رسانه
رسانه

گفتم :: جستجو



غزل غزل های حافظ

درخواست حذف اطلاعات

گفتم غم تو دارمگفت یعنی همچین میزنم تو سرت که برق از کلت بپرهگفتم که ماه من شوگفت گ... خوردیگفتم که نوش لعلتگفت خوب بنال ببینم میخوای چه بگیما را به آرزو کشتگفت بروووو پی کارت ازگلگفتم که کفر زلت گمراه عالمم کردگفت مقصر خودت بودی و همه تگفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموزگفت هرگزبعد گفت کوچیکیگفتم دل رحیمت کی عزم صلح داردگفت وقت گل نی(البته یه چیز بی ادبی گفت من خلاصش گفتم خوشا هوایی کز باغ خلد خیزدگفت مث آدم حرف بزن ببینم چی می خوای بگیگفتم زمان ع دیدی که چون سرآمدگفت برو گم شوااااااااااا  





غزل 35

درخواست حذف اطلاعات

گفتم سلامت می دهم ،گفتا امانت می دهم گفتم امان من تویی،گفتا نشانت می دهم گفتم تو از غیبی مگر ،گفتا به روح خود نگر گفتم پریشان خاطرم،گفتا که جانت می دهم گفتم شبی آزرده ام،نی زنده و نی مرده ام گویا به تیری خورده ام،گفتا کمانت می دهم گفتم که ناجی رفته است در کوی خود بنشسته است عشقی به سر پرورده است،گفتا همانت می دهم گفتم که زین سودا گری سودی ،زیانی می بری گفتا که سود من تویی،پس ک شانت می دهم گفتم که گمراهان تو، هی پوز خندم می زنند گفتا که صبری پیشه کن، راز نهانت می دهم گفتم که قبلا داده ای، در ذهن باور نشد گفتا که از ناباوری است، کاین دلستانت می دهم گفتم رهایم کن برو، صبری ندارم زین دیار گفتا که قران پیشه کن درس کلامت می دهم م.رهایی.





تبسم تو

درخواست حذف اطلاعات

‍ گفتی سپیده دم چه دل انگیز و دلرباستگفتم تبسم تو بسی دلربا تر است گفتی نسیم روح نواز است و جانفزاگفتم که بوی موی توام جانفزا تر استگفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبحگفتم که چهره تو از ان دلگشاتر استگفتی که با صفا تر از این نوبهار چیست؟ گفتم جمال دوست بسی با صفاتر است گفتی که لاله گر چه فریباست بی وفاستگفتم که عهد لاله رخان بی وفاتر است گفتی که می رسد به فلک شور بلبلان گفتم که ناله های حزینم رساتر است گفتی به بینوایی مرغ قفس نگر گفتم دلم ز مرغ قفس بی نوا تر است گفت دلت به محنت و غم سخت مبتلاستگفتم هزار مرتبه جان مبتلا تر است. #فریدون_مشیری





پول علف س نیست

درخواست حذف اطلاعات

منتظر ماشین بودم یه سمند سبز وایستاد، نشستم، گفتم مترو. گفت دربست می برم. گفتم نگه دارید پیاده میشمگفت چقد میدی. گفتم نگه دارید. گفت شما ۲ تومن بده. حس بدی بهم دست داد. بلند گفتم نگه دارید گفت ۲ تومن هم زورت میاد بدی گفتم پولم برام ارزش دارهتو دلم گفتم همونطور که تو پول بیشتر دوست داری منم نمی خوام پولمو ج بیخودی کنم.





آتش

درخواست حذف اطلاعات

در آتشم در آتشم یارا به او گفتم: میتوانی به او گفتم : خیلی نامردی ! تو آنجا من اینجا به او گفتم : میتوانی ! ولی نمیخواهی به او گفتم : نشدن نداریم به او گفتم : آنچه هست که قبلا هم بود ......... به او گفتم : پس چه میگویند اینها میگویند : میتوانیمنبع: http://noghtah. /





گفتم گفت

درخواست حذف اطلاعات

گفتم دوستت دارمگفت تکراریستگفتم همین را بلدمگفت تا باشد بیشتر بیاموزیگفتم من از دوست داشتن کمتر نمی آموزمگفت همه را به کیش خود مپندارگفتم کیشم عاشقی نیستگفت همین را می خواستم بشنوم عاشقیگفتم عاشقی نمی گویمگفت پس برو ای دوستگفتم می روم اما بدان تو برای دوست داشتن بودی نه عاشقیگفت من با ی دوستی ندارم عاشقی می خواهمگفتم تو برای من دوست داشتنی هستی نه عشق گفت پس تمام کن این خواست عشق اجباریگفتم به جرم عاشق کشی خداحافظ ای دوستمنبع: http://shabnampashaei. /





مناجات....

درخواست حذف اطلاعات

گفتم منم اهل خطا، گفتی که بخشیدم، بیاگفتم ش .. تم توبه ها، گفتی که بخشیدم، بیا گفتم ش .. ته بالم و پیش نگاهت لالم والکن شدم وقت دعا، گفتی که بخشیدم، بیا گفتم که ای ستّار من، ای حضرت غفّار منمن بر خودم .. جفا، گفتی که بخشیدم، بیا گفتم ز خوبی خالی ام، من دانه ای پوشالی امبنگر تهیدستم خدا، گفتی که بخشیدم، بیا گفتم که احوالم بد است، از بس گناهم بی حد استبخشیده ای این بنده را؟! گفتی که بخشیدم، بیا گفتم که نفسم سرکش است، جایم درون آتش استأِغفرلنا، أِغفرلنا، گفتی که بخشیدم، بیا گفتم دخیل کوثرم، من عاشق پیغمبرمهستم محب مرتضا، گفتی که بخشیدم، بیا گفتم که نالان می شوم، مانند باران می شومبا روضه ی کرببلا، گفتی که بخشیدم، بیا خوردم دم افطار؛ آب، شب تا سحر هربار؛ آبگفتم سلام ای سرجدا، گفتی که بخشیدم، بیامنبع: http://hosineshgh. .. /





جرئیات ب ...

درخواست حذف اطلاعات

حرف زدیم باهم عصبی شدم ....جوادم ی ریز پیام میداد...عذاب وجدان گرفتم ... دلم نمیخواد علی برگرده ب زندگیم ولی نمیدونم چرا بهش پیام دادم بهش گفتم خواستگار دارم...گفت خوشبخت بشی ... گفتم همین؟ گفتم سر جریان محمدم همین کارو کردی گفتش نه ...تقصیر خودت بوده ...عصبی شدمو بلاک ... دیدم با اون یکی اکانتش اومدم ...ع دوتاییمونم منو کات کرده بود گذاشته بود پرفایلش... گفتم این همون ع ه؟گفتش اره؟ گفتم ارزش ع ه بیشره ک دوس داری جلو چشمت باشه اما من نه گفت اب کردی فاطمه ...گفتم اره گفت شب بخیر بزار برم کشیکم... گفتم قبول شدی؟ گفت اره.... گفتم چ ارزوها داشتم برات ... حیف... گفت ..گذشت دیگه تموم شد... تو دلم گفتم ... شدنت مبارک ....





عاشقانه ای ساده ...

درخواست حذف اطلاعات

اولین بار که براش اشک ریختمرفتم پیش خدا فریاد زدم چرا؟خدا به آرامی گفت:هیسسسس فرشته ها تازه خو دنزیر لب پرسیدم پس من چی؟با مهربانی گفت:تو واسم عزیزترینی...بغض و گفتم:فرشته ی من رفت...خدا نگاهم کرد و گفت:اذیتش کردیبا اشک و هق هق گفتم:نمیدونم...خدا گفت:امدی دنبالش تو آسمون؟؟؟گفتم:آره،نامرد بهم قول داده بود بدون من جایی نره...خدا لبخند زد...سرمو بالا و گفتم:من بدم یا اون؟؟؟خدا گفت:هیچکدوم...داد زدم و گفتم:اون بد بود تنهام گذاشت اون بد بود حرصم گرفت گفتم ببرش جهنم...خدا با تعجب گفت:مطمئنی؟با دودلی با اشکام گفتم:نه...به خدا گفتم میشه ببینمش؟؟؟خدا قبول کرد...ازین بالا داشتم میدیدمش بلند داد زدم گفتم:آهای همه م،من اینجام مگه قرار نبود تنها جایی نری با توام...خدا آروم بهم گفت:صداتو نمیشنوه...به آرامی با بغض گفتم:دوسش داشتم پس چرا رفت؟خدا گفت:اگه زندگیتون بهم ربط نداشت هیچوقت سر راه هم قرارتون نمید





آهون

درخواست حذف اطلاعات

گفتم: چند س ه؟ گفت: شیش! تو چند س ه؟ گفتم: تو چی فکر میکنی؟! گفت: شیش، هفت گفتم: آره هفت سالمه :))) گفت: من میخوام بزرگ شدم بشم، آهون هم میخوام بشم! گفتم: آهون چیه؟ یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت و گفت: نمیدونی؟! گفتم: نه! آهون بشی چیکار میکنی؟؟ گفت: قرآن میخونم دیگه! گفتم: آهان !! :)) به کلاهش اشاره و گفتم: کلاهتو کی برات بافته؟ گفت: از اون گرفتم متوجه منظورش نشدم و پرسیدم: مامانت بافته؟ یهو کلاهشو از سرش برداشت و خندید! گفتم: وای!! چرا کچل شدی؟؟!! خندید و کلاهشو گذاشت روی سرش گفت: تیغ زدم! گفتم: چرا؟ گفت: بابام زد و دوباره کلاهشو برداشت و ردیف دندونای ریز و فاصله دارش رو نشونم داد :) + پاسخ پست قبل مشخص شد.





خوش نوای بی نوا

درخواست حذف اطلاعات

گفتا تو از کجائی کاشفته می نمائیگفتم منم غریبی از شهر آشنائیگفتا سر چه داری کز سر خبر نداریگفتم بر آستانت دارم سر گدائیگفتا کدام مرغی کز این مقام خوانیگفتم که خوش نوائی از باغ بینوائیگفتا ز قید هستی رو مست شو که رستیگفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائیگفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزیگفتم که توبه از زهد و پارسائیگفتا بدلربائی ما را چگونه دیدیگفتم چو منی گل در بزم دلربائیگفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجمگفتم به از ترنجی لیکن بدست نائیگفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازیگفتم از آنکه هستم سرگشته ئی هوائی گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیندگفتم حدیث مستان سری بود خدائی."خواجوی کرمانی"





به موازات مرگ

درخواست حذف اطلاعات

بهش پیام دادم ... اشکام میریخت ... گفتم میدونستم این روزا پیش میاد ... گفت چ روزی ..بهش گفتم... مثله اینکه باورش نمیشد ... گفتم ...خواستم فرصت بدم ..گفت فرصتا رو سوزوندی ... گفتم چرا واسه من ..کاری نمیکنی ...همونجور ک برا مریمت کردی گفت ک شرایط فرق میکرد ...گفتم ن خواستنت فرق میکرد... نمیخوام دیگه بنویسم ازش ...هر چی ک بود ... ب جایی نرسید و دوباره....last seen along time ago .. روی صفحه ی گوشیش نقش بست





..ــــ..

درخواست حذف اطلاعات

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی لیکن به دست نآیی گفتا تو از کجایی که آشفته می نمایی گفتم منم غریبی از شهر آشنایی گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری گفتم بر آستانت دارم سر گ گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی گفتم چو منی گل در بزم دلربایی گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید منبع: http://matin2matin. /





اوهوم

درخواست حذف اطلاعات

به بابا خان گفتم به داداش مجتبی چی گفتم؟ جواب داد بی خود کردی؟ گفتم خب پس ده میلیون پول بده براش گوشی ب





و وقتی غم عزیزی در این دل است ...

درخواست حذف اطلاعات

گفتم چشمم گفت به راهش میدار گفتم جگرم گفت پر آهش میدار گفتم که دلم. گفت چه داری در دل؟ گفتم غم تو. گفت نگاهش میدار





مرغ عشق مجنون7

درخواست حذف اطلاعات

از خونه بیرون زدم گفتم حالا میخوای چی کار کنی جای واسه رفتن داری گفت به ام زنگ زدم دنبالم بیاد فکر کنم الان به اینجا نزدیک باشه منم بلند شدم از رو نیمکت گفتم پس کاری نداری من برم گفت اون آهنگی که داشتی گوش میکردی میشه برام بفرستی گفتم بلوتوثتو روشن کن گفت روشنه گفتم اسمت چی گفت شقایق خندیدم گفتم نه اسم بلوتوثت چیه اونم خندید گفت اونم اسمش شقایقه داشتم آهنگ رو میفرستادم که یه ماشین کنار





*** دلنوشته ***

درخواست حذف اطلاعات

∝گفت: خوش بہ ح گفتم: چرا؟؟گفت: عقل ندارے راحتـے...خندیدیم....نگاش گفتم: راست می اخندید،گفت: خُل..گفتم: خل نبودم کہ الان پیش تو نبودمگفت: اذیتت میکنم بہ دل ن رگفتم: نہ ، تو زند مـےجواب نداد،گفت: مرسـےگفتم: پس من چـے؟خودشو جمع و جور کردگفت: یہ دوست خوبنگاش ،سرشو پایین انداختگفتم: بیخیال! چاے یا بستنـے؟گفت: کلاسم دیر شده...گفتم: میشہ بمونـے؟گفت: منتظرم هستناشکم سُر خورد افتاد روے دستہ کیفشکیفشو برداشت...گفتم: بعد کلاست یہ چاے مهمون منگفت: منتظرم نباشگفتم: یعنـے تنها برم؟گفت: عادت میکنـے.راه افتاد ...رفتنش توے چشام مـےلرزیدداد زدم مطمئنـے؟روشو برگردوندگفت: ببخش منوگفتم: یعنـے چـے؟گفت: عادت میکنـے... میدونـے.!بعد اون روزتنهایـے قدم میزنمتنهایـے چاے میخورمبیشتر از همیشـہ مینویسم..راستش فکر کنم بخشیدمتولـےولـے هیچ وقت عادت ن ...هیچ وقت..∝منبع: http://asmanabe. /





کرامت رضوی به یک زندانی از زبان صابر اسانی+

درخواست حذف اطلاعات

گفتم: این پسرتان است، شهید شده؟ گفتند: نه! 13 سال است که کشته شده، گفتم: قاتل کجاست، گفتند: زندانی است. گفتم: اسمش چیه؟ گفتند: فلانی. گفتم: حاج خانم من خادم حرم رضا(ع) هستم واین پرچم ضریح حضرت علی بن موسی الرضا(ع) است.





حواسی که نیست...

درخواست حذف اطلاعات

دانشجوی ایرانی اومده بود یه سوالی بپرسه... فایلشو نشون داد... گفتم لطفا بکشید پایین... بعد بلافاصله گفتم لطفا فایل رو بکشید پایین که پاراگراف بالا رو ببینم... بعد یه سایتو باز کرد.... گفتم لطفا بکشید پایین.... گفت چیو؟ گفتم اسکرول کنید که عنوان صفحه رو ببینم... بعد یه فایل داده نشون داد.... گفتم بکشید پایین.... بلافاصله گفتم میخوام داده های قبلی رو ببینم.... دیگه فک کنم به زور جلوی خنده اش رو گرفته بود.... اخه من چرا هی باید مواظب باشم که مفعول رو بگم اونم برای جمله به این پر کاربردی.... عجب گیری کردیم.... پ.ن. همون ادمی بود که بار قبلی بهش گفتم در بیارید! گفت چیو؟ گفتم کلمه ی مورد نظر رو....





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

گفتم و گفتا **** گفتم : چنین شتابان ره بر کجا سپاری؟ گفتا : به کوی یاران باشد مرا قراری گفتم : که این مکان را گوئی نشان چه باشد؟ گفتا : زِ دل نشان خواه در وقت دوستداری گفتم : چه سان کنی طی این راه پرخطر را؟ گفتا : که سهل باشد ، آید چو دل به یاری گفتم : چه ها ببینی وقتی رسی بدانجا؟ گفتا : که جمع رندان مشغول مِی گساری گفتم : همه درآن جمع مست ازمِی و ابند گفتا : فقط در آنجاست، گرهست هوشیاری گفتم : ترا چه باشد حاصل ز جمع رندان؟ گفتا : نشان زِ مهر و لطف و صفا و یاری گفتم : که ماهرویان جمله به شهر خویشند گفتا : تو رخ ببینی ما جان، زِ گلعذاری گفتم : که عاشقی را بر تو نظر چه باشد؟ گفتا :به حرف سهل است، سخت است پایداری گفتم : ره رسیدن مقصود را چه دیدی؟ گفتا : نشد میسر بی رنج و بردباری گفتم : بده نویدی تا دل شود بدان خوش گفتا : که عشق و عیش است اسرار رستگاری ب.ح.نوید.7/3/95.منبع: http://navidbh. /





پووووف

درخواست حذف اطلاعات

#مامان_خانم گفتم دلم گرفته می رن گلستان بعدم ! من فقط یه کلمه گفتم من دلم می خواد جایی برم گفت بیا بریم همه کشت و گذار !!! ولم کن نبود !!! گفتم ۱۸:۳۰ شاید برم سینما گفت منم میام ! گفت برو ریش و سبیل هاتو کوتاه کن!!! فعلا خودش رفت بیرون





کشتن مرد بی سلاح

درخواست حذف اطلاعات

گفتم که برگردی برایت کشته خواهم شد برگشتی و جنگ جهانی در سرم رخ داد گفتم که با چشمان خود شلیک کن حالا خندیدی و باز انفجاری در دلم رخ داد گفتم چرا اینقدر دشمن اینقدر دوری چشمهات آبی بود، آسمانی در فضا رخ داد گفتم که تسلیمم بکش، شلیک کن، برگرد زیبا شدی و صلح در دستان تو رخ داد بوسیدمت، لبهات اما بوی سم می داد این اتفاق از ابتدا باید که رخ می داد مهدی یکتا





چله 95- 2

درخواست حذف اطلاعات

"حکایتی که با نکته دان کنند" گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنندگفتم اج مصر طلب می کند لبت گفتا در این معامله کمتر زیان کنندگفتم به نقطه دهنت خود که برد راه گفت این حکایتیست که با نکته دان کنندگفتم صنم پرست مشو با صمد نشین گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنندگفتم هوای میکده غم می برد ز دل گفتا خوش آن ان که دلی شادمان کنند گفتم و قه نه آیین مذهب است گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنندگفتم ز لعل نوش لبان پیر را چه سود گفتا به بوسه شکرینش جوان کنندگفتم که خواجه کی به سر حجله می رود گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنندگفتم دعای ت او ورد حافظ است گفت این دعا ملایک هفت آسمان کنند ادامه مطلب





ضرب المثل گفتم آدم نمی شوی نگفتم شاه نمی شوی

درخواست حذف اطلاعات

ضرب المثل گفتم آدم نمی شوی نگفتم شاه نمی شویداستان ضرب المثل گفتم آدم نمی شوی نگفتم شاه نمی شوی  ضرب المثل گفتم آدم نمی شوی نگفتم شاه نمی شویداستان ضرب المثل گفتم آدم نمی شوی، نگفتم شاه نمی شوی این ضرب المثل در نکوهش انی که به مقامات دنیوی رسیده اند،ولی هیچ بهره ای از انسانیت و اخلاق نبرده اند، به کار می رود.  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

گفتم گلدان ها را آب بده شاید چند هفته ای نباشم ! گفتم نگذاری قناری مان بی دانه بماند شاید چند هفته ای نباشم ! گفتم ساعت 2 که می شود چایی بریزی برای پیرزن همسایه و کمی برای ش حرف بزنی شاید چند هفته ای نباشم ! همه ی این ها را گفتم و گفتم که شاید چند هفته ای نباشم ! همه را گوش کردی و نگفتی چرا چند هفته ای نیستی ....! + این ت ت با صدام شنیدنی بود...منبع: http://ash-tray. /





گفتم

درخواست حذف اطلاعات

هر بار زمین خوردم، گفتم حسین ؛ اسم تو رو بردم، گفتم حسین ؛





آشنای بهترینم ...

درخواست حذف اطلاعات

ازم پرسید: تا حالا عاشق شدی؟گفتم: آرهگفت: چند بار؟گفتم: یک بارگفت: پس میدونی عشق اولهیچوقت از یاد نمیره؟گفتم: آره مطمئنمگفت: چه جوری باهاش آشنا شدی؟گفتم: از بچگی باهاش بزرگ شدم؛تا چشم باز تا الان اونو میشناسم...گفت: باهاش در ارتباطی؟گفتم: آره همیشه باهمیمبغض که گفت بهش میرسی؟!!اشکم سرازیر شد گفتم آره...گفت: منم عاشقمخیلی میخوامش زیباستولی بهش نرسیدمگفت: خوش بحال عشقتچقد خوشبخته کهتو رو دارهو اینقدر عاشقشی !گفتم: من خوشبخترمکه اون عاشقمه!گفت: حالا کی هست اسمش چیه؟خوشگله؟گفتم مطمئنم از عشق تو خوشگلتره ؟؟..اسمش رحمان، رحیم ،حمید ،و ...اسماش زیادن ولی من صداش میزنمخداا... غصه ها را از دلت بیرون کن و راحت بخواب                     با تو هستم ،        





دیوار

درخواست حذف اطلاعات

گفت بین مادیوارکشیدندکه باهم حرف نزنیم محسن،دردلم گفتم این دیواربه کناردیواردلت رابچسب،وبعدگفتم دیوارنکشن یابکشن هیچ چیزجوان نمیشه گفت مگه من پیرم گفتم پیرهابدقول نیستن جوان هابدقول هستن گفت کدوم قول وقراردردلم گفتم همین پنج دقیقه پیش دغدغه بامن بودن راداشت،گفتم قول دادی کنارمن باشی یاپشت دیوارباشی یاهمیشه همفکرمن باشی یاآینه افکارمن باشی،گفت من خودم رادوست دارم وتووهمه ونمیخوام همیشه باتوباشم،گفتم پس دیگه دغدغه دیوارنداشته باش من پشت دیوارمنتظرت نیستم





عشق چیست

درخواست حذف اطلاعات

به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.به گل گفتم عشق چیست؟ پ ر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

گفت ک تاحالا ناراحتت ؟بهش تاحالا فکر نکرده بودم و گفتم نع ولی کرده الان میبینم گل ن ید ...هیچوخ...بهش گفتم دلم گل میخواد دلم میخواد برام گل ب ی بهشششششش گفتم...ولی بازم ن ید...این یعنی حرفم چسه گف میخوام برم شرکت فردا یک بعد بش گفتم شیدا نمیاد گف خودمون بریم باید ول بچرخیم علکی یعنی تنها دلیل رفتن فرداش شیداس





پشه مزاحم !

درخواست حذف اطلاعات

ب ، داشتم میخو دم که یهو یه پشه اومد صاف نشست رو دماغم!!! یه نیگا بهش انداختمو گفتم : سلام گفت : علیک .. گفتم : چیه؟ گفت: میخوام نیشت بزنم گفتم : بیخیال ... این دفه رو کوتاه بیا گفت: تو بمیری راه نداره . گشنمه . گفتم : الان میتونم با مشتم لهت کنم . گفت : خودتم میدونی که تا بیای بزنی جا خالی دادمو مشتت میخوره وسط دماغت ! به نظر حرفش منطقی میومد ! ادامه مطلب





تازگی ها چه خبر؟-شعر

درخواست حذف اطلاعات

گفتم: ای جنگل پیرتازگیها چه خبر؟پوزخندی زد و گفت:هیچ، کابوس تبرگفتم از چوب درختان بهارچه ان بهره برند؟گفت: آنان که درختند و به ظاهر تبرند!گفتم اما مگر از جنس خودت نیست تبر؟!پوزخندی زد و گفت:تازگیها چه خبر؟!





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

دارم میسوزم تو اتش انتقام ولی این یه امتحانه میتونم برم به زنش پیام بدم شوهرت که می عشاقشی 4 سال یا من بود که سه سالش خاستگارم بود کار خدا گوشیم دستم نیست از نفسی خاستم بهم بگه کارم درسته یا غلط تو خاب عصرازون ح ای روحی شدم خنده ی ناخاسته بعد گفتم اگه به زنش بدم چی میشه دستم ح وحشیا رو گرفت و عین لولو دهنمو واز گفتم اگه ندم ؟ دستم اروم اومد پایین عادی شدم گفتم نفسی چه ح ی داره اگه بدم .. ح خاصی ندااشت گفتم اگه ندم ؟ یه ح اروم و خوبی شد





ترازوهای درمانگاه

درخواست حذف اطلاعات

فاطمه میگه رفتم درمانگاه خودمو وزن‌کنم. آقاهه گفت بیا مایین.چند کیلو بود؟ گفتم ۶۴ گفت ۲کیلو کم کن. گفتم مگه دقیق نیس گفت نه د و زیاد میگه گفتم آقاااا.خانوما سر میلی گرم استرس میگیرن این دو کیلوئه





گفت و گو

درخواست حذف اطلاعات

گفتم؛ نمی دونم چرا این زن داداش من بعد اینهمه سال هنو وقتی منو میبینه و باهام حرف میزنه، یه حالیه، یه جورایی انگار خیلی رسمیه. نه به این معنی که خشک برخورد ه آ، بیشتر از اون لحاظ که انگار معذبه، اصلا انگار هول میکنه تا با من حرف میزنه. انگار با من راحت نیست . اصلا بذار راستشو بگم؛ در مواجهه با خیلی از زن ها این موضوعو حس . به خصوص جوون تر ها. مندی گفت؛ بهشون حق بده. منم وقتی قیافه تو رو می بینم کپ می کنم و هول میشم. گفتم؛ آخه چرا؟ من که قلب خیلی رئوفی دارم!! به پیتر گفتم؛ مگه نه؟ پیتر حواسش اونور بود. زدم پس کله ش و گفتم؛ هوووی... بزغاله... مگه نه؟ پیتر گفت؛ ها؟!... آره ... خیلی قیافه ت تخمیه. منم گاهی می ترسم. گفتم؛ نه نه... قلب رئوفم رو بگو. گفت؛ ها؟ گفتم؛ هیچی بابا. داشتم واسش توضیح میدادم ماها که قدمون کوتاهه باید بریم چین زندگی کنیم. گفت؛ مگه تو قدت چقدره؟ گفتم؛ ۱۶۰ تا . گفت؛ چند





دیالوگ ماندگار*

درخواست حذف اطلاعات

گفتم: دلم بهت گرم نیست؛ دیگه نیست.اشکهاش ریخت گفت ببخش منو. گفتم مامان به خدا دیالوگ یه بود الکی حس گرفتم بازی بود. گفتم پاشو برو تو اتاقت جلوی چشمم نباشی مس ه. بعدم اشکهاشو پاک کرد.





گفتم زدل تو خواهم گفتا که بیوفااست

درخواست حذف اطلاعات

گفتم ز دل تو خواهم،گفتا که بی وفا است گفتم یار من شو، گفتا که این خطا است گفتم خیال رویت اندر دلم چه خوش بود گفتا مکن فراموش، این هم خیال ما است گفتم دام زُلفت چون دام گُلرخان است گفتا رهایی از دام کی رسم آشنا است گفتم وفا نداری، ای بیوفا وفاکن گفتا بدار معذور، این گل بی وفا است ج گفتم سوختم من، آبی بداغ دل زن گقتا که عاشق زار دل سوختنش روا است گفتم طبیب دردی، درمان دل نکردی گفتا که درد این دل افسوس بی دوا است گفتم به پایت ای جان، لاله و گل بریزم گفتا نچیده ای گل، بر قامتم قبا است گفتم شاه خوبان یکدم به من گذر کن گقتا به مجلس ما کی شاه با گدا است گفتم که عشق رویت، بدنام عالمم کرد ججج





دل تنگی

درخواست حذف اطلاعات

دستم را موقع قاچ هندوانه با چاقو ب . خون زیادی رفت. گریه هم حتی. برایش از درد و خون و سوزش و اشک گفتم. چرا گفتم؟ خندید و شیطنت آمیز گفت: «راستشو بگو! حواست پیش کی بود؟». با تلخی و سردی گفتم: «دیگه از من گذشته این حواس پرتی ها.». سکوت کرد. لبخندش را هم کوتاه کرد. شاید باید می گفتم: «پیش تو!». شاید باید ظاهرِ یخی ام را کنار می گذاشتم و دوباره خودم میشدم. شاید باید تمام بد شدن هایم را تمام می . دلم برای خودی گرمِ با او تنگ شده بود؛ و گرنه چرا باید از درد و خون و سوزش و اشک برایش می گفتم؟ دل او هم تنگ شده... می دانم...





دلتنگم خیلیییی

درخواست حذف اطلاعات

سلام عشقم امروز چهارروزه ازت بیخبرم میدونم دیگه ازم دلذبریدی دیگه دوسم نداری ولی من جواب این دله لعنتیموچی بدم ک باورنداره تنهاش گذاشتی یعنی اونروز ا ین دیدارمون بودا ین روزی بودک دستموگرفتی یادته بهت چ گفتم گفتم اون لحظه ای ک دستتوفشردم یچیزبه قلبت گفتم توهمـ گفتی بخودمم بگو منم گفتم که گفته هیچوفت تنهام نذار توهم گفتی محاله کلی ذوق گفتم محمدم همیشه پیشمه هواموداره اماچه میدونستم ا ین حرفاا ین زل زدن توچشات ا ین دیدن خنده هات تشبیه میشه خیلی دلم گرفته منوببخش شایدزیرقولم زدم خیلی دوســــــــتـــــــــتدارمـ





اصلاح صورت باتیغ داستانک

درخواست حذف اطلاعات

دوره دبیرستان دوستم بیراک گفت محسن چراصورت خودت راتیغ نمیزنی،یاژیلت قشنگ بدون مومیشه،گفتم میترسم صورتم بزرگترشدم چروکیده بشه وپرمو،گفت آزمایشی اینکاررا ،اومدم خونه صورتم راتیغ زدم لامصب تخمی شده بود،شب خو دم صبح بیدارشدم خواهرم گفت،چقدرخشگل شدی،گفتم خوشگل به دخترامیگن گفت خب خوشتیپ شدی جهنم وضرر،گفتم چیشده گفت بری توخیابون می نت زیادی دلبرشدی،ازت عروسک ومجسمه یوسف وچر ستی درست میکنن بدوبروخودتوبی ریخت کن گفتم باشه موهای سرراماشین نمره صفرزدم،گفتم بهش دیگه مشکلی نداره،گفت خیلی زشت شدی،دوست داشتنی نیستی،امروزمهمون میادهرکی گفت چراتاسی بگومدل زین الدین زیدان زدم همون فوتبالیست مسلمونه،گفتم باشه،دیگه چی،گفت بگذارروصورتت ع قلب باماژیک بکشم،گفتم دلقک شدم رفت