رسانه
رسانه

همکلاسی های 95 :: جستجو



مجازات برای دانشجویی که همکلاسی اش را کشت

درخواست حذف اطلاعات

رکنا: یک دانشجوی چینی به جرم قتل عمد همکلاسي خود به مرگ محکوم شد.





پدرونه

درخواست حذف اطلاعات

میلاد علی مبارکروز مرد مبارک.( مخصوصا تمام آقایونی که لطف میکنند و به این خونه سر میزنند و تمام خانم هايی که از هر مردی مردترند.)روز پدر مبارک.( آقای ، آقا و همه ی باباهايی که اینجا رو میخونید).همکلاسي صبح رفته سر خاک پدر. الان هم احتمالا رفته به پدربزرگش سر بزنه.منم که دورم و نمیتونم برای فاتحه به پدر خودم یا پدر همکلاسي سر بزنم.همکلاسي هم که دم دستم نیست.فقط امیدوارم دختر همکلاسي یه تبریک به باباش بگه.  خوب اون که بچه است و تو عالم خودشه. مادر و اطرافیانش باید بهش یاد بدند.  خیلی سخته تو این وضعیت که هر صفحه ای رو باز میکنی دم از روز پدر میزنند، یه دختر داشته باشی که یادش نباشه روز پدر رو بهت تبریک بگه.البته امیدوارم که اینجوری نشه.





هردانش آموز یک همکلاسی آسمانی

درخواست حذف اطلاعات

درنخستین روز از دهه ی فجر، طرح همکلاسي آسمانی برگزار شد.





اخبار نیم روزی

درخواست حذف اطلاعات

خبر خوب اینکه از شر همکلاسي ها و هم مدرسه ای هاي چوغولی و اب زیر کاه مدرسه خلاص شدیم. خبر بد هم اینه که همون همکلاسي هاي و هم مدرسه ای هاي بزرگ شدن و حالا میرن سر کار.





شبیه شدگی

درخواست حذف اطلاعات

-چه قدر همه همکلاسي ها فرق ! +آره همه فرق ولی همه شبیه هم شدن! (از مکالمه دو خانوم میانسال در کافه کتاب بعد دیدن همکلاسي هاي قدیمیشون)





‫همکلاسی هایی که ربات هستند ( )

درخواست حذف اطلاعات

همکلاسي هاي جدید دانش آموزان، با توجه به پیشرفت فناوری و نیازهاي به روز شده حوزه آموزش، احتمالا ربات هايی خواهند بود که به دست آنها ساخته می شود.





قتل یک دانش آموز سراوانی توسط همکلاسی اش

درخواست حذف اطلاعات

رئیس اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان گفت: یکی از دانش آموزان هنرستانی در شهر سراوان صبح امروز در درگیری دو نفره با چاقوی همکلاسي خود به قتل رسید.





حمله وحشیانه دختر جوان با چاقو به همکلاسی اش +

درخواست حذف اطلاعات

یک دختر جوان با چاقو چندین ضربه به قفسه همکلاسي خود وارد کرد؛ صحنه ای که آن توسط یکی از دختران کالج به ثبت رسیده است.





شکایت همکلاسی سابق اوباما علیه ترامپ

درخواست حذف اطلاعات

یک همکلاسي دوران رئیس جمهوری سابق دعوی قضایی را علیه دونالد ترامپ به جریان انداخته است.





چارچوب

درخواست حذف اطلاعات

یکی از همکلاسي هاي پسرم بهم پی ام داده و بخاطر رفتار امروزم در مقابل یکی دیگه از همکلاسي هامون که اون هم پسره تشکر کرده و البته تبریک گفته بخاطر شخصیتم!راستش من فکر نمی بقیه ی همکلاسي ها بخصوص این اکیپی که الان یکیشون بهم پی ام داده اتفاق رو دیده و متوجه شده باشن برام جالب بود که بچه ها انقدر حواسشون به همه چیز هست ! جو کلاسمون خیلی خیلی صمیمیه و هیچ حد و مرزی نداره.وقتی میگم هیچ حد و مرزی واااقعا هیچی در نظر بگیرید! روابط صمیمی که نمیتونید متوجه شید کی به کیه!! و خب من امروز خیلی ریز و بی سر و صدا میخواستم خودم رو از اون جمع جدا کنم که گویا اکثر بچه ها متوجه شدن





خوشبختی

درخواست حذف اطلاعات

دیروز عالی بود. خوش گذشت. یه زن و شوهر که نه سال از من کوچیکترند و پانزده سال از همکلاسي.همکار که قدیم ترها از کارمندهاي همکلاسي بود، اونقدر از همکلاسي تعریف کرد که من ته دلم شرمنده شدم بابت بعضی چیزهايی که بیخودی ازشون ناراحت میشم. خانمش یه خانم به تمام عیار. صبور و مهربون و شیرین. واقعا لذت بردم از اینکه چند ساعتی رو کنارشون گذروندم. وقتی میبینم دو نفر تا این حد با هم جور هستند و همدیگر رو درک میکنند، لذت میبرم. همکلاسي خسته بود. بعد از ناهار چشماش حس قرمز شده بود و خوابش میومد. به زور فرستادیمش توی اتاق تا یه چرتی بزنه.  بعد خودمون سه تایی نشستیم به صحبت .و من چقدر چیز یاد گرفتم. صبوری، آرامش، همدلی....دیدم یه زن چقدر میتونه به شوهرش آرامش بده. چقدر میتونه یه خونه رو تبدیل کنه به امن ترین جای دنیا.خدایا کمکم کن که من هم بتونم خونه ای بسازم پر از امنیت و آرامش و صفا.





تب

درخواست حذف اطلاعات

دیروز تب داشتم. خسته بودم. حالم اصلا خوب نبود. شب بی خودی به همکلاسي گیر دادم. به آینده. مشکلات پیش رو. افکار سیاه و منفی اومده بود سراغم و نمیتونستم هیچ چیز خوبی در آینده تصور کنم.من بودم و سیاهی و تنهايی و تبی که در اون میسوختم.دائم فکر می اگر با همکلاسي ازدواج کنم و اتفاقی براش بیفته، اونوقت باید چه کار کنم؟!یه عالمه مشکل. یه عالمه بدهی.همسر سابق همکلاسي که دنبال باقی مهریه اش اومده.دخترش و مادرش.....و من تنها.دنیایی از اضطراب و ترس از آینده ای نامعلوم اومده بود سراغم.با همکلاسي که حرف میزدم ناگهان تبدیل شدم به یه گوله اشک.اونقدر حالم بد شد که مجبور شدم گوشی رو قطع کنم.فقط اشک میریختم.اونقدر گریه تا خوابم برد.صبح هم از ساعت چهار بیدار شدم. با ذهنی کلافه و روحی خسته.پ.ن. خدایا من سپاسگزار تمام داده ها و نداده هاتم ولی خواهش میکنم این ترس ها و افکار منفی رو از من دور کن. ممنون.





که خسته ی دو عالم منم

درخواست حذف اطلاعات

unknown. همکلاسي 1 همکلاسي 2 ورودی جدید1 ورودی مهمان 5 نمیشناسم 1 i dont know 2 aaaaa aa a aaaaaaaaa aaaq aaaaaaaaaak لیست بالا ،چشمه ای از مخاطبای گوشی منه،که هربار زنگ زدن من حوصله نداشتم به اسم سیو کنم یا زنگ زدن من نمیدونستم کیه،سیو ع تلگرامشونو ببینم بشناسم. به یک نفر با حوصله نیاز دارم ،بیاد اسمای اینا رو با نام و نام خانوادگی بطور مرتب در گوشی من ذخیره کنه.





جوینده یابنده ست ...

درخواست حذف اطلاعات

من توی دوره تحصیلم خیلی مناطق درس خوندم و مدرسه عوض ...طبیعتا اون موقع ها مثل الان نبود که همه موبایل داشته باشن و بعدها با هم در تماس بمونن. چند وقتی میشه که توی اینستاگرام دنبال دوست ها و همکلاسي هاي قدیمی م میگردم و تا الان هیچکدوم رو پیدا ن :/ چند وقت پیش خواهر یکی از همکلاسي هام رو پیدا ، انگار زیاد به اینستا سر نمیزد واسه همین همچنان منتظر بودم دایرکت رو چک کنه . ب خیلی اتفاقی پسر همسایه شون رو پیدا و همین باعث شد یکی از دوستای دوره راهنمایی م رو هم پیدا کنم :))) بماند که پسره کلا زندگی نامه مون رو کشید بیرون تا شماره دوستم رو بهم بده ولی در کل به هدفم رسیدم =)))سین ، دوستم ، میگه بزرگ شدی ، عوض شدی . ولی خودش هنوزم همون شکلیه ، همونجوری مثل قبل . اینطور که پیداست از بین همه همکلاسي ها فقط من متاهلم :/





شب یلدا

درخواست حذف اطلاعات

ب قرار بود مادرشوهرجان و ی بزرگ همکلاسي برای شب نشین بیان خونه ی ما. من از صبح کارهام رو انجام دادم. همراه کپلچه کیک پختیم. خونه رو مرتب . ساعت سه و نیم همکلاسي اومد و ناهار خوردیم و من رفتم دوش بگیرم.  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]





شب یلدا

درخواست حذف اطلاعات

ب قرار بود مادرشوهرجان و ی بزرگ همکلاسي برای شب نشین بیان خونه ی ما. من از صبح کارهام رو انجام دادم. همراه کپلچه کیک پختیم. خونه رو مرتب . ساعت سه و نیم همکلاسي اومد و ناهار خوردیم و من رفتم دوش بگیرم.  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]





یکی برای دو نفر

درخواست حذف اطلاعات

یک حقیقتی وجود دارد و آن هم اینکه ادبیات خوانده باید با ادبیات خوانده ازدواج کند؛ اگر درصد بالایی از شعر و کلمه در خون هردوشان بتپد. المپیاد یکی از همکلاسي ها، همسر المپیاد یکی دیگر از همکلاسي ها بود؛ یک چیز جالب در نگاه به کتابخانه و کتاب هاشان که جلب توجه می کرد، وجود دو تا از خیلی کتاب هاست تا سال ازدواجشان.





برنامه "بازگشت همکلاسی" با محوریت شهید"سپهر" پخش می شود

درخواست حذف اطلاعات

کارگردان برنامه" از آسمان گفت: برنامه ازآسمان با عنوان "بازگشت همکلاسي ویژه شهید" حسین سپهر" از ی مفقودالجسداستان همدان پخش می شود.





شهریور 1395

درخواست حذف اطلاعات

گفتم نکند که بی حواسی م غفلت ز هوای همکلاسي م یک وقت ببینمش و از روی غرض رفتار کج تلخ م همکلاسي هاي گلم شهریور آ ین دختر آقتاب هم به نیمه هاي عمر خود رسیده ( به قول اینا هستن یه چیزایی میگن هیچ نمیفهمه) به قول رامبد شاد باشید همین منبع: http://dam1385. /





در خانه

درخواست حذف اطلاعات

دیروز همراه با کپلچه و مادرشوهر جان رفتیم خونه ی بزرگه ی همکلاسي. خیلی هم خوش گذشت! امروز از صبح خونه بودیم. من و همکلاسي صبح خونه تمیز کردیم و کپلچه هم کارتون تماشا کرد و رفت. بعد از نهار من و کپلچه دسر موز شکلاتی درست کردیم و گوشت چرخ کردیم(من گوشتها رو  مینداختم داخل چرخ گوشت و کپلچه دسته ی مخصوص فروبردن گوشت رو داخل ورودی چرخ فرو میکرد. در انتها هم من گوشتهارو داخل زیپ کیپ ریختم و کپلچه صافش کرد) بعد هم من قورمه سبزی برا شام پختم که فردا ناهار هم با خودش ببره و  کپلچه رو مه دیواری زبانش رو درست کرد. پنجاه کیلو آلبالو رو با هم تماشا کردیم و بعد من و همکلاسي مسابقه ی هرکی دیرتر بخنده برنده است رو بازی کردیم و کپلچه هم شد داور و اونقدر خندید که نگو و نپرس! منم از خنده هاي اون خنده ام میگرفت و هی میباختم. در انتها براش یه عالمه سوال ریاضی طرح . اون مشغول حل شد و من مشغول کتا





و اما عشق

درخواست حذف اطلاعات

توی قطارم و دارم برمیگردم ولایت غربت.با همکلاسي صبح رفتیم و صبحانه خوردیم. بعد رفتیم بازار طلافروشا و حلقه هامون رو یدیم. تا حلقه من رو کوچیک کنند و حلقه همکلاسي رو بزرگ کنند رفتیم یه سر کوچه مروی و بعد بازار رضا و بالا ه رفتیم حلقه ها رو تحویل گرفتیم و برای ناهار از اونجایی که مسلم و شرف الدین خیلی شلوغ بودند رفتیم رستوران شمشیری و یه ناهار فرد اعلا صرف کردیم و بعد رفتیم  فردوسی تا من کت چرم ب م که از هیچی خوشم نیومد. از اونجا رفتیم چرچیل و کادوی تولد همکلاسي (کت ) رو براش یدم. بعد رفتیم ولیعصر و از اونجا هم هفت تیر  و اونجا یه پ وی سرمه ای یدم و بعد هم برگشتیم راه آهن و الان هم که توی قطار سوارم.همکلاسي میگه به خواهرک ع حلقه رو نشون میدی؟ بهش گفتم هیچی رو بهشون نمیگم و نشون نمیدم تا روز عقد.تو دلم میگم: بذار فکر کنند که تو منو نمیگیری.حلقه ها تو کیفمه. بهش گفتم پیش تو باشن. گفت





انسانیت به این میگن مهربان ترین همکلاسی دنیا

درخواست حذف اطلاعات

انسانیت به این میگن مهربان ترین همکلاسي دنیا دانش آموز چینی هر روز دوستش را تا مدرسه کول می کند و بهترین دوست برای همکلاسي اش است. او این کار را سه سال است که انجام می دهد. الان درست سه سال است که جی جوی 18 ساله هر روز همکلاسي ناتوانش را بر پشت خود سوار می کند و به مدرسه می برد. دوستش از دیستروفی (تحلیل) عضلانی رنج می برد؛ بیماری که بیشتر در کشور چین شایع است و منجر به ضعف شدید عضلانی شده بطوری که عضلات بدن به مرور تحلیل می روند و نهايتا با کاهش طول عمر بیمارانی همچون ژانگ چی نوزده ساله همراه است. این دو دوست بزودی از هم جدا می شوند، چراکه به کالج هاي متفاوتی می روند و ژانگ چی مجبور می شود به خود متکی شود در حال حاضر، جی دست کم دویست روز در سال با دوست خود همسفر است و ژانگ حتی وعده غذایی روزانه اش را نیز هر روز با خود می آورد. اما این تعهد چیزی فراتر از یک رابطه دوستانه است: جی جو و ژا





روزانه

درخواست حذف اطلاعات

میدونید خنده دار ترین چیز دنیا چیه؟اینکه تو یه تصمیم قاطع میگیری و بعد ناگهان در چند لحظه تمام معادلات موجود که براساس اونها تصمیم گرفتی بهم میخورند!****همکلاسي ازم در مورد برخورد با کپلچه پرسید! اینکه چطور باید در مورد یک قضیه باهاش برخورد کنه!از اینکه با من م کرد حس خوبی بهم دست داد!****مادر همکلاسي ب ازش پرسیده چجوری و کی باید بریم شمال! چی باید بگیم! مطمئنی دخترت رو قبول میکنه!و من فهمیدم یکی از ترس هاي مادر همکلاسي اینه که همکلاسي ازدواج کنه و مادر کپلچه، بچه رو بده به همکلاسي و من با بچه کنار نیام و اون(یعنی مادر همکلاسي) مجبور باشه از کپلچه نگهداری کنه! الان کاملا درکش میکنم. پیرزن میترسه و حق داره. خودم هم ترسیدم. سازگاری با یه دختربچه ی ده ساله که دائما توسط مادرش و خونواده تحت نفوذه خیلی سخته! مخصوصا که بچه هاي  الان خیلی لجباز هستند. خدا به دادم برسه!****امروز  تع





هم_کلاسی

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه برگه رو میدم و میام بیرونهمکلاسيم با خنده رو به میگه : « هر کی که خوب نشه این [...] نمره کاملو میگیره! »قبل از اینکه واکنشی نشون بده میگم :« حرفاشو جدی نگیرید ، داره خودشو توجیه میکنه ! »..میایم بیرون و همکلاسيم مشغول احوال پرسی با یه خانم میشهمیبینم همکلاسي دیگه م علامت میده به سمتش برم . اونم از کیفیت سوالا و عمل می پرسه و من براش تعریف میکنم ...همکلاسي قبلیم بهمون میرسه و با من هم قدم میشهراه میریم و من همزمان با شروع قدم هام دو تا ضربه کوچیک به پام میزنمهمکلاسيم با مهربونی ازم می پرسه : « زانوت درد می کنه ؟ »جواب میدم نه ؛ یه مشکل [دیگه] دارم .و اون دیگه نمیپرسه ...همکلاسي تو چه می دونی من چقد آشفته م؟





هم_کلاسی

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه برگه رو میدم و میام بیرونهمکلاسيم با خنده رو به میگه : « هر کی که خوب نشه این [...] نمره کاملو میگیره! »قبل از اینکه واکنشی نشون بده میگم :« حرفاشو جدی نگیرید ، داره خودشو توجیه میکنه ! »..میایم بیرون و همکلاسيم مشغول احوال پرسی با یه خانم میشهمیبینم همکلاسي دیگه م علامت میده به سمتش برم . اونم از کیفیت سوالا و عمل می پرسه و من براش تعریف میکنم ...همکلاسي قبلیم بهمون میرسه و با من هم قدم میشهراه میریم و من همزمان با شروع قدم هام دو تا ضربه کوچیک به پام میزنمهمکلاسيم با مهربونی ازم می پرسه : « زانوت درد می کنه ؟ »جواب میدم نه ؛ یه مشکل [دیگه] دارم .و اون دیگه نمیپرسه چه مشکلی  ...و من به این فکر میکنم که «همکلاسي! تو چه می دونی من چقد آشفته م؟»





سرماخوردگی عاشقانه

درخواست حذف اطلاعات

دیروز حالم خیلی بد بود. خیلی!!!!از صبح همکار با داد و هوارهاش روی اعصابم بود. مدیر دو به شک هم با کوتاه اومدن هاي بیش از حدش.سردرد و بدن درد و خستگی و فین فین داشت منو از پادرمیاورد.همکلاسي برای کاری اومده بود کارخونه شون. یک ساعت مرخصی گرفتم و با هم برگشتیم تهران. ساعت حدود پنج و نیم رسیدیم خونه و من یه راست رفتم توی رختخواب و تا ساعت نه که همکلاسي بیدارم کرد تا شام بخورم خو دم. برام سوپ پخته بود. عالی و خوشمزه.بعد دوباره من رفتم و خو دم تا ساعت نه صبح که با تلفن خواهرشوهر بیدار شدیم. زنگ زده بود تا حالم رو بپرسه. گویا شب قبل مادرشوهر هم تماس گرفته بود و من خواب بودم و همکلاسي بهش گفته بود که سرماخوردم.امروز صبح منو با ماشین برد بیرون برای اینکه هوام عوض بشه. هوس آش رشته کرده بودم. رفتیم نیکوصفت و آش رشته خوردیم. بعدش رفتیم بستنی خوردیم. اونم با این حالم. آخه از ب دلم بستنی





هم_کلاسی

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه برگه رو میدم و میام بیرونهمکلاسيم با خنده رو به میگه : « هر کی که خوب نشه این [...] نمره کاملو میگیره! »قبل از اینکه واکنشی نشون بده میگم :« حرفاشو جدی نگیرید ، داره خودشو توجیه میکنه ! »..میایم بیرون و همکلاسيم مشغول احوال پرسی با یه خانم میشهمیبینم همکلاسي دیگه م علامت میده به سمتش برم . اونم از کیفیت سوالا و عمل می پرسه و من براش تعریف میکنم ...همکلاسي قبلیم بهمون میرسه و با من هم قدم میشهراه میریم و من همزمان با شروع قدم هام دو تا ضربه کوچیک به پام میزنمهمکلاسيم با مهربونی ازم می پرسه : « زانوت درد می کنه ؟ »جواب میدم نه ؛ یه مشکل [دیگه] دارم .و اون  نمیپرسه چه مشکلی  .به یاد حرفش به می افتمو  به این فکر میکنم که «همکلاسي .. تو از آشفتگی هاي  من  چه میدونی؟»





تیراندازی دانش آموز یی به همکلاسی خود در ای ایلینوی

درخواست حذف اطلاعات

یک دانش آموز یی به همکلاسي خود در ای ایلینوی تیراندازی کرد.





توهم شماره شش- :(

درخواست حذف اطلاعات

یکی از همکلاسي هاي خوابگاهی مریض شده. هشت روز از رفتنش می گذره اما هنوز خوب نشده و می گفت همچنان تب داره. مخصوصا ایی که از شهرستان میان دسترسی شون به هم راحت نیست. ای کاش میتونستم ببرمش . اصلا یه حس بدی الان تو قلبمه. کاش می شد یه کاری کنم براش. الانم که موقع امتحانای ترمه حتما کلی هم اضطراب داره. حس عجیبیه... حس عجیبه همدردی ای که با همکلاسي هاي حس می کنی. این حس خواهرانه... خیلی تجربه جدیدیه برای من. انشالله هر چه زودتر خوب شه :( خدایا خواهش میکنم همکلاسيم زودتر خوب شه.





گزارش وار

درخواست حذف اطلاعات

این روزهام خیلی شلوغ پلوغ شدند. فردا اگه خدا بخواد میرم شمال پیش مادر و خواهرک. همکلاسي هم مثل من سرش شلوغه. ب ساعت نه و نیم تازه داشت از شرکت میرفت خونه.دیروز ساعت هشت و ده دقیقه یه کتاب گرفتم دستم تا بخونم. ساعت هشت و سی غش . نه و نیم با زنگ تلفن بیدار شدم. همکلاسي بود. گفت داره میره خونه. وقتی دید خوابم گفت بخواب. گفتم نه. باید پاشم م رو بخونم. گوشی رو که قطع همونجور گوشی به دست خوابم برد. ساعت ده انگار یکی صدام کرده باشه، از خواب پ . رفتم و دست و روم رو شستم و وضو گرفتم و خوندم. کمی حرکات ورزشی زانو رو انجام دادم و کرم هاي شبانه رو استفاده و وسایل فردا صبح رو آماده و رفتم رو تخت ولو شدم. دیروز خیلی خسته بودم. خسته و خواب آلو . همکلاسي زنگ زد و کمی صحبت کردیم و بعد من لالا . اونقدر روزهام شلوغ شده و وقتی هم میام خونه اونقدر چشمام خسته است که توان یادداشت نوشتن در وبلاگ رو ازم گرفته





چرا سوالات الکی می پرسی؟

درخواست حذف اطلاعات

همکلاسي م پیام داد که " آ php یادگرفتی یا نه؟ " براش نوشتم دارم کار می کنم! سعی م این که که تا آ ترم بتونم کامل بهش تسلط داشته باشم. بعدش گفت : "اهان آره ببین که حدااقل اگه ایده ای چیزی بود بتونیم با هم کار کنیم "  بعدش بهش گفتم یعنی می شه تا آ ترم؟  بهم جواب داد!  تو بعضی وقتا سوالات الکی می پرسی؟  " یه گله" بعد چند دقیقه گفتم لطف کن توضیح بده؟   نوشت : " پاکش ،  هیچی بی خیال " منم بی صداش مهم نیست برام دیگر جواب شو نمی دم تنها همکلاسي بود که جوابمو می داد و می دادم و نسبت به بقیه بیشتر باهاش حرف می زدم.





خواستگاری عجیب یک دختر از همکلاسی اش در وسط خیابان +

درخواست حذف اطلاعات

دختری سعی داشت وسط خیابان از همکلاسي خود برای ازدواج جواب مثبت بگیرد اما تقلاهايش نتیجه نداد و پسر جوان او را رها کرد و رفت به گزارش سایت مشهد فوری ، معمولا تاکنون رسم بر این بوده که پسرها از دختران خواستگاریمی د اما به نظر می رسد در برخی کشورها این رسم وارونه شده و این دخترها هستند که به خواستگاری پسران می روند. در سانتیاگو دختر جوان جلوی چشم مردم روی زمین نشسته و با حلقه ای که به عنوان پیشکش در دست دارد، ملتمسانه از همکلاسي خود تقاضا دارد که درخواست ازدواج او را بپذیرد، پسر جوان نیز که ظاهرا به این ازدواج راضی نیست و به نوعی در عمل انجام شده قرار گرفته تلاش می کند دختر بی تاب را آرام کند. اما زمانی که متوجه می شود تلاشش برای ت دختر بی فایده است، او را در همان وضع به حال خود رها می کند و می رود. ادامه خبر





لبخند

درخواست حذف اطلاعات

دیروز که رفته بودیم مرکز تعویض پلاک، مثل همیشه نیش من باز بود. به هر ی که میرسیدم یه لبخند بزرگ میزدم و شروع می به صحبت. همکلاسي هم هی میگفت: اینجا جای خنده نیست. نخند. باهات لج میکنند. بعضی از اینا مشکل دارند. من اما هی لبخند میزدم و هی کارم پیش میرفت.تا رسیدیم به خانم بداخلاقی که باید کارمون رو انجام میداد. من هی لبخند میزدم. اون خانم هی بیشتر اخم میکرد. همکلاسي هم هی میزد تو پهلوم. اما خانوم با وجود اخماش کارمون رو انجام داد.تمام دیروز سعی با وجود درد معده و زانوهام لبخند بزنم چون من به معجزه ی لبخند باور دارم.****فردا روزیه که باید بریم آزمایشگاه. همکلاسي ماشین رو تحویل گرفته و با ماشین میاد دنبالم.****لوبیا پلو دم و گذاشتم که فردا بپزم.چندساله حسرت روزه گرفتن به دلم مونده. دقیقا از همون موقع که دچار سنگ کیسه صفرا شدم. از بچگی عاشق دعای سحر بودم و اینکه با مادر بیدار بشیم و سحری ب





آ ین جلسه ترم، سفر آ ت همکلاسی و هم ی هایمان

درخواست حذف اطلاعات

مرثیه ای بر رویداد مرگبار علوم و تحقیقات





آموزش کامل درس دوم زبان انگلیسی هفتم (my cl mates: همکلاس

درخواست حذف اطلاعات

آموزش کامل درس دوم زبان انگلیسی هفتم (my cl mates: همکلاسي هاي من)فرمت فایل ی: .zipفرمت فایل اصلی: flvحجم فایل: 548 کیلوبایت قیمت: 5000 تومانکتاب زبان انگلیسی پایه هفتم از 8 درس تشکیل شده است. در این بسته آموزشی کلیه مطالب درس دوم زبان هفتم در قالب 1 ویدئو و یک در مدت زمان 40 دقیقه تدریس شده است.ویژگی هاي بسته آموزشی:زمان کل : 40 دقیقهتعداد ویدئوها: 1حجم فایل ی: 50 مگابایتقابل پخش با کامپیوتر ، لب تاب و تلویزیونآموزش همراه با تصاویر کتاب اصلیدرس دوم: همکلاسي هاي من (my cl mates)سرفصل هاي تدریس شده:- گفتگو (conver ion)- تمرینات (practices)- صداها و حروف (sounds and letters)- شنیداری و خواندنی (listening and reading)- کلیه تمرینات درس دوم کتاب کار (work book)- لغت نامه تصویری درس هاي اول و دوم (p o dictionary)مطالب سایر درس هاي کتاب حاضر و سایر کتاب هاي مقاطع مختلف را می توانید از همین سایت





پسران، اگه به دختری حسی ندارید، عاشقش نکنید

درخواست حذف اطلاعات

سلام دوستان پیشاپیش عذر میخوام از طرح سوال تکراری ولی بی جوابم، باور کنید تو این چند ماهه بارها سوالمو تایپ و نتونستم ارسال کنم ولی دیگه نمیتونم تنهايی فکر کنم از قبل تشکر میکنم بابت پاسخ هاتون و دوم اینکه ببخشید اگه خیلی عامیانه سوالمو مطرح میکنم اینجوری راحت ترم ؛ دختری دانشجو و مجرد هستم بین 23 تا 26 سن دارم. راستش قصیه از جایی شروع شد که یکی از دوستانم بحث یکی از همکلاسي هاي آقا رو پیش کشیدن و گفتن به من نظر خاصی داره و اینو مطمئن هستم، از اون جایی که اهل توهم سازی نبودم حرفشون رو قبول ن و بهشون فهموندم ایشون در حد همکلاسي بمن لطف دارن و هوام رو دارن و با بقیه هم همینطور هستن. حدود چند روز بعد یکی دیگه از همکلاسي هام همین موضوع رو مطرح د و من محکم سرحرفم ایستادم که دارند اشتباه میکنند و مسئله خاصی بین من و ایشون نیست . ولی کم کم این حرفا احساسات من رو برانگیخته کرد چون تا قبل از اون من





من، همکلاسی، نایلون!

درخواست حذف اطلاعات

دیروز همکلاسي گفت میخواد برا چادرهاي کرمانشاه نایلون بفرسته، پرسید تو هم کمک میکنی؟ گفتم آره. به هستی هم گفتم و ب مبلغی براش ارسال کردیم. امروز ع فاکتور یدش رو برام فرستاده بود.ظهر وقتی زنگ زد، گفتم: دستت درد نکنه. فقط حواست بود که نایلون ضخیم ب ی؟ راستی تیکه هاي کوچیک که ن یدی و ...یهو همکلاسي با اخم گفت: نخیر . حواسم بود. مگه تا حالا از این کارا ن و ....اونقدر ناراحت شده بود که من یهو شوکه شدم. گفتم ببخشید میدونم که تو همیشه کارات عالیه. منظوری نداشتم. کمی حرف زدیم که گفت: چی شد الان؟ قهری؟  گفتم نه! گفت پس چی؟ ناراحتی؟ گفتم: ناراحت که هستم. چون تا اومدم حرف بزنم یه جوری حرف زدی انگار زدی تو دهنم. گفت: آخه تو جوری حرف زدی انگار من حواس پرتم و نمیدونم چجوری باید ید کنم.گفتم: من منظوری نداشتم. داشتم فضولی می ببینم چجوری یدی. چقدر یدی و چطوری فرستادی.گفت: حالا یه چیزی هم بد ا





برف

درخواست حذف اطلاعات

برف باریده در حدی که احساس کنم هايدی هستم در کوه هاي آلپ.از ساعت نه صبح شروع شد و هنوز هم میباره. احتمال نود درصد فردا نرم سر کار!برای پسر غذا برده بودم توی برفا غلت میزد و بازی میکرد. بهش میگم یخ نمیزنی پسری؟ برام پارس میکنه!  دو روزه میاد جلو و لباسم رو از نزدیکترین فاصله بو میکشه و پنجه هاشو روی کفشم میذاره. امروز یه ماشین نگه داشت و راننده خواست بیاد کمکمون کنه. فکر میکرد پسر داره اذیت میکنه. وقتی دید داریم باهاش بازی میکنیم با چشمای گرد شده گاز ماشین رو گرفت و رفت.هواخیلی سرد شده. دور تا دور توی برفا محاصره شدیم. خیلی خوبه! خیلی! جای لیلی و طیبه با بچه هاشون خالی که بیان با هم بریم برف بازی!****آفتاب پرست که میگن منم! یه دقیقه عصبانی، یه دقیقه خندان. یه دقیقه میخوام قید همکلاسي رو بزنم و یه دقیقه می خوام دنیارو به پاش بریزم.میدونم خیلی تحت فشاره. از طرف خانواده! از طرف محیط





ازدواج دو همکلاسی بعد از 57 سال (+ع )

درخواست حذف اطلاعات

این دو می گویند هرگز همدیگر را فراموش نکرده و از عشقشان کم نشده است.





آب که سربالا بره.....

درخواست حذف اطلاعات

صبح دیدم همکلاسي برام پیغامی نفرستاده. پیام دادم که رسیدی تهران؟ قرار بود بهم خبر بدی!بعد از دوساعت پیامش اومد. عذرخواهی کرده بود و گفته بود ساعت چهار صبح رسیده و از بس خسته بوده خوابش برده.نزدیک ظهر زنگ زد. حال و احوال کردیم. ازش پرسیدم مادرت چطوره؟ گفت: توی قیافه است.گفتم: چرا؟ گفت: چون من تا دیروقت بیرون بودم.گفتم : مگه بهش نگفته بودی که برای چاپ باید بالای سر دستگاه باشی و تائیدیه بدی!گفت: حرفمو باور نمیکنه. فکر میکنه رفته بودم الواتی!گفتم: مردی که میخواد بره الواتی بچه شو نمیگیره بیاره خونه، به بقیه توضیح نمیده، رفتارش شبیه تو نیست.گفت: ولش کن. اون تو عالمه خودشه. هرچی بگم بی فایده ست. مهم تویی که میدونی من کجا بودم و چرا!تعجب میکنم. یاد وقتی میفتم که پدرش بیمار بود وبعد از  تمیز و خوابوندنش ، میومد بیرون خونه  تا یه وقت پدرش رو بیار نکنه و نزدیک یک ساعت توی پارک جلوی خ