نمی توانی! بزار چشم های من تا ابد روی این صفحه بماند و بچرخد و بی رنگ شود که شاید دوباره آن پیام های آشنای تو بیاید و من با لبخند شیرینی به خواب بروم و صبح بیدار شوم





مگه دروغه؟؟؟

درخواست حذف اطلاعات

عش یعنی:وقتے با اون هیکلش که از من بزرگ تر با اون قدش ڪ از من بلند تر ڪ وقتی وامیسته رو ب روم من در مقابلش ڪوچولوام با جذبه ی مردونش اخم ڪنصداشو بلند ڪنهبگه:چررررررا این ڪارو ڪرد مگہ نگفتم بدون من حق ندارے هیچ غلطے بڪنیمگہ نگفتمبا هر ی نگردي تو همه چی از من اجازه ب ری خبر مرگ مگہ نگفتم هر کی نگات کرد بگووو .. مگه نگفتم کاری میکنی قبلش بهم بگو هــــــــــــــــــــابا توام مگه نگفته بــــــــــــــــــــودم؟؟با ڪلی دعوامن اشک تو چشام جمع شه بغض کنم اون بیادبا تمام اعصاب خور با غروره مردون بگه صورتتو ببینم…تو که میدونی طاقت دیدن اشکاتو ندارم گریه نکن بعد با مکث بگاه حالا حتما باید بگم تو زند منی نفس منی مال خودمی منبع: http://baron8. /





عشق من...

درخواست حذف اطلاعات

به خاطرت دوباره چشمانم شده خیس خودت میدونی که برام،از خودمم مهم تری ببخش که هرشب از تو فکر و خیالم میگذری ببخش اگه هر جا میری دلم برات شور میزنه تا بر نگردي پیش من دلواپسی مال منه ببخش اگه هر دفعه من تو آشتی پیش قدم میشم ببخش که میلرزه دلم وقتی سرت رو شونمه وقتی تو را میبینم نگام همش سمت تو هست تموم آرزوی من دیدن لبخند تو هست اگه دلت را میزنه حرفهای پر محبتم دلخور نشو از دست من بزن به پای قلبم صحبت رفتن که میشه بی اعتنایی میکنم ببخش اگه محبتو از تو گ .. میکنم وقتی دلت میگیره من به بودنم شک میکنم هر شب تو رویای منی چیکار کنم؟دوستت دارم خودم میفهمم عزیزم که واسه من دلواپسی وقتی میبینی چشام بارونی شده چه مهربون میشی مهربونم تو دلت خیلی مهربونه دلت پر سادگیه بازم هر جور حساب کنم تو از من خیلی بهتری دلت ش .. ت فدات شم با اشکام اون دل مهربونت را تعمیر میکنم منبع: http://golnar76. .. /





پیفام سروش!

درخواست حذف اطلاعات

«پیوست 4 شماره پنجم» (گفت و گوی بین دو نفر) نشریه ... نشریه ... خبرای تازه !!!! ۱:خبرای تازه؟؟؟؟ ۲:سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش ۱:چه مژده ای؟ ۲:چه گویمت که به میخانه دوش مست و اب سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست! ۱:کارش چیه؟ ۲:لطف الهی د کار خویش مژده ی رحمت برساند سروش ۱:آهان همون پیغام رسان ایرانی؟ برو بابا ۲:در راه عشق وسوسه ی اهرمن بسی است پیش آی و گوش دل به پیغام سروش کن ۱:استفاده ش چه فایده ای داره؟ ۲:بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب نوید داد که عام است فیض رحمت او ۱:یکم مبالغه نمیکنی؟ ۲:مکن به چشم حقارت نگاه بر من مست که نیست معصیت و زهد بی مشیت او ۱:خب کیفیتشون خوب نیست. ۲:بجز ثنای جلالش مساز ورد ضمیر که هست گوش دلش محرم پیام سروش ۱:اصلا چه اجباریه؟برای کی؟ مگه واجبه؟ ۲:نمی کند دل من میل زهد و توبه ولی به نام خواجه بکوشیم و فر ت او ۱:من با همون غیر ایرانیش کارم





افق روشن-شاملو

درخواست حذف اطلاعات

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای ست و قلب برای زندگی بس است روزی که معنـــــــای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آ ین حرف دنبال سخن نگردي روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست تا من به خـــــاطر آ ین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود، بوســـــه باشد روزی که تو بیایی، برای همیشــه بیایی و مهربانــــــــــــــی با زیبایــــــــــــــــی ی ان شود روزی که مــا دوباره برای کبوترهایمــــــــــان دانـــــــــه بریزیم و من آن روز را انتظـــــــار می کشم حتـــــی روزی کـــــه دیگر نباشم.. 6.3.95 منبع: http://m oudart. /





کاریکلماتور های ابوالقاسم صلح جو ." پیرسوک "

درخواست حذف اطلاعات

1-برای بردن ما به"بهشت"، زندگیمان را"جهنّم" د! 2- هر روز خورشید "درمی آید"، چون پدرم! 3- تا خودش را گم می کرد، کارت ملّی می کشید! 4- با"زنگِ" گندم، نانوا از خواب پرید! 5- برای پافشاری روی حرف اش، پوتین ید! 6- سانتریفوژ ها برای"چرخیدن"، به زورخانه رفتند! 7- بازوان ان را در باشگاه آغوشت، پرورش می دهم! 8- وظیفه اش"حکم"می کرد، وقتی وجدان اش"دست"می داد! 9- هیج واژه ای روی پایش بند نمی شود، وقتی نام تو می آید! 10- سقوط را تجربه ، وقتی از چشمت افتادم! 11- جمعیّت دنیای من، دونفره است! 12- همیشه مغلوب دیکتاتوری آغوشت هستم! 13- حواس تنهایی ام را، یاد تو پرت می کند! 14- زمان"گذشته"و"حال"ام برای "آینده"ای بهتر، به زمان"شاه"مهاجرت د! 15- ظرف"برنجی"ام، ته دیگ گرفت! 16- گرسنه بودیم، باهم تلوتلوخوردیم! 17- دَم اش گرم بود، نَفَس اش شهید شد! 18- هلال ماهِ"رمضان"، تتو کرده بود! 19- از اینکه" تو"را بین این





همه دنیا رو نمی خوام بابایی تو رو می خوام...

درخواست حذف اطلاعات

فاطمه ثنا دختر شهید دار ؛ همه دنیا رو نمی خوام بابایی تو رو می خوام... فاطمه ثنا؛ دختر دردانه بابا دلتنگ او شده. این دختر ناز و دوست داشتنی تازه به دنیا آمده بود که بابا م ع حرم شد و چهار ساله بود که بابای خوبش شهید شد. فاطمه ثنا می گوید: بابای من شهید شده و رفته بهشت. او یک شعر زیبا را با کمک مامان حفظ کرده تا برای بابا بخواند. آ مادر به او گفته که بابا عاشق شیرین زبانی های دخترش بوده. فاطمه برای بابا شعر می خواند و بابا از پشت قاب شیشه ای به دخترش لبخند می زند. سن من کمه ولی خیلی چیزا سرم می شه.... می دونم رفتی که بر نگردي، بی نشون بودی... بابایی تو بهترین بابای این زمون بودی... رفتی آسمونی شی تنگه الان دلم برات... عاشق خدا بودی زندگی دادی تو دادی برا همین... دنیا خیلی کوچیکه برا ی که با خداست... ی که اهل خداست از همه آدما جداست... تو گرفتی کف دستت جون تو چه همتی... کی داره یه همچی شجاع





دلم تنگ است بانو با که گویم

درخواست حذف اطلاعات

    دلم  تنگ است  بانو  با که  گویم بگو  درمان  درد م  از که   جویم ؟   علاج  درد من  یک  بوسه ی  توست بیا چون گل تو را هردم ببویم   به  دور از ساقی   چشمان  مستت خماری  می کشم  بش ت  سبویم   نبود  یکدم   دلم   فارغ   زیادت همیشه  بوده  وصلت آرزویم   عنان  از من  ربوده   اشک  چشمم به  دورازتو  بگو  من چون  نمویم ؟   زسوز ام  آتش گرفت  دل زساز  ناله  رفته   آبرویم   چو بلبل  کز پی  گل  نغمه  خواند غزل  خوانان  تو را  در جستجویم   همه  درد من  و تو از ج  است بیا  بانوی من &nbs





هوار هوار

درخواست حذف اطلاعات

هوار  هوار شُر شُر      اوُ    در  اومه.گندمی  تُکنوج بزی    و   جَرُو مه.هرچی  بَنُشتم  که  بیای  نگردي.دیه  منی  حوصله  دی  ،  سَرو مه.آلبالو  باغ  مُندا     جوانه  کُردیه.مورچانه  دیواری    بُن  لانه  کُردیه.نهره  بزی  همسایهاما  آقام.غازیقای  آشه  بُهانه  کُردیه .دریم  میشیمسیزدهَ  به  دَر  کنیم.آش بَپِچیمخوشی  رَ  باور  کنیم .توُ      دِنییمجوز  دار  باغی  شاخه.تش  و  کلهجای  سماور  کنیم.هیچ جاهوای  طالقان  نُداره.تنورُشیخوشمُزه  نان  نُداره.بَپُرسیَمهر کی





کبوتر

درخواست حذف اطلاعات

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کردو مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.روزی که کمترین سرودبوسه استو هر انسانبرای هر انسانبرادری است.روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای ستو قلب برای زند بس است. روزی که معنای هر سخن دوست داشتن استتا تو به خاطرآ ین حرف دنبال سخن نگردي. روزی که آهنگ هر حرف، زند ست تا من به خاطر، آ ین شعر، رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود، بوسه باشد.روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی ی ان شود.روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم…. و من آن روز را انتظار می کشم حتا روزیکه دیگر نباشم.منبع: http://adalatgomshodh. /





خانه ی دل

درخواست حذف اطلاعات

بِشنواِستین میگن ان شاءالله دِلتی خانه پیله باشه؟! بحضیان این دنیای زندگیشانی خانه پیلییَه بحضیان ماشینِشان ، بحضیان اُطاقشان ، بحضیان دی دُماغِشان ، بحضیان دی رختانِشانی جیف، بحضیان شولاشان بحضیان ویلاشان ، بحضیان فامیلشان. امبا پیلادل کم پیدا میگردَه.. خیلیان حسرت میخورُن به نُداری و کوچیکه خانه و نُداشتا نِشان امبا این طُمان یه باردی نگردي بینُن دِلشانی خانه چِندی میاَرزه ، این طُمانی نِیاه نُکردَن بینُن کیه میشا خانه دِلشانی میان جا هَدان.... دِلتانی خانه رَ بسپارین به صاحب خانُش .. خُدا خودُش خجیر دِلدارَه..... دِلتانی خانه آباد روز و روزگارتان خوش ارسالی از: سیدمجید سیدعلیخانی (روستای سنگبن طالقان) منتشر شده در کانال طالقانیها





یک داستان قدیمی

درخواست حذف اطلاعات

در گذشته افرادی زیادی همچون بهلول و ملا نصرالدین به عنوان اسطوره ی ادبی و شاید شخصیت هایی که با زبان طنز حرفها و نکات کلیدی خودرا در جامعه اعلام می .. د. مانند چنین افرادی در .. ا و مناطق کوچک ودور افتاده زندگی می .. د که بدلیل دوری از پایتخت و یا قدرت گمنام باقی می ماندند . البته شاید به شهرت افراد فوق الذکر نبوده اند. اما لازم است در این وبلاگ گاها نامی از چنین افرادی برده شود تا همشهریان ویا حتی نسل جدید با انها آشنا شوند.یکی از این افراد شاعری عاشق در قطب آباد بنام صادق بوده که به شغل قص .. مشغول بوده وبه صادق قصاب مشهور بوده این فرد در جوانی عاشق دختری عشایر میشودکه بدلایلی به هم نمی رسند شرح ماجرا ازاین قرار بوده که صنوبر معشوقه صادق روزی از جهرم به سمت قطب آباد وبه سمت مخک در حرکت بوده که صادق عاشق یکدفعه به صنوبر که همراه با فردی بنام صیاد که با او ازدواج کرده بر خورد میکنه و یکدفع





آهنگ جدید محمد علیزاده با نام خدانگهدار

درخواست حذف اطلاعات

آهنگ محمد علیزاده به نام خدانگهدار (از آلبوم گفتم نرو) با بالاترین کیفیت new by mohammad alizadeh called khoda negahdar ترانه: مهرزاد خانی ؛ آهنگسازی: محمد علیزاده ؛ تنظیم, می و مستر: میلاد تر     آهنگ جدید محمد علیزاده با آهنگ جدید محمد علیزاده در دو کیفیت متفاوت از نسل موزیک     متن آهنگ محمد علیزاده با نام خدانگهدار   دارم بهت میگم دوست دارم برای آ ین بارخدانگهدار خدانگهدارتو کار تازه ای نگردي این نقابو دیگه بردارمثل همیشه شبیه هر بارتو باورت نشد من هرچی گفتم هرچی غصه خوردمنفهمیدی من برات میمردمکجای زندگیم کنار تو شبیه زندگی بوددلم باهات بود دلت با کی بودحسِ من ادامه داره حالمون بده دوبارهوقتی گفتم تا ته خط ته ندارهتو منو یادت نمیره نه که نخوای نه نمیشهرفتی این کارا رو کردی خب که چی شه ن





. ایرانی تو از نژاد پاک آریایی هستی

درخواست حذف اطلاعات

نخستین سخن چون گشایش کنم . . جهان آفرین را ستایش کنم  ایرانی  تو از نژاد پاک آریایی هستی  یعقوب لیث صفاری یعقوب لیث شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ، غلامان را گفت : حتما به ی ظلم شده ؛ او را بی د . پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد    داد خواهی نیافتیم اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل  از قصر بیرون شد .  در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدای من . یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش این چنین ستم می شود سلطان گفت : چه میگویی؟ من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست ؟   آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور   زن من را مورد آزار و اذیت  قرار میدهد !! . سلطان گفت : اکنون کجاست ؟ مرد گفت شاید   رفته باشد





متن ملاقات مولانا و شمس!

درخواست حذف اطلاعات

هر زمان نو می شود دنیا و مابی خبر از نو شدن اندر بقا پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی ستمصطفی فرمود دنیا ساعتی ست آزمودم، مرگ من در زندگی ستچون رهی زین زندگی، پایندگی ست کیستی تو… قطره ای از باده های آسماناین جهان زندان و ما زندانیان حفره کن زندان و خود را وارهانکیستی تو… آدمی مخفی ست در زیر زبان این زبان است بر درگاه جانکیستی تو… تیر پرّان بین و ناپیدا کمان جان ها پیدا و پنهان جانِ جانکیستی تو… رهنُمایم، همرهت باشم رفیق من قلاووزم در این راه دقیقکیستی تو… همدلی کن ای رفیق در عشق سلیمانی من همدم مرغانمهم عشق پری دارم، هم مرد پری خوانم هر که پری خو تر، در شیشه کنم زودتربرخوانم و افسونش حراقه بجنبانم هم ناطق و خاموشم، هم لوح خموشانمهم خونم و هم شیرم، هم طفلم و هم پیرم کیستم من؟ کیستم من؟ چیستم منتا نگردي پاکدل چون جبرئیل گرچه گنجی در نگنجی در جهانرخت بربند و برس در کاروان آدمی چون کشتی است و باد





یک عدد یقه تنگ

درخواست حذف اطلاعات

از یقه‌های تنگ می‌ترسم، می‌نالم...یقه تنگ یعنی من از خفقان، از حبس نفس توی وحشت دارم...یقه تنگ یعنی اینکه زود ترش کنی و بلند شوی که برای همیشه بروی که بروی ولی دوست داشتن اطرافیانت با سماجت مانع رفتنت شود...یقه تنگ یعنی وقتی از ما پرسیدند ساعت چند است؟ بگوییم: ساعت...؟ چرا باید بدانم ساعت چند است...یقه تنگ یعنی دنبال هیچ نقطه اشتراکی نگردي چون همیشه سر سوزن‌ها توی تفاهمات گم می‌شوند، یعنی یک چراغ قرمز جلوی دهانت، یعنی اصولاً شما مخالفید ولی اعتراض نمی‌کنید، یعنی از دیوار صدا درآید ولی از شما نه...یقه تنگ یعنی " کتاب آدم‌های غایب" *       پی‌نوشت: یقه تنگ یعنی نیستی...یعنی اینکه به هر طریقی با پی‌نوشت‌ها، به متن‌های بی‌ربط سنجاقت کنم چون فقط می‌خواهم نفس بکشم   *کتاب آدم‌های غایب: نام کت نوشته تقی مدرس





شعر ترکی و فارسی خطبه ی حضرت زینب(س)

درخواست حذف اطلاعات

وقت اولدی او وقتی که شامه اسرا گلدی اوغلی ئولن لر باشلاردا قرا گلدی اهل حرم مولا دوتموشدی عزا گلدی بیر طشت طلا ایچره شاه گلدی هر چند فقط سردی اما گنه سروردی بیر عالمه دی بو وارث حیدردی سس سالدی او نالانلار احوالی پریشانلار فریاد چکور جانلار «لبیک حسین لبیک» --- پیک دم سالار صحرای بلا زینب اذن آلدی یندن دوردی ایاقا زینب بیر خطبه ی ارزنده قیلدی اولارا زینب سس گلدی سمالردن احسن سنه یا زینب الحق که سن اعلم سن اسراریمه محرم سن دلداریمه مرهم سن زهرایِ مجسم سن بانوی حرم زینب پاک و محترم زینب سسلندی او دم زینب «لبیک حسین لبیک» --- یابن الطلقا! هرگز آسوده نگردي تو با زاده ی زهرای مرضیه چه کردی تو آلوده ی دهری تو آلوده ی دردی تو با ذات خداوندی دائم به نبردی تو پیروز و محقق ما اولاد موفق ما آیینه ی مطلق ما قربانی برحق ما این گشته دم احرار همناله ی با ابرار فریاد چکور جانلار &l





آهنگ جدید محمد علیزاده با نام خدانگهدار

درخواست حذف اطلاعات

آهنگ محمد علیزاده به نام خدانگهدار (از آلبوم گفتم نرو) با بالاترین کیفیت new by mohammad alizadeh called khoda negahdarترانه: مهرزاد خانی ؛ آهنگسازی: محمد علیزاده ؛ تنظیم, می و مستر: میلاد تر    آهنگ جدید محمد علیزاده با آهنگ جدید محمد علیزاده در دو کیفیت متفاوت از نسل موزیک متن آهنگ محمد علیزاده با نام خدانگهدار دارم بهت میگم دوست دارم برای آ ین بارخدانگهدار خدانگهدارتو کار تازه ای نگردي این نقابو دیگه بردارمثل همیشه شبیه هر بارتو باورت نشد من هرچی گفتم هرچی غصه خوردمنفهمیدی من برات میمردمکجای زندگیم کنار تو شبیه زندگی بوددلم باهات بود دلت با کی بودحسِ من ادامه داره حالمون بده دوبارهوقتی گفتم تا ته خط ته ندارهتو منو یادت نمیره نه که نخوای نه نمیشهرفتی این کارا رو کردی خب که چی شهنوازشم کن این دقیقه