رسانه
رسانه

کمیستری :: جستجو



کمیستری

درخواست حذف اطلاعات

وقتی با کلماتت خالی ـَم نمی کنی با چشمانت خودم را سیراب می کنم میتوانم ساعت ها به چشمانت لب خند بزنم من خوب بلدم سهم خودم را از تو بگیرم عقلم خودش را زده به همان کوی مس .. ه و شلوغِ علی چپ قلبم خوش، فرمان روایی می کند - من لذت می برم - من نمی دانم چرا کلمات را برای تو به چینش آورده ام نمی دانم چه چیز تو را انقدر خواستنی می کند تو که حرف می زنی جهان سکوت می کند تو که می نویسی، مداد روی کاغذ به شور می آید. جهانم آرام می شود. آخ که می توانم ساعت ها به .. طنازانه مداد در دستانت نگاه کنم من نمی دانم کی انقدر بی پروا شدم که بلند برایت بنویسم حکایتم شده آن بیت توی کتاب ادبیات؛ گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق .. ن شود، بدیدم و مشتاق تر شدممنبع: http://mychords. .. /





اندوخته های من ازین سه هفته

درخواست حذف اطلاعات

من اینجا متوجه شدم که تو این سه هفته و یه روز، حتی یه لحظه!! یه لحظه!! بیکار نبودم!!! الانم دارم اینا رو تو وقت بعد ناهارم مینویسم. قبلش آزمایشگاه داشتم و الان چشمم سو نداره! ولی نمیفهمم چرا اصلا روح آدم خسته نمیشه! بدن خسته میشه به طرز فجیعی، ولی روح سالم و شادابه!!! اینجا دور زندگی ادم یهو تند میشه. من تو ایران هم فوق گرفتم و هم لیسانس، تو اروپا هم ریسرچ داشتم. تو ایران عزیزم که اصلا هیچی معلوم نبود. تنها و تنها و تنها کاری که ما رو تو اون دو سال و نیم اماده براش، حس آماده ! این بود که ماداامی که هر روز 23 بار بری پیش راهنمات و همش بگی سلام چاکرم، و پیشش بشینی و غیبت همه رو ه و تو همش تایید کنی و بگی چشم، بله، درست میگین، شما در جهان تک هستین!! هم معدلت خوب میشه هم اینکه اصلا نیازی نداری کار کنی برای فارغ حصیل شدن (نه مقاله دادن، مقاله یه چیز دیگست، مقاله ای اس ای رو میگم)، بعضی راهنماها