رسانه
رسانه

چقدر :: جستجو



بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

چقدر دلم میخواد دل یه نفر برام تنگ بشه...نگرانم بشه... بهم بگه مواظب خودت باش سرما نخوری... چقدر دلم میخواد یه نفر منتظرم باشه... چقدر دلم میخواد با صدای یه نفر بیدار شم...چقدر دلم میخواد یه نفر منتظر و مشتاق شنیدن حرفهام باشه... چقدر دلم میخواد یه نفر من رو به همه ی دنیا ترجیح بده... چقدر دلم گرفته...چقدر دلم گریه میخواد...خداجونم دل من خیلی کوچولوئه...دلت میاد این همه غصه توش باشه؟ * من چون جایی ندارم برای حرف زدن...حرف هام رو اینجا مینویسم...دلم ترحم نمیخواد.من خدامو دارم...منبع: http://bs92bs. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

خدایااا چقدر حرف هست که میخوام به بعضیا بگم چقدر سخته که باید اونا رو از زندگیم حذف کنم چقدر سخت تر که انگار بود و نبودم براشون مهم نیست چقدر راحت دروغ راجع به من و خانودم میگن و چقدر راحت تر میخوان اشتباهات خودشونو مخفی کنن خدایا خیلی دلم گرفته ازشون یه سری چیزا هیچوقت بخشیده نمیشن ...منبع: http://roozaye-sakhte-man. /





چقدر....

درخواست حذف اطلاعات

چه قدر خوبه مثل یه ردپا، پر از نشانی باشی و بی خبر از راهی. چقدر خوبه مثل یه برگ پر از زندگی بخشیدن باشی و بی ادعا. چقدر خوبه مثل یه نقش روی بوم پر از حرف و رنگ باشی اما بی حرف و بی رنگ. مثل یه اسب پر از نجابت اما بی چشم داشت. چقدر خوبه مثل خاک بخشنده و مثل ابر پر برکت باشی اما بی توقع. چقدر جورهای خوب برای بودن هست و ما اینقدر ..منبع: http://gha3dack. /





....

درخواست حذف اطلاعات

یکی بود ، یکی نبود زیر گنبد کبودتوی یه کوچه تنگچشم در چشم تو شدم و دلم خواست بگوید «سلام» بت باز شکفت سلامم نرسیده ، تو جوابت آمد چقدر زیبایی چقدر آرامی چقدر محبوبیچقدر خوبی تو به دل ناز تو ، سلاممنبع: http://dalilman. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

چقدر گاهی حجم غم ادم میتونه زیاد باشه؟ چقدر میتونه عمیق باشه؟ چقدر حال آدم میتونه بد باشه؟ من کلمه ای برای بدی حالم ندارم این روزا! کاش هرگز درد این روزهامو فراموش نکنم! هرگز! چقدر حجم غم زیاده....چقدر زندگی میتونه تلخ باشه.....منبع: http://zahrahooshmand. /





این روزها

درخواست حذف اطلاعات

چقدر می توانستیم شاد باشیم و نبودیم چقدر می توانستیم بخندیم و گریه کردیمچقدر می توانستیم عاشق باشیم و نبودیم...آن روز ها که زنده بودیمآن روز هایی را که سوز م برای دیروزها؛آن روز هایی که می گفتیم کاش می آمد فرداها... آه ! چقدر زندگی جاری بود و خود را به مردگی زدیم ، نمی دانستیمفرداها خودمان می شویم یک نمونه بدحال تر از خودمان! چقدر رنگی بود، آن روز ها که نمی دانستیم دنیا بی رحم است آنقدر که در عرض دو سه سال بال و پرت را بچیند و بشود قفسی برای جان دادن! چقدر خوب بود آن روزها و چقدر بد است این روزها!و فرداها را ... نمی دانم! پ ن : خسته ام از دنیا و فقط اینجاست که می توان خستگی را فریاد زد. پری ن ا زمنبع: http://gahnevispsrm. /





رفیق خوب روزها

درخواست حذف اطلاعات

قبل اینکه وبلاگم بپره این قالب با این ع قالب وبلاگم بود... چقدر حس همزادی داشتم با زن توی ع و دارم چقدر پرواز موهاشو دوس دارم تو گندم زار چقدر مغمومیت مبهم صورتش و دوس دارم چقدر منو یاد اون روزا میندازهمنبع: http://begin-again. /





چقدر خواب قشنگیست مال من شده ای...

درخواست حذف اطلاعات

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای؟ و شاه بیت غزل های لال من شده ای؟ چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض جواب حسرت این چند سال من شده ای؟ چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟ تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم؟ خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای؟ هنوز نذر شب های من این است که اتفاق بیفتد حلال من شده ای که اتفاق بیفتد کنار تو هستم برای وسعت پرواز بال من شده ای میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست چقدر خواب قشنگیست مال من شده ایمنبع: http://khaterehkadeh. /





...

درخواست حذف اطلاعات

باز هم برات می نویسم... شاید به احتمالی...نزدیک به محال..."شاید" یه روز بخونی... کاش حرفهامو میشنیدی... کاش می دونستی اون روز،چقدر حرف برای گفتن داشتم...و چقدر سخت بود...چقدر سنگین بود ... کاش... منبع: http://zirederakhtearezu. /





این که می گویی می خواهمت ، شیرین است

درخواست حذف اطلاعات

می گویم دوستت دارم و می گویی من بیشتر . می گویم دلم برایت تنگ شده و می گویی من بیشتر . می گویم :« خیلی می خوامت !» و می گویی : من بیشتر ! غر می زنم ؛ گیر می دهم بهت ، به شیوه ی خودم . از آن گیرهای خنده دار ... و تو ، نمی گذاری ثانیه ای بگذرد که بگویی : « من چاکر تو ام ! من گه خوردم اصن ! عزیز دلی ! ببخشید ! » و آن قدر خنده دار می گویی اینها را ، که غر من به قهقهه تبدیل می شود ؛ و تو خیلی پیروزمندانه می گویی : « تو غرت رو بزن ! من نمی ذارم ناراحت بمونی ! راشو بلدم ! تو هر چقدر خواستی غر بزن ! » و من چقدر ، چقدر ، چقدر از ته ته ته دلم می خواهم که اینها واقعی باشند . یعنی می دانم واقعی است و می دانم چقدر مهربانی و چقدر خوبی و چقدر مرا می خواهی؛ اما می دانم هم یک گوشه ی دلت یک سمتی است ، که من دوست ندارم باشد. چقدر دلم می خواهد تصمیم درست را بگیری و چقدر دلم می خواهد توی تصمیمت من نقش اول باشم





شعر

درخواست حذف اطلاعات

چقدر صدای آمدنِ پاییزشبیه صدای قدم های تو بودملتهب، مرموز، دوست داشتنی...چقدر هوای پاییز شبیه دست های توستنه گرم، نه سرد، همیشه بلاتکلیف...چقدر صدای خش خش برگ هاشبیه صدای قلب من استکه خواست، افتاد، ش ت...چقدر این پیاده روها پر از آرزوهای من استنارنجیِ یکدست، پُر از آدم های دست در دست،مست...چقدر پاییز شبیه دلتنگی ستشبیه ی که بود، رفت ی که دیگر نیست #پریسا_زابلی_پورمنبع: http://saeede. /





چقدر؟!

درخواست حذف اطلاعات

چقدر خستم! چقدر سنگینم! چقدر ح عجیبی دارم! چقدر پاییزه!!! چقدر بده اینستا یه عالمه آدم آشنا هست چقدر بده که خوب نمیشم! چقدر بده که ۵ ماه گذشت! چقدر بده که هنوز اینقدر...! چقدر بده دلم میخواد یکی بغلم کنه چقدر بده این بغض لعنتی... چقدر خوبه پل عابر... چقدر خوبه سقوط!منبع: http://misaghnevesht. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

چی میتونه از این قشنگ تر ولی در عین حال غم انگیز تر باشه که ما هرکدام یک گوشه ایران به کار و زندگی مشغولیم ولی خیلی فرصت با هم بودن نداریم شیدون ارومیه معصومه شمال و ما یازده نفر همه تو تهران و اسیر کار و زندگی و بچه این سالها چه زود میگذره چقدر سریع همه چی عوض میشه چقدر دوست داشتنیه دیدن ع بچه ها ستایش و نیایش نیکا و پارسا پرنیان چقدر دوست داشتنی هستیم ما چقدر دلتنگتون میشم هر روز منبع: http://amonit89. /





نجاتم بده

درخواست حذف اطلاعات

هر چقدر هم غیرعادی به نظر برسه، هر چقدر هم در تضاد شدید با عقایدم باشه، هر چقدر هم متفاوت باشه با آرمان ها و آرزوهام، هر چقدر هم با ادعاهای استقلالم منطبق نباشه، هر چقدر هم همه رو ویران کنه، هر چقدر هم به درد نخور و از روی ضعف باشه، هر چقدر هم دیگران بخوان به عنوان یه آدم ضعیف و ش ته و افسرده و بیچاره نگاهم کنن، هر چقدر هم قرار باشه از جانب همه مواخذه بشم که باید رو پای خودت وایسی، عمیقا و از ته قلبم به ی نیاز دارم که این بار دستمو بگیره و از این وضعیت نجاتم بده.فقط همین یکبار در تمام عمرم. _لطفا ننویسید «اون فرد فقط خودت هستی.»منبع: http://zaviehizist. /





یک فرمان

درخواست حذف اطلاعات

. به آدم ها بگیم؛ اگر واقعا اینجوریه، باید بهشون بگیم؛ بگیم که کارشون درخشانه، بگیم چقدر زیبان، چقدر خوشحالیم که توى کارشون درجه یکن، چقدر از گوش دادن به آهنگى که ساختن یا خوندن کیف کردیم، چقدر از دیدنشون روى صحنه یا توى لذت بردیم، چقدر از خوندن مطلبشون حظ کردیم، اینکه چقدر خوبه هستن، چقدر خوبه که موفقن. به نظرم حسادت، م ب ترین و حقیرترین احساس بشره. کاش به آدما انرژى بدیم چون غیر از اینا چیزى براى عمر کوتاهمون نداریم. چون جهان بزرگتر از اونه که ى جاى دیگه اى رو تنگ کنه، چون زندگى کوتاه تر از همه این بازى هاست و چون خیلى خوبه که آدم ها بدرخشن. والا که خوبه





غمگین

درخواست حذف اطلاعات

و چقدر غمگین ! مثل سیب های نچیده ته باغ مثل قاصدک های فوت نکرده مثل بغض ساعت کناری مثل هفت آسمانی که برای من حتی یک ستاره هم نداشت ! چقدر دلتنگ مثل جوانک انتهای کافه مثل برگ های بی بار مثل حرف های تبدار شده ام مثل یک درد مثل یک مرد بی فاصله ، با فاصله می نویسم نام تو را و چقدر غمگین ...منبع: http://in-ruzhaye-man. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

آه ... این دل پیجیده گاهی چقدر بی اندازه می گیرد ... چقدر دلم برای آنهایی که یادشان آرامش به همراه دارد تنگ گشته ... چقدر دلم فریاد در کنج دارد ... امروز به یک آن اگر اجازه می یافتم تا سر در آن چشمان سربه زیرش پر می زدم تا گلی از حریر لبخندهای بی نظیرش بچینم .... افسوس که همه را در دل باید ذخیره کنم ......... منبع: http://sarabebavarha. /





بازهم آمدن ...

درخواست حذف اطلاعات

چقدر دلم در تب و تاب است، تو بگو اینکه از ضربان قلبم تمام بدنم تکان تکان بخورد، طبیعی است ؟! چقدر عجیب آمده ای ... چقدر مبهم آمده ای ... نمیدانم برایت باید بجنگم یانه ؟ نمیدانم خواسته شده ام یا پیشنهاد !؟ منبع: http://darsamtetoam. /





فقط همین

درخواست حذف اطلاعات

دیدین چقدر بعضی اوقات دلتون می خواد جای مثلا اون گنجشکی باشین که بدون دغدغه ی ادمیت زندگی می کنه؟؟؟ دیدین چقدر گاهی ماهیا زندگیشون اروم به نظر میاد؟؟؟ دیدن کلاغا چقدر شوم به نظر میرسن؟؟؟ دیدین عابرای پیاده چقدر در عین حال بی هدف به نظر میرسن.؟؟؟ همه ی اینا رو دیدیم مگه ن؟؟؟ زندگیامون خلاصه شده توی همین دیدنا...فقط می بینیم اما انگار کر شدیم --- +++نمیدونم چرا امشب دلم می خواد بی هدف بنویسم گاهی حرفای دل ادم کار دستش میده:( همینمنبع: http://fatemehsfs. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

بپرس از پیشگوهای محلی این معما را چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟ چقدر از دل خوشی های کم و کوتاهمان رفته؟ چقدر از زخمهای بر جگر بسیارمان مانده؟ سزای خواندن از عشق است در گوش کر جنگل اگر که قطره خونی گوشه منقارمان مانده ----------------------------------- آنچه باید می گفتیم بارها گفته ایم دیگر نه حوصله ای مانده نه طاقتی....منبع: http://biraheeh. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

امشب دلم خواست برایت بنویسم . و این بار نه دلم می کشید که برایت تلگرام را سیاه کنم ، که تو آ ش بعد از سه چهار روز بیایی یک دانه « ای جانم » تهش بنویسی و بروی ؛ نه می خواستم در اینستاگرام جار بزنم ، که بعد تهش بیایی یک دانه لایک کنی یا نکنی ، و بقیه هم بیایند بنویسند : هی ! چه خوب می نویسی ! قلمت معرکه است ... یکی هم بیاید بگوید : حالا این یار جان شما کیست ؟ و من هم ته دلم بدهم و بگویم : به تو چه که کیست ؟ و کامنت را جواب نداده رها کنم ! امشب باید برایت بنویسم . که چقدر عاشقت هستم و چقدر این کارهایت آزارم می دعد و چقدر با تمام این ها ، می دانم که « باید » به بودن با تو ، به تو ، به خود تو ، ادامه بدهم . که چقدر در عین بدحالی و نگرانی و سردرگمی ، حالم خوب است از بودن تو ، هر چقدر هم کم باشی و گم ... منبع: http://injamilan. /





ب تا نزدیک سه شب

درخواست حذف اطلاعات

با دوستم نشسته بودیم به صحبت در مورد رابطه هایی که از معنا تهی شدند. رابطه هایی که دیگر حال آدم را خوب نمیکنند. و ب خیلی حرف های شیرینی به هم زدیم. حرف هایی که دریچه ای به عمق وجود ما باز کرد و روابط مارو عمیق تر کرد. ب فهمیدم چقدر دقیق به رفتارهای من نگاه می کند. چقدر از ته قلبش برای مسائل ما اهمیت قایل می شود. چقدر من این خواهرم را دوست می دارم.





پروانگی

درخواست حذف اطلاعات

همیشه فکر می کاسه بشقاب های مادرم قدیمی هستند و اگر یک روزی خانه ی خودم را داشته باشم کاسه بشقاب های خیلی خیلی شیک تری برایش می م. امروز هرچی بیشتر آن ع قدیمی را نگاه می کنم میبینم چقدر کاسه بشقاب های مامان خوب است. چقدر قشنگ است. چقدر کلاسیک. چقدر شیک. گندم های طلایی دور بشقاب ها و پرنده های کوچک آبی دور پیش دستی سفید. انگار کن توی یک مزرعه کوچک غذا می خوری که پرنده های آبی بوکوفسکی توی آسمانش باشند. منبع: http://2764. /





اعتماد

درخواست حذف اطلاعات

نمی تونم به ی اعتماد کنم چقدر بد شدم یه ترسی ته دلمه از عدم اعتماد از اینکه همه چی تو خالیه و چقدر بده با این حس زندگی کنی چقدر بده نتونی نگاه مهربانانه داشته باشی به اونایی که دورو برت هستن اینطوری ناراحتشونم می کنی ممکنه اینطور نباشه ولی اونقدر تو این 7 8 ماه گذشته بهتر بگم تو این 5 6 سال گذشته اذیت شدم که دیگه جایی برای حسی نمونده یکی باید باشه منو از نو بسازه دلم می خواد برگردم به دوران مدرسه چقدر قوی بودم چقدر همه مهربان و خوب بودن همه راست می گفتن صورت هیچ نق نداشت اما حالا ...... خدایا خودت راه درست رو نشونم بده یه بار ازت خواستم اونایی که نباید باشن رو از سر راه زندگیم آروم دور کنی حالا می خوام همینطور بشه اگه قسمت نیستن خودشون برن به سادگی خدایا خودمو سپردم دست تومنبع: http://manohooman. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

اگه خواستین بدونین برای یکی مهم هستین یا نه ببینین چقدربهتون گیر میده؟ چقدر باهاتو بحث میکنه چقدر بهتون-وب-تلگرام-اس-تلفن و ...- سر میزنه چقدر آنلاین بودنتون رو چک میکنه چقدر به ع پروفایلتون دقت میکنه این آدم مریض نیست، این آدم فکر میکنه داره خوبیها رو براتون میخواد ولی اگر دیدین یکی نامحسوس داره چکتون میکنه حواسش هست اما کامنت براتون نمیزاره یا جئاب دادنتون رو معزل میکنه و میذاره برای بعد بدونین اونقدارها بارش اهمیت ندارین، یا دو دله از این آدما بترسین چون هم وقت خودتون هم وقت خودش و هم زندگی هردوتون رو اب میکنهمنبع: http://mohammadsamin. /





kill

درخواست حذف اطلاعات

می دانم نمی دانیچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانیچقدر بی آنکه بدانی می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانی تا بحال چقدر دوست داشتنت مرا به کشتن داده است حافظ منبع: http://3kamhabs. /





زخمی

درخواست حذف اطلاعات

تقدیم به دروغگوی بزرگ ی که خیانت هایش را توجیه میکند عهدشکنی که وفاداریش را در آغوش دیگری خود فروشی میکند و با ادعای عشق خیانت میکند : می دانم نمی دانی چقدر دوستت دارم و چقدر این دوست داشتن همه چیزم را در دست گرفته است می دانم نمی دانی چقدر بی آنکه بدانی می توانم دوستت داشته باشم بی آنکه نگاهت کنم صدایت کنم بی آنکه حتی زنده باشم می دانم نمی دانی تا بحال چقدر دوست داشتنت مرا به کشتن داده است ...!!!! منبع: http://bedooneeshgh. /





دروغ چرا؟

درخواست حذف اطلاعات

امروز از اون وقتاس که تلخک دوس داره چهارزانو بشینه روی صندلی پشت در بالکن و به محو شدن خورشید خیره باشه و هنذفریشو هم گذاشته باشه و موزیک مورد علاقشم با صدای بلند باشه و فکر کنه به همه چی... به این که حوصلش سر رفته به اینکه گاهی تنوع و تازگی خوبه به اینکه چقدر خوبه موهاش قهوه ای ه به اینکه چقدر خوبه که دوس داره یکی الان باهاش حرف بزنه... به اینکه چقدر دوس داره موهاش و ببافه به اینکه چقدر دوس داره همین الان با موهای پخش و پلا بره توی پارک قدم بزنهمنبع: http://begin-again. /





چقد پاییز شبیه دلتنگی ست

درخواست حذف اطلاعات

چقدر صدای آمدنِ پاییز شبیه صدای قدم های تو بود ملتهب، مرموز، دوست داشتنی... چقدر هوای پاییز شبیه دست های توست نه گرم، نه سرد، همیشه بلاتکلیف! چقدر صدای خش خش برگ ها شبیه صدای قلب من است که خواست، افتاد، ش ت... چقدر این پیاده روها پر از آرزوهای من است نارنجیِ یکدست، پُر از آدم های دست در دست، مست... چقدر پاییز شبیه دلتنگی ستمنبع: http://honaaar2. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

خیلی دارم اذیت میشم. خیلی... من به دنبال آرامش بودم. دنبال یه آعوش امنی که سرمو بزارم رو شونش و تمام عذاب های گذشته رو فراموش کنم. از آدم ها خستم. از آدم ها دلگیرم. از بی معرفتی آدم ها دلم ش ته. خستم از دنیای... وای خدای من! تو چقدر صبر داری. تو چقدر صبر داری که همه مارو به یک باره تحمل میکنی. تو چقدر... خیلی جدیدا حرف میزنیا. منبع: http://pan71. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

ویدیو موزیک دیونه احمد وند امروز اومد بیرون هه .... چقدر دیر ....چقدر دیر ... #دوسال پیش منتظرش بودم اونوقت ک بودم اس اچ بود هههه کلاس کامپیوتر





ب تا نزدیک سه شب

درخواست حذف اطلاعات

با دوستم نشسته بودیم به صحبت در مورد رابطه هایی که از معنا تهی شدند. رابطه هایی که دیگر حال آدم را خوب نمیکنند. و ب خیلی حرف های شیرینی به هم زدیم. حرف هایی که دریچه ای به عمق وجود ما باز کرد و روابط مارو عمیق تر کرد. ب فهمیدم چقدر دقیق به رفتارهای من نگاه می کند. چقدر از ته قلبش برای مسائل ما اهمیت قایل می شود. چقدر من این خواهرم را دوست می دارم.منبع: http://jamahir. /





acknowled ent

درخواست حذف اطلاعات

چقدر نوشتن قسمت acknowledgment تز عجیبه ... شروع میکنی مرور میکنی اتفاقات چند سال از زندگیت رو ، ادما و کارهاشون چقدر عجیبه که با تشگر از خونوادت همه چی رو تموم میکنی و بعدش یه بغضی تو گلوت جمع میشه ... چقدر عجیبه که می خوایی از مرجان تشکر کنی واسه بودنش و حرف زدنش باهام ، یه چند تا اشک میریزی و بعدش پاک میکنی جملتو سه سال از زندگیم مرور شد با دور تندمنبع: http://dailyrecord31. /





حالِ مشترکِ بعضیها __

درخواست حذف اطلاعات

تنها و بی همدم که باشی با خودت فکر میکنی که چقدر تنهاترینی ! چقدر همه با هم خوشن و بی اندوه و غم .. اما وقتی چشمات به طفل ترازو به دست گوشهء خیابان بخوره، یادت می افته که چقدر گستاخی و شرمت بیآید از فکر احمقانه ت و سرت را تو یقه ت فرو کنی و خیس از عرق شرم شی .منبع: http://harfha. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

ﻋﺸﻖ ﺟﺬﺏ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻭ ﺣﺲ ﺧﻮﺩﺵﺑﺎﺷﺪ...ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺷﻮﯼ، ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﯽ!ﻭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺘﺮ ﺷﻮﯼ ﻭ ﻋﺎﺷﻖﺗﺮ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺘﺮﯾﻦ ﻭﻋﺎﺷﻖﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍ ﺟﺬﺏ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ!ﻭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻣﺘﺮ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺍﻣﺸﺖ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ.ﺁﻥﭼﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺗﻮﺳﺖ، ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺗﻮ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺍﺳﺖ.ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺣﺮﮐﺘﯽ...ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥﺧﻮﺩﺵ ﺑﮑﻨﺪ.ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ...ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻰ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻮ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ......! منبع: http://kafedostii. /





عشق-النازی-بهار

درخواست حذف اطلاعات

عشق-النازی-بهار بهار زیبای من ... چقدر عاشق انسان بی همتا شدن زیباست... برگ های پاییزی را میبینی عاشق بهار شدند زرد شدند ریختند حتی زردی عاشقانه شان هم دلرباست چقدر تو بی همتایی چقدر تو نازی بهار من. #علی 10/30/2016 #علی منبع: http://lovelyangel2. /





چقدر شبیه...

درخواست حذف اطلاعات

چقدر شبیه....... حال و هوای آسمان خدا با دل من....... الان توی این موقع سال این آسمان طبیعی نیست شبیه دل من که حالش هیچ معلوم نیست... هرچند هیچ حال بدی به پای حال دل من نمیرسد هیچ...... و حال و هوای آسمان چقدر بدترم میکند انگار که نمک روی زخم باشد میسوزاندم.... میترسم از آشوبی که هست میترسم از باران و رعدوبرق... میترسم از طوفانی که به پاست و بیشتر طوفانی که درونم هست...... منبع: http://yamurgibi. /





کلافه اممممم

درخواست حذف اطلاعات

آهاییی با تووو امم میفهمییی میفهممییی چقدرررر حالم ابههه میفهمی چقدر تنهام!!! میفهمی چقدر دلگیرممم از همه دنیااا از همه آدمای بی وفاا اهایی!!!!دلم میخواد بزنم زیر گریه کلییی گریه کنممم کلی از خستگی هام واسه خودم بنویسم کلی بگم خستمم خستمم از اینکهه آدم چقدر بقیه رو دوست داشته باشه بهشون توجه کنه و اونا هیچ توجهی بهشون نکنن خسته شدمممم:(((((منبع: http://zrhm7232. /





تو اما هنوز ایستاده ای!!!!!

درخواست حذف اطلاعات

چند سال بعد روزی که فکرش را نمیکنیم باهم روبرو میشویم تو از روبرو می آیی..با همان پرستیژ مخصوص بخودت قدم برمیداری فقط کمی جا افتاده تر شده ای... قدم هایم آهسته تر میشود... به یک قدمی ام میرسی و با چشمان نافذت مرا کامل برنداز میکنی... درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر میکشد... و رعشه ای می اندازد بر ستون فقراتم. هنوز بوی عطرت را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای... تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت میکنم... می ایستم و برمیگردم و میبینم تو هم ایستاده ای! میدانم به چه فکر میکنی! من اما به این فکر میکنم که چقدر دیر ایستاده ای! چقدر دیر کرده ای! چقدر دیر ایستاده ام! چقدر به این ایستادن ها سالها پیش نیاز داشتم... قدم های سستم را دوباره از سر میگیرم... تو اما هنوز ایستاده ای!!منبع: http://monji90. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

پاییز تمام شهر را محکم در آغوش گرفته... چقدر می لرزد... می بارد... چقدر بی تاب است...نمی داند آفت باشد و بخندد یا سرد باشد و ببارد... نگران فر ست که زمستانی بیاید و شهر را از او بگیرد... و تنها یک چیز پاییز را نابود می کند؛ اینکه... رسیدن زمستان حتمی ست...! #سحرمهابادی :):