رسانه
رسانه

گفتم :: جستجو



گفتم.....

درخواست حذف اطلاعات

گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟ گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام ، تو من ....منبع: http://22ghalbyakhi22. /





گفتم گفت

درخواست حذف اطلاعات

گفتم دوستت دارمگفت تکراریستگفتم همین را بلدمگفت تا باشد بیشتر بیاموزیگفتم من از دوست داشتن کمتر نمی آموزمگفت همه را به کیش خود مپندارگفتم کیشم عاشقی نیستگفت همین را می خواستم بشنوم عاشقیگفتم عاشقی نمی گویمگفت پس برو ای دوستگفتم می روم اما بدان تو برای دوست داشتن بودی نه عاشقیگفت من با ی دوستی ندارم عاشقی می خواهمگفتم تو برای من دوست داشتنی هستی نه عشق گفت پس تمام کن این خواست عشق اجباریگفتم به جرم عاشق کشی خداحافظ ای دوستمنبع: http://shabnampashaei. /





آتش

درخواست حذف اطلاعات

در آتشم در آتشم یارا به او گفتم: میتوانی به او گفتم : خیلی نامردی ! تو آنجا من اینجا به او گفتم : میتوانی ! ولی نمیخواهی به او گفتم : نشدن نداریم به او گفتم : آنچه هست که قبلا هم بود ......... به او گفتم : پس چه میگویند اینها میگویند : میتوانیمنبع: http://noghtah. /





..ــــ..

درخواست حذف اطلاعات

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی لیکن به دست نآیی گفتا تو از کجایی که آشفته می نمایی گفتم منم غریبی از شهر آشنایی گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری گفتم بر آستانت دارم سر گ گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی گفتم چو منی گل در بزم دلربایی گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید منبع: http://matin2matin. /





تقدیم به مادران

درخواست حذف اطلاعات

گفتم مادر! گفت جانمگفتم درد دارم! گفت : بجانمگفتم خسته ام! گفت: پریشانمگفتم گرسنه ام! گفت : بخور از سهم نانمگفتم کجا بخوابم! گفت: روى چشمانماما یکبار نگفتم ! مادر!، خوبم ، شادم…!همیشه از درد گفتم و از رنج..جوانی ات رو با بچگی هایم پیر مرا به موی سپیدت ببخش مادردستان پر مهرت رابوسه باران میکنم( تا مادر هست قدرش را بدانید بعد مرگش قدر خاکش را ندانید)تقدیم به همه مادران( دوستت دارم مادر )منبع: http://khialatam. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

امروز تا رفتم اداره جناب خان توی حیاط بود سلام دادم بهم گفت نرفتی گفتم نه قرار بود من کلاسی رو برگزار کنم و خودم مدرس باشم داشتم برنامه رو می چیدم دیدم جناب خان اومده در گوشم میگه برو به خانم فلانی بگو......داد نزنه زشته بعدم نگو من گفتم گفتم چشم.......... بعد رفتم به همکارم گفتم یکی گفته بهتون بگم داد نزنید گفت کی گفتم گفته اسمش و نگم حدس زد جناب خان باشه منبع: http://1-nafar. /





شعر طنز خواجه حافظ

درخواست حذف اطلاعات

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوسدیدم به خواب حافط توی صف اتوبوسگفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانمگفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانمگفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالیگفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟گفتا : که می سرایم شعر سپید باریگفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شدگفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟ گفتا : شده ستاره در سینماییگفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروزگفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نمودهگفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیونگفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟گفتا : یده قسطی تلویزیون به جایشگفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟گفتا : شدست در دفتر اداره گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزلگفتا : که دست خود را بردار از سر دل





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

گفتا سر چه داریکز سر خبر نداریگفتم بر آستانتدارم سر گ گفتا به دل ربایی ما را چگونه دیدیگفتم چو منی گلبر بزم دل ربایی گفتم که بوی زلفتگمراه عالمم کردگفتا اگر بدانیهم اوت آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشتگفتا تو بندگی کنکو بنده پرور آید منبع: http://saaghareman. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

گفتم گلدان ها را آب بده شاید چند هفته ای نباشم ! گفتم نگذاری قناری مان بی دانه بماند شاید چند هفته ای نباشم ! گفتم ساعت 2 که می شود چایی بریزی برای پیرزن همسایه و کمی برای ش حرف بزنی شاید چند هفته ای نباشم ! همه ی این ها را گفتم و گفتم که شاید چند هفته ای نباشم ! همه را گوش کردی و نگفتی چرا چند هفته ای نیستی ....! + این ت ت با صدام شنیدنی بود...منبع: http://ash-tray. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

گفت ک تاحالا ناراحتت ؟بهش تاحالا فکر نکرده بودم و گفتم نع ولی کرده الان میبینم گل ن ید ...هیچوخ...بهش گفتم دلم گل میخواد دلم میخواد برام گل ب ی بهشششششش گفتم...ولی بازم ن ید...این یعنی حرفم چسه گف میخوام برم شرکت فردا یک بعد بش گفتم شیدا نمیاد گف خودمون بریم باید ول بچرخیم علکی یعنی تنها دلیل رفتن فرداش شیداس





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

دارم میسوزم تو اتش انتقام ولی این یه امتحانه میتونم برم به زنش پیام بدم شوهرت که می عشاقشی 4 سال یا من بود که سه سالش خاستگارم بود کار خدا گوشیم دستم نیست از نفسی خاستم بهم بگه کارم درسته یا غلط تو خاب عصرازون ح ای روحی شدم خنده ی ناخاسته بعد گفتم اگه به زنش بدم چی میشه دستم ح وحشیا رو گرفت و عین لولو دهنمو واز گفتم اگه ندم ؟ دستم اروم اومد پایین عادی شدم گفتم نفسی چه ح ی داره اگه بدم .. ح خاصی ندااشت گفتم اگه ندم ؟ یه ح اروم و خوبی شد





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

امسال که ناجی گری نرفتم، مسابقه ش افتاده کیش. بعد همه ی دست اندرکاران در تلاشن که منو حرص بدن و بگن با شرکت ن تو باختی نه ما. امروز توو کوثر داشتم شنا می ، دیدم م. مچ پاشو بسته. پرسیدم چی شده، گفت با پای فین بزرگ تمرین کرده و فلان. میخواست بپرسم عه مسابقه نجات غریق هست؟ بگه آره، قراره بریم کیش. منم گفتم برو . یکم بعد پرسید مسابقه داری؟ گفتم آره . گفتم تابستون رفتیم مشهد چهارم شدیم. یه جوری گفتم که فکر کنه کلا چهارم شدیم. پرسید از بچه های قهرمان کشوری کیا هستن. گفتم پنج شیش تاشون هستن. گفت همه شون آزادن، مسابقه های ما خیلی سخت میشه. گفتم آره درس نخوندن که، شنا فقط. دیگه هیچی نگفت. بعد فهمیدم غیر مستقیم گفتم تو هم درس نخوندی. هاها. خوب . برین گم شین.منبع: http://realisticgiraffe. /





گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

درخواست حذف اطلاعات

گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند ی، گفتم که حاشا می کنمگفتا ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز درگفتم که با افسونگری، او را ز سر وا می کنمگفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مراگفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا می کنمگفتا چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه امگفتم که من خود را در آن تماشا می کنمگفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کندگفتم که با یغما گران باری مدارا می کنمگفتا که پیوند تو را با نقد هستی می مگفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنمگفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم بروگفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم منبع: http://elc5. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

زنگ زدم خونه خواهرم خواهر زادم گوشیو برداشته بش میگم گوشیو بده به مامانت میگه : نمیسه ، داله گلیه میتونه گفتم بابات کجاست؟؟ میگه : دم دل،داله با آقاپلیسه حلف میزنه گفتم داداشت کجاست؟ میگه : لفته بیمالستانا لو بگلده در حالی که داشتم از ترس سکته می بلند گفتم مگه چی شده؟ میگه : من گم سدم گفتم مگه الان کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت : زیل تخت ای تو روحت بچهمنبع: http://shinom. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ .…ﮔﻔﺘﯽ: ﻻ ﺗﻘﻨﻄﻮﺍ ﻣﻦ ﺭﺣﻤﺔ ﺍﻟﻠﻪ … ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﺸﻮﯾﺪ ‏( ﺯﻣﺮ / ۵۳ ‏)...ﮔﻔﺘﻢ: ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻪ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﭼﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﻩ …ﮔﻔﺘﯽ: ﺍﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﺮﺀ ﻭ ﻗﻠﺒﻪ … ﺧﺪﺍ ﺣﺎﺋﻞ ﺍﺳﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭ ﻗﻠﺒﺶ ‏( ﺍﻧﻔﺎﻝ/۲۶ ‏)ﮔﻔﺘﻢ : ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ …ﮔﻔﺘﯽ: ﻧﺤﻦ ﺍﻗﺮﺏ ﺍﻟﯿﻪ ﻣﻦ ﺣﺒﻞ ﺍﻟﻮﺭﯾﺪ … ﻣﺎ ﺍﺯ ﺭﮒ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮﯾﻢ ‏(ﻕ /۱۶ ‏)ﮔﻔﺘﻢ: ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﺻﻼ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ …ﮔﻔﺘﯽ: ﻓﺎﺫﮐﺮﻭﻧﯽ، ﺍﺫﮐﺮﮐﻢ … ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﯾﺎﺩ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﻢ ‏( ﺑﻘﺮﻩ / ۱۵۲ ‏)منبع: http://iranie-slami. /





تا . . .

درخواست حذف اطلاعات

.....در تب غم های بیکرانه ام،از دورچشمه ی نوری-چو آفتاب-درخشید،گوهر مهتاب بود و دختر خورشید. من،به تمنای آب تشنه و بی تابباز،به سر رفتم و به خزیدم.*رفتم و گفتم که:ای "امید دلاویز! "در پی آن رنج ها،به گنج رسیدم.*رفتم و گفتم که:"گذشت شام سیاهم."رفتم و گفتم که:"دمید صبح سپیدم." عاقبت از شوق وصل و ذوق رسیدناشک شدم! پیش پای چشمه،چکیدم. فریدون_مشیری





روزگار مننن

درخواست حذف اطلاعات

دیروز بخاطر ب باهاش حرف زدم نمیتونستم بدون دلیل جوابش کنم اولش پی ام داد هیچی نمیگفت هنگ کرده بود گفت میشه تلفنی حرف بزنیم گفتم نه همه شرایطمو بهش گفتم .... گفتم آرایش میکنم عروسی میرم دانشگا میرم اون این چیزا براش قابل هضم نبود گفت به درد هم نمیخوریم گفت نمیتونی عوض شی گفتم نمیتونم قول بدم برای همین نمیخوام سر کارتون بزارم ازش معذرت خواهی و خداحافظی کردیم اینم به خیر گذشت ان شاالله که خوشبخت شهمنبع: http://goll 94. /





روزگار مننن

درخواست حذف اطلاعات

دیروز بخاطر ب باهاش حرف زدم نمیتونستم بدون دلیل جوابش کنم اولش پی ام داد هیچی نمیگفت هنگ کرده بود گفت میشه تلفنی حرف بزنیم گفتم نه همه شرایطمو بهش گفتم .... گفتم آرایش میکنم عروسی میرم دانشگا میرم اون این چیزا براش قابل هضم نبود گفت به درد هم نمیخوریم گفت نمیتونی عوض شی گفتم نمیتونم قول بدم برای همین نمیخوام سر کارتون بزارم ازش معذرت خواهی و خداحافظی کردیم اینم به خیر گذشت ان شاالله که خوشبخت شهمنبع: http://goll 94. /





یا خدا

درخواست حذف اطلاعات

#معلم گفت:#ضمایر را نام ببر! #گفتم : #من ...#من ... #من ...#من ...#من ... #من ... #معلم_گفت:پس #بقیه؟!گفتم: #همه_رفتند_زیارت_اربابم_حسین_و_تنها " من" #مانده_ام





در ستایش

درخواست حذف اطلاعات

گفتم می خوام دردودل کنم، گفت من گوش میدم. گفتم شاید هم گریه . گفت من دستمال ندارم! گفتم خودم دارم. گفت بچه های کوهستان هستیم و خیلی خیلی مقاوم تر از این حرفاییم، هوم؟منبع: http://rainymoon. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

مسعود امروز بخاطر دیدن تو از خونه زدم بیرون بهتم گفتم کجا میرم بعد تو زنگ زدی گفتم مسعود بیا من ببینمت گفتی نه امروز نه هر چی بهت گفتم جون من بیا گفتی امروز حسشو ندارم کلی خواهش مرغ تو یه پا داشت گفتی بزار برا فردا





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

چقدر بهت گفتم یه وقت نخندی دل ببری...گفتی نه بابا...گفتم از عطر نفسات میترسم وقتی ی کنارته...گفتی نه بابا...گفتم از این فیگورای عاشق کنت می ترسم...گفتی نه بابا...گفتم مراقب گرمی صدات باش...گفتی نه بابا... کاشکی نمی گفتم...کاشکی میذاشتی به همون جمله ی لاس کاسب گرانه ت اعتماد کنم...مثه همیشه که به همه ی حرفات توجه ویژه نشون دادم وتکیه ...حتی اونا که به قول خودت از سر شوخی بوده یا همین جوری بوده...همونا که من همیشه تو دلم ثبت وضبطشون و بهشون بیشتر از خودت اعتماد ...منبع: http://post-khaneh. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

چقدر بهت گفتم یه وقت نخندی دل ببری...گفتی نه بابا...گفتم از عطر نفسات میترسم وقتی ی کنارته...گفتی نه بابا...گفتم از این فیگورای عاشق کنت می ترسم...گفتی نه بابا...گفتم مراقب گرمی صدات باش...گفتی نه بابا... کاشکی نمی گفتم...کاشکی میذاشتی به همون جمله ی لاس کاسب گرانه ت اعتماد کنم...مثه همیشه که به همه ی حرفات توجه ویژه نشون دادم وتکیه ...حتی اونا که به قول خودت از سر شوخی بوده یا همین جوری بوده...همونا که من همیشه تو دلم ثبت وضبطشون و بهشون بیشتر از خودت اعتماد ...منبع: http://post-khaneh. /





یادگاری

درخواست حذف اطلاعات

گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه می تونی ؟ گفت : آره سخت نیست ، آسونه. گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه. یه خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟ گفت : هیسسسسس. ت شدم . گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی . خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه. اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم . اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده. دوست دارم دیوونه منبع: http://mastaneim. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

وقتی رسیدم خونه مامان داشت با تلفن حرف میزد. قطع که کرد گفتم کاش جزئیاتشو نگفته بودی مامان..شاید راضی نباشه. گفت خوب وقتی هی میپرسه دروغ بگم؟ گفتم مامان همیشه هم دروغ بد نیست..میگفتی خبر ندارم.. بعد همینطور که میرفتم سمت آشپزخونه گفتم ناهار چی درست کردی:) گفت ماکارونی با ذوق گفتم واااقعا؟!!! آخ جون :) :* نیم ساعت بعد وقتی داشت ناهارو میکشید دیدم ته چینه..گفتم مامان!!!!! دروغ گفتی؟!!! گفت همیشه هم دروغ بد نیست هلیا خانم..نیم ساعت برای خودت خوشحال بودی:)) _ :| + بار آ ت باشه به من درس اخلاق میدی. _ چشم :))))منبع: http://helia1996. /





افمروپترا

درخواست حذف اطلاعات

توی کوچه به من لبخندی زد معمولا من اول این کار را می کنم با دیدن یک کودک گفتم" اسمت چیست؟" کِشی توی دستش بود گفت "ژینا" گفتم " بیا ببوسمت" گونه اش را بی مقاومت جلو آورد از بچه های خوش اخلاق خوشم می آید موهای قرمزش را باد به هوا بالا برد کش را چند بار کشید و ول داد گفت " اسم کِشم هم روژان است" گفتم " دوست داری اسم من را هم بدانی؟ " گفت " می دانم ، بجز من و کِشم، اسم همه، افمروپتراست"منبع: http://mumeshki. /





شوق مهدی

درخواست حذف اطلاعات

گفتم که روی خوبت از من چرا نهانست گفتا تو خود حج ورنه رخم عیانست گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشانست گفتم مرا غم تو خوشتر زشادمانی گفتا که در ره ما غم نیز شادمانیست گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم گفت آنکه سوخت او را کی ناله یا فغانست گفتم فراق تا کی گفتا که تا توهستی گفتم نفس همین است گفتا سخن همانست گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگانست گفتم زفیض بپذیر این نیم جان که دارد گفتا نگاه دارش غمخانهٔ تو جانست «فیض کاشانی» منبع: http://adabiatland. /





داستانک عشقی؟ عشق کجا بود بابا

درخواست حذف اطلاعات

توی بازارچه داشتیم قدم میزدیم بغض کرده بودم و نفسم بالا نمی آمد بد عنق و عصبی به نظر می آمدم بی حوصله و ورش ته و ش ت عشقی خورده دوشادوش اش راه میرفتم یه لحظه زیر بازارچه گفتم دست مو میگیری؟ آروم دستامو گرفت خیلی دستاش گرم و مر دونه بود گفت یه شعر برام میگی:گفتم یه شعر و پته پته انگار مغزم خالی بود گفت یه شعر یه چیزی از خودت با خودم گفتم مگه بلدم؟و باز ت شدم لام تا کام حرف نمیزدم گفت کجایی؟ چرا چیزی نمیگی؟ به چی فکر میکنی گفتم هیچی گفت چرا اینقدر تی گفتم هیچی چیزیم نیست فقط قدم زدن کنار تورو دوست دارم بعد اشک آروم از کنار چشام پایین اومد نگام کرد و گفت دیوونه... منبع: http://zanitanhawador. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

گفتم که ترا بخویش گریبان نکنم ار نکنم ز خویش پریشان نکنم گفتم که ترا هزار هزاران کیشست من بنده ترا به کیش یزدان نکنم گفتم که بیار برای ما باده بیار گفتم که بیا بزم مستان خدا مستان خدا ز خویش پریشان نکنم من ارج ترا به سد هزاران نکنم من درد ترا هزار هزاران نکنم منبع: http://khurasani2. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

دارم میسوزم تو اتش انتقام ولی این یه امتحانه میتونم برم به زنش پیام بدم شوهرت که میگی عشاقشی 4 سال یا من بود که سه سالش خاستگارم بود کار خدا گوشیم دستم نیست از نفسی خاستم بهم بگه کارم درسته یا غلط تو خاب عصرازون ح ای روحی شدم خنده ی ناخاسته بعد گفتم اگه به زنش بدم چی میشه دستم ح وحشیا رو گرفت و عین لولو دهنمو واز گفتم اگه ندم ؟ دستم اروم اومد پایین عادی شدم گفتم نفسی چه ح ی داره اگه بدم .. ح خاصی ندااشت گفتم اگه ندم ؟ یه ح اروم و خوبی شدمنبع: http://mano-yadegari. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ .…ﮔﻔﺘﯽ: ﻻ ﺗﻘﻨﻄﻮﺍ ﻣﻦ ﺭﺣﻤﺔ ﺍﻟﻠﻪ … ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﺸﻮﯾﺪ ‏( ﺯﻣﺮ / ۵۳ ‏)...ﮔﻔﺘﻢ: ﻫﯿﺸﮑﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻪ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﭼﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﻩ …ﮔﻔﺘﯽ: ﺍﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﺮﺀ ﻭ ﻗﻠﺒﻪ … ﺧﺪﺍ ﺣﺎﺋﻞ ﺍﺳﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭ ﻗﻠﺒﺶ ‏( ﺍﻧﻔﺎﻝ/۲۶ ‏)ﮔﻔﺘﻢ : ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ …ﮔﻔﺘﯽ: ﻧﺤﻦ ﺍﻗﺮﺏ ﺍﻟﯿﻪ ﻣﻦ ﺣﺒﻞ ﺍﻟﻮﺭﯾﺪ … ﻣﺎ ﺍﺯ ﺭﮒ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮﯾﻢ ‏(ﻕ /۱۶ ‏)ﮔﻔﺘﻢ: ﻭﻟﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﺻﻼ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ …ﮔﻔﺘﯽ: ﻓﺎﺫﮐﺮﻭﻧﯽ، ﺍﺫﮐﺮﮐﻢ … ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﯾﺎﺩ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﻢ ‏( ﺑﻘﺮﻩ / ۱۵۲ ‏)منبع: http://iranie-slami. /





گفتم:

درخواست حذف اطلاعات

گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟ گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام ، تو من . . . منبع: http://kimia0078. /





50#

درخواست حذف اطلاعات

خوابه خوااااب بودم ینی...داشدم با عاقای شوهر خداحافظی می که بعدش برم تو برگشت یه چی گف گفتم به چپمممم زد زیره خنده گف ینیییی عاشقتمممم به خودم اومدم دیدم چه خبره گفتم ای وااااای :////// گف چی شد؟؟؟ ://// گفتم شکیباع گفته بود که نگم به چپم ://// گف: خدا میدونه الان که اینجوریی قبلِ شکیباع خانوم چه جوری بودی :///// #شکیباع کیپ کالم :///منبع: http://chayeesard. /





شهیدان زنده اند..

درخواست حذف اطلاعات

پیرمردی گوشی را برداشت و بعد ازیکی دو تا سرفه گفت:بهشت زهرا بفرمائید؟ راستش من کار دیگری داشتم وقصدم هم اذیت نبود اما نمی دانم چی شد که یک دفعه یاد خوشمزگی بچه های جبهه افتادم و باخود گفتم بگذار یه خورده سر به سر پیرمرد بگذارم این بود که تا گفت بهشت زهرا بفرمایید.. گفتم شهیدان زنده اند؟ با تعجب پرسید یعنی چه معلومه که زنده اند بر منکرش لعنت.. گفتم:پس لطفا وصل کنید قطعه بیست و سه..! گفت:چی؟ ترسیدم بهم بدوبیراه بگویید که گوشی را گذاشتم زمین و گفتم ما نبودیم!!! منبع: http://8salemoghaddas. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

تفسیر چشمانت ،آهنگ مهربانی ست...به من نگاه کن ، می خواهم آسمان را لمس کنم .. یادته این شعرو برات گفتم؟ زیر یه ع ات برات نوشتمش تو خیلی خوشحال شدی یادته گفتی وای مرسی پری جون، گفتی خوشبح که می تونی شعر بگی گفتم کاری نداره شهرزاد توهم بنویسگفتی آره منم مینویسم یه چیزایی ... گفتم چه خوب کجاااا می نویسیگفتی توو نوت گوشیم، گفتم خیلی خوبه پس تو هم شاعری گفتی بیخیال بیشتر مثل خاطرتست گفتی بعدا بعضیاشو می دم بخونییادته؟...ولی بهم ندادی،رفتی و خودتمخاطره شدی،منم بیخیالِ شاعری...❤️^nمنبع: http://gahnevispsrm. /





عذاب....

درخواست حذف اطلاعات

از کوچه غم که گذشتم دری به روی من باز شد. بهم گفت برای عبور باید از داخل من رد بشی . روی در نوشته بود عذاب بعدی . با ترس و تردید رفتم داخل و از در رد شدم . به سیاهی رسیدم گفت باید درونت مثل من بشه گفتم چرا گفت سوال نپرس گفتم باشه . به تنهایی رسیدم گفت باید همدم من بشی گفتم نه من از تنهایی متنفرم بهم گفت اگر همدم من نشی زندگی ی دیگر رو اب میکنم گفتم باشه همدم تو میشم . از همه و همه که گذشتم به تو رسیدم و تو بهم گفتی سلام بنده من خوش امدی اینا همه ازمونی بود که تو امتحان بشی گفتم خدایا چرا ؟ گفتی چی چرا ؟ گفتم چرا من ؟ چرا سیاهی ؟ چرا تنهایی ؟ چرا عذاب ؟ چرا غم ؟ چرا چرا چرا چرا ................. در جواب بهم گفتی : خودت انتخاب کردیمنبع: http://delneveshteh297. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

ساعت ۱۲ بود....گفت آماده شو بریم بیرون.... گفتم هوا سرده.سردت میشه دوباره!!!! گفت نه میام می برمت ...میریم شام بیرون ظهر کارامو .عصر تلفن کرد.گفت یه کم دیر میام کارم طول کشیده....گفتم اوکی مشکلی نیست منم عجله ندارم یه دوساعت بعد زنگ زدم گفتم کجایی؟ نگران شدم گفت هنوز راه نیفتادم.....گفتم چیییییییییییی؟؟؟؟ساعت نزدیک هشته؟ تا خونه کلی راه داری خلاصه الان ساعت نهه و من تنها به موزیک مورد علاقه ام گوش میدم.و اون هم هر یه ساعت زنگ میزنه میگه ببخشید شرمندتم :-| + دلم بسیار هوایت را کرده ای عزیز ترین برای فلانی...... + به زودی،شاید آهر شب،همبن امشب گفتمانمون را با همون خانوم که گفتم رو بذارم.قول!!!! شاید خیلی از دوستانم جواب سوالاشونو بگیرنمنبع: http://kooyefelani. /





تنها

درخواست حذف اطلاعات

امروز رفتم کلاس همون دختری رو که بهم گفت تولدت مبارک رو دیدم ولی انگار رفتارش با من سرد شده بود نمیدونم چرا بهش گفتم چی شده با یه بغضی بهم گفت سینا من خیلی تنهام خیلی گفتم چرا گفت همه انی که منو دوست داشتند بهم خیانت د ولی من بهش گفتم تو تنها نیستی من پیشت هستم/ عشق به این میگن که ی که دوست داری رو تنها نزاریمنبع: http://barandress. /





آمدم نعره مزن...

درخواست حذف اطلاعات

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو گفتم ای دل چه مه ست این دل اشارت می کرد که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است گفت این غیر فرشته ست و بشر هیچ مگو گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست گفت این هست ولی جا





шутки

درخواست حذف اطلاعات

به م گفتم بیا بریم بیرون دلم گرفته . . .گفت برو به اونی که دلت براش گرفته بگو باهات بیاد.............گیر کردیم به خدا از دست این دختراخب اون کار داشت به تو گفتم دیگه