رسانه
رسانه

libreriamo 71 :: جستجو



libreriamo 55

درخواست حذف اطلاعات

- این تست که در صفحه libreriamo پیدا می گوید بین آثار گوستاو کلیمت، بوسه معرف منست. اینقدر رومانتیک بودم و خودم خبر نداشتم؟! فکر کنم ذات چنگ وارم مثل همیشه برای دفاع از بی دفاعی ام سعی می کند این رومانتیسیسم را زیر یک پوسته سخت پنهان کند.- یک عشق واقعی مثل یک پنجره روشن در یک شب تاریک است. عشق واقعی یک آرامشِ روشن است. (جوزپّه اونگارتّی)- اگر بتوانم فقط از یک چیز مطمئنّت کنم، این خواهد بود که چشمان من هرگز، می گویم هرگز، از نگاه به تو مثل اینکه زیباترین در این دنیا باشی دست برنخواهند داشت. (روبرتو بنینی)- من عاشق سادگی ام، آن سادگی که همراه تواضع است. دوست دارم آدم هایی که بلدند به بادی که روی پوست می وزد گوش کنند، که بلدند بوها را حس کنند و روحشان را دریابند. چرا که واقعیت در آنجاست، مهربانی در آنجاست، حساسیت در آنجاست و عشق هم هنوز در آنجاست. (آلدا مرینی)بعد نوشت: راستی هیچ یادم نبود از





libreriamo 51

درخواست حذف اطلاعات

عشق برای اینکه ما را خوشبخت کند وجود ندارد.من فکر می کنم عشق وجود دارد تا نشانمان بدهد چقدر توان تحملدرد در ما زیاد است.هرمان هسه





libreriamo 64

درخواست حذف اطلاعات

زبان مشترک تمام شورهای شدید سکوت است. زبان عشق، خشم، شگفتی و ترس.جاکومو لئوپاردیآنها که توانایی دیدن زیبایی را دارند بخاطر اینست که زیبایی را در درون خود دارند.گوستاو کلیمت





libreriamo 59

درخواست حذف اطلاعات

کودکی که کتاب می خواند، بزرگسالی خواهد شد که فکر می کند.پی نوشت. همیشه مدیون پدر و مادرم هستم که هیچوقت هیچ محدودیتی برای کتاب خواندمان نگذاشتند. هیچ کت را برایمان (برای من و خواهرانم) ممنوع ن د. حتی وقتی برخی اعضای فامیل - بله، فامیل فضول و همه چیز دان را همه دارند! - لب هایشان را گزیدند و نوچ نوچ د از دیدن بعضی کتاب ها در دست هایمان و افاضه فضل ها فرمودند بسی شنیدنی. واقعا شهامت پدر و مادرم را در این آنتی کنفورمیسم شان تحسین می کنم!





libreriamo 53

درخواست حذف اطلاعات

عشق ورزیدن با ریسک پذیرفته نشدن همراهستزیستن با ریسک مردن همراهستامیدوار بودن با ریسک ناامید ماندن همراهستتلاش با ریسک ش ت خوردن همراهستریسک یک ا ام استفقط ی که جرات ریسک دارد واقعا آزاد است.آلدا مرینی





libreriamo 60

درخواست حذف اطلاعات

- اینکه دیوانه هستی را می دانم، اما آنقدر مهربانی در چشمهایت داری که مرا می کشی. وقتی چشم ها را می بندی مثل یک کودک معصوم می شوی. آ ین بار که تو را بوسیدم بیمارت شدم، می گویند که نمی خواهم شفا پیدا کنم. چرا باید بخواهم؟ من می خواهم با تو به جهنم بروم.چار بوکوفسکیاگر بین راه رویاهایت را گم کردی به آسمان نگاه کن. ستاره ها رویاهای دیگری به تو هدیه خواهند داد.برای ی که تسلیم نمی شود همیشه رویایی وجود دارد.





libreriamo 74

درخواست حذف اطلاعات

طبیعتم را انکار نمی کنم، انتخاب هایم را انکار نمی کنم، هر طوری نگاه کنیم در زندگی خوش شانس بوده ام. خیلی وقت ها در درد و رنج عمیق ترین لذت های زندگی را می توان یافت، پیچیده ترین حقایق را، واقعی ترین خوشبختی را.گذر ما در این دنیا آنقدر پوچ و زودگذر است که تنها چیزی که باعث آرامشم می شود آگاهی به اینست که همیشه واقعی بوده ام، ی بوده ام که بیش از هر فرد قابل تصور دیگری به من شبیه بوده است.فریدا کالو





libreriamo 58

درخواست حذف اطلاعات

از لحظات دشوار در هراس نباشید، بهترین های زندگی از همانجا از راه می رسند.ریتا لِوی مونتالچینیوقتی دیگران به ما بدی می کنند می توانیم هر تقصیری را متوجه آنها بدانیم،اما زیاد که تکرارش کنند تقصیرها فقط متوجه خود ما هستند که چنین اجازه ای را به آنها می دهیم.من دیگر هرگز اجازه نمی دهم. به هیچ .کلائودیا ونوتی





دلتنگی

درخواست حذف اطلاعات

دلم طاقت دوری صفحه های محبوبم را نیاورد و دوباره اکانت ف ی س ب و ک را فعال . غیر از libreriamo و منیرو، صفحه پیشی ها را هم خیلی دوست دارم. سخت است دنبال ن شان.





libreriamo 70

درخواست حذف اطلاعات

شاید تو را دوست دارمشاید تو را خیلی دوست دارماما درست بهمین دلیل شاید بهتر باشدهمینطور که هستیم باقی بمانیمیک مرد و یک زن، شایدبیشتر به هم نزدیکندوقتی با هم زندگی نمی کنندو فقط از وجود هم با خبرندوقتی قدر همدیگر را می دانندفقط بخاطر اینکه از وجود همدیگر اطمینان دارندو هر یک می دانند که دیگری هست.و برای خوشبختی شان همین کافی ست.میلان ده راپی نوشت. ببخشید که پارازیت می اندازم ولی این شعر را خیلی دوست دارم. میلان عزیز خیلی قشنگ و شاعرانه بیان می کنه که عشق اونجاییه که آدم ها are out of balls! (آ چرا گویایی زبان فارسی اینقدر در اینجور مواقع ناقصه؟! حتی نمی دانم این ترجمه من درآوردی ام به انگلیسی روح عبارت را منتقل می کند یا نه؟ بابا شما رو به خدا ایتالیایی یاد بگیرید! به خدا خیلی گویاتره و اقتصاد کلمات را رعایت می کند.)





libreriamo 75

درخواست حذف اطلاعات

چند عاشقانه در ادبیات معاصر:سبکی تحمل ناپذیر هستی، میلان ده را:عشقبازی با یک زن و خو دن با یک زن نه تنها دو آرزو و اشتیاق متفاوتند، بلکه ضد هم اند. عشق با میل به عشقبازی ظهور نمی کند بلکه با میل و آرزوی خو دن در کنار هم.عشق سال های وبا، گابریل گارسیا مارکز:پیش می آید که زندگی ی را لمس کنی. عاشق می شوی و تصمیم می گیری که مهم ترین چیز در زندگی لمس ش است، زیستنش، تقسیم غم ها و ترس ها، رسیدن به نقطه ای که بتوان خود را در نگاه دیگری باز شناخت و حس اینکه بدون وجود دیگری نمی توان وجود داشت ... و چه اهمیتی دارد اگر برای بدست آوردن تمام اینها لازم باشد که پنجاه و سه سال و هفت ماه و یازده روز و شب صبر کنی؟معشوق ژاپنی، ایزابل آلنده:عشق هایی هستند که عین یک آتش زبانه می کشند تا اینکه سرنوشت آنها را با ضربه پنجه ای خفه کند، اما حتی در این لحظه هم شعله های کوچک آتش در زیر باقی می مانند و آماده اند تا به





libreriamo 76

درخواست حذف اطلاعات

مرگ یک عشق مانند مرگ یک معشوق است. همان درد را بجا می گذارد، همان خلا، همان امتناع برای تسلیم ت به آن خلا. حتی وقتی که برایش انتظار کشیده باشی، باعثش شده باشی، برای دفاع از خودت یا بخاطر منطق و یا بخاطر نیازت به خواستارش بوده باشی، وقتی از راه می رسد احساس می کنی فلج شده ای، تکه تکه شده ای. (...) شهامتی که از عشق زاده می شود و بخاطر عشق تحقق می یابد هیچ مرزی ندارد. اهمیتی به هیچ خطری نمی دهد و به هیچ شکلی از استدلال گوش  نمی کند. قصد تکان دادن کوه ها را می کند و معمولا اینکار را می کند.oriana fallaci, insciallah (milano, rizzoli 1990). 





libreriamo 76

درخواست حذف اطلاعات

مرگ یک عشق مانند مرگ یک معشوق است. همان درد را بجا می گذارد، همان خلا، همان امتناع برای تسلیم ت به آن خلا. حتی وقتی که برایش انتظار کشیده باشی، باعثش شده باشی، برای دفاع از خودت یا بخاطر منطق و یا بخاطر نیازت به خواستارش بوده باشی، وقتی از راه می رسد احساس می کنی فلج شده ای، تکه تکه شده ای. (...) شهامتی که از عشق زاده می شود و بخاطر عشق تحقق می یابد هیچ مرزی ندارد. اهمیتی به هیچ خطری نمی دهد و به هیچ شکلی از استدلال گوش  نمی کند. قصد تکان دادن کوه ها را می کند و اغلب هم انجامش می دهد.oriana fallaci, insciallah (milano, rizzoli 1990). 





libreriamo 57

درخواست حذف اطلاعات

امروز یک روز عادی ست مثل تمام روزهایی که از راه خواهند رسید،اما آنچه که در تمام روزهایی که خواهند رسید خواهی کرد بستگی به آن دارد که امروز انجام می دهی.ارنست همینگویسالها قبل، هرمان هسه در چنین روزی به دنیا آمد. از قول اون بخوانیم:بخش بزرگی از رویاهایمان را با شوق و عمق بیشتری از خود زندگی مان در بیداری زندگی می کنیم.هیچ رویایی همیشگی نیست، هر رویایی جایش را به رویایی تازه می دهد  و نباید سعی کرد رویایی را برای همیشه نگه داشت.بدون عشق به خود، عشق به دیگران غیر ممکن است.(ترجیح دادم یک ع خندان از او را بگذارم، او هم یک متولد تیر واقعی ست با مالیخولیایی مزمن که دیدن چهره خندانش خیلی خوشایند و دلگرم کننده است. خوبست در دنیایی که سخت است و زندگی ای که بی رحم است هر از گاهی بشود خندید. می دانم خنده دار و بی معناست ولی خیلی وقتها برایش احساس دلتنگی می کنم. انگار آشنایی در گذشته دور بوده و از





libreriamo 73

درخواست حذف اطلاعات

دوستی یک هدیه نیست، یک حس است. ی که خواهان داشتن دوست است اول باید دوست بودن را یاد بگیرد.rocco fierroپی نوشت 1: چند روز پیش از سرمازدگی ام گفتم و چند دوست مهربان برایم پیغام گذاشتند. دیدم روا نیست الان که جانم گرم شده سکوت کنم. برکت سر سوپ پختن ها و چای تهیه های هر روزه و برکت اینکه توی خانه "نفسی" هست، حالا گیرم فقط نفس خودم، خانه بالا ه گرم شده و دیگرنمی لرزم. بوس به روی ماه دوستان خوبی که به فکرم بودند.پی نوشت 2: از قضا امروز برای اولین بار سوپ جو درست و دوز صحیح جو را نمی دانستم. هیچی دیگر ... اگر بعد از پخت جو، اضافی هایش را توی ظرف برای فریز برنمیداشتم سوپ جو تبدیل به غذای دام میشد! همان مثل معروف ِ "نکرده کار که کار کنه پروردگار چکار کنه" شده .





libreriamo 63

درخواست حذف اطلاعات

خیلی وقت ها یک آغوش یعنی کندن بخشی از خود و بخشیدنش به دیگریکه بتواند در راهی که می رود کمتر احساس تنهایی کند.پابلو نرودااز من اگر بپرسید، می گویم همدیگر را تا می توانید بغل کنید. عزیزانتان را بغل کنید. گرمای بدن تسکین خیلی ناراحتی هاست و خیلی مشکلاتی که راه حل ندارند ولی تسکین چرا. محبت و حمایت مان را از عزیزانمان دریغ نکنیم. خیلی وقت است گروه هایی در ای مختلف تشکیل شده اند که توی خیابان ها راه می روند و به عابران "آغوش" هدیه می دهند. تا بحال نشده این آغوشی را که به من تعارف می شود رد کنم. از طرف هر کدام از این داوطلبان تعارف شده باشد همیشه پذیرفته ام اما احتمالا بخاطر همان طبع "گربه سان" مانندم برایم مهم نیست همه، هر ی مرا دوست داشته باشند بلکه دوست دارم آنها که من انتخابشان کرده ام مرا دوست بدارند. آغوش آنهایی را می خواهم که دوستشان دارم و خدا می داند چقدر زیادن





libreriamo 66

درخواست حذف اطلاعات

زمانی که به خواندن می گذرد مثل زمانی که به دوست داشتن می گذرد،زمانی را که می شود زندگی کرد انبساط می دهد.daniel pennacاغلب فکر می کنم که شب زنده تر و و به شدت رنگی تر از روز است.vincent van gogh





the first time ever ... *

درخواست حذف اطلاعات

چه روزهای درهم و برهمی ... توی هیر و ویر کمر درد و آ ین روزهای گرما و خستگی کار و حمله های تروریستی و ... روزگارمان می گذرد و حواس آدم نیست. این درهم و برهمی به ذهن آدم هم سرایت می کند و وسط همه آن حرفهایی که می خواهد بگوید گه گیجه عجیبی می گیرد و آ سر هم لال می ماند. به یک نتیجه جالب رسیده ام، که تنها موقعی که حالم واقعا خوب است شنبه صبح است و وقتی در حال رانندگی بین پیچ و خم جاده های سر سبزم و آنقدر خوشم و مست صدای سلین دیون که یکباره استعداد نوشتنم گل می کند و در همان حال که جملات و عبارات و ایده ها توی فکرم رژه می روند ته دلم به تکنولوژی لاک پشتی می دهم که هنوز ماشین های بدون راننده را به بازار نفرستاده و ی که حرفها و نوشته هایش موقع رانندگی گل می کنند نمی تواند همان موقع فرمان را ول کند و قلم و کاغذ دست بگیرد!بعد چند ساعتی می گذرند، جادوی صبح لذت بخش تمام می شود و بر می گردم به خانه و